64 نتیجه برای ابراهیمی
مرتضی سادات اخوی، محمد علی ابراهیمی،
دوره 21، شماره 3 - ( 1-1342 )
چکیده
محمد حسین اردوبادی، علی احمد ابراهیمی،
دوره 23، شماره 2 - ( 2-1344 )
چکیده
در این مقاله شرح حال یک مورد آمیلوز کلیه ناشی از آرتریت روماتوئید گزارش شده است. در این مورد انتشارات پزشکی دنیا بررسی شده است. شیوع نسبی این عارضه و بخصوص عوارضی که در ایجاد آن ممکن است دخیل باشند همچنین راههای تشخیصی و درمانی آن مورد بحث قرار گرفته است.
مرتضی سادات اخوی، محمدعلی ابراهیمی،
دوره 23، شماره 2 - ( 2-1344 )
چکیده
مرتضی اخوی، محمد علی ابراهیمی،
دوره 26، شماره 6 - ( 2-1347 )
چکیده
ناصر ابراهیمی دریانی، گیتی ثمر، علیرضا یلدا،
دوره 53، شماره 1 - ( 1-1374 )
چکیده
در سالهای اخیر از آلفا انترفرون برای درمان موارد هپاتیت مزمن B و C استفاده شده و نتایج موفقیت آمیزی بدست آمده است. بیمارانی برای درمان با این دارو انتخاب می شوند که دچار نارسایی کبدی نبوده و در بیوپسی کبد، ضایعه هیستولوژیک بصورت هپاتیت مزمن داشته باشند و از طرفی آزمایشهای کبدی این بیماران نیز حاکی از افزایش ترانس آمینازها برای مدتی بیش از شش ماه بوده باشد. البته در بیماران دچار هپاتیت مزمن B لازم است که افراد انتخاب شده جهت درمان با علایم تکثیر ویروس نظیر آنتی ژن e مثبت و یا HBV DNA را دارا باشند. معمولا در کشورهای غربی نتایج موفقیت آمیز درمانی در مورد هپاتیت مزمن B در حدود 40 درصد و در مورد هپاتیت مزمن C حدود 50% گزارش شده و در کنترل بعدی این بیماران، گاهی عود مجدد نیز مشاهده شده است. (البته منظور از موفقیت درمان، طبیعی شدن یا نزدیک به طبیعی شدن ترانس آمینازهای سرم و از بین رفتن علایم تکثیر ویروس می باشد). باید گفت که بطور کلی پاسخ به درمان با انترفرون در کشورهای آسیایی و خاور دور همانند ممالک غربی نمی باشد و شاید این مسئله در این کشورها بعلت دیر مراجعه کردن بیماران یا مبتلا شدن به ویروس از زمان کودکی یا وجود آنتی بادی برعلیه انترفرون، و یا احتمالا وجود فرمهای موتان در رده های ویروسی باشد. تحقیقات ما بر روی 16 بیمار دارای هپاتیت مزمن (که 10 بیمار دچار هپاتیت مزمن B و 6 بیمار مبتلا به هپاتیت مزمن C بوده اند) موید این مساله می باشد.
علی کشاورز، جلالی، مهرانگیز ابراهیمی ممقانی،
دوره 56، شماره 1 - ( 1-1377 )
چکیده
به منظور ارزیابی کم خونی میکروسیتیک در کودکان مبتلا به فنیل کتونوری، 69 کودک تحت پوشش مراکز تحقیقات ژنتیک و مشاوره انسانی تهران که از فرمولاهای فنیل فری و لوفنالاک تغذیه می شدند مورد مطالعه قرار گرفتند. دریافت غذایی این کودکان در طی 24 ساعت گذشته مورد ارزیابی قرار گرفت از کلیه کودکان جهت اندازه گیریهای بیوشیمیایی و هماتولوژی نمونه خون گرفته شد. نتایج مطالعه کمبود دریافت انرژی، پروتئین و آهن را در بیش از 70% کودکان نشان داد. همچنین 24/2% کودکان مورد مطالعه کاهش درصد اشباع ترانسفرین سرم را نشان دادند در حالیکه کمبود غلظت هموگلوبین و هماتوکریت در 3/1% کودکان وجود داشت. به علاوه همبستگی معنی داری میان طول مدت رژیم درمانی و شاخصهای آهن بدن مشاهده شد. یافته های مطالعه نشان می دهد که عدم کفایت دریافت مواد مغذی ممکن است با گذشت زمان علائم کم خونی را در این کودکان که متکی بر فرمولاهای ویژه هستند سبب شود.
شیرین نیرومنش، قربان بهزادیان نژاد، منصوره ابراهیمی ترابی،
دوره 56، شماره 1 - ( 1-1377 )
چکیده
از 270 بیمار مراجعه کننده با شکایات واژینیت (افزایش ترشحات، احساس بوی بد ترشحات، خارش، سوزش و ...) به یک درمانگاه زنان واژینوز باکتریایی براساس وجود حداقل سه معیار از چهار معیار زیر در 68 نفر (25%) تشخیص داده شد: (1) ترشحات واژنی یکنواخت (هموژن)، (2) آزمایش آمین (ویف) مثبت با محلول پتاس 20%، (3) pH بالاتر از 4/5 ترشحات واژن و (4) وجود کلوسل در گستره مرطوب. سپس نتایج حاصل از این گروه با گروه شاهد که 55 نفر بودند مقایسه گردید. در این مطالعه ارتباط وجود کلوسل بیش از 20% سلولهای اپی تلیال در گستره رنگ آمیزی شده به روش گرم و نیز روش نوجنت و همکارانش در رنگ آمیزی گرم با تشخیص کلینیکی باکتریال واژینوزیس بررسی شده است، و ارزش تشخیصی هریک از آزمایشهای انجام شده تعیین گردیده است. کلوسل بیش از 20% سلولهای اپی تلیال واژن در 87% گروه باکتریال واژینوزیس و 5/5% گروه شاهد دیده شد. pH بیشتر از 4/5 بیشترین حساسیت (100%) و کمترین ویژگی (47%) و نمره مساوی و بیش از 7 (در گستره رنگ آمیزی شده به روش گرم و روش نوجنت) بیشترین ویژگی (100%) و بیشترین ارزش پیش بینی مثبت (100%) را دارا بودند. شایعترین شکایات، افزایش ترشحات (90%)، احساس بوی بد (57%) و احساس بوی بد از مقاربت (65%) است.
اکبر میرصالحیان، ناصر ابراهیمی دریانی، عبدالفتاح صراف نژاد، حسین رستگاریان،
دوره 56، شماره 3 - ( 2-1377 )
چکیده
هلیکوباکترپیلوری میکروارگانیسمی است که به عنوان یکی از عوامل موثر در ناراحتیهای دستگاه گوارش نظیر زخم دوازدهه در دهه اخیر مطرح شده است. در راستای بکارگیری روشهای تشخیصی ساده و کم هزینه، استفاده از روش سرولوژی ELISA بعنوان روشی که می تواند جایگزین روشهای دیگر از جمله کشت و آزمایشهای بیوشیمیایی شود، توجه بسیاری از آزمایشگاههای تشخیص طبی را بخود جلب نموده است. به همین دلیل مطالعه ای بر روی 111 نفر از بیماران مراجعه کننده به بخش آندوسکوپی بیمارستان امام خمینی صورت گرفت. پس از بررسی های اولیه از بیماران جهت انجام آزمایشهای میکروبی، بافت شناسی و سرولوژی، نمونه بیوپسی و خون گرفته شد. در آزمایشی که بر روی کلیه نمونه های بیوپسی و سرمی به عمل آمد، حساسیت و ویژگی آزمایش ELISA در مقایسه با سایر روشهای استاندارد به ترتیب 90% و 93% تعیین گردید. این مطالعه نشان داد که روش الایزا یک روش موثر و با ارزش در تشخیص عفونت هلیکوباکتر پیلوری می باشد.
محمدرضا ظفرقندی، ایرج حریرچی، ماندانا ابراهیمی، ندا زمانی، صغری جاروندی، انوشیروان کاظم نژاد،
دوره 56، شماره 5 - ( 4-1377 )
چکیده
به منظور برررسی وضعیت بیماریهای پستان در تهران، مرکز بیماریهای پستان جهاد دانشگاهی دانشگاه علوم پزشکی تهران طی یک مطالعه مقطعی گذشته نگر، اقدام به بررسی 3058 گزارش آسیب شناسی پستان موجود در 5 بیمارستان بزرگ شهر تهران در مدت 11 سال (74-1364) نمود. از بین 2436 گزارش آسیب شناسی مربوط به زنان با تشخیص آسیب شناسی قطعی، 903 مورد سرطان پستان (37/1 درصد)، 1430 مورد بیماری خوش خیم پستان (58/7 درصد)، 45 مورد بیماری پوستی پستان (1/8 درصد) و 58 مورد نتیجه آسیب شناسی طبیعی (2/4 درصد) داشتند. از بین 278 گزارش آسیب شناسی مربوط به مردان با تشخیص آسیب شناسی قطعی، 32 مورد سرطان پستان (11/5 درصد)، 239 مورد بیماری خوش خیم (86 درصد)، 3 مورد بیماری پوستی پستان (1/1 درصد) و 4 مورد نتیجه آسیب شناسی طبیعی (1/4 درصد) داشتند. سرطان پستان مردان 3/5 درصد از کل موارد سرطان پستان را تشکیل می داد. اکثر زنان مبتلا به سرطان پستان در گروه سنی 49-40 سال بوده و شایعترین محل پاتولوژیک بیماری مرحله III بوده است. 2/3 درصد از زنان مبتلا به سرطان دارای سن کمتر یا مساوی 25 سال بودند. تمام مردان مبتلا به سرطان پستان سن بالای 40 سال داشته و شایعترین سن ابتلا به سرطان پستان 60 سال به بالا بود. شایعترین مرحله پاتولوژیک بیماری مرحله III بوده است. این بررسی نشان داد که در زنان با افزایش سن، نسبت بیماری خوش خیم به بدخیم کاهش می یابد. همچنین در مورد مردان در سنین بالای 40 سال با افزایش سن، نسبت سرطان پستان به ژنیکوماستی سیر صعودی داشته است. با توجه به پیشرفته بودن سرطان پستان در بیش از 70 درصد موارد مبتلا در این بررسی، اجرای برنامه های بیماریابی جهت تشخیص زودرس سرطان پستان از طریق افزایش آگاهی زنان و کادر پزشکی، انجام خودآزمایی پستان، معاینات کلینیکی و شاید ماموگرافی ضروری بنظر می رسد.
مرضیه غفارنژاد، ماریا حجازی، فاطمه ابراهیمی،
دوره 57، شماره 3 - ( 3-1378 )
چکیده
به منظور ارزیابی اثرات سقط خودبخودی بر روی عواقب و نتایج حاملگی بعدی، در 1693 زن باردار بستری در بخش اورژانس بیمارستانهای امام خمینی، میرزا کوچک خان، آرش و شریعتی مطالعه ای بصورت historical cohort صورت گرفت. بیماران تحت مطالعه به سه گروه تقسیم شدند: گروه بدون سابقه سقط شامل 1100 نفر خانم حامله شکم اول بدون سابقه سقط، گروه 1؛ با سابقه یک سقط شامل 550 نفر خانم حامله شکم دوم، گروه 2؛ با سابقه دو یا بیشتر سقط شامل 43 خانم با سابقه دو مورد یا بیشتر سقط خودبخودی، گروه 3. گردآوری مطالعات از طریق مصاحبه، بررسی پرونده و معاینه بیماران انجام شد. گروههای مورد مطالعه از نظر سن، سابقه بیماری مزمن، سابقه دریافت دارو و اشعه در طی حاملگی و ازدواج فامیلی با یکدیگر همسان شدند. سپس عوارض حاملگی فعلی شامل زمان زودرس پارگی طولانی مدت کیسه آب، دکولمان، جفت سرراهی، مرده زایی، اکلامپسی، پره اکلامپسی، وزن کم حین تولد و راه زایمان در دو گروه 1 و 2 با سابقه سقط، به تفکیک با گروه بدون سابقه سقط مقایسه شدند. با استفاده از آزمون کای دو و فیشر نتایج زیر بدست آمد: سابقه یک مورد سقط خودبخودی در پیش آگهی حاملگی فعلی بجز در مورد پارگی طولانی مدت کیسه آب (خطر نسبی 2/5 و P=0.00056) تاثیری ندارد. ولی سابقه دو مورد سقط خودبخودی یا بیشتر عوارض حاملگی اخیر مخصوصا مرده زایی (خطر نسبی 29 و P=0.003) و جفت سرراهی (خطر نسبی 8/5 و P=0.03) را افزایش می دهد. این مطالعه بیانگر آن است که سابقه یک سقط تاثیر چندانی در پیش آگهی حاملگی فعلی نخواهد داشت، ولی با سابقه دو سقط یا بیشتر مراقبتهای ویژه ای جهت اداره بیماران لازم است.
ناصر ابراهیمی دریانی، محسن قناعتی، مهدی موسوی،
دوره 58، شماره 2 - ( 2-1379 )
چکیده
در جریان حاد هپاتیت ویروسی، افزایش ضخامت کیسه صفرا، کاهش اکوی پارانشیم کبدی و هپاتومگالی گزارش شده است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تغییرات سونوگرافیک کبد و مجاری صفراوی و عوامل مرتبط با آن انجام شده است. بر روی 42 بیمار مبتلا به هپاتیت حاد ویروسی (میانگین سنی 31/5 سال و 61/9% مذکر) سونوگرافی کبد و مجاری صفراوی و آزمایشات انجام گرفت. در 45/21% بیماران ضخیم شدگی کیسه صفرا، 33/3% هپاتومگالی و در 19/3% کاهش اکوی پارانشیم کبد دیده شد. بین سن، جنس، نوع هپاتیت، علایم مشابه به کوله سیستیت و مقادیر سرمی alanine aminotransfrase ،alkaline phosphatase، aspartate aminotransfrase و bilirubin ارتباط معنی داری با این تغییرات نداشتند. تنها افزایش prothrombin time با ضخیم شدگی کیسه صفرا (P<0.01) و کاهش اکوی پارانشیم کبدی (P<0.01) و در یا حساسیت ربع راست فوقانی شکم (P<0.05) مرتبط بود. ضمنا ضخیم شدگی کیسه صفرا و کاهش اکوی پارانشیم کبدی در هپاتیت حاد ویروسی با شدت تخریب نسج کبد ارتباطی نداشت و در عوض با اختلال عملکرد کبدی مرتبط است.
ناصر ابراهیمی دریانی، حمیدرضا محمدی، مینو آیرملو،
دوره 59، شماره 4 - ( 5-1380 )
چکیده
بیماریهای التهابی روده یکی از علل مهم مراجعه به متخصصان گوارش می باشد و در کشور ما کولیت اولسروز نوع شایعتر این بیماریها است. در بررسی حاضر تعداد 200 مورد بیمار مبتلا به کولیت اولسروز که در طول 5 سال اخیر به بیمارستان امام خمینی تهران مراجعه کرده و تشخیص کولیت اولسروز در آنها با پاتولوژی ثابت شده است مورد بررسی قرار گرفته اند. اطلاعات مورد نظر با استخراج اطلاعات از پرونده بیماران و مصاحبه حضوری و تلفنی مورد بررسی قرار گرفت. در این بررسی اغلب بیماران مورد بررسی زن بودند (55 درصد). سابقه فامیلی مثبت در حدود 28 درصد، همراهی با بیماری اتوایمیون در 7 درصد، مصرف سیگار در 11 درصد و سابقه ترک سیگار در 13 درصد بیماران وجود داشت. شایعترین علائم بالینی بیماران به ترتیب عبارت بودند از: اسهال شبانه، Rectal bleeding و اسهال خونی (75 درصد). شایعترین محل درگیری در این بیماران رکتوسیگموئید (58 درصد) و کولون نزولی (42 درصد) بوده است. پان کولیت در 8 درصد موارد مشاهده شد. اغلب بیماران عارضه دار بوده اند که از این میان شقاق مقعد شایعترین عارضه بوده است (14 درصد). در 83/5 درصد موارد عود مکرر وجود داشته است. با انجام آزمون رگرسیون لجستیک هیچیک از عوامل مورد بررسی ارتباط مستقیم با بروز عوارض نشان نداده اند و تنها متغیری که در آزمون رگرسیون لجستیک ارتباط مستقیم با عود مکرر نشان داده است جنس مرد بوده است. با توجه به نتایج مطالعه حاضر به نظر می رسد که بیماری کولیت اولسروز در ایران از نظر الگوی همه گیر شناختی و ویژگیهای دموگرافیک و بالینی بیماران مشابهت زیادی با سایر نقاط جهان دارد اما میزان عود مکرر مشاهده شده در بیماران و نیز میزان عوارض خارج روده ای بیشتر از سایر مطالعات انجام شده می باشد.
شاهین گوهرپی، محمد جبل عاملی، حسین کریمی، همایون هادیزاده خرازی، اسماعیل ابراهیمی تکامجانی،
دوره 62، شماره 3 - ( 3-1383 )
چکیده
مقدمه: اختلالات مفصل پاتلوفمورال یکی از شایعترین علل مراجعه بیماران به درمانگاه های ارتوپدی و فیزیوتراپی بوده که عمدتا با درد قدامی زانو مطرح می باشند. یکی از علل ایجاد کننده درد قدامی زانو، جابجایی خارجی کشکک ناشی از ضعف عضله پهن مایل داخلی و یا کوتاهی ساختارهای خارجی مانند رتیناکولوم خارجی و یا ایلیوتیبیال باند می باشد. برای ارزیابی و تشخیص دقیق این ضایعه نیاز به بررسی های پاراکلینیک مانند رادیوگرافی ساده، سی تی اسکن و یا MRI می باشد. اشکال رادیوگرافی ساده در این بوده که فقط قادر به نمایش دادن وضعیت استخوان کشکک نسبت به ناودان بین کندیلی استخوان ران در یک زاویه و در یک تصویر است. امروزه با پیشرفت سیستم های MRI تصویربرداری در زوایای مختلف دامنه حرکتی تحت عنوان MRI کینماتیک توسعه یافته که می تواند موقعیت استخوان کشکک را نسبت به استخوان ران در زوایای متوالی نشان دهد. هدف از این تحقیق بررسی وضعیت استخوان کشکک توسط MRI کینماتیک در 5 زاویه متوالی (40، 30، 20، 10 و 0 درجه) از دامنه حرکتی مفصل زانو در بیماران مبتلا به جابجایی خارجی استخوان کشکک می باشد. مواد و روش ها: این بررسی بر روی 10 فرد سالم و 30 بیمار مبتلا به جابجایی خارجی کشکک انجام شده است.
یافته ها و نتیجه گیری: نتایج نشان داد در گروه بیماران، استخوان کشکک بیشترین ثبات را در زاویه 40 درجه فلکسیون داشته و با کاهش دامنه حرکتی به سوی اکستانسیون کامل، کشکک به سوی خارج جابجا شده و بیشترین بی ثباتی را در زوایای صفر تا 20 درجه دارد.
گیتا کلباسی، سعید طالبیانمقدم، اسماعیل ابراهیمی تکامجانی، غلامرضا علیانی، نادر معروفی ، شهره جلایی،
دوره 63، شماره 2 - ( 2-1384 )
چکیده
مقدمه: با توجه به بیثباتی ذاتی ستون فقرات و نقش برجسته عضلات در تأمین ثبات آن و جلوگیری از صدمات و عوارض حاصله و نظر به اهمیت مطالعه الگوی فعالیت عضلات ستون فقرات کمری و کمربندلگنی در افراد سالم ( بدون علامت )، جهت مقابله با انواع اغتشاشات اعمال شده بر بدن در شرایط مختلف محیطی به عنوان مبنای مطالعات بالینی این تحقیق در این تحقیق، 20 فرد سالم مؤنث از دانشجویان دانشکدههای علوم توانبخشی دانشگاههای علوم پزشکی تهران و ایران صورت گرفت. هدف از انجام این تحقیق، بررسی نحوه فعالیت عضلات مختلف در هر یک از آزمونهای بارگذاری و نیز بررسی نحوه فعالیت هر یک از عضلات در آزمونهای مختلف بارگذاری در وضعیت ایستاده بر روی سطوح اتکاء مختلف بود.
مواد و روشها: در این بررسی گروه سنی (30ـ18) سال مورد مطالعه قرار گرفتند. در این مطالعه در حالت تعادلی استاتیک در وضعیت ایستاده بر روی سطوح اتکاء مختلف ( سطح خنثی، شیب مثبت، شیب منفی )، باری معادل 7% وزن کل بدن از طریق اندامهای فوقانی بر افراد نمونه اعمال میگردید و با ثبت سطحی فعالیت الکتریکی عضلات دلتویید، گلوتئوس ماگزیموس، مایل داخلی شکم و پارااسپاینال کمری، زمان شروع فعالیت (Onset Time)، سطح فعالیت ( شاخصRMS) و مدت زمان فعالیت (Duration) محاسبه گردید.
یافتهها: نتایج تحقیق نشان داد که در آزمونهای بارگذاری در وضعیت ایستاده بر روی سطوح اتکاء مختلف، جهت جبران گشتاور فلکسوری حاصل از اعمال اغتشاش از سمت قدام، ابتدا عضلات خلف تنه ( آگونیستها ) فعال میشوند (Switch-on) و پس از آن عضلات قدام تنه (آنتاگونیستها) جهت جبران نیروهای واکنشی حاصل از فعالیت عضلات آگونیست، فعال میگردند. در کلیه آزمونهای بارگذاری عضله مایل داخلی شکم با وجود ایفای نقش آنتاگونیستی، بیشترین سطح فعالیت را داشت و در آن هرگز، کاهش فعالیت (Shut-off ) مشاهده نگردید. این امر میتواند دال بر نقش عضله مایل داخلی شکم به عنوان یکی از ثبات دهندههای اصلی تنه باشد.
نتیجهگیری و توصیهها: از آنجایی که نوع سطح اتکاء بر روی زمان شروع فعالیت هر یک از عضلات و سطح و مدّت زمان فعالیت آنها در آزمونهای مختلف تأثیری نداشت میتوان نتیجه گرفت که احتمالاً فعال شدن گیرندههای حس عمقی نواحی تنه و ستون فقرات در اثر اغتشاشات خارجی، تنها مسئول راه اندازی ( Triggering ) پاسخهای پاسچرال هستند و در تعیین نحوه فعالیت عضلات یعنی زمانبندی ( Timing ) و میزان بزرگی پاسخ ( Scaling ) نقشی ندارند.
محمدرضا نوری دلوئی، زهرا حاج ابراهیمی،
دوره 63، شماره 10 - ( 1-1384 )
چکیده
پس از کشف اولین بیماری مرتبط با اختلال در ژنوم میتوکندری در اواخر سال های 1980 تا کنون، شمار بیماری های مرتبط با نقص در ژنوم میتوکندریایی رو به افزایش است. با وجود پیشرفت های بی شمار در فهم اختلالات میتوکندریابی چه در سطح ژنتیکی و چه در سطح بیوشیمیایی، هنوز درمان رضایت بخشی برای اکثر این بیماران وجود ندارد. بخش عمده ای از این مسئله به این دلیل می باشد که اکثریت این بیماران دارای نقص در زنجیره تنفسی می باشند که مسئول تولید انرژی می باشد و تا کنون هیچ راه فرعی برای رساندن انرژی به این افراد از طریق مصنوعی شناخته نشده، در نتیجه اکثر توجه ها به سوی ژن درمانی این بیماری ها معطوف بوده است. در حال حاضر، سه راهکار برای ژن درمانی بیماری های میتوکندریابی وجود دارد: مهار تکثیر ژنوم معیوب با استفاده از فناوری آنتی سنس، معرفی ژن سالم به میتوکندری و معرفی ژن سالم به هسته با هدف انتقال محصول پروتئینی ژن سالم به میتوکندری. هر گونه موفقیتی در ژن درمانی میتوکندری بستگی به در دست بودن ناقلین مناسب اختصاصی برای میتوکندری می باشد. در مقاله مروری حاضر با استفاده از منابع جدید و معتبر فراوان به معرفی روش های جدید ژن درمانی و سیستمهای موجود برای رها شدن اختصاصی ژن به میتوکندری پرداخته شده است. ناقلین اختصاصی میتوکندری باید دارای دو ویژگی باشند: باید ژن مورد نظر را به طور اختصاصی در میتوکندری رها کنند و از طرفی نباید آن را در طول آندوسیتوز رها سازند. مدت های طولانی است که می دانیم ترکیبات آمفی فیل دارای مرکز باردار کاتیونی چون ردامین 123 و دکوالینیوم دارای تجمع داخل میتوکندریابی می باشند. این ترکیبات دارای چربی دوستی کافی همراه با مرکز بادار مثبت هستند. خاصیتی که موجب کاهش تغییرات انرژی آزاد به هنگام انتقال از محیط آبی به محیط هیدروفوب می شود و به هنگام عبور از غشاء میتوکندی به منظور تجمع در میتوکندری مورد نیاز می باشد. اخیراً ناقلی معرفی شده است که از دکوالینیوم ساخته شده و به همین نام نیز نامیده می شود. مطالعات نشان داده است که این ناقل به ژن مورد نظر متصل شده و آن را از نظر حمله نوکلئازها محافظت می کند. با توجه به ویژگی ذاتی این ماده برای تجمع در میتوکندری به نظر می رسد که این ناقل می تواند به منظور رهاسازی اختصاصی ژن ها در میتوکندری استفاده شود.
ناهید رحیمی فرد، اکبر میرصالحیان، پرویز مالک نژاد، ناصر ابراهیمی دریانی،
دوره 64، شماره 2 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف: هلیکوباکتر پیلوری عامل گاستریت مزمن فعال، زخمهای معده و اثنیعشر در انسان و یک عامل کمکی در ایجاد سرطان معده و تومورهای لنفوئیدی مخاط است. اولین و مهمترین قدم برای ایجاد عفونت و بیماریزایی, چسبیدن باکتری به مخاط معده میباشد. لذا استفاده از مواد مهار کننده فاکتور چسبندگی باکتری و ممانعت از اتصال روشهای جدید درمانی در بیماریهای عفونی را مطرح میسازد. در نتیجه ارائه روش مناسب برای چسبندگی از جایگاه خاصی برخوردار میشود.
روش بررسی: با مقایسه روشهای گزارش شده از نظر نوع سلول ,غلظت شیرابه سلولی و باکتری, مدت زمان تماس و دمای مجاورت با ادغام و یا تغییر آنها روش مناسب برای چسبیدن هلیکوباکتر به سلولها بدست آمد و چسبندگی 22سوش هلیکوباکترپیلوری جدا شده از بیوپسی انتر معده یا دوازدهه 49 بیمار با علائم دیس پپسی، گاستریت، زخم معده، زخم اثنیعشر و ... که تحت اندوسکوپی قرار گرفته بودند به هفت رده سلول انسانی از طریق ELISA با استفاده از فعالیت اورهآزی هلیکوباکتر پیلوری (Urea Phenol Red)UPR بررسی شد.
یافتهها: استفاده از غلظت شیرابه میکروبی معادل لوله 1 مک فارلند برای هلیکوباکتر پیلوری و شیرابه سلولی حاوی 10×5 سلول در میلیلیتر, زمان 90 دقیقه مجاورت باکتری با سلول در37 درجه سانتیگراد منجر به حداکثر چسبندگی شد. بین 22 سوش هلیکوباکترپیلوری از نظر چسبیدن به سلولها تفاوت معنیداری وجود نداشت. هلیکوباکتر پیلوری به تمام هفت رده سلولی مورد استفاده در شرایط invitro میچسبد و درصد چسبندگی به سلولها به ترتیب از HT29, HT29/219, AGS, SW742, HeLa, HepII تا Caco-2 کاهش قابل ملاحظهای را نشان داد و بهترین چسبندگی به سه رده سلول اول بود.
نتیجهگیری: برای بررسیهای چسبندگی، ممانعت از چسبندگی و جداسازی استفاده از روش چسبندگی ارائه شده در این تحقیق توصیه میشود و از بین هفت رده سلول آزمایش شده سه رده سلولی Sw742, HeLa, HepII پیشنهاد میگردند و از بین این سه رده سلول HepII بعنوان سلول مناسب برای استفاده در این گونه تحقیقات معرفی میگردد.
ناصر ابراهیمی دریانی، امیر حسین جعفری سپهر، مریم تاجیک رستمی، محمد بشاستی،
دوره 64، شماره 7 - ( 5-1385 )
چکیده
تعداد زیادی از بیماران مبتلا به بیماری های التهابی روده علائم خارج روده ای را تجربه می کنند. مطالعات مختلف نشان داده اند که اختلالات کبدی صفراوی شایعترین تظاهر خارج روده ای این بیماریها می باشند. اختلالات مرتبط شامل کلانژیت اسکلروزان اولیه، استئاتوهپاتیت غیر الکلی، سنگ کیسه صفرا، پری کلانژیت، هپاتیت خود ایمنی، آمیلوئیدوز کبدی، آبسه کبدی، گرانولوم کبدی، کارسینوم سلول کبدی، کلانژیوکارسینوم و سیروز صفراوی اولیه می باشند. اگر چه تا کنون بیشترین توجه معطوف عوارض وخیم این بیماریها مانند کلانژیت اسکلروزان اولیه بوده است، اختلالاتی مانند استئاتوهپاتیت غیر الکلی و سنگ صفراوی نیز شیوع بالایی دارند و به علت تشابه با علائم بیماری اولیه ممکن است نادیده انگاشته شوند. در این مقاله به مرور اجمالی اختلالات ذکر شده پرداخته خواهد شد.
جواد صراف زاده، اسماعیل ابراهیمی تکامجانی، ابوالفضل خسروی، فاطمه حائری، سیده لیلا سید حسینی،
دوره 64، شماره 12 - ( 8-1385 )
چکیده
در مورد وجود بهترین روش برای باربرداری همچنان تردید وجود دارد. هدف مطالعه حاضر مقایسه توان تولید حداکثر نیروی انقباضی ایزومتریک در سه وضعیت استاتیکی باربرداری با خم شدن کمر(stoop)، نیمه چمباتمه(semi -squat) و ایستاده از آرنج (arm lifting) به عنوان یکی از جنبههای موثر در توصیه روش باربرداری مناسب به افراد می باشد.
روش بررسی: این بررسی به صورت شبه تجربی بر روی 30 نفر از زنان سالم با میانگین سنی 37/22 سال انجام گردید. آزمون شوندگان پس ازایستادن برروی دستگاه Lift Track TM داینامومتر دستگاه را با حداکثر توان به طرف خود میکشیدند. مرتبه اول به عنوان گرم شدن و میانگین اعداد بدست آمده در دو مرتبه بعدی به عنوان مقادیر حداکثر نیروی انقباضی ایزومتریک برای آن وضعیت در نظر گرفته شدند. برای بررسی آماری از نرم افزار SPSS ویراست 10 استفاده به عمل آمد.
یافتهها: مقدار نیروی ایزومتریک بدست آمده در وضعیت نیمه چمباتمه بطور معنی داری از دو وضعیت دیگر بیشتر بود (001/0p<) همچنین مقدار این نیرو در وضعیت stoop نیز بیشتر از وضعیت arm lifting بود. (001/0p<)
نتیجهگیری: توان تولید بیشتر حداکثر نیروی ایزومتریک در وضعیت semi-squat میتواند به عنوان یکی از موارد مثبت برای توصیه این روش نسبت به دو روش دیگر در نظر گرفته شود. تفاوتهای ایجاد شده در وضعیت بیومکانیکی و تغییر الگوی فعالیت عضلات در وضعیتهای متفاوت باربرداری میتوانند توجیهکننده نتایج بدست آمده باشند. به نظر میرسد که فعالیت عضله چهار سر رانی در طی بار برداری semi-squat نسبت به دو وضعیت دیگر علت اصلی برای تولید نیروی ایزومتریک بیشتر در این وضعیت باشد. بنابراین، توجه به قدرت مناسب عضلات چهار سر رانی هنگام توصیه این روش بسیار ضروری است.
جبراییل نسل سراجی، لیلا ابراهیمی قوام آبادی، بهزاد فولادی دهقی،
دوره 65، شماره 13 - ( دوره 65، ویژه نامه شماره 1 1386 )
چکیده
عوارض اسکلتی عضلانی یکی از مشکلات مهم جسمانی در بین شاغلین میباشد. برخی مشاغل بهدلیل ماهیت پیچیده سنتی، بیش از سایر مشاغل ایجاد ناراحتی و عوارض اسکلتی مینمایند که رفوگری فرش از این دسته میباشد. هدف از انجام مطالعه حاضر تعیین میزان شیوع ناراحتیهای اسکلتی عضلانی بدن کارگران رفوکار فرش، شناسایی ریسکفاکتورهای تاثیرگذار بر بدن ایشان و تعیین میزان ارتباط بین وجود ریسک فاکتورها و شیوع عوارض میباشد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی بود و در شهر تهران روی 144 کارگر رفوکار فرش با بهکارگیری پرسشنامه NORDIC و چک لیست PLIBEL انجام گرفت.
یافتهها: 82 درصد افراد تحت بررسی دارای علائم وجود ناراحتی اسکلتی عضلانی بودهاند. بیشترین عوارض مشاهده شده در ناحیه زانوها و بخش تحتانی پشت بود و با افزایش سابقه کار میزان عوارض نیز افزایش یافته بود. بررسیها نشان داد که آسیبهای گردن و بخش فوقانی پشت دارای ارتباط معنیدار با سابقه کار بودند و ناراحتی در مچ دست و مچ پا با سن ارتباط معنیدار داشت (01/0p<).
نتیجهگیری: این بررسی نشان داد که در بین کارگران رفوکار فرش، عوارض اسکلتی عضلانی از شیوع بالایی برخوردار بوده عواملی همچون افزایش سن و سابقه کار بهدلیل وجود ریسک فاکتورهای شغلی تاثیرگذار، نقش مهمی در ابتلا افراد به برخی از عوارض داشتهاند. همچنین عدم طراحی مناسب ابزار و بهخصوص ارتفاع نامناسب کار و خمش تنه از جمله عوامل شغلی موثر بر ایجاد ناراحتیهای اسکلتی عضلانی در این شغل میباشند.
بهنوش وثاقی قراملکی، منصور کشاورز، شهریار غریبزاده، حمیدرضا مروی، جواد مصیبنژاد، اسماعیل ابراهیمی تکامجانی،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: شکل کلی آسیب عضلانی ناشی از انقباضات اکسنتریک، درد عضلانی با تاخیر Delayed-Onset Muscle Soreness (DOMS) و کاهش قدرت عضلانی طولانی مدت است. گرم کردن غیرفعال در کاهش آسیبهای عضلانی موثر است. بهعلت تداخل اثر عوامل مختلف در موجود کامل، از عضله اسکلتی گاستروکنمیوس داخلی ایزوله پرفیوز شده جهت مطالعه اثر مستقیم دما بر کاهش قدرت متعاقب تمرینات اکسنتریک استفاده نمودیم.
روش بررسی: پس از لولهگذاری در شریان رانی و جداسازی عضله گاستروکنمیوس داخلی، کل اندام تحتانی چپ به داخل محفظهای با دمای oC35 انتقال داده شد. دمای محفظه قبل یا در حین انقباض اکسنتریک به 31oC و 39 رسانده شد و مقدار کاهش قدرت ایزومتریک متعاقب پانزده انقباض اکسنتریک اندازهگیری گردید و با دمای oC35 مقایسه شد (9-7=n).
یافتهها: کاهش در حداکثر قدرت ایزومتریک بهعنوان شاخصی جهت تعیین آسیب ایجاد شده توسط انقباضات اکسنتریک استفاده میشود. در این تحقیق اعمال 15 انقباض اکسنتریک سبب کاهش شدیدی در مقدار حداکثر قدرت ایزومتریک در تمام گروهها گردید. (01/0
oC و 39، در حین یا قبل از انقباض، با دمای 35oC وجود نداشت.
نتیجهگیری: بهطور کلی نتایج تحقیق حاضر نشاندهنده عدم تاثیر تغییر دمای عضله قبل یا در حین انقباضات بر مقدار کاهش قدرت عضلانی متعاقب تمرینات اکسنتریک است.