علی اکبری ساری، بتول احمدی، محمد مرادی جو، علیرضا اعرابی، مریم سیدنژاد،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: نظام ارجاع یکی از اصول و مبانی خدمات مراقبت بهداشتی اولیه است. یکی از مهمترین چالشها و مشکلات نظام ارجاع عدم اطلاع مردم و بیماران از ماهیت، خدمات و مزایای آن میباشد. هدف این مطالعه شناسایی عوامل موثر بر پذیرش نظام ارجاع توسط بیماران بود.
روش کار: این مطالعه کیفی به روش تحلیل چارچوبی (ساختاری) در سال 1400 انجام شد. مشارکتکنندگان 18 نفر از صاحبنظران حوزه نظام ارجاع و 14 نفر از بیماران ارجاع شده به بخشهای سرپایی و بستری مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) بودند که به صورت هدفمند انتخاب شدند. از مصاحبه نیمه ساختاریافته برای جمعآوری دادهها و از نرم افزار MAXQDA جهت آنالیز دادهها استفاده شد.
نتایج: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر عوامل مؤثر بر پذیرش نظام ارجاع توسط بیماران عبارتند از: 1. عوامل مرتبط با تولیت و حاکمیت نظام سلامت (مسئولیتپذیری و پاسخگویی، سطحبندی مناسب خدمات سلامت، بیمار محوری، قوانین و مقررات)؛ 2. عوامل مرتبط با دسترسی (مالی، فیزیکی و فرهنگی)؛ 3. عوامل مرتبط با ارائهدهندگان خدمات (اعتماد به کادر بهداشت و درمان، مهارتهای حرفهای ارائهدهندگان خدمات، مهارتهای رفتاری و ارتباطی ارائهدهندگان خدمات)؛ 4. عوامل مرتبط با فرآیند ارائه خدمات (کیفیت ارائه خدمات، توجه به خواستهها و نیازهای بیماران، استفاده از فناوری در ارائه خدمات، نظارت بر ارائه خدمات، پوشش خدمات)؛ 5. عوامل مرتبط با گیرنده خدمات (رضایتمندی، آموزش، آگاهی و اطلاعرسانی).
نتیجه گیری: با توجه به اهمیت و نقش کلیدی بیماران در موفقیت نظام ارجاع، بایستی برنامهریزان و سیاستگذاران حوزه سلامت بر عوامل شناسایی شده در این پژوهش توجه ویژهای معطوف نمایند.
محمدجواد کبیر، علیرضا حیدری، ناهید جعفری، زهرا خطیر نامنی، محمدرضا هنرور، ناصر بهنام پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده یک روش مناسب برای اولویت بندی و چگونگی تدوین بسته خدمات پایه سلامت یک چالش جدی میباشد. این پژوهش با هدف طراحی فرایند تدوین بسته خدمات پایه سلامت در ایران انجام شد.
روش کار: یک مطالعه ترکیبی از روشهای کمی و کیفی انجام شد. بخش کیفی با استفاده از طریق 25 مصاحبه عمیق فردی و 2 جلسه بحث گروهی متمرکز با صاحبنظران وزارت بهداشت، سازمانهای بیمهگر و سازمان برنامه و بودجه انجام شد و بخش کمی، مطالعهای توصیفی و مقطعی با 277 نفر از صاحبنظران و بوسیله پرسشنامهای که روایی و پایایی آن تایید شده بود، انجام گردید. بخش کیفی با رویکرد تحلیل محتوا و بخش کمی با استفاده از نرمافزار SPSS23 تحلیل شد.
نتایج: مراحل فرآیند تدوین بسته خدمات پایه سلامت شامل 4 مرحله تبیین لیست خدمات موجود در بسته خدمات پایه سلامت، استخراج معیارهای ورود خدمات به بسته خدمات، اولویت بندی معیارهای ورود خدمات به بسته، مقایسه خدمات با معیارهای اولویتدار میباشد. در پایان مرحله اولویت بندی، معیارهای بار بیماریها، گروههای هدف و نیاز جامعه دارای بیشترین میانگین و به عنوان مهمترین معیارها شناخته شدند.
نتیجهگیری: فرآیند طراحی شده در این مطالعه، شواهد علمی مورد نیاز را با تاکید بر ورود و تداوم خدماتی که دارای اولویت بالاتری میباشند و حذف خدماتی که در معیارها از اولویت کمتری برخوردار میباشند، در اختیار سیاستگذاران قرار میدهد.
آرزو امیرعلی، آمنه الیکایی، رکسانا منصور قناعی، ایدس بالد بون، عبدالله کریمی، تیم اکمنس، آندریاس لوتز یانسن، فاطمه فلاح، نوشین مرحمتی، نیلوفر پاشایی، شهریار جانبازی، احمدرضا شمشیری، حمیدرضا برادران، محمدحسین رستمی، مسعود آل بویه،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف بررسی سرواپیدمیولوژیک سابقه ابتلا به عفونت ویروس سندروم تنفسی حاد شدید (SARS-CoV-2) در کودکان بدون علائم بالینی شهر تهران انجام شده است.
روش کار: در این بررسی نمونه های خون کودکان زیر14سال شهر تهران از ابتدای پاییز 1399 تا ابتدای تابستان 1400 از نظر حضور آنتی بادی IgG علیه (SARS-CoV-2) ویروس سندروم تنفسی حاد شدید، با استفاده از کیت الایزای EUROIMMUN تحت بررسی قرار داده شدند. اطلاعات دموگرافیک و وضعیت ابتلا در شرکت کنندگان از طریق تکمیل پرسش نامهها گزارش و ارتباط بین متغیرها توسط آزمون آماری بررسی گردید.
نتایج: از میان 1142 نمونه جمعآوری شده از کودکان فاقد علائم بالینی کووید-19، سابقه ابتلا به SARS-CoV-2 در 3/33% (1142/381) از آنها شناسایی گردید. تعداد نمونه های مثبت در دختران 1/34% و پسران 03/%33 به دست آمد. نتایج مطالعه حاضر نشان داد اختلاف معناداری بین سابقه ابتلا با سن، تعداد اعضای خانواده، بیماری زمینه ای، جنسیت و شغل خانواده وجود ندارد. بررسی نتایج توزیع فراوانی فصلی ابتلا در کودکان تحت بررسی موید کاهش معنادار ابتلا در فصل پاییز سال 1399در مقایسه با زمستان 1399 و بهار 1400 بود.
نتیجه گیری: ابتلا به SARS-CoV-2 در کودکان می تواند بدون بروز علائم بالینی باشد. همچنین میزان این ابتلا با افزایش سن ارتباط مستقیم دارد.
مریم نورآوران فیض آبادی، کورش هلاکویی نائینی، عباس رحیمی فروشانی، علی تقی پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی عروقیCVD)) عامل بیشترین مرگومیر در جهان است و در سال 3/17میلیون نفر در اثر ابتلا به این بیماری جان خود را از دست میدهند که بیش از 75% از این مرگها در کشورهای کم و متوسط درآمد رخ میدهد. گرچه مطالعات گستردهای در تعیین عوامل خطر این بیماریها صورت گرفته اما مطالعات محدودی جهت بررسی این عوامل با روش چند سطحی صورت گرفته است. هدف از این مطالعه تعیین عوامل خطر بیماری قلبی عروقی با استفاده از رویکرد چندسطحی و مقایسه عملکرد رگرسیون لجستیک چند سطحی و معمولی در تعیین عوامل خطر بیماری قلبی عروقی در کارکنان دانشگاه علوم پزشکی مشهد با توجه به ساختار سلسله مراتبی داده ها می باشد.
روش کار: مطالعه حاضر به صورت موردی- شاهدی با 1091نمونه از مطالعه همگروهی آینده نگر" PERSIAN cohort study in Mashhad University of Medical Sciences" در سال 1397 طراحی شد. گروه مورد152 نفر از افراد مبتلا به بیماری قلبی عروقی با تشخیص قطعی می باشند و 939 نفر از میان کارکنان، افرادی که تا آن زمان هم چنان به بیماری قلبی عروقی دچار نشدهاند به عنوان شاهد (Control) وارد مطالعه شده اند که هر دو گروه به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. بعد از جمعآوری اطلاعات، دادهها وارد نرمافزار Stata شد و مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. جهت توصیف متغیرها از فراوانی و درصد و در تحلیل از آنالیز رگرسیون لجستیک تک سطحی و دو سطحی در سطــح 05/0= α استفاده شده است.
نتایج: آنالیز چندگانه نشان داد که متغیرهای پرفشاری خون، مصرف سیگار، قند خون ناشتا و کلسترول جزو عوامل خطر بیماری های قلبی عروقی محسوب شده و ارتباط معنی داری با این بیماری دارند. در مدل رگرسیون لجستیک دو سطحی، نسبت شانس ابتلا به بیماری قلبی عروقی در افراد مبتلا به پرفشاری خون 93/3 برابر افراد با فشار خون نرمال با فاصله اطمینان (28/6- 64/2) به دست آمد. خطر مذکور در افراد مصرف کننده سیگار (09/3-11/1)85/1برابر غیرسیگاری ها بود. همچنین، در افرادی که قندخون ناشتا آنها بالابود (دیابت ناشناخته/دیابت کنترل نشده) نسبت شانس ابتلا به بیماریهای قلبی-عروقی (18/6- 18/1) 7/2 برابر افراد نرمال به دست آمد. متغیرهای نمایه توده بدنی، ابتلا به دیابت (کنترل شده یا نشده)، تری گلیسیرید از نظر آماری معنیدار نبودند.
نتیجه گیری: در این مطالعه نشان داده شد که انتخاب مدل آماری میتواند بر نتایج به دست آمده از یک مجموعه داده تاثیرگذار باشد. همچنین نتایج این مطالعه نشان دهنده شیوع بالای برخی عوامل خطرساز بیماری قلبی عروقی در کارکنان می باشد. نکته بسیار مهم در مطالعه فوق پایین بودن فعالیت فیزیکی کارکنان و بالتبع آن افزایش اضافه وزن و چاقی خواهد بود.
بنفشه تفقدی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، میرسعید یکانی نژاد،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری های قلبی و عروقی شایع ترین علت مرگ ومیر در بیشتر کشورهای جهان و پرفشاری خون مهمترین علت از کارافتادگی به شمار می رود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیرمداخله ی آموزشی بر اساس مدل فرانظری بر میزان آگاهی تغذیه ای، ادراک بیماری، پیگیری رژیم غذایی و فشار خون، در زنان میانسال مبتلا به پرفشاری خون مبتنی بر کاربرد مدل فرانظری طراحی و اجرا شد.
روش کار: مطالعه حاضر یک پژوهش نیمه تجربی با جامعه آماری زنان میانسال (59-30) سال مبتلا به پرفشاری خون مراجعه کننده به مراکز و پایگاههای بهداشتی درمانی تحت پوشش منطقه 21 تهران در سال 1400-1399بود. تعداد 164 نفر(82نفر گروه کنترل و 82 نفر گروه مداخله) با تخصیص تصادفی به روش بلوک های چهار تایی تصادفی شده در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. پرسشنامه چند وجهی برای هر دو گروه کنترل و مداخله تکمیل و فشار خون افراد اندازه گیری گردید. سپس مداخله آموزشی به مدت یک ماه در قالب محتوای مجازی به صورت تشکیل گروه واتس اپ و طراحی و تدوین 56 عدد پادکست و کلیپ آموزشی با حداکثر زمان چهار دقیقه مبتنی بر سازه های مدل فرانظری بر روی گروه مداخله اجرا و بعد از گذشت زمان یک و سپس شش ماه بعد از مداخله پرسش نامه برای ارزیابی مجدد به هر دو گروه داده شد و مجددا فشار خون افراد کنترل شد. برای تجزیه تحلیل داده ها از آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS25 استفاده شد.
نتایج: قبل از مداخله در این مطالعه میانگین و انحراف معیار، فشارخون سیستولیک و دیاستولیک به ترتیب 49/0±35/1و41/0±84/1 میلیمتر جیوه بود. قبل از مداخله آموزشی دو گروه از نظر متغیر های زمینه ای و سازه های آگاهی تغذیه ای، ادراک بیماری، پیگیری رژیم غذایی، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک، شاخص توده بدنی (BMI) و همچنین سازه های مدل فرانظری تفاوت معناداری نداشتند. یک ماه پس از مداخله در سازه های آگاهی تغذیه ای، ادراک بیماری، سازه خودکفایتی مدل فرانظری و فشار خون سیستولیک اختلاف معنا دار در بین دو گروه مشاهده و کنترل مشاهده گردید (001/0>p) و سپس بعد از 6 ماه درسازه های آگاهی تغذیه ای، ادراک بیماری (007/0>p)، پیگیری رژیم غذایی (001/0>p) و سازه های مراحل تغییر (001/0>p) و خودکفایتی (001/0=p) مدل فرانظری اختلاف معنادار مشاهده شد.
نتیجه گیری: نتایج مطالعه نشان داد که مداخله آموزشی توانست باعث افزایش آگاهی تغذیه ای، ادراک بیماری، افزایش حس خود کارآمدی و خودکفایتی افراد شده، همچنین پیگیری رژیم غذایی را در آنها تدام ببخشد.
فرحناز محمدی شاهبلاغی، طاهره رمضانی، داریوش پناهی زاده، شعله هزاریان، رضا فدای وطن،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: ارائه خدمات سلامتی به سالمندان از جمله مسئولیتهای مهم ﻧﻈﺎﻡﻫﺎﻱ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﻲ هر کشوری است. سازمان تأمین اجتماعی در جهت بهبود ارائه خدمات سلامت به جمعیت سالمندان تحت پوشش خود، این پژوهش را با هدف طراحی، اجرا و ارزشیابی الگوی مراقبت سرپایی به سالمندان تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی استان تهران به اجرا در آورد.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع ترکیبی متوالی-اکتشافی است. در این مطالعه، الگوی اولیه با استفاده از روش مرور یکپارچه و الگوی نهایی با اجرای تکنیک دلفی و بحث گروهی با متخصصان، تدوین و اعتباربخشی شد. سپس برنامه آموزشی برای تیم سلامت تدوین و اجرا شد. ارزیابی اثربخشی این برنامه آموزشی با پرسشنامه محققساخته دانش و نگرش نسبت به اجرای الگوی تدوینشده، با آزمون قبل و بعد انجام شد. در ادامه، الگوی تدوینشده در درمانگاه خاندان حکیم اجرا شد. برای سنجش اثربخشی اجرای الگو، از تحلیل محتوای کیفیِ مصاحبه با سالمندان و تحلیل محتوای کیفیِ نظرات تیم سلامت استفاده شد.
نتایج: الگوی مراقبت سرپایی سالمندان دربرگیرنده فرآیند بالینی سازمانیافته متشکل از 6 مرحله بود. میانگین سن اعضای تیم سلامت 11/15±7/45 سال بود. اختلاف میانگین نمرات کل رضایت تیم سلامت قبل و بعد از شرکت در برنامه آموزشی معنیدار بود (05/0p≤). همچنین طبقات اصلی حاصل از مصاحبه با سالمندان شامل "ارزیابی عملکرد شناختی، خلق و خو و رفتار"، "ارزیابی جسمی"، "بها دادن به سلامت و شأن سالمند" و "رضایت سالمند و همراهان" بود. نتایج حاصل از تحلیل نظرات تیم سلامت، بیانگر رضایت آنها از اجرای الگو بود.
نتیجهگیری: الگوی معرفیشده، میتواند موجب شناخت سریع مشکلات سلامتی و مداخله بهموقع در سالمندان شود. چرا که با اجرای آن، امکان پیشگیری در سطوح مختلف فراهم میشود و از بروز بیماریها و عوارض آنها جلوگیری به عمل خواهد آمد. نتایج این مطالعه میتواند ارائهکنندگان خدمات را در ارائه بهتر مراقبت و خدمات سلامت به سالمندان یاری نماید.
علی محمد مصدق راد، حسین درگاهی، مهدی عباسی، مینا میرزاییان راد،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: آسیبهای شغلی یکی از مهمترین چالشهای مدیریت منابع انسانی سازمانها است که اثرات منفی برای کارکنان و سازمانها دارد. آگاهی از شیوع آسیبهای شغلی، اولین قدم برای حذف یا کاهش آنها است. این پژوهش با هدف تعیین شیوع آسیبهای شغلی در کارکنان مالی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد.
روش کار: این پژوهش پیمایش پرسشنامهای توصیفی - تحلیلی بهصورت مقطعی در سال 1398 در 13 بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. برای انجام این پژوهش از یک پرسشنامه محقق ساخته معتبر استفاده شد. تعداد 162 پرسشنامه در بین کارکنان مالی بیمارستانها به روش تصادفی منظم توزیع شد و 147 پرسشنامه کامل جمعآوری شد. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS تحلیل شد.
نتایج: شیوع آسیبهای شغلی جسمی و روحی - روانی در کارکنان مالی بیمارستانها به ترتیب 6/52% و 2/50% بود. بیشتر آسیبهای جسمی شغلی مربوط به سردرد، گردن درد، کمر درد و عارضه بینایی و بیشتر آسیبهای روحی -روانی شغلی استرس و اضطراب بود. کارکنان زن و کارکنان مجرد به طور معنیدار آسیبهای شغلی بیشتری تجربه کرده بودند. انجام کار به صورت نشسته، عدم کارکرد صحیح تجهیزات، عدم وجود امکانات ایمنی و بهداشتی، آموزش ناکافی و بیدقتی کارکنان از دلایل بروز آسیبهای اسکلتی - عضلانی بود.
نتیجهگیری: حدود نیمی از کارکنان مالی بیمارستانها دچار آسیبهای شغلی شدند. آسیبهای شغلی هزینههای مستقیم و غیرمستقیم برای کارکنان و بیمارستان داشته است. مدیران بیمارستانها باید اقداماتی برای حذف یا کاهش آسیبهای شغلی در ابعاد فردی، گروهی و سازمانی، برنامهریزی و اجرا کنند.
یوسف خنیا، محمد نریمانی، سیف اله آقاجانی، نادر حاجلو،
دوره 19، شماره 4 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی ازهیجان هایی که در سلامت همه افراد نقش مهمی دارد، هیجان خشم است. خشم یکی از هیجان های اساسی است. هدف پژوهش حاضر مقایسه تاثیر آموزش تنظیم هیجان و تاب آوری با میانجیگری مکان کنترل بر روی کنترل خشم دانشجویان رشته پزشکی بود.
روش کار: مطالعه به روش آزمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان پزشکی شاغل به تحصیل بود که با نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای و ساده 90 دانشجوی پزشکی انتخاب و بصورت تصادفی در سه گروه 30 نفری جایگزین شدند. آزمودنیهای یکی از گروههای آزمایشی 8 جلسه آموزش تنظیم هیجان و گروه دیگر 8 جلسه آموزش تاب آوری دریافت نمودند. پرسشنامههای مکان کنترل راتر و خشم حالت و صفت اسپیلبرگر بر روی تمامی آزمودنیها اجرا شد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و دو عاملی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که بین گروه آموزش تنظیم هیجان و تاب آوری در کنترل خشم تفاوت معنی داری است. تفاوت بین دو گروه افراد با مکان کنترل درونی و بیرونی در کنترل خشم و خرده مقیاسهای آن معنی دار شد.
نتیجه گیری: آموزش مهارت های تنظیم هیجان و تاب آوری مانند سایر مهارتها می تواند دانشجویان را در برابر چالشهای این دوران واکسینه نماید.
علی محمد مصدق راد، تینا طاهرخانی، شایان شجاعی، متین جعفری، سارا محمدی، علیرضا امامزاده، شهرزاد اخوان،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبتهای بهداشتی اولیه یک رویکرد کلنگر ارتقای سلامت است که هدف آن به حداکثر رساندن سلامت و رفاه مردم در سریعترین زمان ممکن و در محل زندگی مردم است. نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، اولین مکان تماس مردم با نظام سلامت است. بنابراین، افزایش تابآوری آن نقش بسزایی در کنترل و مدیریت پاندمیها دارد. این پژوهش با هدف شناسایی راهکارهای تقویت تابآوری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه در همهگیری کووید-19 انجام شده است.
روش کار: این مطالعه با روش مرور حیطهای انجام شد. کلید واژههای مرتبط با موضوع مطالعه در پایگاههای اطلاعاتی PubMed،Web of Science ،Scopus ، SID، Iranmedex و Magiran و موتورهای جستجوگر Google وGoogle Scholar جستجو شدند. در نهایت، پس از غربالگری و بررسی عنوان، چکیده و متن مستندات بدست آمده، تعداد 36 مقاله انتخاب و راهکارهای تقویت تابآوری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه در همهگیری کووید-19 استخراج شدند.
نتایج: تعداد 48 راهکار برای تقویت تابآوری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه استخراج شد که در قالب 6 گروه حاکمیت و رهبری، تأمین مالی، نیروی انسانی، دارو و تجهیزات، سیستمهای اطلاعات سلامت و ارائه خدمات سلامت دسته بندی شدند. از پرتکرارترین این راهکارها میتوان به مواردی چون رهبری پویا و پاسخگو، استفاده از شواهد معتبر پژوهشی در سیاستگذاریها، برنامهریزیهای اقتضایی، افزایش همکاری بین بخشی، حمایتطلبی برای سیاستهای سلامت، افزایش تعامل با مردم جامعه، تأمین مالی پایدار، استخدام کارکنان اضافی و آموزش و حمایت از آنها، تأمین وسایل حفاظت فردی برای کارکنان، تأمین ذخایر کافی دارو و کیتهای تشخیصی، توسعه و مدرنسازی سیستمهای اطلاعاتی بهداشت عمومی، تسهیل دسترسی مردم به مراکز بهداشتی، تداوم ارائه خدمات بهداشتی و افزایش سواد بهداشتی جامعه، اشاره کرد.
نتیجهگیری: اجزای ساختاری و فرایندی نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه شامل «حاکمیت و رهبری»، «تأمین مالی»، «کارکنان»، «تجهیزات، واکسنها و داروها»، « اطلاعات» و «ارائه مراقبتهای بهداشتی» باید به طور هماهنگ، توسعه و بهبود یابند تا برای همهگیریهای آینده آماده باشد.
زهرا توکلی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، میرسعید یکانی نژاد، مسعود علی مردی،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه وهدف: فعالیت بدنی و تغذیه، مباحث مهمی درسلامت نوجوانان میباشند. هدف این مطالعه تعیین عوامل پیشگویی کننده آگاهی و رفتارهای تغذیهای و فعالیت بدنی در دانشآموزان دختر پنجم ابتدایی بود.
روشکار: این مطالعه از نوع مقطعی، توصیفی-تحلیلی، روی480 دانشآموز دختر پنجم ابتدایی در شهرستان قدس، در سال 1399-1400 به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انجام شد. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته، دو قسمتی سوالات زمینهای وسوالات آگاهی و رفتار تغذیهای و فعالیت بدنی، بهصورت مجازی از طریق پیامرسان شاد جمعآوری شد. از نسبت و شاخص روایی محتوا برای روایی و از شاخص همبستگی درون خوشه ای برای پایایی پرسشنامه استفاده شد. در تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون، و تحلیل رگرسیون چندگانه با استفاده از نرمافزار27 SPSS انجام شد.
نتایج: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه حاکی از تأثیر متغیرهای آگاهی تغذیهای بر رفتار تغذیهای(001/0>p، 159/0= β) و آگاهی فعالیت بدنی بر رفتار تغذیهای بود(008/0=p، 120/0=β) در صورتی که متغیر آگاهی فعالیت بدنی بر رفتار فعالیت بدنی موثر نبود و همچنین متغیر آگاهی تغذیهای نیز بر رفتار فعالیت بدنی تاثیری نداشت.
نتیجهگیری: افزایش آگاهی در زمینه تغذیه و فعالیت بدنی، رفتار تغذیهای دانشآموزان را بهبود میدهد ولی این افزایش آگاهی روی رفتار فعالیت بدنی تاثیری ندارد، به نظر میرسد سبک زندگی بیتحرک و وجود پاندمی COVID-19 به میزان چشمگیری باعث کاهش فعالیت بدنی شده است. با افزایش آگاهی، تا حدودی میتوان رفتار تغذیهای و فعالیت بدنی را بهبود بخشید.
نرگس صالح نیا، حامد مختاری ترشیزی، حسن اعمی بنده قرایی، سید محمد سیدی،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: در کنار هزینههای بهداشتی، نهادهای موجود در کشورها یک عامل تاثیرگذار بر گسترش سلامت، به طور مستقیم و غیرمستقیم هستند و آلودگی هوا یک عامل دیگر در بهبود وضعیت سلامت است که دولتها در کنترل و کاهش آلودگی هوا نقش مهم دارند. زیرا مسئول نظارت بر عملکرد صنعت؛ عامل اصلی آلودگی هوا هستند. این مقاله به طور تجربی، اثرپذیری سلامت از نهادها را با در نظر گرفتن مخارج بهداشتی و آلودگی هوا مورد بررسی قرار داده است.
روش کار: از روش پانل آستانهای، شاخص امید به زندگی نماینده ای از سلامت، شاخص حکمرانی خوب به عنوان کیفیت نهادها و متغیرهای توضیحی فلاکت، درآمد سرانه، هزینههای بهداشتی و شادی برای بررسی تاثیر نهادها بر سلامت در 38 کشورها در حال توسعه و بازه 2018-2006 استفاده شده است. به کمک متغیر آستانه CO2 نمونه مورد بررسی به دو گروه همگن تقسیم شده است و با بستههای نرمافزار ایویوز (10) و استاتا (15) مدل برآورد شده است.
نتایج: یافتهها نشان میدهد، شاخص حکمرانی و شادی در دو گروه معنیدار و مثبت هستند. هزینههای بهداشتی در گروه بالا بیمعنی، در گروه پایین تاثیر ناچیز بر سلامت دارد. درآمد در دو رژیم معنیدار ولی اثر آن اندک است. شاخص فلاکت معنیدار، اما ضریب آن در گروه پایین عکس مبانی نظری است.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج بدست آماده از پژوهش حاضر نهادها در کشورهای درحال توسعه نقش مهم و زنجیره علی بین سایر بخشهای را تشکیل میدهند که در بهبود و گسترش سلامت قابل توجه هستند. بنابراین به منظور افزایش سلامت در این جوامع باید سیاستگذاری بهبود نهادها اعمال شود.
فریبا گلستانی، زهرا عابدی، زهرا عزیزی، رضا غلام نیا،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: به دلیل ویژگیهای طراحی، تاسیسات و وجود مواد نفتی به شکل خام یا محصولات پالایش شده از نفت خام، صنعت پالایش مستعد حوادث بزرگی مانند حریق و انفجار میباشد که خسارات و تلفات زیادی را درپی دارد. از طرفی با توجه به پیشرفت تکنولوژیهای هوشمند و پهپادها (پرندههای هدایت پذیر از دور) و استفاده گسترده از این تکنولوژیها در صنایع مختلف، بکارگیری این فناوریهای نوین در صنعت نفت و گاز نیز اجتنابناپذیر است. به این منظور این پژوهش با هدف مدیریت بحران ناشی از حریق در پالایشگاهها با استفاده از فناوری پهپاد مطالعه موردی در پالایشگاه نفت لاوان انجام شد.
روشکار: نحوه جمعآوری دادهها در پژوهش حاضر کیفی و کتابخانهای میباشد. با ترکیب کلید واژههایی چون پالایشگاه، حریق و انفجار و پهپاد مطالب جمعآوری و با جزییات بیشتری مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. جهت تکمیل خلاهای مطالعات و بررسیهای کتابخانهای از ابزار مصاحبه نیز استفاده شد. مصاحبه شامل ده سوال پیرامون عنوان پژوهش و از نظر میزان سازمان یافتگی نیمه ساختار یافته بود. به دلیل کیفی بودن نحوه جمعآوری دادهها افرادی انتخاب شدند که مطلع و با تجربه در ارتباط با موضوع مورد بررسی باشند. مصاحبه با 15 نفر از کارکنان پالایشگاه مورد مطالعه انجام شد. در ادامه برای تجزیه و تحلیل یافتهها از شیوه ابتدایی و اولیه مدل قوت(Strength) ، ضعف (Weaknes)، فرصت (Opportunity)، تهدید (Threat)(SWOT) برای شناخت تهدیدها و فرصتهای خارجی و نقاط قوت و ضعف داخلی مورد مطالعه استفاده شد.
نتایج: یافتههای پژوهش راهبردهای قوت/ فرصت (SO)، قوت/تهدید (ST)، ضعف/قوت (WO)، ضعف/تهدید (WT) (شکل1) که نتیجه تجزیه و تحلیل تهدیدها و فرصتهای خارجی و نقاط قوت و ضعف داخلی میباشد.
نتیجهگیری: بکارگیری پهپادها با هدف پایش (پیدا کردن محل و منبع آتشسوزی)، شناسایی(تعیین مکان دقیق آتش و گستره آن)، مقابله و مهار (امداد و نجات، حفظ ایمنی آتش نشانان، اطفا) در صنعت نفت کنونی ایران ملزم به تغییر در ظرفیت و سطوح تکنولوژی و استعدادهای تجهیزاتی و نیروی انسانی آن بوده و ایجاد این تغییرات نیازمند حمایتهای مدیران و کارکنان این صنعت در جهت استفاده از فناوری نوین پهپاد و عملیاتی شدن موضوع میباشد.
حسین ترکمانی، مهدی قاسمی مطلق، بهرنگ اسماعیلی شاد، محمد محمدی پور،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به مضرات و خطرات اعتیاد و اینکه هر روزه افراد زیادی به دام آن گرفتار میشوند، شناسایی متغیرهای اثرگذار بر آن اهمیت دارد. هدف این تحقیق پیشبینی گرایش به اعتیاد بر اساس طرحوارههای ناسازگار اولیه و تنظیم شناختی هیجانی دانشجویان بود.
روش کار: این مطالعه از نوع مقطعی و روش تحقیق توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانشجویان دانشگاه پیام نور گنبد کاووس در سال تحصیلی ۹۹-۱۳۹۸ به تعداد 3548 نفر تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشه ای تک مرحله ای تعداد 384 دانشجو بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازهگیری پرسشنامههای طرحوارههای ناسازگار اولیه (13)، نظم جویی شناختی هیجان (14) و گرایش به اعتیاد (16) بود. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه با استفاده از نرمافزار22 SPSS در سطح معناداری 05/0استفاده شد.
نتایج: نتایج همبستگی بین گوش به زنگی بیش از حد (001/0>, p 491/0 r= )، هدایت شدن توسط دیگران (001/0>,p 523/0 r= )، محدودیتهای مختل (001/0>, p 426/ 0r= )، عملکرد مختل (001/0>, p 389/ 0r= )، انفصال (001/0>,p 406/0r= ) و تنظیم شناختی هیجان (001/0>, p 475/0r= ) با گرایش به اعتیاد بود. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در گوش به زنگی بیش از حد (001/0>, p 203/0β= )، هدایت شدن توسط دیگران (001/0>, p 274/0β= )، محدودیتهای مختل (001/0>, p 261/0β= )، عملکرد مختل (001/0>, p 229/0β= )، انفصال (001/0>, p 193/0β= ) و تنظیم شناختی هیجان (001/0>, p 315/ 0β= ) به دست آمد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج بهدستآمده، با تغییر طرحوارههای ناسازگار اولیه و بهبود تنظیم شناختی هیجانی میتوان میانگین گرایش به اعتیاد را پیش بینی کرد.
زهرا ولیدآبادی، مژگان لطفی،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: از جمله تحولات ارزشمند مراقبتهای بهداشتی اولیه توجه ویژه به مبحث سلامت روان و اضافه شدن برنامه خود مراقبتی با محتوای آموزش همگانی سلامتروان است. اما در رابطه با نیازهای گیرندگان خدمات و الویتهای آموزشی و امکانات مورد نیاز اقدامات یکپارچه ای صورت نگرفته است. در همین راستا این پژوهش با هدف تبیین اولویتهای این برنامه در مراکز خدمات جامع سلامت تابع دانشگاه علوم پزشکی ایران صورت گرفت.
روشکار: پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل محتوا شامل 12 نفر از ذینفعان بود که بـه روش هدفمند با حداکثر تنوع وارد مطالعـه شـده بودنـد. داده ها با انجام مصاحبۀ عمیق و نیمه ساختاریافته و چک لیست تغییر یافته برنامه نیازسنجی سلامت جامعه جمعآوری و با رویکرد گرانهایم و لاندمن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: با تحلیل دادهها، نیازها در دو مقوله اصلی شامل نیازهای ارائهدهندگان خدمات و نیازهای گیرندگان خدمات دستهبندی شدند. مقوله نیازهای ارائهدهندگان خدمات مشتمل بر طبقات هماهنگی با ارگانهای برونبخش، سامانه آموزش مجازی و اطلاعرسانی، آموزشهای مستمر و سوپروایزر آموزشی، فضای مناسب و امکانات و تجهیزات بود، و مقوله نیازهای گیرندگان خدمات در طبقات کودکان، نوجوان و جوان و خانواده طبقه بندی شد.
نتیجهگیری: شناسایی نیازها میتواند منجر به استفاده بهینه از منابع محدود به منظور کاربردیسازی آموزش ارائهشده شود. نتایج این پروژهش میتواند گام موثری در راستای گسترش مبتنی بر نیاز آموزش سلامت روان و کمک شایانی در رسیدن به اهداف این برنامه در چنین مراکزی باشد. با توجه به نتایج، توصیه میشود به برنامه ریزی آموزش و بازنگری بر اساس نیازهای شناسایی شده اقدام شود تا منجر به افزایش بهره وری این برنامه شود.
علیرضا دلاوری، عباس وثوق مقدم، زهرا کاظمی اسفه، زهرابیگم سیدآقا میری،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: شبکه های بهداشت و درمان مبتنی بر اصول عدالت، فناوری مناسب، همکاری بین بخشی و مشارکت مردمی ایجاد شده است. سنجش رضایتمندی بیماران به عنوان یکی از معیارهای اساسی در تعیین کیفیت خدمات مراقبتی است. هدف از انجام این مطالعه مقایسه میزان رضایتمندی خدمت گیرندگان در پایگاه های سلامت دولتی و غیردولتی جنوب تهران در سال 1400 است.
روش کار: این پژوهش از نوع مقطعی توصیفی-تحلیلی می باشد. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه محقق ساخته برای 400 نمونه، استفاده شد، بخش اول مشخصات دموگرافیک مراجعه کنندگان، وضعیت بیمه، محل جغرافیایی پایگاه، سیستم نوبت دهی و دفعات مراجعه و نوع پایگاه سلامت بود. بخش دوم شامل نوع و میزان رضایتمندی از خدمات ارائه شده بود.
نتایج: در پایگاه های دولتی بیشترین رضایتمندی مراجعین به ترتیب از خدمات واکسیناسیون، آموزش های پس از واکسیناسیون، زمان انتظار و فضای فیزیکی بود. در پایگاه های برونسپاری شده آموزش مراقبت های پس از واکسیناسیون، مراقبت کودک زیر یک سال، واکسیناسیون و نحوه پاسخگویی و مسئولیت پذیری به ترتیب بالاترین سطح رضایتمندی را کسب کردند. مراقبت جوانان و میانسالان در پایگاه های دولتی و مراقبت جوانان در پایگاه های برونسپاری شده از کمترین میزان رضایت برخوردار بوده اند.
نتیجه گیری: سنجش مستمر و مکرر رضایتمندی و طراحی مداخلات بهنگام براساس نتایج حاصل در راستای ارتقا کیفیت خدمات بهداشتی به جمعیت تحت پوشش خواهد بود.
نادر جهان مهر، علی صیامی اقدم، عباس دانش کهن،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: با گسترش سریع کووید 19 در سراسر جهان، مواجهه کارکنان بهداشتی درمانی با این بیماری افزایش یافت. این مطالعه با هدف بررسی تجارب شخصی و حرفه ای ارائه دهندگان خدمات درمانی در زمان شیوع ویروس کرونا در بیمارستان های شهر تهران انجام شد.
روش کار: این پژوهش کیفی با استفاده از روش تحلیل محتوا در سال 1400 انجام شد. نمونه گیری به صورت هدفمند با استفاده از روش گلوله برفی از میان کارکنان شاغل در واحدهای اصلی کووید 19 بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی انجام شد. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و پس از استخراج گویه ها، با استفاده از نرم افزار MAXQDA 10 آنالیز شدند.
نتایج: پس از کدگذاری، تعداد 236 کد اصلی استخراج شد. کدهای اصلی در 10 طبقه اصلی و 30 زیرطبقه تقسیم بندی شدند. تعداد 4 درون مایه اصلی به نام های "تجربه شخصی کارکنان بهداشتی درمانی"، "تجربه حرفه ای کارکنان بهداشتی درمانی"، "چالش های کار در زمینه کرونا" و "راهکارهای مقابله با کرونا" بدست آمد.
نتیجه گیری: برنامه ریزی جهت برخورداری از مشاوره های روانشناختی و تامین امکانات رفاهی جهت کاهش فشارهای روحی- روانی کادر بهداشت و درمان می تواند مفید باشد. به علاوه برگزاری دوره های آموزشی و مانور در مواقع بحران، تامین تجهیزات مورد نیاز، نظارت و پایش مستمر برای بهبود شرایط کاری، پیشنهاد می گردد.
علی محمد مصدق راد، محیا عباسی، مهدیه حیدری،
دوره 20، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: نظام تأمین مالی سلامت «فرآیند جمعآوری، تجمیع و مدیریت منابع مالی بهمنظور خرید خدمات سلامت» است. نظام تأمین مالی سلامت ایران با چالشهایی مواجه است. مطالعه حاضر با هدف ارزشیابی نظام تأمین مالی سلامت ایران انجام شد.
روش کار: این مطالعه توصیفی به صورت گذشتهنگر با استفاده از دادههای آرشیوی به ارزشیابی نظام تأمین منابع مالی سلامت کشور ایران در بازه زمانی سالهای 2000 تا 2019 میلادی پرداخته است. اطلاعات پژوهش از دادههای بانک جهانی جمعآوری و با استفاده از نرمافزار اکسل تحلیل شدند.
نتایج: سرانه هزینه سلامت ایران در بازه زمانی سالهای 2000 تا 2019 میلادی سالانه 7/3% افزایش یافت و به 868 دلار (برابری قدرت خرید) در سال 2019 رسید. هزینه کل سلامت ایران از 32 میلیارد دلار در سال2000 میلادی به حدود 72 میلیارد دلار (برابری قدرت خرید) در سال 2019 میلادی افزایش یافت (افزایش سالانه 9/5%). ایران حدود 6/0% مخارج کل سلامت مردم دنیا را تشکیل داد. در این سال، حدود 7/6% تولید ناخالص داخلی کشور صرف هزینههای سلامت شد. میانگین این شاخص در دنیا 8/9% بود. حدود 5/49% هزینههای سلامت ایران توسط بخش عمومی تأمین مالی شد. سهم پرداختهای عمومی از هزینه کل سلامت جهان برابر با 8/59% بود. سهم پرداخت مستقیم از جیب مردم ایران در دهه گذشته کاهش یافت و در سال 2019 میلادی به 5/39% رسید. میانگین این شاخص در دنیا 18% بود.
نتیجه گیری: هزینههای نظام سلامت کشور با سرعتی بیش از رشد تولید ناخالص داخلی در حال افزایش است. سهم هزینههای سلامت از تولید ناخالص داخلی کشور و به تبع آن، سهم مخارج سلامت از بودجه عمومی دولت کاهش و سهم پرداخت مستقیم از جیب مردم افزایش یافته است. بنابراین، اصلاحاتی باید برای تقویت نظام تأمین مالی سلامت کشور بکار گرفته شود.
فرهاد شکاری، هادی جلیلوند، اصغر محمدپور اصل،
دوره 20، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: ارتقاء و پیشرفت سلامت اعضای یک جامعه، بر پایه ارزیابی آن جامعه استوار است. این مطالعه در منطقه صوفیان از توابع شهرستان شبستر و با هدف شناسایی و الویت بندی مشکلات و نیازهای آن و با مشارکت مستقیم مردم انجام شد.
روش کار: این مطالعه یک مطالعه مقطعی بود که در سال 1398 در منطقه صوفیان انجام شد. این مطالعه بر اساس مدل ٨ مرحلهای کارولینای شمالی در سال ١٣٩8 انجام شد. در این مدل فرآیند ارزیابی سلامت جامعه در ٨ مرحله انجام گرفت. هفت مرحله اول شامل شناسایی و اولویت بندی مشکلات منطقه صوفیان و مرحلهی هشتم شامل تدوین برنامههای عملیاتی برای حل مشکل دارای اولویت منطقه بود.
نتایج. در این مطالعه در مجموع 23 مشکل مختلف شناسایی شد. پس از الویت بندی مشکلات به روش هانلون، ده مشکل اصلی و الویتدار به ترتیب عبارت بودند از ازدواج دختران در سنین کم (با نمره 01/21)، مصرف بی رویه کودهای شیمیایی در زمینهای کشاورزی (89/20)، نبود درمانگاه تامین اجتماعی (51/20)، بیکاری (38/20)، ایجاد آلودگی جوی شدید ناشی از سوزاندن زبالههای صنعتی (01/20)، انباشت زبالههای شهری در سطح شهر (89/19)، سختی بالای آب شهر (76/19)، سند نداشتن زمینها (63/19)، نبود واحد مشخص در شهرک صنعتی جهت تفکیک زبالهها (38/19) و عدم گازرسانی به مسکن مهر و آسفالت نبودن جاده آن (28/19). از بین این مشکلات، ازدواج دختران در سنین کم به عنوان مشکل اصلی و با الویت اول تعیین و بررسی های اجمالی روی آن صورت گرفت. بررسی ها نشان داد که حدود 43% از کل ازدواج های ثبت شده بین سال های 1393 تا نیمه اول سال 1400 در منطقه صوفیان به ازدواج دختران زیر 18 سال اختصاص دارد. عواملی مانند آگاهی کم خانواده دختران و خود دختران نسبت به پیامدهای ازدواج زود هنگام، پذیرش اجتماعی ازدواج در سنین کم در منطقه صوفیان و سواد پایین والدین در ایجاد و گسترش مشکل ازدواج دختران در سنین کم موثر شناسایی شدند.
نتیجهگیری: در مطالعه حاضر طیف وسیعی از مشکلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و بهداشتی شناسایی شدند. ازدواج دختران در سنین کم از مشکلات حائز اهمیت و دارای پیامدهای جدی است و لازم است در کنار راهکارهای حقوقی و قانونی، راهکارهای پژوهشی، علمی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز مد نظر قرار گیرد.
سیمزر صالحی، محمد نوریان، لیلا فتحی،
دوره 20، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان سرپرست خانوار که نقش تأمینکننده معیشت را بر عهده دارند، یکی از مهمترین اقشار آسیبپذیر جامعه بوده و لزوم توانمند نمودن آنان ضروری به نظر میرسد. لذا پژوهش حاضر با هدف مطالعه نظاممند و طراحی الگوی نیازهای آموزشی زنان سرپرست خانواده انجام گرفت.
روش کار: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر روش کیفی از نوع سنتزپژوهی بود که با استفاده از تحلیل محتوا و فراترکیب انجام گرفت. جامعه آماری شامل تمامی آثار منتشر شده به زبان فارسی یا انگلیسی در این حوزه از سال 2012 تا 2021 در چهار پایگاه اطلاعاتی معتبر اریکٍ (ERIC)، ساینس دایرکت (Science Direct)، پاب مد (PubMed) و گوگل اسکولار (Google Scholar) بود. ابتدا با استفاده از کلیدواژههای "آموزش زنان سرپرست خانوار، توانمندسازی زنان، زنان سرپرست خانوار، مهارتهای زنان سرپرست خانوار" و بر اساس معیار ورود، 140 مقاله علمی شناسایی و سپس با توجه به معیار خروج، تعداد 93 مقاله کنار گذاشته و در نهایت 47 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. برای تجزیه وتحلیل کیفی مقالات از روشهای کدگذاری خط به خط و نرم افزار (MAXQDA 18) استفاده شد.
نتایج: بر اساس نتایج به دست آمده، نیازهای آموزشی زنان سرپرست خانوار به عنوان مضمون اصلی دارای چهار مضمون "دانشها و مهارتهای گرایش جنسی مطلوب"، "دانشها و مهارتهای تربیت فرزندان"، "دانشها و مهارتهای اشتغال" و "توسعه و توانمندی فردی و اجتماعی" بود. با استفاده از روش فراترکیب 22 طبقه از چهار مضمون اصلی استخراج شده و مدل آموزش زنان سرپرست خانوار، طراحی گردید.
نتیجه گیری: با توجه به آنکه نیازهای آموزشی زنان سرپرست خانوار مشخص شده است، توصیه میشود دورههای آموزشی مطابق با نیازهای آموزشی زنان سرپرست خانوار طراحی گردد.
زهرا مختاری نیا، فروزنده جعفرزاده پور، تهمینه شاوردی،
دوره 20، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سیاستهای جمعیتی با هدف ایجاد زندگی بهتر برای افراد جامعه و نیز حفظ منافع ملی طراحی و اجرا میشوند. اما اینکه اجرای این سیاستها نیل هدف موصوف را موجب شده یا پیامدهای دیگری دارد که زندگی و حیات شهروندان و بالاخص افراد آسیب پذیر را تحت تاثیر قرار میدهد، نیازمند بررسیهای دقیق است. این سیاستها تأثیرات و پیامدهای بسیار عمیقی بر خانواده و سلامت اعضای آن، بالأخص زنان داشته است. هدف این پژوهش درک تفاسیر زنان دارای تجربه بارداری ناخواسته در مناطق جنوب شهر تهران از سیاستهای افزایش جمعیت و پیامدهای آن بر زنان و زندگی خانوادگی آنان میباشد.
روش کار: مطالعه حاضر از روش کیفی نوع توصیفی میباشد. دادهها از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته با 23 نفر از زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز جامع سلامت شبکه بهداشت جنوب تهران مناطق ١9،١7،١٦ که سابقه بارداری ناخواسته داشتند، به دست آمد. نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و تحلیل دادهها بر مبنای نظریه داده بنیاد انجام شد.
نتایج: از مجموع 850 کد باز، 452 مفهوم، 47 خرده مقوله و 15 مقوله اصلی از دادههای اولیه استخراج گردید. در نهایت پدیده تحمیل هزینههای مرتبط با بارداری ناخواسته بهعنوان پدیده اصلی که بقیه مقولات را پوشش میداد، انتخاب گردید.
نتیجه گیری: مهمترین عوامل به وجود آوردن نارضایتی از مداخله جویی دولتی در مشارکت کنندگان، تحمیل هزینههای مرتبط با بارداری ناخواسته و نگهداری و پرورش فرزند ناخواسته است. شرایط مداخله گر این پدیده «فقر و گرانی» میباشد. استراتژیهای مشارکت کنندگان عبارت بود از: سرکوب خواستهها، حسرت و تلاش برای بهبود شرایط، و کاهش رابطه جنسی میباشد.