جستجو در مقالات منتشر شده


46 نتیجه برای رفتار

حسین فرخی، وحید مصطفی پور، زهرا بندار کاخکی،
دوره 16، شماره 2 - ( 6-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: اختلالات خواب و بی‌خوابی ازجمله موضوعاتی هستند که مشکلات زیادی برای سالمندان ایجاد و سلامت روانی و جسمانی آن‌ها را تهدید می‌کند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر درمان شناختی-رفتاری چندمولفه ای بر علائم بی‌خوابی و شاخص‌های خواب است.
روش کار: جامعه آماری، تمامی سالمندان مقیم آسایشگاه کهریزک بودند. نمونه پژوهش 30  نفر از سالمندان مبتلا به بی‌خوابی بود که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌طور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس بی‌خوابی اتنس و جدول گزارش خواب بود. پژوهشگر گروه‌درمانی شناختی-رفتاری چندمولفه ای اختلال بی‌خوابی ادینجر را در 6 جلسه 90 دقیقه‌ای برای آزمودنی‌های گروه آزمایش اجرا کرد و گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکردند.
نتایج: نتایج تحلیل مانکووا، آنکووا و مقایسه‌های زوجی بونفرونی در پس‌آزمون و پیگیری نشان داد که میانگین نمره بی‌خوابی و تأخیر در شروع خواب گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل کاهش و مقدار کلی خواب افزایش معنی‌دار یافته بود (001/0 p). از نظر مقدار کلی در بستر بودن در پیگیری تفاوت معنی‌داری بین گروه آزمایش و گروه کنترل مشاهده نشد.
نتیجه‌گیری: بنابراین به روانشناسان و پرستارانی که در حوزه‌ی سالمندان فعالیت می‌کنند توصیه می‌شود که از درمان شناختی-رفتاری چندمولفه ای به‌منظور بهبود کیفیت خواب سالمندان استفاده کنند.
 
ساجده ودودی، سوگند قاسم زاده، سیده منور یزدی،
دوره 16، شماره 3 - ( 9-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و بررسی اثربخشی برنامه بهبود بخشی روابط والد-کودک به منظور کاهش مشکلات برونی سازی شده در کودکان سندرم داون انجام شد. در این پژوهش ابتدا برنامه بهبود بخشی روابط والد-کودک طراحی، سپس به ارزیابی اثربخشی برنامه از طریق پژوهش شبه آزمایشی با انتساب نمونه تصادفی با پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری پرداخته شد.
روش کار: در این طرح والدین به همراه فرزندانشان به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. جامعه پژوهش حاضر همه دانش آموزان سندرم داون در حال تحصیل در سال 95-96 مدارس استثنایی شهر تهران به همراه والدینشان بود و در نهایت 36 مادر از بین 56 مادر دارای فرزند سندرم داون با مصاحبه تشخیصی و ملاک های ورود و خروج پژوهش غربال شدند، و به پرسشنامهCBCL  و پرسشنامه مقیاس رابطه والد-کودک هم در مرحله پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری پاسخ دادند. تحلیل داده ها به روش تحلیل کوواریانس چند متغیره از نوع اندازه­گیری های مکرر بود.
نتایج: یافته ها نشان داد که میانگین پس آزمون در دو گروه کنترل و آزمایش با یکدیگر تفاوت معنی داری داشته و میانگین نمرات گروه آزمایش به صورت معنی داری کمتر از گروه کنترل بوده که این امر حاکی از تاثیر مثبت مداخله خانواده محور بوده است.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که برنامه بهبود بخشی روابط والد-کودک باعث کاهش خرده مقیاس های تعارض و وابستگی و افزایش خرده مقیاس نزدیکی در روابط والد-کودک گردید و همچنین منجر به کاهش مشکلات رفتاری در کودکان سندرم داون شد.
علی احمد رفیعی راد، علی اکبر حق دوست، حمید شریفی،
دوره 16، شماره 4 - ( 12-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: استفاده از کاندوم در روابط آزاد جنسی یک ابزار اصلی است و هر دو شریک جنسی را از ابتلا به بیماری­های آمیزشی محافظت می­کند. لذا ضرورت دارد به صورت پیوسته، موضوع بررسی شود. پژوهش حاضر به بررسی وضعیت و دلایل استفاده و عدم استفاده جوانان ایرانی از کاندوم در روابط آزاد جنسی و مسایل فرهنگی مرتبط پرداخته است.
روش کار: مطالعه حاضر یک پیمایش ملی بوده است که به صورت مقطعی در سال 1393 از طریق نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای در  13 استان کشور انجام شده است. ابزار مطالعه پرسشنامه و جامعه آماری جوانان 19تا29 ساله ایرانی بوده­اند.
نتایج: از میان نمونه آماری 3246 نفری مورد مطالعه 49% زن و 51% مرد بوده­اند. در میان نمونه 5/19% تجربه روابط آزاد جنسی داشته­اند (7/31% مردان و 9/6% زنان). از میان افراد دارای روابط آزاد 7/21% «هر بار»، 4/15% «تقریباً هر بار» 3/35% «بعضی اوقات» از کاندوم استفاده کرده­اند و 6/27% «هرگز» استفاده نکرده­اند. دلایل عدم استفاده منظم از کاندوم در دسترس نبودن، دوست نداشتن و گرانی کاندوم، لازم نبودن و استفاده از وسایل دیگر بوده است.
نتیجه­گیری: بخش عمده­ای از دلایل عدم استفاده از کاندوم ریشه های فرهنگی داشته و یا وابسته به ذایقه و ترجیحات فرهنگی بوده و لذا اصلاح آن نیازمند سیاستگذاری فرهنگی متناسب است.
نیره نمازی، امیر منصور علوی نائینی، فیروزه مصطفوی دارانی، زهرا برومندفر،
دوره 17، شماره 2 - ( 6-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین مراحل تغییر رفتار و فرآیندهای شناختی و رفتاری (الگوی فرانظری) در استفاده از تغذیه سالم در زنان میانسال دارای اضافه وزن انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی-تحلیلی است. نمونه پژوهش را 281 نفر از زنان میانسال با اضافه وزن مراجعه کننده به مراکز جامع سلامت شهر اصفهان تشکیل دادند. جمع آوری داده ها با پرسشگری و با استفاده از پرسشنامه ویژگی های فردی، مراحل تغییر رفتار و فرآیندهای شناختی و رفتاری و پرسشنامه بسامد خوراک 168 آیتمی انجام شده است و سپس اطلاعات وارد نرم افزارN4  و SPSS18  شد و با استفاده از آزمون های توصیفی و تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: 7/57% افراد در مرحله ی غیر فعال و 3/42% افراد در مرحله فعال قرار داشتند. تفاوت معنی داری با توجه به مراحل مختلف تغییر و استفاده از تمامی فرآیندهای تغییر رفتار وجود داشت (001/0p=) و آزمون تعقیبی بنفرونی صعودی بودن میزان استفاده از فرآیندهای شناختی و رفتاری را در طی مراحل تغییر رفتار در زمینه استفاده از تغذیه سالم نشان داد (001/0p<).
نتیجه گیری: اختلاف میانگین فرآیندهای تغییر در طی مراحل تغییر رفتار نشان از تاثیر این فرآیندها بر روی رفتار تغذیه ایی افراد است که توصیه می شود جهت تهیه آموزش برنامه های تغذیه ایی از مراحل و فرآیند های تغییر رفتار استفاده شود.
افضل اکبری بلوطبنگان، سیاوش طالع پسند، علی محمد رضایی، اسحق رحیمیان بوگر،
دوره 17، شماره 2 - ( 6-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: در سال‌های اخیر رفتارهای قلدری در میان نوجوانان مدارس رو به افزایش بوده و نگرانی‌هایی را برای روان‌شناسان، معلمان و خانواده‌های آن‌ها در سراسر جهان به همراه داشته است. لذا استفاده از روش‌های کنترل قلدری در مدارس حائز اهمیت است. از این رو هدف از پژوهش حاضر تاثیر برنامه آموزش کنترل قلدری بر رفتارهای ارتقاء‌دهنده سلامت نوجوانان قُلدر شهر تهران بود.
روش کار: جامعه آماری دانش‌آموزان 12 تا 17 ساله مدارس دولتی شهر تهران را شامل می شود. تعداد 40 نفر (20 نفر گروه کنترل و 20 نفر گروه آزمایش) به روش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. با بهره‌گیری از یک طرح آزمایشی پیش‌آزمون-پس‌آزمون و پیگیری یک‌ماهه با گروه کنترل ابتدا پرسشنامه‌های قلدری هارتر و رفتارهای ارتقاء‌دهنده سلامت بر روی هر دو گروه اجرا شد و سپس کاربندی آزمایشی آموزش کنترل قلدری در 8 جلسه بر روی گروه آزمایش اجرا و بعد از اتمام جلسات پس‌آزمون برای هر دو گروه ارائه شد. پس از آن پیگیری یک‌ماهه به اجرا درآمد. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل واریانس چندمتغیری اندازه‌گیری مکرر به کمک نرم‌افزار SPSSV22 استفاده شد.
نتایج: یافته‌ها نشان داد که برنامه آموزشی کنترل قلدری به شیوه شناختی-رفتاری بر رفتارهای ارتقای سلامت بین دو گروه در سه مرحله ارزیابی تفاوت معنی‌داری ایجاد کرده است (05/0>p).
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش می‌توان گفت آموزش کنترل قلدری بر رفتارهای ارتقاء‌دهنده سلامت نوجوانان 12 تا 17 ساله اثربخش بوده و می‌توان از این آموزش جهت ارتقای سلامت آن‌ها استفاده کرد و آگاهی والدین، معلمان، مدیران و سایر متخصصان از این آموزش‌ها می‌تواند اثربخش باشد.
ندا کریمی، شهرزاد سعادت قرین، آذر طل، رویا صادقی، مهدی یاسری، بهرام محبی،
دوره 17، شماره 3 - ( 9-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: انتخاب رفتارهای سالم در نوجوانی از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا این رفتارها در این دوران یایه ریزی می شود. از طرف دیگر، توجه به سلامت دختران از اهمیت ویژه­ای برخوردار است زیرا این رفتارها را به نسل بعدی نیز منتقل می کنند. از این رو هدف این مطالعه شناسایی نقش تعیین کنندگی سواد سلامت و متغیرهای زمینه ای در رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت در بین دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه شهر تهران بود.
روش کار: این مطالعه از نوع  مقطعی، توصیفی-تحلیلی و بر روی ۳۷۰ نفر به روش نمونه گیری خوشه ای در سال ۱۳۹۷ انجام شد. داده ها با استفاده ﺍﺯ پرسشنامه های دموگرافیک، ﺳﻮﺍﺩ ﺳﻼﻣﺖ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥHELMA  و رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت (HPLPII) جمع آوری گردید. ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻭﺗﺤﻠﻴﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﺮﻡ ﺍﻓﺰﺍﺭ SPSS 25  استفاده شد.
نتایج: نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد سواد سلامت (۳۹/۰=β و ۰۰۱/۰>p)، علاقه به موضوعات سلامت (۳۵/۱=β و ۰۰۱/۰>p)، مطالعه مجله و روزنامه (۷۶/۰=β و ۰۰۷/۰=p) تحصیلات پدر(۰۰۲/۰=p)، شاخص توده بدنی(۰۲۲/۰=p)، رشته تحصیلی (۰۰۱/۰>p)، اولین منبع اطلاعات سلامت (۰۰۱/۰>p) و محل زندگی (۰۲۳/۰=p) ارتباط مستقیم و معنی­داری با رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت داشتند. بین سن (۶۹/۱-=β و ۰۰۱/۰>p) و ارزیابی وضعیت سلامت (۶۷/۱-=β و ۰۱/۰>p) با رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت ارتباط معکوس و معنی­دار بود.
نتیجه گیری: با توجه به اینکه میانگین نمره سواد سلامت در طبقه بندی "نه چندان کافی" و نمره رﻓﺘﺎرﻫﺎی ارتقاءدهنده سلامت دختران دانش آموز در ﺳﻄﺢ ﻣﺘﻮﺳﻂ بود، لزوم تدوین برنامه های آموزشی جهت افزایش سواد سلامت  در طراحی و اجرای مداخلاتی جهت ارتقاء این دسته از رفتارهای مرتبط با سلامت در دانش آموزان باید مد نظر قرارگیرد.
حجت رحمانی، فرشید نصراله بیگی، سمیه نیاکان، قاسم رجبی واسو کلایی،
دوره 17، شماره 3 - ( 9-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: منابع انسانی به میزان بسیار زیادی در موفقیت هر سازمانی نقش دارند. در نظام سلامت نیز، پرستاران از نقش گسترده ای در ارائه خدمات با کیفیت برخوردار هستند. با این وجود، در فرآیند ارائه با کیفیت و اثر بخش خدمات بهداشتی درمانی، ادراک عدالت از سیستم ارزیابی عملکرد و رفتار شهروندی یکی از ابزار های قوی در مدیریت عملکرد می باشند. هدف از این مطالعه، تعیین رابطه بین ادراک عدالت از سیستم ارزیابی عملکرد و رفتار شهروندی پرستاران بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی تهران بود.
روش کار: در این مطالعه مقطعی، داده ها از طریق 2 پرسشنامه (ادراک عدالت از سیستم ارزیابی عملکرد، رفتار شهروندی و اطلاعات دموگرافیک) جمع آوری شدند. محققین داده های این مطالعه را از طریق 346 پرستار شاغل در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی تهران جمع آوری نمودند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار تحلیلی24  SPSS ویرایش استفاده شد.  
نتایج: نتایج مطالعه نشان داد، مولفه های ادراک عدالت از سیستم ارزیابی عملکرد (70/2) و رفتار شهروندی(66/2) دارای وضعیت متوسط  می باشند. با توجه به تحلیل همبستگی، رابطه مثبت و قوی بین ارزیابی عملکرد و رفتار شهروندی وجود دارد. این مطالعه نشان داد ارزیابی عملکرد می تواند رفتار شهروندی را پیش بینی نماید(9/30% واریانس).
نتیجه گیری: ادراک عدالت از سیستم ارزیابی عملکرد می تواند تاثیر مثبتی بر عزت نفس، رضایت شغلی، تعهد کارکنان، ساخت اعتماد سازمانی، افزایش بهره وری و بهبود مشارکت داشته باشد.
رحمن پناهی، لیلا دهقانکار، محیا شفایی، علی رزاق پور،
دوره 17، شماره 4 - ( 12-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: سواد سلامت با بالابردن فهم، درک و ارزیابی مزایای رفتارهای تشخیصی و پیشگیرانه می­تواند یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار در اتخاذ رفتارهای پیشگیری­کننده از پوکی استخوان باشد. این مطالعه با هدف تعیین مهارت­های مؤثر سواد سلامت در پیشگویی اتخاد رفتارهای پیشگیری­کننده از پوکی استخوان در دانش­آموزان انجام گردید.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- مقطعی است. تعداد 375 نفر از دانش­آموزان دبیرستان­های دخترانه شهر قزوین به­روش نمونه­گیری چندمرحله­ای انتخاب شدند. داده­ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد سواد سلامت نوجوانان و پرسشنامه سنجش رفتارهای پیشگیری­کننده از پوکی استخوان گردآوری و با استفاده از نرم افزار23  SPSS  و با به­کارگیری آمارهای توصیفی و ضریب همبستگی اسپیرمن و آزمون رگرسیون چندگانه، تحلیل شدند.
نتایج: در میان ابعاد هشت­گانه سواد سلامت، بیشترین میانگین نمره به دو بعد درک و ارتباط و کمترین میانگین نمره به دو بعد استفاده از اطلاعات سلامت و محاسبه، اختصاص داشت. میانگین و انحراف معیار نمره کلی سواد سلامت و اتخاذ رفتارهای پیشگیری­کننده از پوکی استخوان به ترتیب 58/12±84/70 از 100 و 60/5± 43/22 از 36 بود. آزمون رگرسیون چندگانه نشان داد که ابعاد سواد سلامت، 4/38% از تغییرات اتخاذ رفتار پیشگیری­کننده از پوکی استخوان را پیشگویی کردند (384/0=R2). از میان ابعاد مورد بررسی، فقط بعد استفاده از اطلاعات سلامت (001/0=p ،044/0=β) به­طور معنی‌دار پیشگویی­کننده اتخاذ رفتار بود.
نتیجه­گیری: نظر به نتایج مطالعه لازم است در طراحی برنامه‌های آموزشی جهت پیشگیری از پوکی استخوان، به نقش سواد سلامت به­طور کلی و خصوصا تاثیر بعد استفاده از اطلاعات سلامت در میان نوجوانان توجه ویژه‌ای مبذول گردد. 
زهرا منصورنژاد، مختار ملک پور، امیر قمرانی،
دوره 18، شماره 3 - ( 9-1399 )
چکیده

زمینه و هدف:  اختلالات ‌رفتاری‌ کودکان و نوجوانان یک مسئله‌ جدی سلامت‌ عمومی است و خانواده به عنوان یک عامل زمینه‌ای، ممکن ‌است نقش‌ مهمی در پیشگیری یا کاهش ‌مشکلات ‌رفتاری در دوران ‌کودکی و نوجوانی داشته ‌باشند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی‌آموزش‌حمایت ‌خودمختاری‌ والدینی ‌بر ‌رفتار ‌برونی ‌شده دانش‌آموزان انجام پذیرفت.
روش‌کار: جهت دستیابی به اهداف‌ پژوهش،‌ 30 نفر از دانش‌آموزانی‌که نمره بالا را در فهرست ‌رفتاری ‌کودک (CBCL)                 Child Behavior Check List  بدست آورده بودند، انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه ‌آزمایش (15 نفر) و کنترل‌ (15 نفر) قرار گرفتند.‌ مادران دانش آموزان‌ گروه‌ آزمایش در‌7 جلسه 90 دقیقه‌ای در برنامه مداخله‌ای‌ حمایت ‌خودمختاری ‌والدینی ‌شرکت و گروه‌ کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکردند. مقیاس‌ فهرست‌ رفتاری ‌کودک ‌(CBCL) قبل‌ و ‌بعد از‌مداخله برای ‌دانش‌آموزان اجرا گردید. داده‌ها با استفاده از تحلیل‌ کوواریانس چند ‌متغیری MANCOVA مورد تجزیه و تحلیل قرار‌گرفت.
نتایج: نتایج‌ آزمون ‌تحلیل ‌واریانس‌ چند‌ متغیری ‌نشان ‌داد ‌تفاوت ‌معنی‌داری‌ در ‌نمرات‌ دو‌گروه ‌وجود‌ دارد (01/0p<،123/21 F=، 266/0=اثر لاندای‌ویلکز). در‌ متغیرهای پرخاشگری،‌ قانون‌ شکنی و رفتار ‌برونی‌شده بین دو ‌گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی‌داری ‌مشاهده ‌شد. ‌آموزش‌ مهارت‌های ‌حمایت ‌خود مختاری‌ والدینی ‌بر ‌پرخاشگری،‌ قانون‌شکنی ‌و ‌رفتار ‌برونی ‌شده ‌دانش‌آموزان اثربخش بوده و نمرات‌ پس‌آزمون گروه آزمایش‌کاهش یافته است.
نتیجه‌گیری: در ‌نهایت می‌توان گفت آموزش مهارت‌های‌ خودمختاری‌ والدینی به والدین در کاهش ‌رفتار‌برونی‌شده دانش‌آموزان موثر بوده است. از ‌این ‌رو ‌آموزش برنامه‌هایی از قبیل ارائه استدلال‌های معنی‌دار، استفاده از‌ زبان غیر کنترلی و ‌انتخابگری به والدین و معلمان جهت کاهش و جلوگیری از رفتارهای برونی شده دانش‌آموزان می‌تواند اثربخش واقع شود.
سوگند قاسم زاده، میترا حسن زاده، ساجده ودودی، زهرا علوی، مینو مطبوع ریاحی،
دوره 18، شماره 3 - ( 9-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بهبود نشانگان کودک مبتلا به اختلال وسواسی جبری، روابط بین والدین و کودک، و رضایتمندی زوجیت والدین با کمک مداخله‌ شناختی رفتاری خانواده محور انجام شد.
روش کار: ﭘﮋﻭﻫﺶ حاضر، ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﺍﯼ ﻧﻴﻤﻪﺗﺠﺮﺑﻲ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ انتخاب ﺗﺼﺎﺩﻓﻲ ﺁﺯﻣﻮﺩﻧﻲ ﻫﺎ ﺩﺭ دو ﮔﺮﻭﻩ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻭ کنترل، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﻴﺶﺁﺯﻣﻮﻥ ﭘﺲﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍﺳﺖ. جامعه پژوهش حاضر، کلیۀ دانش‌آموزان 9 تا 12 ساله شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 1394-1395 شهر تهران بودند که به دلیل مشکلات وسواسی جبری به مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره مراجعه کرده بودند و از میان آنان 28 نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. مادران پرسش‌نامه‌های "مقیاس اضطراب اسپنس" (فرم والد)، "پرسش‌نامه ارتباط والد- فرزند" و "پرسش‌نامه رضایتمندی همسران افروز "(فرم کوتاه) و کودکان مقیاس اضطراب اسپنس(فرم کودک) را در دو نوبت پیش‌آزمون و پس‌آزمون تکمیل کردند.برنامه مداخله به طور کلی در 22 جلسه؛ 8 جلسه گروهی برای مادران، 8 جلسه بازی درمانی انفرادی برای کودک و 2 جلسه اختصاصی برای هر خانواده به شیوه شناختی رفتاری برگزار شد.
نتایج: تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس چند متغیره نشان داد که برنامه مداخله شناختی رفتاری خانواده محور در بهبود رضایتمندی زوجیت و تعامل والد کودک و همچنین کاهش اضطراب کودک موثر بوده است (01/0p<).
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که برنامه مداخله شناختی رفتاری خانواده محور منجر به بهبود روابط والدین و کودک مبتلا به اختلال وسواسی جبری و رضایتمندی زوجیت و کاهش اضطراب این کودکان و والدین می‌گردد.
زهرا جمشیدی، بهرام محبی، الهام شکیبازاده، آذر طل، مهدی یاسری،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: مبتلایان به دیابت برای پایداری رفتارهای خود مراقبتی نیازمند حمایت مداوم هستند. استفاده از نیروهای حمایتی برای بهبـود سطح خود مدیـریتی دیابت احساس می شود. این مطالعه با هدف مقایسه اثربخشی مداخله آموزشی مجازی مستقیم و غیرمستقیم بر ارتقای رفتارهای خود مدیریتی و کنترل دیابت در زنان مبتلا به دیابت نوع دو طراحی و در سال 1399 اجرا شد.
روش کار: مطالعه کارآزمایی بالینی حاضر بر روی 100 زن مبتلا به دیابت نوع دو تحت پوشش سه مرکز بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی تهران که با تخصیص تصادفی به دو گروه آموزش مستقیم و غیرمستقیم (هر گروه 50 نفر) تقسیم شدند، اجرا شد. پرسشنامه، ابزار استاندارد خودمدیریتی دیابت بود. کلیه آموزش‌ها براساس آخرین نسخه (DSME ) Diabetes Self-Management Education ارائه شد. جلسات براساس مدل خودمدیریتی دانشگاه استنفورد شامل شش جلسه 90 دقیقه ای در طول سه هفته تشکیل گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماریSPSS 16 و آزمون‌هایی نظیر آنالیز کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.
نتایج: نمره خودمدیریتی در گروه آموزش مستقیم و غیرمستقیم به ترتیب در پیگیری سه و شش ماه بعد و نمره HbA1c دو گروه سه و شش ماه بعد محاسبه شد که این اختلافهای آماری معنی‌داری بود  (05/0 >p) این درحالی است که بین دوگروه در نمره خودمدیریتی وHbA1c درپیش آزمون اول و دوم اختلاف آماری معنی داری یافت نشد(05/0 <p).
نتیجه گیری: آموزش خودمدیریتی دیابت (DSME) به عنوان مداخله آموزشی در زمینه ارتقای رفتارهای خودمدیریتی و کنترل دیابت می‌تواند هم در گروه آموزش مستقیم که توسط محقق و هم در گروه آموزش غیرمستقیم که توسط رابطین آموزش دیده اجرا شد، اثربخش بوده و منجر به تحقق هدف نهایی یعنی کنترل دیابت گردد. پیشنهاد می گردد مسئولان و سیاستگزاران حوزه سلامت به استفاده از نیروهای داوطلب آموزش دیده توجه ویژه مبذول دارند.
جواد عینی پور، مریم بیات، سارا پاشنگ،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: اعتیاد به اینترنت به‌معنای استفاده بیش از حدّ و غیرضروری از اینترنت است. هدف از این پژوهش بررسی نقش سیستم‌های مغزی-رفتاری در اعتیاد به اینترنت در دانشجویان بود.
روش کار: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری در این پژوهش کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در سال تحصیلی 1398-1397 بودند که 162 نفر از این‏ افراد بر اساس فرمول Tabachnick و Fidell و به شیوه نمونه‏گیری خوشه­ای مرحله­ای انتخاب‌ و به پرسشنامه­­­‌های استفاده آسیب­زا از اینترنت و سیستم­های مغزی و رفتاری پاسخ دادند.
نتایج: یافته‌های ناشی از تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که 7/66% اعتیاد به اینترنت در دانشجویان به وسیله سیستم­های مغزی- رفتاری تبیین می‏شود؛ روی‌آوری و اجتناب فعال از مؤلفه‌های سیستم فعال‌ساز رفتاری به صورت منفی، اجتناب منفعل و خاموشی از مؤلفه‌های سیستم بازداری رفتاری و ستیز و گریز از مؤلفه‌های سیستم ستیز-گریز بهطور مثبت اعتیاد به اینترنت را پیش‌بینی میکنند.
نتیجهگیری: ارتباط هدفمند و جستجوی اطلاعات(محرک‌های غیرشرطی خوشایند)، یکنواختی و منطق ثابت حاکم بر محیط اینترنت (محرکهای غیرشرطی ناخوشایند) دارای نشانه‌های شرطی ویژه خود در اینترنت هستند که میزان حساسیت سیستم‌های مغزی-رفتاری به آن‌ها تبیین‌کننده میزان اعتیاد به اینترنت است.
بهزاد دماری، سید حسن امامی رضوی، احمد حاجبی، الهام الهی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1400 )
چکیده

زمینه وهدف:  طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، سلامت اجتماعی یکی از ابعاد سلامت است که بر دو بعد جسمی و روانی تاثیر گذاشته و یا از آنها اثر می پذیرد. مطابق تعریف فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران سلامت اجتماعی عبارت است از کمیت و کیفیت تعامل فرد با پیرامون به منظور رفاه جامعه. رفتارهای اجتماعی مطلوب و محیط مشوق دو مولفه اصلی ارتقای سلامت اجتماعی محسوب می شود. هدف این مطالعه شناسایی رفتارهای اجتماعی مطلوب جامعه ایرانی بوده است.
روش کار: این مطالعه به روش کیفی انجام شده است. برای گردآوری اطلاعات از دو روش بررسی متون و نظرات خبرگان به روش بحث گروهی متمرکز استفاده شده است. در بررسی متون از منابع مرتبط به فرهنگ ایرانی، توصیه­ های دینی و تجربیات منتشر شده بین المللی استفاده شده است. همچنین از نظرات خبرگان در هشت رشته تخصصی مرتبط با روش بحث گروهی متمرکز استفاده شده است. داده های به دست آمده تحلیل محتوی شده است.
نتایج: بر طبق یافته های این مطالعه، بیست رفتار اجتماعی مطلوب عبارت است از پذیرش تنوع، عدم بدگمانی، اعتقاد به حقوق انسانی، دروغ نگفتن، گفتار اثرگذار، تعادل، مسئولیت پذیری، همکاری، برادری، تواضع، نظم (مدیریت فردی)، وفای به عهد و  امانت داری، نقادی، صبر و بخشش، انفاق، مشورت گرفتن، تبادل فرهنگی، مراقبت از هویت و احترام به محیط زیست.
نتیجه گیری: تغییر رفتار نیازمند به کارگیری الگوهایی مبتنی بر شواهد از جمله بازاریابی اجتماعی است و پیشنهاد می شود پس از بررسی وضعیت اتخاذ این رفتارها در جامعه، موانع رفتار مطلوب اجتماعی بررسی شده و برنامه بازاریابی اجتماعی برای ترویج این رفتارها تدوین و استقرار یابد 
زهرا توکلی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، میرسعید یکانی نژاد، مسعود علی مردی،
دوره 20، شماره 1 - ( 3-1401 )
چکیده

زمینه وهدف: فعالیت بدنی و تغذیه، مباحث مهمی درسلامت نوجوانان می‌باشند. هدف این مطالعه تعیین عوامل پیشگویی کننده آگاهی و رفتارهای تغذیه‌ای و فعالیت بدنی در دانش‌آموزان دختر پنجم ابتدایی بود.
روش‌کار: این مطالعه از نوع مقطعی، توصیفی-تحلیلی، روی480 دانش‌آموز دختر پنجم ابتدایی در شهرستان قدس، در سال 1399-1400 به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انجام شد. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته، دو قسمتی سوالات زمینه‌ای وسوالات آگاهی و رفتار تغذیه‌ای و فعالیت بدنی، به‌صورت مجازی از طریق پیام‌رسان شاد جمع‌آوری شد. از نسبت و شاخص روایی محتوا برای روایی و از شاخص همبستگی درون خوشه ای برای پایایی پرسشنامه استفاده شد. در تجزیه و تحلیل داده‌‌ها از آزمون‌های آماری توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون، و تحلیل رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم‌افزار27  SPSS انجام شد.
نتایج: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه حاکی از تأثیر متغیر‌های آگاهی تغذیه‌ای بر رفتار تغذیه‌ای(001/0>p، 159/0= β) و آگاهی فعالیت بدنی بر رفتار تغذیه‌ای بود(008/0=p، 120/0=β) در صورتی که متغیر آگاهی فعالیت بدنی بر رفتار فعالیت بدنی موثر نبود و همچنین متغیر آگاهی تغذیه­ای نیز بر رفتار فعالیت بدنی تاثیری نداشت.
نتیجه‌گیری: افزایش آگاهی در زمینه تغذیه و فعالیت بدنی، رفتار تغذیه‌ای دانش‌آموزان را بهبود می‌دهد ولی این افزایش آگاهی روی رفتار فعالیت بدنی تاثیری ندارد، به نظر می‌رسد سبک زندگی بی‌تحرک و وجود پاندمی COVID-19 به میزان چشمگیری باعث کاهش فعالیت بدنی شده است. با افزایش آگاهی، تا حدودی می‌توان رفتار تغذیه‌ای و فعالیت بدنی را بهبود بخشید.
 
سراج الدین محمودیانی، کیانا قائدی،
دوره 20، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: دنیا گیری ویروس کرونا را می­توان یکی از مهمترین مسائل در جهان در دو سال اخیر دانست. بی­تردید کنترل همه گیری ویروس کرونا مستلزم رعایت رفتارهای پیشگیرانه است. هدف تحقیق حاضر بررسی وضعیت رفتارهای پیشگیرانه و رابطه متغیرهای جمعیتی و اقتصادی-اجتماعی با آن بود.
روش کار: در تحقیق حاضر با استفاده از روش نمونه­گیری خوشه­ای و پرسشنامه ساخت­یافته تعداد 385 نفر از ساکنان 18 تا 65 سال شهر شیراز پیمایش شدند. برای تحلیل داده­ها از نرم­افزار SPSS 20 بهره برده شد.
نتایج: یافته­ ها نشان داد که با افزایش سن و تعداد سال­های تحصیل رفتارهای پیشگیرانه افزایش می­یابد و بالعکس افزایش درآمد منجر به کاهش این نوع رفتارها در بین پاسخگویان می­شود. رفتارهای پیشگیرانه در بین زنان بیشتر از مردان و در بین افراد شاغل و خانه­دار کمتر از دانشجویان است.
نتیجه­ گیری: رفتارهای پیشگیرانه در برابر ویروس کرونا نسبتاً قابل قبول است اما با شرایط ایده­آل فاصله دارد. گروه­های مردان، جوانان و افراد با سطح سواد پایین­تر باید مورد توجه بیشتری در برنامه­های آموزشی مرتبط با بهداشت قرار بگیرند.
 
صدیقه رستمی، حمزه اکبری، حسن عبدالله زاده،
دوره 21، شماره 1 - ( 8-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: رفتارهای خودمراقبتی شایعترین پاسخ رفتاری پیشگیری­کننده از استرس ناشی از بحران ویروس کرونا در بیماران دیابتی است. لذا پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مهارتهای مثبت اندیشی و آموزش فعالسازی رفتاری بر خودمراقبتی و استرس کرونا در بیماران دیابتی انجام گرفت.   
روش کار: روش تحقیق در این پژوهش نیمه­آزمایشی از نوع پیش­آزمون- پس­آزمون- پیگیری با گروه­های آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی بیماران دیابتی مراجعه کننده به کلینیک دیابت ونوشه شهرستان قائمشهر در سال 1400-1399 بود. از بین آنها تعداد 45 بیمار مبتلا به دیابت بر اساس ملاک­های ورود و خروج و به شیوه نمونه­گیری در دسترس گزینش شده و به صورت تصادفی در سه گروه (15 نفری) آموزش مهارت­های مثبت­اندیشی، آموزش فعال­سازی رفتاری و گروه کنترل گمارده شدند. گروه آزمایشی اول تحت آموزش مهارت­های مثبت­اندیشی در 6 جلسه غیرحضوری 60 دقیقهای قرار گرفتند؛ گروه آزمایشی دوم فعال­سازی رفتاری را در 8 جلسه غیرحضوری 70 دقیقهای آموزش دیدند؛ و گروه کنترل در فهرست انتظار بودند. ابزار پژوهش شامل مقیاس استرس کرونا (CSS-18) و مقیاس کوتاه فعالیت­های خودمراقبتی دیابت (SDSCA) بود. داده­ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر و آزمون تعقیبی بن­فرنی در نرم­افزار SPSS22  تجزیه و تحلیل شدند.
نتایج: نتایج نشان داد بین گروه­های آزمایش و گروه کنترل تفاوت معنی­دار وجود داشت و هر دو مداخله مهارت­های مثبت­اندیشی و آموزش فعال­سازی رفتاری باعث کاهش استرس کرونا (73/15=F) و افزایش خودمراقبتی (17/16=F) بیماران دیابتی شده و تاثیر این مداخلات درمانی در مرحله پیگیری نیز پایدار بوده است (05/0p<). همچنین، نتایج آزمون تعقیبی بن­فرنی حاکی از آن بود که میزان اثربخشی مداخله مهارت­های مثبت­اندیشی بر بهبود استرس کرونا (02/9 =IJ) بیشتر از فعال­سازی رفتاری بود؛ و میزان اثربخشی مداخله فعال­سازی رفتاری بر بهبود خودمراقبتی (93/12 =IJ) بیشتر از مهارت­های مثبت­اندیشی بود (05/0p<).  
نتیجه­گیری: با توجه به یافته­های پژوهش می­توان نتیجه گرفت که مداخلات مهارت­های مثبت­اندیشی و آموزش فعال­سازی رفتاری می­توانند برای بهبود خودمراقبتی و استرس کرونا در بیماران دیابتی کارآمد باشند، و توصیه می­گردد که درمانگران و مشاوران در راستای بهبود خودمراقبتی و استرس کرونا بیماران مبتلا در کنار سایر مداخلات درمانی از این شیوه ها استفاده کنند
 
حسین درگاهی، محبوبه عنبری، محمود بیگلر،
دوره 21، شماره 1 - ( 8-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: رفتار شهروندی سازمانی کارکنان به عنوان یک رفتار اختیاری به افزایش بهره وری سازمانها کمک می کند. اما تشویق کارکنان به انجام رفتارهای داوطلبانه نیاز به آموزش های بدو خدمت در قالب جامعه پذیری سازمانی دارد. لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین همبستگی بین جامعه پذیری سازمانی با رفتار شهروندی سازمانی در کارکنان ستادی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.
روش کار: پژوهش حاضر ازنوع توصیفی تحلیلی بود که به صورت مقطعی در سال 1400-1399 انجام شد. جامعه آماری این پژوهش تعداد 1419 نفر از کارکنان حوزه های ستادی معاونت های دانشگاه علوم پزشکی تهران بود که براساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 243 نفر باتوجه به ضریب پاسخ دهی 86% به عنوان نمونه آماری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه  جامعه پذیری سازمانی Katz و پرسشنامه رفتار شهروندی سازمانی Organ و Konovsky استفاده شد. روایی صوری و محتوی پرسشنامه ها با استفاده از متخصصین ذیربط تعیین شد و پایایی آنها با روش آلفای کرونباخ برای جامعه شناسی سازمانی برابر 83/0 و رفتار شهروندی سازمانی برابر 81/0 بدست آمد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS، آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده لازم بعمل آمد.
نتایج: میاتگین جامعه پذیری سازمانی کارکنان برابر 28/3 و رفتار شهروندی سازمانی آنها برابر 35/3 درحد "نسبتا بالا" گزارش شد. همچنین بین جامعه پذیری سازمانی با رفتار شهروندی سازمانی و مولفه های آن همبستگی مثبت مشاهده شد.
نتیجه گیری: تبیین و تشویق رفتارهای داوطلبانه شهروندی سازمانی در کارکنان ازطریق اجرای روشهای جامعه پذیری سازمانی و اجرای دوره های توان مند سازی به ارتقای پویایی بهره وری سازمانی کمک می کند.
 
حمیدرضا عاطفی فر، حسین آقاجانی مرساء، علیرضا محسنی تبریزی،
دوره 21، شماره 2 - ( 6-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: دخانیات، مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، داشتن روابط جنسی ناایمن و رفتارهایی از این دست، رفتارهای پرخطری هستند که احتمال گرایش به آن­ها نگرانی عمده خانواده­ها را به­همراه داشته­است. والدین درصدد مقابله با رفتارهای­پرخطر، به­وسیله استراتژی مراقبتی هستند. هدف این پژوهش گونه­شناسی استراتژی­های مراقبت از رفتارهای پرخطر بر اساس شاخص­های اجتماعی-اقتصادی خانواده بود.
روش­کار: این تحقیق جزء پژوهش­های کمی و از نوع توصیفی-همبستگی بوده­است. جامعه­ی آماری شامل کلیه خانواده­های شهری تبریز که 384 خانواده به روش خوشه­ای چند مرحله­ای انتخاب شدند. دو ابزار اندازه­گیری (چک لیست استراتژی­های مراقبت از رفتارهای­پرخطر و پرسشنامه وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده) جهت گردآوری اطلاعات استفاده­ شد. برای بررسی  روابط متغیرها از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه (F) و رگرسیون خطی استفاده گردید.
نتایج: میانگین استراتژی­های مراقبت از رفتارهای­پرخطر براساس وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده بطور معناداری متفاوت بود و طبقات اجتماعی-اقتصادی بالا نسبت به  طبقات پایین‌تر استراتژی مناسب­تر (کارآمد، فرایندی یا رویه­ای) را برای مراقبت از فرزندان در برابر رفتارهای پرخطر اتخاذ می­نمایند.
نتیجه­گیری: خانواده­های دارای شاخص­های اجتماعی-اقتصادی متوسط و پایین به­نسبت بیشتری استراتژی­های مراقبتی غیرموثر(ناکارآمد و دفعتی) را جهت مقابله با رفتارهای­پرخطر به­کارمی­بندند؛ به­منظور ارتقای سلامت عمومی، اتخاذ سیاست­های فرهنگی-آموزشیِ پیشگیری­محور برای تبدیل استراتژی­های مراقبتی ناکارآمد به استراتژی فرایندی(رویه­ای) ضروری می­نماید.
 
زینب ظاهری، محمد کاظم فخری، شعبان حیدری،
دوره 22، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر انعطاف‌پذیری شناختی و کارکرد اجرایی بر روی مبتلایان صرع بود.
روش کار: روش پژوهش حاضر، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دختران 7 تا 14 ساله مبتلا به صرع در استان مازندران بودند. نمونه آماری این پژوهش شامل 40 نفر، (20 نفرگروه آزمایش و20 نفر گروه کنترل) از دختران مبتلا به صرع بودند که به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه جایگزین شدند. ابزار گرد‌آوری داده‌ها پرسشنامه انعطاف‌پذیری ‌شناختی دنیس، وندروال و جیلون(2010) و کارکرد اجرایی Coolidge بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS26   انجام شد.
نتایج: نتایج تحلیل کوواریانس چند متغییری مانکوا نشان داد که؛ برنامه آموزشی شناختی رفتاری بر انعطاف‌پذیری شناختی و کارکرد اجرایی دختران مبتلا به صرع تاثیر مستقیم دارد. انعطاف‌پذیری شناختی (44/5=(35/1)F) و کارکرد اجرایی (73/2=(35/1)F) در سطح 001/0 تفاوت معنا­داری وجود دارد (01/0> P).
نتیجه‌گیری: بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که درمان شناختی رفتاری بر انعطاف‌پذیری شناختی و کارکردهای اجرایی مبتلایان به صرع تاثیرگذار بوده و بیمارانی که تحت تاثیر درمان شناختی رفتاری قرار گرفته بودند، انعطاف‌پذیری شناختی و کارکردهای اجرایی آن­ها بهبود یافته بود.
 
آذر هوری، رویا صادقی، آذر طل، مهدی یاسری، یاسر تعدادی،
دوره 23، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه ‌و هدف: نوجوانی دوره‌ای کلیدی برای سرمایه‌گذاری‌های آموزشی است؛ دوره‌ای که می‌تواند هم کیفیت زندگی فرد را ارتقا دهد و هم بار بیماری‌ها و هزینه‌های آینده نظام سلامت را کاهش دهد. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مستقیم و آموزش همتا بر رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت در دانش‌آموزان متوسطه اول شهر شوش در سال ۱۴۰۳ انجام شد.
روش‌کار: این مطالعه نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه روی ۴۴۸ دانش‌آموز دختر متوسطه اول شهر شوش با نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انجام شد. در گروه آموزش همتا، دانش‌آموزان پس از دریافت آموزش و ارزیابی کتبی و عملی به‌عنوان همتای آموزش‌دهنده انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت والکر (HPLP-II) بود. مداخله در هشت جلسه ۶۰ تا ۹۰ دقیقه‌ای ارائه شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرم افزار SPSS نسخه ۲۷ انجام شد و سطح معنی‌داری ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.

نتایج: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا به‌طور معنادار موجب بهبود رفتارهای ارتقادهنده سلامت شدند. (05/0>p) آموزش مستقیم اثر بیشتری بر نمره کلی و ابعاد مسئولیت‌پذیری، فعالیت بدنی و مدیریت استرس داشت و این اثر تا سه ماه پایدار ماند، در حالی که آموزش همتا بیشترین تأثیر را بر روابط بین‌فردی و رشد معنوی نشان داد.
نتیجه‌گیری: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا مؤثرند؛ آموزش مستقیم اثر پایدارتر بر ابعاد اصلی سلامت دارد و آموزش همتا بیشتر جنبه‌های ارتباطی و انگیزشی را تقویت می‌کند. ترکیب این دو روش نتایج بهتری برای ارتقای سلامت دانش‌آموزان فراهم می‌کند.

صفحه 2 از 3     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه دانشکده بهداشت و انستیتو تحقیقات بهداشتی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb