13 نتیجه برای دهقانی
طاهره طلایی خوزانی، ملیحه منصفی، زهرا وجدانی، فرزانه دهقانی، محمد رضا عرب،
دوره 65، شماره 6 - ( 6-1386 )
چکیده
زنان حامله شاغل در محیطهای پر سر و صدا در معرض انواع اصوات ناهنجاری هستند که سلامت جنین آنها را تهدید میکند. یکی از ارگانهایی که تحت تاثیر این اصوات قرار میگیرد، اجزاء مختلف سیستم شنوایی است. صوت با تاثیر بر طرح بیان ژنی میتواند فیزیولوژی گوش و روند تکامل را تغییر دهد. یکی از مولکولهای مهم درگیر در فرایند تکامل گلیکوکانژوگهها هستند. بیان این مولکولها میتوانند تحت تاثیر صوت تغییر نموده و مسیر تکاملی اجزاء مختلف گوش را تغییر دهد. هدف از این تحقیق بررسی اثرات صوت بر روی تکامل مولکولی گانگلیون مارپیچی با شدتی معادل آنچه کارگران در مکانهای صنعتی با آن مواجه هستند، میباشد.
روش بررسی: جهت بررسی تغییرات این گلیکوکانژوگهها از 42 سر موش حامله استفاده گردید. موشها به دو گروه کنترل و آزمایش تقسیم شدند. هر گروه کنترل و آزمایش نیز به نوبه خود به سه زیر گروه تقسیم گردیدند. جنین و نوزادان موشهای گروه آزمایش در معرض صوتی با شدت 100 دسیبل به مدت 5/2 ساعت از روز پنجم جنینی تا روز هفتم پس از تولد قرار گرفتند. نمونهبرداری از گوش نوزادان موشها در روز اول پس از تولد، روز هفتم و روز چهاردهم پس از تولد انجام شد. نمونهها پس از آمادهسازی بافتی با کمک لکتینهای PNA, WGA, BSAI-B4 و DBA رنگ آمیزی شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که پس از در معرض قرارگیری با صوت تغییرات بافتی قابل ملاحظه در سطح میکروسکوپ نوری مشاهده نشد. اما واکنش جسم سلولی نورونهای گانگلیون به لکتینBSAI-B4 در نوزادان چهارده روزه تغییر معنیداری نمود. (05/0p<)
نتیجهگیری: به نظر میرسد که گرچه صوت در نورونهای گانگلیون تغییرات بافتی ایجاد ننموده است، اما سبب تغییرات مولکولی میشود. زمان بروز این تغییرات همزمان با تغییر پتانسیل غشاء در نورون و مسیر شنوایی است که ممکن است بتواند بر روی این عمل تاثیر گذارده و اختلالات شنوایی مادرزادی را به دنبال داشته باشد.
محمد باقر اولیاء، سیدحسین حکمتی مقدم، زهره دهقانی، فلورا فلاح، احمد سلیم زاده،
دوره 65، شماره 11 - ( 11-1386 )
چکیده
تظاهرات کلینیکی سندرم آنتی فسفولیپید در سیستم عصبی مرکزی شامل حوادث ترومبوتیک شریانی و تعدادی از سندرمهای نورولوژیک غیر ترومبوتیک میباشد. آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید یکی از ریسک فاکتورهای مهم در حوادث عروقی مغز میباشند. بهدلیل اهمیت حوادث عروقی مغز در بیماران زیر 50 سال، به ارزیابی ارتباط بین آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید و حوادث عروقی مغز پرداختیم.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهد در بیمارستان شهید صدوقی یزد، از آذر سال 81 تا اسفند سال 83 در بیماران زیر 50 سال که حوادث عروقی مغز( سکته مغزی یا حمله ایسکمی گذرا) داشتند، انجام شد. در گروه مورد 61 بیمار با حوادث عروقی مغز و در گروه شاهد 68 نفر که سکته مغزی نداشتند و از نظر سن و جنس با گروه مورد تطابق داشتند، در نظر گرفته شدند. در هر دو گروه لوپوس آنتیکواگولانت (aPTT) و آنتیبادیهای آنتیفسفولیپید (IgG,IgM) ارزیابی شد.
یافتهها: متوسط IgM در گروه مورد 492/6 و در گروه شاهد 846/1 بود. تفاوت بین متوسط IgM در دو گروه معنیدار بود (000/0=p). IgM در 12 بیمار (20%) مبتلا به حوادث عروقی مغز بالاتر از حد نرمال (MPL10IgM>) بود و از بین آنها یک نفر IgM با تیتر خیلی بالا (MPL40IgM>) داشت. متوسط IgG در گروه مورد GPL 50/50 و در گروه شاهد GPL 51/3 بود. تفاوت بین متوسط IgG در دو گروه معنیدار بود (012/0p=). IgG در 13 بیمار (21%) مبتلا به حوادث عروقی مغز بالاتر از حد نرمال (10IgG>) بود. تفاوت بین aPTT بین دو گروه معنیدار نبود (311/0p=).
نتیجهگیری: در این مطالعه ارتباط مثبت بین آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید و حوادث عروقی مغز در بیماران زیر 50 سال نشان داده شد.
حامد صادقیپور، مهدی قاسمی، مهدی دهقانی، ملیحه نوبخت، احمدرضا دهپور،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: مدیاتور اصلی در ایجاد نعوظ، نیتریکاکساید آزادشده از اعصاب غیرآدرنرژیک غیرکولینرژیک در کورپوس کاورنوزوم میباشد. هدف این مطالعه، بررسی اثر وضعیت کلستاز بر فعالیت آنزیم سنتزکننده NOS در بافت کورپوس موشهای صحرایی نر و نقش مسیر NO و اوپیوئیدی بود.
روش بررسی: موشهای صحرایی به هفت گروه تقسیم شدند (6=n): کنترل، sham، کلستازهای دو روزه (جراحی بههمراه انسداد مجرای صفراوی بهمدت دو روز)، کلستازهای هفت روزه، کلستازهای 14 روزه، کلستازهای هفت روزه بههمراه تزریق i.p،mg/kg, 3، مهارکننده آنزیم نیتزیک اکساید (L-NAME) و کلستازهای هفت روزه بههمراه تزریق mg/kg, i.p20 نالتروکسان (آنتاگونیست اوپیوئیدی). بهمنظور بررسی فعالیت سیستم نیتریک اکساید، بعد از کشتن موشها عضله کورپوس آنها جدا شده و در محلول فیکساتیو قرار گرفت و سپس به کمک رنگآمیزی NADPH Diaphorase فعالیت آنزیم NOS موجود در اعصاب و اندوتلیوم بررسی شد. هر گروه شامل شش حیوان بود.
یافتهها: شدت رنگپذیری اعصاب و اندوتلیوم در گروه کنترل و sham یکسان بود. این شدت در گروه کلستاز دو روزه بیشتر از کنترل بود که در روزهای هفت و 14 بر شدت رنگپذیری افزوده نیز میشد. بهدنبال مصرف L-NAME و نالتروکسان در کلستازهای هفت روزه، شدت رنگپذیری معادل گروه کنترل شد.
نتیجهگیری: با توجه به اینکه رنگآمیزی NADPH Diaphorase بهعنوان شاخصی از فعالیت NOS مورد استفاده قرار میگیرد، میتوان نتیجه گرفت که فعالیت آنزیم eNOS و nNOS در حیوانات کلستاتیک افزایش مییابد که میزان افزایش وابسته به زمان است. نکته دیگر اینکه استفاده از داروهای L-NAME و نالتروکسان با مهار نیتریک اکساید و اپیوئیدهای درونی میتواند نقش کلیدی در جلوگیری از بروز این تغییرات ایفا کنند که خود میتواند بهعنوان راه حل درمانی در کاهش عوارض بیماری کلستاز نقش داشته باشد.
سید خلیل فروزاننیا، مهدی حدادزاده، سید جلیل میرحسینی، حبیباله حسینی، محمدحسن عبدالهی، محمد فراتیزدی، مجید راستی، حمزه دهقانی زاده، سید محمد قریشیان،
دوره 68، شماره 9 - ( 9-1389 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: از مهمترین عوارض عمل بایپس شریان کرونر شیوع بالای نیاز
به انتقال خون است که باعث افزایش عوارض و مرگ و میر میگردد. هدف این مطالعه
بررسی فاکتورهای مرتبط با نیاز به انتقال خون در طی عمل بایپس شریان کرونر بدون
استفاده از پمپ میباشد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی مورد- شاهدی بر روی 923 بیمار که از
مرداد 1387 تا دی 1388 در بیمارستان افشار یزد تحت عمل بایپس شریان کرونر بدون استفاده
از پمپ قرار گرفتند انجام شد. اطلاعات بیماران با توجه به ریسک فاکتورهای نیاز به
انتقال خون از پرونده پزشکی آنها استخراج و تحلیل آماری شد.
یافتهها: 54% مردان و 79% زنان در این مطالعه
نیاز به انتقالخون داشتند (0001/0p<).
میانگین سنی بیماران نیازمند به انتقالخون 11/11±86/61 سال و در گروه غیر نیازمند 98/10±27/60 سال
بود (08/0p=). 563 بیمار (61%) نیاز به انتقالخون
داشتند و متوسط خون تزریق شده دو واحد بود. نیاز به انتقالخون در جنس مؤنث (0001/0p<)، هماتوکریت پایین قبل از عمل (0001/0p<)، سابقه دیابت (001/0p<)، فشارخون بالا (025/0p<) و تعداد گرافت (027/0p<) افزایش داشت. بین گروه انتقال خون و بدون
انتقالخون از نظر تستهای انعقادی قبل از عمل، سابقه هیپرلیپیدمی، حوادث عروقی
مغز و نارسایی کلیوی و مصرف داروهای ضد پلاکتی و استفاده از شریان پستانی داخلی چپ
تفاوت معنیداری وجود نداشت.
نتیجهگیری: جنس مؤنث، هماتوکریت پایین قبل عمل، تعداد گرافت بیشتر،
دیابت و فشار خون بالا سبب افزایش نیاز به انتقال خون در جراحی بایپس شریان کرونر
بدون استفاده از پمپ میشود.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
سیدخلیل فروزاننیا، سیدجلیل میرحسینی، سیدحسین مشتاقیون، محمدحسن عبدالهی، حبیباله حسینی، حمزه دهقانیزاده، سیدعلی بنیفاطمه، سیدمهدی حسینی،
دوره 68، شماره 12 - ( 12-1389 )
چکیده
زمینه
و هدف: توجه
به درناژ مناسب مدیاستن و فضای پلور پس از جراحی بایپاس شریان کرونر جهت جلوگیری
از افیوژن پلور و پریکارد، تامپوناد قلبی و عوارض دیررس همانند پریکاردیت کنستریکتیو
امری ضروری است. اما استفاده از درن برای این مهم منجر به یکسری عوارض نامطلوب میشود
که نتایج عمل را مخدوش مینماید. این مطالعه جهت بررسی کارایی تکنیک جدیدی در
قرارگیری محل درنها طراحی و انجام گرفت.
روش بررسی: در یک
مطالعه کارآزمایی بالینی 171 بیمار در دو گروه مورد بررسی قرار گرفتند. در گروه
کنترل تکنیک درناژ شامل یک درن در فضای پلور چپ و یک درن در مدیاستن بود. در گروه
مورد تکنیک درناژ شامل یک درن در فضای پلور چپ و یک درن در فضای پلور راست بود.
یافتهها: میزان
درناژ انجام شده از درنهای گروه مورد به نسبت گروه شاهد بیشتر بود (001/0p=). همچنین به شکل معنیداری بروز آریتمی در گروه مورد
کاهش یافت (005/0=p). یک
نفر (2/1%) از بیماران گروه اول نیاز به باز کردن مجدد قفسه سینه پیدا کرد ولی در
گروه دوم این مورد منفی بود (497/0p=). مدت زمان
بستری در بیمارستان (022/0p=) و
بخش مراقبتهای ویژه (002/0p=) در گروه مورد نسبت به گروه شاهد کاهش پیدا کرد.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه تغییر محل درن مدیاستن در بیماران
جراحی بایپاس شریان کرونر و انتقال آن به پلور راست سبب کاهش عوارضی همانند آریتمی
و افیوژن پریکارد شده و همچنین درناژ بهتری را برقرار مینماید.
هدی گلاب قدکساز، محمود دهقانی اشکذری، مهدی هدایتی،
دوره 73، شماره 6 - ( شهریور 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان مدولاری تیرویید 10-5% از کل سرطانهای غده تیرویید را شامل میشود. ارتباط جهشهای پروتوآنکوژن RET در پیدایش سرطان تیرویید مشخص شده است. از اینروی، شناسایی جهشهای ژن RET امکان تشخیص زود هنگام افراد در معرض خطر بیماری را ممکن میسازد. هدف از مطالعه، تعیین وضعیت جهشهای اگزون 19 ژن پروتوآنکوژن RET و ارتباط آن با سرطان مدولاری تیرویید در افراد مورد بررسی در نمونهای از جمعیت ایرانی بود.
روش بررسی: در این مطالعه تحلیلی از نوع مورد- شاهدی، که در آزمایشگاه پژوهشکده علوم غدد درونریز و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در فاصله زمانی خرداد 1392 لغایت خرداد 1393 صورت پذیرفت، تعداد 110 فرد مبتلا به سرطان مدولاری تیرویید مورد بررسی قرار گرفتند. محتوای DNA ژنومی از گویچههای سفید خون محیطی با روش استاندارد نمک اشباع/پروتییناز K استخراج شد. اگزون 19 پروتوآنکوژن RET با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز تکثیر شد. محصول واکنش جهت تایید تکثیر قطعه مورد نظر، الکتروفورز و سپس جهت بررسی موتاسیون، مستقیما تعیین توالی شدند.
یافتهها: در این بررسی دو تغییر نوکلئوتیدی rs2075912 (Y:T/C)و rs2075913 (W:T/A)، در اگزون 19پروتوآنکوژن RET در افراد مبتلا به سرطان مدولاری تیرویید مشاهده شد و فراوانی هر دو تغییر نوکلئوتیدی در مردان بیش از زنان بود. در موقعیت rs2075912 و rs2075913 به ترتیب 2/11 و 3/6 درصد در مردان فراوانتر بود. اما ارتباط معناداری میان سن و جنس با جهشهای (19/0=P) rs2075912 و (6/0=P) rs2075913 مشاهده نگردید.
نتیجهگیری: احتمالا در کنار جهشهای سایر اگزونهای ژن پروتوآنکوژن RET، از جهشهای اگزون 19 نیز در تشخیص زود هنگام و تایید سرطان مدولاری تیروئید بتوان بهره گرفت.
محمود ابراهیمی، محمد کریمی، فرانک دهقانی، امیر بیریایی، نفیسه فرهادیان، شیوا گل محمدزاده،
دوره 77، شماره 3 - ( خرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: روغن کنجد میتواند در زمینه درمان بیماریهای قلبی-عروقی مانند آترواسکلروز از طریق کاهش سطح فیبرینوژن و فاکتور هفت مورد استفاده قرار گیرد. هدف از انجام مطالعه کنونی تهیه میکروامولسیون حاوی روغن کنجد بهعنوان یک نانوحامل دارویی با قابلیت بهبود حلالیت آبی و اثر درمانی مطلوبتر در کاهش فاکتور هفت و فیبرینوژن در محیط حیوانی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی از اردیبهشت ۱۳۹۴ تا دی ۱۳۹۵ در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد جهت تهیه انواع میکروامولسیونها و نیز دانشگاه علوم پزشکی مشهد جهت بررسی عملکرد نمونهها در محیط حیوانی انجام شده است. در راستای تهیه میکروامولسیونها با روش تیتراسیون، تویین۸۰ و اسپن۸۰ بهعنوان زوج سورفکتانتی و نسبتهای سورفکتانتی ۸:۱، ۹:۱ و ۱۰:۱ جهت رسم نمودارهای شبهسهفازی تعیین شد. در مرحله تست حیوانی خرگوشهای سفید نیوزلندی در سه گروه دریافتکننده رژیم پایه، رژیم پرکلسترول و رژیم پرکلسترول بههمراه میکروامولسیون دستهبندی شدند.
یافتهها: میانگین اندازه ذرات نمونهها در محدوده ۰/۱±۱۶/۶۴ تا nm ۰/۲±۲۱/۱۶ با توزیع ذرات یکنواخت، پتانسیل زتا در محدوده ۱۰/۷- تا ۱۸/۴- میلیولت، شاخص شکست نور در حدود ۱/۳۹، ضریب هدایت الکتریکی در محدوده ۳۱۱ تا ۲۹۷ میکروزیمنس و pH تمامی نمونهها معادل ۶/۴۲ تعیین شد. تمامی نمونهها پایداری فیزیکی داشته و نمونه تهیهشده با نسبت سورفکتانتی ۹:۱ با توجه به درصد روغن بالاتر نسبت به سایر نمونههای پایدار در مدت زمان ۶ ماه، جهت انجام تست حیوانی انتخاب شد. کاهش معنادار سطح فیبرینوژن و فاکتور هفت در سومین گروه خرگوشها در مقایسه با دیگر گروهها مشاهده شد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشاندهنده عملکرد مؤثر نانوحاملهای دارویی میکروامولسیونی در بهبود حلالیت آبی و اثرات درمانی ترکیبات آبگریز مانند روغنهای گیاهی میباشد.
جواد مویدی، زهرا موسوی، طیبه هاشمپور، محمدعلی نظرینیا، بهزاد دهقانی، زهرا حسنشاهی،
دوره 77، شماره 5 - ( مرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: عفونتهای ویروسی با مکانیسمهای پیچیده در آغاز و پیشرفت بیماریهای خودایمنی از جمله اسکلرودرما دخالت دارند. پژوهش کنونی با هدف بررسی میزان شیوع سرولوژیکی عفونت ویروسهای هپاتیت B، هپاتیت C، Human immunodeficiency viruses (HIV)، اپشتینبار (EBV) و سایتومگالوویروس در بیماران ایرانی مبتلا به اسکلرودرما انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی که از خرداد ۱۳۹۶ تا اردیبهشت ۱۳۹۷ در مرکز تحقیقات ایدز دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد، ۶۵ بیمار مبتلا به اسکلرودرما و ۶۵ فرد سالم وارد مطالعه شدند. سرم افراد با استفاده از کیت Enzyme-linked immunosorbent assay (ELISA) از نظر ایمونوگلوبولین G ضد سایتومگالوویروس (CMV-IgG)، ایمونوگلوبولین G ضد آنتیژن کپسید ویروس اپشتینبار (EBV-VCA-IgG)، آنتیژن سطحی ویروس هپاتیت B (HBsAg)، آنتیبادی ضد ویروس هپاتیت C (HCVAb) و آنتیبادی ضد ویروس HIV (HIVAb) بررسی شد.
یافتهها: وجود CMV-IgG در تمامی بیماران مبتلا به اسکلرودرما و ۴۹ (۹۸%) فرد سالم تشخیص داده شد. افزونبر این، EBV-VCA-IgG در سرم ۵۸ (۸۹/۲%) بیمار و ۴۰ (۸۰%) فرد سالم تشخیص داده شد. فراوانی CMV-IgG و EBV-VCA-IgG بین دو گروه از اختلاف معناداری نداشت، اما تیتر CMV-IgG و EBV-VCA-IgG در گروه بیماران مبتلا به اسکلرودرما بهطور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود. وجود HBsAg و HIVAb در هیچکدام از بیماران مبتلا به اسکلرودرما تایید نشد، اما HCVAb تنها در یک بیمار تشخیص داده شد. تمامی افراد گروه کنترل از نظر HBsAg، HCVAb و HIVAb منفی بودند.
نتیجهگیری: شیوع سرولوژیک عفونت ویروسهای هپاتیت B، هپاتیت C، HIV، اپشتینبار و سایتومگالوویروس در بیماران مبتلا به اسکلرودرما و افراد سالم با هم مشابه بود.
محمد حسین دهقانی، سیدمحمدرضا نیکتبار، امیررضا سامعی، شمس الدین محمدی،
دوره 79، شماره 1 - ( فروردین 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: مدت بیهوشی میتواند نقش معناداری در بروز عوارض پس از اعمال جراحی داشته باشد. به همین منظور مطالعهی حاضر با بررسی تاثیر تحریک شنوایی با صدای آشنا بر بازگشت از بیهوشی در بیماران تحت عمل جراحی رینوپلاستی صورت گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه بر روی 80 بیمار کاندید عمل جراحی رینوپلاستی در بیمارستان سوانح و سوختگی یزد طی بازه زمانی شهریور 1397 تا آذر 1398 (در دو گروه40 نفره کنترل و مداخله) انجام شده است .برای بیماران گروه کنترل، پس از ورود به ریکاوری مراقبتهای روتین پرستاری انجام ، و بیماران گروه مداخله علاوه بر مراقبتهای روتین، تحت تاثیر تحریک حس شنوایی با صدای ضبط شده از قبل به مدت 15 دقیقه قرارگرفتند. سپس قبل و بعد از تحریک حس شنوایی پارامترهای همودینامیک و همچنین مدت زمان بازگشت از بیهوشی بیماران ثبت شد.
یافتهها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد از دقیقه پنجم پس از تحریکات شنوایی، میانگین متوسط فشارخون شریانی(MAP) در گروه مداخله بهطور معناداری بیش ازگروه کنترل بوده است (05/0P<). بهعلاوه مدت زمان بازگشت از بیهوشی در گروه مداخله با میانگین 39/3±05/24 دقیقه بهطور معناداری کمتر از گروه کنترل با میانگین 73/3±70/34 دقیقه بوده است (001/0P<). در نهایت تهوع تنها در 5/7% از بیماران در گروه کنترل مشاهده شد و عارضه بیقراری نیز در 5% از گروه کنترل و 5% از گروه مداخله گزارش شد (05/0P>).
نتیجهگیری: برطبق نتایج، استفاده از تحریکات شنوایی با صدای آشنا بهطور معناداری میتواند مدت بازگشت از بیهوشی را کاهش دهد. بعلاوه در تغییر SBP، DBP و MAP این بیماران به سطح نرمال نقش بهسزایی داشته است.
علی حسینینسب، فاطمه کرمی رباطی، فاطمه حسینینسب، اعظم دهقانی،
دوره 79، شماره 7 - ( مهر 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: مایکوپلاسما پنومونیه ازجمله عوامل مؤثر بر دستگاه تنفس فوقانی و تحتانی بهخصوص در کودکان است که آنتیبیوتیکهای موثر بر دیواره سلولی بر عفونتهای ناشی از آن موثر نیستند. هدف این مطالعه بررسی شیوع مایکوپلاسما پنومونیه و مقاومت به ماکرولیدها در کودکان مبتلا به پنومونی اکتسابی از جامعه در شهر کرمان بود.
روش بررسی: مطالعه مقطعی حاضر از تیرماه 97 تا تیرماه 98 در یک بیمارستان آموزشی منتخب در شهر کرمان انجام شد. 51 کودک بستری در بخش کودکان با تشخیص پنومونی باکتریال اکتسابی از جامعه به روش سرشماری وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری دادهها چک لیست استانداردی بود که توسط والدین تکمیل شد. از همه بیماران، نمونههای سواپ بینی و حلق گرفته و برای شناسایی مایکوپلاسما، از روش PCR استفاده شد.
یافتهها: بیشترین تعداد بیماران پسر بودند (2/59%). میانگین سنی بیماران 93/3±52/5 سال و میانگین وزن آنها 55/10±23/17 kg بود. درگیری ریه در بیش از نیمی از بیماران، یکطرفه و بیشترین نوع درگیری، لوبار بود (4/31%). بیش از نیمی از بیماران درگیری همراه نداشتند (9/52%). بیشترین نوع درگیری همراه، افزایش پریبرونکیال (4/29%) بود. بیشترین آنتیبیوتیک مورد استفاده، سفتریاکسون بود (5/76%). شیوع مایکوپلاسما پنومونیه در کودکان مبتلا به پنومونی 2% بود. این کودکان دارای ژن rRNA در موقعیت 2063 بودند که دارای مقاومت سطح بالا به ماکرولیدها است.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشاندهنده آمار بسیار پایین آلودگی با مایکوپلاسما پنومونیه در کودکان مبتلا به پنومونی بود، بنابراین میتوان نتیجه گرفت علاوه بر مایکوپلاسما پنومونیه، عوامل ویروسی و باکتریایی دیگری نیز در عفونتهای تنفسی نقش دارند که باید شناسایی شوند و مورد توجه قرار گیرند.
پریسا عبدی، زکیه واحدیان، عاطفه دهقانی، مونا صفیزاده، الیاس خلیلیپور،
دوره 81، شماره 5 - ( مرداد 1402 )
چکیده
کاتاراکت کودکان یکی از علل اصلی نابینایی در دوران کودکی است. براساس گزارش سازمان جهانی بهداشت در سال 2001، کاتاراکت مادرزادی مسئول حدود 20%-5 موارد نابینایی اطفال در جهان براساس مناطق جغرافیایی مختلف میباشد. کاتاراکت در کودکان میتواند بهصورت یکطرفه یا دوطرفه، مادرزادی یا اکتسابی، با الگوهای ارثی خاص یا بهصورت اسپورادیک ظاهر شود. علاوهبراین، این وضعیت میتواند پایدار یا پیشرونده باشد. آب مروارید مادرزادی میتواند با بیماریهای سیستمیک خاصی همراه باشد، یا ممکن است در چشم یک کودک سالم رخ دهد. کاتاراکت درماننشده در کودکان منجر به بار اجتماعی، اقتصادی و عاطفی فوقالعادهای برای کودک، خانواده و جامعه میشود. نابینایی مربوط به کاتاراکت کودکان را میتوان با شناسایی زودهنگام و مدیریت مناسب درمان کرد. مدیریت آب مروارید کودکان یک چالش است. افزایش مشکلات حین عمل نسبت به بزرگسالان، تمایل به افزایش التهاب پس از عمل، همراهی با عوارضی مانند گلوکوم آفاکی و عروق جنینی پایا، تغییر وضعیت انکساری چشم، و تمایل به ایجاد آمبلیوپی، همگی باعث پیچیدگی دستیابی به بینایی خوب میشوند. جراحی کاتاراکت اطفال طی سالها تکامل یافته است و با بهبود دانش درمورد شیفت میوپی و رشد محوری، نتایج این بیماران قابلپیشبینیتر شده است. نتایج مطلوب نهتنها به جراحی موثر، بلکه به مراقبتهای دقیق پس از عمل و توانبخشی بینایی نیز بستگی دارد. ازاینرو، این تلاش ترکیبی والدین، جراحان، متخصصان بیهوشی، متخصصان اطفال و اپتومتریستها است که میتواند تفاوت را ایجاد کند.
صدف علیپور، زهره دهقانی بیدگلی،
دوره 81، شماره 6 - ( شهریور 1402 )
چکیده
طیفسنجی رامان بهعنوان یک ابزار ارزیابی مولکولی نوظهور و امیدوارکننده توجه بسیاری از پژوهشگران حوزه زیست پزشکی، بهویژه در تشخیص بیماری در ارگانهای انسانی همچون پستان را به خود جلب کرده است. اکثر مطالعات رامان بر روی پستان به ارزیابی برونتنی نمونههای بافتی برش خورده دست نخورده یا فرآوری شده پرداخته است، اگرچه برخی مطالعات درون تنی، عمدتا بهصورت تهاجمی و بهمنظور ارزیابی حاشیه تومور در حین جراحی و تعداد کمی مطالعات غیرتهاجمی نیز وجود دارند. از آنجا که روش ارزیابی رامان غیرتهاجمی یا کمتهاجم یک نیاز اساسی جهت انتقال این روش بهروشهای بالینی است، در مقاله حاضر، جدیدترین و مرتبطترین مطالعات در این راستا بهمنظور یافتن و معرفی مناسبترین ویژگیهای سیستم طیفسنجی رامان برای ارزیابی درونتنی بافت پستان مرور شدهاند. از اینرو اسناد پژوهشی شامل مقالات، کتابها و رسالههای مرتبط با ارزیابی رامان بافت پستان یا ارزیابی رامان درونتنی سایر بافتها جستجو شده و مرتبطترین آنها بهصورت جامع بهمنظور یافتن جزییات فنی سیستمهای رامان بکار رفته مطالعه شدند. در نهایت مجموعهای از مناسبترین ویژگیهای طیفسنجی رامان برای ارزیابی درونتنی پستان معرفی شدهاند.
عرفان دهقانی، پژمان باقری، زهرا منتصری، نیلوفر سهرابی، مهدی شرفی،
دوره 82، شماره 1 - ( فروردین 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری کرونا جدیدترین عفونت انسانی شناخته شده است که منجر به یک پاندمی جهانی با میزان ابتلا و میرایی بالا در سراسر جهان شد. این مطالعه به ارزیابی خصوصیات بالینی و اپیدمیولوژیک موجهای اپیدمی کرونا در قالب یک نظام مراقبت دانشگاهی در جنوب ایران پرداخته است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه مقطعی بود که بر روی دادههای 24132 نفر مبتلا به کووید 19 انجام گردید. در این مطالعه کل دادههای به ثبت رسیده در مورد بیماران مبتلا مشتمل بر سن، جنسیت، تعداد ابتلا، میرایی، بستری و میزان بهبودی همراه با سویه غالب، درصد رعایت پروتکلها پیش از رخداد اپیدمی، به تفکیک هر یک از پیکهای رخ داده در طول مدت اپیدمی در بازه زمانی اسفند ماه سال 1399 تا پایان اسفند ماه سال 1400 اخذ و تحلیل گردید.
یافتهها: میزان بروز تجمعی بیماری 36/11% و فراوانی نسبی بستری در طول مطالعه 7/11% و بهطور میانگین هفت روز بوده است. ارتباطات معناداری بین طول مدت بستری، فراوانی بیماری به تفکیک بیماریهای زمینهای و علایم بالینی بین موجها مشاهده گردید (001/0P<). علایم سیستمیک شایعترین علایم بودند. از نظر ارزیابی رادیولوژیک بین موجها اختلاف معناداری مشاهده شد (001/0P<).
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه بر تاثیر قابلملاحظه بیماریهای زمینهای و شدت علایم بالینی بر پیامدهای بستری شدن در بیمارستان تاکید میکند و نیاز به استراتژیهای مدیریتی مبتنی بر شواهد مناسب و در نظر گرفتن تغییرات بالینی و الگوهای رادیولوژیکی را هنگام ارزیابی بیماری در گروههای مختلف برجسته میکند.