32 نتیجه برای فلاح
محمد فلاح،
دوره 8، شماره 7 - ( 1-1330 )
چکیده
غلامحسین فلاحی،
دوره 55، شماره 3 - ( 2-1376 )
چکیده
هلیکوباکترپیلوری که به عنوان یکی از علل بروز اولسر پپتیک در بالغین شناخته شده، در کودکان نیز مطرح می باشد، ولی شیوع آن میزان کمتری دارد. در میان 110 کودک 3-15 ساله مبتلا به علایم اولسر پپتیک (استفراغ مداوم، دردهای شکمی مزمن، هماتمز و ملنا) که به بیمارستان امیرکبیر تهران مراجعه نمودند، مطالعه ای براساس بیوپسی از طریق آندوسکوپ و بررسی هیستولوژیک با رنگ آمیزی گیمسا و هماتوکسیلین ائوزین انجام شد که نشان داد 50 درصد بیماران از نظر وجود هلیکوباکترپیلوری مثبت بودند. در بیماران مبتلا به اولسر اثنی عشر، بیشترین میزان آلودگی (81/8 درصد) وجود داشت. بعد از آن به ترتیب در اولسر معده (80 درصد)، دئودنیت (75 درصد) و گاستریت (51/7 درصد) بالاترین میزان آلودگی دیده شد. با افزایش سن بیماران میزان آلودگی نیز افزایش می یافت.
غلامحسین فلاحی،
دوره 56، شماره 3 - ( 2-1377 )
چکیده
آپاندیسیت حاد، به عنوان شایعترین اورژانس شکمی، یکی از مهمترین علل بستری شدن کودکان در بیمارستان بوده و از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این بررسی، تعداد 150 بیمار که از سال 1367 تا 1373 در بخش جراحی کودکان بیمارستان امیرکبیر تهران آپاندکتومی شده اند، مورد مطالعه قرار گرفتند. متوسط روزهای بستری 4/7 روز بوده است. سن متوسط بیماران 8/5 سال و شایعترین سن ابتلا 8 سالگی بوده و نسبت ابتلا مذکر به مونث 1/2 به 1 بوده است. درد شکم، شایعترین علامت بیماری بوده (100%) و تندرنس در ربع تحتانی و راست شکم در 94/6% وجود داشت. میانگین درجه حرارت 37/2 بوده و 76/3% بیماران، بیش از ده هزار گلبول سفید داشته اند. آپاندیس 14 نفر هنگام آپاندکتومی پرفوره بود (9/3%) و شایعترین پاتولوژی آنها آپاندیسیت حاد چرکی بود. درستی تشخیص 96/6%، آبسه بعد از عمل 2%، میزان مرگ و میر بیماران یک مورد (0/6%) بوده است.
غلامحسین فلاحی، مهرزاد مهدیزاده، فریبرز زندیه،
دوره 59، شماره 5 - ( 6-1380 )
چکیده
یکی از مشکلات شایع در اطفال و بخصوص شیرخواران بازگشت محتویات معده به مری G.E.R) Gasteroesophageal Reflux) می باشد. هدف مطالعه حاضر مقایسه ارزش تشخیصی سونوگرافی تحتانی مری با بلع باریوم در این بیماران می باشد. در طی این مطالعه triple-blind بر روی 50 بیمار یک ماهه تا پانزده ماهه که در طی سال 1379 در مرکز طبی کودکان صورت گرفت، بیماران مشکوک به ریفلاکس معده به مری تحت مطالعه سونوگرافی تحتانی مری و بلع باریوم، واقع شده و نهایتا نتایج این دو آزمون با PH متری بعنوان آزمون استاندارد مورد مقایسه قرار گرفته اند. در این بررسی میزان حساسیت سونوگرافی 90 درصد و حساسیت بلع باریوم 50 درصد بود و میزان ویژگی هر دو آزمون یکسان بوده و برابر 35 درصد بود. با توجه نتایج این مطالعه و نیز این نکات که سونوگرافی یک روش غیر تهاجمی، مقرون به صرفه و با عوارض کمتر نسبت به بلع باریوم می باشد پیشنهاد می شود سونوگرافی بجای بلع باریوم در بیماران دارای G.E.R گرفته شود.
ارمغان فرد اصفهانی، وحیدرضا دباغ کاخکی، محمد افتخاری، بهنام زرپاک، محسن ساغری، بابک فلاحی سیچانی،
دوره 61، شماره 4 - ( 4-1382 )
چکیده
مقدمه: درمان بیماری گریوز با ید رادیواکتیو ساده ترین، ارزانترین، موثرترین، مطمئن ترین و سالم ترین روش درمان برای بیشتر بیماران است، اما هنوز توافق عمومی بر روی دوز ¹³¹I وجود ندارد. تعیین یک دوز مناسب حداقل (Optimal) برای تجویز به بیماران از اهمیت خاصی برخوردار است.
مواد و روش ها: در این مطالعه 59 بیمار مبتلا به بیماری گریوز بطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند، به نحوی که در یک گروه مقدار 5 میلی کوری و در گروه دیگر 10 میلی کوری ¹³¹I جهت درمان در نظر گرفته شد. همه بیماران در فواصل 6 ماهه بمدت دو سال از نظر عملکرد تیروئید پیگیری شدند.
یافته ها: از 59 بیمار، 20 بیمار (33.9%) دچار شکست درمان بصورت عدم پاسخ یا عود هیپرتیروئیدی و 19 بیمار (32.2%) هیپوتیروئید شدند. از 33 بیماری که تحت درمان با 5 میلی کوری ¹³¹I قرار گرفتند، پس از دو سال پیگیری، 10 نفر (30.3%) یوتیروئید، 6 نفر (18.2%) هیپوتیروئید (یا بعبارتی میزان درمان موفق هیپرتیروئیدی 48.5%) و 17 نفر (51.5%) دچار عود بیماری شدند. از 26 بیماری که با 10 میلی کوری ید رادیواکتیو درمان شدند، 10 نفر (38.5%) یوتیروئید، 13 نفر (50%) هیپوتیروئید شدند (بعبارتی میزان درمان موفق هیپرتیروئیدی 88.5% بود) و 3 نفر (11.5%) دچار عود بیماری پرکاری تیروئید شدند. از بین متغیرهای سن، جنس، اندازه گواتر، درصد جذب ید و مقدار ید رادیواکتیو تجویزی تنها مقدار ¹³¹I تجویز شده با نتیجه درمان ارتباط معنی دار داشت (P=0.003).
نتیجه گیری و توصیه ها: علیرغم اینکه میزان عارضه هیپوتیروئیدی در دو سال اول با درمان 5 میلی کوری کمتر از درمان با 10 میلی کوری ید رادیواکتیو می باشد، اما میزان عود بیماری با درمان 5 میلی کوری ¹³¹I بسیار بالاتر بوده و همچنین شیوع بالایی از هیپوتیروئیدی در طولانی مدت با تمام دزها دیده می شود. باتوجه به موارد فوق بنظر می رسد مقدار 10 میلی کوری ¹³¹I دوز مناسب تری برای درمان بیماران مبتلا به گریوز باشد. .
مهدی کلانتری، محمدعلی رئیسالسادات، جواد احمدی، هدایتاله نحوی، غلامحسین فلاحی، ولیاله محرابی،
دوره 63، شماره 3 - ( 3-1384 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه به منظور بررسی اختلالات الکترونیکی و گازهای خونی در شیرخواران مبتلا به تنگی هیپرترویک پیلور انجام شده و سایر متغیرهای وابسته به مطالعه نیز مورد بررسی قرار گرفتهاند.
مواد و روشها: در این مطالعه 161 شیرخوار مبتلا به تنگی هیپرترویک پیلور که در فاصله فروردین 1375 لغایت اسفند 1380 به مرکز طبی کودکان دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه و تحت عمل جراحی قرار گرفتهاند مورد بررسی واقع شدند
یافته ها و نتیجهگیری: نتایج به دست آمده نشانگر وقوع آلکالوز متابولیک هیپوکالمیک در 40% بیماران بوده است. و نسبت بروز تنگی هیپرترویک پیلور در پسران شایعتر از دختران بود. شایعترین سن بروز بیماری هفته اول تا پنجم زندگی بدست آمد. 30% بیماران ایکتر بالینی داشتند. Olive sign در 37% موارد مثبت بوده است. بهترین روش بررسی تشخیصی سونوگرافی است. میانگین زمان شروع تغذیه دهانی بعد از عمل جراحی 20 ساعت و عارضه بعد از عمل جراحی دو مورد بوده است.
شادی رضایی، محمدعلی حسینی، مسعود فلاحی خشکناب،
دوره 64، شماره 1 - ( 1-1385 )
چکیده
زمینه و هدف: استرس شغلی امروزه به مسئلهای شایع و پرهزینه در محیطهای کاری تبدیل شده است. بطوریکه اغلب پژوهشهای 30 دهه اخیر به این مسئله اختصاص یافتهاند. گزارشات مختلف حاکی از آنست که شغلهایی مانند پرستاری که از خواستههای روانی بالا و دامنه تصمیم گیری کم برخوردارند، استرس شغلی بالائی دارند. این پدیده میتواند برای پرستاران اثرات مخرب فیزیولوژیکی و روانشناختی داشته و بر سلامتی آنان اثرات سو بگذارد. از سوی دیگر استرس شغلی با افزایش حوادث کاری تاخیر و غیبت از کار و نیز کاهش بهرهوری تعهد سازمانی به افت کیفیت مراقبت از بیماران منجر میگردد. مطالعات متعددی مهارتهای ارتباطی را نوعی مهارتهای تطابقی بر شمرده اند که میتواند استرس شغلی را تعدیل کند. تحقیق حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش مهارتهای ارتباطی بر میزان استرس شغلی پرسنل پرستاری شاغل در مراکز توانبخشی شهرستانهای ری، تهران و شمیرانات در سال 1382 انجام گرفت.
روش بررسی: این تحقیق به روش نیمه تجربی انجام شد. آزمودنیهای پژوهش 48 نفر (21 نفر گروه آزمون، 27 نفر گروه کنترل) بودند. تقسیم کردن نمونهها در دو گروه کنترل و آزمون بطور تصادفی انجام شد. هر دو گروه فرم اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه محتوای شغلی کارازاک و سنجش مهارتهای ارتباطی را در دو مرحله (قبل و یک ماه بعد از آموزش ) تکمیل کردند. آموزش مهارتهای ارتباطی به شکل کارگاه آموزشی همراه با بحث گروهی در یک روز به مدت7 ساعت برای گروه آزمون ارائه شد.
یافتهها: یافتههای این تحقیق حاکی از آنست که 1) دو گروه کنترل و آزمون قبل از مداخله در سطح متوسطی از مهارتهای ارتباطی و استرس شغلی قرار داشتند.2) بعد از مداخله مهارتهای ارتباطی گروه آزمون بطور معناداری نسبت به گروه کنترل افزایش یافته و برای یک ماه حفظ شده است 3) بعد از مداخله سطح استرس شغلی گروه آزمون بطور معنی داری نسبت به گروه کنترل کاهش یافته و برای مدت یک ماه حفظ شده است پس میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای ارتباطی بر استرس شغلی پرسنل پرستاری تاثیر گذار بوده و موجب کاهش آن میشود.
نتیجهگیری: براساس یافتههای این پژوهش پیشنهاد میشود آموزش مهارتهای ارتباطی برای پرسنل پرستاری شاغل در مراکز توانبخشی به اجرا درآید تا آنان از این مهارتها برای مقابله با استرس شغلی استفاده کرده تا بدین ترتیب کیفیت مراقبت از مددجویان افزایش یابد.
احیاء گرشاسبی، نادر فلاح،
دوره 64، شماره 4 - ( 4-1385 )
چکیده
زمینه و هدف:هدف این مطالعه، بررسی رابطه بین مشخصات مادری با تکیه بر وضعیت هماتولوژیک و خطر زایمان زودرس و وزن کم زمان تولد نوزاد در زنان حامله میباشد.
روش بررسی: در یک مطالعه هم گروهی، مشخصات مادری 1500 زن باردار شامل سن، قد، وزن و شاخص توده بدنی و میزان هموگلوبین و هماتوکریت ثبت گردید. بیماران براساس شاخصهای اصلی سرنوشت حاملگی شامل سن حاملگی، زمان زایمان و وزن زمان تولد نوزاد پیگیری شدند. از روش آماری رگرسیون لجستیک برای تجزیه و تحلیل اطلاعات استفاده شد.
یافتهها: کمخونی شدید (هماتوکریت 25%)، باعث افزایش خطر زایمان زودرس (سن حاملگی زمان زایمان >37 هفته) با میزان خطر نسبی (Odds Ratio) 6/3 با فاصله اطمینان 95%؛ 7/8-5/1 و وزن کم زمان تولد (وزن کمتر از 2500 گرم) با میزان خطرنسبی 8/1 با فاصله اطمینان 95 ؛ 4-9/0 بود. مقادیر بالای هماتوکریت (هماتوکریت <40%) با افزایش خطر وزن کم زمان تولد و زایمان زودرس همراه نبود. زنان جوان کمتر از 19 سال با میزان خطر نسبی 2/2 با فاصله اطمینان 95% ؛ 1/4-2/1، زنان با قد کوتاه (کمتر از 145 سانتیمتر) با میزان خطرنسبی 4/4 با فاصله اطمینان 95% ؛ 9/8-1/2؛ زنان با شاخص توده بدنی کم (کمتر از 21کیلوگرم بر مترمربع) با میزان خطر نسبی 7/2 با فاصله اطمینان 95% ؛ 3/4-7/1 به طور مشخصی افزایش خطر زایمان تولد نوزاد با وزن کم را داشتند.
نتیجهگیری: کمخونی به ویژه در سه ماهه اول حاملگی به طور مشخصی با سرنوشت بد حاملگی همراه است. مادران با سن کم، قد کوتاه و شاخص توده بدنی پایین در خطر تولد نوزاد با وزن کم میباشند. اصلاح کمخونی و بهبود وضعیت تغذیهای و پیشگیری از حاملگی در سنین کمتر از 18 سال میتواند سلامت نوزادان این مادران را ارتقا دهد.
غلامحسین فلاحی، مینا ایزدیار، افشین فتحی،
دوره 64، شماره 10 - ( 7-1385 )
چکیده
بیماری تالاسمی ماژور، از بیماریهای شایع خونی در ایران محسوب میشود و با توجه به آلودگی خون تزریقی، تعدادی از این بیماران آلوده به عفونت هپاتیت C شدهاند. کبد این بیماران در پی تزریقات مکرر دچار افزایش بار آهن بوده و اضافه شدن HCV موجب افزایش و تسریع سیر بیماری کبدی به سمت سیروز و نارسایی و ابتلا به هپاتوسل کارسینوما میشود درمان این بیماری اهمیت ویژهای دارد.
روش بررسی: این مطالعه به شکل Prospective Clinical trial در بیماران تالاسمی ماژور و آلوده شده به ویروس هپاتیت C که صورت گرفته 26 بیمار در بیمارستان مرکز طبی کودکان، مبتلا به تالاسمی ماژور و آلوده به HCV بودند. ده بیمار شرایط ادامه مطالعه و درمان پیگیری را پیدا کردند.
یافتهها: در ده بیمار که به مدت شش ماه تحت درمان با اینترفرون 2b با دوز 3 میلیون واحد به ازای هر مترمربع سطح بدن سه بار در هفته بصورت زیرجلدی با کپسول آمانتادین با دوزmg 100 خوراکی دو بار در روز قرار گرفتند، در پایان دوره، هشت بیمار HCV-RNA منفی پیدا کردند (80%) و در شش بیمار (60%)، ALT نرمال و در دو بیمار دیگر نیز ALT به حد کمتر از 50% قبل از درمان رسید. بین پاسخ به درمان و میزان هموسیدروزیس، سیروز، التهاب کبد و همچنین جنسیت رابطه معنی داری وجود نداشت.
نتیجهگیری: درمان ترکیبی اینترفرون به همراه آمانتادین در درمان هپاتیت مزمن C موثر بوده و نتایج خوبی به همراه داشته است و برای کاهش میزان عود، دوره درمان 48 هفته به جای 24 هفته پیشنهاد میشود.
غلامحسین فلاحی، فاطمه فرهمند، عنایتاله نعمت خراسانی،
دوره 65، شماره 4 - ( 4-1386 )
چکیده
کلستاز نوزادی یکی از بیماریهای مهم کبدی و مجاری صفراوی در شیرخواران میباشد که عدم تشخیص به موقع آن میتواند عوارض غیر قابل جبرانی بر جا گذارد. هپاتیت ایدیوپاتیک نوزاد، آترزی مجاری صفراوی خارج کبدی با سندرم TORCH و کیست کلدوک از علل مهم آن میباشند که فراوانی آنها در مطالعات مختلف متفاوت میباشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین کلستاز در دو ماهه نخست زندگی در بیماران بستری در مرکز طبی کودکان میباشد. تا با استفاده از نتایج آن بتوان قدمی در جهت تشخیص زودرس این بیماران برداشت.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی است که بر روی 109 بیمار مبتلا به ایکتر انسدادی که طی سالهای 80-75 بستری شدهاند براساس اطلاعات موجود در پروندههای بیمارستان انجام شده است.
یافتهها: نتایج در بین 109 بیمار 63 پسر و 46 دختر وجود داشتند. میانگین سنی بیماران 6±40روز بود. شایعترین یافته بالینی در این بیماران به ترتیب زردی- کمرنگ شدن مدفوع و هپاتواسپلنومگالی بود. فراوانترین علت کلستاز در این بیماران به ترتیب هپاتیت ایدیوپاتیک نوزادی و پس از آن آترزی مجاری صفراوی خارج کبدی بود که در مجموع 57% علل را شامل میشدند.
نتیجهگیری: در کشور ما نیز هپاتیت ایدیوپاتیک نوزادی و آترزی مجاری صفراوی خارج کبدی شایعترین علت کلستاز بوده و با توجه به ماهیت متفاوت این دو بیماری میبایست در بیماران مبتلا به کلستاز با تشخیص زودرس بیماری به معالجه به هنگام این بیماران کمک کرد.
وحید ضیائی، جواد فلاح، ماکان رضایی، علیرضا بیات،
دوره 65، شماره 8 - ( 8-1386 )
چکیده
این مطالعه برای تعیین آمادگی جسمانی و ارتباط آن با نمایه توده بدنی دانشجویان انجام شد تا بتوان با استفاده از اطلاعات بهدست آمده و شناخت وضعیت موجود در جهت افزایش سطح فعالیتهای بدنی و تقویت این شاخصها برای دانشآموختگان دانشگاههای علوم پزشکی برنامهریزی کرد.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی در سال 1383 کلیه دانشجویان گروه پزشکی (مجموعاً 513 نفر) در بدو ورود به دانشگاه مورد مطالعه قرار گرفتند. نمایه توده بدنی و چربی زیر پوستی در چهار نقطه (عضله سه سر بازو، دوسر بازو، سوپرا ایلیاک و زیر استخوان کتف) و همچنین میزان آمادگی جسمانی با استفاده از تست یوروفیت ارزیابی شد. اطلاعات بهدست آمده با استفاده از نرمافزار SPSS ویراست 11 و آزمون آماری Pearson Correlation استفاده گردید.
یافتهها: میانگین وزن دانشجویان مورد مطالعه 1/60 کیلوگرم و میانگین قد آنان 9/163 سانتیمتر و میانگین توده بدنی 3/22 کیلوگرم بر مترمربع بود. میزان لاغری (نمایه توده بدنی کمتر از 20) در افراد مورد مطالعه 1/27% و میزان وزن بیش از حد طبیعی (نمایه توده بدنی بین 25 تا 30) 1/16% و میزان چاقی (نمایه توده بدنی بیش از 30) 7/3% بود. میزان وزن بالا و چاقی در دانشجویان پسر بیشتر بود. نمره کل محاسبه شده برای تستهای آمادگی جسمانی در هر گروه خانمها و آقایان همبستگی معنیدار معکوس با وزن، نمایه توده بدنی، درصد چربی بدن و نسبت دور کمر به دور هیپ داشت. دور هیپ نیز همبستگی مستقیم معنیداری با آمادگی جسمانی در دو جنس داشت.
نتیجهگیری: با توجه به رقابت کنکور به نظر میرسد شرکت دانشجویان گروه پزشکی در فعالیت فیزیکی مؤثر در قبل از ورود به دانشگاه کم باشد. لذا به جهت اهمیت نقش دانشجویان در سلامت جامعه، ایشان باید برای شرکت در فعالیتهای ورزشی منظم در دوره دانشگاهی تشویق شوند.
محمد باقر اولیاء، سیدحسین حکمتی مقدم، زهره دهقانی، فلورا فلاح، احمد سلیم زاده،
دوره 65، شماره 11 - ( 11-1386 )
چکیده
تظاهرات کلینیکی سندرم آنتی فسفولیپید در سیستم عصبی مرکزی شامل حوادث ترومبوتیک شریانی و تعدادی از سندرمهای نورولوژیک غیر ترومبوتیک میباشد. آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید یکی از ریسک فاکتورهای مهم در حوادث عروقی مغز میباشند. بهدلیل اهمیت حوادث عروقی مغز در بیماران زیر 50 سال، به ارزیابی ارتباط بین آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید و حوادث عروقی مغز پرداختیم.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهد در بیمارستان شهید صدوقی یزد، از آذر سال 81 تا اسفند سال 83 در بیماران زیر 50 سال که حوادث عروقی مغز( سکته مغزی یا حمله ایسکمی گذرا) داشتند، انجام شد. در گروه مورد 61 بیمار با حوادث عروقی مغز و در گروه شاهد 68 نفر که سکته مغزی نداشتند و از نظر سن و جنس با گروه مورد تطابق داشتند، در نظر گرفته شدند. در هر دو گروه لوپوس آنتیکواگولانت (aPTT) و آنتیبادیهای آنتیفسفولیپید (IgG,IgM) ارزیابی شد.
یافتهها: متوسط IgM در گروه مورد 492/6 و در گروه شاهد 846/1 بود. تفاوت بین متوسط IgM در دو گروه معنیدار بود (000/0=p). IgM در 12 بیمار (20%) مبتلا به حوادث عروقی مغز بالاتر از حد نرمال (MPL10IgM>) بود و از بین آنها یک نفر IgM با تیتر خیلی بالا (MPL40IgM>) داشت. متوسط IgG در گروه مورد GPL 50/50 و در گروه شاهد GPL 51/3 بود. تفاوت بین متوسط IgG در دو گروه معنیدار بود (012/0p=). IgG در 13 بیمار (21%) مبتلا به حوادث عروقی مغز بالاتر از حد نرمال (10IgG>) بود. تفاوت بین aPTT بین دو گروه معنیدار نبود (311/0p=).
نتیجهگیری: در این مطالعه ارتباط مثبت بین آنتیبادیهای آنتی فسفولیپید و حوادث عروقی مغز در بیماران زیر 50 سال نشان داده شد.
محسن محمدی، علی میرجلیلی، غلام رضا حبیبی، شیرزاد فلاحی، عبدالفتاح صراف نژاد، افشار اعتمادی، سید مهدی بوترابی،
دوره 67، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: آنتیبادیهای علیه dsDNA بهصورت فراوان در سرم بیماران لوپوس اریتماتوس سیستمیک وجود دارد امروزه کیتهای تجاری الایزا از DNAها و اتصالگرهای مختلف DNA برای جداسازی آنها استفاده میکنند. این مطالعه بهمنظور ارزیابی دو منبع مختلف DNA و نیز دو نوع ماده اتصالگر مختلف DNA در سنجش الایزا صورت گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه DNA اشریشیا کلی (25922ATCC) و تیموس گوساله را با درجه خلوص بالا استخراج گردید و بهعنوان آنتیژن جهت کوتینگ و از دو ماده پلی-ال-لیزین و Methylated- BSA جهت پیش کوتینگ مورد استفاده و ارزیابی قرار گرفتند. جهت تعیین حساسیت و ویژگی از نمونههای سرمی از بیماران لوپوس اریتماتوس سیستمیک و افراد سالم اهدا کننده خون در مقایسه با تست ایمنوفلورسانس (IF) و کیت تجاری استفاده گردید با استفاده از نرمافزار SPSS ویراست 15 و آزمون McNemar بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که Methylated- BSA واکنش غیر اختصاصی بسیار کمتری نسبت به پلی-ال-لیزین دارد همچنین حساسیت و ویژگی الایزا با DNA تیموس گوساله در مقایسه با تست ایمنوفلورسنس (IF) و کیت تجاری الایزا بهترتیب 80%، 88% و 100%، 98% بهدست آمد و الایزا با DNA اشریشیا کلی در مقایسه با تست ایمنوفلورسنس (IF) و کیت تجاری الایزا بهترتیب 73%، 69%، 85% و 79% بهدست آمد.
نتیجهگیری: DNA تیموس گوساله بالقوه منبع آنتیژن مفیدی جهت جداسازی آنتیبادیهای علیه dsDNA توسط آزمون الایزا است. همچنین استفاده از Methylated- BSA میتواند نقش موثری در کاهش واکنشهای غیراختصاصی نسبت به پلی- ال- لیزین داشته باشد.
احیاء گرشاسبی، سقراط فقیهزاده، نادر فلاح، محسن خوشنیتنیکو، فرحناز ترکستانی، ماندانا قوام، مریم عباسیان،
دوره 67، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و هدف: دیابت بارداری بهصورت
عدم تحمل کربوهیدرات که اولین بار در بارداری تشخیص یا شروع شده است، تعریف میشود.
این مساله منجر به افزایش عوارض مادری و جنینی میشود، که با انجام غربالگری و
تشخیص زودرس میتوان بروز این عوارض را کاهش داد. هدف از این مطالعه ارزیابی تأثیر
غربالگری انتخابی برای تشخیص دیابت بارداری (GDM): براساس ارزیابی ریسک فاکتورها و نیز براساس توصیه
چهارمین کارگاه کنفرانس GDM میباشد.
روش بررسی: طی یک مطالعه مورد-
شاهدی در بیمارستان حضرت زینب (س) تعداد 370 خانم باردار مبتلا به GDM به عنوان گروه مورد و
600 خانم باردار با تست تحمل قند طبیعی به عنوان گروه شاهد انتخاب و با توجه به
ریسک فاکتورها براساس توصیه چهارمین کارگاه- کنفرانس بینالمللی GDM مورد بررسی و ارزیابی
مقایسهای از نظر عوارض مادی و نوزادی قرار گرفتند. از آنالیز لجستیک رگرسیون برای
تخمین میزان خطر نسبی (odds Ratio) با فاصله اطمینان 95%CI استفاده شد.
یافتهها: شیوع ریسک فاکتورها بهطور مشخصی در گروه بیماران
GDM بالاتر بود، اما 45 نفر (12%) از آنها فاقد هرگونه
ریسک فاکتوری بودند. 107 نفر (29%) از خانمهای گروه GDM در گروه با
ریسک پایین قرار داشتند و اگر از غربالگری انتخابی انجام میشد این بیماران
ناشناخته باقی میماندند. عوارضی اصلی نوزادی در گروه با ریسک پایین از عوارض
نوزادی سایر خانمهای با GDM تفاوت مشخصی نداشت.
نتیجهگیری: توصیههای مبنی بر عدم انجام غربالگری برای گروه کمخطر
مورد تردید است در حالیکه غربالگری جامع همه خانمهای حامله منطقی بهنظر میرسد.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
محمود فرزان، رامین اسپندار، یوسف فلاح، امیر رضا فرهود،
دوره 67، شماره 9 - ( 9-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: با
توجه به شیوع سندرمهای عصبی ناشی از گیرافتادن در اندام فوقانی، هزینههای مربوط
به درمان و عدم توانایی انجام کار و همچنین همزمانی بعضی از این سندرمها با هم که
گاهی اوقات رویکرد درمانی را تغییر میدهد، در این طرح شیوع این سندرمها، همزمانی
سندرم تونل کارپ CTS بهعنوان شایعترین سندرم با سایر سندرمها و ریسک فاکتورهای
مرتبط و تطابق معاینه بالینی با یافتههای الکتروفیزیولوژیک بررسی شده است.
روش بررسی: در
یک مطالعه گذشتهنگر، اطلاعات مربوط به یکصد و هفتاد بیمار مبتلا به سندرمهای
مذکور که در طی ده سال متوالی تحت جراحی قرار گرفته بودند بررسی شده، متغیرهای جنس،
سن، بیماریهای همراه، نشانههای بالینی و یافتههای حین عمل جراحی و تطابق آنها
با یافتههای الکتروفیزیولوژیک و همچنین همراهی سندرمهای مختلف با هم مطالعه شدند.
یافتهها: محدوده سنی بیماران
بین 91-10 سال (میانگین: 09/48 سال) بود و 5/74% بیماران زن بودند. در اینمطالعه
سندرم تونل کارپال و کوبیتال در بین سایر علل گیرافتادگی، بیشترین شیوعرا داشتند
(بهترتیب شیوع 7/81% و 8/15%). در 5/23% از بیماران مبتلا به CTS، یافتههای
الکتروفیزیولوژیک منفی بود، اما هیچ مثبت کاذبی در نمونههای ما وجود نداشت.
همزمانی ابتلا به CTS، در سه بیمار مبتلا به سندرم تونل کوبیتال، دو بیمار مبتلا به
سندرم خروجی قفسهسینه و یک بیمار مبتلا به سندرم کانال گویان وجود داشت.
نتیجهگیری: تشخیص سندرمهای عصبی ناشی از
گیرافتادن بهتر است بر پایه علائم بالینی، معاینه و مطالعات الکتروفیزیولوژیک باشد
و باید به فکر وجود مشکلات مشابه در سایر قسمتهای عصب مربوطه یا اعصاب محیطی دیگر
هم بود.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
سودابه فلاح، اصغر قاسمی، مرتضی سیفی، محسن فیروزرای،
دوره 67، شماره 11 - ( 11-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: پلی
مورفیسمهای Q/R192 آنزیم پارااکسوناز 1 (PON1) و 5A/6A آنزیم متالوپروتییناز
ماتریکس 3 (MMP3) ممکن است با استعدادپذیری با بیماری عروق کرونری (CAD) مرتبط باشند؛
جهت بررسی اهمیت این پلیمورفیسمها در پاتوژنز بیماری عروق کرونری ما به مطالعه
ارتباطی این پلیمورفیسمها با CAD و تعداد رگهای بیمار در بیماران مبتلا به CAD پرداختیم.
روش بررسی: پلیمورفیسمهای ژنهای PON1 و MMP3 را با روش PCR و Restriction
Fragment Length Polymorphism (RFLP) در مبتلایان به CAD مطالعه کردیم.
این پلیمورفیسمها در 129 بیمار مبتلا به CAD و 115 نفر کنترل که تحت آنژیوگرافی عروق
کرونری قرار گرفتند تعیین گردیدند. CAD بهصورت وجود گرفتگی 50% < در حداقل یکی از عروق کرونری اصلی مشخص گردید و
افراد با گرفتگی بیش از 10 درصد بهعنوان کنترل عمل نمودند.
یافتهها: فراوانی ژنوتیپهای PON1
192RR و MMP3 6A/6A در گروه بیماران مبتلا به CAD در مقایسه با
افراد کنترل بیشتر بود (بهترتیب 05/0p< و 001/0p<) و ژنوتیپ ترکیبی
RR/6A6A در افراد مبتلا به CAD از فراوانی بالایی در مقایسه با افرادی که
نه ژنوتیپ MMP3 6A/6A و نه ژنوتیپ PON1 RR را داشتند برخوردار بود (001/0p<) و در نهایت در
مطالعه ارتباط ژنوتیپها با شدت بیماری، توزیع ژنوتیپهای PON1
192 و MMP3 5A/6A با تعداد رگهای بیمار مرتبط نشد (05/0p>).
نتیجهگیری: پلیمورفیسمهای ترکیبی PON1
192 و MMP3 5A/6A با بیماری CAD مرتبط میباشند اما تاثیری بر روی تعداد رگهای
بیمار ندارند.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
امیرفرهنگ زند پارسا، حمید ضیایی، بابک فلاحی،
دوره 68، شماره 3 - ( 3-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار در مورتالیته و موربیدیته بیماری قلبی عروقی، محل درگیری عروق کرونر میباشد. تعیین این محل میتواند در تصمیمگیری تشخیصی و درمانی به پزشک کمک کند. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط بین محل درگیری عروق کرونر با ریسک فاکتورهای قلبی عروقی (دیابت، هیپرتانسیون، هیپرلیپیدمی و مصرف سیگار) انجام شده است.
روش بررسی: در این مطالعه که بهصورت مورد- شاهدی انجام شده است، از بیمارانی که مورد آنژیوگرافی انتخابی قرار گرفتند، 125 بیمار که در آنژیوگرافی، حداقل یک تنگی بیش از 50% در قسمت پروگزیمال یکی از عروق کرونر داشتند بهعنوان مورد و 125 بیمار با درگیری منحصر به قسمتهای میانی یا انتهایی کرونر پس از تطبیق از نظر سن و جنس بهعنوان شاهد انتخاب شدند و وجود یا عدم وجود ریسک فاکتورهای قلبی عروقی در دو گروه مقایسه شد.
یافتهها: فراوانی نسبی دیابت در گروه مورد 6/33% و گروه شاهد 4/10% بود که تفاوت مشاهدهشده از نظر آماری معنیدار بود (0001/0>p) ولی در فراوانی هیپرتانسیون، هیپرکلسترولمی، هیپرتری گلیسریدمی و مصرف سیگار در دو گروه مورد و شاهد تفاوت معنیداری مشاهده نشد. درگیری چند رگی با ابتلاء به دیابت ارتباط داشت(0001/0>p) اما با هیپرتانسیون 41/0=p، هیپرکلسترولمی 052/0=p، هیپرتری گلیسریدمی 38/0=p و مصرف سیگار 375/0=p ارتباط نداشت.
نتیجهگیری: دیابت با درگیری پروگزیمال عروق کرونر و درگیری چند رگی ارتباط دارد اما بین سابقه هیپرتانسیون، هیپرکلسترولمی، هیپرتری گلیسریدمی و مصرف سیگار با محل درگیری و تعداد عروق کرونر درگیر ارتباطی دیده نشد.
محمدمهدی سلطاندلال، هدروشا ملاآقامیرزایی، جلیل فلاح مهرآبادی، عبدالعزیز رستگارلاری، آیلار صباغی، محمدرضا اشراقیان، عاطفه فرد صانعی، روناک بختیاری، مجتبی حنفی ابدر،
دوره 68، شماره 6 - ( 6-1389 )
چکیده
زمینه
و هدف: آنزیمهای
بتالاکتامازی، مهمترین عامل مقاومت به آنتیبیوتیکهای خانواده بتالاکتام در میان
باکتریهای گرم منفی میباشند. امروزه شاهد افزایش روز افزون عفونتهای ناشی از آنها
در جهان هستیم که این امر به عنوان یک موضوع مهم مورد توجّه محققین در آمده است.
آنزیمهای بتالاکتامازهای TEM به علت شیوع بالا و AmpC بهدلیل ایجاد اختلال در تستهای فنوتیپی از اهمیت زیادی
برخوردارند. از آنجا که ژنهای خانواده بتالاکتامازی دارای زیرگروههای فراوانی
بوده بر این اساس بهکارگیری روشهای مولکولی به ویژه استفاده از پرایمرهای
یونیورسال به منظور شناسایی کامل این زیرگروهها ضروری است، هدف از این تحقیق
شناسایی و بررسی شیوع ژنهای بتالاکتامازی TEM و AmpC (DHA, MOX) در ایزولههای بالینی Escherichia coli با استفاده از پرایمرهای
یونیورسال میباشد.
روش بررسی: تعداد
500 نمونه بالینی از بیمارستانهای شهر تهران جمعآوری گردید که با استفاده از تستهای
بیوشیمیایی، تعداد 200 ایزوله E.coli غربال شد و از طریق تستهای
فنوتیپی Disk diffusion method و Combined disk، از لحاظ تولید آنزیمهای
بتالاکتامازی مورد ارزیابی قرار گرفتند. سویههای فنوتیپ مثبت، جهت جستجوی ژنهای
مذکور توسط پروسه PCR بررسی شدند.
یافتهها: از
200 ایزوله مورد بررسی (64%)، 128 سویه از طریق تستهای فنوتیپی برای PCR ژنهای TEM وAmpC انتخاب شد، (8/57%)74 و (9/3%)5 ایزوله به ترتیب
حاوی ژنهای TEM و DHAبود
و ژن MOX در هیچ ایزولهای شناسایی
نشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج حاصله، به کارگیری روشهای
مولکولی در کنار روشهای فنوتیپی جهت تشخیص کامل این نوع مقاومتها امری ضروری
بوده و به علت شیوع بالای این مقاومت، بهتر است که نسبت به استفاده از پروتکلهای
درمانی رایج در کشور اقدامات مناسبتری به عمل آید.
محمد مهدی سلطان دلال، گلناز مبصری، جلیل فلاح مهرآبادی، محمد رضا اشراقیان، عبدالعزیز رستگار لاری، هدروشا ملاآقامیرزایی، آیلار صباغی، محمد آذرسا،
دوره 69، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: مقاومت به آنتیبیوتیکهای بتالاکتام در میان ایزولههای بالینی، در اکثر مواقع ناشی از تولید آنزیمهای بتالاکتامازی است. در سالهای اخیر، تولید آنزیمهای بتالاکتامازی با طیف وسیع (ESBLs) در میان ایزولههای بالینی بهویژه باکتری Escherichia coli شیوع فراوانی یافته و از آنجا که این بتالاکتامازها شامل چندین زیر خانواده میباشند، طراحی و استفاده از پرایمرهای یونیورسال بهمنظور شناسایی کامل این زیر خانوادهها میتواند مفید واقع شود. تولید آنزیم بتالاکتاماز در باکتری اشریشیا کلی مشکلات فراوانی را در درمان بیماران ایجاد نموده است. ژن CTX-M-1 عامل مقاومت بتالاکتامازی میباشد. هدف از این مطالعه بررسی میزان ژن CTX-M-1 در باکتری اشریشیا کلی میباشد.
روش بررسی: در مجموع 500 نمونه ادراری از بیمارستانهای شهر تهران گردآوری شده؛ پس از کشت بر روی محیط EMB آگار در دمای 37 درجه بهمدت 24 ساعت و انجام تستهای بیوشمیایی برای تایید از بین 500 نمونه 200 ایزوله اشریشیا کلی جداسازی شد. بررسی حضور ژن CTX-M-1 با استفاده از روش PCR بر روی ایزولههایی که در تستهای تشخیصی Diffusion agar disk و Combined disk جداسازی شده بود انجام گرفت.
یافتهها: از 200 سویه مورد بررسی 128 (%64) سویه مولد بتالاکتامازهای وسیعالطیف بوده، پس از طی پروسه PCR برای شناسایی ژن CTX-M-1 نشان داد از 128 سویه بتالاکتامازهای وسیعالطیف مثبت 99 ایزوله (34/77%) حاوی ژن مورد نظر بوده است.
نتیجهگیری: نتایج حاصل شده از این مطالعه درصد بالای مقاومت بتالاکتامازی را در بین سویههای اشریشیا کلی نشان میدهد. این مسئله یک خطر عمومی جدی را خاطر نشان میسازد که باید همه اقدامات برای جلوگیری از این خطر صورت گیرد.
احسان فلاح، بابک سیاوشی، صفورا عبادی، محمد جواد زهتاب، محمدرضا گلبخش،
دوره 69، شماره 2 - ( 2-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تروما به دست بسیار شایع است و در نتیجه شکستگی متاکارپ نادر نیست. بعضی از این شکستگیها نیاز به درمان جراحی دارند. با توجه به متعدد بودن روشهای جراحی موجود برای درمان این نوع شکستگی و از طرفی مهم بودن نیاز به بازگشت کامل عملکرد و بازگشت سریع این افراد به کار که بیشتر از قشر کارگر و یا ورزشکاران هستند، در این تحقیق، به بررسی پیامد درمان این شکستگیها با پیچ و پلاک مینیاتوری برآمدیم.
روش بررسی: در این مطالعه 18 بیمار مراجعهکننده به بیمارستان سینا بین سالهای86 تا 89 که دچار شکستگی متاکارپ باز یا خرد شده بودهاند تحت درمان فیکساسیون با پیچ و پلاک مینیاتوری قرار گرفتند که در نهایت 14 بیمار با 17 متاکارپ شکسته مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: از 14 بیمار 13 بیمار جوشخوردگی کامل داشتند. بیمار با عدم جوشخوردگی تحت جراحی مجدد و گرافت استخوانی قرار گرفت. چهار بیمار دچار کاهش اکستانسیون (Extensor lag) به میزان 15 درجه شدند که با اختلال عملکردی برای بیمار همراه نبود. دو بیمار دچار سفتی مفصل شدند که با ارجاع به فیزیوتراپی بهبود یافتند. یک بیمار دچار بازشدگی مجدد زخم و ترشح شد که با دبریدمان و درمان آنتیبیوتیک بدون خروج پلاک بهبود یافت. شش بیمار از برجستگی جسم سخت شکایت داشتند که بدون عارضه برای آنها خارج شد و در نهایت 79% رضایت کامل از نتایج درمان وجود داشت.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر و علیرغم عوارض ذکر شده به نظر میرسد درمان با پیچ و پلاک مینیاتوری برای بیماران دچار شکستگی خرد شده (Comminuted) متاکارپ، درمان مناسبی باشد.