14 نتیجه برای بهزادی
قاسم بهزادی،
دوره 12، شماره 9 - ( 1-1334 )
چکیده
چهرازی، قاسم بهزادی،
دوره 17، شماره 1 - ( 2-1338 )
چکیده
چهرازی، بهزادی،
دوره 19، شماره 3 - ( 2-1340 )
چکیده
قاسم بهزادی،
دوره 19، شماره 7 - ( 1-1341 )
چکیده
غلامرضا شجری، عبدالفتاح صراف نژاد، قربان بهزادیان نژاد،
دوره 55، شماره 3 - ( 2-1376 )
چکیده
جهت بررسی کیفی و کمی آندوتوکسین آزاد شده توسط باکتری های گرم منفی در اثر آنتی بیوتیک ها، سویه استاندارد سالمونلا تیفی (Ty2-5536) انتخاب و در معرض مقادیر موثر کلرامفنیکل، آمپی سیلین و کو-تریموکسازول قرار داده شدند. MIC و MBC آنتی بیوتیک های فوق که به روش تهیه رقت های سریال در آبگوشت مناسب غذایی انجام گرفت به ترتیب برابر 1/25 و 1/25 میکروگرم در میلی لیتر برای آمپی سیلین، 2/5 و 160 میکروگرم در میلی لیتر برای کلرامفنیکل و 1/25 و 5 میلی گرم در میلی لیتر برای کو-تریموکسازول بدست آمد. جهت پی بردن به آزاد شدن احتمالی آندوتوکسین در فیلتره محیط کشت حاوی آنتی بیوتیک تست تب زایی در خرگوش به روش U.S فارماکوپیای 1990 انجام شد که افزایش درجه حرارت بدن حیوان به میزان 1.2°C وجود آندوتوکسین آزاد در نمونه ها را تصدیق نمود. به منظور اندازه گیری میزان آندوتوکسین آزاد شده توسط آنتی بیوتیک های فوق از روش لیمولوس آمیبوسایت لیسایت (Limulus ameboeyte Lyssate) کروموژنیک استفاده شد که میزان آن برای کلرامفنیکل 86.68±2.53 Pg/ml، آمپی سیلین 113.33±8.07 Pg/ml و کو-تریموکسازول 134.18± Pg/ml محاسبه گردید. به علاوه به منظور اطمینان از صحت نتایج حاصله از تاثیر آنتی بیوتیک های فوق همزمان یک نمونه سالمونلا تیفی جدا شده از بیمار جهت مقایسه و یک نمونه اشریشیاکلی استاندارد (K12QD5003) به عنوان شاهد، نیز مورد بررسی قرار گرفتند.
قربان بهزادیان نژاد، پروین جمشیدی، محمدحسن روشنایی،
دوره 55، شماره 6 - ( 5-1376 )
چکیده
در این تحقیق 203 نمونه کشت زخم از بیمارانی که دارای زخمهای مختلف بودند انجام شد. 150 مورد از بیماران کسانی بودند که زخمهای سوختگی (عمدتا از درجه 2 و 3) داشتند و 53 مورد دیگر دارای زخمهای مختلف (مانند زخمهای بعد از عمل جراحی، زخمهای تروماتیک و ...) بودند. از کشت زخمهای بیماران فوق 4 سویه باسیلوس سرئوس جدا گردید. باسیلوس سرئوس در جنس باسیلوسها قرار دارد. این جنس به سه گروه اصلی تقسیم می شود که باسیلوس سرئوس در این تقسیم بندی در گروه مورفولوژیکی I قرار می گیرد. در این تحقیق تولید توکسین این باکتری در محیط کشت DHT براث حاوی 0/1 درصد گلوکز انجام یافت و توکسینهای مختلفی که این باکتری در این محیط تولید می کرد مورد بررسی قرار گرفتند. توکسین کشنده بوسیله تزریق داخل وریدی به رگ دمی موش سوری بررسی شد. در این آزمایش هیچ یک از موشهایی که به آنها توکسین تزریق شده بود (در مقایسه با موشهای شاهد) نمردند. بررسی اثر توکسین بر روی سلولهای هلا (Hela Cells) مشخص کننده این مطلب است که توکسینهای باسیلوس سرئوس به خوبی قدرت تخریب این سلولها را دارند که این موضوع به خصوص در عفونتهای مختلف از جمله عفونتهای مربوط به زخم ها حائز اهمیت است. آزمایش VPR نیز در این تحقیق در مورد 4 سویه جدا شده باسیلوس سرئوس انجام گردید. این فاکتور یکی از مهمترین عوامل پاتوژیک این باکتری محسوب می شود که مسئول گانگرنوز در عفونتهای زخمی باسیلوس سرئوس و تخریب بافت در شرایط تشکیل آبسه و پان افتالمیت است. با توجه به نتایج بدست آمده، سه سویه از چهار سویه باسیلوس سرئوس به مقدار قابل توجهی این فاکتور را تولید می کردند.
شیرین نیرومنش، قربان بهزادیان نژاد، منصوره ابراهیمی ترابی،
دوره 56، شماره 1 - ( 1-1377 )
چکیده
از 270 بیمار مراجعه کننده با شکایات واژینیت (افزایش ترشحات، احساس بوی بد ترشحات، خارش، سوزش و ...) به یک درمانگاه زنان واژینوز باکتریایی براساس وجود حداقل سه معیار از چهار معیار زیر در 68 نفر (25%) تشخیص داده شد: (1) ترشحات واژنی یکنواخت (هموژن)، (2) آزمایش آمین (ویف) مثبت با محلول پتاس 20%، (3) pH بالاتر از 4/5 ترشحات واژن و (4) وجود کلوسل در گستره مرطوب. سپس نتایج حاصل از این گروه با گروه شاهد که 55 نفر بودند مقایسه گردید. در این مطالعه ارتباط وجود کلوسل بیش از 20% سلولهای اپی تلیال در گستره رنگ آمیزی شده به روش گرم و نیز روش نوجنت و همکارانش در رنگ آمیزی گرم با تشخیص کلینیکی باکتریال واژینوزیس بررسی شده است، و ارزش تشخیصی هریک از آزمایشهای انجام شده تعیین گردیده است. کلوسل بیش از 20% سلولهای اپی تلیال واژن در 87% گروه باکتریال واژینوزیس و 5/5% گروه شاهد دیده شد. pH بیشتر از 4/5 بیشترین حساسیت (100%) و کمترین ویژگی (47%) و نمره مساوی و بیش از 7 (در گستره رنگ آمیزی شده به روش گرم و روش نوجنت) بیشترین ویژگی (100%) و بیشترین ارزش پیش بینی مثبت (100%) را دارا بودند. شایعترین شکایات، افزایش ترشحات (90%)، احساس بوی بد (57%) و احساس بوی بد از مقاربت (65%) است.
نادر علیپور قربانی، عبدالفتاح صراف نژاد، اکبر میرصالحیان، رضا ملک زاده، زهره جدلی، قربانعلی بهزادیان، مرتضی ستاری،
دوره 57، شماره 2 - ( 2-1378 )
چکیده
هلیکوباکترپیلوری میکروارگانیسمی است که بعنوان یکی از عوامل اتیولوژیک ناراحتیهای دستگاه گوارش نظیر زخمهای معده و دوازدهه و گاستریتهای مزمن در دهه اخیر مطرح شده است. با توجه به شیوع بالایی که این بیماریها در جامعه دارند، معرفی روش های تشخیصی آسان، کم هزینه و غیرتهاجمی که در عین حال از حساسیت و کارآیی هم برخوردار باشند، ضروری بنظر می رسد. بهمین دلیل مطالعه ای بر روی 215 نفر از بیماران مراجعه کننده به بخش آندوسکوپی بیمارستان دکتر علی شریعتی و 50 نفر داوطلب سالم که آزمون تنفسی آنها منفی بود، انجام گرفت. پس از بررسی های اولیه و آندوسکوپی از بیماران، جهت انجام آزمایشهای میکروبشناسی، بافت شناسی و سرولوژی نمونه بیوپسی و خون تهیه گردید. در این مطالعه، روش ایمونوفلورسانس غیرمستقیم جهت تشخیص بیماری، اجرا و راه اندازی شد و با روش رنگ آمیزی گیمسا و اوره آز بعنوان روشهای استاندارد، مورد مقایسه قرار گرفته است. در این تحقیق حساسیت، ویژگی و دقت ایمونوفلورسانس غیرمستقیم به ترتیب 94%، 86%، 90% محاسبه شده است. ضمنا روش کشت باکتری از نمونه های بیوپسی شده نیز با روشهای فوق مورد مقایسه قرار گرفته است. همچنین با توجه به گزارشاتی که در مورد احتمال وجود واکنش متقاطع بین کمپیلوباکتر ژژونی (فلور نرمال طیور) و هلیکوباکترپیلوری در دست می باشد، بخش دیگری از مطالعه حاضر، به آزمون جذب آنتی بادیهای غیراختصاصی توسط کمپیلوباکتر ژژونی اختصاص داده شد و نتایج حاصله نشان داد که قبل و بعد از جذب، تغییر محسوسی در تیتر آنتی بادی برعلیه هلیکوباکترپیلوری بوجود نمی آید. به این ترتیب بنظر می رسد که روش ایمونوفلورسانس غیرمستقیم یک روش غیرتهاجمی با ارزش، حساس، سریع و مناسب در تشخیص عفونت هلیکوباکترپیلوری می باشد. ضمنا مشخص گردید که منفی بودن جواب آزمون اوره آز سریع نشانه ریشه کنی یا نبود باکتری در نمونه های بیوپسی نمی باشد، بلکه در اکثر موارد موید مقدار اندک باکتری در نمونه بیوپسی می باشد که توسط آزمون اوره آز قابل ردیابی نمی باشد.
پریچهر پاس بخش، مهدی مهدیزاده، ژیلا بهزادی،
دوره 58، شماره 1 - ( 1-1379 )
چکیده
درک اهمیت عملی سیستم سروتونین مغزی پستانداران نیاز به شناخت کامل ساختمان آناتومیکی آنها دارد، زیرا تحولات فیزیولوژیکی اساسا وابسته به تغییرات و ارتباطات آناتومیکی است که توسط قوانین مورفولوژیک توجیه می شوند. بسیاری از هسته های تالاموس وابسته به اجرای اعمالی هستند که تحت نفوذ ورودی های سروتونرژیک رافه از ساقه مغزی قرار دارند. از آن میان هسته میانی پشتی (MD) در تالاموس در رابطه با سیستم لیمبیک و قشر پری فرونتال می باشد. لذا بمنظور بررسی بیشتر و مشخص کردن جایگاه و شکل ظاهری نورون های رافه مغز میانی، که پایانه های خود را به هسته میانی پشتی تالاموس می فرستند، در 25 سر موش از روش ردیابی رتروگراد HRP استفاده شد. پس از تزریق HRP به هسته میانی پشتی تالاموس، نورون های نشاندار شده توسط HRP در هسته رافه پشتی عمدتا در یک طرف و از سطوح سری به سمت دمی و بطور پراکنده در تمام 4 بخش هسته نشاندار شدند. 78% از کل نورون های نشاندار شده در موقعیت یکطرفه (Ipsilateral) نسبت به محل تزریق قرار داشتند. در هسته، رافه میانی تراکم نورون های نشاندار در قسمت دمی و میانی هسته بیشتر در جهت تزریق (86%) و به میزان کمتر در طرف مخالف جهت تزریق مشاهده شدند. نتایج بدست آمده از مطالعه حاضر، نشان می دهد که هسته های رافه مغز میانی بطور وسیع پایانه های خود را به هسته میانی پشتی تالاموس می فرستند و وسعت این ارتباط از هسته پشتی رافه، متراکم تر نسبت به رافه میانی می باشد. خروجی های هسته های مزانسفالیک رافه به تالاموس نقش تعیین کننده ای در مکانیزم رفتار شناخت و انگیزه و سیستم لیمبیک دارند. لذا لزوم تحقیقات آناتومیک دقیق تر را برای نشان دادن ارتباط توپوگرافیک هسته های رافه مغز میانی با مغز قدامی مطرح می سازد.
هاشم حقدوست یزدی، پریچهر پاسبخش، ژیلا بهزادی،
دوره 59، شماره 5 - ( 6-1380 )
چکیده
ناحیه سپتوم میانی (Medial Septal Area) منبع اصلی ورودیهای کولینرژیک به هیپوکامپ بوده و نقش مهمی در فرآیندهای حافظه دارا می باشد. نواحی مختلف مغز از طریق این ناحیه اعمال سیستم سپتوهیپوکامپ را تعدیل می نمایند. هدف از این مطالعه تعیین منشا آورانها به ناحیه سپتوم میانی می باشد. بدین منظور، مقدار یک میکرولیتر HRP=Horse Radish Peroxidase (بیست و پنج درصد، سیگما) بوسیله جراحی استرئوتاکسیک و با کمک سرنگ هامیلتون به ناحیه سپتوم میانی در هشت موش صحرایی تزریق گردید. بافت مغز پس از فیکس شدن مقطع گیری شده و واکنش هیستوشیمیایی برای مشاهده سلولهای نشاندار شده انجام یافت. با مطالعه میکروسکوپی اجسام سلولی که به طریقه رتروگراد نشاندار شده بودند بصورت یکطرفه در باند دیاگونال بروکا، سپتوم جانبی، هیپوکامپ، ناحیه ساب فورنیکال و پالیدوم شکمی در تلانسفال، ناحیه پره اپتیک جانبی، ناحیه هیپوتالاموس جانبی توبرسینورم، هیپوتالاموس خلفی، هسته های ساب مامیلوتالامیک سوپرامامیلاری و پستانی جانبی در دیانسفال، ناحیه تگمنتال شکمی، هسته اینترپدانکولار، ناحیه خاکستری مرکزی و لوکوس سرلئوس و بصورت دو طرفه در هسته های رافه در ساقه مغز مشاهده شدند. براساس نتایج بدست آمده، ناحیه سپتوم میانی علاوه بر فرآیندهای یادگیری از طریق ارتباط با نواحی ساب فورنیکال و هیپوتالاموس جانبی می تواند در مکانیسم های فیزیولوژیک مربوط به پاسخ تشنگی، الکترولیتیک و فشار درون عروقی نیز در جانوران دخالت داشته باشد.
زاهد حسین خان، مهرداد بهزادی،
دوره 64، شماره 12 - ( 8-1385 )
چکیده
لرز پس از عمل عارضه شایعی پس از عمل محسوب میشود. هدف از انجام این مطالعه مقایسه اثر مرفین، پتیدین و فنتانیل در کنترل لرز پس از عمل میباشد.
روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور آیندهنگر، 72 نفر از بیماران بالغی که در سال 1383 در بیمارستان امام خمینی جهت اعمال جراحی تحت بیهوشی عمومی کاندید شده بودند، وارد شدند. همه بیماران به یک روش بیهوش شدند. پس از انتقال بیمار به ریکاوری ضمن ثبت اسکور لرز بیماران، به بیماران با اسکور لرز بیشتر یا مساوی یک به صورت تصادفی، یکی از داروهای مرفین (5/2 میلیگرم)، پتیدین (25 میلیگرم) و فنتانیل (25 میکروگرم) یا نرمال سالین که همگی حجم 10 میلیلیتر داشتند، آهسته در طی دو دقیقه به صورت وریدی تزریق گردید. اسکور لرز 10 دقیقه پس از تزریق داروها مجددا˝ اندازهگیری میشد.
یافتهها: پتیدین و فنتانیل در مهار لرز به طور معنیداری از نرمال سالین موفقتر بوده و در دو گروه نرمالسالین و مرفین اختلاف معنیداری دیده نشد. پتیدین از دو داروی دیگر موفقتر بود.
نتیجهگیری: پتیدین، لرز پس از عمل را به میزان معنیداری بیشتر از دو داروی دیگر مورد مطالعه کاهش میدهد. فنتانیل نیز شدت لرز را کاهش می دهد اما مرفین تاثیری در لرز پس از عمل ندارد و اثر آن با نرمال سالین مشابه است.
جلال رضایی، خلیل اسفندیاری، حسن توکلی، محمود صدوقی، مهرداد حسیبی، مهرداد بهزادی،
دوره 67، شماره 6 - ( 6-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : عفونتهای ناشی از کاتترهای ورید مرکزی از مهمترین عوارض کاربرد این کاتترها محسوب میشوند. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر پماد موپیروسین در پیشگیری از بروز این عفونتها است. روش بررسی : مطالعه بر روی بیماران بخش جراحی که در بیمارستان امیراعلم تهران بستری شده و به دلایلی نیاز به کاتتر ورید مرکزی داشتند انجام گردید. بیماران بهطور تصادفی به دو گروه هدف و شاهد تقسیم شدند. برای گروه هدف جهت پانسمان محل تعبیه کاتتر از پماد موپیروسین استفاده شد و پانسمان گروه شاهد بدون استفاده از موپیروسین انجام شد. برای کلیه بیماران محلول کلر هگزیدین دو درصد بهعنوان آنتیسپتیک موضعی و محلول انوکساپارین بهصورت تزریق وریدی بهکار گرفته شد. در صورت بروز علایم عفونت موضعی و یا سیستمیک و یا گذشت ده روز از زمان تعبیه کاتتر مرکزی، کاتتر خارج شده و جهت کشت نیمه کمّی ارسال میگردید. یافتهها : 118 بیمار واجد شرایط (61 نفر در گروه شاهد و 57 نفر در گروه هدف) مطالعه را به پایان رساندند. 88 کاتتر در گروه شاهد و 84 کاتتر در گروه هدف کار گذاشته شد. در زمان برداشتن کاتترها 29 بیمار (16 نفر در گروه شاهد و 13 نفر در گروه هدف) کلونیزاسیون باکتریال، 16 بیمار عفونت سیستمیک (10 مورد در گروه شاهد و شش مورد در گروه هدف) و دو مورد عفونت موضعی (دو مورد در گروه شاهد و صفر در گروه هدف) پیدا کردند. شیوع عفونت سیستمیک و موضعی و کلونیزاسیون باکتریال ناشی از کاتتر در دو گروه تفاوت معنیداری با یکدیگر نداشت. نتیجهگیری : پماد موپیروسین تاثیری در پیشگیری از عفونت ناشی از کاتتر ورید مرکزی نداشت.
فاطمه خسروی نوده، فریدا بهزادیان، وحیده مظاهری، حدیثه شکوهی، مریم صالح، بهرخ فرهمند،
دوره 75، شماره 8 - ( آبان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: سالهای اخیر ویروس آنفلوانزا نوع (H1N1) A باعث عفونتهای متوسط تا شدید با میزان پراکندگی وسیع در سرتاسر دنیا شده است. بنابراین تشخیص افتراقی، سریع و ارزان قیمت بر پایه شناسایی آنتیژنها دارای اهمیت است. همچنین تولید آنتیبادی اختصاصی علیه آنتیژنهای آنفلوانزا برای موفقیت در تحقیقات پایه و پشرفته ضروری است. هماگلوتینین مهمترین گلیکوپروتیین سطحی ویروس آنفلوانزا است که به دو زیرواحد هماگلوتینین ۱ و هماگلوتینین ۲ شکسته میشود. از آنجایی که بیشتر مناطق آنتیژنی در ناحیه هماگلوتینین ۱ قرار دارند، بهرهگیری از این دومین بهعنوان آنتیژن، جهت تولید آنتیبادی در این پژوهش مورد مطالعه قرارگرفت.
روش بررسی: پروتیین نوترکیب هماگلوتینین ۱ در پژوهشی تجربی با همکاری بخش آنفلوانزا انستیتو پاستور ایران در نیمه دوم سال ۱۳۹۳ بیان و تخلیص شد. در ادامه آنتیبادی پلیکلونال خرگوشی علیه آن در تابستان ۱۳۹۴ تولید شد. پروتیین هماگلوتینین ۱ آنفلوانزا (A/PR/8/34) در وکتور pET28aHA1 در میزبان پروکاریتی ایشرشیاکلی BL21 در مقیاس زیاد بیان شد. با تغییر پارامترهایی مانند غلظت IPTG، زمان القاء و دمای بیان، بهینهسازی بیان صورت گرفت. سپس پروتیین با استفاده از ستون کروماتوگرافی تمایلی نیکل تخلیص شد.
یافتهها: تولید آنتیبادی پلیکلونال علیه این پروتیین نوترکیب پس از تزریق آنتیژن بههمراه ادجوانت فروند بر اساس پروتکلی مشخص، در خرگوش انجام گرفت. همچنین کارایی سرم حاوی این آنتیبادی با استفاده از روش ELISA ارزیابی شد. تعیین میزان آنتیبادی در سرم خونهای جمعآوری شده از خرگوش با استفاده از الایزا مبتنی بر سرم، افزایش آنتیبادی اختصاصی را طی دوره ایمیونیزاسیون نشان داد.
نتیجهگیری: با توجه به دادهها مشاهده میشود این آنتیبادی پلیکلونال ظرفیت تولید در خرگوش را داراست و میتواند در آینده در تستهای تشخیص آنفلوانزا به مثابه سایر تستهای ایمنی مانند وسترن بلات، ایمونوسیتوشیمی و ایمونوهیستوشیمی مورد استفاده قرار گیرد.
سوده حامدی، مرضیه هادوی، فرهاد محمدی، سمیه بهزادی، کوروش سایهمیری،
دوره 80، شماره 9 - ( آذر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: همانطورکه میدانیم ندولهای تیرویید رایج هستند، اما بسیاری از آنها خوشخیم هستند و این نشان میدهد که نمونهگیری از تمام ندولها برای تشخیص خوشخیم بودن زیاد ضرورت ندارد. مقاله مورد نظر با هدف تعیین دقت تشخیصی ویژگیهای سونوگرافی برای تشخیص ندولهای بدخیم تیرویید در بیماران مراجعهکننده به درمانگاه فجر شهر ایلام انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیف مقطعی بر روی 122 بیمار مراجعهکننده به درمانگاه فجر ایلام در مهر 1395 تا دی 1398 انجام شده است. وابستگی ویژگیهای سونوگرافی با بدخیمی تیرویید با استفاده از یک آزمون تجزیه و تحلیل چند متغیره، تعیین شد. این خصوصیت سونوگرافی با نتایج سیتولوژی آسپیراسیون با سوزن ظریف مقایسه شد و شاخصهای دقت تشخیص برای هر ویژگی سونوگرافی محاسبه شد. این مقاله با استفاده از Chi-square test، Independent samples t‐test، Mann-Whitney U test و Bivariate regression method با استفاده از SPSS software, version 19 (SPSS Inc., Chicago, IL, USA) انجام شد.
یافتهها: دادههای این مقاله شامل (6/24%)30 ندول بدخیم و (4/75%)92 ندول خوشخیم بود. متغیرهای هیپواکوژنیسیته و میکروکلسیفیکاسیون در سطح خطای 5% ارتباط مثبت و معناداری با بدخیمی تیرویید نشان داد (05/0>P). هیپواکوژنیسیته دارای حساسیت 3/63% و ویژگی 04/67% و میکروکلسیفیکاسیون دارای حساسیت 60% و ویژگی 93/65% بود. وجود حداقل یک ویژگی سونوگرافی مثبت، بالاترین حساسیت (67/86%) را به همراه داشت، درحالیکه، وجود هر دو مشخصه دارای ویژگی تقریباً کامل (3/91%) و بالاترین نسبت احتمال مثبت (21/4) بود.
نتیجهگیری: با توجه به نتیجه این مقاله، حضور متغیرهای میکروکلسیفیکاسیون و هیپواکوژنیسیته مهمترین معیار در پیشبینی بدخیمی تیرویید هستند، و در طبقهبندی TI-RADS نیز قرار گرفته شدهاند. بنابراین ندولهای دارای اندازه بزرگتر از cm 1 دارای ویژگی سونوگرافی میکروکلسیفیکاسیون و هیپواکوژنیسیته باید تمرکز اصلی ارزیابیهای تشخیصی باشند.