این پژوهش بمنظور ارزیابی اثرات توام صدا و حلال آلی تولوئن بر روی قدرت شنوایی کارگران، در دو کارخانه کفش سازی در تهران انجام گرفته است. از این دو کارخانه 64 کارگر انتخاب شدند که در سه گروه در معرض صدا (33 نفر)، در معرض تولوئن (5 نفر) و در معرض صدا و تولوئن (26 نفر) قرار داشتند. تراکم تولوئن در منطقه تنفسی کارگران و تراز کلی و تراز معادل نیم ساعته صدا اندازه گیری گردید. دز صدای شنیده شده توسط کارگران در طول شیفت کار محاسبه و شنوایی کارگران در فرکانس های 500 الی 4000 هرتز اندازه گیری شد و از روی نتایج شنوایی سنجی پس از تصحیح سن، میزان معلولیت توام دو گوش از راه هوایی و استخوانی محاسبه گردید. نتایج بررسی نشان داد که ارتباط معنی داری بین افت شنوایی ناشی از مواجهه با صدا و همچنین ناشی از مواجهه با صدا و تولوئن وجود دارد (P<0.05). گروهی که در معرض صدا و تولوئن بودند نسبت به گروهی که در معرض صدا بودند، افت شنوایی و معلولیت شنوایی بیشتری را نشان دادند. این بررسی نشان می دهد تولوئن با تاثیر بر سیستم شنوایی سبب افت شنوایی بیشتری در فرکانس های میانی می شود.
این مطالعه انجام شد تا شاخص های غیبت ناشی از بیماری ها و دردهای پشت مشخص شود و سپس عوامل آسیب زایی که سبب غیبت ناشی از دردهای پشت می شود تعیین گردد. اطلاعات مورد استفاده در مرحله اول، مطالعه غیبت های بیش از سه روز متوالی ناشی از همه بیماری ها از اول دی ماه 1377 لغایت اول دی ماه 1378 در معدن زغال سنگ طزره (یکی از معادن زغال سنگ البزر شرقی) بود. تشخیص بیماری براساس مدارک پزشکی که توسط پزشک تایید شده بود، انجام گرفت. مرحله دوم مطالعه مورد شاهدی بود. گروه مورد (N=48) حداقل یک دوره غیبت بیش از سه روز متوالی ناشی از دردهای پشت را تجربه کرده بودند که مورد تایید پزشک قرار گرفته بود و گروه شاهد بطور تصادفی از جامعه مورد مطالعه از میان کسانی انتخاب شدند که چنین غیبتی را نداشتند. آنها توسط پرسشنامه مورد سوال قرار گرفتند. این سوالات درباره غیبت بیش از سه روز متوالی ناشی از دردهای پشت و درباره تماس آنها با عوامل مختلفی بود که به عنوان عوامل آسیب زای کمر در نظر گرفته شده است. فراوانی نسبی غیبت در نتیجه همه بیماری ها و دردهای پشت بترتیب 8.3% و 6% بود و برای شیوع غیبت ناشی از همه بیماری ها و دردهای پشت اعداد بترتیب 24% و 5% بودند. متوسط طول مدت غیبت برای همه بیماری ها 16.1 روز و برای دردهای پشت 9.9 روز بدست آمد. میزان روزهای غیبت در نتیجه دردهای پشت در مقایسه با همه بیماری ها 0.1 حاصل شد. درصد غیبت ناشی از بیماری ها نیز 0.14 بدست آمد. در مرحله دوم مطالعه، ارتباط معنی داری بین غیبت ناشی از دردهای پشت و حمل بار بیش از طول ساعد، (OR=10.75 و P=0.0059)، تکرار دفعات بلند کردن بار (OR=2.21 و P=0.0005)، کنتراتی بودن کار (OR=2.21 و P=0.025) و سرمای محیط کار (OR=2.54 و P=0.018) بدست آمد.
در عملیاتی که روی آب و خاک در منطقه کازرون طی دو سال از 1378 الی 1380 به عمل آمد، مجموعا 354 نمونه آب و خاک از رودخانه ها و دریاچه پریشان تهیه گردید که 10 مورد آمیب آکانتاموبا و 3 مورد نگلریا جداسازی شد این موارد مثبت براساس نمونه گیری های متعدد که در فصول مختلف سال و در شرایط اکولوژیک متفاوت بعمل آمد، حاصل گردید. نمونه های آبی با روش های فیلتراسیون و عبور از صافی ها برای جداسازی میکروارگانیسم ها و با کمک سانتریفوژ آماده شد و سدیمان های حاصله با مشاهده در زیر میکروسکوپ با بزرگنمایی 10 و 40 و کشت در محیط های آگار غیر مغذی که توسط اشرشیاکلی تقویت می گردید مورد بررسی قرار گرفتند. ضمن این بررسی یک مورد کراتیت آمیبی ناشی از آکانتاموبا در بین بیماران چشمی نیز جدا و مورد شناسایی قرار گرفت، بیمار دختری 22 ساله و ساکن شهرستان کازرون می باشد که جهت درمان به پزشک معالج معرفی شد.
شیوع گسترده چاقی در بزرگسالان و عوارض و مشکلات ناشی از آن برای فرد و جامعه، همواره از مسائل تغذیه ای و بهداشتی بوده است. افزایش ناگهانی شیوع چاقی کودکان در نقاط مختلف جهان در دهه گذشته توجه زیادی را به خود معطوف داشته است. اطلاعات زیادی از شیوع چاقی در کودکان نقاط مختلف ایران در دست نیست، بنابراین انجام مطالعات جهت تعیین شیوع چاقی در کودکان نقاط مختلف ایران ضروری می نماید. درعین حال وجود مرجع های مختلف برای تعیین چاقی کودکان، مشکلاتی را در مطالعه چاقی کودکان ایرانی ایجاد می نماید. هدف از مطالعه حاضر تعیین شیوع چاقی در دانش آموزان دبستانی شهر اهواز با استفاده از مرجع های حسینی و همکاران، CDC 2000 و IOTF 2000 بوده است. تعداد 3482 دانش آموز 12-6 ساله در سطح دبستان های شهر اهواز از طریق نمونه گیری خوشه ای دومرحله ای انتخاب شدند. قد و وزن اندازه گیری و BMI محاسبه گردید. دانش آموزانی که در مقایسه با مرجع های حسینی و همکاران و CDC 2000 دارای BMI بزرگتر و مساوی صدک 95 بودند بعنوان چاق تعیین گردیدند. همچنین با مقایسه BMI دانش آموزان با داده های مرجع IOTF 2000 افراد چاق مشخص شدند. یافته ها نشان داد که شیوع چاقی در دانش آموزان مورد بررسی برپایه سه مرجع ایرانی، CDC و IOTF بترتیب 10.9%، 5.2% و 3.6% می باشد. براین اساس، شیوع چاقی در دانش آموزان دبستانی اهواز بالا بوده و بررسی های بیشتر جهت تعیین عوامل مرتبط با چاقی ضروری است. همچنین، مراجع مختلف شیوع چاقی را بسیار متفاوت برآورد می نمایند.
خطای طبقه بندی نادرست بیماری یا عوامل خطر از منابع اصلی اریبی در مطالعات می باشد. در مطالعات گذشته نگر با تقسیم بندی غلط افراد به گروه های مواجهه یافته و مواجهه نیافته این خطا در مطالعه و نتایج آن وارد می شود. هدف از این بررسی نشان دادن تاثیر این خطا در محاسبه نسبت بخت (نسبت برتری) در مطالعات گذشته نگر و ارائه روش تصحیح آن می باشد. براساس اطلاعات حاصل از اجرای مرحله اول مطالعه قند و لیپید تهران داده های مربوط به 3332 مرد بالای 30 سال برای بررسی ارتباط میان وضعیت مصرف سیگار و آنژین صدری مورد استفاده قرار گرفته است. به منظور تعیین وجود آنژین صدری از پرسشنامه استاندارد Rose استفاده شده است. باتوجه به دو تعریف مختلف از مصرف سیگار (سیگاری فعال-غیر سیگاری) و (سیگاری و ترک کرده-غیر سیگاری) به بررسی ارتباط میان متغیرها پرداخته شده است. براساس تعریف اولیه از مصرف سیگار که در بسیاری از تحقیقات پرسشگری از وضعیت کنونی مصرف سیگار است نسبت بخت ابتلا به آنژین صدری در سیگاری ها 1.09 (CI95%: 0.84-1.41) برابر غیر سیگاری هاست که اختلاف معناداری را نشان نمی دهد. پس از تصحیح داده ها باتوجه به احتمالات طبقه بندی نادرست غیر افتراقی نسبت بخت به 1.13 (CI95%: 0.89-1.43) افزایش یافته که همچنان اختلاف معناداری میان نسبت بخت آنژین صدری برای افراد سیگاری بالنسبه به افراد غیر سیگاری را نشان نمی دهد. پس از تصحیح داده ها باتوجه به احتمالات طبقه بندی نادرست افتراقی نسبت بخت به 1.46 (CI95%: 1.15-1.85) افزایش می یابد که موید اختلاف معنادار میان دو گروه است. طبقه بندی غلط از منابع اریبی است که موجب تحلیل نادرست از روابط بین متغیرها می گردد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می دهد که در صورت وجود احتمالات طبقه بندی نادرست افتراقی استفاده از روش های تصحیح غیر افتراقی کارایی نخواهد داشت.
زمینه و هدف: براساس آمار و اطلاعات موجود 44% از ضایعات ناشی از کار، ابتلای سیستم عضلانی-اسکلتی است که حدود 60% از آن مربوط به کمردرد است. فعالیت جسمی سنگین، بلندکردن اجسام سنگین، خم شدن، ایستادن طولانی مدت، پوسچر غیرطبیعی، حرکات ناگهانی و سریع حین انجام کار و ساختار بدنی کارگر از جمله عواملی هستند که ارتباط آنها با بروز کمردرد نشان داده شده است. هدف پژوهش حاضر، تعیین درصد شیوع کمردرد در کارگران شاغل در سالن های تولید و مونتاژ یکی از کارخانجات خودروسازی تهران و تبیین تاثیر تعدادی از عوامل فردی و شغلی برآن می باشد. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی بر روی 132 کارگر با دامنه سنی 60-21 سال (7.2±32.3) انجام گرفت. این افراد به روش تصادفی و سیستماتیک و با استفاده از لیست استخدامی کارخانه انتخاب شدند و تکنیک اجرای تحقیق مصاحبه و پرسشنامه بود. برای طراحی پرسشنامه، از پرسشنامه استاندارد NORDIC و همچنین پرسشنامه بین المللی بررسی سطح فعالیت فیزیکی (IPAQ) استفاده شد. پس از جمع آوری اطلاعات و تکمیل پرسشنامه ها، از نرم افزار آماری SPSS Win/11 و روش های آمار توصیفی و آزمون مجذور کای برای تحلیل داده ها استفاده شد. شیوع کمردرد در یکسال گذشته 51.5% بود. 45% از افراد اولین بار حین کار دچار کمردرد شده بودند. 81.8% از کارگران در حین کار مجبور به بلند کردن اجسام بودند. افزایش سن و سابقه کار و همچنین داشتن سابقه گردن درد مزمن و فعالیت فیزیکی سنگین سبب افزایش میزان ابتلای به کمردرد شده بود. علاوه براین میزان شیوع کمردرد با عوامل شغلی چون هل دادن و کشیدن اجسام و چرخش و خم شدن ستون فقرات حین کار ارتباط معنادار آماری نشان داد. باتوجه به اینکه بیش از نیمی از افراد جامعه مورد مطالعه در تحقیق حاضر یعنی 51.5% در یکسال گذشته، دچار کمردرد و عوارض ناشی از آن شده بودند، لزوم توجه مسئولین واحدهای بهداشت کار کارخانه ها در جهت شناخت عوامل موثر و آموزش کارگران، همچنین بهبود شرایط انجام کار و ارتقا شاخص های روانی-اجتماعی کارگران توصیه می شود.
بررسی میزان آگاهی کارگران از اصول صحیح انجام کار و میزان عملکرد آنها مقوله ای است که در این تحقیق به آن پرداخته شده است. سایر محققان نیز کم و بیش مطالعاتی را در این زمینه انجام داده اند و به نتایجی دست یافته اند. در بعضی تحقیقات مشخص شده که پس از اجرای برنامه آموزشی افزایش آگاهی افراد گزارش شده درحالیکه تفاوت قابل توجهی در رفتار و عملکرد کارگران در مورد سلامتی کمر ایجاد نشده است. در عین حال بعضی از تحقیقات نیز، رابطه معنی داری را بین افزایش میزان آگاهی و عملکرد کارگران بدست آورده اند. برای مثال نشان داده شده که آموزش های انجام شده در جهت افزایش آگاهی و بهبود عملکرد بیماران نسبت به روش درمان معمول اثر بهتری روی درد مزمن دارد. همچنین بررسی ها نشان داده اند که Back school روش موثری برای تغییر میزان آگاهی و رفتار کارگران می باشد. تحقیق حاضر با استفاده از دو پرسشنامه که میزان آگاهی و عملکرد کارگران صنایع خودروسازی را می سنجید صورت گرفت. سوالات پرسشنامه باتوجه به منابع ارگونومی در چهار بخش با عناوین: ویژگی های بار و نحوه حمل و انتقال آن، وضعیت انجام کار و عوامل فردی، تلاش فیزیکی و ابزار و شرایط محیط کار طراحی شدند. از نظر میزان آگاهی 11% افراد آگاهی ضعیف و 57% آنها آگاهی متوسط و 32% آنها آگاهی خوب داشتند. از نظر میزان عملکرد نیز 52% در گروه ضعیف، 18% در گروه متوسط و 2% نیز در گروه عملکرد خوب و مناسب قرار داشتند. 28% افراد حتی از سطح عملکرد ضعیف نیز برخوردار نبودند. در مجموع یافته های این تحقیق حاکی از آن است که میزان آگاهی افراد در زمینه اصول صحیح کارکردن در مورد کمر در سطح مطلوبی است و این درحالیست که افراد از نظر عملکرد در سطح پایینی قرار داشتند و به این ترتیب رابطه آماری معنی داری بین میزان آگاهی و بهبود عملکرد کارگران بدست نیامد.
در این مطالعه با استفاده از مواد جاذب جامد، عوامل موثر بر تغلیظ و تخلیص ترانس، ترانس - موکونیک اسید مشتمل بر pH نمونه، غلظت نمونه، حجم و سرعت عبور نمونه از روی جاذب، نوع حلال شستشو (Washing solvent) و شویش (Elution solvent) و نوع جاذب مورد ارزیابی قرار گرفت. اسید مذکور به عنوان متابولیت بنزن می باشد که بعد از آماده سازی نمونه های آزمایشگاهی (Sample preparation)، با استفاده از دستگاه HPLC مجهز به ستون C18. 0.5µm) و (250 cm × 4.6 mm id و آشکارساز UV در طول موج 259 نانومتر و با به کارگیری فاز برنده (حامل): آب، متانول، اسید استیک v/v/v)؛(69:30:1 در سرعت جریان فاز برنده 1ml/min،تعیین گردید و راندمان بازیافت آن از فاز جامد به دست آمد. در این ارزیابی آزمایشگاهی، فاز جامد تبادل آنیونی قوی (SAX) در آماده سازی نمونه با جاذبهای غیرقطبی 8 C و C18مقایسه شد. راندمان بازیافت موکونیک اسید با نوع جاذب، نوع حلال شستشو، حجم نمونه، pH نمونه و سرعت عبور نمونه دارای ارتباط معنی داری بود (p<0.001). بهترین بازیافت در pH=7 و سرعت عبور 1ml/min و اسیداستیک 1% به عنوان حلال شستشو و اسیداستیک 10% به عنوان حلال شویش با استفاده از جاذب SAX به دست آمد. در این مطالعه بین غلظت نمونه و میزان بازیافت موکونیک اسید رابطه معنی داری وجود نداشت (P>0.05). بازیافت موکونیک اسید از نمونه های ادراری Spiked در غلظت 0.1-10 µg/ml بیش از 95% به دست آمد.حد تعیین (Limit of detection) این ماده با شرایط کروماتوگرافی ذکر شده فوق 0.01µg/ml (هفتاد مرتبه کمتر از استاندارد مواجهه بیولوژیکی) تعیین گردید. همچنین روش بهینه شده با استفاده از نمونه های Spiked در سه غلظت 0.1µg/ml و 1µg/ml و 10µg/ml معتبرسازی شد که قابلیت تکرارپذیری مناسب آن در شش روز متوالی (Day-to-day reproducibility) و در طول یک روز (Within-day reproducibility) مورد تایید قرار گرفت.
استفاده از هودهای بیولوژِیکی ایمن (BSCs) در سالهای اخیر گسترش روز افزونی یافته است. BSCs در آزمایشگاهها برای حفاظت پژوهشگران، مواد و محصولات در برابر مخاطرات بیولوژیکی مورد استفاده قرار می گیرند. کارایی و توانایی BSCs در زدودن آلودگی های میکروبی از هوا به عملکرد فیلتر هپا، فن و الگوی جریان هوا بستگی دارد. برای اطمینان از عملکرد مطلوب BSCs ضروری است آن را در فواصل زمانی معین مورد آزمایش و ارزیابی قرار داد. عدم توجه به این موضوع باعث خسارات مستقیم و غیرمستقیم می شود. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی عملکرد هفت BSCs در یک مرکز تحقیقاتی انجام شده است. BSCsمورد آزمون در آزمایشگاههای کشت کلامیدیا، باکتریهای گوارشی، آزمایشگاه پولیو 1 (دو دستگاه BSCs)، آزمایشگاه پولیو 2، آزمایشگاه کشت سلول و آزمایشگاه کشت سلول (ایمونولوژی) مستقر بودند. ارزیابی با توجه به روش مطرح در استاندارد (1992) BS 5726 و از طریق نمونه برداری از هوای درون محفظه BSCs و اندازه گیری تراکم بیوآئروسولها انجام شده است. سرعت جریان inflow و downflow نیز اندازه گیری شدند و یکنواختی جریان هوا مورد مطالعه قرار گرفت. حداقل تراکم بیوآئروسولها در زیر BSCs برابر با 0.2 cfu/m3 و حداکثر آن 1.33 cfu/m3 تعیین گردید. اندازه گیری inflow نیز نشان داد که کمترین مقدار برابر 0.33 m/s و مربوط به BSC آزمایشگاه کشت کلامیدیا (کلاس I ساخت (Ceas schip می باشد که از مقدار توصیه شده در استاندارد (0.7 m/s) کمتر است. بیشترین inflow اندازه گیری شده (1.1 m/s) مربوط به BSC آزمایشگاه باکتریهای گوارشی است که از نوع II/A ساخت کمپانی Ceas schip می باشد. کمترین downflow مربوط به BSC آزمایشگاه کشت سلول (کلاس II ساخت کمپانی Ceas schip) می باشد (0.09 m/s) که با مقدار استاندارد (0.25 - 0.5 m/s) فاصله دارد و بیشترین آن مربوط به BSC شماره یک آزمایشگاه کشت سلول (پولیو 1)می باشد 0.53 m/s) ). به طور کلی نتایج نشان داد که هیچ یک از هفت BSCs مورد مطالعه، شرایط استریل را در فضای زیر هود فراهم نکرده و از نظر وضعیت جریان هوا نیز به طور کامل با استاندارد BS 5726 مطابقت ندارند.
زمینه و هدف: ارایه فواصل اطمینان برای پارامترهای مجهول در مطالعات مختلف معمولا بر اساس پذیرش پیش فرض هایی است که از آن جمله می توان به ضرورت بزرگ بودن حجم نمونه (به اندازه کافی) اشاره داشت. هدف از انجام این تحقیق، بررسی چگونگی به کارگیری روش بوت استرپ (Bootstrap) در مدل رگرسیون لجستیک (Logistic Regression) و نشان دادن ضرورت بکارگیری روش بوت استرپ در مدل های رگرسیونی لجستیک در مواردی است که اطلاعات کافی در اختیار محقق نباشد.
روش کار: برای این منظور اطلاعات مربوط به 150 بیمار را که در فاصله سال های 1378 تا 1380 در انستیتو کانسر مجتمع بیمارستانی امام خمینی تهران به علت ابتلا به سرطان سینه مورد عمل جراحی قرار گرفته اند استخراج کردیم، سپس نمونه تصادفی 50 تایی از بین 150 بیمار استخراج گردید.
نتایج: با استفاده از روش معمول رگرسیون لجستیک، مدل مناسب و معنی داری بر اطلاعات اولیه برازش شد و برای هر یک از ضرایب مدل، فاصله اطمینان و خطای معیار محاسبه گردید. نتایج حاصل از کاربرد روش معمول و استفاده از روش بوت استرپ در نمونه های متفاوت نشان می دهد که کاربرد روش بوت استرپ در مواردی که با حجم نمونه ناکافی مواجه هستیم و شرایط مناسب برای استفاده از روش معمول رگرسیون لجستیک فراهم نیست، ضروری بوده و نتایج به دست آمده با افزایش تکرارهای بوت استرپ، به نتایج حاصل از داده های کامل نزدیک می شود.
نتیجه گیری: این امر، هم در مورد برآورد ضرایب مدل و هم در مورد فاصله اطمینان و خطای مربوط به ضرایب، صادق است.
زمینه و هدف: کروم شش ظرفیتی یک عامل مخاطره آمیز شغلی است که مواجهه با آن از سوی بسیاری از سازمان ها سرطانزا شناخته شده است. شدت خطر، کثرت شاغلین در معرض و پایین بودن تراکم مجاز موجب می گردد تا استفاده از دقیق ترین شیوه های نمونه برداری، تجزیه شیمیایی، و تکنیک های کنترل ضرورت یابد. بدیهی است جهت توسعه، ارزیابی و مقایسه روش های مختلف نمونه برداری، تجزیه شیمیایی و تکنیک های کنترل و همچنین بررسی عوامل موثر در تعیین تراکم آلودگی هوا به کروم، در اختیار داشتن تولید کننده میست بسیار کمک کننده است.
روش کار: با اقتباس از یک وان آبکاری کروم سخت که قسمت اعظم آن CrO3 است منبعی از تولید میست طراحی و ساخته شد. به منظور کنترل شرایط نمونه برداری محفظه ای از جنس پلکسی گلاس در بالای تولید میست نصب گردید. بر روی دیواره محفظه در مجموع 60 منفذ در سه ردیف با فاصله معین جهت نمونه برداری همزمان پیش بینی شد. با استفاده از 48 سری نمونه برداری همزمان توسط چهار نمونه بردار روبسته (Closed face filter cassette) منطبق با روش NIOSH 7600 در جایگاه های مختلف، یکنواختی تراکم درون محفظه نمونه برداری، اثر ارتفاع نمونه بردارها از سطح محلول درون وان، و فاصله هدها از هم مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج آنالیز واریانس (ANOVA) روی داده های نمونه برداری همزمان، گویای عدم اختلاف معنی دار آماری بین تراکم میست کروم در جایگاه های مختلف بود (P=0.802). محاسبه ضریب تغییرات تراکم (CV) در جایگاه های مختلف طی نمونه برداری های همزمان در ارتفاع های متفاوت حاکی از کمتر بودن دامنه تغییرات این ضریب در ارتفاع 50 سانتیمتر می باشد (1.04±1.89 در مقایسه با 2.12±2.2 و 1.60±(1.89. این مقایسه برای نمونه برداری هایی با فاصله کمتر از 7.5 و 15-7.5 سانتیمتر گویای پایین تر بودن دامنه تغییرات ضریب مذکور در فاصله کمتر از 7.5 سانتیمتر بود (0.92±1.65 در برابر 1.77±(1.07.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حداکثر یکنواختی در تولید میست در ارتفاع پنجاه سانتیمتر از سطح محلول و نمونه بردارهایی با فاصله کمتر از هفت و نیم سانتیمتر از هم، قابل ابتیاع است.
زمینه و هدف: کروم شش ظرفیتی یکی از عوامل شغلی سرطانزا در انسان است که انتشار آن در هوا سلامت بسیاری از کارگران را به خطر انداخته است. کثرت افراد در معرض و جدیت خطر موجب گردیده است تا طی سال های اخیر بطور قابل ملاحظه ای از آستانه مجاز مواجهه با آن کاسته شود و همزمان روش های متعددی جهت تعیین مقدار سریعتر و دقیقتر آن توسعه یابد. نظر به نقش غیرقابل انکار ابزارهای نمونه برداری و عوامل موثر بر آن در تعیین دقیق تراکم آلودگی، هدف از این تحقیق مقایسه عملکرد نسبی نمونه بردارهای مختلف و بررسی برخی عوامل موثر شامل ارتفاع نمونه برداری، غلظت محلول درون وان، و مدت نمونه برداری بوده است.
روش کار: به منظور تولید میست از یک مولد و محفظه نمونه برداری با قابلیت اثبات شده تولید اتمسفر یکنواخت میست کروم موجود در آزمایشگاه بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت استفاده شد. بررسی عملکرد چهار نمونه بردار ذرات قابل تنفس IOM) و CIS) و ذرات کل (روبسته و روباز) نیز از طریق نمونه برداری همزمان انجام پذیرفت. نمونه ها منطبق با روش استاندارد NIOSH 7600 توسط فیلترهای پلی وینیل کلراید (PVC) با دبی 20.1 لیتر بر دقیقه، جمع آوری و تجزیه و تحلیل شدند. همچنین اثر متغیرهای دیگری شامل: ارتفاع نمونه برداری (ارتفاع های 30 و 50 سانتی متر از سطح محلول وان)، مدت زمان نمونه برداری (مدت 30 و 90 دقیقه) و غلظت وان آبکاری (125 و 250 گرم در لیتر)، بر عملکرد نمونه بردارهای فوق مورد ارزیابی قرار گرفت. اینکار از طریق 20 سری نمونه برداری همزمان، در دامنه وسیعی از تراکم بین 2 تا 2725 میکروگرم بر متر مکعب صورت پذیرفت.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل بلوکی تصادفی کامل، گویای اختلاف معنی دار آماری در عملکرد نمونه بردارهای مختلف با یکدیگر بوده است (P<0.001). اختلاف آماری مذکور بین نمونه بردارها در مدت ها، ارتفاع ها، و غلظت های مختلف نیز وجود داشته است. آزمون مقایسه ای چندگانه شفه نشان داد که اختلاف موجود مابین نمونه بردارها مربوط به عملکرد متفاوت نمونه بردار IOM بوده است. ضمنا نمونه بردار IOM دارای بیشترین دقت بوده است.
نتیجه گیری: کارایی نمونه بردارهای ذرات کل و ذرات قابل تنفس در ارزیابی تراکم میست کروم شش ظرفیتی هم ارز نمی باشند و ضمنا علیرغم وجود اختلاف معنی دار آماری بین دو سطح (P<0.05)، عامل های ارتفاع نمونه برداری (4.095.56 در برابر 8.6884.8 میکروگرم بر مترمکعب)، غلظت محلول درون وان (2.734.96 در مقابل 11.887.85 میکروگرم بر مترمکعب)، و مدت نمونه برداری (6.886.34 در مقایسه با 5.908.90 میکروگرم بر مترمکعب)، این عوامل فاقد اثر تعیین کننده ای بر روی تراکم بدست آمده از نمونه بردارها بوده اند (P>0.05). همچنین نمونه بردار CIS بدلیل آسیب پذیری در نتیجه خاصیت اسیدی میست کروم، وسیله مناسبی جهت نمونه برداری از میست کرومیک اسید نمی باشد.
زمینه و هدف : تغذیه با شیر مادر یکی از تعیین کننده های بهداشتی بسیار حساس و با اهمیت در دوران نوزادی و کودکی می باشد؛ زیرا که دراین دوران دو عامل رشد فیزیکی و تماس متقابل بین مادر و کودک می توانند قوای عقلی در دوران بزرگسالی رابرنامه ریزی نمایند. در این مطالعه هدف اصلی بررسی چگونگی حضور وماندگاری اثرتغذیه و رشد در اوان زندگی بر توانایی های عقلی در دوران بعدی زندگی بوده است.
روش کار: به منظور نشان دادن ارتباط بلند مدت فوق، یک تحقیق از نوع همگروهی توصیفی صورت گرفته است که در آن 5362 نوزاد متولد شده در یک هفته بین سوم تا نهم مارچ سال 1946 در انگلستان به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری طبقه بندی شده بر اساس کلاس اجتماعی خانواده ها انتخاب گردیده است. داده های افراد همگروه در دوره های سنی 2، 8، 11، 15، 26، و 43 سالگی جمع آوری شده اند.این مطالعه بین سالهای 1384 و 1385در دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران و با به کارگیری مدلهای آماری برای دستگاهی از روابط با ساختار خطی که در نرم افزارLISREL 8-12 وجود دارد انجام شده که در آن اثر شیر مادر بر نمرات توانایی عقلی در مقاطع سنی مذکور ردیابی شده است.
نتایج: یافته های توصیفی این مطالعه آشکار کرد که افراد با وزن تولد طبیعی 3500 گرم یا بیشتر در سنین پایین تری راه رفتن، حرف زدن، ایستادن، و نشستن را انجام داده اند. همچنین الگوی تغییرات در نمرات آزمون عقلی در طول حیات افراد همگروه متفاوت بوده است؛ به گونه ای که نتایج آنالیز واریانس نشان داد که پس از تعدیل برای اثر متغیرهای جنس، کلاس اجتماعی، و سنین حرف زدن یا راه رفتن ملاحظه می گردد که افرادی که با شیر مادر تغذیه شده اند در سنین 8 و 15 سالگی دارای میانگین نمرات بالاتری هم در آزمونهای شفاهی و هم درآزمون های غیر شفاهی بوده اند.
یافته های آنالیز مسیری نشان داد که تغذیه با شیر مادر و وزن تولد، دو تعیین کننده می باشند که به همراه یکدیگر می توانند تاثیرات تغذیه ای و روحی، بخاطر تماس با مادر، بر قوای ذهنی داشته و در برنامه ریزی آن در دوران 2، 8، 11، 15، 26، و 43 سالگی نقش داشته باشند. به طوریکه اثر بجای مانده شیر مادر بر قوای عقلی در زمان کودکی ممکن است در سنین بزرگسالی خود را به طورمستقیم یا غیرمستقیم ظاهر کند. به عنوان مثال ضرایب استاندارد شده آنالیز مسیری که به ترتیب بیانگر میزان اثرشیر مادر برمتوسط سنین حرف زدن یا راه رفتن ، سپس اثر این سنین بر میانگین نمرات شفاهی در سنین 8 تا 15 سالگی، و به دنبال آن اثر این نمرات بر میانگین نمره آزمون عقلی در 26 سالگی، و در انتها تاثیر این نمره بر میانگین نمرات آزمون های حافظه و بینایی در سن 43 سالگی به همراه خطای معیار آنها برای زنان این همگروه به ترتیب ازچپ براست(04/0 = se) 10/0 ، (05/0 = se) 71/0 ، (02/0 = se) 05/0- ، (02/0 = se) 12/0- و در مردان همگروه به ترتیب(06/0=se) 13/0 ، (06/0=se) 75/0 ، (01/0=se) 07/0- ، (02/0=se) 01/0- برآورد شده اند.
نتیجه گیری: یافته های این مطالعه با نشان دادن روابط معنی دار بین عمل بعضی ازتعیین کننده ها که در آغاز زندگی فعال می شوند با قوای عقلی در بزرگسالی این نتیجه گیری را ایجاب می کند که در بررسی های طولی همگروهی که نحوه عمل ذهن مطالعه می شود باید به اثر تغذیه در دوران نوزادی و کودکی توجه ویژه معطوف داشت.
زمینه و هدف : مواجهه با کروم شش ظرفیتی طی فرایند آبکاری کروم همواره با عوارضی مانند زخم های پوستی، سوراخ شدن تیغه بینی، سرطان ریه و آسیب کلیوی همراه است. در این مطالعه امکان استفاده از پایش های بیولوژیک به منظور بررسی میزان مواجهه کارگران آبکار با کروم شش ظرفیتی مورد تحقیق قرار گرفت. بدین منظور، میانگین تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی، میانگین غلظت کروم ، بتا دو میکروگلبولین ((2M وآنزیم ان استیل بتا دی گلوکز آمینیداز (NAG) در ادرار پایان شیفت کارگران آبکاری و ارتباط میان میزان مواجهه و مقادیر شاخص های بیولوژیکی بررسی شد.
روش کار: در این مطالعه 45 کارگر آبکار کروم(گروه مواجهه یافته)و40 کارگر آبکار روی(گروه مواجهه نیافته)شاغل در آبکاریهای شهر اصفهان مورد بررسی قرار گرفتند.نمونه های مورد نظر از هوای منطقه تنفسی و ادرار کارگران در پایان شیفت کاری تهیه شد. تعیین تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی با.استفاده از روشNIOSH7600،تعیین غلظت کروم ادراری با استفاده از دستگاه جذب اتمی مجهزبه کوره گرافیتی و تعیین مقدار بتا دومیکروگلبولین و آنزیم ان استیل بتا دی گلوکزآمینیداز توسط کیتهای تجاری مربوطه انجام پذیرفت.
نتایج: با توجه به نتایج، میانگین هندسی تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی آبکاران کروم(μg/m3 577/14) بطور معنی داری بیش از میانگین این فاکتور در آبکاران روی (μg/m3 862/0) بوده است (001/0(p<. همچنین میانگین غلظت کروم ادرار در کارگران آبکاری کروم (μg/g creatinine 198/9) بیش از میانگین غلظت کروم در ادرار آبکاران روی (μg/g creatinine 811/1) بود (001/0p<). بعلاوه اختلاف موجود بین میانگین غلظت آنزیمNAG در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم (IU/g creatinine607/12) و آبکاران روی ( IU/g creatinine824/6) از اختلاف معنی دار آماری برخوردار بوده است. (001/0(p< در حالیکه میان میانگین بتا دو میکروگلبولین ادراری در گروه های مواجهه یافته و نیافته ، اختلاف معنیداری آماری مشاهده نشد(05/0(p<. ارزیابی ارتباط میان تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی و غلظت کروم در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم (838/0 = r) , (001/0(p< و غلظت آنزیمNAG(304/0=r ( , (001/0(p< گویای همبستگی مثبت و معنی داری بین آنها بوده است.
نتیجه گیری: با توجه به عدم تفاوت معنیدار آماری بین میانگین غلظت بتا دو میکروگلبولین در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم و میانگین این فاکتور در آبکاران روی میتوان اظهار داشت که بتا دو میکروگلبولین اندیکارتور حساسی به منظور بررسی میزان مواجهه کارگران آبکار با کروم شش ظرفیتی نبوده و در مقابل با توجه به تفاوت معنی دار بین میانگین غلظت کروم و غلظت آنزیم NAG در ادرار پایان شیفت دو گروه مذکور، و همبستگی آنها با میزان مواجهه کارگران آبکار این مارکرها را میتوان اندیکاتوری حساس تر, قابل اعتمادتر و اختصاصی تر در بررسی میزان مواجهه افراد و نیز بررسی آسیبهای اولیه کلیوی ناشی از مواجهه شغلی با کروم شش ظرفیتی دانست.
روش کار: برای انجام این مطالعه، پس از انجام هماهنگیهای لازم با یک کارخانه سرامیک سازی، 55 نفرلعاب کار(39 لعاب کارکاشی و16لعاب کارسفال) بعنوان گروه مواجهه انتخاب شدند. پرسشنامهای شامل مشخصات فردی لعاب کاران ومحیط کار آنها درحین نمونهبرداری تکمیل گردید تا میانگین غلظت فلز سرب با متغیرهای نوبت کاری، نوع شغل، نوع سامانه تهویه و ساعات اضافهکاری مقایسه شود. برای نمونه برداری ذرات از پمپ نمونه برداری ساخت شرکتSKC وصافیهای استرسلولزی باپورسایز 8/0 میکرون و قطر 37 میلی متر استفاده شدند. دبی پمپ طبق روش NIOSH 7300 l/min,2 تنظیم شد. بعدازنمونه برداری، هرصافی شامل ذرات فلزات به آزمایشگاه منتقل و درمخلوط 4به 1 اسیدنیتریک و پرکلریک هضم شدند (روشNIOSH 7300). سپس آنالیز با استفاده از دستگاه ICP-AESانجام گرفت. برای حذف میزان خطا و آلودگیهای احتمالی در هنگام نمونه برداری یا انتقال، تعدادی نمونه به عنوان شاهد از کارمندان بخش اداری نیز برگزیده و بطورمشابه آماده سازی شدند. همچنین تست اسپیرومتری ازلعابکاران وگروه شاهد بعمل آمد.
نتایج: نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین غلظت فلز سرب بالاترازحد مجاز میباشد( mg/m 17/0). آزمون t مستقل نشان داد که بین میزان سرب هوای منطقه تنفسی و متغیرهای کیفی نوبت کاری (صبح و بعد ازظهر) و سامانه تهویه (دارد-ندارد) دربین لعابکاران ارتباط معنیداری وجود دارد همچنین نتایج آزمون آنالیز واریانس یکطرفه نشان داد که میزان سرب هوای منطقه تنفسی با متغیر تعداد ساعات اضافهکاری ارتباط معنیدار دارد.
نتیجه گیری: غلظت سرب در صنعت سرامیک سازی در هوای منطقه تنفسی بیش از حد مجاز است و با توجه به بیماریزایی بالای این فلز، لازم است تدابیر حافظتی فردی، شغلی و محیطی توسط متولیان این صنعت مد نظر قرار گیرد. همچنین پایشهای بالینی در بدو استخدام، معاینات دورهای و انجام تست اسپیرومتری دربرنامه سلامت کارگران از اهم تدابیری است که باید مورد توجه قرار گیرد .
روش کار: در این تحقیق با مطالعه دقیق فرایند رنگ آمیزی یک شرکت خودرو سازی ، عوامل احتمالی تاثیر گذار ، حلال های آلی موجود در رنگ و ایستگاه های انتشار حلال های آلی شناسایی شده و سپس با توجه به تعداد متغیرهای مورد بررسی و سطوح آنها و 5 نمونه به ازای هر ترکیب از متغییرها و نمونه های شاهد، 240 نمونه هوا تعیین شد. نمونه ها بر اساس روش 1501 NIOSH جمع آوری ، آنالیز و تعیین مقدار گردید ، و در نهایت اطلاعات بدست آمده بوسیله نرم افزار spss11.5 و آزمونهای رگرسیون چندگانه و آنالیزواریانس مورد تحلیل قرار گرفتند .
نتایج: در بـین حلال های مورد مطالعـه، مواجـهه با بنزن در کلیه وظایف شغلی و مواجـهه با تولوئن در ایستگاه ها رنگ رویه و رنگ آسـتر بالاتر از حدود مجاز مواجـهه تشخیص داده شد( 05/0 p<). مواجـهه با اتیل بنزن و زایلن کـمتر از حـدود مجـاز بود ( 05/0 p<).مهمترین عوامل تاثیرگذار بر میانگین مواجهه با هر چهار حلال مورد مطالعه به ترتیب میزان اثرگذاری عبارت از : وظیفه شغلی ، نوع پیستوله و نوع رنگ مصرفی بوده است( 05/0 p<) .
نتیجه گیری: از دلایل تاثیر متغیرهای وظیفه شغلی ،نوع پیستوله و رنگ بر میزان مواجهه با BTEX، متفاوت بودن بار کاری هر وظیفه شغلی ،کارایی متفاوت دو نوع پیستوله مورد استفاده و تفاوت در فرمولاسیون حلال های رنگ است. همچنین به دلیل وجود بنزن به صورت ناخالصی در حلال رنگ، میزان مواجهه با آن بیشتر از حد مجاز می باشد. بنابراین توجه به عواملی تاثیر گذار در حین ارزیابی و کنترل جهت کسب نتایج مطمئن تر توصیه می شود.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه دانشکده بهداشت و انستیتو تحقیقات بهداشتی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by : Yektaweb

