جستجو در مقالات منتشر شده


6 نتیجه برای خداداد

احمد خداداد، لادن لامع، مجید شکیبا،
دوره 62، شماره 4 - ( 4-1383 )
چکیده

مقدمه: بسیاری از عفونت های بیمارستانی که موجب مرگ و تحمیل هزینه های زیاد بر جامعه می شوند از راه تماس دست پرسنل منتقل می گردند. شیوع آنها با اقدامات پیشگیری کننده بهداشتی تا 30% کاهش می یابد. در این مطالعه به بررسی شیوع ناقلین و نوع میکروب های دست پرسنل و ارتباط میزان کاهش آنها با نوع ماده شوینده پرداخته شده است.

مواد و روش ها: در این مطالعه نوع و میزان میکروب های دست 72 نفر از پرسنل، قبل و بعد روی چهار گروه که هر یک با یک نوع ماده شوینده دست خود را شستشوی داده بودند بررسی گردید (صابون جامد، صابون مایع و بتادین اسکراب هرکدام 60 نفر و بتادین اسکراب به روش اتاق عمل 26 نفر) و نتایج میکروبیولوژیک نمونه گیری قبل و بعد شستشوی این افراد با هم مقایسه شدند. یافته ها: 87.5% افراد کشت مثبت داشتند. بیشترین میکروب های بدست آمده از دست پرسنل عبارت بودند از استاف اپیدرمیدیس (79.4%)، استاف اورئوس (42.9%)،. نوع میکروب ها با شغل رابطه ای نداشت. میزان کاهش کلنی کانت یا منفی شدن کشت دست ها بعد از شستشو با بتادین اسکراب بخش و بتادین اسکراب اتاق عمل بیشتر بود (هریک حدود 53 درصد) (P<0.05). همچنین در 30 نفر از افراد بعد از شستشو با مواد شوینده (صابون جامد، صابون مایع و بتادین اسکراب به روش اتاق عمل) دست های خود را خشک نموده و سپس نمونه گیری بعمل آمد که میزان منفی شدن در گروه اول 40%، گروه دوم 50% و گروم سوم 90% بود. یازده نمونه کشت از شیرهای آب بخش های بعمل آمده که همگی مثبت بودند (عمدتا با گرم منفی ها).    

نتیجه گیری و توصیه ها: میزان آلودگی میکروبی دست پرسنل با میزان 79% رقم بالایی را نشان می دهد. نوع ماده شوینده در میزان کاهش عفونت ها موثر هستند (مواد حاوی بتادین موثرترند). خشک کردن دست ها عامل مهمی در کاهش آلودگیهاست. همچنین شیرهای آب (با آلودگی میکروبی بالایی در حدود 100%) می توانند موجب انتقال میکروب ها و آلودگی مجدد دست پس از شستشو شوند. به همین دلایل تشویق و آموزش پرسنل به شستشوی صحیح و خشک کردن دست ها قبل از هر تماس با بیمار و فراهم کردن امکانات لازم و استفاده از شیرهای آب بدون دخالت دست (پدالی یا سنسوری) می توانند نقش مهمی در کاهش آلودگی های بیمارستانی داشته باشند.


احمد خداداد، غلامرضا خاتمی، زینت نادیا حتمی، حسن کرمی،
دوره 64، شماره 3 - ( 2-1385 )
چکیده

زمینه و هدف: میلیون ها نفر در سال دچار بیماری پپتیک می شوند. این بیماری گستره ای از ازوفاژیت، گاستریت، دئودنیت تا زخم معده و دوازدهه را در بر می گرد. میکروب گرم منفی هلیکوباکترپیلوری در سبب شناسی این بیماری به ویژه در زخم های دوازدهه و معده دخالت دارد. هدف درمان، ریشه کنی هلیکوباکترپیلوری است که این هدف با به کار بردن رژیم درمانی چند دارویی به دست می آید. درمان چند دارویی موجب ایجاد عوارض، هزینه و مقاومت دارویی بالایی (به ویژه نسبت به مترونیدازول) می شود. پیشنهاد رژیم های درمانی که با حفظ کارآیی دارای عوارض، هزینه و مقاومت دارویی کمتری باشند، از اولویت های درمان این بیماری است. در این پژوهش عسل جایگزین مترونیدازول در درمان چهار دارویی شده است و میزان مؤثر بودن آن بررسی شده است.
روش بررسی: یک بررسی از نوع مطالعه های مداخله ای طراحی شد. این بررسی مرحله دوم از بررسی های مداخله ای بر روی انسان است که برای اندازه گیری میزان مؤثر بودن یا effectiveness یک مداخله به کار می رود. حجم نمونه شامل 15 کودک مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری بود که تشخیص آنا توسط بافت شناسی تایید شده بود. رژیم درمانی شامل امپرازول، آموکسی سیلین، بیسموت وعسل بود. 4-3 هفته پس از درمان بیماران از نظر میزان ریشه کنی باکتری با انجام بیوپسی یا تست اوره آز تنفسی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافته ها: بیماران شامل 9 پسر و 6 دختر بودند. میانگین سنی آنها 4/9 سال بود. در 12 بیمار از 15 بیمار مورد بررسی (80%) ریشه کنی هلیکوباکترپیلوری دیده شد و در 3 بیمار (20%) شواهد ریشه کنی دیده نشد.
نتیجه گیری: رژیم درمانی دارای عسل از نظر میزان ریشه کنی میکروب هلیکوباکتر پیلوری شبیه رژیم های چهار دارویی متداول می باشد. در رژیم های متداول چهار دارویی پاسخ به درمان از 90-70 درصد متغیر است.


هادی احمدی، حسن توکلی، خدیجه بخت آور، فرانک خدادادی،  علی عباسی،
دوره 65، شماره 12 - ( 12-1386 )
چکیده

سی‌تی‌اسکن اسپیرال دقت تشخیصی بیماران مبتلا به درد شکم حاد را افزایش داده است. در این مطالعه نتایج سی‌تی‌اسکن اسپیرال و سونوگرافی را در مقایسه با رادیوگرافی ساده شکم در بیماران مبتلا به درد شکم حاد غیرترومایی را ارزیابی می‌کنیم.

روش بررسی: داده‌های مربوط به 91 بیمار متوالی با درد شکم حاد غیرترومایی مراجعه‌کننده به بخش اورژانس بیمارستان سینا که تحت سی‌تی‌اسکن اسپیرال قرار گرفتند، مورد ارزیابی قرار گرفت. علاوه بر سی‌تی‌اسکن رادیوگرافی ساده و سونوگرافی به ترتیب برای 64 و 66 بیمار انجام شد. حساسیت، ویژگی و دقت تشخیصی روش‌های تصویربرداری بر اساس تشخیص نهایی با یافته‌های عمل جراحی، پاتولوژی و پی‌گیری بالینی بیماران مورد مقایسه قرار گرفت.

یافته‌ها: از بین 91 بیماری که مورد ارزیابی قرار گرفتند، حساسیت، ویژگی و دقت تشخیصی سی‌تی‌اسکن اسپیرال به ترتیب 2/92%، 86/92% و 3/92% بود. گزارش‌های مربوط به رادیوگرافی بیماران حساسیت، ویژگی و دقت تشخیصی 2/13%، 7/72% و 4/23% بود. سونوگرافی برای ارزیابی درد شکم حاد حساسیت، ویژگی و دقت تشخیصی 2/73%، 90% و 7/75% داشت.

نتیجه‌گیری: این مطالعه دال بر این است رادیوگرافی ساده شکم یک تکنیک تصویربرداری با حساسیت و دقت تشخیصی پایین برای ارزیابی درد شکم حاد غیر ترومایی در بین بیماران مراجعه‌کننده به بخش اورژانس محسوب می شود. سی‌تی‌اسکن اسپیرال یک تکنیک با دقت تشخیصی بالا برای ارزیابی مبتلایان به درد شکم حاد غیرترومایی با امکان تصویربرداری در شرایط اورژانس محسوب می‌شود.


مرجان لعل، لعبت گرانپایه، فرانک خدادادی، آزاده صلواتـی‌پور، احمدرضا صادقی،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: در تشخیص آپاندیسیت حاد، روش‌های تصویربرداری متعددی و همچنین روش‌های نمره‌دهی مختلفی (scoring) با تکیه بر علائم و نشانه‌های بیمار به‌کار می‌رود. هدف از این مطالعه مقایسه بین سیستم نمره‌دهی MANTRELS که توسط آقای Alfredo Alvarado پیشنهاد شده، با یافته‌های سونوگرافی بود.

روش بررسی: این مطالعه به صورت مشاهده‌ای و آینده‌نگر طی سال 83-84، برروی 106 بیمار مراجعه‌کننده به بیمارستان سینا با درد حاد شکم مشکوک به آپاندیسیت حاد انجام شد.

یافته‌ها: بیماران بیشتر در گروه سنی 20 تا 29 سال با ارجحیت آقایان بودند. از 106 بیماری که تحت عمل آپاندکتومی قرار گرفتند، 100 بیمار آپاندیسیت حاد داشته و شش نفر آپاندکتومی منفی شدند. از 100 بیماری که آپاندکتومی مثبت شدند 88% بیماران نمره آلوارادو ≥6 و 12% نمره ≤5 داشتند و از شش بیماری که آپاندکتومی منفی شدند 7/66% نمره آلوارادو ≤5 و 3/33% نمره ≥6 داشتند، که این تفاوت از نظر آماری معنی‌دار بود (005/0=p). در بیمارانی که سونوگرافی شدند در 9/71% از بیمارانی که آپاندیسیت حاد داشته و در 25% از بیمارانی که آپاندیسیت حاد نداشتند، نتایج سونوگرافی غیرطبیعی گزارش شده بود که این تفاوت معنی‌دار نبود (08/0=p). در مطالعه ما دقت تشخیصی نمره آلوارادو مساوی یا بالاتر از شش، 88% و یافته‌های سونوگرافی 9/71% بود. با در نظر گرفتن نمره آلوارادو 6≤ و یافته‌های غیرطبیعی سونوگرافی این دقت تشخیصی به 2/97% افزایش می‌یابد.

نتیجه‌گیری: در این مطالعه نشان داده شد که نقش معاینه بالینی و یافته‌های آزمایشگاهی در تشخیص آپاندیسیت حاد مهم‌تر از سونوگرافی به تنهایی می‌باشد.


عزیزه قاسمی‌نژاد، نسرین خدادادی، کرامت‌ا... نوری جلیانی، مامک شریعت، الهام هاشمیان،
دوره 66، شماره 10 - ( 10-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: نشان داده شده است که بین سطح سرمی برخی عوامل آنتی‌اکسیدان مثل سرولوپلاسمین با وقوع پره‌اکلامپسی و شدت آن ارتباطی وجود دارد. هدف از این مطالعه بررسی این ارتباط می‌باشد.

روش بررسی: در یک مطالعه تحلیلی Case-Control، در درمانگاه و بخش زایمان بیمارستان میرزاکوچک خان تهران 90 زن حامله 38-19 ساله با سن حاملگی بیشتر از w20 در دو گروه مورد (پره‌اکلامپسی) و کنترل (مادر سالم) مورد بررسی قرار گرفتند. گروه Case متشکل از دو گروه 30 نفری مبتلا به پره‌اکلامپسی خفیف و پره‌اکلامپسی شدید بود. این گروه بر اساس سن حاملگی به دو گروه پره‌اکلامپسی زودرس با سن حاملگی کمتر از 37 هفته (41=n) و پره‌اکلامپسی دیررس با سن حامگی مساوی یا بیشتر از 37 هفته (19=n) تقسیم شدند. گروه کنترل شامل 30 زن حامله با فشارخون نرمال بود. در افراد تحت مطالعه، سطح سرمی سرولوپلاسمین اندازه‌گیری شد و ارتباط این فاکتور با پره‌اکلامپسی مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: میانگین سطح سرمی سرولوپلاسمین در زنان مبتلا به پره‌اکلامپسی شدید (mg/dl83/390) و پره‌اکلامپسی خفیف (mg/dl43/319) به طور معنی‌داری بیشتر از گروه کنترل (mg/dl7/212) بود. میانگین سطح سرمی سرولوپلاسمین در پره‌اکلامپسی شدید (mg/dl83/390) به طور معنی‌داری بیشتر از پره‌اکلامپسی خفیف (mg/dl43/319) و در پره‌اکلامپسی زودرس (mg/dl28/373) بیشتر از پره‌اکلامپسی دیررس (mg/dl34/298) بود.

 نتیجه‌گیری: در زنان در معرض خطر بالای پره…اکلامپسی، با اندازه…گیری سطح سرمی برخی فاکتور…های بیوشیمیایی از جمله سرولوپلاسمین می توان وقوع پره…اکلامپسی را پیش‌بینی کرد و احتمال ابتلا به آن را کاهش داد.


حسین خدادادی، محمد تقی زاده، فیروزه شبانکاره، کیوان پاک‌شیر،
دوره 78، شماره 10 - ( دی 1399 )
چکیده

زمینه و هدف: مخمر کاندیدا اوریس (Candida auris) گونه‌ای نوظهور، بیماری‌زا و مقاوم به اغلب داروهای ضدقارچی است. گرچه تنها یک دهه از شناسایی آن گذشته است، بروز همزمان و سریع عفونت‌های آن در هر پنج قاره بسیار عجیب است. باوجود تفاوت‌های ژنتیکی اندک در گونه‌های جدا شده، همگی از یک جد ژنتیکی مشترک هستند. در این مطالعه تحمل حرارتی اکتسابی کاندیدا اوریس و تغییرات دمایی محیطی و ارتباط آن با قرابت ژنتیکی گونه‌های جدا شده بررسی شده است.
روش بررسی: مطالعه علوم پایه حاضر از خرداد تا آذر 1398 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز و با انتخاب تعدادی از توالی‌های ناحیه ژنی فاصله‌گذار در نسخه‌برداری گونه‌های کاندیدا اوریس و گونه‌های محیطی مشابه و بررسی ارتباط فیلوژنتیک آنها با ترسیم درخت فیلوژنتیک انجام گردید. میزان حساسیت به دما و دماهایی که هریک از گونه‌های فوق قادر به تحمل و رشد در آن هستند با یکدیگر مقایسه شد.
یافته‌ها: دماهایی که قارچ‌های بیان شده در آنها قادر به رشد هستند نشان داد که گونه‌های کاندیدا اوریس قادر به تحمل دمای بالاتر از بدن پستانداران هستند. بررسی میزان قرابت ژنتیکی و فاصله جغرافیایی بین گونه‌های بررسی شده نشان‌دهنده و تقویت‌کننده احتمال کسب صفت تحمل دمایی برای هر یک از دودمان‌ها به‌طور مستقل و تحت یک فشار مشترک خارجی نظیر گرمایش زمین بوده است.
نتیجه‌گیری: نتایج حاصل احتمال بروز عفونت‌های کاندیدا اوریس بر اثر تغییرات آب و هوایی را به بحث گذاشته است، با اینحال نقش سایر عوامل موثر در گسترش این عفونت‌ها نیاز به بررسی بیشتری دارد.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb