46 نتیجه برای بهار
شیوا صیرفیان، بهار باستانی،
دوره 56، شماره 4 - ( 4-1377 )
چکیده
برخی از بیماران بستری در بخش مراقبت ویژه یا ICU که دچار نارسایی حاد کلیه شده اند نیاز به دیالیز می یابند. انجام همودیالیز به روش مرسوم و متناوب، خطر افت فشارخون و عدم دفع کافی مایعات و توکسین ها را از بدن دارد. دیالیز صفاقی نیز خطر پریتونیت دارد و اثر بخشی آن کمتر از همودیالیز است. به همین دلایل و نبودن بخش دیالیز در بیمارستان الزهرای اصفهان، از روش همودیالیز مداوم بصورت ورید به ورید یا CVVHD) Continuous Venovenous Hemodialysis) برای نخستین بار در کشورمان در مورد 3 بیمار ICU استفاده شد. روش و مواد: با استفاده از مامبران پلی سولفان، پمپ خون و محلول دیالیز صفاقی و یک پرستار ثابت، بیماران بین 24-12 ساعت همودیالیز شدند. نتایج: 1) کلیرانس اوره بین 18-50 ml/min بود. 2) میزان اولترافیلتراسیون بین 1000-160 میلی لیتر در ساعت بود. 3) با دیالیز، خونریزی متوقف شده اختلال انعقادی و اکسیژناسیون بهبود یافت. 4) همه بیماران دچار هایپرگلیسمی و هایپوترمی شدند. 5) هر 3 بیمار (2 نفر به علت سپتی سمی و 1 نفر به علت هیپوتانسیون) فوت نمودند. نتیجه گیری: روش CVVHD با وسایل ابتدایی موجود جایگزین مناسب همودیالیز و دیالیز صفاقی و قادر به دفع زیادتر مایعات و توکسینها خواهد بود.
محمدعلی بهار، احمدعلی نور بالا، احمد مسعود،
دوره 58، شماره 2 - ( 2-1379 )
چکیده
لیتیوم یک تنظیم کننده سیستم ایمنی است که می تواند موجب افزایش ایمنوگلوبولین ها برای مقابله با عوامل عفونی شود. همچنین این عنصر موجب افزایش انترفرون گاما و پروستاگلاندین ها گردد. جهت بررسی سطح لیتیوم خون با وضعیت ایمنی هومورال مطالعه حاضر را انجام دادیم. از 76 بیمار روانی تحت درمان با لیتیوم نمونه خون گرفته شد. سطح لیتیوم سرم اندازه گیری و بیماران برحسب مقادیر آن در 5 گروه قرار گرفتند. در بیماران و یک گروه شاهد 100 نفری مقادیرایمنوگلوبولینهای lgA ،IgM و IgG و کمپلمانهای C3 و C4 به روش SRID) Single Radial Immuno Diffusion) اندازه گیری شد. مقایسه وضعیت ایمنی گروهها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس انجام شد. افزایش ایمنوگلوبولینهای IgG ،IgM، IgA و C3 در اثر مصرف لیتیوم دیده شد (P<0.05). نتایج حاصل از این بررسی موید این است که لیتیوم دارای اثراتی بر سیستم ایمنی هومورال است.
مهران مستعان، هژیر صابری، شهریار شهریاریان، حمیدرضا بهارجو، فائزه مهدیزاده،
دوره 58، شماره 4 - ( 4-1379 )
چکیده
سال هاست که آنژیوگرافی بعنوان روش Gold standard برای تعیین شدت تنگی عروق کاروتید گردنی پذیرفته شده اما وجود عوارض اندک ولی خطیر همچون سکته مغزی و مرگ، توجه پژوهشگران را به روش های غیر تهاجمی و کم هزینه تر معطوف نموده است. این پژوهش با هدف تعیین دقت و همبستگی سونوگرافی داپلر رنگی و مقایسه آن با نتایج آنژیوگرافی DSA در تعیین شدت تنگی عروق کاروتید گردنی انجام گرفته است. مطالعه از نوع آینده نگر، اکتشافی و دوسوکور بر روی 40 بیمار با علائم ایسکمی مغز که معیارهای ورود به مطالعه را داشته اند، طی یک سال در مجتمع تصویربرداری امام خمینی (ره) تهران در سال 1378 انجام شد. تمامی بیماران توسط دو رادیولوژیست بطور جداگانه ابتدا تحت بررسی داپلر رنگی و سپس آنژیوگرافی DSA کاروتید گردنی قرار گرفتند. متغیرهای داپلر (PSV و EDV) و نیز شدت تنگی در آنژیوگرافی براساس سه روش معروف A و B و C محاسبه شد. بیشترین حساسیت و Accuracy در تمامی درجات تنگی مربوط به PSV بود. در تنگی شدید حساسیت داپلر 93.8% و Accuracy آن 96.5% بود. تفاوت محسوسی بین دقت پارامترهای مختلف داپلر برای تشخیص انسداد کامل وجود نداشت. باتوجه به یافته های فوق چنین استنباط گردید که داپلر رنگی در ارزیابی شدت تنگی عروق کاروتید قابل اعتماد بوده و PSV بیشترین دقت را دارد. ضمنا بیشترین همخوانی و کاپای آماری بین PSV و روش A وجود داشت که بترتیب 88.4% و 0.813% بود.
نزهت الملوک مصفا، نریمان مصفا، بهاره میرزاحسین یزدی،
دوره 60، شماره 6 - ( 6-1381 )
چکیده
مقدمه: ماکروفاژهای پریتونئال، اصلی ترین جمعیت سلولهای موثر در این محوطه حیاتی و بعنوان سد دفاعی بر علیه تهاجم ارگانیسم هایی است که احتمال نفوذ آنها از دستگاه گوارش مطرح می باشد. این سلولها از منوسیتهای اولیه در گردش خون مشتق گردیده و بدنبال تکامل تغذیه ای در پستانداران شکل می گیرند. در این بررسی، سعی گردیده که بطور تجربی و با روشهای رایج کشت سلول خصوصیات التهابی و فعالیتهای کشندگی این رده سلولی به کمک محرک مناسب و لازم را ارزیابی و سنجش نماییم. توان چسبندگی این سلولها و تکوین مورفولوژیک و فعالیت اکسیداتیو آنها، از مهمترین جنبه های آزمایشگاهی این پژوهش بوده است.
مواد و روشها: این تحقیق بصورت تجربی در سال 1379 در گروه ایمونولوژی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی طراحی و انجام گرفت. سلولهای فاگوسیتیک منوسیتی به طریق لاواژ پریتونئال از موشهای 2 هفته ای شیرخوار با تکنیک رایج، اخذ گردید. پس از قرار دادن در محیط کامل کشت سلول، سلولها به دو گروه مورد و کنترل تقسیم گردیدند که دریافت کننده فوربول میریستات استات (PMA+) و بدون محرک (PMA-) بودند. هر دو سیستم کشت سلولی در مقاطع مختلف زمانی از 1 الی 24 ساعت تحت انکوباسیون در شرایط رایج کشت گردیدند. در هر یک از زمانهای مختلف فوق، سلولهای محیط کشت از حیث تعداد چسبنده و نیز تکامل مورفولوژیک و قدرت حیاتی مورد ارزیابی قرار گرفتند. در ایده آل ترین زمان چسبندگی از حیث تعداد سلول و مناسب ترین مرحله تکوینی که مربوط به کسب خصوصیات ماکروفاژی آنها بود، آزمایش احیا ماده NBT به عنوان اندیکاتور سیستم کشندگی و انفجار تنفسی سلول در هر دو گروه سلول انجام شد.
یافته ها: سلولهای رده منوسیتی موجود در مایع لاواژ در گروه PMA+ از اولین ساعت آغاز کشت شروع به چسبیدن به سطح پلاستیکی فلاسک کشت نمودند و تعداد سلولهای چسبنده در ساعت 18 به حداکثر میزان خود رسید. در گروه کنترل، از ساعت دوم الی 24 پس از شروع انکوباسیون، چسبندگی سلولها ادامه یافت. ایده آل ترین مورفوژنز ماکروفاژی در سلولهایی که PMA دریافت داشتند در ساعت چهارم اتفاق اتفاد در حالیکه سلولهای فاقد محرک در ساعت 12 به اوج تکامل مورفولوژیک و ماکروفاژی رسیدند. در مناسب ترین زمان انکوباسیون، از حیث فراوانی سلولهای چسبنده و تکوین ایده آل ماکروفاژی، در هر دو گروه آزمایش احیا NBT به منظور تعیین درصد سلولهای واکنش دهنده انجام گردید. گروه PMA+ از حیث تولید رادیکالهای اکسیداتیو و احیا NBT و تشکیل بلورهای فورمازان با میزان نسبی (92 درصد) ارزابی گردیدند در حالیکه با رعایت اصول فوق، سلولهای PMA- با (67 درصد) را نشان دادند.
نتیجه گیری و توصیه ها: یافته های ما نشان داد که توانایی اکسیداتیو و عملکردی فاگوسیتهای پریتونئال که مشتق از منوسیتهای در گردش بوده و در حیوان شیرخوار به مناسب ترین صورت ممکن قابل اخذ می باشد، بسیار بالا بوده و این بیانگر نقش استراتژیک و بحرانی این سلولها در دفاع ذاتی می باشد. از طرفی دست یابی به این سلولها، امکان اجرای تحقیقات و پژوهشهای دقیق تری را در رابطه با اعمال فاگوسیتیک در دفاع طبیعی را فراهم می آورد.
مسعود ایروانی، مژگان شایگان، غلامرضا بابائی، علی طالبیان، اردشیر قوام زاده، بابک بهار، مهناز آقائی پور،
دوره 62، شماره 3 - ( 3-1383 )
چکیده
مقدمه: بیماری حاد پیوند علیه میزبان (acute Graft-Versus-Host Disease: aGVHD) یکی از عوارض اصلی پس از پیوند مغز استخوان (Bone marrow transplantations: BMT) است که پیش بینی وقوع آن مشکل می باشد. تصور می شود سایتوکائین های آزاد شده از لنفوسیت های TH1 نقش اساسی در آن ایفا می کنند. توانایی پیش بینی وقوع این عارضه بسیار ارزشمند است. با اندازه گیری دوره ای مقادیر سرمی گیرنده اینترلوکین-2 (IL-2R) و اینترلوکین-18 (IL-18) پس از پیوند آلوژن مغز استخوان تلاش نمودیم رابطه آنها را با aGVHD و بعنوان شاخص مفیدی برای پیشگویی آن تعیین نماییم.
مواد و روش ها: غلظت سرمی IL-2R و IL-18 با استفاده از روش ELISA در 219 نمونه بدست آمده از 39 بیمار (مبتلا به بدخیمی های خونی، قبل و بعد از BMT) و 28 فرد سالم بعنوان کنترل تعیین شدند. همه بیماران پیوند را از خواهر یا برادر خود دریافت نموده بودند.
یافته ها: نتایج ما نشان دادند که 25 بیمار به aGVHD مبتلا شده و غلظت سرمی IL-2R و IL-18 در نمونه های قبل از پیوند در آنها در مقایسه با بیماران فاقد این عارضه aGVHD و گروه کنترل افزایش یافته و بین غلظت سرمی IL-2R و IL-18 در نمونه های قبل از پیوند در بیماران -aGVHD و گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده نمی شود. غلظت سرمی IL-18 در گروه +aGVHD طی روزهای 24-3 پس از پیوند بصورت معناداری نسبت به قبل از پیوند افزایش یافت و براساس شدت aGVHD بین (III GVHD-0 GVHD) نیز متفاوت بود. در اکثر بیماران +aGVHD (شصت درصد) غلظت های سرمی IL-2R و IL-18 در روز دهم پس از پیوند به حداکثر مقدار خود رسید و افزایش غلظت آن دو بر ظهور علائم aGVHD (با میانگین 15 روز پس از پیوند) پیشی گرفته است. غلظت سرمی IL-18 در روز دهم رابطه معناداری برحسب شدت aGVHD دارد (با افزایش شدت عارضه غلظت آن نیز افزایش می یابد). غلظت سرمی IL-18 در بیمارانی که تحت درمان با فلودارابین و بوسولفان بودند نسبت به بیماران تحت درمان با سیکلوفسفامید و بوسولفان کمتر می باشد.
نتیجه گیری و توصیه ها: این نتایج نشان دادند که IL-18 نقش مهمی در گسترش aGVHD پس از پیوند مغز استخوان ایفا می کند و مقدار آن ممکن است یکی از شاخص ها برای aGVHD و منعکس کننده شدت آن باشد همچنین این یافته ها مطرح می کنند IL-18 در بیماری زایی این عارضه موثر بوده و اندازه گیری مقادیر سرمی آن میتواند معیار مناسبی در پیش بینی aGVHD باشد.
زینت قنبری، بهاره حاجی براتعلی، مهدی فضائلی، پروین مهدیزاده، منصور دادیار،
دوره 64، شماره 3 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف: خونریزی غیر طبیعی رحمی (AUB)، شامل خونریزی های ناشی از قاعدگی (با و بدون تخمک گذاری) و خونریزی با علل دیگر می باشد.
روش های مختلفی جهت تشخیص AUB وجود دارد که استفاده از همه آنها مستلزم صرف وقت و هزینه برای بیمار و سیستم بهداشتی است.
هدف از این پژوهش بررسی و مقایسه روش های تشخیصی رایج در ایران که شامل بیوپسی آندومتر، تعیین ضخامت آندومتر در سونوگرافی واژینال، با دیلاتاسیون و کورتاژ (D&C) به عنوان استاندارد طلایی تشخیص می باشد.
روش بررسی: مطالعه حاضر، آینده نگر - توصیفی می باشد. روش جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه بود. طی این مطالعه، 50 زن مبتلا به AUB مقاوم به درمان طبی که کاندید عمل هیسترکتومی شده بودند انتخاب شده، قبل از انجام عمل جراحی، جهت بررسی آندومتر تحت بیوپسی آندومتر و سونوگرافی ترانس واژینال قرار گرفتند. جهت مقایسه و بررسی این دو روش تشخیصی با روش استاندارد طلایی یعنی D&C ، در روز جراحی و قبل از انجام هیسترکتومی با کسب رضایت از بیمار، D&C به عمل آمد.
یافته ها: میانگین سنی افراد مورد مطالعه 62/48 سال بود. طی بررسی روش های مورد نظر، حساسیت و ویژگی سونوگرافی واژینال از همه روش ها کمتر بود ( به ترتیب 70 و 68 درصد)، حساسیت و ویژگی بیوپسی آندومتر در مرحله بعدی قرار داشت (به ترتیب 70 و 75 درصد).
نتیجه گیری: بهترین روش تشخیص در AUB ، D&C است و بیوپسی آندومتر اگر با سونوگرافی واژینال همراه شود ارزش تشخیصی بالاتری نخواهد داشت.
فریبا بهنام فر، بهاره حامدی، فاطمه رمضان زاده، نادره بهتاش،
دوره 64، شماره 9 - ( 6-1385 )
چکیده
اگرچه سرطان تروفوبلاستیک حاملگی قابل درمانترین بدخیمی در سیستم ژنیتال زنان است، متاستاز مغزی کوریوکارسینوما بیمار را در گروه پرخطر قرار داده و با وجود استفاده از رژیمهای سنگین چند دارویی، میزان شکست درمان بالاست.
معرفی بیمار: خانم 27 سالهای با سابقه سه بار حاملگی، دو زایمان طبیعی و یک مورد سقط خودبخودی یکسال پس از سقط با فلج یکطرفه بدن بهدلیل متاستاز مغزی کوریوکارسینوما تحت جراحی کرانیوتومی قرار گرفت و سپس با تشخیص متاستاز مغزی کوریوکارسینوما با رژیم چند دارویی اتوپوزاید، متوترکسات، اکتینومایسین و سپس پلاتین(EMA-EP) طی 9 دوره همراه با رادیاسیون مغز درمان گردید. بیمار دو سال پس از اتمام درمان یک نوزاد سالم و ترم با زایمان طبیعی به دنیا آورد.
نتیجهگیری: شیمیدرمانی چند دارویی EMA-EP و رادیاسیون مغز همراه با کرانیوتومی در بیماران متاستاز مغزی کوریوکارسینوما میتواند با بهبودی کامل بیمار و حفظ باروری فرد همراه شود.
اشرف آلیاسین، افسانه خادمی، گیتی شعیبی، بهاره خلیلی،
دوره 65، شماره 4 - ( 4-1386 )
چکیده
با توجه به افزایش روزافزون اعمال جراحی با حداقل تهاجم در امر تشخیص و درمان بیماران، به حداقل رساندن عوارض پس از عمل امری اجتنابناپذیر میباشد. هدف از این مطالعه مقایسه تزریق داخل صفاقی دو داروی بوپیوکائین و لیدوکائین در کاهش درد پس از لاپاراسکوپی زنان میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه که به روش کارآزمایی بالینی تصادفی در سال 1384 در بیمارستان شریعتی تهران بر روی تعداد 150 بیمار لاپاراسکوپی شده، انجام شد؛ بیماران به صورت تصادفی به سه گروه تقسیم شدند، در گروه اول پس از انجام عمل، داروی بوپیواکائین و در گروه دوم لیدوکائین داخل پریتوئن تزریق شد. گروه سوم به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شد. در کلیه بیماران درد پس از عمل به روش عددی VAS) (numeric)) Visual Analogue Scale در ساعت 24 و شش پس از عمل اندازهگیری شد. اطلاعات جمعآوری شده با گروه شاهد مقایسه شد.
یافتهها: در گروه اول (بوپیوکائین) نمرات درد در شش ساعت اول نسبت به گروه دوم (لیدوکائین) و نسبت به گروه کنترل کمتر بود (بیشتر از سه نمره) که با توجه به 05/0P < این اختلاف معنیدار بوده است.
نتیجهگیری: مصرف بوپیوکائین در کاهش درد بیماران پس از عمل لاپاراسکوپی بیش از داروی لیدوکائین مؤثر میباشد.
زینت قنبری، مریم السادات میر عشقی، بهاره حاجی براتعلی، صغری خظر دوست، صدیقه برنا،
دوره 65، شماره 5 - ( 5-1386 )
چکیده
پرولاپس کاف واژن عارضه تاخیری هیسترکتومی است. ترمیم آن با جراحی استاندارد ساکرو-کولپوپکسی از طریق لاپاراتومی و با موربیدیتی قابل توجه میباشد. جراحی جدید، اینفرا کوکسیژئال ساکروپکسی، از طریق واژینال با زمان عمل کوتاهتر و موربیدیتی کم میباشد. هدف از انجام این مطالعه ارزیابی نتایج این نوع جراحی در درمان پرولاپس واژن است.
روش بررسی: در این مطالعه مشاهدهای آیندهنگر، 26 بیمار که با علائم کلینیکی پرولاپس کاف واژن به درمانگاه زنان بیمارستان امام خمینی مراجعه نمودند، تحت عمل جراحی اینفرا کوکسیژئال ساکروپکسی قرار گرفتند. در پیگیری 3، 6، 18، 24 ماهه بیماران نتیجه عمل جراحی از نظر بهبودی پرولاپس و مشکلات حین و بعد از جراحی مانند هماتوم، پرفوراسیون رکتوم و عفونت و نیز بهبود علایم سندرم فورنیکس خلفی همراه (اضطرار ادراری، شب ادراری، درد لگنی) بررسی گردید.
یافتهها: در این بیماران هیچ نوع عارضه جراحی مشاهده نشد. بیماران 24 ساعت پس از جراحی مرخص شدند. در ویزیتهای پیگیری 18 ماهه، پرولاپس در 2/96% موارد، اضطرار ادراری 8/88%، شب ادراری 6/92% و درد لگنی 77% بهبودی یافتند. فقط یک مورد (8/3%) پسزدگی نوار (tape) اتفاق افتاد.
نتیجهگیری: با توجه به آسان بودن جراحی اینفرا کوکسیژئال ساکروپکسی و کم خطر بودن آن و عوارض بسیار کمتر و طول مدت و اقامت کمتر بیمار در بیمارستان نسبت به روش استاندارد (ساکروکولپوپکسی) میتوان آنرا جهت درمان بیماران با پرولاپسهای درجه ΙΙΙ و VΙ کاف واژن استفاده کرد.
شهریار اربابی، بهار اشجعی، ستاره ممیشی،
دوره 65، شماره 14 - ( دوره 65، ویژه نامه شماره 2 1386 )
چکیده
برای درآوردن جسم خارجی از تراشه و برونش روشهای متعددی وجود دارد با این حال موارد غیرممکن نیز دارد که به یک جراحی بزرگ میانجامد. آشنایی با روشها و تجربیات گوناگون به پزشک امکان تصمیمگیری بهتر میدهد.
معرفی بیمار: کودک 17 ماهه با سابقه آسپیراسیون جسم خارجی و عفونت ریوی طولانی مدت که در برونکوسکپی جسم گرد و سفتی داشت که با روشهای متداول خارج نشد و بهوسیله کاتتر فوگارتی در آورده شد.
نتیجهگیری: استفاده از کاتتر فوگارتی برای اجسام گرد و سفت که با فورسپسهای استاندارد قابل خارج کردن نیستند، میتواند کمککننده باشد.
زینت قنبری، طاهره افتخار، شیرین گودرزی، بهاره حاجی براتعلی، سید علی بشیری، مامک شریعت،
دوره 67، شماره 3 - ( 3-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: روش ساکروکولپوپکسی شکمی روش استاندارد طلایی جهت ترمیم پرولاپس واژینال است و روش IVS خلفی یک روش جدید با تهاجم حداقل است. در این مطالعه هدف مقایسه تأثیر، کارایی و مخاطرات این دو روش جراحی بوده است.
روش بررسی: در این مطالعه 51 بیمار که بین سالهای 83-1380 در بیمارستان ولیعصر تحت جراحی قرار گرفتهاند، وارد مطالعه گردیدند که از این تعداد 26 نفر تحت جراحی Posterior Intera Vaginal Slingplastiy (گروه اول) و 25 نفر مورد عمل ساکروکولپوپکسی شکمی (گروه دوم) قرار گرفتند. متغیرهای مورد نظر ابتدا از پرونده بستری بیمار استخراج و اطلاعات کاملکننده بعدی با پیگیری دو ساله بیماران و دعوت از آنها جهت مراجعه و معاینه بهدست آمده است.
یافتهها: عوارض حین عمل در یک نفر (4%) از گروه دوم گزارش شده بود در حالیکه هیچ یک از بیماران گروه اول عارضه حین عمل نداشتند که تفاوت معنیداری وجود نداشت. از نظر عوارض کوتاهمدت (تب و دیستانسیون شکمی) پس از عمل در 36% از گروه دوم وجود داشت در حالیکه در هیچ موردی از گروه اول دیده نشد. (001/0p=). از لحاظ عوارض طولانیمدت (عدم کارایی مش) پس از عمل در 7/7% از گروه اول و هیچ موردی از گروه دوم مشاهده شد. از لحاظ میزان عود در سه نفر (12%) از گروه دوم مشاهده شد در حالیکه در گروه اول عود وجود نداشت (11/0p=).
نتیجهگیری: با توجه به کوتاه بودن مدت زمان عمل و عوارض کم و پاسخ به درمان مناسب در روش جراحی IVS خلفی و نیز میزان رضایتمندی بیماران این روش بهعنوان روشی جایگزین در جراحی پرولاپس مطرح میشود.
علی جنگجو، مصطفی مهرابی بهار، محسن علی اکبریان،
دوره 67، شماره 5 - ( 5-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی سرطان پستان از شایعترین جراحیهای بانوان میباشد و یکی از عوارض آزاردهنده این عمل جراحی تشکیل سروما است. شناسایی و تغییر عوامل مؤثر بر بروز سروما میتواند با کاهش میزان عوارض پس از عمل تا حدود زیادی بر نتیجه عمل و کیفیت زندگی بیمار تأثیرگذار باشد. در این مطالعه توصیفی میزان بروز و عوامل مؤثر در بروز سروما را مورد بررسی قرار دادیم.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی که به صورت آیندهنگر در سالهای 1386 تا 1387 بر روی 103 بیمار زن صورت گرفت، اطلاعات بیماران در مورد سن، سابقه خانوادگی سرطان پستان، معاینات قبل از عمل، شیمیدرمانی قبل از عمل، نوع عمل جراحی، وسعت دایسکشن آگزیلا، ابزار مورد استفاده در دایسکشن، گزارش آسیبشناسی و مرحله تومور در پرسشنامههای مخصوصی بهثبت رسید و همه بیماران بهمدت چهار هفته از نظر مدتزمان درناژ و عوارض پساز عمل بهخصوص تشکیل سروما مورد پیگیری قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج بهدست آمده نشان داد سروما در 27 نفر از بیماران (2/26%) ایجاد شد و این میزان بهطور معنیداری با سن بیماران در ارتباط بود (005/0p=) ولی در این مطالعه ارتباط معنیداری میان سایر عوامل مورد بررسی با میزان بروز سروما یافت نشد، هر چند دو عامل نوع عمل جراحی و سطح دایسکشن آگزیلا با قبول ضریب اطمینان 90% معنیدار شدند (p بهترتیب معادل 068/0 و 063/0).
نتیجهگیری: با توجه به این مطالعه، سن بهعنوان عامل تأثیرگذار مستقل در بروز سروما پس از جراحیهای پستان مطرح میباشد در حالیکه سایر عوامل از نظر آماری تأثیری بر میزان تشکیل سروما ندارند.
شیوا نعمتی، نرگس زارع مهرجردی، حسین بهاروند،
دوره 67، شماره 8 - ( 8-1388 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: سلولهای
بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان انسانی توانایی تبدیل به انواع مختلف سلولها
از جمله سلولهای چربی، استخوان و غضروف را دارند. بهعلاوه، این سلولها را میتوان
به انواع سلولها مثل سلولهای نورونی تمایز داد. روشهای مختلفی برای تمایز دادن
این سلولها به نورونها گزارش شده است. با استفاده از یک روش جدید در صدد تولید
پیشسازهایی هستیم که در آنها میزان بیان مارکرهای نورونی بیش از مطالعات انجام
شده باشد.
روش بررسی: آسپیراسیون مغز استخوان، از استخوان ایلیاک یک مرد
بالغ سالم انجام شد. سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان در محیط کشت DMEM حاوی 15% سرم جداسازی و کشت شدند.
سلولهای بنیادی مزانشیمی بین پاساژهای 8-4 به حالت نوروسفر به مدت هفت روز کشت و
با فاکتورهای رشد bFGF, EGF, RA القا شدند و هفت تا 14 روز
بر روی پلیتهای پوشیده شده با لامینین و پلی-L- اورنیتین کشت داده شدند. بهمنظور
بررسی میزان بیان مارکرهای اختصاصی سلولهای بنیادی عصبی از روشهای فلوسیتومتری و
ایمونوسیتوشیمی استفاده گردید.
یافتهها: فلوسیتومتری نشان داد که سلولها بعد از القا حدود
52/2±90% مارکر نستین، حدود 1±1/41% مارکر توبولین و 05/1±82/67% مارکر GFAP را بیان میکنند. مطالعات ایمونوسیتوشیمی و تغییرات مورفولوژیکی
نیز در راستای نتایج حاصل از آنالیزهای فلوسیتومتری بودند.
نتیجهگیری: تیمار سلولهای مزانشیمی با bFGF, EGF, RA تعداد نورونهای Tuj1 مثبت را افزایش میدهد. این
مطالعه نشان داد که سلولهای مزانشیمی توانایی تمایز به نورونها را در in vitro دارند و این مسئله به نوع
روش القا بستگی دارد.
فاطمه نادعلی، شیرین فردوسی، پریسا کریمزاده، بهرام چهاردولی، ناهید عینالهی، اسداله موسوی، بابک بهار، حسین درگاهی، غلامرضا توگه، کامران علیمقدم، اردشیر قوامزاده، سیدحمیداله غفاری،
دوره 68، شماره 4 - ( 4-1389 )
چکیده
ییک تیروزین کیناز غیر رسپتوری است که نقش مهمی در اختلالات میلوئیدی ایفا می کند. اخی را JAK زمینه و هد ف: 2
شناسایی شده (MPNs) در تعداد زیادی از بیماران مبتلا به نئوپلاس مهای میلوپرولیفراتیو JAK2 V617F جهش اکتسابی
واقع بر روی کروموزوم 9 JAK در نوکلئوتی د 1849 در اگزون 12 از ژن 2 T به G است. این جهش ناشی از تغییر
م ی گردد . در JAK است که منجر به جایگزینی اسیدآمینه فنیل آلانین به جا ی وال ین در موقعی ت 617 از پ روتیین 2
بر (AS-PCR) و آلل اختصاصی DNA بر روی (ARMS-PCR) مطالعه حاضر دو روش سیستم تکثیر متزلزل جه ش ها
در ارزیابی این جهش مقایسه شد ه اند. روش بررس ی: مطالعه انجام شده از نوع تجربی بود . در این مطالعه RNA روی
با روش نمون هگیری تصادفی ساده، در 58 بیمار با تشخیص جدید یا در حال درمان مبتلا به JAK2 V617F جهش
مورد ارزیابی قرار گرفتند . برای تایید نتایج، سه نمونه از AS-PCR و ARMS-PCR بدخیمی های میلوپرولیفراتیو با روش
نتایج مشابه ی در بیماران AS-PCR و ARMS-PCR قرار گرفت . یافت هها: با هر دو روش Sequencing بیماران مورد
61 %) به دست آمد . اما در بیماران ترومبوسیتمی اولیه با روش / 86 %) و بیماران میلوفیبروز اولیه ( 5 / پلی سیتمی ورا ( 6
8) به دست آمد . وجود جهش توسط روش /15)% شیوع 53 AS-PCR 7) و با روش /15)%46/ شیوع 6 ARMS-PCR
با هر دو روش، قابل مقایسه با نتایج JAK مورد تایید قرارگرفت . نتیج هگیری: میزان شیوع جهش 2 Sequencing
گزارش شده قبلی می باشد و تفاوت در نتایج گزارش شده می تواند وابسته به تکنیک مورد استفاده باشد.
بهارک اختر دانش، محمدحسین رادفر، فاطمه باقری،
دوره 68، شماره 8 - ( آبان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : نقش قابل توجه حیوانات آزمایشگاهی در پیشرفت علوم و تحقیقات باعث شده تا امروزه در سرتاسر جهان تلاشهای وسیعی جهت دستیابی به روشهای صحیح کنترل و ریشهکنی آلودگیهای مختلف این حیوانات، از جمله آلودگیهای انگلی صورت پذیرد. تحقیقات محدودی در مورد وضعیت آلودگی انگلی حیوانات آزمایشگاهی در ایران صورت پذیرفته، لذا این مطالعه با هدف بررسی انگلهای خونی، جلدی و گوارشی حیوانات آزمایشگاهی نگهداری شده در شرایط متعارف انجام پذیرفت. روش بررسی: در یک مطالعه توصیفی- مقطعی،240 سر موش سوری و رت به صورت تصادفی از دو حیوانخانه مجزا در شهر کرمان انتخاب و نمونههای خون، تراشههای پوستی و محتویات دستگاه گوارش آنها از لحاظ حضور آلودگی انگلی مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها: در حیوانخانه شماره 1، آلودگی به کک نوسوپسیلا فاسیتوس، سستود هایمنولپیس دیمینوتا و تک یاختههای انتاموباموریس و کریپتوسپوریدیم به ترتیب در 41/35%، 1/36%، 75/3% و 25/1% رتها حضور داشت. همچنین 58/4% از موشهای سوری به انتاموباموریس آلوده بودند. در حیوانخانه شماره 2، آلودگی به انتاموباموریس به ترتیب در 5/2% و 2% رتها و موشهای سوری مشاهده شد. نتیجهگیری: با توجه به حضور آلودگی انگلی بدون علامت بالینی در حیوانخانههای واجد شرایط متعارف مورد بررسی، انجام اقداماتی چون نمونهگیریهای تصادفی دورهای و نظارت دقیق بر وضعیت بهداشتی محیط حیوانخانه و غذای مصرفی حیوانات از حیوانات آزمایشگاهی ضروری به نظر میرسد. پاکسازی حیوانخانهها از آلودگی انگلی نه تنها تاثیر نامطلوب این آلودگیها در روند تحقیق را برطرف میسازد بلکه با حذف خطر انتقال بیماریهای مشترک، سلامتی محققین و کارکنان را فراهم میسازد.
منصوره تقاء، عبدالرضا ناصر مقدسی، بهارک مهدیپور آقاباقر،
دوره 68، شماره 8 - ( آبان 1389 )
چکیده
مقدمه: انسفالیت بیکراستاف Bickerstaff (BBE) یک بیماری نادر در سیستم عصبی مرکزی با علت ناشناخته میباشد. اگرچه تشخیص این بیماری دشوار است و تاکنون موردی در ایران گزارش نشده است اما با تشخیص به موقع قابل درمان میباشد. معرفی بیمار: خانم 83 سالهای با اختلال تعادل همراه با تکلم دیس آرتریک و شروع سرگیجه از هفته گذشته مراجعه کرد. در MRI انجام شده افزایش سیگنال در ناحیه پونز مشاهده شد. بیمار با تشخیص استروک ایسکمیک تحت درمان قرار گرفت. چند روز بعد ضعف عضلانی به صورت قرینه در اندامهای تحتانی به وجود آمد. در معاینه کاهش رفلکسهای وتری و بروز اختلال حس عمقی دو طرفه مشاهده گشت. در بررسی مایع مغزی- نخاعی افزایش پروتیین و در EMG-NCV انجام شده پلینوروپاتی حاد گزارش شد. بیمار با تشخیص انسفالیت بیکراستاف تحت درمان با IVIG و سپس کورتیکواستروئید قرار گرفت و بهبود نسبی پیدا کرد. نتیجهگیری: علیرغم علایم شدید اولیه انسفالیت بیکراستاف پیشآگهی مناسبی داشته اگر به درستی تشخیص و درمان گردد و اگر چه تظاهرات بالینی بسیار مهم میباشد ولی اقدامات پاراکلنیک نیز برای تشخیص این سندرم ضروری است.
علی بهاری، شاهرخ ایزدی، پیمان ادیبی، اسماعیل صانعی مقدم، هما خسروی، توران شهرکی،
دوره 69، شماره 4 - ( 4-1390 )
چکیده
800x600 Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: هپاتیت
B در گروههای پر خطر
مانند زندانیان شیوع بالایی داشته و لزوم واکسیناسیون سریعتر در این گروه ضروری بهنظر
میرسد. هدف اصلی این مطالعه بررسی این مطلب بود که آیا ایمنی بخشی شیوه «واکسیناسیون
هپاتیت B در دو نوبت با دوز دو
برابر» با شیوه معمولی سه دوزی برابری میکند؟
روشبررسی: طی
یک کار آزمایی بالینی تصادفیسازی شده، شیوه واکسیناسیون سریع (صفر و یک ماه) با
دوز دو برابر (µg20) با شیوه
واکسیناسیون معمولی (صفر و یک و شش ماه) با دوز معمول (µg10) در 100 زندانی زندان مرکزی زاهدان مورد
مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: یک ماه پس از واکسیناسیون نوبت دوم mIU/ml10HBsAb> در 2/79% شرکتکنندگان گروه واکسیناسیون معمولی و در 8/95% از شرکتکنندگان
گروه واکسیناسیون سریع با دوز دو برابر مشاهده شد (188/0P=). در ماه هفتم، تیتر آنتیبادی مذکور در گروه
واکسیناسیون معمولی در 1/94% و در گروه واکسیناسیون سریع دوز دو برابر 3/93%
مشاهده شد (1P=). میانگین تیتر آنتیبادی در ماه دوم در
گروه اول 1/332 و در گروه دوم 8/212 میکرو واحد در میلیلیتر (383/0P=) و در
ماه هفتم در گروه اول 1/514 و در گروه دوم 0/130 میکرو واحد در میلیلیتر بود (002/0P=).
نتیجهگیری: نتایج واکسیناسیون سریع هپاتیت B در دو نوبت صفر و یک ماه با دوز دو برابر، یک روش مطمئن
و قابل قبول بوده و نتایج آن با روش معمول و استاندارد سه دوزی قابل مقایسه است.
آذر حدادی، هدیه مرادی تبریز، بهارک مهدیپور آقاباقر، بدری مصلحی، پروین اسماعیلزاده،
دوره 69، شماره 6 - ( 6-1390 )
چکیده
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: عفونتهای
ناشی از استافیلوکوک اورئوس بهطور فراگیر در سطح جامعه و بیمارستانها رخ
میدهند. هدف مطالعه بررسی شیوع مقاومت به
متیسیلین و وانکومایسین در استافیلوکوکوس طلایی در بیماران بیمارستان سینا و همچنین
مقایسه دو روش آنتیبیوگرام بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر طی سال 89-1388 بر روی بیماران بستری در
بیمارستان سینا، تهران انجام گرفت. 85 نمونه مثبت استافیلوکوک طلایی با دو روش
دیسک دیفیوژن و E-test برای
اگزاسیلین و وانکومایسین بررسی شدند.
یافتهها: 46
مورد از 85 بیمار، مذکر بودند. میانگین سنی افراد 213/19±46/51
سال بود. 67 نفر (8/78%) از بیماران مبتلا به عفونت بیمارستانی با استافیلوکوک
بودند. فراوانی استافیلوکوک مقاوم به متیسیلین (MRSA) حدود 50% بود. 93% از 43 بیمار مقاوم به متیسیلین عفونت بیمارستانی
داشتند. مدت زمان بستری، استفاده از روشهای تهاجمی، سابقه مصرف آنتیبیوتیک و نوع
آن، از عوامل مقاومت به متیسیلین بود. خوشبختانه موردی از مقاومت به وانکومایسین
دیده نشد و فقط یک مورد مقاومت بینابینی به وانکومایسین (VISA) دیده شد. بین نتایج حاصل از دیسک و E-test همخوانی
وجود داشت.
نتیجهگیری: با توجه به شیوع مقاومت به متیسیلین در عفونتهای بیمارستانی
به نظر میرسد استفاده از کلوگزاسیلین نمیتواند جایگاهی برای شروع درمان ضد استاف
به صورت Empiric داشته باشد و بر عکس در عفونتهای کسب شده از جامعه به دلیل مقاومت
کمتر استفاده از کلوگزاسیلین در درمان اولیه توصیه میشود. از طرف دیگر به نظر میرسد
با توجه به گرانی روش آنتیبیوگرام با E-test بتوان به
نتایج دیسکهای معتبر در آنتیبیوگرام اعتماد نمود.
فاطمه گنجی، سعید آبرون، حسین بهاروند، مرضیه ابراهیمی، ناصر اقدمی،
دوره 70، شماره 3 - ( 3-1391 )
چکیده
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: قابلیت تمایز سلولهای بنیادی جنین انسان بهعنوان سلولهای پرتوان، به انواع سلولهای مختلف از جمله سلولهای عصبی، قلبی و کبدی بررسی شده است. در این مطالعه با توجه به توانمندی سلولهای بنیادی جنین انسان (Royan H5) که در پژوهشگاه رویان بهصورت رده سلولی تهیه شده، بررسی قابلیت تمایز این سلولها به سلولهای خونی مورد توجه قرار گرفت. هدف مطالعه بررسی توانمندی سلولهای بنیادی جنین انسان (Royan H5) در تمایز به سلولهای همانژیوبلاست بود.
روش بررسی: سلولهای بنیادی جنین انسان بهصورت سوسپانسیون در محیط کامل DMEM/F12 و در حضور (ngmL100) bFGF کشت و تکثیر شدند و در روز هشت در حضور ترکیبات القاکننده به سلولهای بلاست تمایز داده شدند. شاخصهای سلولهای بلاست KDR، CD31 و CD34 توسط فلوسیتومتری و بیان ژنهای TAL-1، Runx-1 و CD34 توسط Quantitative Real Time-PCR نشان داده شد و توان کلونیزایی بلاستها (Colony forming unit-assay) در محیط حاوی متیل سلولز ارزیابی شد.
یافتهها: سلولهای بنیادی جنین انسان در طی تمایز به پیشسازهای خونی، جمعیتی از سلولهای (5/12%±79) KDR+، (8/2%±6/5) CD31+-CD34+ و (12/2%±6) KDR+-CD31+ را بهوجود میآورند. افزایش معنیدار بیان ژنهای (01/0P≤، 05/0P≤) TAL-1, RUNX-1, CD34 در کلونیهای چهارده روزه شاهدی بر تشکیل سلولهای بلاست بود. همچنین کلونیهای شش روزه تولیدشده بر سطح ماتریژل و با ویژگیهای شبه همانژیوبلاست در محیط حاوی متیل سلولز شبه کلونیهای مختلط خونی و سلولهای شبه اندوتلیال را ایجاد کردند.
نتیجهگیری: سلولهای بنیادی جنینی Royan H5 قادر به تولید سلولهای پیشساز خونی با توانمندی دوگانه در شرایط آزمایشگاهی میباشند که میتوانند کلونیهای شبیه به کلونیهای مختلط خونی و سلولهای شبه اندوتلیال را تولید کنند.
بهاره حبیبی، بهجت سیفی، حمیدرضا صادقیپور رودسری، علیاکبر امیرزرگر، سید محمد حسین نوری موگهی،
دوره 71، شماره 12 - ( اسفند 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: واریکوسل اتساع شبکه وریدی طناب اسپرماتیک است که اثرات تخریبی و وابسته به زمانی را سبب میشود. از اینرو اثرات آن را در طول زمان بر میزان IL-6 و اینترفرون-گاما در سرم و بافت بیضه، بر تعداد سلولهای سرتولی و اسپرماتوگونی، قطر لولههای منیساز و فعالیت اسپرم در موشهای نابالغ بررسی نمودیم.
روش بررسی: تعداد 36 سر موش نابالغ (6-5 هفته) بررسی شدند. گروه شم تحت عمل جراحی شم قرار گرفت و در گروه واریکوسل با بستن ورید کلیوی، واریکوسل القا گردید. 9، 11 و 13 هفته بعد از جراحی، نمونهی سرم، سمن و بافت بیضه برای بررسیهای بافتشناسی (شمارش سلولهای سرتولی، اسپرماتوگونیا، قطر لولههای منیساز)، درصد تحرک و زندهمانی اسپرم و میزان سایتوکینها جمعآوری شد.
یافتهها: واریکوسل سبب افزایش معناداری در غلظت IL-6 و INF-γ سرم و بافت بیضه در مقایسه با گروه شم و گروه واریکوسل زمان قبل شد )]18±142V.S 76±442)W11 (86±266V.S 77±605)W13:IL-6 سرم ](21±300V.S 36±1148)W11 (21±300V.S 36±1148)W13:IL-6 بافت[. ](212±488V.S 38±1578)W11 (320±1002V.S 707±2025) W13: INF-γ سرم[، ](10±62V.S 17±135)W11 (2±91V.S 16±182)W13: INF-γ بافت[ (05/0>P).
واریکوسل با گذشت زمان تعداد سلولهای سرتولی (05/0>P) و اسپرماتوگونی را نسبت به گروه شم و گروه واریکوسل قبل کاهش داد (05/0>P). در بررسی لولههای منیساز، قطر داخلی، خارجی و ضخامت آن در مقایسه با گروه شم مربوطه و گروه واریکوسل قبل کاهش داشت. ](2/10±103V.S 2/12±104)W11 (2/12±123V.S 7/1±100)W13: قطر داخلی[، ](6/9±207V.S 4/7±238)W11 (7/13±244V.S 6/9±207)W13: قطر خارجی[، ](2/5±76V.S 5/1±64)W11 (4/0±62V.S 2/5±76)W13: ضخامت لایه اپیتلیالی[ (05/0>P). در همهی گروهها، تمام گونههای تحرک و زندهمانی اسپرم در مقایسه با گروه شم مربوطه کاهش یافت (05/0>P).
نتیجهگیری: القای واریکوسل با گذشت زمان اثرات مخربی بر سطح سایتوکینهای التهابی دارد و سبب کاهش تعداد سلولهای سرتولی، اسپرماتوگونی، کاهش قطر لولههای منیساز و کاهش تحرک و زندهمانی اسپرم میگردد.