جستجو در مقالات منتشر شده


133 نتیجه برای میر

محمدحسین صادقیان، سید امیرحسین مهدوی، فرهاد حبیبی، مسعود شفیعی،
دوره 16، شماره 3 - ( مرداد 1401 )
چکیده

زمینه و هدف: انجمن روان‌پزشکی آمریکا سومین عامل اصلی مرگ در بین افراد ۱۵ تا ۲۴ سال را خودکشی معرفی می‌کند. این مطالعه با هدف تعیین عوامل موثر بر بروز خودکشی‌های منجر به مرگ در اجساد ارجاعی به سازمان پزشکی قانونی استان تهران از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ انجام گرفت. 
روش بررسی: این تحقیق یک مطالعه‌ی مقطعی از نوع توصیفی و تحلیلی در سال ۱۳۹۹ بود. جامعه‌ی آماری شامل کلیه اجساد ارجاعی به پزشکی قانونی بود. اطلاعات مربوط به کلیه اجساد ارجاعی به پزشکی قانونی در بین سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ به تعداد ۵۴۷۱ پرونده مورد بررسی قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش‌های آماری توصیفی و تحلیلی استفاده شد. P.value کمتر از ۰/۰۵ درصد معتبر در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که سن ۵۰% مرگ‌های منجر به خودکشی زیر ۳۲ سال است. ۶۹/۲% خودکشی‌های منجر به مرگ مرد و بقیه زن هستند. بیشترین فراوانی(۳۹/۳ درصد) از نظر روش، مربوط به روش حلق‌آویز‍‍‍‍ و گروه سنی جوانان، از نظر سطح تحصیلات در مردان راهنمایی و در زنان دیپلم، بوده است. بیشترین فراوانی خودکشی مربوط به مجردها(۴۷/۱ درصد) و در فصل تابستان(۲۷/۴ درصد) است. بیشترین روش خودکشی روش حلق آویز با بیش از ۳۹ درصد و پس از آن روش مسمومیت با سم با بیش از ۲۵ درصد موارد بوده است کمترین روش مورد استفاده روش غرق شدگی بوده است
نتیجه‌گیری: براساس نتایج این مطالعه به‌نظر می‌رسد که عواملی مانند سن، جنس، میزان تحصیلات و حتی عوامل جغرافیایی و اجتماعی از عوامل اثرگذار بر خودکشی می‌باشند که می‌تواند به سیاستگذاران، مدیران، روان‌شناسان، روان‌پزشکان و سازمان‌های مرتبط با موضوع جهت برنامه‌ریزی و تدوین برنامه‌های پیشگیری از خودکشی کمک نماید. توجه به سواد تحصیلی، وضعیت اشتغال و میزان درآمد افراد، توجه ویژه‌ی خانواده‌ها به دختران و پسران نوجوان و جوان و به‌ویژه وضعیت تاهل آن‌ها می‌تواند به‌عنوان اقدامات اثرگذار بر پیشگیری از خودکشی موثر باشد.

نازلی ابراهیم نتاج، مریم رضایی دستجردی، سهام انصاری، کامران امیریان چایجان، مهدی سپیدارکیش، جلال جعفرزاده، اکبر حسین نژاد، مجتبی تقی زاده ارمکی،
دوره 16، شماره 4 - ( مهر 1401 )
چکیده

زمینه و هدف: استوماتیت دندان مصنوعی شایع‌ترین ضایعه مخاطی دهان در بین استفاده‌کنندگان از پروتز است. از آن‌جایی‌که در دو دهه اخیر گزارش‌های متعددی مبنی بر مقاومت گونه‌های کاندیدا آلبیکنس نسبت به داروهای ضدقارچی وجود دارد، در صورت تأیید اثرات ضدقارچی گیاه بومادران و زنیان، این ترکیبات ممکن است داروی کمکی مناسبی در کنار مصرف داروهای ضدقارچی رایج باشند. از این‌رو مطالعه‌ی حاضر با هدف بررسی فعالیت ضدقارچی عصاره‌های الکلی بومادران معمولی و زنیان رومی علیه کاندیدا آلبیکنس جدا شده از استوماتیت دندان مصنوعی انجام شد.
روش بررسی: حساسیت دارویی ۵۰ ایزوله کاندیدا آلبیکنس با منشا دنچر استوماتیت نسبت به عصاره‌های الکلی گیاهان بومادران، زنیان و نیز داروهای ضد قارچی میکونازول و نیستاتین به روش میکرودایلوشن براث و بر اساس دستورالعمل CLSI-M۲۷S۴ انجام گرفت. دامنه‌ی رقت برای تمامی ترکیبات ۱۶-۰/۰۱۶ میکروگرم/میلی لیتر بود. غلظتی از ترکیبات که حداقل ۵۰% مهار رشد را نسبت به گروه کنترل مثبت نشان داد به‌عنوان MIC (حداقل غلظت مهاری رشد) در نظر گرفته شد. آنالیز آماری با استفاده از نرم افزار SPSS انجام گردید و سطح معنی‌داری به‌صورت ۰/۰۵>P در نظر گرفته شد. 
یافته‌ها: دامنه‌ی MIC به‌دست آمده در روش میکروبراث دایلوشن برای داروهای ضدقارچی میکونازول، نیستاتین و نیز عصاره‌های الکلی گیاهان بومادران و زنیان بر روی کاندیدا آلبیکنس، نزدیک به هم بوده که نشان ‌می‌دهد تاثیرگذاری آن‌ها بر روی گونه‌های کاندیدا آلبیکنس تفاوت معنی‌داری ندارد(۰/۰۵P).  
نتیجه‌گیری: باتوجه به MIC ها به‌دست آمده، تاثیرگذاری عصاره‌های الکلی گیاهان بومادران و زنیان در مقایسه با داروهای ضدقارچی نیستاتین و میکونازول کمتر بوده اما امکان دارد نسبت به داروهای شیمیایی دیگر MIC کمتر و تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند. 

سعید ناطقی، علی گنجعلی‌خان حاکمی، سهیلا دمیری، سمیرا رئوفی، الهام حق‌شناس، سارا اخوان‌رضایت، شمسی اختیار، سارا صالحی، مریم رادین‌منش،
دوره 16، شماره 5 - ( آذر 1401 )
چکیده

زمینه و هدف: پایش و ارزشیابی اثربخش نیروی انسانی در کشورها مستلزم یک مجموعه‌ی موردتوافق از نشانگرها و ابزار اندازه‌گیری آن‌هاست و باتوجه به وجود ساز و کارهای مختلف پرداخت، این مطالعه با هدف شناسایی شاخص‌های ارزشیابی عملکرد در بیمارستان‌های زیرمجموعه دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شده است. 
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت کیفی پدیدارشناختی در سال ۱۴۰۰ انجام شد. داده‌ها با استفاده از مصاحبه‌ی نیمه‌ساختاریافته، نمونه‌گیری هدفمند و مشارکت ۲۳ نفر از تیم ریاست، مدیریت و درآمد بیمارستان‌های زیرمجموعه دانشگاه علوم پزشکی تهران، جمع‌آوری و به روش تحلیل‌محتوا و با استفاده از نرم‌افزار ۱۰-MAXQDA تجزیه و تحلیل گردید.
یافته‌ها: در این پژوهش ۲۳ نفر از متخصصان شرکت کردند که ۷۸/۲ درصد مرد و ۲۱/۷ درصد زن بودند و در مجموع ۵۲۶ کدنهایی شناسایی شده و طبق ابزار مدیریتی کارت امتیازی متوازن در ۴ مضمون اصلی مالی، مشتریان، فرایندهای داخلی و رشد و توسعه و ۸ مضمون فرعی بهره‌وری منابع با ۸۶ درصد، گردشگری پزشکی با ۵۲ درصد، اخلاق حرفه‌ای با ۶۵ درصد، رضایت‌مندی با ۷۸ درصد، اعتباربخشی با ۴۸ درصد، تشخیص و درمان با ۷۸ درصد، آموزش با ۵۶ درصد و پژوهش با ۷۸ درصد دسته‌بندی شدند. 
نتیجه‌گیری: ارایه خدمات درمانی مطلوب مستلزم آگاهی مدیران از عملکرد پرسنل زیرمجموعه می‌باشد که انتخاب معیار‌های مناسب این امر را امکان‌پذیر می‌سازد، فراهم‌سازی زمینه‌های لازم برای تدوین سامانه‌های ارزیابی عملکرد و انجام ارزشیابی صحیح، اطلاع‌رسانی به پزشکان در خصوص شاخص‌های در نظر گرفته شده جهت ارزشیابی دقیق‌تر از جمله پیشنهادهایی است که می‌توانند در راستای مشکلات موجود راه‌گشا باشند. از دیگر نکات حایز اهمیت با توجه به محدودیت منابع موجود، نقش پزشکان در حوزه‌ی گردشگری سلامت است که توجه به آن منجر به افزایش منابع مالی خواهد شد. 

فردین امیری، آرش خواجه‌وند، صدیقه حنانی، نمامعلی آزادی،
دوره 16، شماره 5 - ( آذر 1401 )
چکیده

زمینه و هدف: عفونت محل جراحی از شایعترین عفونت‌های مرتبط با مراقبت درمانی است. یکی از راه‌های کاهش آن، استفاده از آنتی‌سپتیک مناسب جهت آماده‌سازی پوست محل جراحی(پرپ پوست) می‌باشد. این مطالعه با هدف مقایسه تاثیر آماده‌سازی پوست با آنتی‌سپتیک‌های پوویدون آیوداین و کلرهگزیدین گلوکونات بر میزان عفونت محل عمل جراحی بیماران جراحی شکم انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه به روش کارآزمایی بالینی بر روی ۷۰ نفر از بیماران جراحی شکمی مراجعه ­کننده به مرکز آموزشی درمانی فیروزگر تهران در بازه زمانی اردیبهشت ماه تا شهریورماه سال ۱۴۰۰ انجام شد. بیماران به ­روش تصادفی ساده به دو گروه آماده‌سازی پوست با آنتی‌سپتیک‌های پوویدون آیوداین(بتادین) و آنتی‌سپتیک کلرهگزیدین گلوکونات تقسیم شدند. پرپ پوست بیماران در هر گروه به روش دو مرحله­ای و با روش استاندارد چرخشی، با استفاده از آنتی‌سپتیک‌های مذکور توسط پژوهشگر انجام شد. بررسی عفونت محل جراحی با کمک چک­لیست محقق­ساخته و همچنین پیگیری وضعیت بیماران با معاینه‌های حضوری توسط پزشک مربوط صورت گرفت. آنالیز داده‌ها توسط آزمونهای Fischer’s Exact و t-test و Chi-Square و Cochrane’s Q صورت گرفت.
یافتهها: عفونت محل جراحی در پنج بیمار(۱۴/۲۹ درصد) از گروه بتادین و یک بیمار(۲/۸۶ درصد) از گروه کلرهگزیدین رخ داد. میزان بروز عفونت محل جراحی در گروه بتادین نسبت به گروه کلرهگزیدین، ۵/۵۴ برابر بیشتر بود ولی از لحاظ آماری اختلاف معنی­داری مشاهده نشد(۰/۱۹۸=P). مقایسه­ی عفونت محل جراحی در مدت ۲۴ ساعت پس از جراحی(۰ درصد) و مدت ۳۰ روز پس از جراحی(۸/۵۷ درصد) نشان داد که هر دو آنتی‌سپتیک در کاهش بروز عفونت محل جراحی موثر بودند(۰/۰۰۱>P). همچنین بروز عفونت محل جراحی با مدت زمان بستری بیماران به ­مدت ۲ روز، مرتبط بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که میزان بروز عفونت محل جراحی در گروه بتادین ۵/۵۴ برابر بیشتر از گروه کلرهگزیدین بوده، اما باوجود این از نظر آماری اختلاف معنی‌داری بین دو گروه مشاهده نشد. بنابراین می‌توان هرکدام از این دو آنتی‌سپتیک را جهت آماده‌سازی پوست محل عمل جراحی شکم به کار برد.

رقیه گندم‌کار، عظیم میرزازاده، امین حسینی‌شاوون،
دوره 16، شماره 5 - ( آذر 1401 )
چکیده

زمینه و هدف: ارزیابی محیط‫‌های بیمارستانی با ابزارهای معتبر و قابل اعتماد پیش‌­نیاز فرایند بهبود مستمر محیط‫ یادگیری بیمارستانی محسوب می‫‌شود. مطالعه­‌ی حاضر با هدف ترجمه و روان‌سنجی نسخه کوتاه پرسش‌­نامه ارزیابی محیط آموزشی The short-version of postgraduate hospital educational environment measure (PHEEM) در دستیاران دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
روش بررسی: مطالعه­‌ی حاضر از نوع روان‌سنجی ابزار است. پس از ترجمه و بازترجمه، پرسش‌­نامه در اختیار ۱۸ نفر از متخصصان قرار گرفت و روایی محتوایی با استفاده از ضرایب نسبت روایی محتوا Content Validity Ratio (CVR) و شاخص روایی محتوا Content Validity Index (CVI) و روایی صوری به‌­صورت کیفی بررسی شد. سپس، پرسش‌­نامه­‌ی اصلاح شده بین ۲۰ نفر از دستیاران توزیع شد و روایی صوری به روش کیفی و مصاحبه شناختی برای بررسی آیتم­‌های پرسش‌­نامه از نظر سطح دشواری، میزان تناسب و ابهام ارزیابی شد. پایایی اولیه به روش آزمون-بازآزمون با توزیع مجدد پرسش‌­نامه با فاصله­‌ی دو هفته بین دستیاران بررسی شد. به‌­منظور تعیین روایی سازه، پرسش­‌نامه اصلاح شده در بین ۵۴۸ نفر دستیار پزشکی از ۲۴ رشته تخصصی توزیع شد. انتخاب نمونه به روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. سپس داده‌­ها با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی و تاییدی تحلیل گردید. همسانی درونی با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه شد.
یافته­‌ها: نسبت و شاخص روایی محتوای پرسش‌­نامه به‌­ترتیب ۰/۹۳ و ۰/۸۸ به­‌دست آمد. بر اساس نتایج روایی صوری، تغییرات جزئی در واژگان اغلب گویه‌­ها و تغییرات اساسی در گویه­‌ی ۱۲ اعمال شد. ضریب ICC در تمام ابعاد بیشتر از ۰/۹۰ بود. در تحلیل عاملی اکتشافی به روش مولفه­‌های اصلی  Principal Component Analysis (PCA)مقدار کایزر-مایر-الکین ۰/۸۳ بود. آزمون کرویت بارتلت به لحاظ آماری معنی دار بود(۰۰۱/P<۰)، که عاملی­‌شدن ماتریس همبستگی را تایید می‫کند. ضریب آلفای کرونباخ پرسش‌­نامه ۰/۸۳ به‌­دست آمد که نشان‌دهنده­‌ی همسانی درونی آیتم‌های پرسش‌نامه است. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
نتیجه­‌گیری: بر اساس نتایج مطالعه­‌ی حاضر، پرسش‌­نامه­‌ی short-version PHEEM از پایایی و روایی(صوری، محتوا و سازه) مناسبی در دستیاران تخصصی پزشکی برخوردار است. بنابراین از این ابزار می‫توان جهت سنجش ادراک دستیاران نسبت به کیفیت محیط آموزشی بیمارستان‫‌ها استفاده کرد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

عرفان امیری، حسین هوشیار، حسین ناظم الرعایا، محمدرضا شیعه، سیما راستی، غلام عباس موسوی،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: توکسوپلاسما گوندی به عنوان یکی از مهم‌ترین انگل‌های بیماری‌زای منتقل شده از گوشت و مواد غذایی است که انسان و طیف وسیعی از حیوانات خونگرم را مبتلا می‌کند. گوشت پرندگان از جمله مرغ و خروس می‌تواند منبعی برای آلودگی انسان محسوب شود. مطالعه‌ی حاضر به منظور تعیین میزان شیوع آلودگی به توکسوپلاسما گوندی درجوجه‌های گوشتی ارجاعی به کشتارگاه کاشان در سال ۱۴۰۱ صورت گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه‌ی توصیفی مقطعی، ۱۱۴ عدد نمونه بافت مغز و عضله‌ی قلب از جوجه‌های گوشتی مرغداری‌های صنعتی شهرستان کاشان، ارسال شده به کشتارگاه به صورت تصادفی جمع‌آوری شد. از بافت مغز و عضله‌ی قلب هر جوجه دو گسترش مستقیم بر روی لام تهیه و به روش گیمسا رنگ‌آمیزی گردید و از نظر وجود کیست‌های نسجی توکسوپلاسما مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفت. استخراج DNA ژنومی برای هر نمونه با استفاده از کیت انجام شد. واکنش PCR با استفاده از پرایمرهای اختصاصی بر روی ژنB۱ که دارای تکرار پذیری زیاد است انجام گردید، سپس محصول PCR با استفاده از ژل آگاروز ۵/۱ درصد بررسی گردید. نتایج با استفاده از آمار توصیفی و به کارگیری نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. 
یافته‌ها: از مجموع ۱۱۴ جوجه گوشتی بررسی شده، تعداد ۶۵ نمونه(۵۷%) ازجنس نر و ۴۹ نمونه(۴۳%) ماده بودند. در بررسی نمونه‌ها با دو روش مولکولی و میکروسکوپی، در مجموع ۱۲ مورد(۵/۱۰%) آلودگی به توکسوپلاسما مشاهده گردید. با استفاده از روش PCR در ۸ نمونه(۶/۷%) و در بررسی میکروسکوپی در ۶ نمونه(۲۶/۵%) آلودگی شناسایی شد. کلیه موارد مثبت مربوط به نمونه‌های بافت مغز بود و در بافت عضله‌ی قلب هیچ‌گونه آلودگی مشاهده نگردید. 
نتیجه‌گیری: آلودگی به توکسوپلاسما در جوجه‌های گوشتی کاشان کم اما قابل توجه است. افزایش آگاهی مردم نسبت به پخت کامل مواد گوشتی، اجتناب از مصرف خام یا نیمه پز گوشت و فرآورده‌های گوشتی ضروری به نظر می‌رسد. همچنین عدم استفاده از گوشت خام پرندگان برای تغذیه حیوانات خانگی نظیر گربه به منظور قطع چرخه‌ی زندگی انگل توصیه می‌گردد.

فریبا معلم برازجانی، آزیتا یزدانی، رضا صفدری، سید منصور گتمیری،
دوره 17، شماره 6 - ( 11-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: نارسایی کلیه از مشکلات شایع و رو به افزایش در ایران و جهان به شمار می‌رود. پیوند کلیه به‌ عنوان روش‌درمانی ارجح برای بیماران مبتلا به ESRD شناخته شده است. یادگیری ماشین به عنوان یکی از ارزشمند‌ترین شاخه‌های هوش مصنوعی در زمینه‌ی پیش‌بینی بقای بیماران یا پیش‌بینی بروز حـالات مختلف در بیماران کاربرد بسزایی دارد. هدف از انجام این پژوهش پیش‌بینی پیامدهای پیوند کلیه در بیماران، با استفاده از یادگیری ماشین است.
روش بررسی: از آن‌جایی که یکی از قوی‌ترین روش‌شناسی‌ها در زمینه‌ی اجرا و پیاده‌سازی پروژه‌های داده کاوی CRISP است، این روش‌شناسی به عنوان روش کار انتخاب شد. به منظور شناسایی عوامل مؤثر در پیش‌بینی پیامد‌های پیوند کلیه، پس از مرور متون مرتبط، چک‌لیستی محقق ساخته جهت مشخص کردن میزان ضرورت هرکدام از عوامل مؤثر بر نتیجه‌ی پیوند برای تعدادی از نفرولوژیست‌های سراسر کشور ارسال شده و نتایج تحلیل و بررسی شد. سپس با استفاده از زبان پایتون و الگوریتم‌های مختلف یادگیری ماشین از جمله ماشین‌بردار پشتیبان، جنگل‌های تصادفی، K نزدیک‌ترین همسایه، گرادیان افزایشی و یادگیری عمیق، به مدل‌سازی بر روی داده‌ها پرداخته شد.
یافته‌ها: مدل نهایی از نوع چند برچسبی و بر اساس الگویتم جنگل تصادفی بود که بتواند پیامد‌های مختلف پیوند کلیه که در این مطالعه شامل احتمال پس‌زدگی، واکنش‌های دیابتیک، واکنش‌های بدخیمی و بستری مجدد بیمار بود را به صورت یک جا پیش‌بینی کند. پس از انجام مراحل پیش پردازش بر روی داده ها و مدل‌سازی بر روی ویژگی‌های داده‌ی ورودی به وسیله الگوریتم‌های مختلف، مدل نهایی قادر بود با خطایی کمتر از ۰/۰۱ به پیش‌بینی چهار مورد پیامد پیوند کلیه یعنی پس‌زدگی، ابتلا به دیابت، واکنش‌های بدخیمی و بستری مجدد بیمار بپردازد.
نتیجه‌گیری: میزان بالای درستی و دقت مدل جنگل تصادفی نشان از قدرت بالای این مدل برای پیش‌بینی پیامدهای پیوند کلیه دارد. در این مطالعه، مؤثرترین عوامل در ابتلای بیمار به پیامدهای ذکر شده شناسایی شد. برای نمونه‌های جدید با استفاده از این سیستم مبتنی بر یادگیری ماشین می‌توان به پیش‌بینی احتمال بروز این پیامدها برای بیماران پرداخت.

سیده نسیم میربهاری، سینا سالاری، شبنم شاهرخ، محمدرضا زالی، مهدی توتونچی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: ویروس‌های انکولایتیک، به عنوان ابزارهای نوین و پیشرفته در زمینه درمان انواع مختلف سرطان، نقش بسیار مهمی را در تحولات پزشکی ایفا کرده‌اند. اصطلاح «انکولایتیک» به معنای توانایی این ویروس‌ها برای تخریب و آسیب به سلول‌های سرطانی، در عین حفظ سلول‌های سالم اطراف آن‌ها، اشاره دارد.
روش بررسی: برای انجام این مطالعه، از طریق جستجو در پایگاه‌های اطلاعاتی PubMed، Scopus و Google Scholar از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴،  ۲۷۰ نتیجه اول، جمع‌آوری شد. ۶۸ مقاله‌ی مرتبط توسط محقق اصلی، بررسی و در نهایت، مطالب استخراج و یافته‌های نهایی جمع‌بندی شدند.
یافته‌ها: در نهایت، یافته‌ها در این مطالعه‌ی مروری نشان داد که سلول‌های سرطانی دارای ویژگی‌های متمایزی هستند که آن‌ها را از سلول‌های نرمال متمایز می‌کند؛ از جمله سیگنال‌های رشد مداوم، عدم پاسخ به پیام‌رسانی‌های ضد رشد، فرار از آپوپتوز، افزایش آنژیوژنز و تهاجم به قسمت‌های دیگر بدن. ویروس‌های انکولایتیک از این ویژگی‌های متمایز برای ورود اختصاصی به سلول‌های سرطانی استفاده می‌کنند تا به‌طور انتخابی به آن‌ها متصل شده و آن‌ها را آلوده کنند. بیش‌تر ویروس‌های انکولایتیک به طور مستقیم سلول‌های تومور میزبان را از بین می‌برند که در نتیجه‌ی تکثیر ویروسی و القای عناصر پاسخ ضد ویروسی سلول میزبان است. همچنین، این ویروس‌ها می‌توانند با تولید پروتئین‌های خاص، سلول‌های سرطانی را نابود کنند. پتانسیل کشندگی ویروس‌های انکولایتیک به نوع ویروس، دست‌ورزی ژنتیکی، تعداد ویروس مناسب برای تزریق، تمایل ویروسی طبیعی و القایی و حساسیت سلول سرطانی به اشکال مختلف مرگ سلولی بستگی دارد. مکانیسمی که باعث تکثیر اختصاصی ویروس‌های انکولایتیک در سلول‌های سرطانی می‌شود، احتمالا به نقص مسیرهای پیام‌رسانی در سلول‌های توموری مرتبط است همچنین تحقیقات انجام شده در فاز سوم کارآزمایی بالینی با استفاده از ویروس‌هایH۱۰۱ (Oncorine)، T-Vec، ۷-ECHO و (Teserpaturev (Delytact در درمان سرطان‌های مختلف از جمله سرطان سر و گردن، ملانوما، گلیوبلاستوما و سرطان مثانه بهبود معنی‌داری در نتایج درمانی را نشان داده است.
نتیجه‌گیری: ویروس‌های انکولایتیک از انواع مختلف ویروس‌ها ساخته می‌شوند و در حال حاضر در مراحل آزمایشگاهی، پیش بالینی و بالینی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. استفاده از این ویروس‌ها برای درمان سلول‌های سرطانی به عنوان یک روش جدید و هدفمند مطرح شده است که نیازمند بررسی و دست‌یابی به مکانیسم‌های دقیق‌تر برای عملکرد بهتر آن‌ها می‌باشد.

بیژن هوشمند مقدم، شادی معظمی گودرزی، امیر رشیدلمیر،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: عدم تعادل بین آدیپوکین‌ها اثرات پاتولوژیکی بر سیستم قلبی-عروقی اعمال می‌کند. مداخلات ورزشی می‌توانند نقش مهمی در تنظیم ترشح آدیپوکین‌ها داشته باشند. هدف از مطالعه‌ی حاضر، بررسی تأثیر ۱۲ هفته تمرین مقاومتی بر مقادیر سرمی آپلین، واسپین و فشارخون در مردان مسن مبتلا به پرفشاری خون بود.
 روش بررسی: در این مطالعه‌ی نیمه تجربی، ۲۴ مرد مسن مبتلا به پرفشاری خون به‌صورت هدفمند و بر اساس معیارهای ورود به مطالعه انتخاب شدند و به شکل تصادفی در دو گروه تمرین مقاومتی(۱۲ نفر) و کنترل(۱۲ نفر) قرار گرفتند. شرکت‌کنندگان گروه تمرین مقاومتی، به مدت ۱۲ هفته و سه جلسه در هفته به انجام تمرینات مقاومتی پرداختند. در ابتدا و انتهای پژوهش، نمونه خون وریدی برای اندازه‌گیری مقادیر سرمی آپلین و واسپین جمع‌آوری شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و با آزمون آماری تی همبسته و مستقل در سطح معناداری کمتر از ۰/۰۵ انجام شد.
یافته‌ها: بعد از انجام ۱۲ هفته تمرین مقاومتی، کاهش معناداری در مقادیر سرمی آپلین(۰/۰۰۲=P)، واسپین(۰/۰۱=P) فشارخون سیستولی(۰/۰۰۱>P) و فشارخون دیاستولی(۰/۰۰۱>P) نسبت به پیش‌آزمون مشاهده شد. علاوه بر این، بین دو گروه تجربی و کنترل اختلاف معناداری در مقادیر سرمی آپلین(۰/۰۰۱=P)، واسپین(۰/۰۰۱=P) و فشارخون سیستولی(۰/۰۰۱>P) و فشارخون دیاستولی(۰/۰۰۱>P) مشاهده شد.  
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که انجام یک دوره ۱۲ هفته‌ای تمرین مقاومتی می‌تواند ضمن بهبود فشارخون سیستولیک و دیاستولیک در تنظیم ترشح آدیپوکین‌های آپلین و واسپین در مردان سالمند مبتلا به فشارخون مؤثر واقع شود.

فاطمه میرشکاری، الهام مسرت،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به‌روند رو به رشد سرطان‌ در ایران، توسعه و پیاده‌سازی سامانه‌های سواد سلامت دیجیتال توانمندی‌های سلامت دیجیتالی و روند خود مدیریتی بیماران را سرعت می‌بخشد. سواد سلامت دیجیتال به معنای توانایی استفاده مؤثر و آگاهانه از فناوری‌های دیجیتال برای دسترسی به اطلاعات و خدمات مربوط به سلامت است. این مهارت نقش مهمی در دسترسی به اطلاعات پزشکی، مدیریت بیماری، بهبود کیفیت زندگی افراد، به‌ویژه بیماران مبتلا به سرطان، ایفا می‌کند. سواد سلامت دیجیتال به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین فاکتورهای دستیابی برابر به اطلاعات سلامت دیجیتال محسوب می‌گردد. هدف از مطالعه‌ی حاضر تدوین الزامات سامانه‌ی سواد سلامت دیجیتال با محوریت سرطان است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر در دو فاز مرور متون و بررسی روایی و پایایی الزامات در سال ۱۴۰۲ انجام شد. در مرحله اول مرور متون با واژه‌های‌کلیدی سواد سلامت دیجیتال، سرطان، الزامات، سامانه و برنامه کاربردی در پایگاه‌هایی از جمله پاب‌مد، اسکوپوس، گوگل اسکالر، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی و وب‌سایت‌های تخصصی انجام شد. جهت بررسی روایی محتوایی نظرسنجی، از ۶۲ متخصص نظرسنجی و CVI و CVR محاسبه شد. 
یافته‌ها: ۱۲۷ مؤلفه‌ی عملکردی و غیرعملکردی تأیید گردید. الزامات در بخش عملکردی در شش بعد اصلی ماژول سواد اطلاعاتی(۸ مؤلفه عملکردی)، ماژول سواد فناوری اطلاعات و ارتباطات(۱۸ مؤلفه عملکردی)، سواد رسانه(۵ مؤلفه عملکردی)، ماژول سواد سلامت عمومی، تخصصی و جمعیت‌محور(۴۷ مؤلفه عملکردی)، ماژول سواد سلامت دیجیتال(۲۸ مؤلفه عملکردی)، ماژول سواد سلامت دیجیتال در سرطان(۶ مؤلفه عملکردی) تقسیم‌بندی شدند. در بخش سواد سلامت دیجیتال در سرطان مؤلفه‌های اصلی ارزیابی نیازها، آموزش سواد سلامت دیجیتال، ارزیابی و پایش اثربخشی مداخلات دیجیتال و مهارت‌های جستجوی اطلاعات تأیید گردید. ۱۵ مؤلفه غیرعملکردی هم تأیید شد. در این مطالعه، صرفاًً پیشنهاد اصلاح املایی مؤلفه‌های عملکردی و غیرعملکردی توسط متخصصان ارایه شد و تمامی گویه‌ها تأیید شد. ضریب‌آلفای کرونباخ به دست آمده(۹۲%) نشان‌دهنده‌ی ثبات پایایی و قابلیت تکرارپذیری بالا بود.
نتیجه‌گیری: سامانه‌های سواد سلامت دیجیتال می‌تواند تسهیلگر خدمات درمانی باشد. با توجه به‌روایی و پایایی قابل‌قبول مورد مطالعه، الزامات تعریف شده می‌تواند برای پیاده‌سازی سامانه‌های سواد سلامت دیجیتال با محوریت سرطان استفاده گردد.


مینا شیروانی، مصطفی روشن زاده، مریم ربیعی فرادنبه، راضیه میرزاییان،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: دانشجویان پرستاری در معرض استرس‌های آموزشی، خانوادگی و اجتماعی هستند و عوامل مختلف می‌توانند بر سلامت روانی آنان تأثیر بگذارند. لذا در راستای توجه به ابعاد مختلف سلامت انسان و جهت بررسی اثرات معنویت بر سلامت، پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر روزه‌داری بر سلامت روان دانشجویان پرستاری دانشکده علوم پزشکی بروجن انجام شد. 
روش بررسی: مطالعه‌ی نیمه‌تجربی حاضر با طرح پیش آزمون-پس آزمون در سال ۱۴۰۱ در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شد. ۹۰ نفر از دانشجویان پرستاری دانشکده علوم پزشکی بروجن به روش در دسترس انتخاب شده و به طور تصادفی ساده به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. مداخله در این مطالعه شامل حداقل ۲۳ روز روزه‌داری در ماه رمضان بود. داده‌ها قبل و بعد از مداخله توسط پرسش‌نامه‌ی اطلاعات جمعیت‌شناختی و ابزار استاندارد افسردگی، اضطراب و استرس فرم ۲۱ سوالی(DASS) جمع‌آوری شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS استفاده شد. آزمون‌های آماری توصیفی شامل درصد، فراوانی، میانگین و انحراف‌معیار و همچنین آزمون‌های آماری استنباطی شامل تی‌تست، تی زوج، آنالیز واریانس و کای دو به کار برده ‌شد.
یافته‌ها: میانگین کل سلامت روان در دانشجویان بین گروه‌های مداخله(۱۱/۶۲±۳۲/۳۲) و کنترل(۱۴/۰۹±۲۹/۸۷) قبل از مداخله تفاوت معنی‌داری نداشت(۰/۰۸=P). میانگین کل سلامت روان بعد از مداخله بین گروه مداخله(۵/۷۱±۲۰/۶) و کنترل(۸/۹±۲۹/۴۹) تفاوت معنی‌داری داشت(۰/۰۴=P). میانگین کل سلامت روان در گروه کنترل قبل (۱۴/۰۹±۲۹/۸۷) و بعد(۸/۹±۲۹/۴۹) از مداخله تفاوت معنی‌داری نداشت(۰/۱۵=P). در حالی‌که میانگین کل سلامت روان قبل(۱۱/۶۲±۳۲/۳۲) و بعد(۵/۷۱±۲۰/۶) از مداخله در گروه مداخله تفاوت معنی‌دار داشت(۰/۰۰۱=P). مقایسه‌ی ابعاد سلامت روان قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله حاکی از آن بود که اضطراب(۰/۰۴=P) و استرس(۰/۰۰۳=P) بعد از مداخله نسبت به قبل آن کاهش معنی‌داری داشته است. این در حالی‌است که بعد افسردگی در گروه مداخله قبل و بعد از مداخله تغییر معنی‌داری نداشت(۰/۰۶=P). 
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، باید گفت بررسی منظم و دوره‌ای سطح سلامت روان در دانشجویان باید مورد توجه قرار گیرد. همچنین برنامه‌های آموزشی و تربیتی با موضوع روزه‌داری جهت ارتقای سلامت روان ترویج داده شود.

صدیقه حنانی، پارسا فرمهین فراهانی، فردین امیری،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: آموزش‌های معمول برای کسب دانش و مهارت دانشجویان رشته اتاق‌عمل، جهت ایفای نقش به‌عنوان فرد اسکراب و سیار، به‌ویژه در اعمال جراحی پیچیده و تخصصی، کافی نیست. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر طراحی، اجرا و ارزشیابی پروتکل قبل، حین و بعد از عمل جراحی ویپل و تأثیر آن بر دانش، نگرش و مهارت بالینی دانشجویان رشته اتاق‌عمل دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش، مطالعه‌ای نیمه‌تجربی از نوع قبل و بعد از مداخله بود که طی آن ۵۰ نفر از دانشجویان ترم پنجم و هفتم مقطع کارشناسی رشته اتاق‌عمل‌ انتخاب شده و با استفاده از پروتکل طراحی شده، آموزش داده شدند. محتوای پروتکل، شامل جدیدترین اصول تکنولوژی جراحی ویپل در زمینه آناتومی جراحی، بیماری‌شناسی دستگاه گوارش و پانکراس، اقدامات تشخیصی و آمادگی‌های قبل از عمل جراحی ویپل، فرایند عمل جراحی ویپل و مرحله‌ی پس از عمل جراحی و دوره ریکاوری جراحی ویپل بود. قبل و بعد از آموزش، میزان دانش، نگرش و مهارت‌های بالینی دانشجویان با استفاده از پرسش‌نامه و چک لیست مشاهده‌ای، ارزیابی و مقایسه شد. داده‌ها با استفاده از آزمون پارامتری تی زوجی، آزمون ناپارامتری ویلکاکسون و آزمون تحلیل کوواریانس در نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید.
یافته‌ها: نتایج مطالعه‌ی حاضر نشان داد که بعد از به‌کارگیری پروتکل آموزشی طراحی شده، دانش، نگرش و مهارت بالینی دانشجویان اتاق‌عمل افزایش یافته است. یعنی به‌کارگیری پروتکل آموزشی طراحی شده بر میزان دانش، نگرش و به‌ویژه مهارت‌های بالینی دانشجویان موثر بود. به طوری‌که اختلاف معنادار آماری در میانگین نمره آزمون دانش، نگرش و مهارت بالینی دانشجویان قبل و بعد از آموزش مشاهده شد(۰/۰۵>P).
نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاصل از این مطالعه، طراحی و به‌کارگیری پروتکل‌های آموزشی، شیوه‌ای مؤثر در فرایند آموزش و ارزشیابی میزان دانش، نگرش و مهارت‌های بالینی دانشجویان در اعمال جراحی پیچیده و تخصصی مانند عمل جراحی ویپل می‌باشد. ازاین‌رو به‌کارگیری پروتکل‌های آموزشی طراحی شده در فرایند آموزش دانشجویان، به کلیه استادان و مسئولان آموزشی رشته اتاق‌عمل توصیه می‌شود.

محبوبه فاطمی، محمدرضا یعقوبی ارشادی، یاور راثی، محمدمهدی صداقت، حسن وطن دوست، محبوبه بیات، مهرداد ضرابی، فاطمه نیکپور، امیراحمد اخوان،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از نیازهای کلیدی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه، تربیت و توزیع متناسب نیروی انسانی است. اولین قدم در هر نوع برنامه‌­ریزی مرتبط با سلامت، تحلیل وضعیت موجود است تا بتوان تصویری روشن از آینده را ترسیم کرد، به‌­طوری­‌که تقاضا و عرضه با یکدیگر در تعادل باشند. هدف از انجام این پژوهش، تحلیل وضعیت کنونی رشته حشره­‌شناسی پزشکی و مبارزه با ناقلین/ بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها در کشور و برآورد نیروی انسانی موردنیاز تا سال ۱۴۰۴ است.
روش بررسی: در این مطالعه از«مدل اصلاح شده و ترکیبی» شامل مدل­‌هال که مبتنی بر مکان و مدل تخمین نیروی کار بهداشت استرالیا که یک رویکرد مبتنی بر نیاز است، استفاده گردید. این پژوهش در چندین فاز شامل جمع­‌آوری تعداد اعضای هیات‌علمی از سامانه علم‌سنجی، جمع­‌آوری تعداد دانشجویان و دانش‌­آموختگان از سامانه مدیریت آموزش، جمع‌آوری تعداد شرکت‌های خصوصی ارایه­‌دهنده­‌ی خدمات سمپاشی و مبارزه با آفات بهداشتی در تمامی شهرستان­‌ها و در نهایت برگزاری جلسات و یا مصاحبه با اعضای هیات مدیره انجمن علمی بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ و صاحب‌نظران به­‌منظور برآورد نیروی انسانی مورد نیاز در رشته فوق‌الذکر انجام گردید.
یافته‌­ها: براساس داده‌های جمع‌آوری شده و مصاحبه‌هایی حضوری طی شش جلسه که با اعضای هیات ممتحنه، برنامه‌­ریزی و ارزشیابی رشته بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ برگزار شد، برآورد گردید که تاکنون ۹۸۵ دانش آموخته در این رشته تربیت شده‌اند و به ۱۳۳۸ دانش‌­آموخته در این رشته نیاز می‌باشد. لذا تا سال ۱۴۰۴ تربیت ۳۵۳ نفر در این رشته ضروری به نظر می‌رسد که با توجه به برنامه پنج ساله ششم توسعه­‌ی کشور که سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی به کل دانشجویان ۳۰ درصد لحاظ شده است، تربیت ۳۵ نفر در مقطع دکتری تخصصی (.Ph.D)، ۷۱ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و۲۴۷  نفر در مقطع کارشناسی ضروری به نظر می­‌رسد.
نتیجه­‌گیری: پیش­‌بینی می­‌شود با پذیرفتن به‌طور متوسط سالانه ۹ نفر در مقطع دکتری تخصصی، ۱۸ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و ۶۲ نفر در مقطع کارشناسی علاوه بر متناسب شدن میزان تقاضا و عرضه، مشکلی برای اشتغال دانش‌آموختگان این رشته وجود نداشته باشد.

سمیرا سادات پورحسینی، نوذر نخعی، وحید یزدی فیض آبادی، ریحانه سلجوقی نژاد،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: اورژانس اجتماعی یکی از برنامه‌های مداخله‌ای با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی به‌شمار می‌‌رود که وظیفه‌ی آن مداخله در بحران‌‌های اجتماعی است. آگاهی جامعه از این برنامه تأثیر بسزایی در مدیریت آسیب‌ها خواهد داشت. هدف این مطالعه بررسی وضعیت آگاهی و عملکرد در خصوص اورژانس اجتماعی است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر، پیمایشی مبتنی بر پرسش‌نامه‌ی آنلاین در سال ۱۴۰۲ بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. شرکت‌کنندگان شامل ۷۰۶ نفر از شهر کرمان بودند. ابزار اندازه‌گیری شامل پرسش‌نامه‌ی ۴ بخشی: اطلاعات جمعیت‌شناختی، آگاهی از اورژانس اجتماعی، آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی و عملکرد در هنگام مواجهه با آسیب‌های اجتماعی بود.
یافته‌ها: میانگین سنی پاسخ‌دهندگان ۳۶ سال بود و اکثریت(۷۰/۳%) زن بودند. از نظر آگاهی از اورژانس اجتماعی، ۷۱% افراد و از نظر آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی، ۸۶/۷% از آگاهی نامطلوب برخوردار بودند. همچنین ۴۴/۲% افراد از عملکرد مطلوبی در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی برخوردار نبودند. رگرسیون لجستیک نشان داد که بین آگاهی از اورژانس اجتماعی با عملکرد و تحصیلات دانشگاهی رابطه‌ی معناداری وجود داشت. سطح عملکرد افرادی که آگاهی مطلوب داشتند، به‌طور متوسط ۲/۲۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که میزان آگاهی آن‌ها نامطلوب بود. سطح آگاهی افرادی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، به‌طور متوسط ۳/۶۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند. بین آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی با وضعیت تأهل نیز رابطه‌ای معنادار به‌دست آمد. سطح آگاهی افراد متأهل به‌طور متوسط ۰/۵۶ برابر نامطلوب‌تر از افراد مجرد بود. بین جنسیت و تحصیلات با عملکرد نیز رابطه‌ی معناداری مشاهده شد. سطح عملکرد مردان به‌طور متوسط ۱/۴۲ برابر مطلوب‌تر از زنان بود. سطح عملکرد افرادی که تحصیلات دانشگاهی و تحصیلات دیپلم داشتند، به‌ترتیب به‌طور متوسط ۴/۲۲ و ۳/۴۷ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند.
نتیجه‌گیری: با توجه به آگاهی ضعیف جامعه نسبت به اورژانس اجتماعی، ضرورت برنامه‌ریزی جهت ارتقای سطح آگاهی مردم در خصوص آسیب‌های اجتماعی و نحوه‌ی حمایت اورژانس اجتماعی از آسیب‌دیدگان اجتماعی احساس می‌شود.

فرید غفاری، سید امیرحسین پیشگویی، آرمین زارعیان، سیمن تاج شریفی فر، سمیه آزرمی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: حوادث CBRN (حوادث شیمیایی، بیولوژیک، رادیولوژیک و هسته‌ای) اغلب قابل‌مشاهده و پیش‌بینی نبوده و باعث ایجاد ترس و اضطراب و اختلال در ارایه‌ی خدمات بهداشتی درمانی در جامعه می‌شود. پیامدها و هزینه‌های بالقوه عدم آمادگی برای حوادث CBRN می‌تواند بسیار زیاد باشد. واکنش سریع و مناسب به حوادث CBRN، می‌تواند نقش مهمی در کاهش اثرات مضر سلامت جسمی و کاهش مرگ‌و‌‌میر این حوادث داشته باشد که این عوامل به میزان آمادگی کارکنان اورژانس بیمارستان‌ها بستگی دارد. این مطالعه با هدف تبیین تجارب کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان‌ها در زمینه‌ی آمادگی در مواجهه با حوادث CBRN در سال ۱۴۰۳ در تهران انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک پژوهش کیفی و از نوع تحلیل محتوای قراردادی است. جامعه‌ی پژوهش را کارکنان بالینی اورژانس چهار بیمارستان شامل یک بیمارستان آموزشی ـ تخصصی، دو بیمارستان دولتی- عمومی و یک بیمارستان خصوصی ـ عمومی تشکیل می‌دادند. انتخاب مشارکت‌کنندگان به‌صورت هدفمند و گلوله برفی و با حداکثر تنوع از بین کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان‌های استان تهران بود. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۱۳ نفر بود و نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع داده‌ها ادامه یافت. جهت تحلیل داده‌ها از رویکرد کیفی Graneheim و Lundman و جهت مدیریت داده‌های کیفی از نرم‌افزار MAXQDA نسخه‌ی ۲۰۲۲ استفاده شد.
یافته‌ها: در این مطالعه با ۱۳ نفر از کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان شامل پرستاران، مدیران پرستاری، پزشکان و کارشناسان علوم‌آزمایشگاهی(۸ مرد و ۵ زن) با میانگین سابقه‌کاری ۱۳ سال و ۱۱ ماه مصاحبه شد. یافته‌ها در قالب ۷ طبقه اصلی (منابع، آموزش و تمرین، کنترل آلودگی، هماهنگی، برنامه‌ریزی و دستورالعمل‌ها، مدیریت و درمان مصدومان، ساختار)، ۱۳ زیرطبقه و ۳۵ کد معنایی استخراج گردید. نتایج نشان داد که کمبود آموزش‌های تخصصی، نبود زیرساخت‌های مناسب برای آلودگی‌زدایی و ضعف در هماهنگی درون‌بخشی و برون‌بخشی از مهم‌ترین چالش‌های آمادگی کارکنان اورژانس در مواجهه با حوادث CBRN است. همچنین، مشارکت‌کنندگان بر ضرورت فراهم‌سازی تجهیزات حفاظت فردی، تدوین دستورالعمل‌های مشخص و برگزاری مانورهای دوره‌ای تأکید داشتند.
نتیجه‌گیری: در حال حاضر میزان آمادگی کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان‌ها در پاسخ به حوادث CBRN محدود است. کارکنان بخش اورژانس نقش حیاتی را در پاسخ به حوادث CBRN ایفا خواهند کرد؛ بنابراین در راستای کاملاً مؤثر بودن تلاش‌های آمادگی و پاسخ آن‌ها و با توجه به افزایش تهدیدات CBRN در سراسر جهان، اتخاذ استراتژی‌های آمادگی، سیاست‌ها، برنامه‌ها، هماهنگی‌ها، بودجه و سایر اقدامات لازم جهت افزایش آمادگی کارکنان اورژانس در مقابل حوادث CBRN توصیه می‌شود.

 

افضل شمسی، مصعب قادری، سجاد میرزایی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از مخاطرات حرفه‌ی پرستاری، مخاطرات روانی اجتماعی بوده که بر روی سازگاری و در نتیجه تاب‌آوری آن‌ها تأثیر می‌گذارد. این مخاطره در شرایط خاصی مانند پاندمی کووید ۱۹ می‌تواند تأثیر عمیق‌تری داشته باشد؛ بر این اساس مطالعه‌ی حاضر با هدف«تعیین ارتباط تاب‌آوری و اطلاعات جمعیت‌شناختی در پرستاران شاغل در بخش‌های ویژه کووید-۱۹» انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مطالعه‌ی توصیفی-تحلیلی مقطعی بوده و بین ۱۲۸ نفر از پرستاران شاغل در بخش‌های ویژه کووید-۱۹ بیمارستان ضیائیان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. نمونه‌ها به روش دردسترس بر اساس معیارهای ورود به مطالعه، انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه‌های دموگرافیک و پرسش‌نامه‌ی استاندارد تاب‌آوری Connor و Davidson جمع‌آوری شدند. نمره این پرسش‌نامه بین صفر تا ۱۰۰(نقطه برش ۵۰) است که نمره‌ی بالاتر از ۵۰ نشانگر افراد دارای تاب‌آوری است. این پرسش‌نامه توسط محققان ایرانی ترجمه و اعتباریابی شده است. روایی محتوای آن ۰/۸۲ و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ ۰/۷۴ تا ۰/۹ جهت همه زیر مقیاس‌ها تعیین و تأیید شد. سپس با نرم‌افزار SPSS با کمک آزمون‌های آماری توصیفی و استنباطی تجزیه‌و تحلیل گردید. مقدار P-Value کمتر از ۰/۰۵ به‌عنوان سطح معنی‌دار درنظر گرفته شد.
یافته‌ها: میانگین سنی افراد ۷/۲۲±۳۵/۵۹ سال بود. بیشترین درصد پرستاران مرد(۶۱/۷ درصد) و متأهل(۸۹/۸ درصد) بودند. میانگین نمره تاب‌آوری در پرستاران ۵/۶۸±۳۷/۲۵ بود که باتوجه به نقطه برش ۵۰ میزان تاب‌آوری بسیار پایین است. نتایج حاصل از رگرسیون خطی نشان داد که به‌ترتیب عوامل سابقه‌کار(P=۰/۰۰۰ ،β=۰/۴۸۵)، شیفت‌کاری(P=۰/۰۸۴ ،β=۰/۲۳۳) و نوع استخدام(P=۰/۰۲۱ ،β=۰/۱۸۹) دارای قدرت پیش‌بینی معناداری برای تاب‌آوری کلی می‌باشند؛ بدین‌معنی‌که پرستاران دارای شیفت‌کاری ثابت، سابقه‌کار بالاتر و استخدام رسمی یا پیمانی، دارای قدرت تاب‌آوری بیشتری هستند. این تحلیل نشان داد که این متغیرها در مجموع ۲۶ درصد از واریانس متغیر تاب‌آوری کلی را پیش‌بینی می‌کنند.
‌نتیجه‌گیری: در نهایت نتایج این مطالعه نشان داد که تاب‌آوری پرستاران شاغل در بخش‌های ویژه کووید-۱۹ پایین بود. عواملی مانند سابقه خدمتی، شیفت‌کاری و وضعیت استخدام بر تاب‌آوری آن‌ها مؤثر بود. بر این اساس برنامه‌ریزی در جهت ارتقای سطح تاب‌آوری پرستاران به‌ویژه در شرایط بحرانی ضرورت دارد.

مریم امیرشکاری، سیده مریم سیدی، فائزه فخری، محسن یغمائی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: تحویل شیفت یکی از فرایندهای کلیدی در محیط‌های درمانی است که طی آن، مراقبت از بیمار از یک تیم درمانی به تیم شیفت بعدی منتقل می‌شود. ضعف در این فرایند، به‌ویژه در محیط‌های پرتنش مانند اتاق‌عمل، ممکن است موجب کاهش کیفیت انتقال اطلاعات و نارضایتی پرسنل شود. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مدل استاندارد ارتباطی SBAR بر کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاق‌عمل انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون در سال ۱۴۰۲ در بیمارستان امام‌خمینی(ره) جیرفت انجام شد. نمونه‌گیری به‌صورت سرشماری انجام گرفت و در مجموع ۶۶ نفر از پرسنل اتاق‌عمل در مطالعه شرکت داشتند. مداخله­‌ی آموزشی در قالب یک جلسه­‌ی دو ساعته(شامل آموزش نظری و عملی) درباره مدل SBAR اجرا گردید. برای گردآوری داده‌ها، از چک‌لیست استاندارد CEX جهت سنجش کیفیت فرایند تحویل شیفت و از نسخه ویرایش‌شده پرسش‌­نامه­‌ی Petrovic برای ارزیابی رضایت پرسنل استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها تأیید گردید. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون تی‌زوجی انجام شد. سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: شرکت‌کنندگان مطالعه ۶۶ پرسنل اتاق‌عمل(۳۹ زن و ۲۷ مرد) با میانگین سنی ۲/۴۵±۳۰/۲ سال بودند. میانگین نمره کیفیت تحویل شیفت پس از آموزش مدل SBAR به‌طور معناداری افزایش یافت. این میانگین از ۱۳/۹۹±۷۳/۸۰ قبل از آموزش به ۱۰/۶۹±۱۰۲/۱۸ پس از آموزش رسید که معادل افزایش حدود ۹/۲۰% نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). علاوه بر این، رضایت پرسنل از فرایند تحویل شیفت نیز بهبود یافت و از ۴/۷۷±۳۷/۸۵ به ۴/۷۶±۴۲/۴۱ افزایش پیدا کرد که نشان‌دهنده افزایش حدود ۱۱/۴٪ نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). این تغییرات نشان‌دهنده تأثیر مثبت آموزش مدل SBAR بر فرایند تحویل شیفت و تجربه کارکنان بود.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که آموزش و به‌کارگیری مدل SBAR با بهبود معنادار در کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاق‌عمل همراه بود. این نتایج حاکی از آن است که استفاده از ابزارهای ساختاریافته ارتباطی می‌تواند در بهبود برخی جنبه‌های این فرایند مؤثر باشد. با این‌حال، به‌دلیل نبود گروه کنترل و کوتاه بودن مدت پیگیری، نمی‌توان با اطمینان درباره اثرات بلندمدت این مداخله نظر داد. بنابراین، آموزش مبتنی بر مدل SBAR می‌تواند به‌عنوان یک گزینه­‌ی پیشنهادی در نظر گرفته شود، اما برای ارزیابی دقیق‌تر پیامدهای آن، انجام مطالعات بیشتر با طراحی‌های قوی‌تر و در محیط‌های بالینی مختلف توصیه می‌شود.

پارسا فرمهین فراهانی، مریم امیرشکاری، محسن یغمایی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: طراحی کارت ترجیحات جراحی استاندارد و اجرای آن در محیط اتاق‌عمل می‌تواند مشکلات مربوط به تنوع اعمال جراحی و آماده‌سازی اقلام، ابزارها و تجهیزات مورد نیاز هر عمل جراحی را با کاهش اتلاف زمان، تقویت کار تیمی و بهبود عملکرد کارکنان و دانشجویان رشته‌ی اتاق‌عمل تا حدودی برطرف سازد. مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین تأثیر طراحی و به‌کارگیری نرم‌افزار کارت ترجیحات جراحی بر مهارت بالینی دانشجویان اتاق‌عمل در دانشگاه علوم پزشکی جیرفت انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مداخله‌ای نیمه‌تجربی بود که طی آن ۷۰ نفر از دانشجویان ترم ۴ و ۶ و ۸ مقطع کارشناسی اتاق‌عمل به روش تصادفی ساده و با داشتن ویژگی‌های ورود به مطالعه، انتخاب شده و با نرم‌افزار آموزشی طراحی شده توسط پژوهشگر آموزش داده شدند. قبل و بعد از آموزش، مهارت‌بالینی آن‌ها با استفاده از پرسش‌نامه و چک‌لیست محقق‌ساخته ارزیابی شد. جهت تأیید روایی پرسش‌نامه‌ها و چک‌لیست محقق‌ساخته از نظر پنل خبرگان(۱۲ نفر از اعضای هیات‌علمی متخصص) و توافق‌نظر ارزیابان هم‌سطح  استفاده شد. سپس داده‌ها در نرم‌افزار SPSS با استفاده از آمار توصیفی، آزمون ناپارامتری ویلکاکسون و آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. 
یافته‌ها: بر طبق یافته‌های پژوهش، به‌کارگیری نرم‌افزار طراحی شده بر مهارت بالینی دانشجویان اتاق‌عمل مؤثر بود. به‌طوری‌که بر اساس نتایج آزمون‌ ویلکاکسون، اختلاف معنی‌داری در میانگین نمره‌های آزمون مهارت‌های بالینی دانشجویان قبل و بعد از اجرای نرم‌افزار طراحی شده، مشاهده شد. نتایج مطالعه نشان داد که نمرات مهارت بالینی دانشجویان پس از به‌کارگیری نرم‌افزار افزایش یافته است. حداکثر نمرات نمونه‌ها از ۱۰۰ نمره محاسبه شده است. به‌طوری‌که میانگین نمره مهارت بالینی افراد مورد پژوهش از ۴۰/۹۸ در قبل از مداخله آموزشی به ۹۲/۳۶ بعد از مداخله، رسیده و دانشجویان از سطح مهارت بالاتری در آماده‌سازی اقلام و ابزارهای مورد نیاز تیم جراحی در هر سه مرحله قبل، حین و بعد از جراحی داشتند. همچنین در مطالعه، بین هیچ‌یک از متغیرهای دموگرافیک مورد مطالعه مانند سن، جنس و ترم تحصیلی با مهارت بالینی اعضای مورد مطالعه ارتباطی یافت نشد(۰/۰۵>P).
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج مطالعه‌ی حاضر، طراحی و به‌کارگیری نرم‌افزار کارت ترجیحات جراحی در فرایند آموزش دانشجویان اتاق‌عمل بر ارتقای مهارت بالینی آن‌‎ها تأثیرگذار بوده است. از این‌‌رو طراحی و به‌کارگیری نرم‌افزار‌های آموزشی در زمینه پیش‌بینی نیازها و آماده‌سازی ملزومات هر عمل جراحی به همه‌ی اساتید و مسئولان رشته اتاق‌عمل پیشنهاد می‌گردد.

مرضیه لطیفی، الهه پورحسین، امیرحسام علیرضایی، طناز حاجی علیرضا تهرانی، مریم پورحسین، ساناز دهقانی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: اختلالات خواب به‌شدت با سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و همچنین عملکرد شناختی مرتبط است. این مطالعه با هدف مقایسه‌ی کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار پیوند کلیه و گیرندگان کلیه، برای طراحی یک برنامه‌ی مناسب برای افزایش کیفیت زندگی آن‌ها انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی با رویکرد توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۹۶ بیمار شامل ۱۰۰ بیمار لیست انتظار پیوند کلیه و ۹۶ بیمار پیوند کلیه مراجعه‌کننده به واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی بیمارستان سینا در دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. نمونه‌گیری با روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. پس از توضیح اهداف مطالعه و کسب رضایت کتبی از بیماران، بیماران پرسش‌نامه‌ی استاندارد ارزیابی کیفیت خواب (PSQI: Pittsburgh Sleep Quality Index) را تکمیل نمودند. روش خودگزارش‌دهی، جهت تکمیل پرسش‌نامه‌ها استفاده گردید. اطلاعات بالینی و دموگرافیک آن‌ها نیز توسط هماهنگ‌کنندگان پیوند کلیه از پرونده آن‌ها تکمیل و جمع‌آوری شد. تجزیه‌و تحلیل آماری با استفاده از نسخه SPSS انجام گرفت؛ سطح معنی‌داری در این مطالعه کمتر از ۰/۰۵ در نظر گرفته شد. 
یافته‌ها: میانگین سنی شرکت‌کنندگان در مطالعه، ۴۷ سال با طیف سنی بین ۱۸ تا ۶۹ سال بود. ۶۸/۳۶% از بیماران جنسیت مرد داشتند. بر اساس نتایج، بین متغیرهای دموگرافیک(سن، جنس، وضعیت تأهل، تعداد فرزندان، شغل، سطح تحصیلات، علت بیماری کلیوی) در دو گروه بیماران لیست انتظار و بیماران پیوند کلیه تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد. بر اساس آزمون تی مستقل میانگین نمره کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار(۳/۵۵±۷/۷۵) و در گیرندگان کلیه(۳/۵۷±۴/۵۴) بود که از نظر آماری این تفاوت معنی‌دار گزارش شد(۰/۰۰۱>P). بر اساس آزمون همبستگی پیرسون بین دو متغیر سن و کیفیت خواب ارتباط معنی‌دار از نظر آماری وجود داشت(P=۰/۰۳۸ ، r=۰/۶۱۲). همچنین بین مدت زمان دیالیز و میانگین نمره خواب نیز تفاوت از نظر آماری معنی‌دار و معکوس بود(P=۰/۰۴۰ ،r=-۰/۰۶۲).
نتیجه‌گیری: تأکید بر توجه ویژه به‌کیفیت خواب بیماران کلیوی، به‌خصوص در دوره‌ی قبل از پیوند و دیالیز ضروری است. همچنین، پیوند کلیه را می‌توان به‌عنوان یک راهکار مؤثر در بهبود کیفیت خواب و کاهش عوارض مرتبط با نارسایی کلیوی مطرح نمود؛ با این‌که برخی بیماران پس از پیوند همچنان با مشکلات خواب مواجه هستند.

افضل شمسی، فاطمه شیخ شعاعی، پریا امیری،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: جنگ یک پدیده جدایی‌ناپذیر از تاریخ بشر است که مشکلات و معضلات فراوانی را در پی دارد. خودمراقبتی مصدومان نقش اصلی در کاهش عوارض و مرگ‌ومیر دارد. هدف از این مطالعه«آشنایی با خودمراقبتی مصدومان جنگی بلافاصله پس از صدمه» است. 
روش بررسی: در این پژوهش روایتی، از مرور منابع کتابخانه‌­ای و جستجوی پایگاه‌­های اطلاعاتی داخلی و خارجی مرتبط با هدف مطالعه استفاده شد، سپس مقالات، کتاب‌ها، پایان نامه‌­ها و سایر منابع علمی مرتبط با موضوع بررسی گردید.
یافته‌­ها: در شرایط جنگی مجموعه‌­ای از مشکلات بالینی باعث وخامت حال مصدومین می­‌شود. یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر خودمراقبتی در زمان بروز جنگ­‌ها، داشتن آگاهی و دانش کافی در زمینه‌ی کمک­‌های اولیه است که نیازمند توسعه­‌ی رویکردهای یکپارچه برای محتوای اقدامات کمک‌­های اولیه می‌­باشد. از سایر عوامل می‌­توان به تعیین و حذف عوامل تهدیدکننده؛ توقف سریع عامل آسیب‌رسان؛ تماس فوری با امدادرسان‌­ها؛ بازبودن راه هوایی؛ خودارزیابی عمومی و قطع موقت خونریزی خارجی؛ بررسی دقیق­‌تر برای شناسایی علایم آسیب و شرایطی که زندگی مصدوم را تهدید می‌کند؛ نظارت بر وضعیت(هوشیاری، تنفس، گردش خون) و خودحمایتی روانی؛ و همچنین انتقال با آمبولانس به مراکز درمانی اشاره نمود. 
نتیجه‌­گیری: برای داشتن برنامه­‌ی خودمراقبتی موفق و مؤثر در مصدومان جنگی باید آموزش­ کمک­‌های اولیه ویژه بحران­‌های جنگی به افراد جامعه ارایه نمود. کنترل خونریزی گسترده، محافظت از راه هوایی، پانسمان زخم‌ها، کنترل درد و خودحمایتی روانی باید در برنامه­‌های خودمراقبتی گنجانده شوند. براین اساس برنامه‌­ریزی اساسی توسط مسئولان مربوط خصوصاً نظام سلامت در جهت افزایش سطح آگاهی و دانش خودمراقبتی افراد جامعه در بحران‌های جنگی توصیه می‌شود. 


صفحه 6 از 7     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیاورد سلامت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb