جستجو در مقالات منتشر شده


108 نتیجه برای سلامت

مرضیه خونانی، داود شجاعی زاده، زهرا جلیلی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: میانجیان سلامت وظیفه انتقال پیام‌های مرتبط با سبک زندگی سالم را به جامعه هدفی بر عهده دارند که از طرف آنها در خانه‌های مشارکت مردم انتخاب شده‌اند. اجرای مداخلات آموزش محور، می‌تواند خود کارآمدی میانجیان سلامت در انجام رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت را تقویت کند. هدف مطالعه، تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر نظریه خودکارآمدی بر سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت میانجیانِ است.
روش کار: مطالعه به‌صورت نیمه‌تجربی و مداخله‌ای با طراحی پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل در سال ۱۴۰3۱۴۰2 انجام شد. جامعه آماری شامل میانجیان سلامت در خانه‌های مشارکت مردم وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده، ۴ خانه مشارکت به عنوان گروه آزمون و مابقی به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. تعداد کل شرکت‌کنندگان ۷۴ نفر بود. برای گروه آزمون، ۴ جلسه آموزشی ۲ ساعته برگزار شد و مرور موضوعات، انجام تکالیف و پاسخگویی به سؤالات از طریق گروه آموزشی مجازی انجام شد. گردآوری اطلاعات با پرسشنامه‌های استاندار «خودکارآمدی» و «سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت» و تحلیل داده‌ها با 28 SPSS و آزمون‌های کای‌دو، تی، پیرسون و کولموگروف-اسمیرنوف صورت گرفت.
ﻧﺘﺎیﺞ: پس از مداخله، نمره سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت (از 00/21±40/30 به 71/24±31/168) و خودکارآمدی سلامت (از 21/10±57/68 به 84/11±57/84) در گروه آزمون به‌طور معنی‌داری افزایش یافت ( 001/0 (p< . بالاترین همبستگی معنی‌دار بین نمره کل سبک زندگی و خودکارآمدی مشاهده شد (741/0 (r=.
ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮی: یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزش مبتنی بر نظریه خودکارآمدی می‌تواند موجب ارتقای رفتارهای مرتبط با سبک زندگی سالم در میانجیان سلامت شود و به‌عنوان راهبردی مؤثر در آموزش‌های سلامت‌محور مورد استفاده قرار گیرد.
 
جواد سیاه مشتهء، محمود زیوری رحمان، نیلوفر میکائیلی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماران مبتلا به سرطان با تنش های روانی و جسمی متعددی مواجه هستند که  متغیرهای مختلفی از انواع روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و پزشکی در آن دخیل هستند. هدف پژوهش حاضر بررسی مدل مفهومیِ تأثیر طرحواره‌های ناسازگار اولیه بر راهبردهای مقابله‌ای با در نظر گرفتن نقش میانجی سواد سلامت در بیماران مبتلا به سرطان بود.
روش کار: این پژوهش توصیفی- همبستگی مبتنی بر روش مدلسازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل بیماران 20 تا 60 ساله مبتلا به سرطان مراجعه کننده به مراکز درمانی خصوصی شهر تهران از 1 اردیبهشت تا 30 شهریور سال 1403 بوده؛ که 665 نفر با روش نمونه­گیری در دسترس به­ عنوان نمونه انتخاب شده­­اند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه­های طرحواره های ناسازگار اولیه (1998)، سواد سلامت بزرگسالان (1401) و مقابله با شرایط پراسترس (1990) استفاده شده­ است. تحلیل داده ها در سطح معناداری 05/0 با روش مد­سازی معادلات ساختاری، در نرم­افزارهای SPSS25 و Amos24  انجام شد.
 نتایج: طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه منفی معناداری  با سواد سلامت دارند(001/0 P<، 84/0-β =)، و با راهبردهای مقابله ای رابطه مثبت معنادار (001/0  P< ، 25/0β =) همچنین سواد سلامت با راهبردهای مقابله ای رابطه منفی معنادار داشت (001/0  P< ، 83/0-β =) و نقش میانجی معناداری در ارتباط میان طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای مقابله ایفا کرد (001/0>P،   25/0 β =). شاخص های برازش  مدل ( 916/0=GFI، 91/0=IFI، 909/0=CFI  و 078/0 RMSEA=) نشان دهنده انطباق مطلوب مدل با داده ها بود .
نتیجه­گیری: طرحواره‌های ناسازگار اولیه با تضعیف سواد سلامت و شکل‌گیری راهبردهای مقابله‌ای غیرسازگارانه در بیماران مبتلا به سرطان مرتبط هستند. ارتقای سواد سلامت می‌تواند به‌عنوان متغیرمیانجی در تعدیل اثرات منفی این طرحواره‌ها، نقش مهمی در بهبود راهبردهای مقابله‌ای ایفا کند. استفاده از مداخلات آموزشی برای افزایش سواد سلامت می‌تواند در فرآیند روان‌درمانی و توان‌بخشی این بیماران مفید واقع شود.
سحر حجتی فر، مجید موحد مجد، سراج الدین محمودیانی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سواد سلامت در مواقع بیماری نقش مهمی در سلامت جامعه و جمعیت آن جامعه دارد. در زمان شیوع ویروس کرونا تاب­آوری و سلامت انسان­ها به خطر افتاد. سواد سلامت و ابعاد آن به عنوان یک عامل مهم در تقویت سلامتی انسان شناخته شده است. از این رو تحقیق در باب رابطه همه­ گیری کرونا با سواد سلامت می­تواند به تدوین سیاست­گذاری­هایی در افزایش سلامت افراد کمک کرد.
روش کار: در مطالعه حاضر از روش پیمایش استفاده شده است، برای گردآوری داده ­ها ز ابزار پرسشنامه استفاده شد. جامعه آماری پژوهش کلیه شهروندان شهر شیراز بود که از جامعه مذکور تعداد 400 نفر به شیوه نمونه­ گیری تصادفی پیمایش شدند. به منظور تجزیه و تحلیل داده­ ها از SPSS و LISRELاستفاده شد.
نتایج: نتایج نشان داد ابعاد خواندن، تصمیم­ گیری و رفتار سواد سلامت و همچنین جنسیت رابطه مثبت و معناداری با خودمراقبتی کرونا داشتند (05/0 P< ). همچنین بر اساس نتایج مدل معادلات ساختاری بعد تصمیم ­گیری و رفتار با 36/3 ضریب تاثیر، بیشترین توانایی پیش­بینی خودمراقبتی کرونا را دارد.
نتیجه­گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، ابعاد خواندن، تصمیم­گیری و رفتار و جنسیت شرکت­کنندگان رابطه معنی­داری با خودمراقبتی کرونا دارند، ابعاد ارزیابی و دسترسی کمترین تأثیر را بر خودمراقبتی کرونا دارند. بنابراین، پزشکان، متخصصان و درمانگران می­توانند از یافته ­های این مطالعه جهت بهبود و افزایش خودمراقبتی در برابر شیوع احتمالی ویروس­های همه­ گیر در آینده بهره ببرند.
 
سیده هاجر حسینی، احمد کلاته ساداتی، سید علیرضا افشانی، بهنام هنرور،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: دفاع از سلامت (Health Advocacy) یک مهارت و ویژگی قابل­یادگیری است که از طریق جامعه­ پذیری (اجتماعی­ شدن) حرفه­ای آموخته می­شود و در آن افراد حرفه‌ای سلامت (پزشکان) نقش‌های فعال‌تری در حمایت از حقوق بیماران ایفا می‌کنند. هدف از این تحقیق بررسی جامعه­پذیری حرفه­ای متخصصین اطفال برای دفاع از سلامت کودک   (Child Health Advocacy) است.
روش کار: مطالعه از نوع کیفی و اکتشافی است که در سال 1403 و در دانشگاه های علوم پزشکی کلان منطقه شش آموزش پزشکی کشور انجام شد. یافته­ های آن برای اولین­بار در بستر آموزش پزشکی ایران طی مفهوم­سازی از داده­ های مصاحبه نیمه­ ساختار­یافته­ تولید شده است. مشارکت­ کنندگان تحقیق را 18 پزشک و رزیدنت­ اطفال شاغل در دانشگاه­های علوم پزشکی کلان­منطقۀ شش آموزش پزشکی با مرکزیت دانشگاه علوم­پزشکی زنجان تشکیل دادند. حجم داده­ و تعداد مشارکت­کنندگان بر معیار اشباع داده و دسترسی به مشارکت­کنندگان بر روش هدفمند گلوله­برفی خطی و نمایی متکی بود. کدگذاری و مفهوم­سازی تحت تحلیل تماتیک استقرایی-قیاسی در محیط MAXQDA-20  انجام شد. استحکام و اعتمادپذیری یافته­ها با مقایسه تحلیلی محقق و بازبینی همتایان تأمین شد.
نتایج: تحقیق نشان داد که جامعه پذیری دفاع از سلامت کودک در سطوح مختلف خرد، میانه و کلان اتفاق می افتد. با استخراج 3 مضمون اصلی، 20 مضمون فرعی و 199 مضمون پایه مشخص شد که پزشکان در سطوح خُرد، میانه و کلان برای دفاع از سلامت کودک جامعه­پذیر می­شوند. مضامین اصلی برساخت­شده عبارتند از پزشک عامل (جامعه­پذیری در سطح خُرد یا فردی تحت محیط ارتباطی پزشک-کودک)، نهاد مدافع (جامعه­پذیری در سطح میانه یا سازمانی تحت محیط ارتباطی پزشک-کادر درمان-سازمان) و ساختارسازی پزشک مدافع (جامعه­پذیری در سطح کلان یا جمعی تحت محیط ارتباطی پزشک-ساختارها-جامعه) که جامعه‌پذیری متخصصین اطفال برای دفاع از سلامت کودک را نشان می­دهند.
نتیجه ­گیری: حمایت از سلامت کودک، در ترکیبی از تعامل بین عوامل ساختاری و عاملیت پزشک و در فرایند جامعه پذیری در آموزش پزشکی به وجود می آید. با تقویت وجوه مثبت و رفع وجوه منفیِ جامعه­پذیری حرفه­ای، می­توان به جامعه­پذیری پزشک مدافع کودک در سطوح خرد، میانه و کلان کمک کرد.
 
محمد بیدخوری، مهدی اکبرزاده، نوشین فهیم فر، باقر لاریجانی، ایرج نبی پور، افشین استوار، کورش هلاکویی نائینی،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

زمینه و هدف:  نمره ترابکولای استخوانیTBS)) Trabecular bone score  ابزاری نسبتاً جدید در ارزیابی کیفیت استخوان و شناسایی افراد در معرض خطر شکستگی‌های ناشی از استئوپروز می باشد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط پلی‌مورفیسم‌های تک نوکلئوتیدی Single Nucleotide Polymorphism (SNP)   ژن SOST  با TBS  در جمعیت سالمندان شهر بوشهر انجام شد.
روش کار:  مطالعه حاضر بر روی 071/1 نفر از زنان شرکت کننده در مطالعه کوهورت سلامت سالمندی بوشهر انجام شد. ارتباط بین SNP  های ژن  SOSTواقع بر 17q21.31 و TBS مهره‌های کمری  L1–L4 با استفاده از مدل خطی تعمیم‌یافته (GLM)  در سه مدل ژنتیکی جمعی، غالب و مغلوب انجام شد. برای هر فرد، امتیاز ژنتیکی (Genetic score) با استفاده از ضریب رگرسیونی  SNPsژن SOST و تعداد آلل‌های خطر در ژنوتیپ مربوطه محاسبه شد.
نتایج: در مدل جمعی، تطبیق‌یافته برای سن و شاخص توده بدنی ارتباط آماری معنی دار بین rs2023794-C و TBS مشاهده شد
(β = 0/ 03, P = 4/7×10⁻⁵, PFDR = 0/0003). همچنین، در مدل غالب نیز پس از تطبیق سن و شاخص توده بدنی، ارتباط بین آلل C این SNP و TBS از نظر آماری معنی دار بود (β = 0/033, P = 2/5×10⁻⁵, PFDR = 0/0003). افزون بر این، افزایش در امتیاز ژنتیکی بر اساس مدل‌های جمعی و غالب، با افزایش TBS همراه بود.

نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه ارتباط بین ژن SOST و امتیاز ژنتیکی حاصل از آن، با کیفیت استخوان در زنان سالمند را نشان داد. این ژن می‌تواند در شناسایی افراد در معرض خطر کاهش کیفیت استخوان و درمان هدفمند استئوپروز زنان سالمند مورد استفاده قرار گیرد.
 
شهرام رنجدوست، زهرا خندانی، محمد عظیمی، مرتضی گلشنی گهراز،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف از پژوهش حاضر، تحلیل محتوای کیفی کتاب­های آموزشی علوم تجربی دوره اول متوسطه از حیث انعکاس «مفاهیم و مفروضه­های آموزش سلامت» به منظور ارتقای فرآیند پرورش سلامت جامع دانش آموزان و کیفیت زندگی با پیشگیری از آسیب های اجتماعی می­باشد.
روش کار: روش پژوهش تحلیل  کیفی و توصیفی محتوا از نوع و رویکرد قیاسی انجام شده است. واحد تحلیل نیز، صفحات (متون، پرسش­ها، تمرین­ها، تصاویر) می­باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کتاب‌های درسی علوم تجربی دوره اول متوسطه در سال تحصیلی ۱۳۹۶۱۳۹۷ است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند انجام شده و هر سه کتاب به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفتند. جهت انجام این پژوهش از چک لیست تحلیل محتوا استفاده شد. به منظور حصول اطمینان از وجود روایی در چک لیست تحلیل محتوا، از روش روایی صوری، محتوایی و نظر متخصصان و جهت تأمین پایایی آن، از تکنیک اجرای مجدد استفاده گردید که نتیجه حاصله مبین ضریب همبستگی 89/0 می­باشد.
نتایج: در مجموع ۶۹۸ مورد از مؤلفه‌های آموزش سلامت در سه کتاب تحلیل شد که بیشترین فراوانی مربوط به مؤلفه «آشنایی با کارکرد بدن و اعضای آن» با ۳۴۴ مورد بود. در مقابل، مؤلفه‌هایی مانند «جرئت‌مندی و اعتماد به نفس»، «ارتباط سالم با دیگران»، «همدلی و هم‌دردی»، «آگاهی درباره بیماری‌هایی مانند ایدز»، «سوء مصرف مواد مخدر» و «مشورت در زندگی» فاقد مصداق در محتوای بررسی‌شده بودند.
نتیجه‌گیری: بررسی داده‌ها نشان داد که مؤلفه‌های آموزش سلامت با میزان‌های متفاوتی در محتوای کتاب‌های علوم تجربی دوره اول متوسطه توزیع شده‌اند، و برخی از مؤلفه‌ها در مقایسه با سایرین مصادیق کمتری داشته‌اند یا اصلاً مشاهده نشده‌اند، لذا باید سیاستگذاران آموزشی و نویسندگان کتاب های درسی به گنجاندن متعادل و متوازن مولفه های آموزش سلامت در کتب درسی علوم تجربی دوره اول متوسطه توجه لازم داشته باشند.
 
رقیه خسروی، سراج الدین محمودیانی، مریم رشیدی،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه سلامت اجتماعی به‌عنوان یکی از چهار محور اصلی سلامتی جایگاه ویژه‌ای در رویکردهای توسعه‌ای و انسان‌محور پیدا کرده است لذا مطالعات نظری و برنامه‌های عملیاتی گسترده‌ای در سطح دنیا در مورد آن صورت می‌پذیرد. پژوهش حاضر به بررسی رابطه سبک زندگی سلامت‌محور با سلامت اجتماعی زنان نابارور مراجعه ‌کننده به مرکز تحقیقات بهداشت باروری شیراز می‌پردازد.
روش کار: طرح کلی این پژوهش به ‌صورت توصیفی همبستگی می‌باشد. تعداد 385 نفر از زنان نابارور مراجعه‌کننده به مراکز تحقیقات بهداشت باروری شهر شیراز به روش نمونه‌گیری در دسترس، از کلینیک‌های درمان ناباروری سطح شهر شیراز انتخاب و ابزارهای پژوهش که شامل پرسش‌نامه های سلامت اجتماعی کییز (1998) و سبک زندگی سلامت‌محور والکر و پلیرکی (1997) می شود را تکمیل نمودند. سپس اطلاعات گردآوری شده، با استفاده از نرم‌افزار SPSS 26 مورد تجزیه و‌تحلیل قرار گرفت.
نتایج: تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها نشان داد که سبک زندگی سلامت‌محور با سلامت اجتماعی و ابعادش رابطه مثبت و معنی‌داری دارد و ابعاد سبک زندگی سلامت‌محور، سلامت اجتماعی زنان نابارور را پیش‌بینی می‌نماید. بین سلامت اجتماعی و سن رابطه معنی داری وجود دارد. سلامت اجتماعی در میان زنان نابارور بر حسب تحصیلات و وضعیت اشتغال تفاوت معناداری دارد. همچنین، سلامت اجتماعی در میان زنان نابارور بر حسب تعداد سقط‌جنین و مدت ازدواج، تفاوت معناداری ندارد.
نتیجه‌گیری: باتوجه‌به یافته‌های پژوهش می‌توان گفت که آموزش زنان نابارور در زمینه سبک زندگی سلامت‌محور می‌تواند در افزایش سلامت اجتماعی آنان و در نتیجه، افزایش احتمال موفقیت درمان ناباروری اثرگذار باشد.
 
آذر هوری، رویا صادقی، آذر طل، مهدی یاسری، یاسر تعدادی،
دوره 23، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه ‌و هدف: نوجوانی دوره‌ای کلیدی برای سرمایه‌گذاری‌های آموزشی است؛ دوره‌ای که می‌تواند هم کیفیت زندگی فرد را ارتقا دهد و هم بار بیماری‌ها و هزینه‌های آینده نظام سلامت را کاهش دهد. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مستقیم و آموزش همتا بر رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت در دانش‌آموزان متوسطه اول شهر شوش در سال ۱۴۰۳ انجام شد.
روش‌کار: این مطالعه نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه روی ۴۴۸ دانش‌آموز دختر متوسطه اول شهر شوش با نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انجام شد. در گروه آموزش همتا، دانش‌آموزان پس از دریافت آموزش و ارزیابی کتبی و عملی به‌عنوان همتای آموزش‌دهنده انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت والکر (HPLP-II) بود. مداخله در هشت جلسه ۶۰ تا ۹۰ دقیقه‌ای ارائه شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرم افزار SPSS نسخه ۲۷ انجام شد و سطح معنی‌داری ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.

نتایج: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا به‌طور معنادار موجب بهبود رفتارهای ارتقادهنده سلامت شدند. (05/0>p) آموزش مستقیم اثر بیشتری بر نمره کلی و ابعاد مسئولیت‌پذیری، فعالیت بدنی و مدیریت استرس داشت و این اثر تا سه ماه پایدار ماند، در حالی که آموزش همتا بیشترین تأثیر را بر روابط بین‌فردی و رشد معنوی نشان داد.
نتیجه‌گیری: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا مؤثرند؛ آموزش مستقیم اثر پایدارتر بر ابعاد اصلی سلامت دارد و آموزش همتا بیشتر جنبه‌های ارتباطی و انگیزشی را تقویت می‌کند. ترکیب این دو روش نتایج بهتری برای ارتقای سلامت دانش‌آموزان فراهم می‌کند.

صفحه 6 از 6    
6
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه دانشکده بهداشت و انستیتو تحقیقات بهداشتی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb