زهرا رضایی نسب، محمد تقی شیخی، فاطمه جمیلی کهنه شهری،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: خودسوزی مرگ یک زندگی است؛ زندگی زنانی که پس از سالها صبر و انتظار در تلخی های زندگی، جز خودسوزی طریق دیگری را برای رهایی ندیده اند. هدف از انجام این پژوهش تعیین الگوی اپیدمیولوژیک اقدام به خودسوزی زنان در بین سال های 1390-1395 در شهر ایلام است.
روش کار: این تحقیق، یک مطالعه توصیفی است که در آن پرونده های زنانی که در شهر ایلام اقدام به خودسوزی کرده بودند در مدت 5 سال مورد بررسی قرار گرفت. اطلاعات لازم جمع آوری و با استفاده از روش آماری توصیفی در نرم افزار22 SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
نتایج: در مجموع این 5 سال، 129 مورد اقدام به خودسوزی کرده بودند. میانگین سنی افراد مورد مطالعه 24 سال در دامنه سنی 11 تا 95 سال بود. 5/53% از زنان اقدام کننده در بین گروه سنی20-35 سال بودند. میانگین سطح سوختگی در کل افراد70% و در محدوده 15 تا100% سوختگی سطح بدن بود. 6/73% افراد متاهل، 5/77% خانه دار بودند. بیشترین موارد خودسوزی در فصول پاییز و بهار اتفاق افتاد. اغلب افراد اقدام کننده در فاصله زمانی بعدازظهر خودسوزی کرده اند. شایعترین و مهمترین عامل در زنان ایلامی نامعلوم گزارش شده است 38%. مسئله بیماری روحی-روانی و افسردگی2/30% در رتبه دوم و اختلافات خانوادگی و بخصوص اختلاف با همسر1/17% در رتبه بعد قرار دارد.
نتیجه گیری: خودسوزی، مرگ غیر معمول یک زندگی است. زنان جوان و متاهل در جریان رویدادهایی که در خانواده ها و جامعه اتفاق می افتد بیشتر دچار فشار و آشفتگی می شوند؛ افسردگی از مهم ترین رفتارهای منجر به خودکشی است؛ که آن را می توان پیامد مقوله هایی از جمله خشونت و آزار همسر و اطرافیان، فقر مالی، تنگ دستی و محرومیت دانست. بنظر می رسد گسترش حمایت های اجتماعی و جامع در برابر خشونت های خانوادگی علیه زنان، آموزش روش های کنترل خشم و عصبانیت و کاهش استرس، اطلاع رسانی در زمینه مراکز حمایتی می تواند به عنوان راهکارهایی جهت کاهش خودسوزی ارائه شود.
سمیرا کاظمی، حدیث خوشنواز، معصومه قربانی ده، سکینه ورمزیار، سلمان شیخی،
دوره 16، شماره 4 - ( 12-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: در صنعت لوازم خانگی به علت انجام عملیات کاری همچون جابجایی دستی قطعات توسط کارکنان، امکان بروز اختلالات اسکلتی-عضلانی و ابتلاء به خستگی عضلانی وجود دارد. لذا هدف مطالعه حاضر، بررسی خستگی عضلانی و ارتباط آن با شیوع اختلالات اسکلتی-عضلانی در بین کارکنان یک کارخانه تولید لوازم خانگی میباشد.
روش کار: این مطالعه توصیفی- تحلیلی و مقطعی در سال 1395 در بین 150 نفر از کارکنان یک کارخانه تولید لوازم خانگی انجام گردید. دادههای مربوط به شیوع اختلالات اسکلتی-عضلانی و خستگی عضلانی به ترتیب توسط پرسشنامه نوردیک و روش MFA جمعآوری و سپس با استفاده از آمار توصیفی و آزمون رگرسیون لجستیک دادهها توصیف و تجزیه و تحلیل شدند.
نتایج: براساس نتایج بدست آمده شیوع اختلالات اسکلتی–عضلانی در نواحی کمر، زانوها و گردن به ترتیب 3/33% ، 3/25% و 3/21% گزارش گردید. همچنین نتایج ارزیابی MFA نشان داد که خطر ابتلاء به خستگی عضلانی در نواحی شانه، مچ دست و بازوها به ترتیب در 7/28، 28 و 7/26% از کارکنان در سطح بسیار بالای اقدام اصلاحی قرار دارد. تجزیه و تحلیل آماری ارتباط معنی داری بین خستگی عضلانی و شیوع اختلالات اسکلتی-عضلانی نشان نداد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج ناراحتی در ناحیه کمر و میزان خطر خستگی در ناحیه شانه میتوان با انجام اقداماتی همچون افزایش ارتفاع پالتها، استفاده از میز با ارتفاع قابل تنظیم و چیدمان قطعات در حد دسترسی نرمال میتوان سطح خطر را کاهش داد.