28 نتیجه برای هادی
عابدین ثقفی پور، احمد راهبر، هادی حمیدی پارسا، سید محمد حسینی،
دوره 7، شماره 3 - ( 6-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : لیشمانیوز جلدی در بسیاری از کشورهای گرمسیری و نیمه گرمسیری دنیا شایع بوده و پیامدهای اقتصادی نامطلوبی به همراه دارد. این مطالعه با هدف برآورد بهای تمام شده خدمات بهداشتی درمانی ارائه شده به مبتلایان به لیشمانیوز جلدی در استان قم صورت گرفت.
روش بررسی: این مطالعه به صورت توصیفی – مقطعی است که براساس دادههای موجود از 638 بیماران طی سالهای 90- 1388 انجام گرفته است. ابتدا با استفاده از فرمهای دست ساخت محقق هزینههای مستقیم و سربار در مناطق تحت مطالعه با مراجعه به اسناد حسابداری استخراج و سپس بهای پرداختی از جیب بیمار نیز جمع آوری و پس از ثبت در فرمهای مربوطه، با استفاده از نرم افزار excel و روشهای محاسبه بهای تمام شده، بهای تمام شده خدمات به بیماران برآورد شد.
یافتهها : در کل، بیش از 1600 میلیون ریال صرف ارائه خدمات بهداشتی درمانی به 638 بیمار مبتلا به لیشمانیوز جلدی گردیده است. هزینه های مستقیم ارائه خدمات بهداشتی درمانی حدود هزار میلیون ریال، سربار حدود 600 میلیون ریال، بهای تمام شده دولتی برای هر بیمار 2520 هزار ریال، پرداخت از جیب، برای هر بیمار حدود 240 هزار ریال و متوسط کل قیمت تمام شده طی این مدت به هر بیمار 2760 هزار ریال برآورد گردید.
نتیجهگیری: هزینههای قابل توجهی برای تشخیص و درمان لیشمانیوز در استان قم صرف میشود. لذا برنامه ریزان بهداشتی باید پیشگیری از این بیماری را در اولویت قرار دهند.
مصطفی ربیعیان، سید هادی حسینی، مهدی رعدآبادی، مسعود طاهری میرقائد، محمد بختیاری علی آباد،
دوره 7، شماره 3 - ( 6-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : داشتن آمادگی در برابر زلزله برای بیمارستانها با توجه به نوع کارکرد آنها و قرار داشتن در اولین جایگاه مراجعهی آسیب دیدگان، اهمیت بسزایی دارد. مطالعهی حاضر با هدف ارزیابی عوامل مؤثر در میزان آمادگی بیمارستانهای آموزشی درمانی منتخب دانشگاه علوم پزشکی تهران برای مقابله با خطر زلزله انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی بود که بصورت مقطعی در بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1391 اجرا گردید. دادهها از طریق چک لیست، بصورت مصاحبه و مشاهدهی مستندات گردآوری شد. تجزیه تحلیل دادهها به کمک نرم افزار SPSS19 و با استفاده از آزمونهای آماری Pearson correlation ، ANOVA و T-test انجام گردید.
یافتهها : بیشترین و کمترین میزان آمادگی در برابر خطر زلزله به ترتیب در حیطهی مدیریت برنامهی حوادث غیر مترقبه و حیطهی برنامه ریزی کاهش خطرات ساختمانی بود. بطور کلی میزان آمادگی بیمارستانهای مورد مطالعه در برابر خطر زلزله در سطح متوسط(81/51 درصد) ارزیابی شد. میان حیطهی برنامهی آموزشی بیمارستان با حیطههای برنامه ریزی کاهش خطرات ساختمانی(045/0 = p و 644/0 = r ) و برنامه ریزی اقدامات بهداشت محیط بیمارستان(048/0 = p و 636/0 = r ) رابطهی معنیداری وجود داشت.
نتیجهگیری: با توجه به ارتباط معنادار حیطهی آموزشی با دیگر حیطههای ذکر شده، پیشنهاد میشود ضمن تدوین برنامههای آموزشی کوتاه مدت در زمینهی مدیریت بحران و اجرای مداوم آنها، حتی المقدور مقاوم سازی غیر سازهای بیمارستانها به عنوان یک اولویت مد نظر قرار گیرد.
محمدهیوا عبدخدا، مریم احمدی، آغافاطمه حسینی، اسماعیل پریخانی، اکرم فرهادی،
دوره 7، شماره 4 - ( 8-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: بهرغم تمام مزیتهای ذاتی فناوری اطلاعات در بخش سلامت، هنوز بکارگیری آن با مقاومت کارکنان در برابر پذیرش فناوری اطلاعات همراه است. هدف این مطالعه بررسی عوامل موثر بر پذیرش فناوری اطلاعات توسط کارکنان بخش مدارک پزشکی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران بر اساس مدل پذیرش فناوری در سال 1390 بود.
روش بررسی: پیمایشی از نوع توصیفی – تحلیلی بود. جامعه پژوهش 363 نفر کارکنان بخش مدارک پزشکی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند که 123 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود که روایی و پایایی آن به تایید رسید. دادهها پس از گردآوری و ورود به کامپیوتر توسط نرم افزار آماری SPSS و روشهای توصیفی و استنباطی و آزمون رو- اسپیرمن تحلیل شدند.
یافتهها: ارتباط مستقیم و مثبتی بین برداشت ذهنی از سهولت استفاده ( PEOU ) با نگرش کارکنان نسبت به فناوری اطلاعات و میزان استفاده واقعی از آن وجود دارد(14/0 = R و05/0 = P ؛ 36/0 = R و05/0 = P ). همچنین برداشت ذهنی از مفیدبودن فناوری اطلاعات ( PU ) بر متغیرهای نگرش کارکنان نسبت به فناوری اطلاعات و میزان استفاده واقعی آنها از فناوری اطلاعات تاثیر مستقیم و معنیداری دارد(22/0 = R و05/0 = P ؛ 37/0 = R و05/0 = P ) .
نتیجهگیری: برداشت ذهنی از سودمندی استفاده و برداشت ذهنی از سهولت استفاده از فناوری اطلاعات، فاکتورهای تعیین کننده در پذیرش فناوری اطلاعات از سوی کارکنان بخش مدارک پزشکی هستند . لذا پیشنهاد می شود در پیادهسازی سیستمهای فناوری اطلاعات در این بخش دو اصل بالا مدنظر تیم های برنامهریزی و پیادهسازی قرار گیرند.
مهدی خاکیان، جواد نشانی سعدآباد، دکتر محمد هادیان، دکتر حسین قادری، ملیحه رام، یاسر جویانی،
دوره 9، شماره 4 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: در یک محیط تورمزای شدید همراه با بیکاری، مشکلات اجتماعی افزایش مییابد و در نتیجه هزینههای بهداشتی درمانی زیادی برای جامعه ایجاد میشود. هدف از این پژوهش تعیین ارتباط بین متغیرهای کلان اقتصادی با شاخصهای بهداشتی است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. قالب مدل پنل دیتا بود و از نرمافزار Eveiws 6 استفاده شد. دادههای پژوهش از سایت بانک جهانی استخراج گردید. پیش آزمونهای لازم، همچون آزمون F لیمر و آزمون هاسمن به منظور تشخیص مناسب بودن دادهها و تعیین مدل مناسب، انجام شد. پس از انجام پیش آزمونها نتایج در قالب یک مدل رگرسیونی تخمین زده شد.
یافتهها: یافتهها حاکی از معنادار بودن آزمون F و آماره T و بالابودن معیار R2 بود. مقدار R2 در هر سه مدل به ترتیب(99%-99%-98%) به دست آمد. علاوه بر این، اشتغال با امید به زندگی رابطه مستقیم و با مرگ و میر نوزادان و میزان باروری کل، رابطهی معکوس دارد. تورم نیز با امید به زندگی رابطهی معکوس و با مرگ و میر نوزادان و میزان باروری کل، رابطهی مستقیم را نشان میدهد. تولید ناخالص داخلی با امید به زندگی و میزان باروری کل، رابطهی معکوس دارد، امّا با مرگ و میر نوزادان رابطهی معناداری را نشان نمیدهد(0/31=P).
نتیجهگیری: متغیرهای اشتغال و تورم و تولید ناخالص داخلی به ترتیب بیشترین تاثیر را بر شاخصهای بهداشتی دارند. اگرچه شاخص امید به زندگی حساسیت بیشتری به متغیرهای توضیحی دارد.
سید محمد هادی موسوی، قاسم رجبی واسوکلایی، لیلا آذین مهر، فاطمه علی عسگر، مهدی رعدآبادی،
دوره 9، شماره 6 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه به کارگیری اصول و الگوهای مدیریتی جهت بهبود کیفیت یکی از بهترین راههای رقابت و توسعه بیمارستانها است. یکی از الگوهای اساسی در بهبود کیفیت، نظام آراستگی است که روحیه، نشاط، ایمنی و کیفیت را به ارمغان میآورد. مطالعه حاضر با هدف تعیین و مقایسه وضعیت محیط کار براساس نظام آراستگی محیط قبل و بعد از اجرای آن در بخشهای پشتیبانی بیمارستان امیراعلم میباشد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی بود که به صورت مقطعی در بخشهای آشپزخانه، تاسیسات و رختشویخانه در بیمارستان امیراعلم انجام شد. اطلاعات بخش های مورد نظر قبل و بعد از تغییرات توسط پنج چک لیست که هرکدام مرتبط با هر یک از ابعاد نظام آراستگی طراحی شده بود، ثبت گردید. تحلیل اطلاعات با نرمافزار SPSS.19 و آزمون Wilcoxon انجام گرفت.
یافتهها: در بخش آشپزخانه در کلیه مراحل میانگین امتیاز بعد از اجرای نظام آراستگی بیشتر از قبل از اجرا بود، و این افزایش میانگین در دو مرحلهی اول و پنجم معنادار بود. در بخشهای تاسیسات و رختشویخانه نیز به جز در هدف آراستهسازی کارکنان، در کلیه اهداف و مراحل اجرای نظام آراستگی، باعث افزایش میانگین امتیازات شد که ارتباط معنیداری را نشان داد.
نتیجهگیری: با استقرار نظام آراستگی در بخشهای بیمارستان امیراعلم میتوان انتظار داشت منافع اقتصادی، کارایی، رضایت و بهرهوری کارکنان و رضامندی بیماران افزایش یابد. پیشنهاد میشود ضمن تشکیل کمیته نظام آراستگی، این نظام در سایر بخشهای بیمارستانی نیز مستقر گردد.
سید محمد هادی موسوی، حسین درگاهی، مژگان عسگری، رویا شریفیان، گلسا شهام، زهرا مختاری،
دوره 10، شماره 2 - ( خرداد و تیر 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: بهره وری هر سازمان بستگی به میزان رضایت شغلی کارکنان آن دارد. بیمارستانها بدون مشارکت نیروی انسانی خود نمی توانند در ارتقای سطح سلامت جامعه ایفای نقش کنند. این مطالعه به منظور تعیین میزان رضایتمندی شغلی کارکنان در یک بیمارستان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه بصورت مقطعی و توصیفی-تحلیلی برروی 172 نفر از کارکنان بیمارستان که به روش نمونه گیری طبقه بندی شده و به طور تصادفی انتخاب شده بودند، انجام گردید. ابزار گردآوری اطلاعات پرسش نامهای محقق ساخته بود که روایی آن به تایید اعضای گروه حاکمیت بالینی بیمارستان رسید و پایایی آن با روش الفای کرونباخ برابر 88% محاسبه شد.
یافته ها: کارکنان بخشهای پاراکلینیکی، خدمات و پشتیبابی به ترتیب با کسب میانگین امتیاز 72/55 و 70/71 دارای رضایت شغلی مطلوب، و کارکنان گروه پرستاری و اداری و مالی با کسب میانگین امتیاز 60/04 و 53/52 دارای رضامندی نسبتاً مطلوب بودند و اختلاف معنی داری بین گروههای شغلی ازنظر رضایت شغلی مشاهده شد(0/02=p) بیشترین رضایت شغلی در حیطه ی موفقیت شغلی و کمترین آن مربوط به ماهیت کار بود. در این مطالعه، بین رضایت شغلی با جنسیت، وضعیت تاهل و نوع استخدام رابطه ی معنی داری دیده شد.
نتیجه گیری: میزان رضایت شغلی کارکنان به دلیل استقرار طرح تحول نظام سلامت درمقایسه با پژوهشهای پیشین در کشور افزایش داشت، اما کارکنان گروه پرستاری در مقایسه با سایر گروههای شغلی از میران رضامندی پایین تری برخوردار بودند. لذا افزایش و پرداخت به موقع کارانه برمبنای عملکرد و مزایای سختی کار و الگوبرداری از بیمارستانهای موفق در ایران و سایر کشورها پیشنهاد میشود.
آزاده چتروز، لیلا گودرزی، محمد روشنی، سید هادی حسینی، اصلان نظری، قاسم رجبی واسوکلایی،
دوره 10، شماره 4 - ( مهر و آبان 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: ایمنی، یکی از اجزای مهم در کیفیت مراقبت های بهداشتی درمانی است که عدم توجه به آن نتایج زیان باری را به همراه خواهد داشت. مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت مدیریت ایمنی در بیمارستان های منتخب دانشگاه علوم پزشکی تهران به انجام رسید.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی و مقطعی بوده که در چهار بیمارستان وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1391 به انجام رسید. گردآوری داده ها از طریق چک لیست مدیریت ایمنی روا و پایا شامل 109 سوال در سه حیطه: سازمان و مدیریت کمیته ایمنی و حوادث، ارزیابی سازمان و ساختار بیمارستان و استانداردهای ارزیابی اتاق های عمل از دیدگاه مدیریت ایمنی، در مقیاس لیکرت پنج گزینه ای انجام گرفت. آنالیز داده ها با استفاده از نرم افزار آماری 20 SPSS و میانگین و انحراف معیار و آزمون کروسکال والیس صورت گرفت.
یافته ها: در مولفه ارزیابی سازمان بیمارستان و ساختار آن از دیدگاه مدیریت ایمنی، ارزیابی ساختار سازمانی بیمارستان از دیدگاه مدیریت ایمنی هر یک از بیمارستان ها در وضعیت مناسبی قرار داشت(72/50). در نتایج حاصل از ارزیابی اتاق های عمل از دیدگاه مدیریت ایمنی، بیشترین میانگین امتیاز کسب شده از سوی بیمارستان ها در این حوزه مربوط به بیمارستان 1 با امتیاز 90/00 و کمترین آن به بیمارستان 4 مربوط می شد(69/09).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج، وضعیت ایمنی در این بیمارستان ها در حد قابل قبول تعیین شد. لیکن به نظر می رسد نظارت بر مدیریت ایمنی و برگزاری دوره های آموزشی مداوم، ضروری می باشد.
نسترن میرفرهادی، عاطفه قنبری، عباس رحیمی،
دوره 11، شماره 1 - ( فروردین و اردیبهشت 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص به موقع، یک اصل مهم در سرطان است که درمان زود هنگام با انتظار بهبود نتایج را ممکن می سازد. هدف این مطالعه تعیین ارتباط ویژگی های فردی و نشانه های بالینی بیماران با سرطان پستان بود.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی به صورت مقطعی، تعداد ۲۳۲ بیمار زن با تشخیص قطعی سرطان پستان را که به بیمارستان رازی شهر رشت مراجعه کرده بودند، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخت شامل اطلاعات دموگرافیک و نشانه های بالینی بررسی کرده است. داده های مربوط به نتایج ماموگرافی، سایز تومور و مرحله ی آسیب شناسی تومور از پرونده پزشکی بیماران استخراج گردید. تحلیل داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار SPSS نسخه ۱۹ انجام شد و جهت توصیف داده ها از میانگین و انحراف معیار و جهت آمار استنباطی از آزمون Fisher در سطح معنی داری ۰/۰۵=p استفاده شد.
یافته ها: میانگین سنی واحدهای مورد پژوهش ۱۰/۲۷±۴۹/۸۰ سال بود. ۴۴ نفر(۱۴%) از بیماران سابقه ی انجام ماموگرافی منظم قبل از بیماری را داشتند. ۱۰۴ نفر(%۴۴/۸) در اولین مراجعه به جراح مراجعه کرده بودند. ۱۳۶ نفر(۵۸%) زنان در مرحله ۳ بیماری قرار داشتند. ۱۲۹ نفر(۶۰%) بیماران در زمان تشخیص اندازه ی تومور بیشتر از ۵ سانتی متر و ۱۰۶ نفر(۴۶%) درگیری غدد لنفاوی داشتند. بیماران با سرطان پیشرفته ی پستان به طور معنی داری سطح تحصیلات(۰/۰۴=p) و درآمد پایین تر(۰/۰۱=p) بودند.
نتیجه گیری: شناسایی عوامل فردی و بالینی مرتبط با سرطان پستان می تواند اطلاعات اساسی جهت تدوین برنامه های آموزش سلامت، غربالگری و ارائه راه کارهای مناسب جهت رفع موانع درمانی و مراقبتی فراهم آورد.
اعظم شاهبداغی، آرزو فرهادی، مریم شکفته، منوچهر کرمی،
دوره 11، شماره 2 - ( خرداد و تیر 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: در چند سال اخیر مجلات علمی- پژوهشی علوم پزشکی کشور از نظر تعداد، روند رو به رشدی داشته است. این مجلات برای نمایهشدن در نمایهنامههای بینالمللی باید معیارها و استانداردهای لازم را رعایت کنند. این پژوهش با هدف تعیین میزان انطباق الزامات ساختاری مجلات علوم پزشکی کشور با معیارهای نمایهسازی Scopus انجام شدهاست.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی- کاربردی بود که با استفاده از روشهای کتابسنجی انجام شد. جامعه ی مورد پژوهش را کلیه مجلات علمی - پژوهشی مصوب وزارت بهداشت در سال 1393 تشکیل دادند. ابزار گردآوری دادهها سیاهه ی کنترل مستخرج از پایگاه Scopus بود. دادهها پس از گردآوری و ورود به رایانه توسط نرم افزار آماری SPSS۲۰ و به کمک روشهای آمار توصیفی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: این مطالعه نشان داد که بیش از نیمی از مجلات علوم پزشکی کشور از بیانیههای ویراستاری بینالمللی پیروی نمیکنند. همچنین حضور اعضای هیئت تحریریه بینالمللی در این مجلات بسیار پایین میباشد. به طور میانگین ۸۳/۳% از اعضای هیئت تحریریه مجلات از داخل کشور می باشند. مشارکت نویسندگان غیرایرانی نیز در این مجلات بسیار پایین است. تنها ۵/۷۹% از نویسندگان مجلات علوم پزشکی را غیر ایرانیها تشکیل میدهند.
نتیجه گیری: میزان پیروی مجلات علوم پزشکی کشور از معیارهای مد نظر نمایه نامه Scopus، در سطح مطلوبی قرار ندارد. رعایت کامل این معیارها توسط مجلات میتواند مسیر ورود و نمایه سازی را در این نمایه نامه تسهیل نماید.
محسن شیرازی مهرآباد، هادی شریف مقدم، خلیل کیمیافر، امیرعباس عزیزی،
دوره 11، شماره 4 - ( مهر و آبان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: ارزیابی دوره ای پایگاه های اطلاعاتی علوم پزشکی، یک اصل در فرایند ارتقای این پایگاه ها می باشد. هدف از این مطالعه ارزیابی تطبیقی ساختار پایگاه های اطلاعاتی علوم پزشکی مدلیب، سامانه ی دانش گستر برکت، اس آی دی، مگ ایران، ایران داک و پابمد با معیار گالیور بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر به روش پیمایشی منطبق با ابزار ارزیابی گالیور ۲۰۰۲ انجام شد. ۱۲ بخش ابزار مذکور عبارتند از: مدخل، جستجو، محدود کردن، مشاهده و دستکاری رکوردها، تصاویر، بازیابی مدارک، خدمات اشاعه اطلاعات گزینشی، طراحی کلی، اصطلاح شناسی، طراحی و جایگذاری آیکون ها، کمک و مشخصات پیشرفته. مطالعه، بر روی پنج پایگاه اطلاعاتی فارسی و یک پایگاه اطلاعاتی خارجی انجام شد.
یافته ها: به ترتیب، پایگاه پابمد در کل پایگاه ها رتبه ی اول با امتیاز ۸۹/۱۶ درصد را کسب کرد و اس آی دی جدید با امتیاز ۵۷/۵ درصد امتیاز رتبه ی اول در میان پایگاه های داخلی، ایران داک با ۵۶/۲۵ درصد، مگ ایران با امتیاز ۵۴/۵۸ درصد، سامانهی دانش گستر برکت با ۵۲/۹۱ درصد، مدلیب با ۵۱/۲۵ درصد و تارگاه قبلی اس آی دی با ۴۷/۵ درصد رتبه های بعدی بودند.
نتیجه گیری: به رغم بهبود شاخص های مورد بررسی در به روزرسانی اخیر پایگاه های داخلی هنوز در بسیاری از شاخص ها فاصله زیادی با پایگاه های معتبر مانند پابمد وجود دارد. توصیه می گردد که در طراحی پایگاه های داخلی مواردی از جمله جستجو، راهنما، خدمات اشاعه اطلاعات گزینشی(SDI)، صفحه مدخل، مشخصات پیشرفته و بازیابی مدارک بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
کیانا فرهادیار، رضا صفدری،
دوره 11، شماره 6 - ( بهمن و اسفند 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: اشتباهات دارویی به معنای هر رویداد قابل پیشگیری است که به استفاده ی نامناسب از دارو یا آسیب رسیدن به بیمار منجر می شود و یکی از مشکلات جهانی مراقبت سلامت محسوب میشود. مدیریت دارو یک فرایند پیچیده است که باعث بهبود ایمنی بیمار شده و از اولویتهای برنامه ی مراقبت بیمار به شمار میرود. امروزه فناوری و به خصوص سلامت همراه یکی از امکانات مهم برای حل این مشکلات است. لذا هدف از این پژوهش انجام یک مطالعه ی مروری به منظور استخراج الزامات سیستمهای مدیریت داروی مبتنی بر سلامت همراه و فناوریهای مورد استفاده برای پیادهسازی آنها بوده است.
روش بررسی: در این پژوهش چهار پایگاه اطلاعاتی(PubMed ،Embase ،Web of Science و Science Direct) مورد جستجو قرار گرفتند و یک مطالعه ی مروری بر روی ۱۵ مقاله ی مرتبط به دست آمده صورت گرفت.
یافتهها: در این مطالعه ۱۳ الزام عملکردی استخراج و الزامات کاربری به شش گروه اصلی تقسیم شدند. همین طور فناوریهای مورد استفاده در سیستمهای مدیریت داروی مبتنی بر سلامت همراه به دست آمدند.
نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان میدهد که سیستمهای مدیریت داروی مبتنی بر سلامت همراه برای افراد با بیماریهای مزمن، سالمند و ... اجرایی است و فناوریهای متنوع میتوانند، الزامات عملکردی را پیادهسازی و نیازهای افراد را برطرف نمایند اما یکی از مواردی که در این حیطه میتواند زمینه ی پژوهشهای بیشتری گردد، در نظر گرفتن افراد با آسیب بینایی است چرا که نتایج این پژوهش نشان میدهد که با وجود این که این افراد در معرض خطر بیشتری برای اشتباهات دارویی قرار دارند، کمتر از سایر گروهها مورد توجه قرار گرفتهاند.
مجتبی قیاسی، احمد سرلک، هادی غفاری،
دوره 12، شماره 4 - ( مهر و آبان 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: در مطالعات گذشته توجه کمی به تأثیر همزمان شاخص های سرمایه انسانی در بخش سلامت و آموزش بر روی رشد اقتصادی کشور و بخصوص استانهای کشور شده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر همزمان شاخص های انسانی در بخش سلامت و آموزش بر رشد اقتصادی استانهای کشور پرداخته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی از نوع کاربردی است و جامعه آماری شامل استانهای کشور است. ابزار گردآوری داده ها، روش کتابخانه ای- اسنادی است که با مراجعه به پایگاه مرکز آمار و بانک مرکزی اطلاعات جمع آوری گردید. داده ها با استفاده از آزمون های ریشه واحد، کائو و روش گشتاورهای تعمیم یافته با کمک نرم افزار Eviews 9 تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان داد که هر یک درصد افزایش در مخارج بهداشتی خانوار، نرخ باروری و امید به زندگی به ترتیب منجر به افزایش 0/033، 0/71 و 1/83 درصدی در رشد اقتصادی استانها شده است. همچنین با افزایش یک درصدی در نرخ مرگ و میر، رشد اقتصادی استانها به میزان 0/43 درصد کاهش یافته است. از طرف دیگر، مخارج آموزشی با ضریب 0/08 و عملکرد اعتبارات تملک داراییهای سرمایه ای با ضریب 0/048 بر رشد اقتصادی استانهای کشور تأثیر گذار بوده است.
نتیجه گیری: سرمایه انسانی در دو بخش سلامت و آموزش، یک سرمایه گذاری بلندمدت محسوب می شود که باید به عنوان یک اولویت مهم، مد نظر سیاست گذاران استانها قرار گیرد.
نیلوفر محمد زاده، سید هادی سجادی، سید حسن سجادی،
دوره 15، شماره 1 - ( فرودین و اردیبهشت 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: شبکههای اجتماعی که دادههای سلامت را در اختیار کاربران قرار میدهد، نه تنها منجر به آموزش آنها میشود بلکه باعث میشود تا در فرایند تصمیمگیری دربارهی سلامت خود نقش فعال داشته باشند. شبکههای اجتماعی حوزه سلامت علاوه بر ابزاری مناسب برای ارتباط بهتر بیمار با ارایهدهندگان خدمات بهداشتی درمانی، میتواند نقش موثری در ارتباط بیماران مشابه با یکدیگر برای دریافت حمایت های اجتماعی داشته باشد. شبکههای اجتماعی یکی از بزرگترین آثار وب ۲ میباشد که ارتباط میان افراد را تسهیل میکند.گسترش شبکههای اجتماعی استفاده از آنها در حوزهی سلامت همچنان در سطوح اولیه خود قرار دارد. برای پیادهسازی یک سیستم اطلاعاتی ابتدا نیاز است تا شناخت، طراحی و مدلسازی فرآیندهای مربوط به آن انجام پذیرد. هدف اصلی این مطالعه ارایه مستندات فنی برای توسعهی شبکههای اجتماعی در حوزهی سلامت بهمنظور تسهیل توسعههای آتی میباشد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی بوده و به دلیل مرور متون، از نوع توصیفی و همچنین به علت وجود ابعاد فناورانه در مدلسازی بهکار برده شده از نوع توسعهای است. در مطالعهی حاضر ابتدا ویژگیهای استخراج شده پس از ارزیابی توسط متخصصان تایید شدند. سپس باتوجه به ویژگیهای مذکور، مدلسازی شبکه در سه سطح داده ای، کارکردی و فرایندی انجام شد. بر اساس مدلسازیهای انجام شده، یک پروتوتایپ طراحی شد و مورد ارزیابی قرارگرفت.
یافتهها: در این پژوهش مستندات فنی برای توسعهی شبکههای اجتماعی در حوزه سلامت در ۳ محور مدلسازی دادهای، مدل سازی کارکردی و مدل سازی فرایندی تهیه شد. در ارزیابی کاربردپذیری مبتنی بر اصول دهگانهی Nielsen، پروتوتایپ ایجاد شده بر مبنای مدلسازیها ارزیابی گردید. در نهایت تعداد مشکلات در هرکدام از موارد مدل Nielsen مشخص شد. مورد«وضوح وضعیت سیستم» با ۳۱/۲۶ و «سازگاری و استانداردها» با ۲۷/۵ بهترتیب با بیشترین و کمترین مشکل همراه بودند.
نتیجهگیری: نیاز روزافزون و گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی، بستر مناسبی را برای استفاده از این ابزار در حوزهی سلامت و بهرهبرداری از مزایای آن ایجاد کرده است. مطالعهی حاضر با تمرکز بر ارایه مستندات فنی برای توسعهی شبکههای اجتماعی سلامت و برای تسهیل توسعه شبکههای اجتماعی در حوزهی سلامت انجام شده است.
کسری دولت خواهی، عادل آذر، تورج کریمی، محمد هادیزاده،
دوره 15، شماره 4 - ( مهر و آبان 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان و بهطور جزیی سرطان پستان در زمره بیماریهایی بهشمار میروند که در ایران پس از بیماریهای قلبی بیشترین آمار مرگ ومیر را به خود اختصاص داده است. پیشبینی صحیح سرطان پستان دارای اهمیت است و وجود علایم و ویژگیهای مختلف این بیماری، تشخیص را برای پزشکان دشوار میکند. هدف این پژوهش، شناسایی عوامل موثر بر سرطان پستان و تشخیص احتمال ابتلا به سرطان پستان است.
روش بررسی: در مطالعهی حاضر، ابتدا به روش تحلیل محتوا و مطالعات کتابخانهای، عوامل تاثیرگذار در ابتلا به سرطان پستان شناسایی شده سپس با همراهی تیم خبرگان مشتمل بر پزشکان متخصص و یا دارای فوقتخصص سرطانشناسی و جراحی پستان با کمک روش دلفی، تعدیل گردیده و ۲۶ عامل نهایی که بهصورت عددی صحیح و رشتهای بودند براساس شرایط بومی و اقلیمی تایید شدند. در ادامه و با توجه به عوامل نهایی و براساس پرونده پزشکی ۵۲۰۸ بیمار در مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهیدبهشتی به منظور تشخیص ابتلا به سرطان از روشهای درخت تصمیم (Decision Tree)، جنگل تصادفی (Random Forest) و ماشینبردار پشتیبان (Support Vector Machine) بهعنوان روشهای یادگیری ماشین بهره گرفته شد.
یافتهها: در گام نخست و با روش تحلیل محتوا، ۲۹ عامل تاثیرگذار در ابتلا به سرطان پستان شناسایی شد. در ادامه و با در نظر گرفتن شرایط بومی و اقلیمی و با استفاده از روش دلفی و با بهرهگیری از نظرات ۱۸ خبره در طی سه دوره، ۲۶ عامل تعدیل و نهایی شد. در گام نهایی و با استفاده از پرونده پزشکی مراجعهکنندگان که در طی ۳ سال گردآوری شده و معیارهای استخراجشده از سه روش ذکر شده، جنگل تصادفی، بیشترین دقت به میزان ۹۴/۷۵% و صحت ۹۷/۲۶% را در تشخیص ابتلا به سرطان پستان به خود اختصاص داد، که این میزان در قیاس با سایر پژوهشهای مشابه که از پایگاههای داده بومی بهره گرفتهاند، دقتهای بهدست آمده بسیار نزدیک به کارهای پیشین بوده و در بعضی موارد نیز دقت بهتری داشته است.
نتیجهگیری: با استفاده از روش جنگل تصادفی و با بهرهگیری از عوامل تاثیرگذار بر سرطان پستان، قابلیت تشخیص ابتلا به سرطان با بیشترین دقت فراهم شده است.
رضوان عزیزی، محمد عزیزی، وریا طهماسبی، هادی عبداله زاد،
دوره 15، شماره 6 - ( بهمن و اسفند 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: شیوع چاقی بهعنوان یک مشکل بهداشتی در سراسر جهان شناخته شده است. سندروم متابولیک بهعنوان مهمترین فاکتور چاقی یکی از معضلات سلامتی در تمامی جوامع محسوب میشود. مداخلات ورزشی و استفاده از مکملها از جمله رویکردهای بهبود وضعیت افراد دارای سندروم متابولیک میباشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثرات هشت هفته مکمل یاری آلژینات سدیم همراه با تمرینات تناوبی شدید بر سطوح پروفایل لیپیدی و آنزیمهای کبدی در زنان دارای سندروم متابولیک بود.
روش بررسی: ۳۰ زن مبتلا به سندروم متابولیک بهصورت تصادفی به ۴ گروه: تمرین تناوبی با شدت بالا (High Intensity Interval Training)+مکمل(۹ نفر)، تمرین تناوبی (HIIT)(۸ نفر)، گروه مکمل(۷ نفر) و گروه کنترل(۶ نفر) تقسیم شدند. آزمودنیهای هر دو گروه تمرین تناوبی و تمرین تناوبی+مکمل بهمدت هشت هفته و هر هفته سه جلسه تمرین تناوبی با شدت ۸۵ تا ۹۵ درصد حداکثر ضربان قلب را اجرا کردند. مصرف مکمل آلژینات سدیم بهصورت سه نوبت در روز و ۳۰ دقیقه قبل از وعده غذایی به مقدار ۱/۵ گرم آلژینات سدیم حل شده در ۱۰۰ میلیگرم آب بود. نمونهبرداری خون آزمودنیهای هر ۴ گروه ۴۸ ساعت قبل و بعد از پروتکل تمرین در دو مرحله پیش و پسآزمون انجام شد. از روش تحلیل واریانس یک راهه و تی همبسته برای تجزیه و تحلیل دادهها استفاده شد(۰/۰۵≥P).
یافتهها: نتایج نشان داد که در گروه تمرین+مکمل پروفایل لیپیدی(۰/۰۰۵=P) و آسپارتات آمینوترانسفراز(۱۷/۸ درصد)(۰/۰۱۲=P)، درصد چربی(۰/۰۰۱=P)(۹/۷ درصد)، BMI (P=۰/۰۰۰) و آلانین آمینوترانسفراز (ALT)(۱۲/۷ درصد)(۰/۰۳۵=P) در مقایسه با سایر گروهها کاهش معناداری یافت که نشاندهندهی تاثیر تمرین تناوبی و مکمل در بهبود علایم سندروم متابولیک در زنان شرکتکننده در این تحقیق است.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج تحقیق حاضر، به نظر میرسد که تمرین تناوبی شدید همراه با مصرف مکمل آلژینات سدیم میتواند در پیشگیری از بروز برخی بیماریهای مرتبط با چاقی و درمان سندروم متابولیک موثر واقع شود.
مصطفی شنبه زاده، هادی کاظمی آرپناهی، رئوف نوپور،
دوره 16، شماره 2 - ( خرداد 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان یکی از رایجترین و تهاجمیترین بدخیمیها در خانمها میباشد. تشخیص بهموقع سرطان پستان نقش مهمی در جلوگیری از پیشرفت این بیماری، اقدامات درمانی بهموقع و در نتیجه کاهش میزان مرگومیر این بیماران دارد. یادگیری ماشین، قابلیت بالایی در تشخیص سریع و هزینه اثربخش بیماریها دارد. هدف این مطالعه، طراحی سیستم تصمیمیار بالین (CDSS) Clinical Decision Support System بر اساس قوانین استخراجشده از الگوریتم منتخب درخت تصمیم با بهترین عملکرد بهمنظور تشخیص بهموقع و مؤثر سرطان پستان است.
روش بررسی: دادههای ۵۹۷ فرد مشکوک به سرطان پستان(۲۵۵ بیمار مبتلا و ۳۴۲ فرد سالم) بهصورت گذشتهنگر از پایگاه داده الکترونیکی بیمارستان آیتالله طالقانی شهر آبادان در قالب ۲۴ ویژگی عمدتاً سبک زندگی و سوابق پزشکی استخراج شد. پس از انتخاب مهمترین متغیرها از طریق کای دو پیرسون و تحلیل واریانس یکطرفه(۰/۰۵>P)، عملکرد الگوریتمهای منتخب دادهکاوی شامل (Random Forest (RF)، J-۴۸، Decision Stump (DS)، Rep-Tree (RT و XG-Boost برای تشخیص سرطان پستان در بستر نرمافزار ۳.۴ Weka تحلیل شد. در نهایت سیستم تشخیصی سرطان پستان بر اساس بهترین مدل و از طریق زبان برنامهنویسی سی شارپ و چارچوب ۳.۵.۴ Dot Net Framework طراحی گردید.
یافتهها: ۱۴ متغیر شامل سابقهی فردی سرطان پستان، سابقهی نمونهبرداری از سینه، سابقهی رادیوگرافی از قفسهی سینه، سابقهی فشارخون، افزایش کلسترول خون LDL (low-density lipoprotein)، وجود توده در ربع فوقانی داخلی سینه، هورموندرمانی با استروژن، هورموندرمانی با استروژن-پروژسترون، سابقهی خانوادگی سرطان پستان، سن، سابقهی سرطانهای دیگر، نسبت اندازهی دور کمر به دور باسن و مصرف میوه و سبزی ارتباط معناداری را باکلاس خروجی در سطح ۰۵/۰>P نشان دادند. بر اساس نتایج حاصل از ارزیابی عملکرد الگوریتمهای منتخب، مدل RF با میزان حساسیت، ویژگی، صحت و اندازه F بهترتیب برابر با ۰/۹۷، ۰/۹۹، ۰/۹۸ و ۰/۹۷۴ و ۰/۹۳۶ =(Area Under the Receiver Operator Characteristics (ROC) Curve (AUC عملکرد بالاتری نسبت به سایر الگوریتمهای منتخب داشته است و بهعنوان مدل برتر برای تشخیص سرطان پستان پیشنهاد شد.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که استفاده از متغیرهای تعدیلپذیر مانند سبک زندگی و ویژگیهای هورمونی-تولیدمثلی بهعنوان ورودی الگوریتم RF برای طراحی CDSS بتواند با صحت بهینه موارد سرطان پستان را تشخیص دهد. بهعلاوه سیستم پیشنهادی بهطور مؤثر در محیطهای واقعی بالینی برای تشخیص سریع و مؤثر بیماری قابل اقتباس باشد.
اشرف دهقانی، مریم قنبری خشنود، سمیه امینی سرتشنیزی، آرزو فرهادی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: پیدایش و تداوم کرونا، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را بر آن داشت تا با تغییر در راهبرد آموزشی خود بتوانند اقدام مناسب و همسو با این شرایط را برای پیشبرد اهداف خود به انجام رسانند. بهدلیل اهمیت آموزش و یادگیری الکترونیکی در پاسخ به این شرایط، پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان از یادگیری الکترونیکی در بحران کووید-19 انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری است. روش نمونهگیری بهصورت هدفمند انجام شد. برای گردآوری دادهها از مصاحبهی نیمهساختاریافته استفاده شد. پس از مصاحبهی سیزدهم، اشباع نظری دادهها حاصل شد و فرایند مصاحبه با نفر شانزدهم پایان یافت. بهمنظور تجزیه و تحلیل متن مصاحبهها از روش کلایزی استفاده گردید.
یافتهها: از تحلیل دادههای بهدست آمده، سه مضمون اصلی: «ارتباط و تعامل» با پنج مضمون فرعی(عدم تعامل مناسب بین دانشجو/ استاد و دانشجو/ دانشجو، سلب انگیزه، امنیت و سلامت روان، اشتراک دانش و صرفهجویی در زمان و هزینه)؛ «مدیریت زمان و سبک یادگیری» با شش مضمون فرعی(کیفیت پایین تدریس، استرس، دسترسی و تأمین منابع، سلامت آزمون، کسب تجربه و مهارت و فرصت یادگیری مجدد و نوآوری در آموزش) و «زیرساختها و امکانات فنی» با سه مضمون فرعی(پشتیبانی ضعیف، نادیده گرفتن برابری آموزشی و ارتقای سواد رسانهای) استخراج گردید. تعامل ضعیف بین استاد و دانشجو، افزایش سطح اضطراب و مسئولیت فردی برای موفقیت در یادگیری و ضعف زیرساختهای فنی و مدیریتی، عمدهترین چالشهای بهدست آمده از این سه مضمون بودند. فراهم کردن زمینهای برای پژوهش، خودتنظیمی و خودراهبری در یادگیری، افزایش دانش و مهارتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات از جمله فرصتهایی است که در این مضامین گنجانده شدهاند.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر، ضرورت توجه به رویکرد تعامل و ارتباط میان یاددهنده و فراگیر، بازنگری در شیوههای آموزش و مهارتآموزی، ارتقای کیفیت یادگیری الکترونیکی و آمادهسازی زیرساختهای مناسب برای بهرهگیری مطلوب از یادگیری الکترونیکی را ایجاب میکند.
مهدی هادی، علی جهان، لیلا نجفی، محمد علی شریعت،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: به موازات پیشرفت خدمات سطح پیچیدگی سازمانیِ مراکز بهداشتی درمانی نیز افزایش یافته است؛ عوامل متعددی از جمله تنوع خدمات، یکسان نبودن شرایط اداره مراکز و بالارفتن توقع از نظام سلامت در این زمینه نقش دارند. بنابراین با توجه به عوامل متعدد تاثیرگذار و تاثیرپذیر، ارتقای خدمات سلامت نیازمند توسعهی رویکردی سیستماتیک برای ارزیابی کارایی و سیستم مدیریت آنها میباشد. مطالعهی حاضر با هدف توسعهی مدل کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت با رویکرد تلفیقی دلفی فازی و تکنیک دنپ انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه ترکیبی کیفی-کمی است که به منظور توسعهی مدل کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت انجام شد. جامعه آماری پژوهش، شامل ۱۵ نفر از خبرگان حوزه بهداشت و درمان بودند که بر اساس نمونهگیری هدفمند گلوله برفی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها در دو مرحله از پرسشنامهی محققساخته و پرسشنامهی ماتریسی ۲۰*۲۰ استفاده شد؛ که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ و نرخ سازگاری محاسبه شد. تحلیل دادهها با نرمافزار Excel، و متلب انجام شد و برای بررسی تعیین رابطه علت-معلولی و میزان تاثیرپذیری و تاثیرگذاری اهداف از تکنیک دنپ استفاده شد.
یافتهها: با توجه به نتایج حاصل از تکنیک دلفی فازی در پنل خبرگان، ۵ دیدگاه با ۲۰ هدف کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت شناسایی و جایگزین دیدگاههای سنتی کارت امتیازی متوازن شدند. بهعلاوه این نتایج نشان داد که دیدگاههای رشد و توسعه، فرایندهای درون سازمانی و مسئولیت اجتماعی بهدلیل مثبت بودن مقادیر D-R بهعنوان عوامل اثرگذار و دیدگاههای بیماران و جامعه، وضعیت مالی و عملکرد با کسب مقدار منفی D-R، بهعنوان عامل اثرپذیر میباشد.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش بیانگر این بود که برای ارزیابی عملکرد مراکز مراقبت سلامت باید از دیدگاههای متناسب با اهداف این مراکز در کارت امتیازی متوازن استفاده شود. همچنین اولویتبندی و تعیین رابطهی علی-معلولی و لحاظ کردن سهم هریک از دیدگاهها در دستیابی به اهداف مراکز مراقبت سلامت سبب تقویت عملکرد میشود.
هادی حسینی، سعید شهسواری، یاسمن پورموسی، میترا رحیمزاده،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کلینیکهای دندانپزشکی وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی بهعنوان مراکز مهم ارایه خدمات سلامت دهان و دندان، بهویژه در کلانشهرها، میزبان طیف متنوعی از بیماران با ویژگیهای جمعیتشناختی، فرهنگی و اقتصادی متفاوت هستند. تداوم موفقیت و اثربخشی عملکرد این مراکز تا حد زیادی وابسته به سطح رضایتمندی و وفاداری مراجعهکنندگان است. درک عوامل مؤثر بر این دو شاخص و بررسی ارتباط ساختاری میان آنها میتواند به طراحی راهکارهای بهبود کیفیت خدمات و ارتقای تجربهی بیماران کمک کند. بر این اساس، مطالعهی حاضر با هدف تحلیل روابط بین رضایتمندی بیماران و وفاداری آنها به کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی، با بهرهگیری از مدل معادلات ساختاری طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: این پژوهش بهصورت توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۹۰ بیمار مراجعهکننده به کلینیک دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی البرز بود که بهروش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها از طریق دو پرسشنامهی استاندارد رضایتسنجی و وفاداری بیماران دندانپزشکی گردآوری شد. جهت تحلیل دادهها، از نرمافزار AMOS و مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. شاخصهای برازش مدل از جمله CFI، TLI و RMSEA برای ارزیابی انطباق مدل، استفاده شد.
یافتهها: تحلیل نتایج نشان داد که رضایتمندی بیماران اثر معناداری بر وفاداری آنها دارد(۰/۰۰۱>P=۰/۹۳۱,β). در میان ابعاد مختلف رضایتمندی، شاخصهای بهداشت و شرایط فیزیکی محیط(۰/۹۳۹=β)، کیفیت پاسخگویی و ارایه خدمات(۰/۸۴۷=β) و نظام نوبتدهی و مدت زمان انتظار(۰/۷۶۱=β)، بیشترین تأثیر را بر رضایت کلی داشتند(۰/۰۰۱>P). همچنین، مؤلفههای نگرشی(۰/۹۶۹=β) و رفتاری(۰/۸۹۵=β) بهعنوان ابعاد کلیدی وفاداری بیماران شناسایی شدند. برازش مدل نیز در سطح قابل قبول ارزیابی شد(RMSEA=۰/۰۷۷,CFI=۰/۸۹۳).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، پیشنهاد میشود که کلینیکهای دندانپزشکی دانشگاهی توجه بیشتری به بهبود شاخصهای درونسازمانی از جمله شرایط محیطی، کیفیت خدمات و مدیریت زمان انتظار داشته باشند. ایجاد تجربهی مثبت و رضایت در بیماران، زمینهساز شکلگیری وفاداری بلندمدت آنان خواهد بود و در نهایت به پایداری و اعتبار کلینیک در محیط رقابتی منجر میشود.
ترانه مهاجری، طلعت خدیوزاده، فاطمه هادی زاده طلاساز، زهرا هادی زاده طلاساز، نگار سنگ سفیدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آگاهی و شناخت ناکافی نسبت به اختلال عملکرد کف لگن (PFD)، ماهیت آن، عوارض، پیشگیری و درمانهای موجود منجر به افزایش اضطراب، تشدید علایم بیماری و کاهش کیفیت زندگی میشود. با توجه به شیوع بالای اختلالات کف لگن این مطالعه با هدف تعیین دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعهکننده به درمانگاههای بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.
روش بررسی: مطالعهی توصیفی- مقطعی حاضر در بازه زمانی مرداد تا دی سال ۱۴۰۳ در درمانگاههای زنان بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ۲۰۵ نفر به روش نمونهگیری در دسترس با داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل افراد بالای ۱۸ سال ایرانی فارسی زبان و دارای توانایی خواندن و نوشتن بود که رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. افرادی که پرسشنامهها را ناقص تکمیل کردند(بیش از ۲۰% سوالات بیپاسخ) از مطالعه حذف شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامهی دموگرافیک و دانش پرولاپس و بیاختیاری (PIKQ) بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از SPSS پس از بررسی نرمالیته با کولموگروف اسمیرنوف انجام شد.
یافتهها: میانه سنی افراد شرکتکننده ۴۱ بود. میانه دانش در زمینهی افتادگی اعضای لگن ۹(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و در زمینهی بیاختیاری ادرار ۸(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و میانه نمرهی کلی پرسشنامه ۱۷(محدوده نمره از ۰ تا ۲۴) و دامنه میان چارکی ۷ بود. ۹۸ نفر(۴۷/۸%) از زنان اطلاعات ضعیف و متوسط و ۱۰۷ نفر(۵۲/۲%) اطلاعات خوبی داشتند. بیشترین آگاهی مربوط به حوزه اتیولوژی و کمترین مربوط به تشخیص بود. بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نمرهی دانش نشان داد که بین سن(۰/۶۰=P)، سابقهی داشتن یا نداشتن اختلالات کف لگن(۰/۷۳=P) تعداد زایمان(۰/۶۷=P) و نوع زایمان(۰/۳۷=P) با نمرهی دانش اختلالات کف لگن بهطور کلی ارتباط معنادار وجود نداشت. ۱۰۶ نفر(۵۱/۷ درصد) اطلاعات بهداشتی مورد نیاز خود را از پزشک، ماما یا مراقبان بهداشتی دریافت میکردند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تقریباً نیمی از افراد، سطح دانش ضعیف و متوسطی داشتند و پایینترین سطح دانش شرکتکنندگان در هر دو اختلال، مربوط به حیطهی تشخیص و درمان بود. توصیه میشود که برنامههای آموزشی، طراحی و اجرا شوند تا آگاهی زنان جامعه در مورد اختلالات کف لگن افزایش یابد. همچنین استفاده از پرسشنامهی دانش اختلالات کف لگن میتواند به پزشکان در نظارت بر مداخلات آموزشی و درمانی برای بیماران کمک کند و اطمینان حاصل کند که آنها اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت مؤثر شرایط خود را دریافت میکنند.