زمینه و هدف: طراحی، ارایه و بکارگیری مدلی مناسب جهت ارزیابی مخاطرات شغلی موثر بر دستگاه اسکلتی - عضلانی و یافته های ذهنی (subjective) درد با استفاده از ابزار QEC و پرسشنامه Body mapping در واحدهای صنعتی شهر بابل در سال 1382. در حال حاضر اختلالات اسکلتی - عضلانی ناشی از کار (WMSDs)، شایعترین بیماری شغلی مطرح در کشور هستند و از آنجا که این اختلالات نقش بسزایی در ناتوان سازی (از کار افتادگی) منابع انسانی دارند و این منابع ارزشمند ترین دارایی های صنایع کشور محسوب می گردند. لذا ارزیابی صنایع کشور با هدف ارایه مدل مناسبی جهت شناسایی و ارزیابی مخاطرات شغلی (Risk factors) موجود در وظیفه های کاری مختلف، نیز تشخیص مفاصل بحرانی شاغلین امری است که ضرورت آن بیش از پیش احساس میگردد. صنایع شهرستان بابل، نسبت به سایر شهرهای استان مازندران، از حجم بالاتری برخوردار است و این در حالی است که هر ساله آمار بیماریهای شغلی این شهرستان صفر اعلام می گردد. این موضوع نیز ضرورت به کارگیری ابزاری برای آشکارسازی آمار واقعی بیماریهای شغلی این منطقه را به شدت مطرح می سازد.
روش کار: ابزار QEC، در حقیقت روشی است با کاربری آسان که برای ارزیابی سریع مواجهه (Quick Exposure Check) QEC با عوامل زیان آور شغلی موثر بر دستگاه اسکلتی - عضلانی طراحی شده است. سرعت و سهولت کاربرد این روش جدید در ارزیابی شغلی (job Analysis) از خصیصه های ممتاز آن محسوب می شود. پرسشنامه Body mapping نیز ابزار سودمندی است که بکمک آن به سادگی و سهولت میتوان یافته های Subjective درد را در مفاصل شاغلین مورد مطالعه به روش (Visual Analogue Scale) VAS تعیین نمود. تلاش ما در این پژوهش کاربرد ابتکاری و توامان این دو ابزار و ارایه مدلی مناسب جهت بررسی مواجهات شغلی در واحدهای صنعتی شهرستان بابل است.
نتایج و نتیجه گیری: اول اینکه آمار بیماریهای شغلی خصوصا اختلالات اسکلتی - عضلانی ناشی از کار، در صنایع شهرستان بابل صفر نیست و میزان آن احتمالا به شکل مخاطره آمیزی بالا است دیگر اینکه بکارگیری توامان ابزار QEC و پرسشنامه Body mapping به لحاظ سرعت و سهولت کاربرد آن در ارزیابی مخاطرات شغلی و نشان دادن سیمای واقعی صنایع کشور و تعیین سطح مداخلات ارگونومیک (Action Level) و بررسی میزان اثر بخشی آنها به عنوان مدلی مناسب در ارزیابی مواجهات شغلی موثر بر دستگاه اسکلتی - عضلانی از کارایی بسیار بالایی برخوردار است. سوم اینکه ارتباط معنی دار بین یافته های Subjective درد و ایستگاه های واجد وظیفه های کاری بحرانی با ضریب اسپیرمن بالای 0.25 حکایت از سودمندی این مدل به عنوان ابزاری دقیق و قابل اعتماد در معاینات دوره ای شاغلین پس از استخدام دارد.
زمینه و هدف: عوارض عفونی پس از پیوند اعضا با بیماریزایی و مرگ و میر قابل توجه همراهند و از شایعترین علل مرگ در مراحل اولیه پس از پیوند اعضا می باشند. در این مطالعه، عوارض ناشی از عفونت پس از پیوند و ارتباط آنها با کارکرد گرافت، داروهای ایمونوساپرسیو و میزان مرگ و میر برسی گردید.
روش کار: در یک دوره دو ساله (از 1381 تا 1383)، 179 پیوند کلیه در این مرکز انجام شد. 142 مورد از آنان مورد برسی قرار گرفته و به مدت یکسال پیگیری شدند. رژیم ایمونوساپرسیو شامل سایکلوسپورین A، میکوفنولیت و پردنیزولون بود. معاینات و آزمایشات لازم در زمان بستری و پیگیری ادواری طبق پروتکل بخش برای بیماران انجام شد و نتایج به طور دقیق ثبت گردید.
نتایج: میزان بروز عفونتها در کل 54% بود. شایعترین محل پیدایش عفونت، مجاری اداری تحتانی (42%) و سپس مجاری تنفسی (6%) بودند. شایعترین عامل ایجاد عفونت کلبسیلا (24%) و سایتومگالوویروس (18%) بودند. عفونت محل زخم در 5% بیماران رخ داد. به طور کلی، میزان مرگ و میر 7.7% بود که 3.5% آنها ناشی از عوارض عفونی پس از پیوند بود. از دست رفتن کلیه پیوندی در 16 بیمار (11%) دیده شد که 2 نفر قبلا دچار عفونت با سایتومگالوویروس شده بودند، 2 نفر در ادامه دچار عفونت ادراری تحتانی شدند و 5 نفر نیز دچار سپسیس گردیدند. در مقایسه با سایر مطالعات عفونتهای مایکوباکتریال و عفونت با ویروس هپاتیت C به میزان قابل توجهی پایین تر بود. در دریافت کنندگان پیوند از بیمار مرگ مغزی احتمال خطر ابتلا به عفونت ادراری تحتانی و سایتومگالوویروس و نیز احتمال پس زدگی حاد پیوند و مرگ و میر بیشتر از سایر بیماران بود.
نتیجه گیری: این مطالعه نقش عفونتها را در مرگ و میر و بیماریزایی، در دوره پس از پیوند به وضوح نشان می دهد. بیمارانی که سطوح بالاتری از کراتینین دارند و در زمان ترخیص (پس از پیوند) دوزاژ بالاتری از داروهای سرکوبگر ایمنی جهت آنها تجویز می شود، بیماران پر خطر هستند و پیگیری آنها با وسواس بیشتری باید صورت گیرد.
زمینه و هدف: متاسفانه با وجود اینکه در آغاز هزاره سوم هستیم هنوز کمبود ویتامین D در زنان سنین باروری کشورهای در حال توسعه و کودکان آنها یک مشکل شایع و جدی است. در مورد وضعیت ویتامین D زنان شیرده شهر اسلام آباد غرب اطلاعاتی در دسترس نیست اما به نظر می رسد مانند سایر گروههای فیزیولوژیکی در نقاط مختلف کشور کمبود ویتامین D در آنجا نیز شایع باشد. هدف از این مطالعه تعیین وضعیت ویتامین D زنان شیرده شهرستان اسلام آباد و تعیین وابستگی با آن متغیرهای مستقل کیفی تعداد حاملگی، کل مدت شیردهی، مدت زمان مواجهه با نور آفتاب و وضعیت سواد می باشد.
روش کار: در مجموع 155 زن شیرده تحت پوشش سه مرکز و پنج پایگاه ارایه دهنده خدمات بهداشتی شهری اسلام آباد غرب که سن شیرخوار آنها کمتر از یکسال بود از طریق نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و از آنها در مورد متغیرهای مطالعه سوال شد و از آنها نمونه خون ناشتا گرفته شد و غلظت 25- هیدروکسی ویتامین D سرم آنها با روش کمی لومینسانس اندازه گیری شد. در این مطالعه 25- هیدروکسی ویتامین D مساوی و بیشتر از ng/ml 10 به عنوان طبیعی و کمتر از ng/ml 10 تا ng/ml 6 به عنوان کمبود متوسط و کمتر از ng/ml 6 به عنوان کمبود شدید در نظر گرفته شد.
نتایج: یافته های مطالعه نشان داد که (13 نفر) 8.4 درصد زنان مورد بررسی وضعیت ویتامین D طبیعی، (29 نفر) 18.7 درصد کمبود متوسط و (113 نفر) 72.9 درصد کمبود شدید داشتند. همچنین بین وضعیت ویتامین D با تعداد حاملگی و کل مدت شیردهی وابستگی منفی معنی دار دیده شد.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های این مطالعه کمبود ویتامین D در زنان مورد بررسی یک مشکل بهداشتی است ک بایستی مورد توجه دست اندرکاران بهداشت عمومی قرار گیرد.
زمینه و هدف: عدم وجود اطلاعات کمی و کیفی از روشنایی و عوارض ناشی از آن در صنایع، انجام ارزیابی سیستم های روشنایی را در صنایع ضروری می سازد. این مطالعه به منظور ارزیابی کمی و کیفی روشنایی بر حسب ماهیت کار در صنایع الکتریکی غرب تهران و عوارض ناشی از روشنایی ناکافی محیط کار اجرا شد.
روش کار: جامعه آماری این مطالعه مقطع، 616 نفر از کارگران صنایع الکتریکی غرب تهران بودند. جمع آوری داده ها به روش اندازه گیری روشنایی و پرسشگری انجام شد.
نتایج: از کل پستهای کار جامعه آماری 19.8% از روشنایی کافی و 46.1% از روشنایی متوسط برخوردار بودند. 29.7 از پستهای کار دارای روشنایی ناقص و ناکافی برای کارهای خیلی ظریف بودند. 56.7% از کارگران شاغل در محیط دارای روشنایی متوسط در گروه سنی 20- 16 ساله قرار داشتند. ضمنا 86.7% از این گروه سنی مشغول کار در پستهای کاری خیلی ظریف بودند. 46.4% از زنان و 45.7% از مردان از روشنایی متوسط بهره می بردند. یافته ها حاکی از آلوده بودن پست های کار با روشنایی ناکافی و ناقص به دود و ابتلای کارگران به سردرد می باشد. خیرگی در جامعه مورد مطالعه با 47.9% از کارهای خیلی ظریف تا کارهای خشن سیر نزولی داشت.
نتیجه گیری: کار صنعتی شامل انواع متنوعی از وظایف بصری است؛ از این رو، روشنایی در صنایع افزون بر ایجاد یک محیط دلپذیر باید شرایط نوری مناسب مانند، تامین نور کافی، قابلیت رویت، درخشندگی و تباین مناسب را تامین کند.
زمینه و هدف: بررسی و تحلیل روند مقالات پژوهشی بهداشت روان کشور منتشره در سالهای 1352- 1381.
روش کار: کلیه مقالات پژوهشی داخلی و خارجی در حوزه علوم روان پزشکی، روان شناسی و علوم عصب پایه در ایران، در شش دوره پنج ساله متوالی (از 1352 تا 1381)، با استفاده از بانک اطلاعات بهداشت روان کشور (IranPsych) مورد بررسی قرار گرفتند. در این مطالعه، روند مقالات در زمینه های زیر بررسی شد: اطلاعات مقاله نگاری، حوزه های اصلی، موضوعات، روش، محل پژوهش، منبع حمایت مالی و همکاری بین نویسندگان.
نتایج:3031 مقاله بررسی شد و تعداد کل مقالات در هر دوره و هر حوزه، روندی رو به افزایش داشته است. از نظر سهم هر یک از حوزه ها (فراوانی نسبی)، حوزه عصب پایه در سه دوره آخر رشد چشمگیرتری داشته است. در حوزه اپیدمیولوژی، روند، فرودی در دوره سوم داشته و سپس افزایش یافته است. حوزه های روانشناختی و بالینی با وجود نوساناتی، روند نسبتا ثابتی داشته اند. حوزه خدمات بهداشتی، سهم کمتری نسبت به سایر حیطه ها داشته است. از نظر روان شناسی پژوهش، نسبت مطالعات مروری، کاهش و مطالعات مشاهده ای مقطعی و کارآزمایی بالینی، افزایش داشته است.
نتیجه گیری: افت سهم تحقیقات خدمات بهداشتی از یافته های مهمی است که توجه مسوولان بهداشت روان کشور را می طلبد. شناخت روند پژوهش های انجام شده در بهداشت روان کشور می تواند مبنایی برای سیاستگذاری و برنامه ریزی پژوهش های بهداشت روان قرار گیرد.
زمینه و هدف: با وجود کنوانسیونهای منع استفاده از جنگ افزارهای بیولوژیک و شیمیایی، عراق طی سالهای جنگ تحمیلی علیه ایران مکررا از عوامل شیمیایی بر ضد نیروهای نظامی و غیر نظامی ایران استفاده کرد. فراوان ترین ماده شیمیایی مورد استفاده عراق در این سالها موستارد سولفید بود. ضایعات ناشی از گاز خردل را می توان به دو دسته زودرس و دیررس تقسیم کرد. ضایعات دیررس گاز خردل عمدتا ناشی از تاثیر عامل بر اجزا داخل سلولی و احتمالا اسیدهای هسته ای می باشد که به صورت اثرات موتاژنیک و احتمالا کارسینوژنیک ظاهر می شود. اگر چه اثرات کارسینوژنیک گاز خردل بعد از تماس طولانی مدت با مقادیر کم عامل تا حد زیادی ثابت شده است، ولی این اثر گاز خردل کوتاه مدت و حاد با عامل هنوز ثابت نشده است. هدف این مطالعه، تعیین ارتباط بروز سرطان با مواجهه حاد با گاز خردل می باشد.
روش کار: مطالعه به روش کوهورت تاریخی بر روی 500 نفر از مصدومین شیمیایی استان اصفهان که حداقل یکبار با این عامل مواجهه داشتند صورت گرفت. بروز پیامد سرطان و فوت پس از مواجهه در این گروه از رزمندگان، با بروز این پیامدها در 500 نفر رزمنده مواجهه نیافته استان و با بروز کشوری مقایسه شد.
نتایج: کلیه مصدومین مورد مطالعه، مرد بودند. میانگین سن در موقع مطالعه در گروه مواجهه یافته 41 سال (10.8±) و در گروه مواجهه نیافته 40 سال (7.6±) بود. میانگین سن اولین مواجهه در گروه مواجهه یافته 24.1 سال (13±) و میانگین سن اولین مصدومیت در گروه مواجهه نیافته 23 (11±) بود. از نظر محل سکونت افراد مورد مطالعه، 81% ساکن شهر و 19% ساکن روستا بودند. از نظر تحصیلات، 395 نفر (84.5%) از گروه مواجهه یافته دیپلم و زیر دیپلم بودند و 481 نفر (96.2%) از این گروه متاهل بودند. 63 نفر (12.6%) شغل نظامی و 366 نفر (73.2%) دارای مشاغل غیر نظامی بودند. در این مطالعه، تعداد 3 بیمار سرطانی در گروه مواجهه یافته با گاز خردل و در گروه دوم مواجهه مورد سرطانی مشاهده نشد. تعداد 10 نفر از گروه مواجهه یافته و 7 نفر در گروه عدم مواجهه، فوت شده بودند.
نتیجه گیری: در این مطالعه خطر نسبی سرطان، 4.02 (36.1- 0.45= Cl 95%) و خطر نسبی فوت یا شهادت، 1.44 (3.81- 0.54= Cl 95%) به دست آمد. این مطالعه نشان داد که بروز سرطان و فوت، با مواجهه حاد با گاز خردل در این گروه از رزمندگان ایرانی اختلاف معناداری ندارد.
زمینه و هدف: با توجه به افزایش روزافزون هزینه های بهداشتی و درمانی، مساله بهره وری و استفاده بهینه از منابع موجود، امروزه پدیده مشتری گرایی بیش از پیش مهم جلوه می کند. یکی از روشهای ارزشیابی عملکرد و کیفیت خدمات بیمارستانی، ارزیابی رضایتمندی مشتریان یا بیماران بستری به عنوان استفاده کنندگان اصلی خدمات است که از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. این مطالعه به صورت مقطعی، توصیفی.و تحلیلی است وبا هدف تعیین عوامل موثر بر رضایت بیماران انجام شده است.
روش کار: جامعه پژوهشی تعداد 400 بیمار بستری است که به طور تصادفی انتخاب شده و به هنگام ترخیص در مصاحبه شرکت نموده اند. در این مطالعه، با استفاده از آنالیزهای تک متغیره که تاثیر یک عامل را بر میزان رضایتمندی بیماران، مورد مطالعه قرار میدهد، به بررسی عوامل موثر بر رضایتمندی بیماران پرداخته شد.
نتایج: نتایج نشان داد که از بین 13 متغیر مورد پژوهش، 9 متغیر مهم (سن، تحصیلات، تاهل، شغل، بیمارستانهای مختلف، نوع بیمارستان(تخصصی، غیر تخصصی)، بخش بستری، هزینه پرداختی و شیوه پرداخت)، ارتباط آماری معنی داری با رضایتمندی بیماران دارند که پس از انجام رگرسیون لجستیک گام به گام، مشخص گردید که 5 متغیر (تاهل، تحصیلات، نوع بیمارستان، بخش بستری و هزینه پرداختی)، تاثیر قویتری بر رضایت بیمار دارند.
نتیجه گیری: استفاده از یافته های پژوهشی در جهت شناخت ضعف ها و نارسایی های موجود و اتخاذ تصمیم مناسب جهت بهینه سازی خدمات بیمارستانی و در نهایت جلب رضایت مشتریان به مدیران ارشد نظام سلامت و مسولین بیمارستانها توصیه می گردد.
زمینه و هدف: تست پاپ اسمیر، از بهترین روشهای غربالگری بیماریهای دهانه رحم به ویژه ضایعات بدخیم آن می باشد. مساله مهم، تهیه نمونه با کیفیت مناسب است. کیفیت نامناسب نمونه پاپ اسمیر، در برخی موارد پاتولوژیست پزشک و بیمار را سردرگم میکند. لذا تلاش در جهت تعیین بهترین وسیله نمونه گیری پاپ اسمیر، از سالها پیش آغاز شده و کماکان ادامه دارد. این تحقیق، مطالعه ای مقایسه ای بین سه روش نمونه گیری پاپ اسمیر می باشد. هدف از این مطالعه، مقایسه روش های تهیه نمونه پاپ اسمیر و ارایه بهترین روش بر اساس کیفیت مناسب تعریف شده برای نمونه است.
روش کار: طی یک مطالعه مقطعی از 600 خانم مراجعه کننده به یک کلینیک خصوصی زنان (کاشان) که واجد شرایط نمونه گیری بودند، تست پاپ اسمیر به سه روش (سواب- اسپچولا)، (سیتوبرس- اسپچولا) و (اسپچولا به تنهایی) اخذ شد. هر روش به صورت تصادفی و به ترتیب پذیرش افراد، روی 200 نفر اعمال گردید. تفسیر لامها به صورت همگون، توسط پاتولوژیست و به طریق ناآگاه (Blind) انجام شد. در نهایت، کیفیت اسمیر به صورت مناسب و نامناسب اعلام گردید.
نتایج: از میان 200 مورد نمونه گیری به روش (سواب- اسپچولا)، 150 مورد (75 درصد) اسمیر با کیفیت مناسب و 50 مورد (25 درصد) اسمیر با کیفیت نا مناسب حاصل شد. از میان 200 مورد نمونه گیری به روش (سیتوبرس- اسپچولا)، 188 مورد (94 درصد) اسمیر با کیفیت مناسب و 12 مورد (6 درصد) اسمیر با کیفیت نامناسب به دست آمد و بالاخره این که از میان 200 مورد نمونه گیری به روش (اسپچولا به تنهایی)، 176 مورد (88 درصد) اسمیر با کیفیت نامناسب و 24 مورد (12 درصد) اسمیر با کیفیت نامناسب حاصل گشت. تفاوت بین نسبت کیفیت پاپ اسمیر در دو روش نمونه گیری سواب اسپچولا و اسپچولا (P=0.0013)، سواب اسپچولا و سیتوبرس اسپچولا (P<0.0001) و اسپچولا (P<0.036) معنی دار بود.
نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان داد که (سیتوبرس) در مقایسه با سایر روش ها، بالاترین میزان اسمیر با کیفیت مناسب را در اختیار می گذارند. بنابراین لازم است تا مزایای استفاده از سیتوبرس، همراه با نحوه کاربرد آن، هر چه بیشتر در سطح سیستم بهداشتی درمانی کشور بیان شود تا علاوه بر غربالگری مطلوبتر بیماری های سرویکس، جوانب اقتصادی و فرهنگی مساله نیز ملحوظ گردد.
زمینه و هدف: وظیفه هدایت و رهبری کارکنان بیمارستان توسط روسا و مدیران، از وظایف کلیدی و مهم مدیریت به حساب می آید. هر مدیری در تعامل با کارکنان، به شیوه ای رفتار می کند که ممکن است با شیوه مدیر دیگر تفاوتهایی داشته باشد. به این نوع الگوهای رفتاری پایداری که مدیران هنگام کار کردن با دیگران آنها را به کار می برند "سبک رهبری" می گویند. هدف اصلی از انجام این پژوهش، بررسی سبک های رهبری مدیران و روسای بیمارستانها می باشد و بررسی این موضوع که آیا مشخصات فردی روسا و مدیران و پرسنل بیمارستانها تاثیری بر نظر آنان در خصوص سبکهای رهبری اعمال شده در بیمارستانها دارد یا نه.
روش کار: این مطالعه، از نوع مطالعات مقطعی است که دارای دو بخش توصیفی و تحلیلی می باشد و در سال 1382 انجام شده است. جامعه پژوهشی، مدیران، روسا و کارکنان بیمارستانهای استان قم هستند که کلیه روسا و مدیران و 385 نفر از کارکنان، به عنوان نمونه انتخاب گردیدند و مورد مطالعه قرار گرفتند. پرسشنامه های این پژوهش، بر اساس سبک های رهبری لیکرت تنظیم شده و سبک های رهبری را به چهار دسته: استبدادی- استثماری، استبدادی- خیرخواهانه، مشاوره ای و مشارکتی تقسیم می کند. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات، از آزمون های آماری t تست، آنالیز واریانس یکطرفه، ضریب همبستگی پیرسون و ضریب همبستگی اسپیرمن در نرم افزار SPSS استفاده شده است.
نتایج: سبک های رهبری روسا و مدیران بیمارستانها، بر اساس پاسخهای خودشان مشاوره ای است، ولی از نظر کارکنان، مدیران و روسا سبک استبدادی- خیر خواهانه را در تعامل با کارکنان اعمال می دارند. به عبارت دیگر، از دیدگاه کارکنان، روسا و مدیران در اداره بیمارستان نسبت به آنچه که خود معتقدند مشارکت کمتری با کارکنان به عمل می آورند. بین هیچ یک از مشخصات فردی روسا و مدیران شامل سن، جنس، نوع استخدام، میزان تحصیلات، رشته تحصیلی و مدت اشتغال تحت عنوان ریاست یا مدیریت بیمارستان و سبک رهبری آنان ارتباط آماری معنی داری مشاهده نگردید. (P>0.05). بین مشخصات فردی کارکنان که شامل سن، جنس، تاهل، میزان تحصیلات، رشته تحصیلی و سابقه خدمت آنان می باشد و نظر آنان در مورد سبک رهبری روسا و مدیران، ارتباط آماری معنی داری وجود دارد (جنس P=0.0001) (سن P=0.0007) (وضعیت تاهل P=0.0001) (میزان تحصیلات P=0.001) (رشته تحصیلی P=0.0001) (سابقه خدمت P=0.009)
نتیجه گیری: مشخصات فردی روسا و مدیران بیمارستانها روی سبک رهبری آنان تاثیری ندارد امام مشخصات فردی کارکنان روی نظرشان در خصوص سبک های رهبری مسولین بیمارستان تاثیر دارد
زمینه و هدف: ویبریوکلرا التور، عامل بیماری وبا همواره باعث مشکلات متعدد اجتماعی و اقتصادی است. لذا بررسی مقاومت در این باکتری نسبت به آنتی بیوتیک های متعدد، همچنین بررسی ژنتیکی عوامل بیماریزای آن در جهت بهبود و سلامت جامعه، موثر و لازم می باشد.
روش کار: ژن hly A به عنوان عامل ایجاد همولیز و سیتولیز سلولی شناخته شده و نقش مهمی در گاستروآنتریت های وبایی دارد. 100 سویه جمع آوری شده از بیماران مبتلا به وبا که از چند شهر مختلف ایران، شامل: تهران، کاشان، کرمانشاه و اهواز بودند، مورد بررسی قرار گرفت. با استفاده از آزمون های بیوشیمیایی سرولوژیک استاندارد، ایزوله ها تعیین هویت گردیدند و با تکنیک واکنش زنجیره ای پلیمراز (PCR)، ژن بیماریزای hly A در سویه های جدا شده مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: 74% از سویه ها، سروتیپ اوگاوا و 13% NON Agglutination (NAG) و 3% اینابا بودند. از نظر الگویی مقاومت آنتی بیوتیکی، تمامی سویه ها به سیپروفلوکسازین، جنتامایسین و داکسی سیکلین حساسیت نشان دادند، در حالی که 74% سویه ها به کوتریموکسازول، 64% به اریترومایسین و 53% به تتراسیکلین مقاوم بودند. همچنین 100% سویه ها از نظر وجود ژن hly A، مثبت بودند در حالی که 95% سویه ها، فنوتیپ همولیز بتا را بر روی بلاد آگار نشان داده و 5% آنها فاقد همولیز بودند.
نتیجه گیری: در این مطالعه توصیفی، با الگوی مقاومتی بالایی از باکتری مواجه شدیم و بر این اساس، تتراسیکلین که تاکنون به عنوان داروی انتخابی جهت درمان وبا پیشنهاد می شد از رده خارج می گردد و با بررسی مولکولی ژن hly A، می توان به شناخت بهتر موارد مشکوک به وبا دست یافت.
زمینه و هدف: رابطه نزدیکی میان وضعیت بدن (پوسچر) و طراحی ایستگاه کار وجود دارد؛ به گونه ای که مشکلات وضعیت بدن و انحراف آن از حالت طبیعی، ناشی از طراحی نادرست ایستگاه کار می باشد. طراحی ایستگاه کار یکی از بنیادی ترین مباحث ارگونومی شغلی است. به طوری که تندرستی، ایمنی و بهره وری کارگر، به موفقیت یا عدم موفقیت این طرح بستگی دارد. طراحی ارگونومیک ایستگاه کار مستلزم در نظر گرفتن عوامل گوناگون، به ویژه عوامل تعیین کننده وضعیت بدن است. برای شناسایی عوامل تعیین کننده وضعیت بدن، استفاده از طراحی فاکتوریال سودمند است. با این متدولوژی، متغیرهایی از ایستگاه کار که بر وضعیت بدن تاثیر میگذارند شناسایی شده، آنگاه مشخص می شود که این متغیرها در چه حد و حدودی باشند تا بهترین وضعیت بدن ایجاد شود، بدین ترتیب، استانداردهای طراحی ایستگاه کار ارایه می شوند. در این مقاله که با هدف طراحی فاکتوریال در شناسایی عوامل تعیین کننده وضعیت بدن و طراحی ایستگاه کار نگارش شده است، نمونه ای از کاربرد این متدولوژی در ایجاد دستورالعمل های طراحی ایستگاه کار در عملیات قالیبافی ارایه شده است.
روش کار: ماتریس طراحی در این مطالعه، از 9 سلول (طراحی فاکتوریال 3×3) تشکیل شده که در آن 9 حالت از نظر "نوع نشستنگاه و "ارتفاع بافت" وجود دارد و نیازمند انجام 9 آزمایش گوناگون است. 30 بافنده حرفه ای، در هر یک از حالات 9 گانه به بافت پرداختند، آنگاه اثر سطوح مختلف متغیرهای یاد شده بر وضعیت بدن مطالعه شدند. نتایج به دست آمده در حالات 9 گانه با یکدیگر مقایسه و شرایطی که در آن فرد بهترین و راحت ترین وضعیت بدنی را دارد مشخص گردید.
نتایج: بر اساس نتایج به دست آمده، در ایستگاه کار قالیبافی اگر از نشستنگاهی استفاده شود که دارای شیب مثبت بوده و 15 سانتی متر بالاتر از ارتفاع رکبی بافنده تنظیم شود و همچنین ارتفاع محل بافت، 20 سانتی متر بالاتر از ارتفاع آرنج در حالت نشسته قرار گیرد، وضعیت بدن بافنده، هنگام کار بهبود یافته، از فشار بیو مکانیکی وارد بر ساختارهای اسکلتی- عضلانی بدن وی کاسته شده و بدین ترتیب خطر بروز آسیبهای اسکلتی- عضلانی در این فعالیت شغلی کاهش می یابد.
نتیجه گیری: برای تعیین عوامل تعیین کننده وضعیت بدون و ارایه دستورالعمل های طراحی ایستگاه کار، طراحی فاکتوریال روش کاربردی است.
زمینه و هدف: این مطالعه، با هدف سنجش میزان پذیرش و بستری غیر مقتضی بیماران (Patient Stay IPS: Inappropriateness) و نیز علل مرتبط با اقامت غیر مقتضی آنان در دوره زمانی اردیبهشت، خرداد، تیر 1383 انجام شده است. بدین منظور از پروتکل ارزیابی مناسبت (AEP: Appropriateness Evaluation protocol) استفاده گردید.
روش کار: بررسی پذیرش ها، در یک مطالعه مقطعی برای 258 بیمار در بیمارستان های دکتر شریعتی و امام خمینی بر اساس جدول شماره 1 پروتکل انجام گرفت. روزها اقامت بیماران یاد شده معادل 1732 روز بستری، در یک مطالعه آینده نگر بر اساس جدول شماره 2 پروتکل ارزیابی شد.
نتایج: نتایج نشان داد که به طور کلی، 22.8 درصد پذیرش ها غیر مقتضی بوده است و نیز روزهای اقامت در بیماران با پذیرش غیر مقتضی به طور معناداری کوتاه تر از بیماران با پذیرش مقتضی می باشد و این میزان در بخشهای مختلف بیمارستان نیز به طور معناداری با یکدیگر تفاوت داشت. یافته ها هم چنین حکایت از آن داشت که 8.6% روزهای بستری، غیر مقتضی می باشد. مهمترین علت اقامت غیر مقتضی، مربوط به تعلل در فرایند ترخیص بیمار ناشی از مشکلات مرتبط با تسویه حساب و بیمه درمانی وی بود.
نتیجه گیری: درصد قابل توجهی از پذیرش های بیمارستانی، غیر مقتضی می باشد که علت آن را می توان در ضعف نظام بهداشت و درمان در سطوح پایین تر و پیگیری جواب آزمایشات تشخیصی دانست. اقامت غیر مقتضی بیمار در بیمارستان نیز یکی از ضعف های همه نظام های بهداشتی و درمانی می باشد که با اتخاذ تدابیری خاص، قابل اصلاح و یا تعدیل می باشد. ارتقا کیفیت فرآیندهای داخلی بیمارستانی به طور مثال: اصلاح فرایند ترخیص بیمار، اصلاح کل نظام بهداشت و درمان در سطوح مختلف و نیز اصلاح نظام بیمه از جمله راهکارهای پیشنهادی می باشد.
زمینه و هدف: این مطالعه به منظور ترجمه و اعتبار سنجی پرسشنامه WHOQOL-BREF برای اولین بار در ایران انجام گردید. ابزار اندازه گیری عمومی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، به دو صورت WHOQOL-100 و WHOQOL-BREF می باشد. نتایج حاصل از این دو پرسشنامه همخوانی رضایت بخشی را در مطالعات مختلف نشان داده اند. این پرسشنامه شامل چهار حیطه سلامت جسمانی، سلامت روان، روابط اجتماعی و سلامت محیط می باشد.
روش کار: برای اعتبار سنجی این ابزار 1167 نفر از مردم تهران به صورت تصادفی انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفتند. شرکت کنندگان براساس وجود یا عدم وجود بیماری مزمن یا غیر مزمن به ادعای خود به 4 گروه تقسیم گردیدند. پایایی پرسش نامه با استفاده از آلفای کرونباخ و همبستگی درون خوشه ای حاصل از آزمون مجدد سنجیده شد. روایی پرسش نامه با قابلیت تمایز این ابزار در گروه های سالم و بیمار با استفاده از رگرسیون خطی مورد ارزیابی واقع شد و جهت سنجش عوامل ساختاری پرسش نامه از ماتریس همبستگی سوالات با حیطه ها استفاده شد.
نتایج: میانگین سنی شرکت کنندگان (SD=13.2) 36.6 میانگین سال های تحصیل SD=8.8) 11.5) دست آمد. مقادیر همبستگی درون خوشه ای و آلفای کرونباخ در تمام حیطه ها بالای 0.7 بدست آمد ولی در حیطه روابط اجتماعی مقدار آلفای کرونباخ 0.55 بود، که می تواند به علت تعداد سوال کم در این حیطه یا سوالات حساس آن باشد. از طرفی در 83 درصد موارد، همبستگی هر سوال با حیطه اصلی خود از سایر حیطه ها بالاتر بود. امتیازهای گروه های سالم و بیمار در حیطه های مختلف اختلاف معنی دار داشتند.
نتیجه گیری: نتایج به دست آمده حاکی از روایی و پایایی و قابل قبول بودن عوامل ساختاری این ابزار در ایران در گروه های سالم و بیمار می باشد. به هر حال اعمال تغییر جزیی در حیطه رابطه اجتماعی براساس بحث گروهی با افراد صاحب نظر و در صورت پایدار بودن خصوصیت این دامنه در مطالعات بعدی قابل ارزیابی می باشد.
زمینه و هدف: امروزه در اغلب کشورها، بهداشت جامعه و چگونگی ارایه مراقبت های بهداشتی یک مساله اساسی به شمار می رود. بیمارستان مهمترین نهاد در زمینه ارایه خدمات بهداشتی و درمانی می باشد که نیازمند نیروی انسانی ماهر، تجهیزات ضروری و تسهیلات مناسب می باشد. اورژانس و بخش فوریت های پزشکی که وظیفه امداد رسانی و درمان سریع کلیه بیماران اورژانسی، مصدومان سوانح را بر عهده دارد، یکی از ارکان ضروری و اجتناب ناپذیر بیمارستان ها به حساب می آید. این مطالعه بررسی وضعیت ساختار، فرایندها و فعالیت های بخش اورژانس بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد. در این مطالعه ساختار عبارتست از مدیریت، نیروی انسانی، فضا، تسهیلات و تجهیزات، فرایندها شامل فرایندهای آموزشی بخش اورژانس و دستورالعمل های مختلف موجود در آن و فعالیت ها نیز شامل مجموعه وظایف بخش های اورژانس، در قبال پذیرش بیماران، انجام تریاژ و .. می باشد.
روش کار: این مطالعه به صورت مقطعی (Cross-sectional) انجام گرفته است. در بخش توصیفی به بررسی مشخصات دموگرافیک سرپرستاران اورژانس و در بخش تحلیلی به بررسی رابطه بین متغیرهای وابسته با یکدیگر و همچنین رابطه متغیرهای مستقل با متغیرهای وابسته پرداخته است. جامعه آماری شامل بخش اورژانس بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تهران و حجم نمونه نیز تعداد 12 بیمارستان می باشد. داده ها از طریق مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه، مصاحبه با سرپرستاران بخش های اورژانس و نیز براساس دفاتر و اسناد موجود جمع آوری و با استفاده از نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شده است.
نتایج: اکثر بخش های اورژانس بیمارستان ها از نظر شاخص مدیریت، فعالیت، فضا، تسهیلات و تجهیزات در وضعیت مطلوب و از نظر شاخص نیروی انسانی، فرایندهای آموزشی و دستورالعمل ها در وضعیت نامطلوب بسر می برند.
نتیجه گیری: بین مدیریت بخش اورژانس و شاخص فضا تسهیلات و تجهیزات رابطه مستقیم و معنادار از لحاظ آماری وجود دارد (p<0.05) و با بهبود مدیریت بخش اورژانس، در شاخص فضا، تسهیلات و تجهیزات نیز بهبود دیده می شود. همچنین بین نیروی انسانی بخش اورژانس و شاخص فعالیت ها نیز رابطه معنادار و مستقیم وجود دارد (p<0.05)، بدین معنا که با بهبود شاخص نیروی انسانی در بخش های اورژانس، عملکرد این بخش ها نیز بهبود می یابد.
زمینه و هدف: کروم شش ظرفیتی یک عامل مخاطره آمیز شغلی است که مواجهه با آن از سوی بسیاری از سازمان ها سرطانزا شناخته شده است. شدت خطر، کثرت شاغلین در معرض و پایین بودن تراکم مجاز موجب می گردد تا استفاده از دقیق ترین شیوه های نمونه برداری، تجزیه شیمیایی، و تکنیک های کنترل ضرورت یابد. بدیهی است جهت توسعه، ارزیابی و مقایسه روش های مختلف نمونه برداری، تجزیه شیمیایی و تکنیک های کنترل و همچنین بررسی عوامل موثر در تعیین تراکم آلودگی هوا به کروم، در اختیار داشتن تولید کننده میست بسیار کمک کننده است.
روش کار: با اقتباس از یک وان آبکاری کروم سخت که قسمت اعظم آن CrO3 است منبعی از تولید میست طراحی و ساخته شد. به منظور کنترل شرایط نمونه برداری محفظه ای از جنس پلکسی گلاس در بالای تولید میست نصب گردید. بر روی دیواره محفظه در مجموع 60 منفذ در سه ردیف با فاصله معین جهت نمونه برداری همزمان پیش بینی شد. با استفاده از 48 سری نمونه برداری همزمان توسط چهار نمونه بردار روبسته (Closed face filter cassette) منطبق با روش NIOSH 7600 در جایگاه های مختلف، یکنواختی تراکم درون محفظه نمونه برداری، اثر ارتفاع نمونه بردارها از سطح محلول درون وان، و فاصله هدها از هم مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: نتایج آنالیز واریانس (ANOVA) روی داده های نمونه برداری همزمان، گویای عدم اختلاف معنی دار آماری بین تراکم میست کروم در جایگاه های مختلف بود (P=0.802). محاسبه ضریب تغییرات تراکم (CV) در جایگاه های مختلف طی نمونه برداری های همزمان در ارتفاع های متفاوت حاکی از کمتر بودن دامنه تغییرات این ضریب در ارتفاع 50 سانتیمتر می باشد (1.04±1.89 در مقایسه با 2.12±2.2 و 1.60±(1.89. این مقایسه برای نمونه برداری هایی با فاصله کمتر از 7.5 و 15-7.5 سانتیمتر گویای پایین تر بودن دامنه تغییرات ضریب مذکور در فاصله کمتر از 7.5 سانتیمتر بود (0.92±1.65 در برابر 1.77±(1.07.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حداکثر یکنواختی در تولید میست در ارتفاع پنجاه سانتیمتر از سطح محلول و نمونه بردارهایی با فاصله کمتر از هفت و نیم سانتیمتر از هم، قابل ابتیاع است.
زمینه و هدف: تشخیص افتراقی انتامبا هیستولیتیکا و انتامبا دیسپار از لحاظ بالینی و مطالعات اپیدمیولوژی دارای اهمیت می باشد. این دو انگل اگرچه از نظر مرفولوژیی کاملا مشابه اند اما از نظر خصوصیات ژنتیکی، بیو شیمیایی و بیماریزایی کاملا متفاوتند. به منظور افتراق این دو انگل از یکدیگر و تعیین فراوانی نسبی هر کدام از آنها، این بررسی، روی ساکنان مناطق روستایی اهواز و حمیدیه صورت گرفت.
روش کار: این بررسی به روی نمونه مدفوع 782 نفر با دو روش مستقیم و فرمالین اثر صورت گرفت. همچنین 21 نمونه آلوده به انتامبا هیستولیتیکا/ انتامبا دیسپار با موفقیت در محیط کشت رابینسون تکثیر داده شد و پس از استخراج DNA با روش فنل- کلروفرم، نمونه ها با روش PCR-RFLP و با استفاده از آنزیم HinfI تعیین هویت شد.
نتایج: 75.1% از افراد مورد بررسی، حداقل به یکی از انگل های روده ای آلوده بودند. بالاترین میزان آلودگی مربوط به انتامبا کلی (51.9%) و کمترین میزان، مربوط به دی انتامبا فراژیلیس (0.76%) بود. 65 نفر (8.3%) به انتامبا هیستولیتیکا/ انتامبا دیسپار آلوده بودند. نتایج PCR-RFLP روی 21 نمونه و مقایسه این نمونه ها با نمونه های استاندارد نشان داد که 19 (90.48%) نمونه انتامبا دیسپار، 1 نمونه (4.76%) انتامبا هیستولیتیکا و 1 نمونه آلودگی توام با هر دو انگل بود.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که اکثر موارد آلودگی به کیست های انتامبا هیستولیتیکا/ انتامبا دیسپار در منطقه مورد بررسی، مربوط به انتامبا دیسپار می باشد.
زمینه و هدف: یکی از مهمترین بیماری های انگلی که از نظر صدمات انسانی و پی آمدهای اقتصادی بسیار حایز اهمیت می باشد، لیشمانیوز است که طیف وسیعی از تظاهرات کلینیکی را از آسیب های پوستی تا ناراحتی های احشایی منجر به مرگ، در بر می گیرد. کالاآزار در ایران از نوع مدیترانه ای است که غالبا در کودکان زیر 10 سال مشاهده می گردد. در حال حاضر شایع ترین کانون های بیماری در ایران در بخش هایی از استان های اردبیل، فارس، آذربایجان شرقی، بوشهر و قم وجود دارد. این مطالعه بمنظور تعیین ناقلین بیماری کالاآزار در بخش ماهورمیلاتی، شهرستان ممسنی واقع در استان با استفاده از دو روش میکروسکپیک و Semi Nested-PCR فارس انجام شده است.
روش کار: این مطالعه جز مطالعات علوم پایه و از نوع مطالعات بنیادی کاربردی می باشد که به روش مقطعی در طی سالهای 84-1383 انجام شده است. نمونه گیری از پشه خاکی ها بوسیله تله های چسبان، تله های نوری و آسپیراتور انجام شد. پشه خاکی های ماده پاروس و خالی از گونه های مشکوک به انتقال بیماری پس از تعیین هویت، در فرایند استخراج DNA و جستجو برای تشخیص انگل لیشمانیا در تکنیک Semi Nested-PCR با استفاده از پرایمرهای اختصاصی (LIN R4-LIN17-LIN19) kDNA قرار گرفتند. تعدادی از نمونه ها نیز بمنظور مشاهده آلودگی لپتومونایی تشریح گردیدند.
نتایج: در مجموع 12688 پشه خاکی متشکل از 25 گونه صید گردید که از این میان گونه فلبوتوموس (پارافلبوتوموس) الکساندری با 2200 نمونه صید شده (17.34%) دومین گونه غالب منطقه بود. تعداد 120 نمونه ماده از این گونه، 50 نمونه از هر یک از دو گونه فلبوتوموس (ف.) پاپاتاسی و ف. سرژانتی و نیز 24 نمونه از گونه ماژور مورد بررسی آلودگی به لیشمانیا با استفاده از روش Semi Nested-PCR قرار گرفت که تنها در 5 مورد (4.17%) از نمونه های ف. الکساندری آلودگی به گونه لیشمانیا اینفانتوم مشاهده گردید. از میان نمونه های تشریح شده نیز 2 مورد آلودگی لپتومونایی در این گونه مشاهده گردید اندکس آنتروپوفیلیک این گونه با استفاده از روش 32.5 ELISA درصد تشخیص داده شد.
نتیجه گیری: با توجه به افزایش چشمگیر موارد بیماری در سالیان اخیر در ساکنین این بخش، آلودگی بسیار بالای سگ ها و روباه، مشاهده آلودگی لپتومونایی در نمونه های تشریح شده گونه فلبوتوموس الکساندری، تعیین هویت گونه انگل جدا شده به عنوان ل. اینفاتوم با استفاده از روش مولکولی Semi Nested-PCR اختصاصی، این منطقه به عنوان یک کانون اندمیک جدید کالاآزار در جنوب کشور معرفی شده و به نظر می رسد گونه ف. الکساندری بعنوان ناقل بیماری در این کانون و دومین ناقل قطعی (Proven Vector) کالاآزار در ایران باشد.
زمینه و هدف: یرسینیا یک عامل مهم در ایجاد بیماری های منتقل شونده از آب و غذا است که باعث گاستروآنتریت انسانی می شود. هدف از این مطالعه ارزیابی گوشت و مرغ عرضه شده در جنوب تهران به یرسینیا آنتروکلی تیکا می باشد.
روش کار: از دی ماه 1381 لغایت تیر ماه 1382، 250 نمونه شامل 158 نمونه گوشت و 92 نمونه مرغ از قصابی ها و مرغ فروشی های مناطق تحت نظارت دانشگاه علوم پزشکی تهران جمع آوری و از نظر آلودگی به یرسینیا مورد بررسی قرار گرفتند. روش جداسازی براساس غنی سازی اولیه در بافر فسفات به مدت 3 هفته در یخچال (سرماگذاری در 4+ درجه سانتی گراد) و سپس استفاده از KOH به عنوان غنی سازی ثانویه و کشت بر روی محیط CIN آگار انجام گردید.
نتایج: در این مطالعه 44.4% نمونه های گوشت قرمز و مرغ به یرسینیا آلوده بودند. شیوع یرسینیا در گوشت 29.1% و در مرغ 70.7% تعیین شد. براساس واکنش های بیوشیمیایی از 155 سوش یرسینیا جدا شده، 53 سوش (34.2%) به عنوان یرسینیا آنتروکلی تیکا، 47 سوش (30.3%) به عنوان یرسینیا اینترمدیا، 42 سوش (27%) به عنوان یرسینیا فردریکسنی و 1 سوش (0.6%) به عنوان یرسینیا کریستنسنی شناسایی شدند. بیوتایپینگ یرسینیا انتروکلی تیکاسبب شناسایی 51 سوش (39.7%) به بیوتایپ 1A، 13 سوش (26.4%) به بیوتایپ 1B، 1 سوش (1.8%) به بیوتایپ 2، 3 سوش (5.7%) به بیوتایپ 3 و 1 سوش (1.8%) به بیوتایپ 4 گردید. 14 سوش (26.4%) غیر قابل طبقه بندی بودند.
نتیجه گیری: یافته های ما نشان می دهد فراوانی آلودگی بالای گوشت و مرغ به یرسینیا در انتقال بیماری های این باکتری از مراکز توزیع کننده به انسان پر اهمیت می باشد.
زمینه و هدف: ویروس هرپس مرتبط با سارکوم کاپوسی (KSHV) که به عنوان ویروس هرپس هشت انسانی (HIV-8) نیز شناخته می شود، عامل بیماری سارکوم کاپوسی است و ارتباط آن با چند بیماری دیگر نیز مطرح می باشد. این ویروس از راه های مختلفی مانند تماس جنسی، بزاق و خون منتقل می شود و ممکن است استفاده از فرآورده های خون نیز یکی از راه های انتقال ویروس باشد. به منظور بررسی میزان شیوع آنتی بادی بر علیه این ویروس این مطالعه برای اولین بار در کشور در جمعیت اهداکنندگان خون به ظاهر سالم، بیماران HIV مثبت و بیماران همودیالیزی انجام شد.
روش کار: در این مطالعه که به روش مشاهده ای- تحلیلی بود، آنتی بادی های ضد HIIV-8 در سرم 118 بیمار همودیالیزی، 35 فرد HIV مثبت و 256 اهدا کننده به ظاهر سالم خون به روش ELISA بررسی شدند و نتایج مثبت LEISA با روش ایمونوفلوروسنس غیر مستقیم مورد تایید قرار گرفت. نمونه هایی که دارای نتایج مثبت در هر دو روش بودند به عنوان مثبت تلقی شدند.
نتایج: فراوانی نسبی آنتی بادی تایید شده در بیماران همودیالیزی 16.9%، در افراد HIV مثبت 45.7%، و در اهداکننده خون 2% بود. در بیماران همودیالیزی اختلاف معنی داری بین وجود آنتی بادی و تزریق (p=0.36) و تعداد واحدهای تزریق شده خون (p=0.73) مشاهده نشد. در جمعیت اهداکنندگان خون نیز بین وجود آنتی بادی و جنس اختلاف معنی داری مشاهده نشد (p=0.24). بین حضور آنتی بادی و گروه سنی جمعیت های شرکت کننده در این مطالعه ارتباط مثبت و ضعیفی مشاهده شد (p=0.01).
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که شیوع سرمی HIV-8 در اهداکنندگان خون به عنوان افراد به ظاهر سالم کمتر از سایر مطالعات و در مواردی مطابق با شیوع در سایر کشورها است. درصد بالای وجود آنتی بادی در بیماران HIV مثبت می تواند ناشی از وجود رفتارهای پرخطر در این گروه از بیماران و مواجهه مکرر آنها با عامل بیماری زا باشد. همچنین وجود درصد بالاتر آنتی بادی های ضد HIV-8 در بیماران همودیالیز در مقایسه با اهداکنندگان خون به ظاهر سالم می تواند ناشی از فرایند دیالیز باشد که نیاز به مطالعات بیشتری دارد.
زمینه و هدف: مجتمع پتروشیمی رازی یکی از عظیم ترین کارخانه های تولید کودهای ازته، فسفاته و مواد شیمیایی می باشد که در زمینی به مساحت 100 هکتار، در منطقه بندر امام خمینی واقع شده است و دارای 17 واحد تولیدی می باشد. واحد آمونیاک (1) یکی از واحدهای این مجتمع بوده و دارای ظرفیت تولید سالانه 1000 تن آمونیاک در سال می باشد، که در این تحقیق به عنوان یک واحد نمونه، جهت بررسی امکان سنجی کمینه سازی مواد زاید مورد مطالعه قرار گرفته است.
روش کار: این تحقیق از مهر ماه 1382 آغاز و در اردیبهشت 1384 خاتمه یافت و طی 20 ماه مطالعه، بیش از 20 بار به محل واحد مورد مطالعه مراجعه و اطلاعات مورد نیاز گردآوری شد. به منظور تامین اهداف تحقیق مذکور، اقدام به تعیین کمیت و کیفیت مواد زاید مایع صنعتی، علل، دوره تولید و نحوه مدیریت فعلی آنها در واحد مورد مطالعه گردید. سپس این مواد براساس روش پیشنهادی برنامه محیط زیست سازمان ملل (UNEP) طبقه بندی و در نهایت راهکارهایی جهت کمینه سازی این زایدات ارایه گردید.
نتایج: نتایج حاصله از این تحقیق نشان داد که در این واحد، سالانه 305509.38 مترمکعب، مایع زاید صنعتی تولید می شود که 62.35%، آنرا آب های خنک کننده تشکیل می دهد. مهمترین علت تولید زایدات مایع در این واحد، مسایل فرایندی بوده است و 95.35% از این زایدات بطور دا یمی تولید می گردد. طبقه بندی این زایدات براساس روش UNEP نشان داد که، 18.2% این مواد خطرناک و 81.98% آنها غیر خطرناک بوده اند. در حال حاضر 85.65% از زایدات مایع این واحد، تخلیه به محیط و 14.35% از آن بازیافت می شود. راهکارهای که جهت کمینه سازی زایدات مایع صنعتی در این واحد ارایه گردید شامل 95% بازیافت و استفاده مجدد، 4.79% اصلاح فرایند تولید و 0.01% کاهش حجم می باشد.
نتیجه گیری: راهکارهای که جهت کمینه سازی زایدات مایع صنعتی در این واحد ارایه گردید شامل 95% بازیافت و استفاده مجدد، 4.79% اصلاح فرآیند تولید و 0.01% کاهش حجم می باشد. با اعمال روش های کمینه سازی می توان، از تخلیه مقادیر قابل توجهی مواد زاید از این صنعت به محیط زیست و هدر رفتن مواد خام، جلوگیری نمود و کارایی برنامه کمینه سازی مواد زاید را اثبات کرد.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه دانشکده بهداشت و انستیتو تحقیقات بهداشتی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by : Yektaweb

