108 نتیجه برای سلامت
حمیدرضا عاطفی فر، حسین آقاجانی مرساء، علیرضا محسنی تبریزی،
دوره 21، شماره 2 - ( 6-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: دخانیات، مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، داشتن روابط جنسی ناایمن و رفتارهایی از این دست، رفتارهای پرخطری هستند که احتمال گرایش به آنها نگرانی عمده خانوادهها را بههمراه داشتهاست. والدین درصدد مقابله با رفتارهایپرخطر، بهوسیله استراتژی مراقبتی هستند. هدف این پژوهش گونهشناسی استراتژیهای مراقبت از رفتارهای پرخطر بر اساس شاخصهای اجتماعی-اقتصادی خانواده بود.
روشکار: این تحقیق جزء پژوهشهای کمی و از نوع توصیفی-همبستگی بودهاست. جامعهی آماری شامل کلیه خانوادههای شهری تبریز که 384 خانواده به روش خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. دو ابزار اندازهگیری (چک لیست استراتژیهای مراقبت از رفتارهایپرخطر و پرسشنامه وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. برای بررسی روابط متغیرها از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه (F) و رگرسیون خطی استفاده گردید.
نتایج: میانگین استراتژیهای مراقبت از رفتارهایپرخطر براساس وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده بطور معناداری متفاوت بود و طبقات اجتماعی-اقتصادی بالا نسبت به طبقات پایینتر استراتژی مناسبتر (کارآمد، فرایندی یا رویهای) را برای مراقبت از فرزندان در برابر رفتارهای پرخطر اتخاذ مینمایند.
نتیجهگیری: خانوادههای دارای شاخصهای اجتماعی-اقتصادی متوسط و پایین بهنسبت بیشتری استراتژیهای مراقبتی غیرموثر(ناکارآمد و دفعتی) را جهت مقابله با رفتارهایپرخطر بهکارمیبندند؛ بهمنظور ارتقای سلامت عمومی، اتخاذ سیاستهای فرهنگی-آموزشیِ پیشگیریمحور برای تبدیل استراتژیهای مراقبتی ناکارآمد به استراتژی فرایندی(رویهای) ضروری مینماید.
حامد مصلحی، ریحانه فیاض، زهرا ولیدآبادی، ایمان زاغیان،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: پژوهش حاضر باهدف دستیابی به درک عمیق از اهمیت (خدمات مورد انتظار) و عملکرد (خدمات محقق شده) جهت تعیین شاخصهای اولویتدار سلامت روان صورت گرفته است تا در طراحی مداخلات مؤثرتر و با کیفیتتر کمک کرده و برنامههای سلامت روان جامعه با پر کردن شکافهای احتمالی کارآمدتر شوند.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع مطالعات ترکیبی میباشد. جامعه آماری این مطالعه را تمام مجریان حوزه سلامت روان کشور تشکیل دادند که کل جامعه به عنوان نمونه در نظر گرفته شد و از این بین 998 نفر از سراسر کشور مشارکت داشتند. در بخش کمی با استفاده از مدل تحلیل عملکرد-اهمیت (Importance-Performance Analysis (IPA، اهمیت – عملکرد برنامههای در حال اجرا سلامت روان در نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه و در بخش کیفی نیز توضیحات تکمیلی به شیوه تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: بین وضعیت مطلوب و وضعیت فعلی در نظام سلامت روان شکاف وجود دارد، به گونهای که برنامههای پیشگیری از همسر آزاری و مراقبت از بدرفتاری با کودک نیاز به تمرکز و تقویت بیشتر دارد. استمرار برنامههای مهارتهای زندگی و مهارتهای فرزندپروری همچنین برنامههای اصول خود مراقبتی در سلامت روان و مصرف مواد، تشخیص و مراقبت اختلالات روانپزشکی و نوجوان سالم من مطلوب و لازم است ولی در برنامه پیشگیری از خودکشی افراط شده و تعدیل هزینه و زمان در آن ضروری است. علاوه بر این، برنامههای مداخلات روانی- اجتماعی در بلایا و حوادث، کاهش آسیب مصرف مواد، تقویت بنیان خانواده و خانواده توانا اهمیت پایینی در تدوین استراتژی دارند.
نتیجه گیری: اقدامات اصلاحی بر اساس اولویتبندی حاصل شده میتواند در دستور کار مدیران سیستمهای بهداشتی- درمانی در سطوح اولیه برای بهبود کیفیت خدمات قرار گیرد.
فاطمه ستوده زاده، حسین انصاری، آذر ابوالپور، فاطمه نظری، فاطمه خبیری، محمد حسن امیری مقدم،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: نظام سلامت، در تلاش است با ارائه خدمات بصورت سطح بندی از مراجعات غیر ضروری به سطوح بالاتر جلوگیری کرده و بدین ترتیب از هزینه مراقبت های سلامت بکاهد. لذا مطالعه حاضر با هدف یافتن علل ارجاع به سطوح بالاتر در مناطق روستایی طراحی و اجرا شد.
روش کار: این مطالعه مقطعی بر روی ۴۵۸ نفر از بیماران روستایی ارجاع داده شده به سطح دو در مناطق روستایی شهرستان زاهدان انجام گرفت. از پرونده های بهداشت خانواده موجود در سامانه سیب جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS16 استفاده گردید. داده ها با استفاده از آمار توصیفی(درصد، فراوانی) و آزمونChi-square تحلیل شدند.
نتایج: بیشترین درصد ارجاع به سطح دوم ارائه خدمات (6/57%) مربوط به سال ۱۳۹۷ و کمترین درصد آن (۱/۴%) مربوط به سال ۱۳۹۵ میباشد. از بین بیماران ارجاع داده شده نزدیک به ۵۰% آنها به دلیل نیاز به تخصص بالاتر ارجاع داده شده اند و به تبع آن بیشترین مقصد ارجاع، پزشکان متخصص(۲/۶۷%) میباشند. از بین تمامی افراد ارجاع داده شده به سطح بالاتر تنها ۶/۲۳% دارای پسخوراند به سطح اول میباشند.
نتیجه گیری: از عوامل مهم ارجاعات پزشک خانواده به سطوح بالاتر نیاز به تخصص بالاتر و اصرار بیمار میباشد. همچنین ثبت پسخوراند به سطح اول ارائه خدمات مورد توجه قرار نگرفته استبا برقراری تعامل بین پزشک و سایر سطوح، آموزش پزشکان، تاکید بر اهمیت ارائه پسخوراند و آگاهی بخشی به بیماران تا حدود زیادی میتوان ارجاعات غیر مقتضی را کاهش دهد.
حسین ایزدی راد، فرشته نارویی، پریسا محمدی،
دوره 21، شماره 4 - ( 12-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی یکی از مهمترین گروه های در معرض خطر بیماری می باشند. جهت داشتن سطح بالای سلامت نیازمند دارا بودن سواد سلامت می باشند. لذا هدف از انجام این تحقیق، پیش بینی کننده های جمعیت شناختی سواد سلامت در زنان مراجعه کننده به مراکز خدمات جامع سلامت شهر زاهدان بود.
روش کار: در این مطالعه توصیفی-تحلیلی، تعداد 400 زن به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، از مراکز بهداشتی شهر زاهدان سال 1401 انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از فرم کوتاه پرسشنامه استاندارد HELIAجهت سنجش سواد سلامت استفاده شد. داده ها به کمک نرم افزار SPSS-22 و آزمون هایANOVA و همبستگی کندال و رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفت.
نتایج: افراد مورد مطالعه دارای بازه سنی 18 تا 60 سال بوده است. بیشترین اطلاعات مربوط به سلامت و بیماری در زنان مورد مطالعه از طریق پرسیدن از پزشک و کارکنان بهداشتی درمانی (حدود 52/25%) گزارش شد میانگین سواد سلامت کل زنان 23/34±69/91، خواندن 29/80±72/17، دسترسی 91/ ±27 34/73 ، فهم 29/43±71/41، ارزیابی 25/51±62/10، و حیطه تصمیم گیری و رفتار 20/27±71/49 بدست آمد. همچنین قویترین پیش بینی کننده سواد سلامت، تحصیلات می باشد، به طوری که با افزایش سطح تحصیلات، 0/53 واحد سواد سلامت فرد افزایش می یابد. همچنین متغیر های تحصبلات، میزان درآمد، سن و قومیت 55% از سطح سواد سلامت را پیش بینی می کنند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد نمره سواد سلامت با سن، سطح تحصیلات، وضعیت تاهل، شغل، وضعیت اقتصادی و قومیت ارتباط دارد. به طوری که سطح تحصیلات قوی پیش بینی کننده سطح سواد سلامت می باشد. بنابراین با توجه به شواهد بسیار در زمینه اهمیت سواد سلامت و عوامل مرتبط با آن و عواقب آن و با توجه به پایین بودن سطح سواد سلامت زنان در این مطالعه این افراد جهت کسب، پردازش و درک اطلاعات اولیه خدمات بهداشتی و درمانی جهت تصمیم گیری مناسب نیاز به دریافت اطلاعات ساده و قابل فهم و زمان بیشتر جهت برقراری ارتباط و درک اطلاعات سلامت دارند.
جلال بیگ محمدی، مهدی زنگنه بایگی،
دوره 21، شماره 4 - ( 12-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: طرح تحول سلامت در روستاها با هدف دسترسی آسان روستائیان به پزشک، بهره مندی عادلانه روستائیان از امکانات عمومی و کمک به ساماندهی خدمات سرپایی بیماران روستا طراحی شده است. مطالعه حاضر به منظور تبیین تجارب پزشکان خانواده مراکز روستایی و مدیران پس از طرح تحول سلامت حوزه بهداشت در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان انجام شد.
روش کار: این مطالعه از نوع کیفی به روش تحلیل محتوا است که در سال 1402 در حوزه بهداشت دانشگاه علوم پزشکی زاهدان انجام شد. جامعه مورد مطالعه پزشکان و مدیران و که بین سالهای 1394 تا 1401 در مناطق روستایی حوزه بهداشت دانشگاه علوم پزشکی زاهدان مشغول بکار بودند. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد. مصاحبه نیمه ساختاریافته، بر اساس راهنمای مصاحبه بود؛ تحلیل محتوا به صورت تحلیل قراردادی انجام گرفت.
نتایج: تعداد 31 نفر شامل 20 مرد و 11 زن، 19 پزشک و 12 نفر مدیر وارد مطالعه شدند. داده های مطالعه حاضر پس از تحلیل در 6 طبقه اصلی (ارائه خدمات، سامانه یکپارچه بهداشت، منابع، مردم و دریافت کننده گان خدمات، پایش و نظارت، پیشنهادات )، 12 طبقه فرعی استخراج گردید.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش مناسب، کیفیت خدمات، حمایت مالی، نیروی انسانی ماندگار و متخصص، به عنوان عواملی راهگشا جهت رفع چالش های موجود در طرح تحول سلامت می باشد. از سوی دیگر با توجه به اینکه یکی از ابزارهای نظام سلامت برای تحقق طرح تحول سلامت نیروی انسانی است، لذا توانایی و انعطاف پذیری پرسنل نقش مهمی را در سرعت ارایه خدمات و کیفیت خدمات ایفا می کنند.
حامد پرواز، سید صمد بهشتی، رامین مرادی،
دوره 22، شماره 1 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: این تحقیق با هدف پاسخگویی به این سوال مطرح شده است که آیا هوش فرهنگی به عنوان سازهای که قابلیت انطباق افراد با محیطها و فرهنگهای جدید را میسنجد میتواند بر عملکرد اجتماعی افراد و برقراری ارتباط سالم با دیگران و یا به تعبیری سلامت اجتماعی آنها اثر بگذارد یا خیر.
روش کار: این تحقیق در بین شهروندان بالای ۱۵ سال شهر یاسوج با روش کمی و شیوه پیمایشی و با استفاده از ابزار پرسشنامه در نمونه ای ۳۸۰ نفری که به شیوه تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدهاند انجام شده است.
نتایج: یافتههای این تحقیق نشان داد سطح هوش فرهنگی و سلامت اجتماعی جامعه مورد مطالعه، از سطح متوسط بالاتر است. نسبت سلامت اجتماعی و هوش فرهنگی مردان و زنان تفاوت معناداری ندارد. هوش فرهنگی و سلامت اجتماعی در بین متاهلین در مقایسه با مجردها میانگین بالاتری دارد. هرچند بین سن و سلامت اجتماعی رابطه وجود ندارد اما رابطه آن با هوش فرهنگی مثبت هست. آزمون فرضیهها نشان داد ابعاد مختلف هوش فرهنگی با سلامت اجتماعی ارتباطی مستقیم و مثبت دارند و هوش فرهنگی با ضریب رگرسیون استانداردی برابر با 372/0 میتواند نزدیک به 14% از تغییرات سلامت اجتماعی را تبیین کند. ضمن اینکه سن اثر مداخله ای بر رابطه این دو متغیر ندارد.
نتیجه گیری: در مجموع نتیجهای که میتوان از این تحقیق گرفت این است که افراد به واسطه داشتن هوش فرهنگی بهتر میتوانند سایر افراد ودیدگاهشان را بیشتر درک کرده، تحمل کنند و همین امر عملکرد آنها را در جامعه و در تعامل با دیگران بهبود می بخشد و بر سلامت اجتماعی آنها اثر مثبتی میگذارد.
آرام حلیمی، گل جمال جرجانی، لیلا شریفی علی آبادی، محمد رضا طاهریان، هانیه یگانه، متین شکرگزار، غلامرضا ابراهیمی، محمد حسین پناهی،
دوره 22، شماره 1 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی و اولویتبندی نیازهای سلامت جامعه تحت پوشش مرکز سلامت امامزاده قاسم واقع در شمال شهرستان تهران، انجام شده است.
روش کار: این مطالعه بر اساس مدل کارولینا شمالی برای ارزیابی جامع سلامت جامعه انجام شد. ارزیابی شامل تحلیل دادههای ثانویه و مصاحبههای مستقیم بود. اطلاعات عمومی و امکانات موجود در سطح منطقه از منابع ثانویه استخراج میشوند، در حالی که دیدگاهها و نظرات درباره نیازهای جامعه از طریق مصاحبه با افراد قشرهای مختلف ساکن در منطقه جمعآوری شد. فرآیند اولویتبندی از یک سیستم امتیازدهی بر اساس شدت، گستردگی و قابلحل بودن مشکل دارای اولویت، استفاده شد.
نتایج: مطالعه نشان میدهد که مسائل فاضلاب، مشکلات ساخت و ساز، و مدیریت پسماند به عنوان اولین نگرانیهای سلامت در این منطقه می باشد. تحلیل مقایسهای با ارزیابیهای سلامت در سایر مناطق ایران، چالشهای منحصر به فردی که این جامعه با آن روبرو است، را تأکید میکند.
نتیجهگیری: با ارزیابی سلامت این منطقه، مشخص شد که نیازهای فوری جامعه تحت پوشش خود به مداخلات هدفمندی نیاز دارد. راهحلهای پیشنهادی شامل تدابیر قانونی، آموزش عمومی و مداخلات شهرداری برای حل مشکلات فاضلاب، ساخت و ساز و مدیریت پسماند هستند. که این راهحلها در قالب یک برنامه عملیاتی مدون پیشنهاد شده است.
عدیل حمیدوند، بهنام بهاری، محمد عظیمی،
دوره 22، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: روح و جسم آدمی از شریف ترین موضوعاتی است که می طلبد آدمی مطالعات و تاملاتی نسبت به آن داشته باشد در این خصوص قرآن کریم و عترت، علاوه بر هدف اساسی خودشان که هدایت بشریت به سوی رستگاری می باشد، مسائلی را که در جهت بهبود کیفیت زندگی دنیوی او ضروری است را نیز تبیین نموده است. در این تحقیق نیز درباره ابعاد مختلف سلامت جسمی بحث می شود. بنابراین پژوهش حاضر در نظر دارد مولفه های سلامت جسمی از منظر قرآن و روایات را مورد بررسی قرار دهد.
روش کار: پژوهش حاضر یک پژوهش کاربردی است که در دو مرحله به منظور دستیابی به یافته ها انجام پذیرفت. گام اول: با استفاده از روش پژوهش کیفی از نوع توصیفی و تحلیلی انجام گردیده است. در این مطالعه برای استخراج و تدوین مطالب از روش سه سوسازی (زاویه بندی) استفاده گردید؛ یعنی مطالعه با استناد به مبانی برخاسته از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) و نیز بهره گیری از پژوهش های مربوط و مبانی نظری انجام شد. گام دوم: به منظور بررسی فراوانی و ضریب اهمیت مولفه های سلامت جسمی در قرآن، در این پژوهش از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. محتوای طرح از نظر پاسخگو (متن قرآن کریم) و نوزده مؤلفه اصلی در حیطه سلامت جسمی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: بررسی مولفه های سلامت جسمی از منظر قرآن نشان میدهد که از بررسی مولفه های سلامت جسمی از منظر قرآن امر به خوردن چیزهای پاکیزه و حلال با فراوانی مطلق 9، فرستادن آب برای نوشیدن و سیراب کردن انسان با فراوانی مطلق 13، حرام و ممنوع بودن گوشت مردار با فراوانی مطلق 4، ممنوعیت خوردن گوشت خوک با فراوانی مطلق 4، ممنوع بودن خوردن خون با فراوانی مطلق4، قرار دادن شیر حیوانات اهلی برای تغذیه با فراوانی مطلق 4، رویانیدن انواع میوهها و گیاهان برای تغذیه با فراوانی مطلق 47، حلال و جایز بودن استفاده از گوشت حیوانات اهلی حلال گوشت با فراوانی مطلق 14، حلال بودن ماهی از آبزیان (غذاهای دریایی) با فراوانی مطلق 3، شفابخشی و تغذیه قرار دادن عسل با فراوانی مطلق 1، استفاده از پوست حیوانات برای پوشش اندام بدن انسان با فراوانی مطلق 2، مرکب قرار دادن حیوانات با فراوانی مطلق3، دستور نگاه به غذا با فراوانی مطلق1، نزول لباس برای پوشش اندام انسان با فراوانی مطلق5، تحریم شراب با فراوانی مطلق4، شیر مادر برای تغذیه کودک با فراوانی مطلق4، وضوگرفتن، تیمم کردن و غسل کردن با فراوانی مطلق2، روزه گرفتن با فراوانی مطلق13، بهداشت فردی با فراوانی می باشند که در بین این مولفه ها، مضمون رویانیدن انواع میوهها و گیاهان برای تغذیه با فراوانی مطلق 47، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است.
نتیجه گیری: یافته های حاصل نشان داده است که در بین مولفه های سلامت جسمی از منظر قرآن، بیشترین ضریب اهمیت مربوط به رویانیدن انواع میوهها و گیاهان برای تغذیه (055/0) و کمترین ضریب اهمیت به شفابخشی و تغذیه قرار دادن عسل با مقدار (034/0) است.
ایمان زاغیان، سیده مریم پورموسوی، زهرا جنتی، حامد مصلحی،
دوره 22، شماره 2 - ( 6-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نوجوانی دورهای از تغییرات سریع بیولوژیکی، شناختی و عصبی است. هدف از پژوهش حاضر نقدی فرهنگی بر بسته آموزشی دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد در حوزهی ارتباطات درونخانوادگی و برونخانوادگی نوجوانان اجرا شده در قالب خدمات سلامت روان شبکه بهداشت بر اساس فرهنگ ایرانی - اسلامی بوده است.
روش کار: این تحقیق به روش پژوهش کیفی و با روش تحلیل مضمون انجام شده است. جامعه آماری در پژوهش حاضر، کلیه محتواهای سلامت روان شبکه بهداشت است. در این پژوهش با استفاده از نمونه گیری هدفمند محتواهای مربوط به ارتباط با نوجوان در شبکه بهداشت مورد بررسی قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از ابزار تحلیل قالب مضمونها، شبکه مضامین و تحلیل مقایسهای استفاده شد.
نتایج: پس از تجزیه و تحلیل دادهها، 30 مضمون اولیه و 4 مضمون ثانویه و 2 مضمون فراگیر از متن استخراج شد. احترام به والدین، هنجارهای اجتماعی، هنجارهای اخلاقی و عدم سنخیت فرهنگی و به عنوان مضامین ثانویه و ارزشها، هنجارها به عنوان مضامین فراگیر استخراج شده است.
نتیجه گیری: لذا نتایج این مطالعه، ضرورت بازبینی و بازنویسی محتوای مربوط به برنامه تقویت بنیان خانواده برای والدین و نوجوانان را روشن میسازد.
سیده مرضیه فرید، رضا پور حسین، غلامعلی افروز،
دوره 22، شماره 3 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: خودکشی یکی از موضوعات تهدیدکننده برای سلامت عموم جامعه است، و سلامت معنوی و استحکام من از جمله عواملی است که میتواند در کاهش آن مؤثر باشد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف مدلیابی علی سایکوپاتولوژی خودکشی بر اساس سلامت معنوی و استحکام من انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی افراد با سابقه اقدام به خودکشی ثبت شده در سامانه مرکز پایش دانشگاه علوم پزشکی شیراز در نیمه اول سال 1402 بود. تعداد 210 نفر از جامعه مذکور به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و پرسشنامه انگیزه برای اقدام به خودکشی، مقیاس سلامت معنوی و مقیاس توانمندی ایگو را تکمیل کردند. دادهها با استفاده از تحلیل مسیر معادلات ساختاری در نرم افزار SPSS 23 و Amos 24 تحلیل شدند.
نتایج: یافته ها نشان داد که اثر مستقیم سلامت معنوی (به صورت منفی) بر سایکوپاتولوژی خودکشی معنادار است (05/0p<). همچنین، نتایج حاصل از بررسی نقش میانجیگری استحکام من نیز نشان داد که استحکام من نقش میانجیگری معنیداری در رابطه بین سلامت معنوی با سایکوپاتولوژی خودکشی دارد (05/0p<).
نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که سلامت معنوی به طور مستقیم، و استحکام من به صورت غیرمستقیم بر سایکوپاتولوژی خودکشی افراد نمونه موثر بوده است. بنابراین، پیشنهاد میشود که مراکز بهداشت روان در بررسی سایکوپاتولوژی خودکشی افراد مستعد به خودکشی به سلامت معنوی و استحکام من آنها نیز توجه داشته باشند.
سیده محبوبه حسینی زارع، جعفر باباپور، مریم زارع، احمد سیر صدر، سید مهدی محسن زاده، بیژن خراسانی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: شیوع کووید-19 و اثر آن بر سلامتی روان باعث به وجود آمدن چالش بزرگی برای نظامهای سلامت شد. نظامهای سلامت علاوه بر وظایفی چون تشخیص سریع، کنترل و کاهش سرعت انتشار همهگیری کووید- 19 موظف به اتخاذ استراتژیهایی برای کاهش اثرات روانی حاصل از این بیماری بر جامعه بودند .هدف این مقاله بررسی و مرور سلامت روان جامعه در همهگیری کوید 19 و استراتژهای کشورهای مختلف برای مقابله با آن است.
روش کار: کلیه مقالات منتشر شده در زمینه تأثیر همهگیری کووید- 19 بر سلامت روان در بازه زمانی فوریه تا اکتبر 2020 در چهار پایگاه دادهای و یک موتور جستجوگر مورد بررسی قرار گرفت. 394 مقاله مرتبط با رعایت معیارهای ورود و خروج و استفاده از ابزار 15 نقطهای Miton و همکاران انتخاب شدند. در نهایت، تعداد 25 مقاله مورد تحلیل قرار گرفت.
نتایج: بیشترین مشکل سلامت روان در مقالات مورد بررسی افسردگی، اضطراب و استرس بود. علاوه بر این زنان، افرادی که از قبل مشکلات سلامتی داشتند، جوانان 18 تا 29 سال، کارکنان خط مقدم نظام سلامت وافراد بدون درآمد به عنوان گروههای آسیب پذیر و پرخطر شناخته شدند.
نتیجهگیری: با وجود استراتژیهایهای گوناگون، اکثریت مردم از مشکلات سلامت روان ناشی از کووید- 19 رنج میبردند. در صورت بروز همهگیری همکاری متولیان نظام سلامت و رسانهها در اطلاعرسانی صحیح و مؤثر و ارائه راههایی برای پیشگیری از همهگیری میتواند زمینه ساز بهبود سلامت روان در جامعه باشد. توجه نظام های سلامت به زیرساختهای بهداشت روان و طراحی استراتژیهای جامع برای مواجهه با بحرانهای آینده ضروری میباشد.
هادی کسب کار، مریم رسولیان،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: دستیاران تخصصی پزشکی نقش حیاتی در نظام سلامت دارند. سلامت روان آنان تاثیر مستقیمی بر عملکرد و تعهد آنها دارد. این مطالعه با هدف بررسی تجربه دستیاران پزشکی از احترام و شناسایی مصادیق بیاحترامی در محیط بیمارستان انجام شد.
روش کار: این پژوهش به شیوه کیفی و با استفاده از مصاحبههای عمیق فردی و جلسات گروه متمرکز انجام شد. دادهها از طریق ضبط صدا و پیادهسازی مصاحبهها جمعآوری و با روش تحلیل محتوای کیفی و نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند.
نتایج: یافتهها نشان داد که دستیاران پزشکی با چالش های متعددی از جمله بیعدالتی، توهین، قلدری و فشار کاری بیش از حد مواجه اند. مواردی نظیر خشونت کلامی، تحقیر، اجبار به انجام حجم بالا و کارهای خارج از وظیفه و نادیدهگرفتن حقوق انسانی، از مصادیق بیاحترامی عنوان شدند. این شرایط منجر به فرسودگی روانی، یأس، کاهش انگیزه و در برخی موارد مصرف داروهای روانپزشکی شده است.
نتیجهگیری: محیط کاری دستیاران در بسیاری از بیمارستانها استرسزا و نامناسب است. بهبود این وضعیت مستلزم اصلاح ساختارهای مدیریتی، آموزشی و ترویج فرهنگ احترام در محیطهای بالینی است. یافتهها نشان داد که محیط کار علاوه بر کاهش استرس و افزایش رضایت شغلی، به بهبود عملکرد حرفهای دستیاران نیز کمک میکند.
مرضیه خونانی، داود شجاعی زاده، زهرا جلیلی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: میانجیان سلامت وظیفه انتقال پیامهای مرتبط با سبک زندگی سالم را به جامعه هدفی بر عهده دارند که از طرف آنها در خانههای مشارکت مردم انتخاب شدهاند. اجرای مداخلات آموزش محور، میتواند خود کارآمدی میانجیان سلامت در انجام رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت را تقویت کند. هدف مطالعه، تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر نظریه خودکارآمدی بر سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت میانجیانِ است.
روش کار: مطالعه بهصورت نیمهتجربی و مداخلهای با طراحی پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل در سال ۱۴۰3–۱۴۰2 انجام شد. جامعه آماری شامل میانجیان سلامت در خانههای مشارکت مردم وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. با روش نمونهگیری تصادفی ساده، ۴ خانه مشارکت به عنوان گروه آزمون و مابقی به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. تعداد کل شرکتکنندگان ۷۴ نفر بود. برای گروه آزمون، ۴ جلسه آموزشی ۲ ساعته برگزار شد و مرور موضوعات، انجام تکالیف و پاسخگویی به سؤالات از طریق گروه آموزشی مجازی انجام شد. گردآوری اطلاعات با پرسشنامههای استاندار «خودکارآمدی» و «سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت» و تحلیل دادهها با 28 SPSS و آزمونهای کایدو، تی، پیرسون و کولموگروف-اسمیرنوف صورت گرفت.
ﻧﺘﺎیﺞ: پس از مداخله، نمره سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت (از 00/21±40/30 به 71/24±31/168) و خودکارآمدی سلامت (از 21/10±57/68 به 84/11±57/84) در گروه آزمون بهطور معنیداری افزایش یافت ( 001/0 (p< . بالاترین همبستگی معنیدار بین نمره کل سبک زندگی و خودکارآمدی مشاهده شد (741/0 (r=.
ﻧﺘﯿﺠﻪﮔﯿﺮی: یافتهها نشان میدهد که آموزش مبتنی بر نظریه خودکارآمدی میتواند موجب ارتقای رفتارهای مرتبط با سبک زندگی سالم در میانجیان سلامت شود و بهعنوان راهبردی مؤثر در آموزشهای سلامتمحور مورد استفاده قرار گیرد.
جواد سیاه مشتهء، محمود زیوری رحمان، نیلوفر میکائیلی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران مبتلا به سرطان با تنش های روانی و جسمی متعددی مواجه هستند که متغیرهای مختلفی از انواع روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و پزشکی در آن دخیل هستند. هدف پژوهش حاضر بررسی مدل مفهومیِ تأثیر طرحوارههای ناسازگار اولیه بر راهبردهای مقابلهای با در نظر گرفتن نقش میانجی سواد سلامت در بیماران مبتلا به سرطان بود.
روش کار: این پژوهش توصیفی- همبستگی مبتنی بر روش مدلسازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل بیماران 20 تا 60 ساله مبتلا به سرطان مراجعه کننده به مراکز درمانی خصوصی شهر تهران از 1 اردیبهشت تا 30 شهریور سال 1403 بوده؛ که 665 نفر با روش نمونهگیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدهاند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامههای طرحواره های ناسازگار اولیه (1998)، سواد سلامت بزرگسالان (1401) و مقابله با شرایط پراسترس (1990) استفاده شده است. تحلیل داده ها در سطح معناداری 05/0 با روش مدسازی معادلات ساختاری، در نرمافزارهای SPSS25 و Amos24 انجام شد.
نتایج: طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه منفی معناداری با سواد سلامت دارند(001/0 P<، 84/0-β =)، و با راهبردهای مقابله ای رابطه مثبت معنادار (001/0 P< ، 25/0β =) همچنین سواد سلامت با راهبردهای مقابله ای رابطه منفی معنادار داشت (001/0 P< ، 83/0-β =) و نقش میانجی معناداری در ارتباط میان طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای مقابله ایفا کرد (001/0>P، 25/0 β =). شاخص های برازش مدل ( 916/0=GFI، 91/0=IFI، 909/0=CFI و 078/0 RMSEA=) نشان دهنده انطباق مطلوب مدل با داده ها بود .
نتیجهگیری: طرحوارههای ناسازگار اولیه با تضعیف سواد سلامت و شکلگیری راهبردهای مقابلهای غیرسازگارانه در بیماران مبتلا به سرطان مرتبط هستند. ارتقای سواد سلامت میتواند بهعنوان متغیرمیانجی در تعدیل اثرات منفی این طرحوارهها، نقش مهمی در بهبود راهبردهای مقابلهای ایفا کند. استفاده از مداخلات آموزشی برای افزایش سواد سلامت میتواند در فرآیند رواندرمانی و توانبخشی این بیماران مفید واقع شود.
سحر حجتی فر، مجید موحد مجد، سراج الدین محمودیانی،
دوره 22، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سواد سلامت در مواقع بیماری نقش مهمی در سلامت جامعه و جمعیت آن جامعه دارد. در زمان شیوع ویروس کرونا تابآوری و سلامت انسانها به خطر افتاد. سواد سلامت و ابعاد آن به عنوان یک عامل مهم در تقویت سلامتی انسان شناخته شده است. از این رو تحقیق در باب رابطه همه گیری کرونا با سواد سلامت میتواند به تدوین سیاستگذاریهایی در افزایش سلامت افراد کمک کرد.
روش کار: در مطالعه حاضر از روش پیمایش استفاده شده است، برای گردآوری داده ها ز ابزار پرسشنامه استفاده شد. جامعه آماری پژوهش کلیه شهروندان شهر شیراز بود که از جامعه مذکور تعداد 400 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی پیمایش شدند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از SPSS و LISRELاستفاده شد.
نتایج: نتایج نشان داد ابعاد خواندن، تصمیم گیری و رفتار سواد سلامت و همچنین جنسیت رابطه مثبت و معناداری با خودمراقبتی کرونا داشتند (05/0 P< ). همچنین بر اساس نتایج مدل معادلات ساختاری بعد تصمیم گیری و رفتار با 36/3 ضریب تاثیر، بیشترین توانایی پیشبینی خودمراقبتی کرونا را دارد.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه، ابعاد خواندن، تصمیمگیری و رفتار و جنسیت شرکتکنندگان رابطه معنیداری با خودمراقبتی کرونا دارند، ابعاد ارزیابی و دسترسی کمترین تأثیر را بر خودمراقبتی کرونا دارند. بنابراین، پزشکان، متخصصان و درمانگران میتوانند از یافته های این مطالعه جهت بهبود و افزایش خودمراقبتی در برابر شیوع احتمالی ویروسهای همه گیر در آینده بهره ببرند.
سیده هاجر حسینی، احمد کلاته ساداتی، سید علیرضا افشانی، بهنام هنرور،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: دفاع از سلامت (Health Advocacy) یک مهارت و ویژگی قابلیادگیری است که از طریق جامعه پذیری (اجتماعی شدن) حرفهای آموخته میشود و در آن افراد حرفهای سلامت (پزشکان) نقشهای فعالتری در حمایت از حقوق بیماران ایفا میکنند. هدف از این تحقیق بررسی جامعهپذیری حرفهای متخصصین اطفال برای دفاع از سلامت کودک (Child Health Advocacy) است.
روش کار: مطالعه از نوع کیفی و اکتشافی است که در سال 1403 و در دانشگاه های علوم پزشکی کلان منطقه شش آموزش پزشکی کشور انجام شد. یافته های آن برای اولینبار در بستر آموزش پزشکی ایران طی مفهومسازی از داده های مصاحبه نیمه ساختاریافته تولید شده است. مشارکت کنندگان تحقیق را 18 پزشک و رزیدنت اطفال شاغل در دانشگاههای علوم پزشکی کلانمنطقۀ شش آموزش پزشکی با مرکزیت دانشگاه علومپزشکی زنجان تشکیل دادند. حجم داده و تعداد مشارکتکنندگان بر معیار اشباع داده و دسترسی به مشارکتکنندگان بر روش هدفمند گلولهبرفی خطی و نمایی متکی بود. کدگذاری و مفهومسازی تحت تحلیل تماتیک استقرایی-قیاسی در محیط MAXQDA-20 انجام شد. استحکام و اعتمادپذیری یافتهها با مقایسه تحلیلی محقق و بازبینی همتایان تأمین شد.
نتایج: تحقیق نشان داد که جامعه پذیری دفاع از سلامت کودک در سطوح مختلف خرد، میانه و کلان اتفاق می افتد. با استخراج 3 مضمون اصلی، 20 مضمون فرعی و 199 مضمون پایه مشخص شد که پزشکان در سطوح خُرد، میانه و کلان برای دفاع از سلامت کودک جامعهپذیر میشوند. مضامین اصلی برساختشده عبارتند از پزشک عامل (جامعهپذیری در سطح خُرد یا فردی تحت محیط ارتباطی پزشک-کودک)، نهاد مدافع (جامعهپذیری در سطح میانه یا سازمانی تحت محیط ارتباطی پزشک-کادر درمان-سازمان) و ساختارسازی پزشک مدافع (جامعهپذیری در سطح کلان یا جمعی تحت محیط ارتباطی پزشک-ساختارها-جامعه) که جامعهپذیری متخصصین اطفال برای دفاع از سلامت کودک را نشان میدهند.
نتیجه گیری: حمایت از سلامت کودک، در ترکیبی از تعامل بین عوامل ساختاری و عاملیت پزشک و در فرایند جامعه پذیری در آموزش پزشکی به وجود می آید. با تقویت وجوه مثبت و رفع وجوه منفیِ جامعهپذیری حرفهای، میتوان به جامعهپذیری پزشک مدافع کودک در سطوح خرد، میانه و کلان کمک کرد.
محمد بیدخوری، مهدی اکبرزاده، نوشین فهیم فر، باقر لاریجانی، ایرج نبی پور، افشین استوار، کورش هلاکویی نائینی،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: نمره ترابکولای استخوانیTBS)) Trabecular bone score ابزاری نسبتاً جدید در ارزیابی کیفیت استخوان و شناسایی افراد در معرض خطر شکستگیهای ناشی از استئوپروز می باشد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط پلیمورفیسمهای تک نوکلئوتیدی Single Nucleotide Polymorphism (SNP) ژن SOST با TBS در جمعیت سالمندان شهر بوشهر انجام شد.
روش کار: مطالعه حاضر بر روی 071/1 نفر از زنان شرکت کننده در مطالعه کوهورت سلامت سالمندی بوشهر انجام شد. ارتباط بین SNP های ژن SOSTواقع بر 17q21.31 و TBS مهرههای کمری L1–L4 با استفاده از مدل خطی تعمیمیافته (GLM) در سه مدل ژنتیکی جمعی، غالب و مغلوب انجام شد. برای هر فرد، امتیاز ژنتیکی (Genetic score) با استفاده از ضریب رگرسیونی SNPsژن SOST و تعداد آللهای خطر در ژنوتیپ مربوطه محاسبه شد.
نتایج: در مدل جمعی، تطبیقیافته برای سن و شاخص توده بدنی ارتباط آماری معنی دار بین rs2023794-C و TBS مشاهده شد
(β = 0/ 03, P = 4/7×10⁻⁵, PFDR = 0/0003). همچنین، در مدل غالب نیز پس از تطبیق سن و شاخص توده بدنی، ارتباط بین آلل C این SNP و TBS از نظر آماری معنی دار بود (β = 0/033, P = 2/5×10⁻⁵, PFDR = 0/0003). افزون بر این، افزایش در امتیاز ژنتیکی بر اساس مدلهای جمعی و غالب، با افزایش TBS همراه بود.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه ارتباط بین ژن SOST و امتیاز ژنتیکی حاصل از آن، با کیفیت استخوان در زنان سالمند را نشان داد. این ژن میتواند در شناسایی افراد در معرض خطر کاهش کیفیت استخوان و درمان هدفمند استئوپروز زنان سالمند مورد استفاده قرار گیرد.
شهرام رنجدوست، زهرا خندانی، محمد عظیمی، مرتضی گلشنی گهراز،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: هدف از پژوهش حاضر، تحلیل محتوای کیفی کتابهای آموزشی علوم تجربی دوره اول متوسطه از حیث انعکاس «مفاهیم و مفروضههای آموزش سلامت» به منظور ارتقای فرآیند پرورش سلامت جامع دانش آموزان و کیفیت زندگی با پیشگیری از آسیب های اجتماعی میباشد.
روش کار: روش پژوهش تحلیل کیفی و توصیفی محتوا از نوع و رویکرد قیاسی انجام شده است. واحد تحلیل نیز، صفحات (متون، پرسشها، تمرینها، تصاویر) میباشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کتابهای درسی علوم تجربی دوره اول متوسطه در سال تحصیلی ۱۳۹۶–۱۳۹۷ است. نمونهگیری بهصورت هدفمند انجام شده و هر سه کتاب به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفتند. جهت انجام این پژوهش از چک لیست تحلیل محتوا استفاده شد. به منظور حصول اطمینان از وجود روایی در چک لیست تحلیل محتوا، از روش روایی صوری، محتوایی و نظر متخصصان و جهت تأمین پایایی آن، از تکنیک اجرای مجدد استفاده گردید که نتیجه حاصله مبین ضریب همبستگی 89/0 میباشد.
نتایج: در مجموع ۶۹۸ مورد از مؤلفههای آموزش سلامت در سه کتاب تحلیل شد که بیشترین فراوانی مربوط به مؤلفه «آشنایی با کارکرد بدن و اعضای آن» با ۳۴۴ مورد بود. در مقابل، مؤلفههایی مانند «جرئتمندی و اعتماد به نفس»، «ارتباط سالم با دیگران»، «همدلی و همدردی»، «آگاهی درباره بیماریهایی مانند ایدز»، «سوء مصرف مواد مخدر» و «مشورت در زندگی» فاقد مصداق در محتوای بررسیشده بودند.
نتیجهگیری: بررسی دادهها نشان داد که مؤلفههای آموزش سلامت با میزانهای متفاوتی در محتوای کتابهای علوم تجربی دوره اول متوسطه توزیع شدهاند، و برخی از مؤلفهها در مقایسه با سایرین مصادیق کمتری داشتهاند یا اصلاً مشاهده نشدهاند، لذا باید سیاستگذاران آموزشی و نویسندگان کتاب های درسی به گنجاندن متعادل و متوازن مولفه های آموزش سلامت در کتب درسی علوم تجربی دوره اول متوسطه توجه لازم داشته باشند.
رقیه خسروی، سراج الدین محمودیانی، مریم رشیدی،
دوره 23، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه سلامت اجتماعی بهعنوان یکی از چهار محور اصلی سلامتی جایگاه ویژهای در رویکردهای توسعهای و انسانمحور پیدا کرده است لذا مطالعات نظری و برنامههای عملیاتی گستردهای در سطح دنیا در مورد آن صورت میپذیرد. پژوهش حاضر به بررسی رابطه سبک زندگی سلامتمحور با سلامت اجتماعی زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز تحقیقات بهداشت باروری شیراز میپردازد.
روش کار: طرح کلی این پژوهش به صورت توصیفی همبستگی میباشد. تعداد 385 نفر از زنان نابارور مراجعهکننده به مراکز تحقیقات بهداشت باروری شهر شیراز به روش نمونهگیری در دسترس، از کلینیکهای درمان ناباروری سطح شهر شیراز انتخاب و ابزارهای پژوهش که شامل پرسشنامه های سلامت اجتماعی کییز (1998) و سبک زندگی سلامتمحور والکر و پلیرکی (1997) می شود را تکمیل نمودند. سپس اطلاعات گردآوری شده، با استفاده از نرمافزار SPSS 26 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
نتایج: تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد که سبک زندگی سلامتمحور با سلامت اجتماعی و ابعادش رابطه مثبت و معنیداری دارد و ابعاد سبک زندگی سلامتمحور، سلامت اجتماعی زنان نابارور را پیشبینی مینماید. بین سلامت اجتماعی و سن رابطه معنی داری وجود دارد. سلامت اجتماعی در میان زنان نابارور بر حسب تحصیلات و وضعیت اشتغال تفاوت معناداری دارد. همچنین، سلامت اجتماعی در میان زنان نابارور بر حسب تعداد سقطجنین و مدت ازدواج، تفاوت معناداری ندارد.
نتیجهگیری: باتوجهبه یافتههای پژوهش میتوان گفت که آموزش زنان نابارور در زمینه سبک زندگی سلامتمحور میتواند در افزایش سلامت اجتماعی آنان و در نتیجه، افزایش احتمال موفقیت درمان ناباروری اثرگذار باشد.
آذر هوری، رویا صادقی، آذر طل، مهدی یاسری، یاسر تعدادی،
دوره 23، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: نوجوانی دورهای کلیدی برای سرمایهگذاریهای آموزشی است؛ دورهای که میتواند هم کیفیت زندگی فرد را ارتقا دهد و هم بار بیماریها و هزینههای آینده نظام سلامت را کاهش دهد. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مستقیم و آموزش همتا بر رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت در دانشآموزان متوسطه اول شهر شوش در سال ۱۴۰۳ انجام شد.
روشکار: این مطالعه نیمهتجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه روی ۴۴۸ دانشآموز دختر متوسطه اول شهر شوش با نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انجام شد. در گروه آموزش همتا، دانشآموزان پس از دریافت آموزش و ارزیابی کتبی و عملی بهعنوان همتای آموزشدهنده انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت والکر (HPLP-II) بود. مداخله در هشت جلسه ۶۰ تا ۹۰ دقیقهای ارائه شد. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرم افزار SPSS نسخه ۲۷ انجام شد و سطح معنیداری ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
نتایج: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا بهطور معنادار موجب بهبود رفتارهای ارتقادهنده سلامت شدند. (05/0>p) آموزش مستقیم اثر بیشتری بر نمره کلی و ابعاد مسئولیتپذیری، فعالیت بدنی و مدیریت استرس داشت و این اثر تا سه ماه پایدار ماند، در حالی که آموزش همتا بیشترین تأثیر را بر روابط بینفردی و رشد معنوی نشان داد.
نتیجهگیری: هر دو روش آموزش مستقیم و آموزش همتا مؤثرند؛ آموزش مستقیم اثر پایدارتر بر ابعاد اصلی سلامت دارد و آموزش همتا بیشتر جنبههای ارتباطی و انگیزشی را تقویت میکند. ترکیب این دو روش نتایج بهتری برای ارتقای سلامت دانشآموزان فراهم میکند.