771 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشی اصيل
زهرا عطائی برازنده، بهزاد ایمنی، عرفان ایوبی، الهام سلطانی، محمدرضا عبادیان،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی کاتاراکت از رایجترین جراحیهای چشمی در سراسر جهان است. اکثر افرادی که جراحی میشوند، بیماران مسن میباشند که استفاده از بیهوشی عمومی و داروهای بیشتر منجر به عوارض حین و بعد از جراحی و افزایش هزینه برای بیماران میگردد. مطالعهی حاضر با هدف بررسی تأثیر داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و داروهای میدازولام و سوفنتانیل وریدی در بیماران جراحی کاتاراکت جهت شدت درد، وضعیت همودینامیک، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران انجام گردید.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسو کور، بر روی ۸۰ بیمار کاندید عمل جراحی کاتاراکت در بیمارستان فرشچیان سینا در همدان انجام شد. نمونهگیری از ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۳ انجام گردید. گروه مداخله داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و گروه کنترل داروهای میدازولام و سوفنتانیل مورد بررسی قرار گرفتند. فشارخون، ضربان قلب و سطح اشباع اکسیژن اندازهگیری شد. شدت درد، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران اندازهگیری و ثبت گردید. نتایج پژوهش با توصیف متغیرهای کیفی و کمی برحسب گروههای مورد مطالعه از تعداد(درصد) و میانگین(انحرافمعیار) استفاده شد و برای تحلیل آماری این متغیرها در پایه از آزمونهای کای دو و تی مستقل استفاده شد. برای تأثیر گروههای درمانی روی درد در طول مطالعه از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر repeated measure ANOVA استفاده گردید و برهمکنش زمان و گروه ارزیابی گردید. درصورت نرمال نبودن متغیر پیامد مطالعه از معادلهای ناپارامتریک آزمون Mann-Whitney استفاده گردید. سطح معنیداری ۰/۰۵>P-Value لحاظ گردید. تمامی آزمونهای آماری در نرمافزار Stata انجام گرفت.
یافتهها: در گروه مداخله میزان ضربان قلب و فشارخون در دقیقه با توجه به زمان کاهش یافت. تغییرات ضربان قلب و فشارخون تأثیری بر روند ریکاوری بیماران نداشت. سطح اشباع اکسیژن در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل در طول زمان تغییری نداشت. داروی مورد استفاده در گروه مداخله موجب تنگی نفس و کاهش سطح اشباع اکسیژن نشد. همچنین سطح درد در هر دو گروه تفاوت معنیداری با هم نداشت. سطح آرامبخشی بیماران و رضایت جراح در گروه مداخله بیشتر از گروه کنترل بود.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج حاصل از پژوهش توصیه میشود از داروی دکسمدتومیدین در جراحی کاتاراکت و سایر جراحیهایی که نیاز به سدیشن دارند، استفاده گردد.
علیرضا سیفیاردلی، یونس شهبازی، محمدجواد کتانی، مهرداد آذربرزین،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: درمان شناختی- رفتاری یکی از انواع مؤثر رواندرمانی در درمان اختلالهای روانپزشکی نظیر اختلالات اضطرابی، افسردگی و بهبود سلامت روان است. این مطالعه با هدف مقایسهی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی-رفتاری بر سلامت روان بیماران دارای سابقهی سکته قلبی بستری در بیمارستانهای استان کرمانشاه در سال ۱۴۰۳ انجام شده است.
روش بررسی: مطالعهی حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوهی اجرا، نیمهتجربی دارای طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل میباشد. جامعه آماری این مطالعه، شامل کلیه بیماران بستری شدهی سکته قلبی در بیمارستانهای استان کرمانشاه بود که از میان آنها ۴۵ نفر بهصورت در دسترس و بر اساس معیارهای ورود و خروج انتخاب شده و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار گرفتند(سه گروه ۱۵ نفره). جهت جمعآوری اطلاعات مورد نیاز پژوهش، از پرسشنامه دموگرافیک و سلامت روان گلدبرگ(۲۰۰۳) استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از نرمافزار آماری SPSS و آزمونهای آماری t-test و ANOVA استفاده شد.
یافتهها: از مجموع ۴۵ نفر شرکتکننده ۲۹ نفر مرد(۶۵/۴ درصد) و ۱۶ نفر زن(۳۴/۶ درصد) بودند که مقایسه میانگین نمرات سلامت روان آنها قبل از مداخله در پیشآزمون و پسآزمون بهترتیب(۱۱/۱۸±۶۴/۸، ۱۱/۳۴±۶۳/۳۳)، (۱۲/۲۲±۶۲/۶، ۱۲/۹۴±۵۸/۰۷) و (۱۰/۵۶±۶۴/۸۷، ۱۰/۵۹±۶۱/۸۷) بوده و نتایج آزمون تحلیل کواریانس برای مقایسه سلامت روان در گروههای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی نشان داد که مقدار F بهدست آمده برابر با ۷/۱۱۱ است و سطح معنیداری آن نیز کوچکتر از ۰/۰۵ بوده و معنادار است(۰/۰۵>P). در نتیجه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی رفتاری هردو بر سلامت روان بیماران دارای سابقه سکته قلبی تأثیر مثبت داشتهاند و در این میان اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بالاتر بوده است.
نتیجهگیری: باتوجه به پایینتر بودن میانگین نمرههای گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در پسآزمون، میتوان نتیجه گرفت که نسبت به درمان شناختی رفتاری در افزایش سلامت روان مؤثرتر بوده است.
افضل شمسی، مصعب قادری، سجاد میرزایی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مخاطرات حرفهی پرستاری، مخاطرات روانی اجتماعی بوده که بر روی سازگاری و در نتیجه تابآوری آنها تأثیر میگذارد. این مخاطره در شرایط خاصی مانند پاندمی کووید ۱۹ میتواند تأثیر عمیقتری داشته باشد؛ بر این اساس مطالعهی حاضر با هدف«تعیین ارتباط تابآوری و اطلاعات جمعیتشناختی در پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹» انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مطالعهی توصیفی-تحلیلی مقطعی بوده و بین ۱۲۸ نفر از پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ بیمارستان ضیائیان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. نمونهها به روش دردسترس بر اساس معیارهای ورود به مطالعه، انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای دموگرافیک و پرسشنامهی استاندارد تابآوری Connor و Davidson جمعآوری شدند. نمره این پرسشنامه بین صفر تا ۱۰۰(نقطه برش ۵۰) است که نمرهی بالاتر از ۵۰ نشانگر افراد دارای تابآوری است. این پرسشنامه توسط محققان ایرانی ترجمه و اعتباریابی شده است. روایی محتوای آن ۰/۸۲ و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ ۰/۷۴ تا ۰/۹ جهت همه زیر مقیاسها تعیین و تأیید شد. سپس با نرمافزار SPSS با کمک آزمونهای آماری توصیفی و استنباطی تجزیهو تحلیل گردید. مقدار P-Value کمتر از ۰/۰۵ بهعنوان سطح معنیدار درنظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی افراد ۷/۲۲±۳۵/۵۹ سال بود. بیشترین درصد پرستاران مرد(۶۱/۷ درصد) و متأهل(۸۹/۸ درصد) بودند. میانگین نمره تابآوری در پرستاران ۵/۶۸±۳۷/۲۵ بود که باتوجه به نقطه برش ۵۰ میزان تابآوری بسیار پایین است. نتایج حاصل از رگرسیون خطی نشان داد که بهترتیب عوامل سابقهکار(P=۰/۰۰۰ ،β=۰/۴۸۵)، شیفتکاری(P=۰/۰۸۴ ،β=۰/۲۳۳) و نوع استخدام(P=۰/۰۲۱ ،β=۰/۱۸۹) دارای قدرت پیشبینی معناداری برای تابآوری کلی میباشند؛ بدینمعنیکه پرستاران دارای شیفتکاری ثابت، سابقهکار بالاتر و استخدام رسمی یا پیمانی، دارای قدرت تابآوری بیشتری هستند. این تحلیل نشان داد که این متغیرها در مجموع ۲۶ درصد از واریانس متغیر تابآوری کلی را پیشبینی میکنند.
نتیجهگیری: در نهایت نتایج این مطالعه نشان داد که تابآوری پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ پایین بود. عواملی مانند سابقه خدمتی، شیفتکاری و وضعیت استخدام بر تابآوری آنها مؤثر بود. بر این اساس برنامهریزی در جهت ارتقای سطح تابآوری پرستاران بهویژه در شرایط بحرانی ضرورت دارد.
مهناز مقدری کوشا، ایرج صالحی، الهه موسوی، محمدرضا صفری، نسیم علیپور، حسین وکیلی مفرد،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برنامه درسی پنهان قدرتمندترین راه انتقال ارزشهای حرفهایگری است. با توجه به اهمیت مدیریت برنامهدرسی پنهان برای نهادینه سازی اخلاق حرفهای و حرفهایگری در مؤسسات آموزش عالی سلامت، مطالعهی حاضر با هدف تعیین درک دانشجویان و مربیان اتاقعمل و هوشبری از تأثیرات برنامه درسی پنهان بر ارتقای اخلاق حرفهای انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش با رویکرد کیفی از نوع تحلیل محتوای قراردادی اجرا گردید. جامعهی مطالعه، دانشجویان سال آخر و مربیان رشتههای اتاقعمل و هوشبری دانشگاه علوم پزشکی همدان بود. از روش نمونهگیری مبتنی بر هدف و نمونهگیری نظری برای انتخاب نمونهها استفاده شد. برای جمع آوری اطلاعات از روش مصاحبه استفاده شد. با انجام ۲۴ مصاحبهی عمیق و نیمهساختارمند، اشباع دادهها حاصل گردید. تحلیل دادهها با رویکرد تحلیل محتوای کیفی Graneheim و Lundman (۲۰۰۴) در ۷ مرحله انجام شد: ۱. آشنایی با دادهها، ۲. استخراج واحدهای معنا، ۳. کدگذاری اولیه، ۴. تشکیل زیر طبقات، ۵. توسعه طبقات، ۶. استخراج تمها، و ۷. بازبینی نهایی.
یافتهها: تحلیل محتوای مصاحبهها منجر به استخراج ۴۵۶ کد اولیه شد که پس از پالایش و ادغام، در قالب ۴ طبقه اصلی و ۱۰ زیرطبقه سازماندهی گردید. طبقات اصلی شامل«مؤلفههای برنامه درسی پنهان در آموزش اخلاق حرفهای»، «شیوههای اثرگذاری برنامه درسی پنهان»، «پیامدهای برنامه درسی پنهان» و «راهکارهای ارتقای اخلاق حرفهای» بودند. نتایج نشان داد مؤلفههای برنامه درسی پنهان، از طریق الگوهای رفتاری استادان و مربیان، فرهنگ سازمانی و تعاملات بینفردی، نقش مهمی در شکلگیری نگرشها و رفتارهای اخلاقی دانشجویان دارند. همچنین، برنامه درسی پنهان میتواند با یادگیری غیرآگاهانه، تقویت یا تضعیف ارزشهای رسمی و نحوه اجرای قوانین، پیامدهای مثبت همچون رشد مهارتهای تصمیمگیری اخلاقی و پیامدهای منفی مانند کاهش حساسیت اخلاقی ایجاد کند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که برنامه درسی پنهان در آموزش اتاقعمل و هوشبری، نیرویی دووجهی است: از یک سو، از طریق الگودهی سازنده و تجربیات اصیل بالینی، بستری برای توسعهی اخلاق حرفهای فراهم میسازد؛ از سوی دیگر، با انتقال پیامهای متناقض و هنجارهای ناسالم، به عاملی برای فرسایش اخلاقی تبدیل میشود. تحقق «یادگیری اخلاقی پایدار» مستلزم مدیریت فعال این برنامه از طریق سه راهبرد کلیدی است: همسوسازی برنامه درسی رسمی و پنهان، توانمندسازی مربیان بهعنوان عاملان انتقال ارزشهای اخلاقی و تغییر پارادایم فرهنگ سازمانی به سمت یادگیری از خطا.
عاطفه عباسی، سمیه نصیری، سید مصطفی مصطفوی، عباس حبیب اللهی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی یک سندرم بالینی از اختلالات عملکرد مغزی است که بهعلت آسیبهای ناشی از کمبود اکسیژن و خونرسانی در مغز حادث میشود. ایجاد مدلهای پیشبینی میتواند راهنمای خوبی برای پزشکان در پیشبینی بیماریها و مداخلات زودهنگام باشد. مطالعهی حاضر با هدف ایجاد مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادان با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کاربردی بود که بهروش توصیفی انجام شد. ابتدا عوامل مؤثر در پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی از طریق نظرسنجی متخصصان تعیین شد. مرحلهی دوم، اطلاعات مربوط به ۴۰۰۰ نوزاد از سامانه ایمان موجود در پایگاه داده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ جمعآوری شد که پس از مرحلهی پیشپردازش مجموعهی داده با ۳۹۶۲ رکورد با ۱۳ ویژگی استخراج شد. سپس، مدل با استفاده از الگوریتمهای شبکههای عصبی، انواع درخت تصمیم، جنگل تصادفی، ماشینبردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و شبکه بیزین طراحی شد. بهمنظور ایجاد مدلها از زبان برنامهنویسی پایتون و نرمافزار آناکندا استفاده شد. در نهایت، سنجههای صحت، دقت، ویژگی، معیارهای F۱ و سطح زیرمنحنی (Area Under the Curve (AUC)) برای ارزیابی و مقایسهی عملکرد مدل محاسبه شد.
یافتهها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که سطح زیرمنحنی مشخصهی عملکرد گیرنده (Receiver Operating Characteristic (AUROC)) مدلهای ایجادشده با استفاده از الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی، جنگل تصادفی، شبکه بیزین، ماشینبردار پشتیبان و درخت تصمیم بهترتیب برابر ۸۶، ۸۶، ۸۴، ۸۲، ۷۶ و ۷۴ درصد بود. بهترین کارایی به الگوریتم رگرسیون لجستیک با دقت ۸۱، صحت ۸۵ و ویژگی ۹۶ درصد اختصاص داشت. بیشترین میزان صحت مربوط به الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی مصنوعی و ماشینبردار پشتیبان و کمترین میزان سنجهها مربوط به الگوریتم بیزین ساده بود. بالاترین میزان اهمیت ویژگیها در مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک مربوط به نمره آپگار در دقیقه اول پس از تولد و کمترین میزان اهمیت مربوط به تولد نوزاد خارج از بیمارستان بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعهی حاضر نشان داد که مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی بر مبنای الگوریتم رگرسیون لجستیک از عملکرد بهتری برخوردار بود. انتظار میرود که بهکارگیری الگوریتمهای کاربردی داده برای نوزادن مبتلا به انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نقش مهمی در شناسایی سریع بیماری و ارایه درمان مناسب داشته باشد تا متخصصان مراقبت سلامت بتواند در فرصت طلایی و زمان محدود، اقدامات لازم را در جهت بهبود مراقبت باکیفیت، جلوگیری از پیشرفت بیماری و کاهش شدت پیامدهای منفی ناشی از آن انجام دهند.
منیژه محمدی، لیلا نظریمنش، مژگان کریمی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه توانمندسازی ساختاری بهعنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود عملکرد سازمانها، بهویژه در حوزهی بهداشت و درمان، مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین توانمندسازی ساختاری و فرهنگسازمانی کارآفرینانه کارکنان در مراکز بهداشتی و درمانی شرکت شهر سالم انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی توصیفی-تحلیلی با هدف کاربردی است که از نظر فلسفهی پژوهش از نوع اثبات گرایانه، با رویکرد قیاسی و کمی، از نظر هدف پژوهش از نوع همبستگی و بهلحاظ زمانی، مقطعی می باشد و دادهها با استفاده از روش پیمایشی جمعآوری شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۲۶۳ نفر تعیین و با روش تصادفی طبقهای، ساده و پرسشگری شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد توانمندسازی ساختاری Kanter و فرهنگسازمانی کارآفرینانه Cornwall و Baron استفاده شد. دادهها با نرمافزارهای SPSS و ۳ Smart PLS تحلیل گردید.
یافتهها: یافتهها نشان داد که توانمندسازی ساختاری با فرهنگسازمانی کارآفرینانه رابطهی معناداری دارد(۰/۶۰۶= rs و ۰/۰۰۰=P). همچنین، ابعاد توانمندسازی شامل فرصت(۰/۵۰۵=rs)، اطلاعات(۰/۴۸۴=rs)، منابع(۰/۵۵۲=rs) و حمایت(۰/۵۰۹=rs) تأثیر مثبتی بر فرهنگسازمانی کارآفرینانه دارند. نتایج آماری نشان داد که بیشترین تأثیر مربوط به بُعد منابع بوده است. بُعد فرصت نیز نقش قابلتوجهی در افزایش انگیزهی کارکنان ایفا میکند که میتواند زمینهساز ارتقای فرهنگ کارآفرینی شود. علاوه بر این، در فرضیه اول رابطه بین فرهنگسازمانی کارآفرینانه و فرصت مورد بررسی قرارگرفته است که نتایج نشاندهنده وجود یک رابطه مثبت و معنادار میان این دو متغیر است، همچنین P-value برابر با ۰۰۰/۰ است که کمتر از سطح معناداری ۰/۰۵ بوده و این رابطه را از نظر آماری معنادار میکند. در فرضیه دوم رابطه بین اطلاعات و فرهنگسازمانی کارآفرینانه با ضریب همبستگی ۰/۴۸۴ معنیدار و تأیید شد. در فرضیه سوم رابطه بین حمایت و فرهنگسازمانی کارآفرینانه مورد آزمون قرارگرفته است و نشان میدهند که این رابطه نیز مثبت و معنادار است. P-value برابر با ۰/۰۰۸ است که کمتر از ۰/۰۵ میباشد و نشاندهنده معناداری این رابطه است. در رابطه بین منابع و فرهنگسازمانی کارآفرینانه از آنجاکه P-value برابر با ۰/۰۰۴ است که کمتر از ۰/۰۵ میباشد، این رابطه تأیید میشود.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان داد که توانمندسازی ساختاری، بهویژه در ابعاد دسترسی به منابع، اطلاعات، فرصتها و حمایت سازمانی، تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت فرهنگ سازمانی کارآفرینانه در مراکز بهداشتی دارد. ایجاد زیرساختهای حمایتی و فراهمسازی فرصتهای رشد و ارتقای مهارتهای کارکنان میتواند انگیزه، خلاقیت و نوآوری آنان را افزایش دهد. شفافسازی فرایندهای تصمیمگیری و طراحی نظامهای پاداش مبتنی بر نوآوری، مشارکت و مسئولیتپذیری کارکنان را ارتقا میدهد. علاوه بر این، تسهیل جریان آزاد اطلاعات و دانش، حمایت از ایدههای نوآورانه و توسعه مهارتهای خلاقانه، زمینهساز ایجاد یک فرهنگ کارآفرینانهی پایدار و بهبود عملکرد کلی سازمان است و ظرفیتهای سازمانی را تقویت میکند.
ترانه مهاجری، طلعت خدیوزاده، فاطمه هادی زاده طلاساز، زهرا هادی زاده طلاساز، نگار سنگ سفیدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آگاهی و شناخت ناکافی نسبت به اختلال عملکرد کف لگن (PFD)، ماهیت آن، عوارض، پیشگیری و درمانهای موجود منجر به افزایش اضطراب، تشدید علایم بیماری و کاهش کیفیت زندگی میشود. با توجه به شیوع بالای اختلالات کف لگن این مطالعه با هدف تعیین دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعهکننده به درمانگاههای بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.
روش بررسی: مطالعهی توصیفی- مقطعی حاضر در بازه زمانی مرداد تا دی سال ۱۴۰۳ در درمانگاههای زنان بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ۲۰۵ نفر به روش نمونهگیری در دسترس با داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل افراد بالای ۱۸ سال ایرانی فارسی زبان و دارای توانایی خواندن و نوشتن بود که رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. افرادی که پرسشنامهها را ناقص تکمیل کردند(بیش از ۲۰% سوالات بیپاسخ) از مطالعه حذف شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامهی دموگرافیک و دانش پرولاپس و بیاختیاری (PIKQ) بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از SPSS پس از بررسی نرمالیته با کولموگروف اسمیرنوف انجام شد.
یافتهها: میانه سنی افراد شرکتکننده ۴۱ بود. میانه دانش در زمینهی افتادگی اعضای لگن ۹(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و در زمینهی بیاختیاری ادرار ۸(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و میانه نمرهی کلی پرسشنامه ۱۷(محدوده نمره از ۰ تا ۲۴) و دامنه میان چارکی ۷ بود. ۹۸ نفر(۴۷/۸%) از زنان اطلاعات ضعیف و متوسط و ۱۰۷ نفر(۵۲/۲%) اطلاعات خوبی داشتند. بیشترین آگاهی مربوط به حوزه اتیولوژی و کمترین مربوط به تشخیص بود. بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نمرهی دانش نشان داد که بین سن(۰/۶۰=P)، سابقهی داشتن یا نداشتن اختلالات کف لگن(۰/۷۳=P) تعداد زایمان(۰/۶۷=P) و نوع زایمان(۰/۳۷=P) با نمرهی دانش اختلالات کف لگن بهطور کلی ارتباط معنادار وجود نداشت. ۱۰۶ نفر(۵۱/۷ درصد) اطلاعات بهداشتی مورد نیاز خود را از پزشک، ماما یا مراقبان بهداشتی دریافت میکردند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تقریباً نیمی از افراد، سطح دانش ضعیف و متوسطی داشتند و پایینترین سطح دانش شرکتکنندگان در هر دو اختلال، مربوط به حیطهی تشخیص و درمان بود. توصیه میشود که برنامههای آموزشی، طراحی و اجرا شوند تا آگاهی زنان جامعه در مورد اختلالات کف لگن افزایش یابد. همچنین استفاده از پرسشنامهی دانش اختلالات کف لگن میتواند به پزشکان در نظارت بر مداخلات آموزشی و درمانی برای بیماران کمک کند و اطمینان حاصل کند که آنها اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت مؤثر شرایط خود را دریافت میکنند.
ابراهیم جعفری پویان، فرشاد علامه، ندا علیزاده، طاهره شریفی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حفظ و ماندگاری اعضای هیاتعلمی یکی از چالشهای اساسی نظام سلامت کشور است. بنابراین مطالعهی حاضر با هدف ارایه راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت انجام گردیده است.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت ترکیبی در سه مرحله، در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرور حیطهای مقالات مرتبط از پایگاههای داده Magiran, SID, PubMed و استفاده از موتور جستجوی Google scholar بررسی گردیدند. از ۱۸۹۷۷ مطالعهی شناسایی شده بعد از چند مرحله غربالگری، ۳۷ مقاله انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. در مرحلهی دوم ۱۲ مصاحبه نیمهساختارمند بهمنظور شناسایی عوامل ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت با صاحبنظران و مدیران مرتبط با رویکرد استقرایی بر اساس قواعد تحلیل محتوای جهتدار انجام گردید. بر همین اساس از چهارچوب مدیریت منابع انسانی که شامل ۵ مرحلهی آشنایی با دادهها، شناسایی چهارچوب موضوعی، نمایهسازی، نمایش با نمودار و تفسیر نتایج برای تحلیل دادهها در این پژوهش استفاده شد. از نرمافزار ۲۰۲۰-MAXQDA در تحلیل دادههای پژوهش استفاده شد. در نهایت در مرحلهی سوم با بهرهگیری از ماتریس اولویتبندی، راهکارها توسط ۱۷ نفر از خبرگان امتیازدهی و اولویتبندی شد.
یافتهها: راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت بر اساس چرخهی مدیریت منابع انسانی در ۱۰ حوزه شناسایی و طبقهبندی شد که شامل نیرویابی، انتخاب و استخدام، رشد و توسعه، ارزیابی عملکرد، جبران خدمت، فرهنگ سازمانی، بهبود شرایط کار، انگیزش، خاتمهی کار و عوامل برونسازمانی بود؛ سپس راهکارهای هر حوزه بر اساس میزان اثرگذاری اولویتبندی شد که راهکارهای دارای بیشترین اولویت شامل بهبود وضعیت مالی و اقتصادی کشور(۴/۹۲ از ۵ نمره)، و افزایش حقوق اعضای هیاتعلمی(۴/۹۰)، برداشتن سقف حقوق پرداختی(۴/۸۸)، ایجاد تعاونیهای مسکن(۴/۸۲)، رعایت شأن و جایگاه اجتماعی استادان بازنشسته(۴/۸۰)، اعطای امکانات تفریحی بهاعضای هیاتعلمی(۴/۷۹)، بهبود شفافیت و پاسخگویی و قانونمداری در کشور(۴/۷۹) و افزایش مشارکت اعضای هیاتعلمی در تصمیمگیریها(۴/۴۷) بودند.
نتیجهگیری: براساس نتایج مطالعه، راهکارهایی از قبیل تمرکز بر بهبود وضعیت مالی، ارتقای شفافیت و افزایش رفاه اعضای هیاتعلمی، میتواند در افزایش انگیزه و ماندگاری اعضای هیاتعلمی در حوزهی سلامت مؤثر باشد. بنابراین بهکارگیری این راهکارها توسط سیاستگذاران و مدیران حوزه آموزش، انتظار میرود وضعیت ماندگاری اعضای هیاتعلمی را در این حوزه بهبود دهد.
مریم امیرشکاری، سیده مریم سیدی، فائزه فخری، محسن یغمائی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: تحویل شیفت یکی از فرایندهای کلیدی در محیطهای درمانی است که طی آن، مراقبت از بیمار از یک تیم درمانی به تیم شیفت بعدی منتقل میشود. ضعف در این فرایند، بهویژه در محیطهای پرتنش مانند اتاقعمل، ممکن است موجب کاهش کیفیت انتقال اطلاعات و نارضایتی پرسنل شود. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مدل استاندارد ارتباطی SBAR بر کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاقعمل انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون در سال ۱۴۰۲ در بیمارستان امامخمینی(ره) جیرفت انجام شد. نمونهگیری بهصورت سرشماری انجام گرفت و در مجموع ۶۶ نفر از پرسنل اتاقعمل در مطالعه شرکت داشتند. مداخلهی آموزشی در قالب یک جلسهی دو ساعته(شامل آموزش نظری و عملی) درباره مدل SBAR اجرا گردید. برای گردآوری دادهها، از چکلیست استاندارد CEX جهت سنجش کیفیت فرایند تحویل شیفت و از نسخه ویرایششده پرسشنامهی Petrovic برای ارزیابی رضایت پرسنل استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها تأیید گردید. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون تیزوجی انجام شد. سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافتهها: شرکتکنندگان مطالعه ۶۶ پرسنل اتاقعمل(۳۹ زن و ۲۷ مرد) با میانگین سنی ۲/۴۵±۳۰/۲ سال بودند. میانگین نمره کیفیت تحویل شیفت پس از آموزش مدل SBAR بهطور معناداری افزایش یافت. این میانگین از ۱۳/۹۹±۷۳/۸۰ قبل از آموزش به ۱۰/۶۹±۱۰۲/۱۸ پس از آموزش رسید که معادل افزایش حدود ۹/۲۰% نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). علاوه بر این، رضایت پرسنل از فرایند تحویل شیفت نیز بهبود یافت و از ۴/۷۷±۳۷/۸۵ به ۴/۷۶±۴۲/۴۱ افزایش پیدا کرد که نشاندهنده افزایش حدود ۱۱/۴٪ نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). این تغییرات نشاندهنده تأثیر مثبت آموزش مدل SBAR بر فرایند تحویل شیفت و تجربه کارکنان بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که آموزش و بهکارگیری مدل SBAR با بهبود معنادار در کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاقعمل همراه بود. این نتایج حاکی از آن است که استفاده از ابزارهای ساختاریافته ارتباطی میتواند در بهبود برخی جنبههای این فرایند مؤثر باشد. با اینحال، بهدلیل نبود گروه کنترل و کوتاه بودن مدت پیگیری، نمیتوان با اطمینان درباره اثرات بلندمدت این مداخله نظر داد. بنابراین، آموزش مبتنی بر مدل SBAR میتواند بهعنوان یک گزینهی پیشنهادی در نظر گرفته شود، اما برای ارزیابی دقیقتر پیامدهای آن، انجام مطالعات بیشتر با طراحیهای قویتر و در محیطهای بالینی مختلف توصیه میشود.
شهره سیدحسینی، مرضیه شهبازی، علیرضا داورپناه، فاطمه کلته، رضا بصیریان جهرمی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پایش لحظهای و مستمر جستجوهای کاربران در محیط وب به موازات شناسایی پژوهشهای انجامشده توسط متخصصان در یک حوزهی خاص، موضوعی است که ذیل موضوع اینفودمیولوژی مطرح میشود. مطالعهی حاضر با هدف بررسی جستجوهای اطلاعات سلامت کاربران(تقاضای اطلاعات سلامت) در مقابل تولیدات علمی پژوهشگران(عرضهی اطلاعات سلامت) در زمینهی سلامت سالمندی طی سالهای ۲۰۲۴-۲۰۱۵ میلادی انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است که به روش دادهکاوی و رویکردهای وبسنجی و علمسنجی با بهرهگیری از شاخصهای اینفودمیولوژی صورت گرفته است. جامعه پژوهش در بخش وبسنجی، که با استفاده از ابزار Google Trends بررسی گردید، شامل کلیدواژههای جستجوشده توسط کاربران جهانی در زمینهی سلامت سالمندی بود. در بخش علمسنجی، جامعهی مورد مطالعه، شامل مقالههای انتشاریافتهی پژوهشگران جهان در زمینهی سلامت سالمندی-نمایه شده در پایگاه Pubmed- طی سالهای ۲۰۲۴-۲۰۱۵ میلادی میشد. از آزمون همبستگی برای بررسی همسویی رفتار اطلاعیابی کاربران و تولیدات علمی پژوهشگران استفاده شد و دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS تحلیل گردید.
یافتهها: میزان تولیدات علمی پژوهشگران و شاخص حجم جستجوی کاربران در زمینه سلامت سالمندی در موتور جستجوی Google طی سالهای ۲۰۲۴-۲۰۱۵ میلادی افزایش یافته است. میانگین رشد ماهانهی تولیدات علمی پژوهشگران در این دورهی ده ساله، ۱۴۳۹/۷۰ بهدست آمد. در بخش رفتار اطلاعیابی کاربران(تقاضای اطلاعات سلامت) بیشترین شاخص حجم نسبی جستجو بهترتیب متعلق به کشورهای ایرلند، جامائیکا و ایالات متحد آمریکا بوده است. بیشترین تعداد مقالات علمی پژوهشگران در زمینهی سلامت سالمندی با ۲۰۴۸۰ مقاله مربوط به سال ۲۰۲۱ میلادی بود. همچنین میانگین رشد ماهانهی تولیدات علمی پژوهشگران در زمینهی سلامت سالمندی در این دورهی ده ساله(از ژانویه ۲۰۱۵ تا دسامبر ۲۰۲۴ میلادی) ۱۴۳۹/۷۰ بهدست آمد. ضریب همبستگی اسپیرمن بین رفتار اطلاعیابی کاربران در موتور جستجوی Google و تولیدات علمی پژوهشگران در این حوزه(۰/۰۰۵>P-value) مستقیم و معنادار گزارش شد.
نتیجهگیری: عوامل بسیاری میتواند تولیدات علمی پژوهشگران در زمینهی سلامت سالمندی را از منظر عرضهی اطلاعات سلامت تحتالشعاع قرار دهد. یکی از این عوامل، میزان جستجوی کاربران از منظر تقاضای اطلاعات سلامت است. با توجه به رابطهی مثبت مشاهدهشده و وجود رابطهی متقابل بین متغیرهای رفتار اطلاعیابی کاربران و تولیدات علمی پژوهشگران، عامل تقاضای اطلاعات یا همان رفتار اطلاعیابی اینترنتی کاربران در فضای وب در این زمینه یکی از مهمترین عواملی است که اهتمام نسبت به آن از سوی پژوهشگران برای انجام پژوهشهای مبتنی بر نیاز واقعی جامعه از اهمیت بسزایی برخوردار است.
شیوا محجل نایبی، عذرا دائی، وحیده زارع گاوگانی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: با گسترش تخصصگرایی در علوم پزشکی و سلامت و رشد سریع فناوریهای اطلاعاتی، نیاز به آموزشهای تخصصی در حوزهی اطلاعرسانی سلامت بیش از پیش احساس میشود. تحول دانشگاهها به نسل چهارم و پنجم(دانشگاههای نوآور، شبکهای و کارآفرین) نیز ضرورت ایجاد رشتههای پویا و مبتنی بر نوآوری باز را افزایش داده است. هدف این مطالعه شناسایی تخصصهای آموزشی جدید، چالشها و عوامل مؤثر در ایجاد گرایش تخصصی کتابداری و اطلاعرسانی پزشکی و ارایه توصیههای سیاستی برای ایجاد تغییر در وضعیت جاری بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر با رویکرد چندروشی (Multi-Methods) انجام شد. در مرحله اول، مرور حیطهای (Scoping Review) بر اساس چارچوب Arksey و O’Malley و با رعایت چکلیست PRISMA-ScR برای شناسایی تخصصهای آموزشی موجود انجام شد. در مرحله دوم، بحث گروه متمرکز (FGD) با حضور ۸ متخصص جهت بررسی چالشها، عوامل تأثیرگذار و راهبردهای توسعه برگزار گردید. در مرحله سوم، از روش دلفی ساده با مشارکت ۱۰ سیاستگذار رشتهی کتابداری و اطلاعرسانی پزشکی جهت اولویتبندی تخصصهای پیشنهادی استفاده شد. دادههای کیفی با روش تحلیل مضمون (Thematic Analysis) کدگذاری و تحلیل گردیدند.
یافتهها: در مرحلهی مرور گسترده، ۲۲ مقالهی مرتبط شناسایی و بررسی شدند که از میان آنها ۱۱ تخصص آموزشی در حوزهی کتابداری و اطلاعرسانی سلامت استخراج شد. پس از ادغام همپوشانیها، ۸ تخصص نهایی باقیماند. در نهایت، با رأی و اجماع سیاستگذاران، ۴ تخصص آموزشی جدید برای ایجاد در حوزهی کتابداری و علم اطلاعات پزشکی در اولویت قرار گرفتند. مهمترین چالشهای شناساییشده شامل: حفظ پایداری رشته و جلوگیری از افول هویتی آن، ضرورت تغییرات ساختاری و بازنگری در برنامههای درسی بر اساس نیازهای جامعه، مقاومت سازمانی در برابر ایجاد تغییر در وضعیت جاری بود. از دید سیاستگذاران، اصلاح برنامه درسی، طراحی مسیرهای آموزشی تخصصی و توجه به نیازهای ملی و منطقهای بهعنوان راهبردهای کلیدی پیشنهاد شد.
نتیجهگیری: پژوهش تأکید دارد که دانشگاهها باید به سمت ایجاد گرایشهای تخصصی جدید یا دورههای کوتاهمدت رسمی در حوزهی کتابداری و اطلاعرسانی سلامت حرکت کنند. اجرای توصیههای سیاستی منتج از شواهد پژوهشی حاضر میتواند به پایداری رشته، توسعهی بلندمدت آن و افزایش اشتغالپذیری فارغالتحصیلان منجر شود.
پژمان صادقی، نادر جهانمهر، رضا ربیعی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: نظامهای اطلاعاتی، اهداف متفاوتی در سلسله مراتب سازمانی و مدیریتی ایفا میکنند. سامانهی مدیریت هوشمند بیمارستانی نوعی از یک سامانهی اطلاعات مدیریتی تحلیلی و پشتیبان تصمیمگیری است که اطلاعات و شاخصهای مهم عملکردی بیمارستانها را برای مدیران فراهم میسازد. با توجه به نقش این سامانه در افزایش کارایی و اثربخشی و عدم برخورداری بیمارستانهای دانشگاهی از سطح مطلوب بهرهوری، این پژوهش بهمنظور بررسی عوامل مؤثر بر افزایش پذیرش سامانه مدیریت هوشمند بیمارستانی (Hospital Intelligent Management) در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی و بهصورت همبستگی در ۱۹ بیمارستان(۱۲ بیمارستان آموزشی و ۷ بیمارستان درمانی) دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال ۱۴۰۱ انجام شد. تعداد ۱۲۶ نفر از مدیران ارشد و میانی و کارشناسان کمیته بهرهوری بهصورت سرشماری در این پژوهش شرکت داشتند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه تئوری پذیرش و استفاده از فناوری (Unified Theory of Acceptance and Use of Technology) بود و جهت تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS (جداول آماری و آزمونهای رگرسیون خطی و چندگانه، آنالیز واریانس ANOVA و کای دو) استفاده شد. روایی پرسشنامه با استفاده از نظر خبرگان پژوهش و پایایی آن نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ(۰/۸۲۴) تعیین گردید.
یافتهها: بیشتر شرکتکنندگان در پژوهش از بیمارستانهای آموزشی و درمانی(۶۳/۲ درصد) و جزو مدیران میانی(۵۰/۸ درصد) بودند. مؤلفه قصد استفاده از سامانه بهعنوان مهمترین مؤلفهی مؤثر در میزان استفاده از سامانه توسط مدیران ارشد و میانی و کارشناسان کمیته بهرهوری شناسایی شد(۰/۰۰۱>P). مؤلفهی تلاش مورد انتظار، بیشترین تأثیر را بر قصد استفاده از سامانه، نسبت به مؤلفههای عملکرد مورد انتظار و نفوذ اجتماعی داشت؛ همچنین آموزش و داشتن برنامههای آموزشی در خصوص نحوهی استفاده از سامانه HIM و کاربردهای آن میتواند قصد و میزان استفاده از سامانه HIM توسط کارکنان را افزایش دهد(۰/۰۰۱>P).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج، اثر متغیرهای تعدیلکننده در این پژوهش معنیدار نبود؛ اگر مدیران ارشد و افراد تأثیرگذار کار با سامانه را تشویق کنند و همچنین کارکنان برای یادگیری سامانه بیشتر تلاش کنند و کار با سامانه انتظاراتی را که داشتهاند برآورده کند، کارکنان تمایل به استفاده از سامانه را خواهند داشت. یا به عبارت دیگر، اگر افراد معتقد باشند که این سیستم برای آنها کاربرپسند، ارزشمند و مفید است، مایل به استفاده از آن خواهند بود.
عباس شیخ طاهری، الهه جمشیدی، علی محمدی، وحید فیض الهی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پارگی رباط زانو از آسیبهای شایع زانو بهویژه در ورزشکاران است. باتوجه به اهمیت کیفیت درمان در بین جمعیت آسیبدیده، نیاز به جمعآوری دادههای باکیفیت و استاندارد در سطح ملی ضروری است؛ که این امر از طریق ایجاد مجموعهی حداقل داده امکانپذیر است. هدف پژوهش حاضر، طراحی مجموعهی حداقل داده برای نظام ثبت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ورزشکاران بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی است که به روش کمی(توصیفی-تطبیقی و دلفی) در سه مرحله در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرحله اول با روش توصیفی مقایسهای، عناصر دادهی مورد نیاز نظام ثبت ملی کشورهای منتخب(نروژ، سوئد، دانمارک، انگلیس) استخراج و در جداول تطبیقی، تحلیل شد. در مرحله دوم عناصر دادهی ثبت شدهی پرونده بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ایران با استفاده از فرم گردآوری داده به روش توصیفی شناسایی شد. در مرحله سوم، با استفاده از یافتههای مراحل اول و دوم مجموعهی حداقل دادهی اولیه در قالب پرسشنامهی طراحی و اعتبارسنجی آن با روش دلفی در دو دور توسط خبرگان(دور اول ۲۴ نفر، دور دوم ۱۸ نفر) سنجیده شد. درنهایت، مواردی که توافق جمعی ۷۵ درصد و بیشتر را کسب کردند، در مجموعه حداقل دادهی نهایی لحاظ شدند.
یافتهها: در بررسی انجامشده بر نظامهای ثبت کشورهای منتخب شامل نروژ، سوئد، دانمارک و انگلستان، ابتدا عناصر دادهای ثبتشده در این نظامها استخراج شد. سپس، در مرحله نخست پژوهش، عناصر داده استخراجشده در دو بخش مدیریتی و بالینی دستهبندی شدند و یافتههای این مرحله از طریق مقایسه در جداول تطبیقی بهدست آمد. یافتههای مرحله دوم پژوهش شامل عناصر دادهای استخراجشده از پرونده بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ایران بود. در مرحله سوم پژوهش، با بهرهگیری از یافتههای مراحل اول و دوم و همچنین نظرات خبرگان، مجموعه حداقل داده نهایی برای بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو تدوین شد. این مجموعه شامل ۷۸ عنصر داده بود که در دو بخش مدیریتی(۹ عنصر داده) و بالینی(۶۹ عنصر داده) قرار گرفت. در بخش مدیریتی، کلاسهای دادهای در سه دسته جمعیتشناختی، اقتصادی–اجتماعی و مراجعه طبقهبندی شدند. در بخش بالینی نیز کلاسهای دادهای تشخیصی، تنسنجی، جراحی، پیگیری و پیامد مورد دستهبندی قرار گرفتند.
نتیجهگیری: مجموعهی حداقل داده برای جراحی بازسازی پارگی رباط زانو بهمنظور گردآوری دادههای یکپارچه و با کیفیت، میتواند نقش مهمی در جمعآوری دادههای باکیفیت، ارزیابی و مدیریت کیفیت درمان و پیامد، برنامهریزی و سیاستگذاری در این زمینه داشته باشد.
مرضیه لطیفی، الهه پورحسین، امیرحسام علیرضایی، طناز حاجی علیرضا تهرانی، مریم پورحسین، ساناز دهقانی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلالات خواب بهشدت با سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و همچنین عملکرد شناختی مرتبط است. این مطالعه با هدف مقایسهی کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار پیوند کلیه و گیرندگان کلیه، برای طراحی یک برنامهی مناسب برای افزایش کیفیت زندگی آنها انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی با رویکرد توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۹۶ بیمار شامل ۱۰۰ بیمار لیست انتظار پیوند کلیه و ۹۶ بیمار پیوند کلیه مراجعهکننده به واحد فراهمآوری اعضای پیوندی بیمارستان سینا در دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. نمونهگیری با روش نمونهگیری در دسترس انجام شد. پس از توضیح اهداف مطالعه و کسب رضایت کتبی از بیماران، بیماران پرسشنامهی استاندارد ارزیابی کیفیت خواب (PSQI: Pittsburgh Sleep Quality Index) را تکمیل نمودند. روش خودگزارشدهی، جهت تکمیل پرسشنامهها استفاده گردید. اطلاعات بالینی و دموگرافیک آنها نیز توسط هماهنگکنندگان پیوند کلیه از پرونده آنها تکمیل و جمعآوری شد. تجزیهو تحلیل آماری با استفاده از نسخه SPSS انجام گرفت؛ سطح معنیداری در این مطالعه کمتر از ۰/۰۵ در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندگان در مطالعه، ۴۷ سال با طیف سنی بین ۱۸ تا ۶۹ سال بود. ۶۸/۳۶% از بیماران جنسیت مرد داشتند. بر اساس نتایج، بین متغیرهای دموگرافیک(سن، جنس، وضعیت تأهل، تعداد فرزندان، شغل، سطح تحصیلات، علت بیماری کلیوی) در دو گروه بیماران لیست انتظار و بیماران پیوند کلیه تفاوت معنیداری مشاهده نشد. بر اساس آزمون تی مستقل میانگین نمره کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار(۳/۵۵±۷/۷۵) و در گیرندگان کلیه(۳/۵۷±۴/۵۴) بود که از نظر آماری این تفاوت معنیدار گزارش شد(۰/۰۰۱>P). بر اساس آزمون همبستگی پیرسون بین دو متغیر سن و کیفیت خواب ارتباط معنیدار از نظر آماری وجود داشت(P=۰/۰۳۸ ، r=۰/۶۱۲). همچنین بین مدت زمان دیالیز و میانگین نمره خواب نیز تفاوت از نظر آماری معنیدار و معکوس بود(P=۰/۰۴۰ ،r=-۰/۰۶۲).
نتیجهگیری: تأکید بر توجه ویژه بهکیفیت خواب بیماران کلیوی، بهخصوص در دورهی قبل از پیوند و دیالیز ضروری است. همچنین، پیوند کلیه را میتوان بهعنوان یک راهکار مؤثر در بهبود کیفیت خواب و کاهش عوارض مرتبط با نارسایی کلیوی مطرح نمود؛ با اینکه برخی بیماران پس از پیوند همچنان با مشکلات خواب مواجه هستند.
صابر یزدانی دماوندی، طیبه بنی اسدی، محمدعلی مولوی، فرید خرمی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان بهعنوان دومین عامل مرگو میر کودکان در سالهای اخیر شناخته شده است. باتوجه به افزایش دادههای مراقبتهای بهداشتی بیماران مبتلا به سرطان و نیازمندی متخصصان سلامت به ابزاری جهت پایش بیماران و مداخلهی فوری بر روی آنها، داشبورد مدیریت اطلاعات بهعنوان ابزاری هوشمند و پویا، قابلیت گردآوری و نمایش دادهها در قالب نمودار و جداول را برای متخصصان سلامت فراهم میکند. در پژوهش حاضر، داشبورد مدیریتی برای بخش انکولوژی بیمارستان کودکان طراحی شد و کاربردپذیری آن ارزیابی گردید.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توسعه-کاربردی بود که در سال ۱۴۰۳ در مرکز آموزشی، درمانی و پژوهشی کودکان بندرعباس انجام شد. بهمنظور ایجاد داشبورد مدیریت بخش انکولوژی بیمارستان کودکان، سه مرحله اجرا شد. ابتدا در مرحلهی اول کلیه عناصر اطلاعاتی مورد نیاز جهت نمایش در داشبورد براساس بررسی متون و مستندات بخش انکولوژی بیمارستان کودکان بندرعباس استخراج گردیده و با استفاده از روش دلفی به تأیید خبرگان رسید. سپس در مرحلهی دوم نمونه اولیه داشبورد مدیریت بخش انکولوژی در نرمافزار Power BI Desktop طراحی گردید. در نهایت، کاربردپذیری آن با استفاده از پرسشنامهی قابلیت استفادهی سیستم توسط ۲۰ کاربر ارزیابی گردید. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و به وسیله نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: در فرآیند شناسایی شاخصها، پس از غربالگری ۳۴۳۵ رکورد اولیه و بررسی ۲۲ مقاله و ۳۸ پرونده بیمار، در مجموع ۱۰۴ شاخص مدیریتی و ۶۷ شاخص بالینی اولیه استخراج گردید. این شاخصها طی فرآیند دلفی دو مرحلهای با مشارکت ۱۲ خبره اعتبارسنجی شدند که منجر به تأیید نهایی ۱۰۵ شاخص مدیریتی و ۷۱ شاخص بالینی برای گنجاندن در داشبورد شد. بر اساس این شاخصها، یک داشبورد مدیریتی دهصفحهای طراحی گردید که شاخصهای کلیدی را نمایش میدهد. ارزیابی کاربردپذیری با استفاده از مقیاس SUS میانگین نمره ۷۵/۸۷ را نشان داد که بر اساس معیار Bangor در محدوده«قابلقبول» و در رتبه«بسیار خوب» قرار گرفت. بازخورد کاربران نیز منجر به اصلاحات نهایی در نمایش دادهها و رابط کاربری داشبورد شد. در مجموع، داشبورد طراحیشده بهعنوان ابزاری کارآمد و کاربرپسند برای پایش و مدیریت اطلاعات بخش انکولوژی کودکان معرفی میشود.
نتیجهگیری: داشبورد مدیریت بخش انکولوژی کودکان سبب یکپارچگی و خلاصهسازی دادههای ضروری برای ارایهدهندگان مراقبتهای بهداشتی شده و در نتیجه به آنها در انجام تشخیص و اقدامات فوری برای کودکان مبتلا به سرطان کمک میکند. همچنین داشبورد حاضر با داشتن کاربردپذیری مناسب، سبب درک بهتر کاربران از اطلاعات سلامت شده و منجر به تصمیمگیری درستی از سوی آنها میشود.
سمیرا سادات پورحسینی، وحید یزدی فیض آبادی، محمد حسین مهرالحسنی،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: شناسایی و انتقال درسآموختههای حوادث گذشته میتواند در بهبود عملکرد مدیریت بلایا در آینده اثرگذار باشد. اگرچه اصول کلی مدیریت بلایا در حوادثی مانند زلزله مشترک است، اما عوامل خاصی از جمله موقعیت جغرافیایی، مقیاس و شدت حادثه، زمان وقوع و ویژگیهای بومی منطقه میتوانند چالشها و در نتیجه رویکردهای مدیریتی را متفاوت کنند. ازاینرو مطالعهی موردی هر حادثه با توجه به شرایط منحصربهفرد آن برای یادگیری ضروری است. این پژوهش با تمرکز بر زلزلهی کوهبنان، بهدنبال شناسایی چالشهای مدیریتی ناشی از ویژگیهای خاص این منطقه است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی کیفی با رویکرد تحلیل محتوای قیاسی است. جامعهی پژوهش شامل صاحبنظران، تصمیمگیران و مجریان مستقیم درگیر در مدیریت حادثهی زلزلهی کوهبنان بودند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند با حداکثر تنوع، ۱۵ مشارکتکننده از سازمانهای کلیدی از جمله دانشگاه علوم پزشکی، جمعیت هلالاحمر، مرکز مدیریت بحران استانداری و سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزهی امداد و نجات انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها، مصاحبهی نیمهساختاریافتهی عمیق بود که سؤالات آن بر اساس ابعاد چارچوب STEEPV (اجتماعی، فناورانه، اقتصادی، محیطی، سیاسی، ارزشی) طراحی شد. روند مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری دادهها ادامه یافت. جهت تحلیل دادهها از نرمافزار MAXQDA استفاده شد.
یافتهها: تحلیل دادهها منجر به شناسایی ۴۲ کد اولیه، ۱۴ زیرطبقه و ۶ طبقهی اصلی مطابق با چارچوب STEEPV گردید. در بخش اجتماعی، سه چالش محوری شامل نقص در آموزش عمومی و تخصصی(۳ کد)، ضعف در ارتباطات و هماهنگی بینبخشی(۶ کد) و پاسخگویی ناکافی به نیازهای سلامت جامعه(۴ کد) بود. در حوزه فناوری، دو محدودیت اصلی در مدیریت اطلاعات(۲ کد) و توانمندسازی زیرساختهای فناورانه(۲ کد) مشاهده شد. از منظر اقتصادی، دو چالش مسائل مالی(۵ کد) و موانع رفاهی(۳ کد) بهعنوان عوامل مؤثر شناسایی شدند. در بُعد محیطی، دو چالش عمده شامل شرایط جغرافیایی و اقلیمی خاص مانند کوهستانی بودن، قرار گرفتن روی گسل، وجود معادن(۴ کد) و محدودیتهای زیرساختی و کالبدی(۳ کد) ایجاد شده بود. در عرصه سیاسی، دو چالش شکاف بین دولت و مردم(۲ کد) و عملکرد ضعیف برخی نهادهای اجرایی(۲ کد) مشهود بود. همچنین چالشهای فرهنگی و ارزشی شامل سه مؤلفه باورهای بومی خاص(۱ کد)، رفتارهای ناصحیح در جامعه و تیمهای امدادی(۲ کد) و عدم توجه به فرهنگ منطقه در عملیات(۳ کد) بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که باوجود مقیاس نسبتاً کوچک حادثهی زلزلهی کوهبنان، بسیاری از چالشهای ساختاری و مدیریتی که در بلایای بزرگتر گذشته نیز مشاهده شده، تکرار گردید. این یافته بر ضعف مزمن در نظام درسآموزی و اصلاح فرایندها در مدیریت بلایا تأکید دارد. بهکارگیری چارچوبهای تحلیلی جامع مانند STEEPV میتواند به مدیران و برنامهریزان کمک کند تا با درک پیچیدگی و درهمتنیدگی ابعاد مختلف بحران، از نگرش جزءنگر و واکنشی فاصله گرفته، تصمیمگیریهای دقیقتر، هماهنگی مؤثرتر بین ذینفعان و در نهایت افزایش تابآوری جامعه را محقق سازند. توصیه میشود که نتایج این مطالعه بهعنوان نقشه راهی برای بازنگری در سیاستهای ملی مدیریت بحران و طراحی یک سامانهی یکپارچهی درسآموزی از حوادث استفاده گردید.
سعیده ایوبی، سامان سالمی، محمد علی صحرائیان، ترمه ترجمان، شراره اسکندریه،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای غیرواگیر یکی از مهمترین چالشهای سلامت عمومی در قرن ۲۱ هستند. نورومیلیت اپتیکا (Neuromyelitis Optica (NMO یک بیماری نادر خودایمنی است که بر سیستم عصبی مرکزی تأثیر میگذارد و میتواند منجر به ناتوانی دایمی در افراد جوان شود. این بیماری بهدلیل تأثیرات اقتصادی و کاهش کیفیت زندگی اهمیت دارد و شناخت عوامل اقتصادی و اجتماعی آن ضروری است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعهی مقطعی مبتنی بر جمعیت بیماران NMO ایران است. ابزار این مطالعه یک پرسشنامهی محقق ساخته به زبان انگلیسی از دانشگاه هاروارد آمریکا بود که به فارسی ترجمه و به انگلیسی باز ترجمه (Translate-retranslate) شد. نمونهها شامل بیماران NMO ثبت شده در سیستم ثبت ملی NMO ایران در بیمارستان سینا در شهر تهران بودند که بهصورت مصاحبهی تلفنی اطلاعات مربوط به اشتغال، درآمد و وضعیت اقتصادی-اجتماعی خود را تکمیل کردند. اطلاعات در نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: تعداد کل نمونهها ۷۰ نفر بود که میانگین سنی آنها ۴۱/۴۰ سال با انحرافمعیار ۱۰/۹۱ سال بود. اکثریت مبتلایان به بیماری را زنان تشکیل دادهاند؛ بهطوری که ۷۱/۴% (۵۰ از ۷۰) از بیماران زن و ۲۸/۶% (۲۰ از ۷۰) مرد بودند. ۶۱/۴% (۴۳ از ۷۰) از بیماران شغل خود را بهدلیل بیماری NMO از دست داده بودند و۷۰% (۴۹ از ۷۰) نیز ساعات کاری خود را کاهش داده بودند. همچنین ۴۷/۱% (۳۳ از ۷۰) از بیماران کاهش درآمد سالیانه را گزارش کردهاند. ۱۰% (۷ از ۷۰) از بیماران هیچ درآمد سالانهای ندارند و ۳۲/۸% (۲۳ از ۷۰) بین ۵۱% تا ۱۰۰% از درآمد سالانه خود را بهدلیل این بیماری از دست دادهاند. ۱۸/۵% (۱۳ از ۷۰) از بیماران بهدلیل بروز بیماری NMO دیگر بیرون از خانه کار نمیکنند. در مجموع، تأثیرات NMO بر کاهش اشتغال، ساعات کاری و درآمد بیماران بهطور قابل توجهی زیاد بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بیماری NMO تأثیرات جدی بر وضعیت اشتغال و درآمد این بیماران دارد و این بیماران نیازمند حمایتهای اقتصادی و اجتماعی بیشتری در ایران هستند. با توجه به ناتوانیهای جسمی ناشی از این بیماری و کاهش توانایی کار کردن، بیماران مبتلا به NMO باید از حمایتهای اجتماعی و اقتصادی ویژهای از سوی سیاستگذاران برخوردار شوند.
سید محمدرضا موسوی، نادر مرکزی مقدم، حسامالدین شریفنیا، مریم واشقانی فراهانی، ساناز زرگر بالای جمع،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حفاظت عادلانه در مقابل خطرات مالی یکی از اهداف اصلی نظامهای سلامت محسوب میشود و عدمحفاظت مالی در سلامت بهعنوان یک بیماری در نظامهای سلامت تلقی میشود. محافظت شهروندان در برابر عواقب مالی بیماری و دسترسی عادلانه به خدمات سلامت، چالشی برای دولتها و سیاستگذاران میباشد. این مطالعه با هدف بررسی شاخصهای میزان پرداخت مستقیم از جیب، هزینههای کمرشکن و هزینههای فقرزا در بیمارستانهای شهر تهران انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی است که بهصورت مقطعی در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۱ انجام شد. جامعه پژوهش کلیه خانوارهای زیرپوشش یکی از سازمانهای بیمهای کشور در شهر تهران بود که ۲۹۸ خانوار در این مطالعه شرکت کردند. روش نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده در پنج بیمارستان جنرال منتخب شهر تهران انجام شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامهی سازمان جهانی بهداشت (WHS: The World Health Survey) استفاده شد. مصاحبه با سرپرست خانوار و یا فرد مطلع خانواده انجام گردید. هزینههای کمرشکن بر اساس ظرفیت پرداخت خانوار و خط فقر نیز بر اساس مخارج خوراک خانوارها محاسبه شد. دادهها با استفاده از نرمافزارهای Excel و SPSS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که ۳۹/۹ درصد از خانوارها کمتر از ۱۰ درصد از کل مخارج خانوار را بهصورت پرداخت مستقیم از جیب برای سلامتشان هزینه کردهاند. ۶۲/۱ درصد از مشارکتکنندگان با هزینههای سلامت کمرشکن و ۲۴/۲ درصد با هزینههای فقرزای سلامت مواجه شدند. همچنین ۳۶/۹ درصد آنها مجبور به قرضگرفتن از دوست یا فامیل و ۱۷/۴ درصد نیز قرضگرفتن از غریبه شدند. تأمین هزینههای سلامت ۵/۴ درصد از مشارکتکنندگان را به فروش وسایل خانه، فرش، طلا و جواهر و غیره سوق داده بود. خدمات دندانپزشکی با میانگین ۱,۳۶۹,۰۰۰ تومان(۳,۶۲۶,۰۰۰±) و دارو با میانگین ۱,۲۱۰,۰۰۰ تومان(۲,۱۰۴,۰۰۰±) بیشترین هزینهها را به خانوارها تحمیل کردهاند. تحلیلهای آماری نشان داد که میزان رویارویی مشارکتکنندگان با هزینههای سلامت کمرشکن (CHE) بر اساس متغیرهای سن(۰/۰۰۱=P)، وضعیت اشتغال(۰/۰۰۴=P)، وجود فرد ناتوان و یا نیازمند مراقبت(۰/۰۰۲=P) و سطح تحصیلات(۰/۰۲۱=P) اختلاف معناداری وجود دارد.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج مطالعه، بیش از ۶۲ درصد از خانوارها دچار CHE هستند، بهویژه در میان افراد مسن و بازنشستگان، که بیانگر ضعف نظام حفاظت مالی سلامت است. این وضعیت ضرورت بازنگری فوری در سیاستهای تأمین مالی و توسعه پوشش بیمهای هدفمند برای گروههای پرخطر را آشکار میسازد. پیشنهاد میشود بستههای بیمهای ویژه افراد بالای ۶۰ سال با پوشش کامل خدمات مزمن، تخصصی و پیشگیرانه طراحی شود.
رضا صفدری، آرش منصوریان، شهرام طهماسبیان، نیلوفر محمدزاده، حمیده احتشام،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سیستمهای هوشمند مسایل مربوط به مدیریت دادهها و تفسیر آنها را در حوزهی تخصصهای مختلف دندانپزشکی تسهیل کرده و بهعنوان یک ابزار کمکی در تشخیص و آموزش بهکار میروند. استدلال مبتنی بر مورد یک روش نویدبخش برای پیادهسازی سیستمهای تصمیمیار در علوم پزشکی است. در پژوهش حاضر از این تکنیک بهمنظور طراحی سیستم هوشمند در تشخیص افتراقی بیماریهای دهان استفاده شده است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مطالعات توسعهای بوده و از لحاظ نتایج، کاربردی است. بهمنظور ایجاد پایگاه موارد، دادههای بیماران با مراجعه به بخش تخصصی بیماریهای دهان و فک و صورت در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و با مصاحبهی بالینی گردآوری گردید و برای نمایش موارد از مجموعه [ویژگی-ارزش] استفاده شده است. تعیین وزن ویژگیها، در قالب یک بررسی دلفی در سطح ملی و بهصورت برخط انجام گرفت. وزنهای تعیین شده در پایگاه موارد ذخیره شدند و از آنها بهعنوان پارامترهای ارزیابی مشابهت، استفاده شد. سپس بهازای هر مورد، عدد شاخص مشابهت، محاسبه گردید. بهمنظور ارزیابی قابلیت تشخیص افتراقی، سیستم در رابطه با ۵ نفر از بیماران مبتلا به هرکدام از محورهای ششگانه بیماریهای دهان مورد مشاوره قرار گرفت.
یافتهها: سیستم هوشمند در این مطالعه، بهصورت مبتنی بر وب توسعه داده شده است. حل مسأله در روش استدلال مبتنی بر مورد در برگیرندهی چهار مرحله و شامل بازیابی، استفادهی مجدد، بازبینی و نگهداری است. پارامترهای ورودی سیستم شامل شاخصهای کلینیکی، شاخصهای پاراکلینیکی، دادههای تاریخچهای و دادههای مدیریتی تأثیرگذار بر روند تشخیص است. سیستم بهعنوان خروجی، لیست اولویتبندی شده تشخیص افتراقی بیماریهای دهان در شش محور اصلی شامل ضایعات وزیکولوبولوز و زخمی، ضایعات سفید و قرمز مخاط دهان، پیگمانتاسیون نسوج دهانی، تومورهای خوشخیم حفره دهان، سرطان دهان، بیماریهای غدد بزاقی را ارایه میدهد. قدرت تشخیص سیستم در محورهای مختلف بیماری، با تأثیرپذیری از پراکندگی گوناگون بیماریها و نیز میزان شیوع و وقوع آنها متفاوت است.
نتیجهگیری: توسعهی سیستم با بهرهگیری از تکنیک استدلال مبتنی بر مورد و پردازش دادههای بالینی، پتانسیل کمک به دندانپزشکان برای رسیدن به تشخیص افتراقی در شش محور اصلی بیماریهای بافت نرم دهان را دارد.
داوود بهرامی، مهین توکلی، بهرام احمدی،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: ترایکوفایتونروبروم از جمله گونههای مهم قارچی ایجادکنندهی عفونت درماتوفیتی بهویژه عفونت درماتوفیتی مزمن است؛ بنابراین نیاز به تشخیص زودهنگام و درمان ضدقارچی مناسب دارد. باتوجه به مقاومتهای دارویی در حال افزایش گونههای مختلف درماتوفیت نسبت به داروهای ضدقارچی، استفاده از ترکیبات گیاهی با خواص ضدقارچی میتواند جهت درمان کمکی یا حتی درمان جایگزین برای داروهای ضدقارچی بهکار رود. کارواکرول دارای طیف وسیعی از فعالیتهای زیستی از جمله خواص ضدقارچی، ضدویروسی، ضد باکتریایی، حشرهکشی و آنتیاکسیدانی میباشد. براین اساس، هدف از این مطالعه، تعیین اثر ضدقارچی کارواکرول بر روی ۱۲ سویه ترایکوفایتونروبروم در مقایسه با داروی ضدقارچی تربینافین در شرایط آزمایشگاهی بود.
روش بررسی: این بررسی روی جدایههای بالینی روی جدایههای ترایکوفایتونروبروم که قبلاً از نظر مرفولوژی و مولکولی تعیین هویت شده بودند، انجام شد. پروتکل مورد استفاده جهت انجام تست حساسیت دارویی، استاندارد A۳۸-M-CLSI۲ به روش Microdilution Borth بود. نتایج بهدست آمده با استفاده از نرمافزار SPSS آنالیز شد و میزان MIC۵۰ و MIC۹۰ این دارو علیه جدایههای ترایکوفایتونروبروم محاسبه شد.
یافتهها: حداقل غلظت مهارکنندگی (MIC: Minimum Inhibitory Concentration) با استفاده از غلظتهای مختلف کارواکرول(در محدوده غلظتی ۰/۲۵ تا ۲ میکروگرم بر میلیلیتر) و تربینافین(در محدوده غلظتی ۰/۰۶۲۵ تا ۰/۵ میکروگرم بر میلیلیتر) تعیین شد. مقادیر MIC۵۰ و MIC۹۰ برای کارواکرول بهترتیب ۰/۵ و ۲ میکروگرم بر میلیلیتر تعیین شد. در حالیکه مقادیر مربوطه برای تربینافین بهترتیب ۰/۰۶۲۵ و ۰/۵ میکروگرم بر میلیلیتر محاسبه شد. مقادیر GM برای کارواکرول ۰/۵ و برای تربینافین ۰/۱ است. مشابه تربینافین، فعالیت ضدقارچی ترکیب مورد مطالعه نیز در برابر جدایههای تریکوفایتونروبروم تفاوت معنیداری داشت(۰۵/P-value<۰).
نتیجهگیری: اگرچه MIC کارواکرول در محیط آزمایشگاهی (in vitro) بالاتر از تربینافین بود، اما فعالیت ضدقارچی قابلتوجهی را در برابر جدایههای ترایکوفایتونروبروم از خود نشان داد. بنابراین، بهنظر میرسد این ترکیب طبیعی میتواند گزینهی مناسبی جهت درمان کمکی همراه با داروهای ضدقارچی در عفونتهای درماتوفیتی باشد، هرچند تحقق این امر نیاز به بررسی بیشتر روی اثر ترکیبی کارواکرول و تربینافین، تعیین سمیت کارواکرول و همچنین بررسی این ترکیب در محیط داخل بدن (in vitro) دارد.