زمینه و هدف: توکسوپلاسما گوندی از تک یاخته های ایجاد کننده بیماری در انسان و بسیاری از حیوانات خونگرم است. ابتلا به عفونت در زنان باردار سبب ایجاد عوارض شدید مغزی و عصبی در جنین می شود. همچنین فعال شدن عفونت در افراد مبتلا به نقص ایمنی، باعث توکسوپلاسموز منتشر می گردد. تشخیص سریع عفونت در مرحله حاد، درمان سریع و بهبود بیماری را به دنبال دارد. در این رابطه تشخیص انگل و اجزای آن، تعریف بهتری از عفونت حاد بدست می دهد.
روش کار: در این بررسی، 20 نمونه سرم از افراد مبتلا به توکسوپلاسموز حاد جمع آوری شد. آنتی ژن محلول توکسوپلاسما با استفاده از روش سونیکاسیون از تاکی زوئیت های سویه RH استخراج شد. تعدادی خرگوش با این آنتی ژن ایمن شدند. آنتی بادی پلی کلونال با استفاده از روش های رسوب سرم در نمک و کروماتوگرافی تبادل یونی از سرم خرگوش ها استخراج شد. آزمون ایمنوبلاتینگ با استفاده از این آنتی بادی برای تشخیص آنتی ژن توکسوپلاسما راه اندازی شد. آزمون PCR با استفاده از یک جفت پرایمر از ژن B1 تک یاخته برای تشخیص وجود DNA در آن در این نمونه سرم ها انجام شد.
نتایج: در یک نمونه از این بیست سرم نوار قوی 30 کیلو دالتونی آنتی ژن با روش ایمنوبلاتینگ مشاهده شد. در این سرم قطعه 570pb حاصل از تکثیر DNA در انگل با روش PCR نیز مشاهده گردید. این نتایج مثبت در هر دو آزمون مربوط به فردی بود که در محیط آزمایشگاه با سویه تقریبا بیماریزای C56 به صورت اتفاقی آلوده شده بود و در فاز حاد بیماری قرار داشت.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که توکسوپلاسموز در مرحله حاد با روش های ایمنوبلاتینگ و PCR قابل تشخیص است که این امر در تشخیص و درمان توکسوپلاسموز مادرزادی و در مبتلایان به نقص سیستم ایمنی نقش حیاتی دارد.
زمینه و هدف: ظهور مجدد برخی از بیماری های عفونی گذشته و پیدایش بیماری های عفونی جدید توجه ویژه سامانه های بهداشتی را به مسایل مربوط به بیماری های عفونی معطوف ساخته است. هدف از انجام این پژوهش ارایه روشی آماری برای مدل یابی بروز بیماری های عفونی، بر اساس رویکرد بیزی است.
روش کار: از آنجا که بیماری های عفونی عمدتا در یکی از دو فاز اپیدمی و یا غیراپیدمی قرار دارند، به نظر می رسد مدل سازی بروز این بیماری ها با استفاده از توابع توزیع آمیخته (Mixed distributions) در مقایسه با مدل های متکی بر برازش یک تابع توزیع واحد، دارای ارجحیت باشد. در این پژوهش مدل های مارکف پنهان (Hidden Markov Models) که ابزاری مناسب برای کار با توزیع های آمیخته است برای تعیین مدل آبیاری بیماری های عفونی تشریح شده و برای برآورد پارامترهای مدل از رویکرد بیزی (Bayesian approach) استفاده شده است. سپس روش آماری ارایه شده بر روی داده های میزان بروز ماهیانه بیماری مالاریا به کار گرفته شده تا قابلیت عمل این روش در کار با داده های واقعی مورد آزمایش قرار داده شود.
نتایج: مجموع مجذور مربعات خطای مدل برازش شده برای میزان های بروز ماهیانه بیماری مالاریا 190.59 و مربع ضریب همبستگی پیرسن بین مقادیر مشاهده شده و مقادیر حاصل از مدل 0.84 به دست آمده است. مقادیر این دو معیار موید آن است که مدل مارکف پنهان به همراه معادله رگرسیون دوره ای برای مدل سازی میزان بروز ماهیانه بیماری مالاریا دارای نیکویی برازش (Goodness of fit) مناسبی است.
نتیجه گیری: روش آماری مدل های مارکف پنهان از کارآیی لازم برای مدل یابی بروز بیماری های عفونی برخوردار است.
زمینه هدف: در مطالعه حاضر روند تغییرات سن اولین ازدواج با استفاده از اطلاعات مربوط به طرح ملی سلامت و بیماری در ایران، بر مبنای روش براس (Brass) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
روش کار: طرح سلامت و بیماری در سال 1378 در کل کشور به اجرا گذاشته شد که در آن یک هزارم جمعیت ایران بصورت نمونه گیری خوشه ای که هر خوشه شامل 8 خانوار بود تحت مطالعه قرار گرفتند. نمونه مورد مطالعه در کل کشور حدود 16000 زن 49-15 ساله است که در استان تهران شامل 3026 زن می باشد. صفات مورد بررسی در مطالعه حاضر برای این افراد عبارتست از: سن فعلی، وضعیت تاهل، سن اولین ازدواج و منطقه سکونت (شهری و روستایی). میانگین سن اولین ازدواج زنان شوهردار در کل کشور 17.8 با انحراف معیار 3.7 سال و در استان تهران 18.2 با انحراف معیار 3.7 بدست آمد.
نتایج: برازش روش براس روی داده های فوق نشان می دهد که نسبت ازدواج کرده در کلیه گروه های سنی بخصوص در گروه سنی 19-15 ساله روندی کاملا نزولی داشته است.
نتیجه گیری: این یافته حاکی است که سن ازدواج در کل کشور و همچنین در استان تهران افزایش یافته است.
زمینه و هدف: یکی از دغدغه های خانواده های کودکان معلول ذهنی مشکلات مرتبط با سلامت و درمان های مورد نیاز این کودکان می باشد. هدف از این پژوهش بررسی میزان و عوامل موثر بر بهره مندی کودکان دچار معلولیت ذهنی از خدمات سلامت بوده است.
روش کار: این مطالعه از نوع مقطعی توصیفی بوده که به روش نمونه گیری منظم و از طریق مصاحبه با والدین 110 کودک دچار معلولیت ذهنی شهر تهران (14) انجام شده و چگونگی و میزان تاثیر عوامل مختلف بر بهره مندی از خدمت با استفاده از مدل رگرسیون دو جمله ای منفی (Negative Binomial Regression) نشان داده شده است.
نتایج: در طول یک سال %99.09 این کودکان از خدمات سلامت موجود در جامعه استفاده کرده و %0.9 خدمتی دریافت نکرده بودند. 15% آنها در بیمارستان بستری شده بودند. به طور متوسط این کودکان 20718 بار در طول یک سال خدمت سلامت دریافت کرده بودند که 383 بار از این خدمات با هزینه خانواده و بدون یارانه بهزیستی انجام شده و عوامل موثر بر بهره مندی از خدمات اخیر عبارت بودند از: آگاهی خانواده از خدمات لازم (p<0.033) و ارجاع کودک به مراکز لازم (p<0.029).
نتیجه گیری: مداخلات مناسب بر مبنای عوامل موثر می تواند ارایه خدمات سلامت را به این کودکان در جامعه ارتقا دهد.
زمینه و هدف: سلامتی و دسترسی به امکانات بهداشتی و از جمله آن بهداشت باروری به عنوان یک حق انسانی و یک هدف اجتماعی در جهان شناخته شده است و جزیی از حقوق انسانی به شمار می رود. به عبارت دیگر بهداشت باروری برای ارضای نیازهای باروری و بهبود کیفت زندگی انسان ضروری است و باید برای همه انسانها در دسترس باشد. هدف از این مطالعه مقطعی تعیین میزان فراوانی آگاهی و نگرش زنان 15-49 ساله تهرانی نسبت به حقوق باروری خود می باشد.
روش کار: مطالعه حاضر به صورت مقطعی، توصیفی - تحلیلی بوده که با ابزار پرسشنامه بر روی 430 زن در سن باروری که به مراکز بهداشتی درمانی شرق، غرب، شمال و جنوب تهران وابسته به دانشگاه های علوم پزشکی تهران، شهید بهشتی و ایران مراجعه کرده بودند، سنجیده شد. در این مطالعه برای تعیین متغیرهای کیفی از آزمون کای دو و در صورت لزوم از شاخص نسبت شانس (OR) و حدود اطمینان آن استفاده شد. پایایی (Reliability) سوالات در هر حیطه با استفاده از شاخص آلفای کرونباخ مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: در مجموع 430 زن در سن باروری مورد بررسی قرار گرفتند. به ترتیب %27.2 و %24.7 از افراد مورد بررسی دارای آگاهی و نگرش خوب در زمینه حقوق باروری بودند. نتایج این تحقیق نشان داد ارتباط آگاهی زنان مورد بررسی در مورد حقوق باروری با متغیرهای تحصیلات و شغل آنان (در سطح اطمینان 95%) معنی دار می باشد اما با سن و وضعیت تاهل آنها رابطه معنی داری دیده نشد. همچنین بین نگرش زنان با تحصیلات آنان (در سطح اطمینان 95%) رابطه معنی دار دیده شد.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که در مجموع آگاهی و نگرش زنان در شهر نسبت به حقوق باروری ضعیف می باشد. اما تحصیلات و استقلال مالی زنان می تواند تاثیر مستقیم و بسزایی در ارتقا و توانمندسازی آنان در برخورداری از حقوق انسانی و اجتماعی شان در زمینه بهداشت باروری را داشته باشد.
زمینه و هدف: کروم شش ظرفیتی یکی از عوامل شغلی سرطانزا در انسان است که انتشار آن در هوا سلامت بسیاری از کارگران را به خطر انداخته است. کثرت افراد در معرض و جدیت خطر موجب گردیده است تا طی سال های اخیر بطور قابل ملاحظه ای از آستانه مجاز مواجهه با آن کاسته شود و همزمان روش های متعددی جهت تعیین مقدار سریعتر و دقیقتر آن توسعه یابد. نظر به نقش غیرقابل انکار ابزارهای نمونه برداری و عوامل موثر بر آن در تعیین دقیق تراکم آلودگی، هدف از این تحقیق مقایسه عملکرد نسبی نمونه بردارهای مختلف و بررسی برخی عوامل موثر شامل ارتفاع نمونه برداری، غلظت محلول درون وان، و مدت نمونه برداری بوده است.
روش کار: به منظور تولید میست از یک مولد و محفظه نمونه برداری با قابلیت اثبات شده تولید اتمسفر یکنواخت میست کروم موجود در آزمایشگاه بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت استفاده شد. بررسی عملکرد چهار نمونه بردار ذرات قابل تنفس IOM) و CIS) و ذرات کل (روبسته و روباز) نیز از طریق نمونه برداری همزمان انجام پذیرفت. نمونه ها منطبق با روش استاندارد NIOSH 7600 توسط فیلترهای پلی وینیل کلراید (PVC) با دبی 20.1 لیتر بر دقیقه، جمع آوری و تجزیه و تحلیل شدند. همچنین اثر متغیرهای دیگری شامل: ارتفاع نمونه برداری (ارتفاع های 30 و 50 سانتی متر از سطح محلول وان)، مدت زمان نمونه برداری (مدت 30 و 90 دقیقه) و غلظت وان آبکاری (125 و 250 گرم در لیتر)، بر عملکرد نمونه بردارهای فوق مورد ارزیابی قرار گرفت. اینکار از طریق 20 سری نمونه برداری همزمان، در دامنه وسیعی از تراکم بین 2 تا 2725 میکروگرم بر متر مکعب صورت پذیرفت.
نتایج: نتایج حاصل از تحلیل بلوکی تصادفی کامل، گویای اختلاف معنی دار آماری در عملکرد نمونه بردارهای مختلف با یکدیگر بوده است (P<0.001). اختلاف آماری مذکور بین نمونه بردارها در مدت ها، ارتفاع ها، و غلظت های مختلف نیز وجود داشته است. آزمون مقایسه ای چندگانه شفه نشان داد که اختلاف موجود مابین نمونه بردارها مربوط به عملکرد متفاوت نمونه بردار IOM بوده است. ضمنا نمونه بردار IOM دارای بیشترین دقت بوده است.
نتیجه گیری: کارایی نمونه بردارهای ذرات کل و ذرات قابل تنفس در ارزیابی تراکم میست کروم شش ظرفیتی هم ارز نمی باشند و ضمنا علیرغم وجود اختلاف معنی دار آماری بین دو سطح (P<0.05)، عامل های ارتفاع نمونه برداری (4.095.56 در برابر 8.6884.8 میکروگرم بر مترمکعب)، غلظت محلول درون وان (2.734.96 در مقابل 11.887.85 میکروگرم بر مترمکعب)، و مدت نمونه برداری (6.886.34 در مقایسه با 5.908.90 میکروگرم بر مترمکعب)، این عوامل فاقد اثر تعیین کننده ای بر روی تراکم بدست آمده از نمونه بردارها بوده اند (P>0.05). همچنین نمونه بردار CIS بدلیل آسیب پذیری در نتیجه خاصیت اسیدی میست کروم، وسیله مناسبی جهت نمونه برداری از میست کرومیک اسید نمی باشد.
زمینه و هدف: در کشورمان در سال های اخیر به علت افزایش بی رویه تولید موتورسیکلت و پایین بودن نسبی قیمت آن بسیاری از خانواده ها و افراد به ویژه جوانان به آسانی می توانند نسبت به خرید و استفاده از آن اقدام نمایند. بنابراین استفاده از موتور سیکلت جهت رفت و آمدهای درون شهری افزایش چشمگیری یافته است. گرچه آمار دقیقی از بروز سوانح و حوادث ترافیکی مرتبط با موتورسواران در کشور موجود نیست. شواهد موجود حاکی از افزایش این نوع سوانح به ویژه در جوانان می باشد. بر این اساس محققین تصمیم گرفتند تا با توجه به اهمیت این مساله با انجام یک مطالعه مورد شاهدی عوامل خطر سوانح ترافیکی مرتبط به موتورسواران راتعیین نمایند.
روش کار: مطالعه حاضر بصورت مورد شاهدی انجام شد. در این طرح در گروه مورد واحد مطالعه هر موتورسوار صدمه دیده یا فوت شده در اثر سوانح رانندگی مرتبط با موتورسیکلت بود و به ازای هر مورد یک موتورسوار که در همان روز هفته از مکان رخداد تصادف عبور می کرد به عنوان شاهد به مطالعه وارد شد. حجم نمونه لازم برای هر گروه 198 نفر تعیین شد. در آنالیز تحلیلی برای تعیین ارتباط متغیرهای کیفی از آزمون کای دو و در صورت لزوم از شاخص OR و حدود اطمینان آن استفاده شد. در گروه مورد آدرس محل سکونت موتورسواران مجروح یا فوت شده در اثر سوانح رانندگی مرتبط با موتورسیکلت از طریق پرونده های آنها در مراکز پلیس راهنمایی و رانندگی استخراج شده و با مراجعه به محل سکونت آنها اطلاعات لازم جمع آوری شد. در گروه شاهد با هماهنگی مدیریت پلیس راهنمایی و رانندگی کاشان با همکاری افسران راهنمایی و رانندگی اطلاعات لازم جمع آوری شد.
نتایج: وقوع سوانح ترافیکی مرتبط با موتورسواران در رانندگان جوان (زیر 20 سال)، افراد همسردار، کارگران، رانندگان دارای تحصیلات ابتدایی، رانندگان بدون گواهینامه موتورسیکلت، رانندگان بدون گواهینامه اتومبیل، رانندگانی که از کلاه ایمنی استفاده نمی کنند، رانندگان دارای سابقه جریمه توسط پلیس، رانندگان دارای سابقه تصادف با موتورسیکلت، رانندگانی که حجم موتورسیکلت آنها 125cc و بیشتر بوده است، رانندگانی که خود مالک موتورسیکلت نبوده اند، رانندگانی که مدت بیشتری در یک شبانه روز رانندگی می کنند، رانندگانی که با سرعت بیشتری رانندگی می کنند بیشتر است. همچنین وقوع این سوانح در هوای ابری بیشتر است. پس از حذف اثر متغیرهای مخدوش کننده با استفاده از مدل رگرسیون لجستیک ارتباط معنی دار بین وضعیت تاهل، تحصیلات، دارا بودن گواهینامه موتورسیکلت و اتومبیل، عادت رانندگی در شب، مدت رانندگی در یک شبانه روز، سابقه تصادف با موتورسیکلت و وضعیت مالکیت موتورسیکلت و وقوع سانحه ترافیکی مشاهده می شود.
نتیجه گیری: با توجه به گسترش روز افزون تولید موتورسیکلت در کشور و رشد سریع استفاده از این وسیله نقلیه در نقاط مختلف کشور به ویژه مناطق گرمسیر و به تبع آن افزایش بار ترافیکی آن در معابر عمومی به ویژه معابر درون شهری، از نتایج این مطالعه می توان در طراحی بهتر برنامه های پیشگیری کننده از سوانح ترافیکی مرتبط با موتورسواران و ارتقای ایمنی معابر عمومی استفاده نمود.
زمینه و هدف: هاری از جمله زئونوزهای مهمی است که در ایران از دیرباز وجود داشته است و شیوع آن بویژه در حیات وحش همواره باعث ابتلای سایر حیوانات از جمله نشخوارکنندگان، سگ ها و گربه هایی که در تماس بیشتری با انسان هستند شده است. با توجه به بروز و تنوع اقلیمی هاری در استان کرمان، در زمینه اپیدمیولوژی این بیماری در جمعیت های حیوانی استان، مطالعه ای به انجام رسید.
روش کار: طی سال های 1372 تا 1382 (11 سال)، تمام موارد حیوانی که مشکوک به هاری بودند و نمونه ای از مغز آنها از طریق شبکه ها و اداره کل دامپزشکی استان کرمان جهت بررسی و تشخیص سرولوژی آزمایش Rapid Fluorescent Focus Inhibition test (RFFIT) و پاتولوژی (آزمایش اجسام نگری) به انستیتوپاستور ایران ارسال شده بود، شناسایی و نتیجه آزمایش آنها بررسی شد. سایر داده ها نظیر: گونه دام، شهرستان فرستنده نمونه، فصل، میزان بارندگی و دما به عنوان متغیرهای مستقل جمع آوری گردید و پس از ورود به نرم افزار SPSS، با آزمون های مجذور کای، دقیق فیشر، آزمون t، کولموگروف اسمیرنوف و محاسبه ضریب همبستگی پیرسون، تجزیه و تحلیل آماری انجام شد.
نتایج: از مجموع 362 نمونه مغز حیوانات مشکوک به هاری، 301 مورد (%83.15) مثبت بوده است. تغییرات سالانه تعداد نمونه های حیوانی مشکوک به هاری و تعداد نمونه های تایید شده هاری طی سال های مورد مطالعه، روند صعودی را نشان می دهد؛ که این روند از سال 1379 تا 1382 محسوس تر است. در کل استان کرمان، شهرستان جیرفت (با 119 نمونه تایید شده) بیشترین و شهرستان بم (با 4 نمونه تایید شده) کمترین موارد هاری را در حیوانات داشته اند. لذا، بیشترین و کمترین مقدار ارزش اخباری مثبت (Positive predictive value) بر مبنای تشخیص کلینیکی هاری حیوانات، به ترتیب در شهرستان بردسیر با %95.8 و در شهرستان بم با %57.1 بوده است. گاو و گوسفند در بین حیوانات اهلی، بیشترین و نوعی جونده به نام خدنگ (Mongoose) در میان حیوانات وحشی، کمترین فراوانی ابتلا به هاری را در استان داشته اند. شیوع بیماری در حدود 50% از نمونه های روباه، 40% از سگ ها، 70% از گرگ ها و 3% از شغال ها ثبت شده است. با کاهش بارندگی و افزایش متوسط دما موارد مشکوک و موارد تایید شده حیوانی تا حدودی افزایش یافته است.
نتیجه گیری: افزایش جمعیت سگ های ولگرد و روی آوردن این حیوان و حیات وحش به علت تغییرات اکولوژی به سمت شهرها و روستاها می تواند از عوامل گسترش هاری در حیوانات منطقه باشد. به علاوه یافتن این نکته که در بین حیوانات مهاجم، روباه بیشترین نقش را دارد، اهمیت این حیوان را در انتقال بیماری بیش از پیش نشان می دهد و لزوم مطالعات بیشتر در زمینه اکواپیدمیولوژی بیماری را گوشزد می نماید.
زمینه و هدف: مشارکت بخش دولتی و خصوصی نوعی خصوصی سازی است که در آن بر خلاف خصوصی سازی کامل ، مشارکت بخش دولتی در ارائه خدمات ادامه دارد. در ایران نیز در راستای مشارکت بخشهای دولتی بدنبال توافق انجام یافته بین وزارت بهداشت و وزارت تعاون ، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تبریز در سطح استان اقدام به ایجاد تعاونی های بهداشتی نمود. در این مطالعه عملکرد فرایند های ارائه خدمات بهداشتی در تعاونی ها با مراکز بهداشتی درمانی مورد مقایسه قرار گرفته است.
روش کار: این پژوهش بصورت یک مطالعه تحلیلی انجام شد، که در آن دوگروه از مراکز بهداشتی درمانی با مدیریت دولتی و تعاونی از نظر عملکرد فرایند های ارائه خدمات بهداشتی مورد مقایسه قرار گرفتند . جامعه آماری شامل کلیه دفاتر ،پرونده ها و آمار ماهانه مراکز بهداشتی درمانی مورد بررسی در فاصله بهمن1381تا فروردین 1382بود .داده ها با استفاده از نرم افزارهای EPI INFO و SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و از تستهای آماری t وx2 شد.
نتایج: درصد پوشش تنظیم خانواده، مراقبت از کودکان کمتر از یک سال، مراقبت از کودکان یک الی شش سال، مراقبت از زنان باردار و تعداد خانوارهای تحت پوشش یک رابط در مراکز بهداشتی و درمانی تعاونی بیشتر از مراکز بهداشتی و درمانی دولتی بود. در رابطه با تاخیر در مراقبت گروههای هدف، میانگین مدت تاخیر در غالب موارد در مراکز بهداشتی درمانی تعاونی نسبت به مراکز دولتی کمتر بود. میانگین تعداد ویزیت های غربالگری جمعیت تحت پوشش، ویزیت های سر پائی، مراقبت از بیماران تحت پوشش، مشاوره، تزریقات و پانسمان و پیگیری در مراکز تعاونی بیشتر از مراکز دولتی بود. میانگین ارائه خدمات تنظیم خانواده، ایمن سازی، صدور کارت تندرستی و کلرسنجی در مراکز دولتی بیشتر از مراکز تعاونی بود اما اختلاف معنی دار آماری ما بین دو گروه مذکور در رابطه با این فرایندها دیده نشد. در تعاونیهای بهداشتی در مقایسه با مراکز دولتی اطلاعات ثبت شده در فرمهای آمار ماهیانه مراقبت از کودکان زیر یک سال، مراقبت از کودکان بالای یک سال، ویزیت های دوره ای و واکسیناسیون تطابق بیشتری با اطلاعات ثبت شده در دفاتر و پرونده ها دارا بودند.
نتیجه گیری: عملکرد فرایندهای ارائه خدمات بهداشتی از طریق مراکزبهداشتی درمانی تعاونی در مقایسه با مراکز بهداشتی درمانی دولتی خوب بلکه شاخصهای موجود نشاندهنده نتایج بهتری در بیشتر زمینهها میباشند و این بدین معنی است که یک ساختار خصوصی با نظارت بخش دولتی برنامههای ملی و کشوری را بمانند سایر مراکز دولتی به انجام میرساند با این تفاوت که در خصوص تامین نیروی انسانی حقوق کارکنان و مدیریت و اداره این مراکز بار کمتری به دولت وارد میشود و زمینههای مشارکت بخش خصوصی در حوزه بهداشت گسترش یافته و در اشتغال نیروهای انسانی تربیت شده هم بستر مناسبی را فراهم میآورد .
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف بررسی بیوجذب سرب(II) و کادمیوم(II) بوسیله جلبک قهوهای سارگاسوم انجام گردید. بدین منظور سینتیک و ایزوترم بیوجذب سرب(II) و کادمیوم(II) مورد بررسی قرار گرفت.
روش کار: تمام آزمایشهای بیوجذب در فاز منقطع و در محلول حاوی یک فلز انجام گردید. آزمایشهای سینتیک در سه غلظت اولیه سرب(II) و کادمیوم(II) و نسبت ثابت ماده جذب شدنی به جاذب صورت گرفت. در آزمایشهای ایزوترم محدوده غلظت اولیه سرب(II) و کادمیوم(II)، 5-05/0 میلی مولار بود.
نتایج: آزمایشهای سینتیک بیوجذب نشان داد که میزان جذب سرب(II) و کادمیوم(II) بوسیله جلبک قهوهای سارگاسوم در طی مدت 15 دقیقه به 96-88% ظرفیت تعادلی میرسد و حداکثر زمان رسیدن به تعادل 2 ساعت میباشد. سینتیک بیوجذب سرب(II) و کادمیوم(II) از مدلهای سرعت درجه دوم کاذب و اشباع تبعیت مینمود (99/0
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که جلبک قهوهای سارگاسوم یک بیوجاذب با ظرفیت جذب بالا برای سرب(II) و کادمیوم(II) میباشد.
زمینه و هدف : تغذیه با شیر مادر یکی از تعیین کننده های بهداشتی بسیار حساس و با اهمیت در دوران نوزادی و کودکی می باشد؛ زیرا که دراین دوران دو عامل رشد فیزیکی و تماس متقابل بین مادر و کودک می توانند قوای عقلی در دوران بزرگسالی رابرنامه ریزی نمایند. در این مطالعه هدف اصلی بررسی چگونگی حضور وماندگاری اثرتغذیه و رشد در اوان زندگی بر توانایی های عقلی در دوران بعدی زندگی بوده است.
روش کار: به منظور نشان دادن ارتباط بلند مدت فوق، یک تحقیق از نوع همگروهی توصیفی صورت گرفته است که در آن 5362 نوزاد متولد شده در یک هفته بین سوم تا نهم مارچ سال 1946 در انگلستان به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری طبقه بندی شده بر اساس کلاس اجتماعی خانواده ها انتخاب گردیده است. داده های افراد همگروه در دوره های سنی 2، 8، 11، 15، 26، و 43 سالگی جمع آوری شده اند.این مطالعه بین سالهای 1384 و 1385در دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران و با به کارگیری مدلهای آماری برای دستگاهی از روابط با ساختار خطی که در نرم افزارLISREL 8-12 وجود دارد انجام شده که در آن اثر شیر مادر بر نمرات توانایی عقلی در مقاطع سنی مذکور ردیابی شده است.
نتایج: یافته های توصیفی این مطالعه آشکار کرد که افراد با وزن تولد طبیعی 3500 گرم یا بیشتر در سنین پایین تری راه رفتن، حرف زدن، ایستادن، و نشستن را انجام داده اند. همچنین الگوی تغییرات در نمرات آزمون عقلی در طول حیات افراد همگروه متفاوت بوده است؛ به گونه ای که نتایج آنالیز واریانس نشان داد که پس از تعدیل برای اثر متغیرهای جنس، کلاس اجتماعی، و سنین حرف زدن یا راه رفتن ملاحظه می گردد که افرادی که با شیر مادر تغذیه شده اند در سنین 8 و 15 سالگی دارای میانگین نمرات بالاتری هم در آزمونهای شفاهی و هم درآزمون های غیر شفاهی بوده اند.
یافته های آنالیز مسیری نشان داد که تغذیه با شیر مادر و وزن تولد، دو تعیین کننده می باشند که به همراه یکدیگر می توانند تاثیرات تغذیه ای و روحی، بخاطر تماس با مادر، بر قوای ذهنی داشته و در برنامه ریزی آن در دوران 2، 8، 11، 15، 26، و 43 سالگی نقش داشته باشند. به طوریکه اثر بجای مانده شیر مادر بر قوای عقلی در زمان کودکی ممکن است در سنین بزرگسالی خود را به طورمستقیم یا غیرمستقیم ظاهر کند. به عنوان مثال ضرایب استاندارد شده آنالیز مسیری که به ترتیب بیانگر میزان اثرشیر مادر برمتوسط سنین حرف زدن یا راه رفتن ، سپس اثر این سنین بر میانگین نمرات شفاهی در سنین 8 تا 15 سالگی، و به دنبال آن اثر این نمرات بر میانگین نمره آزمون عقلی در 26 سالگی، و در انتها تاثیر این نمره بر میانگین نمرات آزمون های حافظه و بینایی در سن 43 سالگی به همراه خطای معیار آنها برای زنان این همگروه به ترتیب ازچپ براست(04/0 = se) 10/0 ، (05/0 = se) 71/0 ، (02/0 = se) 05/0- ، (02/0 = se) 12/0- و در مردان همگروه به ترتیب(06/0=se) 13/0 ، (06/0=se) 75/0 ، (01/0=se) 07/0- ، (02/0=se) 01/0- برآورد شده اند.
نتیجه گیری: یافته های این مطالعه با نشان دادن روابط معنی دار بین عمل بعضی ازتعیین کننده ها که در آغاز زندگی فعال می شوند با قوای عقلی در بزرگسالی این نتیجه گیری را ایجاب می کند که در بررسی های طولی همگروهی که نحوه عمل ذهن مطالعه می شود باید به اثر تغذیه در دوران نوزادی و کودکی توجه ویژه معطوف داشت.
زمینه و هدف: 4،2- دی کلروفنل ترکیبی است که طی برخی از فرایندهای صنعتی و همچنین ضدعفونی آبهای آلوده به ترکیبات فنلی، ایجاد می شود و به علت سمیت و بوی شدیدی که دارد مشکل تخلیه آن به محیط زیست و ورود آن به آب آشامیدنی از اهمیت زیادی برخوردار است . لازم به ذکر است که با روشهای معمول تصفیه آب و فاضلاب نمی توان این ماده را که بسیار محلول است و قابل تجزیه بیولوژیکی نیست از آب جدا نمود، و همچنین راهکارهای پیشگیری از ایجاد این آلاینده نیز تاکنون راهگشا نبوده است.
روش کار: در این مطالعه از یکی از فرایندهای اکسیداسیون پیشرفته بنام فنتون جهت تجزیه 4،2- دی کلروفنل استفاده شده است. این روش بر مبنای استفاده همزمان از آب اکسیژنه و محلول سولفات فرو می باشد.
نتایج: بررسی تاثیر غلظتهای مختلف از آب اکسیژنه و یون آهن (II) به عنوان عوامل اکسید کننده نشان داد با افزایش غلظت آب اکسیژنه از50 به100 میلی گرم در لیتر پس از زمان اکسیداسیون 60 دقیقه، درصــد حذف مواد آلی (اکسیژن مورد نیاز شیمیایی) (Chemical Oxygen Demand)محلول 50 میِلی گرم در لیِتر4،2-دی کلرو فنل از 65% به 85% قابل افزایش است. اثر غلظتهای مختلف یون آهن در سرعت انجام واکنشهای اکسیداسیون نیز مورد بررسی قرار گرفت و مشخص گردید با افزایش غلظت این یون سرعت واکنش به شدت افزایش می یابد به طوریکه نتایج حاصل از آزمایش ها نشان دادند با استفاده از غلظت ثابت 100 میلی گرم در لیتر آب اکسیژنه، آهن در غلظت 5 میلی گرم در لیتر می تواند اکسیژن مورد نیاز شیمیایی را تا 60% طی یک ساعت تماس کاهش دهد و چنانجه غلظت آهن سه برابر افزایش داده شود این زمان می تواند به 10دقیقه تنزل یابد. همچنین مشخص گردید اکسیداسیون محلولهای حاوی 4،2- دی کلروفنل به کمک فنتون بر قابلیت تجزیه بیولوژیک آنها اثر مثبت دارد و با استفاده از فنتون ، 4،2- دی کلروفنل موجود در محلولهای مورد نظر به محصولات میانی با قابلیت تجزیه بیولوژیکی بیشتر (نسبت کمتر اکسیژن مورد نیاز شیمیایی به اکسیژن مورد نیاز بیوشیمیایی) تبدیل می گردد .
نتیجه گیری: پیش تصفیه فاضلاب با معرف فنتون می تواند در زمان کوتاه، تجزیه پذیری زیستی دی کلروفنل و احیاناً ترکیبات مشابه را به نحو مطلوب بهبود بخشد.
زمینه و هدف: سرطان پستان امروزه بعنوان یک معضل اجتماعی در تمام جوامع در حال افزایش است. میزان بقای فراغت از بیماری در این بیماران علاوه بر ارزشیابی شاخصهای پیشگیری، تشخیص و درمان سرطان پستان در کشور، میتواند تأثیر درمان و پیامد بیماری را نیز پیشگویی نماید. به این منظور مطالعهای جهت بررسی 5 ساله میزان بقای فراغت از بیماری در مبتلایان به سرطان پستان انجام شد.
روش کار: 403 بیمار مبتلا به سرطان پستان که جهت دریافت Neo-adjavant therapy به مرکز رادیوتراپی- شیمیدرمانی بیمارستان شهید رجایی بابلسر مراجعه نمودند، وارد مطالعه شدند و از نظر اولین زمان عود در طی 5 سال تحت بررسی قرار گرفتند. متغیرهای مورد نظر توسط پرسشنامه ثبت گردید و آنالیز آماری با استفاده از آنالیز بقا به روش غیر پارامتری کپلن مایرو مدل رگرسیونی کاکس انجام شد.
نتایج: میانه زمان عود موضعی 16 ماه و میانه زمان متاستاز 22 ماه بود. شایعترین محل متاستازها به استخوانها (6/46%) با ارحجیت به ستون مهره بخصوص مهرههای کمری بودند. میانه زمان بقای فراغت از بیماری 36ماه بود. میزان کلی فراغت از بیماری در سال پنجم 45% بود. این میزان در مرحله اول بیماری 85% ودر مرحله چهارم 5% بود. سن کمتر از 35 سال، مرحله بیماری، وضعیت درگیری غدد لنفاوی بعنوان عوامل پیشگویی کننده مستقل در زمان اولین عود بیماری بودند.
نتیجهگیری: نتایج این بررسی در مقایسه با کشورهای اروپایی و آمریکایی میزان پایینتری از بقای فراغت از بیماری را نشان داد. این امر در ارتباط با مرحله پیشرفتهتر بیماری و نیز سن کمتر بیمار در زمان تشخیص میباشد. یافتههای حاضر براهمیت بیش از پیش برنامهریزی در جهت تشخیص زودرس و درمان مناسب این بیماری تأکید مینماید.
زمینه و هدف: در نظام های مراقبت و ثبت وقایع مرتبط با تندرستی، کم شماری پدیده ای رایج است. یکی از روش هایی که برای تعیین حساسیت نظام مراقبت یا ثبت در شناسایی موارد به کار می رود، روش صید-بازصید می باشد. هدف مطالعه حاضر تخمین تعداد موارد مرگ ناشی از حوادث ترافیکی با روش صید-بازصید با استفاده از داده های سه منبع پلیس، پزشکی قانونی و بیمارستان بوده است.
روش کار: به این منظور کلیه موارد مرگ ناشی از حوادث ترافیکی در محدوده شهرستان کرمان که در سال 1381 توسط پلیس، پزشکی قانونی و بیمارستان شهید باهنر ثبت شده بود، استخراج گردید. موارد مشترک بین فهرست ها براساس تشابه سه خصوصیت نام، نام خانوادگی و تاریخ تصادف شناسایی شدند و در نهایت داده ها با استفاده از روش صید-بازصید و مدل آماری Loglinear مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: درمجموع 471 مورد غیر تکراری مرگ ناشی حوادث ترافیکی از سه منبع شناسایی شدند. با روش صید-بازصید برآورد محافظه کارانه تعداد موارد مرگ حوادث ترافیکی در سال 1381 در شهرستان کرمان 596 نفر (حدود اطمینان 95%: 686-543) تخمین زده می شود. با در نظر گرفتن جمعیت شهرستان کرمان در سال 1381 که براساس برآورد مرکز آمارایران 644673 ذکر شده است، میزان مرگ ناشی از حوادث ترافیکی در شهرستان کرمان 92% هزار نفر (حدود اطمینان 95%: 107-84) برآورد می شود. به این ترتیب نسبت موارد مرگ حوادث ترافیکی ثبت شده در پلیس، پزشکی قانونی و بیمارستان شهید باهنر شهرستان کرمان به کل مرگ های تخمین زده شده به ترتیب 16%، 58% و 48% بوده است. مجموع موارد گزارش شده (471نفر) نیز حدود 79% کل موارد را شامل می شود.
نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان می دهد که هیچ یک از منابع سه گانه پلیس، پزشکی قانونی و بیمارستان، به تنهایی و یا در مجموع، پوشش کاملی از موارد مرگ ناشی از حوادث ترافیکی نداشتند و استفاده از روش صید-بازصید می تواند به تخمین تعداد واقعی موارد کمک کند.
زمینه و هدف: این مطالعه به منظور بررسی تاثیر بارداریهای ناخواسته بر وقوع آپگار پایین( کمتر از 8) نوزادان در دقیقه پنجم پس از تولد، در 1800 مادر باردار که برای مراقبت های دوران بارداری به مراکز بهداشتی درمانی شهری و روستایی و خانه های بهداشت شهرستان ری مراجعه کرده بودند انجام گرفت.
روش کار: در این مطالعه، 1800 مادر باردار در دو گروه بارداریهای خواسته و ناخواسته که هر گروه شامل 900نفر بود، مورد بررسی قرار گرفتند . برای ورود به مطالعه , سن بارداری بایستی کمتر از 28 هفته می بود. هر دو گروه تا زمان زایمان تحت مراقبت و پیگیری قرار گرفتند. پس از زایمان , با مشاهده کارت تولد نوزاد, نمره آپگار در دقیقه پنجم پس از تولد, ثبت گردید. جهت بررسی دقیق تر اثر عوامل مختلف بر احتمال وقوع آپگار پایین در نوزادان شامل زایمان طبیعی یا سزارین , زایمان زودرس, کم وزنی زمان تولد, ناهنجاریهای مادرزادی, محل تولد ( بیمارستان و مراکز بهداشتی , یا منزل) ،از مدل رگرسیون چند گانه لجستیک استفاده گردید.
نتایج: در میان 900 نوزاد حاصل ازحاملگی های ناخواسته،15 مورد( 7/1%) نمره آپگار پائین ( زیر 8) و در میان نوزادان حاصل از حاملگی های خواسته، 4 مورد( 4/0%) نمره آپگار زیر 8 داشتند. تفاوت بین دو گروه معنی دار بود (011/0 =P) و خطر منتسب وقوع آپگار زیر 8 در حاملگی های ناخواسته ،54/0 با فاصله اطمینان 95% بین 132/0 تا 813/0 بود. با استفاده از مدل رگرسیون چند گانه لجستیک وپس از در نظر گرفتن تاثیر عوامل مختلف موثر بر آپگار پایین نوزادان ،حاملگی ناخواسته باز هم بر وقوع آپگار پایین نوزادان تأثیر داشت و این احتمال را بیش از 3 برابر افزایش می داد.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که در صورت جلوگیری از بارداریهای ناخواسته, بین 2/13 تا 3/81 % از موارد نمره آپگار پائین در نوزادان قابل پیشگیری است. البته با توجه به عدم وجود مطالعات مشابه در این زمینه در ایران ، بهتر است مطالعات وسیع تری جهت تایید و یا رد این نتایج انجام شود.
زمینه و هدف: درکشور ایران از آذرماه 1379 (دسامبر 2000 میلادی) تا کنون موردی از پولیوی وحشی مشاهده نشده واز سال 2000 نیز ایران بعنوان کشوری عاری از پولیوی وحشی (Polio free) توسط WHO معرفی شده است. اما به رغم حذف پولیوی وحشی، بدلیل بالا بودن حساسیت نظام مراقبت ، سالانه تعداد زیادی از موارد Acute Flaccid Paralysis (AFP) ردیابی شده است ، بطوریکه در سال 1382 تعداد موارد AFP(شامل سندرم گیلن باره) ردیابی شده، 450 مورد بوده است. در این سال در استان آذربایجان غربی (که در حدود 1100000 کودک زیر 15 سال دارد و طبق انتظار باید در هر سال حدود 11 مورد بیمار مبتلا به AFP در این استان مشاهده شود) موارد مشاهده شده به بیش از 6 برابر موارد مورد انتظار یعنی 70 نفر رسیده است. تعداد موارد AFP در کشور بعنوان یکی از مهمترین شاخص های ارزشیابی نظام مراقبت از پولیواهمیت زیادی دارد که میزان مورد انتظار قابل قبول توسط WHO یک مورد به ازای هر یکصد هزار نفر جمعیت زیر 15 سال در نظر گرفته می شود. در این بررسی سعی شده است که عوامل انتروویروسی غیر پولیویی که در ایجاد موارد AFP در استان آذربایجان غربی نقش داشته اند مورد بررسی وردیابی قرار گیرد، لذا یکی از اهداف این پژوهش شناسایی هرچه بیشتر انتروویروس های غیر پولیویی در گردش ، در این استان با استفاده از سه رده سلولی RDوHep2وL20 و تکنیک مولکولی واکنش زنجیره ای پلی مراز_ رونویسی معکوس (Reverse Transcription-Polymerase Chain Reaction) بوده است.
روش کار: تمام نمونه های مدفوع بیماران مبتلا به AFP آماده سازی شده و به 3 رده سلولی RD,L20,Hep2 تزریق شدند. سروتیپ ویروس ها با روش تست خنثی سازی (Neutralization Test) مشخص گردید. در صورت جداسازی ویروس های پولیو، تشخیص افتراقی داخل تیپی (سوش واکسن و وحشی) با استفاده از تست های هیبریدیزاسیون و الیزا صورت گرفت و بالاخره در تمام نمونه ها تست RT-PCR با استفاده از پرایمر Pan-Ev انجام شد.
نتایج: کشت سلولی توانست 10 ویروس را جداسازی نماید که 9 ویروس توسط رده سلولی RD جدا شد و لذا بعنوان حساسترین رده سلولی شناخته شد. تست مولکولی RT-PCR نیز 16 مورد ویروس را ردیابی کرد که 7 مورد مربوط به نمونه هایی بودند که بر روی RD جدا نشده بودند.RT-PCR توانست به میزان 10% ردیابی ویروس را افزایش دهد که این امر نشان دهنده حساسیت بالای این روش می باشد. اگر چه استفاده از ترکیب دو روش کشت سلولی و RT-PCR جهت ردیابی و شناسایی انتروویروس های غیر پولیویی که در ایجاد AFP نقش دارند بسیار ارزشمند می باشد، اما بیش از 75% از بیماران مبتلا بهAFP از لحاظ ابتلا به انتروویروس ها منفی بودند .
نتیجه گیری: باید این بیماران از نظر عوامل دیگر ویروسی (فلاوی ویروس ها) و غیر ویروسی (کمپیلو باکتر ژژونی) مورد بررسی قرار گیرند
زمینه و هدف: بیماری دیابت نوع2 شایع ترین بیماری متابولیکی بوده که عوامل محیطی و ژنتیکی در بروز آن نقش دارند. علت این بیماری عدم کارایی ترشح و عمل انسولین می باشد ودر واقع چنین به نظر می رسد که دیابت نوع2 آخرین مرحله سیر مقاومت به انسولین است. مقاومت به انسولین یک وضعیت پاتولوژیک است که سلول های هدف به ویژه سلول های بافت چربی و عضلانی نسبت به مقدار نرمال انسولین خون کاهش پاسخ دارند. در میان ژنهای کاندید، پروتئین تیروزین فسفاتاز- (PTP1B) B1 که مهار کننده مسیر سیگنالینگ انسولین و لپتین می باشد، یکی از ژنهای مهم میباشد. هدف این تحقیق بررسی ارتباط پلی مورفیسم 3'UTR(1484insG) از ژن PTP1B با بیماری دیابت نوع2،مقاومت به انسولین و فاکتورهای بیوشیمیایی مرتبط با آن و چاقی می باشد .
روش کار : مطالعه بر روی 264 فرد با گلوکز ناشتای نرمال و 71 فرد مبتلا به دیابت نوع2 ازیک جمعیت شهری تهران انجام شد، ابتدا اطلاعات تن سنجی و دموگرافیک کلیه داوطلبین گردآوری شده و سپس تست تحمل گلوکز با 75گرم گلوکز خوراکی بر روی تمامی افراد غیردیابتی انجام پذیرفت . پس از اخذ نمونه و انجام آزمایشات بیوشیمیایی، بر اساس معیار سازمان بهداشت جهانی(WHO)، افراد غیر دیابتی و دیابتی نوع2 شناسایی شدند. میزان مقاومت به انسولین بر اساس معیار HOMA-IR محاسبه گردید.. برای شناسایی این پلی مورفیسم( 3'UTR(1484insG) ) تکنیک PCR-RFLP انجام شد
نتایج : در این مطالعه فراوانی اللی پلی مورفیسم 1484insG در بین افراد غیردیابتی و بیماران دیابتی نوع2، به ترتیب 8/3% و 3/6% می باشد (192/0 p =). در این تحقیق افراد غیر دیابتیک دارای این پلی مورفیسم مقادیر بالاتری را در مورد فاکتورهای شاخص توده بدنی (01/0 p =)، کلسترول (07/0 p =)، فشار خون دیاستولیک (002/0 p =) و شاخص HOMA-IR(04/0 p =) در مقایسه با افراد با الل طبیعی، نشان داده اند. شیوع مقاومت به انسولین (357/2
نتیجه گیری : افرادی که ناقل 3'UTR(1484insG) از ژن PTP1B هستند، افراد هیپرانسولینمیک می باشند و افزایش معنی داری در بعضی فاکتورهای بیوشیمیایی مرتبط با سندروم متابولیک نشان می دهند. نتایج این مطالعه شواهدی را فراهم می سازد که پلی مورفیسم 3'UTR(1484insG) در جمعیت ایرانی با مقاومت به انسولین ارتباط دارد و احتمال دارد که در سوق دادن افراد به سمت بیماری دیابت نوع2 و سندرم متابولیک نقش داشته باشد. جهت شناسایی نقش بیشتر این پلی مورفیسم، بررسی آن در یک جمعیت بزرگتر کمک شایان توجهی خواهد نمود.
زمینه و هدف : مواجهه با کروم شش ظرفیتی طی فرایند آبکاری کروم همواره با عوارضی مانند زخم های پوستی، سوراخ شدن تیغه بینی، سرطان ریه و آسیب کلیوی همراه است. در این مطالعه امکان استفاده از پایش های بیولوژیک به منظور بررسی میزان مواجهه کارگران آبکار با کروم شش ظرفیتی مورد تحقیق قرار گرفت. بدین منظور، میانگین تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی، میانگین غلظت کروم ، بتا دو میکروگلبولین ((2M وآنزیم ان استیل بتا دی گلوکز آمینیداز (NAG) در ادرار پایان شیفت کارگران آبکاری و ارتباط میان میزان مواجهه و مقادیر شاخص های بیولوژیکی بررسی شد.
روش کار: در این مطالعه 45 کارگر آبکار کروم(گروه مواجهه یافته)و40 کارگر آبکار روی(گروه مواجهه نیافته)شاغل در آبکاریهای شهر اصفهان مورد بررسی قرار گرفتند.نمونه های مورد نظر از هوای منطقه تنفسی و ادرار کارگران در پایان شیفت کاری تهیه شد. تعیین تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی با.استفاده از روشNIOSH7600،تعیین غلظت کروم ادراری با استفاده از دستگاه جذب اتمی مجهزبه کوره گرافیتی و تعیین مقدار بتا دومیکروگلبولین و آنزیم ان استیل بتا دی گلوکزآمینیداز توسط کیتهای تجاری مربوطه انجام پذیرفت.
نتایج: با توجه به نتایج، میانگین هندسی تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی آبکاران کروم(μg/m3 577/14) بطور معنی داری بیش از میانگین این فاکتور در آبکاران روی (μg/m3 862/0) بوده است (001/0(p<. همچنین میانگین غلظت کروم ادرار در کارگران آبکاری کروم (μg/g creatinine 198/9) بیش از میانگین غلظت کروم در ادرار آبکاران روی (μg/g creatinine 811/1) بود (001/0p<). بعلاوه اختلاف موجود بین میانگین غلظت آنزیمNAG در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم (IU/g creatinine607/12) و آبکاران روی ( IU/g creatinine824/6) از اختلاف معنی دار آماری برخوردار بوده است. (001/0(p< در حالیکه میان میانگین بتا دو میکروگلبولین ادراری در گروه های مواجهه یافته و نیافته ، اختلاف معنیداری آماری مشاهده نشد(05/0(p<. ارزیابی ارتباط میان تراکم کروم شش ظرفیتی در هوای تنفسی و غلظت کروم در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم (838/0 = r) , (001/0(p< و غلظت آنزیمNAG(304/0=r ( , (001/0(p< گویای همبستگی مثبت و معنی داری بین آنها بوده است.
نتیجه گیری: با توجه به عدم تفاوت معنیدار آماری بین میانگین غلظت بتا دو میکروگلبولین در ادرار پایان شیفت آبکاران کروم و میانگین این فاکتور در آبکاران روی میتوان اظهار داشت که بتا دو میکروگلبولین اندیکارتور حساسی به منظور بررسی میزان مواجهه کارگران آبکار با کروم شش ظرفیتی نبوده و در مقابل با توجه به تفاوت معنی دار بین میانگین غلظت کروم و غلظت آنزیم NAG در ادرار پایان شیفت دو گروه مذکور، و همبستگی آنها با میزان مواجهه کارگران آبکار این مارکرها را میتوان اندیکاتوری حساس تر, قابل اعتمادتر و اختصاصی تر در بررسی میزان مواجهه افراد و نیز بررسی آسیبهای اولیه کلیوی ناشی از مواجهه شغلی با کروم شش ظرفیتی دانست.
زمینه و هدف : لیشمانیازیس جلدی بیماری آندمیک در بسیاری از کشورها از جمله ایران می باشد.استفاده از ترکیبات آنتیموان پنج ظرفیتی برای درمان این بیماری عوارض جانبی برای بیماران به همراه دارد. این مطالعه به منظورتعیین تاثیرعصاره الکلی این گیاه بر روی زخم های تجربی حاصل از لیشمانیا ماژوردر موشهای BALB/c طی سال1385 صورت گرفت .
روش کار : در این مطالعه تجربی از غلظتهای مختلف 20% ، 40%و80% عصاره الکلی گیاه بربریس ولگاریس ( زرشک) بصورت پماد استفاده شد. 90 سر موشBALB/c که از لحاظ سن و جنس یکسان بودند تحت تلقیح زیرجلدی در پایه دم با 1/0 میلی لیتر از پروماستیگوتهای زنده و فعال لیشمانیا ماژور، سوش استاندارد MRHO/IR/75/ER قرارگرفتند وپس از 35-30 روز زخم سالک در آنها کاملا ظاهر شد، در5 گروه شامل گروههای مورد با غلظت های20% ،40% و80% و شاهد 1و2تقسیم شدند. درمان به شکل موضعی،3 باردر روز به مدت 30 روزانجام گرفت.هر هفته قطر زخم و وزن موشها در همه گروهها اندازه گیری شدند وتعداد انگل در زخم موشها پس از تهیه اسمیر و رنگ آمیزی در زیر میکروسکوپ بررسی شدند. نتایج درفرمهای اطلاعاتی یادداشت و با استفاده از آزمون های T.Test ، Fisher Exact Test ،واریانس یک طرفه ( همراه با آزمون توکی ) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت .
نتایج : در غلظت 20% پس از پایان دوره درمان میانگین قطر زخم کاهش داشت، بطوری که بهبود کامل زخم در این گروه در 5 سر موش (7/27% ) مشاهده گردید (001/0P< ) . همزمان با کاهش قطر زخم، میانگین وزن موشها افزایش داشت(001/0P< ) ، همچنین بار انگلی به میزان 80% کاهش داشت، بطوریکه در 12 سر موش محو کامل جسم لیشمن مشاهده شد (001/0P< ). در غلظت40% پس از پایان دوره درمان میانگین قطرزخم کاهش داشت بطوریکه بهبود کامل زخم در 2 سر موش (1/11% ) مشاهده گردید (001/0P< ) . همزمان با کاهش قطر زخم، میانگین وزن موشها افزایش داشت.کاهش بار انگلی به میزان 3/64% مشاهده شد، بطوریکه در 9 سر موش محو کامل جسم لیشمن مشاهده شد. در گروه های شاهددر مقایسه با گروههای 20% و 40% میانگین قطر زخم افزایش و میا نگین وزن موشها کاهش داشت (001/0P< ) . همچنین در میانگین تعداد انگل، افزایش انگل (4/71% ) مشاهده گردید (001/0P< ).
نتیجه گیری : با توجه به نتایج مشاهده می شود که غلظت 20% عصاره دارای اثر بخشی بیشتری هم در کاهش قطر زخم و هم در کاهش تعداد انگل می باشد، بنابراین می توان استفاده از این گیاه دارویی را در غلظت 20% جهت بررسی روی موارد انسانی پیشنهاد نمود.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه دانشکده بهداشت و انستیتو تحقیقات بهداشتی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by : Yektaweb

