کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
413 نتیجه برای موضوع مقاله:
محبوبه فاطمی، محمدرضا یعقوبی ارشادی، یاور راثی، محمدمهدی صداقت، حسن وطن دوست، محبوبه بیات، مهرداد ضرابی، فاطمه نیکپور، امیراحمد اخوان،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از نیازهای کلیدی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه، تربیت و توزیع متناسب نیروی انسانی است. اولین قدم در هر نوع برنامهریزی مرتبط با سلامت، تحلیل وضعیت موجود است تا بتوان تصویری روشن از آینده را ترسیم کرد، بهطوریکه تقاضا و عرضه با یکدیگر در تعادل باشند. هدف از انجام این پژوهش، تحلیل وضعیت کنونی رشته حشرهشناسی پزشکی و مبارزه با ناقلین/ بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها در کشور و برآورد نیروی انسانی موردنیاز تا سال ۱۴۰۴ است.
روش بررسی: در این مطالعه از«مدل اصلاح شده و ترکیبی» شامل مدلهال که مبتنی بر مکان و مدل تخمین نیروی کار بهداشت استرالیا که یک رویکرد مبتنی بر نیاز است، استفاده گردید. این پژوهش در چندین فاز شامل جمعآوری تعداد اعضای هیاتعلمی از سامانه علمسنجی، جمعآوری تعداد دانشجویان و دانشآموختگان از سامانه مدیریت آموزش، جمعآوری تعداد شرکتهای خصوصی ارایهدهندهی خدمات سمپاشی و مبارزه با آفات بهداشتی در تمامی شهرستانها و در نهایت برگزاری جلسات و یا مصاحبه با اعضای هیات مدیره انجمن علمی بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها و صاحبنظران بهمنظور برآورد نیروی انسانی مورد نیاز در رشته فوقالذکر انجام گردید.
یافتهها: براساس دادههای جمعآوری شده و مصاحبههایی حضوری طی شش جلسه که با اعضای هیات ممتحنه، برنامهریزی و ارزشیابی رشته بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها برگزار شد، برآورد گردید که تاکنون ۹۸۵ دانش آموخته در این رشته تربیت شدهاند و به ۱۳۳۸ دانشآموخته در این رشته نیاز میباشد. لذا تا سال ۱۴۰۴ تربیت ۳۵۳ نفر در این رشته ضروری به نظر میرسد که با توجه به برنامه پنج ساله ششم توسعهی کشور که سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی به کل دانشجویان ۳۰ درصد لحاظ شده است، تربیت ۳۵ نفر در مقطع دکتری تخصصی (.Ph.D)، ۷۱ نفر در مقطع کارشناسیارشد و۲۴۷ نفر در مقطع کارشناسی ضروری به نظر میرسد.
نتیجهگیری: پیشبینی میشود با پذیرفتن بهطور متوسط سالانه ۹ نفر در مقطع دکتری تخصصی، ۱۸ نفر در مقطع کارشناسیارشد و ۶۲ نفر در مقطع کارشناسی علاوه بر متناسب شدن میزان تقاضا و عرضه، مشکلی برای اشتغال دانشآموختگان این رشته وجود نداشته باشد.
زهره عباس زاده مولایی، آیین محمدی، منیژه هوشمندجا،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: با پیشرفت فناوری اطلاعات در قرن جدید، تغییراتی در عرصههای زندگی تجربه میشود که یکی از بازتابهای آن در حوزه آموزش، الکترونیکی شدن آزمونهاست که بهعنوان جایگزین آزمونهای مداد کاغذی استفاده میشود. موفقیت آموزش مجازی بدون در نظر گرفتن دیدگاه افراد نسبت به آن، امکانپذیر نیست. هدف از این مطالعه بررسی نگرش و عملکرد دانشجویان در آزمونهای مجازی و ارتباط آن با پیشرفت تحصیلی است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی آمیخته(کیفی-کمی) است. ابتدا، کلیه مقالات مرتبط در بانکهای اطلاعاتی ERIC، PubMed، ScienceDirect و موتور جستجوی Google scholar، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲ استخراج شدند و با استفاده از نتایج آن پرسشنامه نگرش و عملکرد، طراحی و روانسنجی شد. سپس دانشجویان پرستاری و مامایی دانشکده نسیبه ساری در مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد با روش سرشماری پرسشنامه را تکمیل کردند. ۲۰۵ پرسشنامه تکمیل شده با نرمافزار SPSS با استفاده از آمار توصیفی(میانگین و انحرافمعیار) و استنباطی(آزمون تی) تجزیهو تحلیل شدند.
یافتهها: با تحلیل محتوای متون ۱۵ مقالهی انتخاب شدهی نهایی، مؤلفههای استخراج شده بهصورت ۱۲ آیتم استخراج شدند. پرسشنامهی اولیه با ۲۸ سوال در ۱۲ مولفهی استخراجی طراحی شد. سنجش روایی صوری با استفاده از نظرات متخصصان انجام و اصلاحات اعمال شد. برای روایی محتوایی از دو ضریب شاخص روایی محتوا (CVI) و نسبت روایی محتوا (CVR) استفاده شد. پرسشنامه نهایی شامل ۲۲ گویه با طیف لیکرت پنج درجهای از کاملاً موافقم(امتیاز ۵) تا کاملاً مخالفم(امتیاز ۱) با میزان همسانی درونی پرسشنامه ۰/۶۹ بهدست آمد. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسشنامه دارای شش عامل اعتبار و درستی، مشکلات فنی، نوع سوال و اعلام نتایج، تکنیک و سادگی، انگیزه و اضطراب و سرعت و ثبت خطا میباشد که در مجموع ۶۰/۸۸ درصد از واریانس را تبیین میکند. نتایج همبستگی نشان داد رابطهای بین نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمونهای مجازی و پیشرفت تحصیلی مشاهده نشد(۰/۰۵۵=r و ۰/۴۳۲=P.value) ولی تفاوت بین گروههای زن و مرد، کارشناسی و کارشناسیارشد رشته پرستاری و مامایی و ترم تحصیلی معنیدار بود.
نتیجهگیری: ابزار سنجش نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمونهای مجازی، دارای روایی و پایایی قابل قبولی است. از این ابزار میتوان برای بررسی و برنامهریزی برای بهبود آزمونهای مجازی دانشگاه استفاده کرد.
ایوب محمدیان، علی معینی، مهناز سنجری، زهرا عبدالله زاده،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت هوشمند بهدلیل ظرفیتی که در پیشگیری از بیماری دارد، راهکار مناسبی برای ارایه خدمات پیشگیری از شکستگی پوکی استخوان است. از طرفی وجود روابط تنگاتنگ میان سازمانهای فعال برای پیشگیری از این بیماری، ایجاب میکند که این حوزه از دیدگاه زیستبومی بررسی گردد. بنابراین هدف از انجام این مطالعه، شناسایی عناصر و بازیگران زیستبوم پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان در سلامت هوشمند است.
روش بررسی: یک مرور نظاممند کیفی از نوع فراترکیب برای یافتن منابع مربوط به پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان انجام شد. بدینمنظور پایگاههای علمی Web of Science, Scopus, PubMed بررسی گردیدند و از بین ۱۰۳۴۴ منبع یافت شده، ۱۵۵ مورد برای انجام فراترکیب انتخاب شدند. در پایان با بهکارگیری روش آنتروپی شانون، مقولههای هر بعد، رتبهبندی شدند.
یافتهها: این مرور نظاممند، نشان داد که زیستبوم پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان دربرگیرندهی چهار دسته عنصر اصلی یعنی اصلاح سبک زندگی(تغذیه، ورزش، پیشگیری از سقوط، ترک دخانیات، الکل و کافئین)، بالینی(غربالگری، تشخیص و درمان دارویی و غیر دارویی)، فناورانه(زیرساخت، پلتفرم و کاربرد) و زمینهای(فرهنگی، مشارکت اجتماعی، سیاستی، اقتصادی و آموزش) است که در رتبهبندی کاربرد و زیرساخت جایگاه اول و دوم و پلتفرم و آموزش بهطور مشترک جایگاه سوم را گرفتند. بازیگران نیز در سه لایه هسته اصلی(اعضای تیم پیشگیری و درمان شکستگی، بنگاههای مرتبط با پیشگیری و درمان شکستگی، سایر ذینفعان حوزه سلامت، بنگاههای فناورانه)، لایه توسعهیافته(افراد مبتلا یا در معرض خطر، ذینفعان آموزش، ذینفعان فرهنگی، ذینفعان اجتماعی، ذینفعان حوزه سلامت) و لایه خارجی(سازمانهای بینالمللی، وزارتخانههای ملی) دستهبندی شدند. در رتبهبندی، افراد مبتلا یا در معرض خطر، سایر ذینفعان حوزه سلامت و اعضای تیم پیشگیری و درمان شکستگی، بهترتیب جایگاههای اول تا سوم را گرفتند.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که عناصر«فناورانه»، «زمینهای»، «اصلاح سبک زندگی» و «بالینی» بهترتیب در جایگاههای اول تا چهارم قرار دارند. همچنین، رتبه اول به بازیگران لایه توسعه یافته اختصاص یافت؛ بازیگران هسته اصلی رتبهی دوم و بازیگران لایه خارجی رتبهی سوم را گرفتند.
مونا کنکوری، یوسف عرفانی، شرمین خرازی، ستاره حقیقت،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سودوموناس آئروژینوزا (Pseudomonas aeruginosa) یک پاتوژن فرصتطلب گرم منفی است که اغلب در بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک، زخمهای سوختگی، نقص ایمنی، اختلال انسداد مزمن ریوی یافت میشود. علاوه بر این، سودوموناس آئروژینوزا همچنین یکی از مهمترین پاتوژنهای مسبب عفونتهای بیمارستانی اطلاق میشود که بهطور گسترده در دستگاههای پزشکی(تهویه) یافت میشود؛ زیرا تمایل به رشد روی سطوح مرطوب دارند. با توجه به اهمیت درمان سیستیکفیبروزیس و توانایی تشکیل بیوفیلم توسط سودوموناس آئروژینوزا، این مطالعه به بررسی اثر نانوذره اکسیدروی بر بیان ژنهای دخیل در تولید بیوفیلم سودوموناس آئروژینوزا در بیماران مبتلا به سیستیکفیبروزیس میپردازد.
روش بررسی: نمونههای خلط و گلو از ۱۵۰ بیمار مبتلا به سیستیکفیبروزیس تهیه و برای جداسازی سودوموناس آئروژینوزا در محیط کشت مکانکی آگار کشت داده شد و تستهای تشخیصی و افتراقی برای شناسایی کلنیها صورت گرفت. تستهای حساسیت آنتیبیوتیکی بر روی جدایههای مثبت با استفاده از روش دیسک دیفیوژن(کربی- بائر) انجام شد. نانوذره اکسیدروی باتوجه به دستورالعمل ساخت نانوذره ساخته شد و با میکروسکوپ SEM ارزیابی گردید. سویههای مقاوم به چند آنتیبیوتیک با ۱۶ میکروگرم بر میلیلیتر نانوذره اکسیدروی ۲ نانومتری تلقیح شدند و هاله مهاری سنجیده شد. بررسی اثر نانوذره بر کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR با استفاده از روش Real-Time PCR سنجیده شد.
یافتهها: از مجموع ۱۵۰ نمونه دریافتی، ۷۳ (۴۸/۶۶%) مورد از جدایهها بهعنوان سودوموناس آئروژینوزا شناخته شدند. نتایج مقاومت آنتیبیوتیکی نشان داد که تمام جدایههای سودوموناس آئروژینوزا به آنتیبیوتیکهای انتخابی مقاوم بودند. نتایج ارزیابی نانوذره با میکروسکوپ SEM نشان داد که نانوذره سنتز شده میانگین اندازه حدود ۰/۴۴±۴ نانومتردارد. نتایج تست Real-Time PCR نشاندهندهی کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR در حضور نانوذره اکسیدروی درسویههای سودوموناس آئروژینوزا بود. بیشترین اثر کاهشی بر سطح بیان ژن rhlR و کمترین بر سطح بیان ژن retS مشاهده گردید.
نتیجهگیری: استفاده از نانوذره اکسیدروی میتواند سبب حذف عفونت سودوموناس آئروژینوزا از طریق کاهش بیان ژنهای مورد مطالعه و ممانعت از تشکیل بیوفیلم شود و نتیجهی درمانی بهتری را برای بیماران سیستیکفیبروزیس مبتلا به عفونت ریه ارایه دهد.
ژیلا مقبولی، سلاله امام قلی پور، مجید رمضانی، محمد علی صحرائیان،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلالات طیف نورومیلیت اپتیکا یک اختلال نادر در سیستم عصبی مرکزی است که عمدتاً بر اعصاب بینایی و نخاع تأثیر میگذارد. این اختلالات با اتصال آنتیبادی IgG به آکواپورین-۴ مرتبط است که باعث تخریب آستروسیتها و آکسونها میشود. آکواپورین-۴ همچنین در عضلات اسکلتی بیان میشود و بر مسیرهای تنظیمی انرژی زیستی و جابهجاییهای کلسیم (⁺Ca۲) تأثیر میگذارد. هدف این مطالعه بررسی همراهی بین آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت و تراکم استخوان پایین در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه، ۳۲ بیمار مبتلا به نورومیلیت اپتیکا و ۳۷ فرد که از لحاظ سن و جنس با گروه مورد همگن بودند و سابقه بیماری نورولوژیکی و دیگر بیماریهای حاد و مزمن نداشتند، بهعنوان گروه شاهد وارد مطالعه شدند. بیماری نورومیلیت اپتیکا بر اساس معیارهای وینگرچاک شناسایی شد. میزان تراکم استخوانی با استفاده از روش دگزا در سه ناحیهی استخوانی ارزیابی شد: کل هیپ، گردن فمور، و مهرههای کمری نخاعی (L1-L4) و تراکم استخوان بر اساس امتیاز Z جهت تعیین همراهی کاهش تراکم با بیماری تعریف شد. امتیاز Z کمتر از منفی ۲ بهعنوان کاهش شدید تراکم استخوان طبقهبندی شد.
یافتهها: از بین بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، ۱۵/۶% بیماران حداقل در یک ناحیه(کل هیپ، گردن فمور یا کمر) همراه با کاهش شدید تراکم استخوانی بودند؛ درحالیکه فقط ۵/۴% از افراد گروه شاهد با کاهش شدید تراکم استخوان همراه بودند(۰/۰۱=P). نتایج تراکم استخوان نشان میدهد که امتیاز Z در ناحیه گردن فمور و لگن در افراد مبتلا به نورومیلیت اپتیکا به طور معناداری کمتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). همچنین، در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، امتیاز Z ناحیه گردن فمور و لگن در بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت به طور معناداری پایینتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). در مدل رگرسیون بعد از تطبیق سن، جنس، شاخص تودهبدنی و سابقهیمصرف مکمل ویتامین D، بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت تراکم استخوانی پایینتری داشتند(۰/۰۲=P).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان میدهد که آکواپورین-۴ ممکن است در متابولیسم استخوان بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا نقش داشته باشد.
نابیل طاهر جمیل الغنیم، حامد جدوع عباس، حمید چوبینه، زیبا مجیدی، نسرین دشتی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه به بررسی پروفایلهای بیوشیمیایی افراد مبتلا به مراحل مختلف بیماری کلیوی از جمله افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز خون، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز خون و افراد با نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون میپردازد؛ تا نقش شاخصهای مواد معدنی، التهاب و عملکرد کلیه را در پیچیدگیهای این بیماری روشن کند.
روش بررسی: این مطالعهی مورد-شاهدی با ۱۸۰ شرکتکننده در سنین ۱۸ تا ۸۱ سال در عراق انجام شد. شرکتکنندگان به چهار گروه تقسیم شدند: گروه مورد(شامل افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز و نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون) و گروه کنترل که شامل افراد سالم بودند. سطوح اوره، کراتینین، کلسیم، فسفر، ویتامین D۳، هورمون پاراتیروئید (PTH)، پروتئین واکنشگر C حساسیت بالا (hs-CRP) و سیستاتین C در خون اندازهگیری شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطوح اوره خون، کلسیم، ویتامینD۳، سیستاتین C و hs-CRP در بین گروههای مختلف، تفاوت معنادار داشتند. میانگین کراتینین در گروه بیماری کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۳/۹۸±۱/۷۷) و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۴/۵۹±۱/۶۳) با گروه نارسایی کلیه دیالیزی(mg/dL ۱۱/۰۳±۳/۳۵) متفاوت بود(۰/۰۰۱=P)، اما بین دو گروه بیماری کلیه بدون دیالیز و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز اختلاف معناداری مشاهده نشد. غلظت فسفر در تمامی گروهها معنادار بود(۰/۰۰۱=P) و بالاترین مقدار در گروه نارسایی کلیه دیالیزی مشاهده شد. سطح PTH بین دو گروه بدون دیالیز اختلاف معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه در حال دیالیز تفاوت معناداری وجود داشت(۰/۰۰۱=P). سیستاتین C در دو گروه بدون دیالیز تفاوت معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه دیالیزی ( mg/dL ۷/۰۶±۱/۶۱) معنادار بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که پایش منظم بیومارکرهایی بیوشیمیایی برای تشخیص بهموقع و مدیریت مؤثر بیماری کلیه ضروری است. همچنین اهمیت توجه به ناهنجاریهای متابولیک و التهابی در بیماران مبتلا به بیماری کلیه(بهویژه در بیماران دیالیزی)، را برجسته میکند که شامل تغییرات گستردهای در سطوح بیوشیمیایی، هورمونی و عوامل التهابی که اغلب بهدلیل اخت/لال شدید در عملکرد کلیه و فرآیند دیالیز رخ میدهند.
سام ترابینژاد، محدثه استواری دیلمانی، فرهاد نیکخواهی، رضا بیگ وردی، فاطمه فردصانعی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه وهدف: باکتری استنوتروفوموناس مالتوفیلیا، یک باسیل گرم منفی غیرتخمیری و سومین عامل شایع عفونتهای بیمارستانی است. درمان عفونتهای ناشی از این باکتری بهدلیل پتانسیل بالای مقاومت چندگانهی آن به طیف وسیعی از آنتیبیوتیکها و ایجاد بیوفیلم، همیشه موفقیتآمیز نبوده است. بدیهی است که تشخیص دقیق و بهموقع عوامل باکتریال ایجادکنندهی عفونتهای بیمارستانی و تعیین الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها میتواند سهم بسزایی در کنترل عفونت در بیمارستان داشته باشد. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی باکتری استنوتروفوموناس در نمونههای بالینی مختلف و تعیین تولید میزان بیوفیلم و حساسیت میکروبی ایزولهها میباشد.
روش بررسی: در یک مطالعهی مقطعی-توصیفی از فروردینماه تا اسفند ماه ۱۴۰۲ ایزولههای گرم منفی غیرتخمیری مشکوک به استنوتروفوموناس مالتوفیلیای جدا شده از نمونههای بالینی مختلف از بیمارستانهای آموزشی استان قزوین(بوعلی، ولایت) جمعآوری و بررسی گردیدند. پس ازتأیید فنوتیپی و مولکولی ایزولهها با روشهای استاندارد، الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها و میزان تولید بیوفیلم انها به روش میکروپلیت تیتر بررسی گردید.
یافتهها: در این مطالعه از ۵۰ ایزولهی جمعآوری شده، بیشترین تعداد ایزوله از کشت خون(۳۳ ایزوله) و کمترین تعداد ایزوله از نمونه ادرار(۱ ایزوله) جداسازی شده بودند. همچنین بیشترین میزان فراوانی نمونهها مربوط به بخش اورژانس با ۳۲ نمونه(۶۳/۸%) و کمترین میزان فراوانی مربوط به بخشهای گوش و حلق و بینی، انکولوژی، هریک با ۱ نمونه(۰/۸%) گزارش گردید. تمام ایزولهها بهعلت مقاومت ذاتی این باکتری به کارباپنمها، ۱۰۰% به ایمیپنم و مروپنم مقاوم بودند که بهعنوان تأییدی در شناسایی این باکتری بود. بیشترین میزان حساسیت به آنتیبیوتیکهای لوفلوکساسین، مینوسیکلین و کوتریماکسازول بهترتیب با فراوانی ۹۰%، ۸۸% و ۸۴% مشاهده شد. بیشترین میزان مقاومت به آنتیبیوتیک سفتازیدیم مشاهده شد که ۸۸% گزارش شد. دراین مطالعه ۷۰% سویهها بیوفیلم قوی تولید کردند.
نتیجهگیری: این مطالعه شاهد افزایش عفونتهای بیمارستانی ناشی از استنوتروفوموناس مالتوفیلیا در نمونههای بالینی بیمارستانهای شهر قزوین بود. آگاهی از فراوانی پاتوژنهای فرصت طلب عامل عفونتهای بیمارستانی و الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها منجر به کنترل عفونتهای ناشی از این پاتوژنها، درمان مناسب عفونتها و کاهش میزان مرگو میر در بیماران بستری میشود. در این مطالعه ایزولهها حساسیت بالایی به آنتیبیوتیکهای خانواده فلوروکوئینولونها و آنتیمتابولیتها داشتند.
نیلوفر محمدزاده، زهره جوانمرد، فاطمه بهادر،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه با دیجیتالی شدن بسیاری از فرایندهای مراقبت سلامت، سازمانهای مراقبتی در تلاش هستند تا پیادهسازی پرونده الکترونیک سلامت را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. در این راستا، برنامهی«کاربرد معنادار پرونده الکترونیک سلامت» (Meaningful Use) در آمریکا مطرح شد. با اینحال، بهدلیل چالشهای موجود در این برنامه و بهمنظور تسریع در پذیرش پرونده الکترونیک سلامت و کاهش موانع، برنامه بهبود تعاملپذیری توسط مرکز خدمات مدیکر و مدیکید معرفی گردید. این پژوهش با هدف مرور ابعاد مختلف برنامه بهبود تعاملپذیری در نقشه راه پرونده الکترونیک سلامت و بررسی راهکارهای رفع موانع برنامه کاربرد معنادار انجام شده است.
روش بررسی: مطالعهی مرور دامنهای حاضر در سال ۱۴۰۳ انجام شد. بهمنظور ارزیابی برنامه بهبود تعاملپذیری، مقالات مرتبط از پایگاههای داده PubMed، Scopus و Web of Science و همچنین اسناد الکترونیکی مرکز خدمات مدیکیر و مدیکید بدون محدودیت زمانی تا فروردین ۱۴۰۳ جستجو و بررسی گردیدند. جستجوها با استفاده از کلیدواژههای اصلی «EHR»، «Meaningful use»، «Prompting Interoperability» و مترادفهای آنها انجام شد. علاوه براین جستجوی دستی در موتور جستجوگر Google Scholar نیز بهمنظور اطمینان از بازیابی کامل کلیه مقالات مرتبط صورت گرفت. پس از انجام جستجو، مقالات و اسناد مرتبط بر اساس معیارهای ورود و خروج بررسی و ویژگیهای اصلی آنها استخراج شد.
یافتهها: بر اساس بررسیهای انجام شده، برنامهی بهبود تعاملپذیری، تغییرات گستردهای در زمینه الزامات برنامه، اهداف برنامه و روش امتیازدهی در پرونده الکترونیک سلامت بهوجود آورده است. اهداف اصلی این برنامه شامل: ۱- تجویز الکترونیک، ۲- تبادل اطلاعات سلامت، ۳- انتقال اطلاعات از ارایهدهنده به بیمار و ۴- سلامت عمومی و تبادل دادههای بالینی میباشد. همچنین در برنامهی بهبود تعاملپذیری بر الزامات اضافی بهمنظور پیادهسازی هرچه بهتر این برنامه، ارتقای اشتراکگذاری دادههای پرونده الکترونیک سلامت و بهبود کیفیت بالینی تأکید شده است.
نتیجهگیری: برنامهی بهبود تعاملپذیری، قابلیت ارتقای سلامت بیماران و کاهش هزینههای مراقبتهای بهداشتی را دارد و با پیادهسازی مدلهای نوآورانه ارایه و پرداخت خدمات درمانی، برای بیمارستانها از اهمیت روزافزونی برخوردار خواهد بود.
فرزین حلب چی، رضا صفدری، شهربانو پهلوانی نژاد، صهبا کاظمی پور،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سازمان بهداشت جهانی میزان فعالیت بدنی کمتر از ۱۵۰ دقیقه با شدت متوسط یا ۷۵ دقیقه با شدت شدید در هفته برای بزرگسالان را بهعنوان کمتحرکی و فعالیت بدنی کم تعریف میکند که یک چالش جهانی جدی شناخته میشود و پیامدهای خطرناکی برای سلامت عمومی بههمراه دارد. آمار جهانی نشانمیدهد که این مشکل در میان بانوان بارزتر است؛ بهطوریکه در ایران، ۶۱/۹ درصد از بانوان بهاندازهی کافی فعالیت بدنی ندارند. پذیرش و گسترش فناوریهای سلامت همراه نشاندهندهی پتانسیل بالای این فناوریها در پشتیبانی از خودمراقبتی است و هدف این پژوهش تعیین عناصر دادهای لازم برای طراحی یک برنامه کاربردی خودمراقبتی شخصیسازی شدهی تناسباندام برای بانوان است.
روش بررسی: مطالعهی توصیفی حاضر، در دو مرحلهی بررسی منابع و نیازسنجی عناصر دادهای انجام گردید. در مرحلهی اول، جهت تعیین عناصر دادهای مورد نیاز برای ایجاد برنامه کاربردی خودمراقبتی شخصی سازی شده تناسباندام برای بانوان از مقالات علمی موجود در پایگاههای اطلاعاتی و منابع کتابخانهای استفاده و چکلیستی از عناصر دادهای تهیه شد. در مرحلهی دوم بر اساس چکلیست تهیه شده، پرسشنامهی طراحیشده توسط پژوهشگر ایجاد شد که روایی آن مورد تأیید تیم پژوهش بود و پایایی آن با ضریب آلفا کرونباخ ۹۱/۳% محاسبه شد.
یافتهها: پرسشنامهی مذکور در اختیار ۲۰ پزشک گروه پزشکی ورزشی کلینیک مهدی مجتمع بیمارستانی امامخمینی(ره) تهران قرارگرفت تا عناصر دادهای پیشنهادی از نظر اهمیت، قابلیت اندازهگیری و مرتبطبودنشان مورد بررسی دقیق قرارگیرند. در مجموع ۴۹ عنصر دادهای در ۷ بخش اطلاعات دموگرافیک، اطلاعات بهداشتی، اطلاعات بیماری، عادات رفتاری نامناسب، دادههای تنسنجی، گزارشها و سبک زندگی شناسایی شد. از این تعداد ۴ عنصر به دلیل عدم تطابق با اهداف پژوهش و نمرات پایین اهمیت از مجموعه حذف گردیدند. همچنین، برای تسهیل تحلیلهای آتی، عناصر باقیمانده در ۶ گروه مجدداً دستهبندی شدند.
نتیجهگیری: در این مطالعه، عناصر کلیدی دادهای مورد نیاز برای طراحی و ارایه برنامههای ورزشی ویژه بانوان شناسایی و تعیین گردید. این فرایند با هدف ارتقای سطح فعالیت بدنی و پاسخگویی به نیازهای ویژه بانوان انجام شد تا مبنایی علمی و دقیق برای توسعه برنامههایی متناسب با ویژگیهای جسمانی و روانی این گروه فراهم شود.
هادی حسینی، سعید شهسواری، یاسمن پورموسی، میترا رحیمزاده،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کلینیکهای دندانپزشکی وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی بهعنوان مراکز مهم ارایه خدمات سلامت دهان و دندان، بهویژه در کلانشهرها، میزبان طیف متنوعی از بیماران با ویژگیهای جمعیتشناختی، فرهنگی و اقتصادی متفاوت هستند. تداوم موفقیت و اثربخشی عملکرد این مراکز تا حد زیادی وابسته به سطح رضایتمندی و وفاداری مراجعهکنندگان است. درک عوامل مؤثر بر این دو شاخص و بررسی ارتباط ساختاری میان آنها میتواند به طراحی راهکارهای بهبود کیفیت خدمات و ارتقای تجربهی بیماران کمک کند. بر این اساس، مطالعهی حاضر با هدف تحلیل روابط بین رضایتمندی بیماران و وفاداری آنها به کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی، با بهرهگیری از مدل معادلات ساختاری طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: این پژوهش بهصورت توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۹۰ بیمار مراجعهکننده به کلینیک دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی البرز بود که بهروش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها از طریق دو پرسشنامهی استاندارد رضایتسنجی و وفاداری بیماران دندانپزشکی گردآوری شد. جهت تحلیل دادهها، از نرمافزار AMOS و مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. شاخصهای برازش مدل از جمله CFI، TLI و RMSEA برای ارزیابی انطباق مدل، استفاده شد.
یافتهها: تحلیل نتایج نشان داد که رضایتمندی بیماران اثر معناداری بر وفاداری آنها دارد(۰/۰۰۱>P=۰/۹۳۱,β). در میان ابعاد مختلف رضایتمندی، شاخصهای بهداشت و شرایط فیزیکی محیط(۰/۹۳۹=β)، کیفیت پاسخگویی و ارایه خدمات(۰/۸۴۷=β) و نظام نوبتدهی و مدت زمان انتظار(۰/۷۶۱=β)، بیشترین تأثیر را بر رضایت کلی داشتند(۰/۰۰۱>P). همچنین، مؤلفههای نگرشی(۰/۹۶۹=β) و رفتاری(۰/۸۹۵=β) بهعنوان ابعاد کلیدی وفاداری بیماران شناسایی شدند. برازش مدل نیز در سطح قابل قبول ارزیابی شد(RMSEA=۰/۰۷۷,CFI=۰/۸۹۳).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، پیشنهاد میشود که کلینیکهای دندانپزشکی دانشگاهی توجه بیشتری به بهبود شاخصهای درونسازمانی از جمله شرایط محیطی، کیفیت خدمات و مدیریت زمان انتظار داشته باشند. ایجاد تجربهی مثبت و رضایت در بیماران، زمینهساز شکلگیری وفاداری بلندمدت آنان خواهد بود و در نهایت به پایداری و اعتبار کلینیک در محیط رقابتی منجر میشود.
فاطمه نجفی، هومن شهسواری، گلنار قانع، زهرا زارع،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: تضمین کیفیت و حفظ ایمنی بیمار در مراقبتهای پرستاری یکی از چالشهای اساسی و مهم در حرفهی پرستاری بهشمار میرود. بنابراین وجود یک ابزار بومی و معتبر برای ارزیابی پدیده«مراقبت پرستاری از دسترفته» میتواند به شناسایی اقدامات و شرایطی که منجر به نتایج منفی در مراقبت از بیمار میشوند کمک شایانی نماید. بنابراین، هدف از مطالعهی حاضر، بومیسازی و روانسنجی نسخهی ایرانی ابزار مراقبت پرستاری از دسترفته میباشد.
روش بررسی: ترجمه و تست روانسنجی ابزار مراقبت پرستاری از دسترفته در ۶ مرحله شامل: ترجمه از زبان اصلی به زبان فارسی، مقایسهی دو نسخهی ترجمه شدهی ابزار، ترجمه برگشتی، مقایسهی دو نسخهی ترجمه برگشتی و نسخهی زبان اصلی، تست آزمایشی نسخه پیش نهایی در زبان مقصد با نمونهی تکزبانه و در نهایت، تحلیل روانسنجی کامل نسخهی پیشنهایی شامل روایی صوری، محتوا، سازه و پایایی انجام شد. این مراحل در نمونهای شامل ۳۳۰ نفر از پرستاران بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران به کار گرفته شد.
یافتهها: تعداد افراد شرکتکننده در مطالعه حاضر ۳۳۰ نفر میباشد که بیشتر زن بوده و در شیفتهای چرخشیکاری حضور داشتند. نیمی از افراد در محدوده سنی ۲۵ تا ۳۴ سال قرار داشتند و بیشترین طول مدت اشتغال در حرفه پرستاری مربوط به محدوده بالاتر از ده سال بود(۱۰۰ نفر(۳۰/۳ درصد)). همچنین بیش از نیمی از شرکتکنندگان دارای مدرک لیسانس پرستاری بودند و اکثریت بیش از ۳۰ ساعت در هفته کار میکردند(۳۱۶ نفر(۹۵/۸ درصد)). آلفای کرونباخ برای کل ابزار برابر با ۰/۸۹ و برای ابعاد قسمت ب ابزار بین ۰/۷۹ تا ۰/۹۳ بهدست آمد. نتایج ضریب همبستگی پیرسون برای بازآزمون قسمت الف ابزار(مراقبت پرستاری از دسترفته حاوی فهرستی از اقدامات پرستاری)، برابر با ۰/۸۳ و برای قسمت ب(علل مراقبت پرستاری از دسترفته) ابزار۰/۸۰ بود. همچنین، نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشاندهنده برازش مناسب و مطلوب برای سه بعد قسمت ب ابزار بر اساس شاخصهای کلی برازندگی بود. در مجموع، این یافتهها شواهدی برای اعتبار سازهای و پایایی قوی ابزار ارایه میدهند و از مناسب بودن آن برای ارزیابی مراقبتهای پرستاری از دسترفته در محیطهای بالینی پشتیبانی میکنند.
نتیجهگیری: با توجه به نقش حیاتی پرستاران در سیستم بهداشت و درمان، فراهم آوردن مراقبتهای پرستاری با کیفیت و ایمنی بالا اهمیت بیشتری مییابد. افزایش جمعیتهای متنوع در سراسر جهان نشاندهندهی نیاز شدید محققان و مراقبان سلامت به دسترسی به ابزارهای معتبر بین اقشار مختلف فرهنگی و یا به زبانهای متفاوت است. نسخهی ایرانی«ابزار مراقبت پرستاری از دسترفته» ابزاری معتبر است که دارای همسانی درونی در دامنهی قابلقبول، تکرارپذیری در دفعات آزمون خوب و اعتبار کافی به علت دارا بودن همبستگی با نسخهی اصلی است. استفاده از این ابزار میتواند در شناسایی عوامل مرتبط با کاهش کیفیت مراقبت و طراحی مداخلات تأثیرگذار و یا تعدیلکنندهی این پدیدهی پیچیده نقش مؤثری داشته باشد.
افضل شمسی، مصعب قادری، سجاد میرزایی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مخاطرات حرفهی پرستاری، مخاطرات روانی اجتماعی بوده که بر روی سازگاری و در نتیجه تابآوری آنها تأثیر میگذارد. این مخاطره در شرایط خاصی مانند پاندمی کووید ۱۹ میتواند تأثیر عمیقتری داشته باشد؛ بر این اساس مطالعهی حاضر با هدف«تعیین ارتباط تابآوری و اطلاعات جمعیتشناختی در پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹» انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مطالعهی توصیفی-تحلیلی مقطعی بوده و بین ۱۲۸ نفر از پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ بیمارستان ضیائیان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. نمونهها به روش دردسترس بر اساس معیارهای ورود به مطالعه، انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای دموگرافیک و پرسشنامهی استاندارد تابآوری Connor و Davidson جمعآوری شدند. نمره این پرسشنامه بین صفر تا ۱۰۰(نقطه برش ۵۰) است که نمرهی بالاتر از ۵۰ نشانگر افراد دارای تابآوری است. این پرسشنامه توسط محققان ایرانی ترجمه و اعتباریابی شده است. روایی محتوای آن ۰/۸۲ و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ ۰/۷۴ تا ۰/۹ جهت همه زیر مقیاسها تعیین و تأیید شد. سپس با نرمافزار SPSS با کمک آزمونهای آماری توصیفی و استنباطی تجزیهو تحلیل گردید. مقدار P-Value کمتر از ۰/۰۵ بهعنوان سطح معنیدار درنظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی افراد ۷/۲۲±۳۵/۵۹ سال بود. بیشترین درصد پرستاران مرد(۶۱/۷ درصد) و متأهل(۸۹/۸ درصد) بودند. میانگین نمره تابآوری در پرستاران ۵/۶۸±۳۷/۲۵ بود که باتوجه به نقطه برش ۵۰ میزان تابآوری بسیار پایین است. نتایج حاصل از رگرسیون خطی نشان داد که بهترتیب عوامل سابقهکار(P=۰/۰۰۰ ،β=۰/۴۸۵)، شیفتکاری(P=۰/۰۸۴ ،β=۰/۲۳۳) و نوع استخدام(P=۰/۰۲۱ ،β=۰/۱۸۹) دارای قدرت پیشبینی معناداری برای تابآوری کلی میباشند؛ بدینمعنیکه پرستاران دارای شیفتکاری ثابت، سابقهکار بالاتر و استخدام رسمی یا پیمانی، دارای قدرت تابآوری بیشتری هستند. این تحلیل نشان داد که این متغیرها در مجموع ۲۶ درصد از واریانس متغیر تابآوری کلی را پیشبینی میکنند.
نتیجهگیری: در نهایت نتایج این مطالعه نشان داد که تابآوری پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ پایین بود. عواملی مانند سابقه خدمتی، شیفتکاری و وضعیت استخدام بر تابآوری آنها مؤثر بود. بر این اساس برنامهریزی در جهت ارتقای سطح تابآوری پرستاران بهویژه در شرایط بحرانی ضرورت دارد.
عاطفه عباسی، سمیه نصیری، سید مصطفی مصطفوی، عباس حبیب اللهی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی یک سندرم بالینی از اختلالات عملکرد مغزی است که بهعلت آسیبهای ناشی از کمبود اکسیژن و خونرسانی در مغز حادث میشود. ایجاد مدلهای پیشبینی میتواند راهنمای خوبی برای پزشکان در پیشبینی بیماریها و مداخلات زودهنگام باشد. مطالعهی حاضر با هدف ایجاد مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادان با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کاربردی بود که بهروش توصیفی انجام شد. ابتدا عوامل مؤثر در پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی از طریق نظرسنجی متخصصان تعیین شد. مرحلهی دوم، اطلاعات مربوط به ۴۰۰۰ نوزاد از سامانه ایمان موجود در پایگاه داده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ جمعآوری شد که پس از مرحلهی پیشپردازش مجموعهی داده با ۳۹۶۲ رکورد با ۱۳ ویژگی استخراج شد. سپس، مدل با استفاده از الگوریتمهای شبکههای عصبی، انواع درخت تصمیم، جنگل تصادفی، ماشینبردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و شبکه بیزین طراحی شد. بهمنظور ایجاد مدلها از زبان برنامهنویسی پایتون و نرمافزار آناکندا استفاده شد. در نهایت، سنجههای صحت، دقت، ویژگی، معیارهای F۱ و سطح زیرمنحنی (Area Under the Curve (AUC)) برای ارزیابی و مقایسهی عملکرد مدل محاسبه شد.
یافتهها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که سطح زیرمنحنی مشخصهی عملکرد گیرنده (Receiver Operating Characteristic (AUROC)) مدلهای ایجادشده با استفاده از الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی، جنگل تصادفی، شبکه بیزین، ماشینبردار پشتیبان و درخت تصمیم بهترتیب برابر ۸۶، ۸۶، ۸۴، ۸۲، ۷۶ و ۷۴ درصد بود. بهترین کارایی به الگوریتم رگرسیون لجستیک با دقت ۸۱، صحت ۸۵ و ویژگی ۹۶ درصد اختصاص داشت. بیشترین میزان صحت مربوط به الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی مصنوعی و ماشینبردار پشتیبان و کمترین میزان سنجهها مربوط به الگوریتم بیزین ساده بود. بالاترین میزان اهمیت ویژگیها در مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک مربوط به نمره آپگار در دقیقه اول پس از تولد و کمترین میزان اهمیت مربوط به تولد نوزاد خارج از بیمارستان بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعهی حاضر نشان داد که مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی بر مبنای الگوریتم رگرسیون لجستیک از عملکرد بهتری برخوردار بود. انتظار میرود که بهکارگیری الگوریتمهای کاربردی داده برای نوزادن مبتلا به انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نقش مهمی در شناسایی سریع بیماری و ارایه درمان مناسب داشته باشد تا متخصصان مراقبت سلامت بتواند در فرصت طلایی و زمان محدود، اقدامات لازم را در جهت بهبود مراقبت باکیفیت، جلوگیری از پیشرفت بیماری و کاهش شدت پیامدهای منفی ناشی از آن انجام دهند.
رویا رجائی، مرضیه نجفی، نسرین دنیایی، معصومه وزیری ستا، حجت رحمانی، قاسم رجبی، مهسا اکبری،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بودجهریزی در نظام سلامت نقش حیاتی در ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی، افزایش دسترسی عادلانه به مراقبتهای سلامت و کاهش هزینهها ایفا میکند. تصمیمگیریهای مالی مبتنی بر دادههای علمی و شواهد میتواند بهرهوری نظام سلامت را بهبود بخشد و عدالت در تخصیص منابع را تضمین کند. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت علمی و روند تولیدات علمی در حوزهی روشهای بودجهریزی در نظام سلامت با استفاده از روش علمسنجی انجام شد تا سیاستگذاران را در اتخاذ تصمیمات مالی بهتر یاری دهد.
روش بررسی: این مطالعه یک مرور علمسنجی (Bibliometric Review) با رویکرد توصیفی–تحلیلی است که به بررسی ۲۲۲ مدرک علمی نمایهشده در پایگاه Scopus طی سالهای ۱۹۷۴ تا ۲۰۲۴ میپردازد. دادهها با نرمافزارهای Excel، Bibexcel، VOSviewer و Gephi تحلیل شدند تا ساختار دانشی، ارتباطات همواژگانی و همکاریهای بینالمللی در این حوزه ترسیم گردد.
یافتهها: حدود ۳۰% تولیدات علمی متعلق به ایالات متحده، ۱۵% به تایوان و ۱۰% به کانادا بود. مقالات نشریات با سهم ۹۰% غالبترین نوع انتشار بودند. پرتکرارترین کلیدواژهها شامل«بودجه»، «هزینههای سلامت» و «مدیریت مالی» بود که نشاندهندهی تمرکز پژوهشها بر کنترل هزینه و مدیریت منابع است. سه رویکرد اصلی بودجهریزی شامل مبتنی بر عملکرد، سنتی و مبتنی بر نیاز شناسایی شد. در کشورهای توسعهنیافته، روش سنتی همچنان رایج است و کمبود زیرساختهای اطلاعاتی و چالشهای مدیریتی، موانع اصلی پیادهسازی روشهای نوین گزارش شد. در شبکه همکاری علمی بینالمللی، ۱۸ کشور فعال بودند که بیشترین تعامل میان آمریکا و تایوان دیده شد.
نتیجهگیری: برای بهبود نظام بودجهریزی سلامت، تقویت سیستمهای اطلاعاتی، آموزش مدیران و ارتقای همکاریهای علمی بینالمللی بسیار ضروری است. تخصیص منابع بر اساس دادههای علمی و استفاده از نتایج علمسنجی میتواند به بهینهسازی تخصیص منابع و افزایش عدالت در دسترسی به خدمات سلامت منجر شود؛ اقدامی که موجب کارایی بیشتر نظام سلامت و تصمیمگیریهای مالی جامعتر خواهد شد.
ابراهیم جعفری پویان، فرشاد علامه، ندا علیزاده، طاهره شریفی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حفظ و ماندگاری اعضای هیاتعلمی یکی از چالشهای اساسی نظام سلامت کشور است. بنابراین مطالعهی حاضر با هدف ارایه راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت انجام گردیده است.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت ترکیبی در سه مرحله، در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرور حیطهای مقالات مرتبط از پایگاههای داده Magiran, SID, PubMed و استفاده از موتور جستجوی Google scholar بررسی گردیدند. از ۱۸۹۷۷ مطالعهی شناسایی شده بعد از چند مرحله غربالگری، ۳۷ مقاله انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. در مرحلهی دوم ۱۲ مصاحبه نیمهساختارمند بهمنظور شناسایی عوامل ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت با صاحبنظران و مدیران مرتبط با رویکرد استقرایی بر اساس قواعد تحلیل محتوای جهتدار انجام گردید. بر همین اساس از چهارچوب مدیریت منابع انسانی که شامل ۵ مرحلهی آشنایی با دادهها، شناسایی چهارچوب موضوعی، نمایهسازی، نمایش با نمودار و تفسیر نتایج برای تحلیل دادهها در این پژوهش استفاده شد. از نرمافزار ۲۰۲۰-MAXQDA در تحلیل دادههای پژوهش استفاده شد. در نهایت در مرحلهی سوم با بهرهگیری از ماتریس اولویتبندی، راهکارها توسط ۱۷ نفر از خبرگان امتیازدهی و اولویتبندی شد.
یافتهها: راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت بر اساس چرخهی مدیریت منابع انسانی در ۱۰ حوزه شناسایی و طبقهبندی شد که شامل نیرویابی، انتخاب و استخدام، رشد و توسعه، ارزیابی عملکرد، جبران خدمت، فرهنگ سازمانی، بهبود شرایط کار، انگیزش، خاتمهی کار و عوامل برونسازمانی بود؛ سپس راهکارهای هر حوزه بر اساس میزان اثرگذاری اولویتبندی شد که راهکارهای دارای بیشترین اولویت شامل بهبود وضعیت مالی و اقتصادی کشور(۴/۹۲ از ۵ نمره)، و افزایش حقوق اعضای هیاتعلمی(۴/۹۰)، برداشتن سقف حقوق پرداختی(۴/۸۸)، ایجاد تعاونیهای مسکن(۴/۸۲)، رعایت شأن و جایگاه اجتماعی استادان بازنشسته(۴/۸۰)، اعطای امکانات تفریحی بهاعضای هیاتعلمی(۴/۷۹)، بهبود شفافیت و پاسخگویی و قانونمداری در کشور(۴/۷۹) و افزایش مشارکت اعضای هیاتعلمی در تصمیمگیریها(۴/۴۷) بودند.
نتیجهگیری: براساس نتایج مطالعه، راهکارهایی از قبیل تمرکز بر بهبود وضعیت مالی، ارتقای شفافیت و افزایش رفاه اعضای هیاتعلمی، میتواند در افزایش انگیزه و ماندگاری اعضای هیاتعلمی در حوزهی سلامت مؤثر باشد. بنابراین بهکارگیری این راهکارها توسط سیاستگذاران و مدیران حوزه آموزش، انتظار میرود وضعیت ماندگاری اعضای هیاتعلمی را در این حوزه بهبود دهد.
مرضیه لطیفی، الهه پورحسین، امیرحسام علیرضایی، طناز حاجی علیرضا تهرانی، مریم پورحسین، ساناز دهقانی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلالات خواب بهشدت با سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و همچنین عملکرد شناختی مرتبط است. این مطالعه با هدف مقایسهی کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار پیوند کلیه و گیرندگان کلیه، برای طراحی یک برنامهی مناسب برای افزایش کیفیت زندگی آنها انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی با رویکرد توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۹۶ بیمار شامل ۱۰۰ بیمار لیست انتظار پیوند کلیه و ۹۶ بیمار پیوند کلیه مراجعهکننده به واحد فراهمآوری اعضای پیوندی بیمارستان سینا در دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. نمونهگیری با روش نمونهگیری در دسترس انجام شد. پس از توضیح اهداف مطالعه و کسب رضایت کتبی از بیماران، بیماران پرسشنامهی استاندارد ارزیابی کیفیت خواب (PSQI: Pittsburgh Sleep Quality Index) را تکمیل نمودند. روش خودگزارشدهی، جهت تکمیل پرسشنامهها استفاده گردید. اطلاعات بالینی و دموگرافیک آنها نیز توسط هماهنگکنندگان پیوند کلیه از پرونده آنها تکمیل و جمعآوری شد. تجزیهو تحلیل آماری با استفاده از نسخه SPSS انجام گرفت؛ سطح معنیداری در این مطالعه کمتر از ۰/۰۵ در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندگان در مطالعه، ۴۷ سال با طیف سنی بین ۱۸ تا ۶۹ سال بود. ۶۸/۳۶% از بیماران جنسیت مرد داشتند. بر اساس نتایج، بین متغیرهای دموگرافیک(سن، جنس، وضعیت تأهل، تعداد فرزندان، شغل، سطح تحصیلات، علت بیماری کلیوی) در دو گروه بیماران لیست انتظار و بیماران پیوند کلیه تفاوت معنیداری مشاهده نشد. بر اساس آزمون تی مستقل میانگین نمره کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار(۳/۵۵±۷/۷۵) و در گیرندگان کلیه(۳/۵۷±۴/۵۴) بود که از نظر آماری این تفاوت معنیدار گزارش شد(۰/۰۰۱>P). بر اساس آزمون همبستگی پیرسون بین دو متغیر سن و کیفیت خواب ارتباط معنیدار از نظر آماری وجود داشت(P=۰/۰۳۸ ، r=۰/۶۱۲). همچنین بین مدت زمان دیالیز و میانگین نمره خواب نیز تفاوت از نظر آماری معنیدار و معکوس بود(P=۰/۰۴۰ ،r=-۰/۰۶۲).
نتیجهگیری: تأکید بر توجه ویژه بهکیفیت خواب بیماران کلیوی، بهخصوص در دورهی قبل از پیوند و دیالیز ضروری است. همچنین، پیوند کلیه را میتوان بهعنوان یک راهکار مؤثر در بهبود کیفیت خواب و کاهش عوارض مرتبط با نارسایی کلیوی مطرح نمود؛ با اینکه برخی بیماران پس از پیوند همچنان با مشکلات خواب مواجه هستند.
سعیده ایوبی، سامان سالمی، محمد علی صحرائیان، ترمه ترجمان، شراره اسکندریه،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای غیرواگیر یکی از مهمترین چالشهای سلامت عمومی در قرن ۲۱ هستند. نورومیلیت اپتیکا (Neuromyelitis Optica (NMO یک بیماری نادر خودایمنی است که بر سیستم عصبی مرکزی تأثیر میگذارد و میتواند منجر به ناتوانی دایمی در افراد جوان شود. این بیماری بهدلیل تأثیرات اقتصادی و کاهش کیفیت زندگی اهمیت دارد و شناخت عوامل اقتصادی و اجتماعی آن ضروری است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعهی مقطعی مبتنی بر جمعیت بیماران NMO ایران است. ابزار این مطالعه یک پرسشنامهی محقق ساخته به زبان انگلیسی از دانشگاه هاروارد آمریکا بود که به فارسی ترجمه و به انگلیسی باز ترجمه (Translate-retranslate) شد. نمونهها شامل بیماران NMO ثبت شده در سیستم ثبت ملی NMO ایران در بیمارستان سینا در شهر تهران بودند که بهصورت مصاحبهی تلفنی اطلاعات مربوط به اشتغال، درآمد و وضعیت اقتصادی-اجتماعی خود را تکمیل کردند. اطلاعات در نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: تعداد کل نمونهها ۷۰ نفر بود که میانگین سنی آنها ۴۱/۴۰ سال با انحرافمعیار ۱۰/۹۱ سال بود. اکثریت مبتلایان به بیماری را زنان تشکیل دادهاند؛ بهطوری که ۷۱/۴% (۵۰ از ۷۰) از بیماران زن و ۲۸/۶% (۲۰ از ۷۰) مرد بودند. ۶۱/۴% (۴۳ از ۷۰) از بیماران شغل خود را بهدلیل بیماری NMO از دست داده بودند و۷۰% (۴۹ از ۷۰) نیز ساعات کاری خود را کاهش داده بودند. همچنین ۴۷/۱% (۳۳ از ۷۰) از بیماران کاهش درآمد سالیانه را گزارش کردهاند. ۱۰% (۷ از ۷۰) از بیماران هیچ درآمد سالانهای ندارند و ۳۲/۸% (۲۳ از ۷۰) بین ۵۱% تا ۱۰۰% از درآمد سالانه خود را بهدلیل این بیماری از دست دادهاند. ۱۸/۵% (۱۳ از ۷۰) از بیماران بهدلیل بروز بیماری NMO دیگر بیرون از خانه کار نمیکنند. در مجموع، تأثیرات NMO بر کاهش اشتغال، ساعات کاری و درآمد بیماران بهطور قابل توجهی زیاد بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بیماری NMO تأثیرات جدی بر وضعیت اشتغال و درآمد این بیماران دارد و این بیماران نیازمند حمایتهای اقتصادی و اجتماعی بیشتری در ایران هستند. با توجه به ناتوانیهای جسمی ناشی از این بیماری و کاهش توانایی کار کردن، بیماران مبتلا به NMO باید از حمایتهای اجتماعی و اقتصادی ویژهای از سوی سیاستگذاران برخوردار شوند.
حجت رحمانی، پیام بهادری، حسین درگاهی، محمد عرب، نسرین ابوالحسن بیگی گله زن، محسن مردعلی،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پدیدهی تعارض منافع در نظام سلامت ایران بر روی ارایه خدمات و مراقبت تشخیصی درمانی کارامد و اثربخش به بیماران تأثیر منفی دارد. علیرغم تلاشهای انجام شده در نظام سلامت کشور، این پدیده در حال حاضر نیز از طریق عوامل مختلف از جمله ناکارآمدی ساختار مالی، نبود شفافیت و فقدان نظام اطلاعات سلامت یکپارچه در ایران مشاهده میشود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مرورحیطهای است که با هدف شناسایی و تعیین راهبردهای مدیریت تعارض منافع در نظام سلامت ایران در مقایسه با کشورهای منتخب و انتخاب راهبردهای مناسب در سال ۱۴۰۴-۱۴۰۳ انجام شد. کلیه مقالات و منابع مرتبط از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۴ با رعایت معیارهای ورود و خروج و با انتخاب کلیدواژههای فارسی و انگلیسی از پایگاههای دادهای ملی و بینالمللی استخراج گردید. پس از انجام مراحل غربالگری با استفاد از فلوچارت Prisma، تعداد ۲۳ مطالعه به زبان انگلیسی و فارسی از طریق پایگاههای دادهای ملی و بینالمللی انتخاب و تحلیل شد.
یافتهها: یافتههای بهدست آمده از میان تعداد ۱۷ مطالعه بینالمللی که بیشترین آن مربوط به کشور آمریکا بود و همچنین تعداد ۶ مقاله داخلی نشان داد که راهبرهای عمده در مدیریت تعارض سلامت ایران شامل مشارکتپذیری، شفافیت، نظارت قانونی، اصلاح فرایندها، بازطراحی ساختارها و سازماندهی مجدد، بازتعریف نحوهی مشارکت بخش دولتی با بخش خصوصی است. اگرچه استفاده از کارزارهای جمعی، تعریف کدهای اخلاقی و استانداردسازی نیز بهموفقیت اجرای این راهبردها کمک میکند. همچنین بیشترین عامل تعارض منافع در نظام سلامت بهصورت فردی است تا سازمانی که نیاز به تنظیمگری، بهرهبرداری از اهرمهای قانونگذاری و شفافسازی روابط مالی در نظام سلامت دارد.
نتیجهگیری: شناسایی دقیق مصادیق بالقوهی تعارض منافع بین کارگزاران نظام سلامت با اجرای سازوکارهای شفافسازی اطلاعات و استفاده از روشها و ابزارهای نوین، چالشهای موجود در تدوین و اجرای راهبردهای مدیریت تعارض در نظام سلامت ایران را کاهش میدهد. اگرچه بهرهبرداری از تجارب و الگوبرداری از کشورهای موفق نیز در این خصوص راهگشا خواهد بود. اجرای توصیهها ممکن است در جامعه ایران با چالشهایی از قبیل مقاومت بعضی گروههای حرفهای، کمبود منابع مالی و فنی و پیچیدگی و شرایط خاص نظام سلامت مواجه شود. بنابراین اجرای مرحله به مرحله و گام بهگام توصیههای سیاستی را در زمینه مدیریت تعارض منافع در نظام سلامت باید مدنظر قرار داد.
افضل شمسی، فاطمه شیخ شعاعی، پریا امیری،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جنگ یک پدیده جداییناپذیر از تاریخ بشر است که مشکلات و معضلات فراوانی را در پی دارد. خودمراقبتی مصدومان نقش اصلی در کاهش عوارض و مرگومیر دارد. هدف از این مطالعه«آشنایی با خودمراقبتی مصدومان جنگی بلافاصله پس از صدمه» است.
روش بررسی: در این پژوهش روایتی، از مرور منابع کتابخانهای و جستجوی پایگاههای اطلاعاتی داخلی و خارجی مرتبط با هدف مطالعه استفاده شد، سپس مقالات، کتابها، پایان نامهها و سایر منابع علمی مرتبط با موضوع بررسی گردید.
یافتهها: در شرایط جنگی مجموعهای از مشکلات بالینی باعث وخامت حال مصدومین میشود. یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر خودمراقبتی در زمان بروز جنگها، داشتن آگاهی و دانش کافی در زمینهی کمکهای اولیه است که نیازمند توسعهی رویکردهای یکپارچه برای محتوای اقدامات کمکهای اولیه میباشد. از سایر عوامل میتوان به تعیین و حذف عوامل تهدیدکننده؛ توقف سریع عامل آسیبرسان؛ تماس فوری با امدادرسانها؛ بازبودن راه هوایی؛ خودارزیابی عمومی و قطع موقت خونریزی خارجی؛ بررسی دقیقتر برای شناسایی علایم آسیب و شرایطی که زندگی مصدوم را تهدید میکند؛ نظارت بر وضعیت(هوشیاری، تنفس، گردش خون) و خودحمایتی روانی؛ و همچنین انتقال با آمبولانس به مراکز درمانی اشاره نمود.
نتیجهگیری: برای داشتن برنامهی خودمراقبتی موفق و مؤثر در مصدومان جنگی باید آموزش کمکهای اولیه ویژه بحرانهای جنگی به افراد جامعه ارایه نمود. کنترل خونریزی گسترده، محافظت از راه هوایی، پانسمان زخمها، کنترل درد و خودحمایتی روانی باید در برنامههای خودمراقبتی گنجانده شوند. براین اساس برنامهریزی اساسی توسط مسئولان مربوط خصوصاً نظام سلامت در جهت افزایش سطح آگاهی و دانش خودمراقبتی افراد جامعه در بحرانهای جنگی توصیه میشود.
رضا صفدری، آرش منصوریان، شهرام طهماسبیان، نیلوفر محمدزاده، حمیده احتشام،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سیستمهای هوشمند مسایل مربوط به مدیریت دادهها و تفسیر آنها را در حوزهی تخصصهای مختلف دندانپزشکی تسهیل کرده و بهعنوان یک ابزار کمکی در تشخیص و آموزش بهکار میروند. استدلال مبتنی بر مورد یک روش نویدبخش برای پیادهسازی سیستمهای تصمیمیار در علوم پزشکی است. در پژوهش حاضر از این تکنیک بهمنظور طراحی سیستم هوشمند در تشخیص افتراقی بیماریهای دهان استفاده شده است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مطالعات توسعهای بوده و از لحاظ نتایج، کاربردی است. بهمنظور ایجاد پایگاه موارد، دادههای بیماران با مراجعه به بخش تخصصی بیماریهای دهان و فک و صورت در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و با مصاحبهی بالینی گردآوری گردید و برای نمایش موارد از مجموعه [ویژگی-ارزش] استفاده شده است. تعیین وزن ویژگیها، در قالب یک بررسی دلفی در سطح ملی و بهصورت برخط انجام گرفت. وزنهای تعیین شده در پایگاه موارد ذخیره شدند و از آنها بهعنوان پارامترهای ارزیابی مشابهت، استفاده شد. سپس بهازای هر مورد، عدد شاخص مشابهت، محاسبه گردید. بهمنظور ارزیابی قابلیت تشخیص افتراقی، سیستم در رابطه با ۵ نفر از بیماران مبتلا به هرکدام از محورهای ششگانه بیماریهای دهان مورد مشاوره قرار گرفت.
یافتهها: سیستم هوشمند در این مطالعه، بهصورت مبتنی بر وب توسعه داده شده است. حل مسأله در روش استدلال مبتنی بر مورد در برگیرندهی چهار مرحله و شامل بازیابی، استفادهی مجدد، بازبینی و نگهداری است. پارامترهای ورودی سیستم شامل شاخصهای کلینیکی، شاخصهای پاراکلینیکی، دادههای تاریخچهای و دادههای مدیریتی تأثیرگذار بر روند تشخیص است. سیستم بهعنوان خروجی، لیست اولویتبندی شده تشخیص افتراقی بیماریهای دهان در شش محور اصلی شامل ضایعات وزیکولوبولوز و زخمی، ضایعات سفید و قرمز مخاط دهان، پیگمانتاسیون نسوج دهانی، تومورهای خوشخیم حفره دهان، سرطان دهان، بیماریهای غدد بزاقی را ارایه میدهد. قدرت تشخیص سیستم در محورهای مختلف بیماری، با تأثیرپذیری از پراکندگی گوناگون بیماریها و نیز میزان شیوع و وقوع آنها متفاوت است.
نتیجهگیری: توسعهی سیستم با بهرهگیری از تکنیک استدلال مبتنی بر مورد و پردازش دادههای بالینی، پتانسیل کمک به دندانپزشکان برای رسیدن به تشخیص افتراقی در شش محور اصلی بیماریهای بافت نرم دهان را دارد.