11 نتیجه برای مبین
زهرا احمدی نژاد، احمدرضامبین، آمیناکریمی نیا، شیرین افهمی، زینت نادیا حتمی، ابراهیم ترک آبادی، علیرضا یلدا،
دوره 65، شماره 2 - ( 12-1386 )
چکیده
سپسیس از علل عمده مرگ بیماران بوده و پیامد بیماری، بستگی به پاسخ Th1 و Th2 دارد به طوری که در پاسخ غالب Th2، شدت بیماری افزایش مییابد. هدف این مطالعه ارزیابی ارتباط بین سطوح سایتوکینها و شدت بیماری میباشد.
روش بررسی: یک مطالعه مقطعی جهت بررسی سطوح سلولی سایتوکینها در بیماران دچار سپسیس و سپسیس شدید در به بیمارستان امام خمینی طی سالهای 1383 و 1384 انجام شد. این مطالعه شامل 37 بیمار (24 مرد و 13 زن) بود. بیست و شش بیمار دچار سپسیس و 11 نفر دچار سپسیس شدید بودند. 37 داوطلب سالم به عنوان کنترل بود. میانگین سنی بیماران 3/23± 57 (محدوده 21 تا 92 سال) بود. بعد از سانتریفوژ کردن نمونه خون کامل بیماران و گروه کنترل، مونوسیت و لوکوسیت را جدا و سپس کشت داده و مقدار IFN-, IL-4 IL-12و IL-10 را با و بدون تحریک سلولی، به روش الیزا اندازهگیری کردیم.
یافتهها: ارتباط معنیداری در تولید IFN- در بیماران سپسیسی با سپسیس شدید و حتی در آنها که فوت کردند با افراد زنده، پیدا نشد، اما سطوح IL-12 در بیماران دچار سپسیس شدید در مقایسه با بیماران دچار سپسیس، کاهش معنیدار داشت (048/0p=) ونیز در افراد فوت شده در مقایسه با زنده ماندهها (028/0p=). همچنین سطوح IFN- IL-10, و IL-4 در بیماران در مقایسه با گروه کنترل، کاهش معنیدار داشت، اختلاف معنیداری در تولید IL-12 بین دو گروه ذکر شده وجود نداشت. از نظر جنس و سن (بالای 55 و کمتر)، اختلاف معنیداری در تولید سایتوکینها وجود نداشت.
نتیجهگیری: نتایج ما نشان داد که سلول Tکمک کننده غالب در بیماران دچار سپسیس شدید و بیماران فوت شده Th2 است و ارتباط معنیداری در تولید سایتوکینهای Th1 و پیشرفت سپسیس وجود دارد و به احتمال قوی، سطوح IL-12 بطور مشخص در بیماران فوت شده و سپسیس شدید، کاهش مییابد.
محبوبه حاجی عبدالباقی، حسینعلی عالیشاه، مهرناز رسولی نژاد، عباس بهادر، مهران ایزدی، احمد رضا مبین،
دوره 65، شماره 11 - ( 11-1386 )
چکیده
سل هنوز یکی از مهمترین علل مرگ و میر در بسیاری از کشورهاست. با توجه به وقتگیر بودن روشهای معمول تشخیص سل مثل کشت که 8-3 هفته زمان میبرد، لازم است روشهای سریع تشخیصی مثل Polymerase Chain Reaction (PCR) مورد ارزیابی قرار گیرد.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی از 95 بیمار مبتلا به سل ریوی و خارج ریوی سه میلیلیتر خون سیتراته تهیه و پس از DNA extraction بهوسیله کیت تجاری QIAGEN، با استفاده از پرایمر IS1081 آزمایش PCR انجام شد.
یافتهها: از 95 بیمار در این طرح با میانگین (±SD) سنی 3/20±4/44، 36 بیمار زن (9/37%) و 59 بیمار مرد (1/62%) بودند. این افراد شامل 69 مورد سل ریوی و 26 مورد سل خارج ریوی بودند که در 32 مورد (7/33%) PCR مثبت و 63 مورد (3/66%) PCR منفی شد. حساسیت PCR سلولهای منو نوکلئر خون محیطی Peripheral Blood Mononuclear Cell -Mycobacterium Tuberculosis PCR (PBMC- MTB PCR) برای سل ریوی 1/44%، سل خارج ریوی 2/19% و برای سل منتشر 0/10% بود.
نتیجهگیری: حساسیت PBMC- MTB PCR برای تشخیص سل ریوی و خارج ریوی پائین بوده و با توجه به تاثیر فاکتورهای متعدد در نتیجه و هزینه زیاد استفاده از این روش، بهکارگیری آن بهعنوان یک روش مکمل در تائید تشخیص موارد قویا مشکوک به بیماری سل پیشنهاد میگردد. این روش نمیتواند بهعنوان روش تشخیصی جانشین اسمیر و کشت که روش استاندارد تشخیصی سل میباشند بهکار گرفته شود.
حمید بهتاش، ابراهیم عامری، بهرام مبینی، فرزاد امیدی کاشانی، سید محمود طباطبایی،
دوره 66، شماره 11 - ( 11-1387 )
چکیده
800x600 Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: درمان اسپوندیلولیستزی دژنراتیو بسیار مورد بحث است. در
حال حاضر، برای بیمارانی که به درمان طبی پاسخ مناسب نمیدهند روشهای جراحی
متعددی وجود دارد. هدف از انجام این بررسی، ارزیابی نتایج درمان مبتلایان به
اسپوندیلولیستزی دژنراتیو به روش جراحی رفع فشار، وسیلهگذاری و جوشدهی خلفی
جانبی میباشد.
روش
بررسی: این بررسی بهصورت مطالعه قبل و بعد روی 23 بیمار
مبتلا به اسپوندیلولیستزی دژنراتیو که برای اولین بار تحت جراحی قرار میگرفتند
انجام شد. همه این بیماران تحت جراحی رفع فشار، وسیلهگذاری و جوشدهی خلفی جانبی قرار
گرفته و بهطور متوسط بهمدت 29 ماه (13 تا 73 ماه) پیگیری شدند. برای بررسی
نتایج بالینی از شاخص ناتوانی اوسستری، ظرفیت عملکردی هندرسون، میزان پایداری
علایم پا، کمر یا لنگش استفاده شده است.
یافتهها: متوسط شاخص ناتوانی اوسستری که قبل از عمل 2/72% (50 تا
88%) بود، در آخرین مراجعه بیماران به 4/14% (صفر تا 54%) رسید. نتایج ظرفیت
عملکردی هندرسون در آخرین مراجعه بیماران، شامل 14 مورد (9/60%) عالی، هفت مورد
(4/30%) خوب و در دو مورد (7/8%) متوسط بوده است. میزان کاهش شاخص ناتوانی اوسستری
بعد از عمل نسبت به قبل از عمل و نیز ظرفیت عملکردی هندرسون، ارتباط قابلتوجهی با
میزان سابقه درد پا و لنگش در بیماران داشته است (05/0p<).
همچنین، نتایج بالینی پس از جراحی تحتتأثیر مشخصات رادیولوژیک اسپوندیلولیستزی
قبلاز عمل نبوده است.
نتیجهگیری: جراحی رفع فشار، وسیلهگذاری و جوشدهی خلفی جانبی، روشی
مؤثر و کم خطر در درمان بیماران با اسپوندیلولیستزی دژنراتیو ستون فقرات کمری است.
علی اصغر علوی، سید مهدی جلالی، علی حاجی مبینی، حمیرا پیروی سرشکه،
دوره 67، شماره 7 - ( 7-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: توراکوتومی استاندارد بهعلت بریده شدن عضلات بزرگ جدار قفسه سینه سبب ایجاد درد و اختلال در مکانیسم تنفسی میشود. برای احتراز از این مسئله توراکوتومی خلفی- جانبی با حفظ عضلات پیشنهاد شده است. این مطالعه برای مقایسه توراکوتومی خلفی جانبی با حفظ عضلات سراتوس قدامی و لاتیسموس دورسی با روشتوراکوتومی استاندارد طراحیشد.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی بیمارانیکه کاندید توراکوتومی الکتیو بودند بهطور تصادفی بهدو گروه مساوی توراکوتومی با حفظ عضلات (روشجدید) و توراکوتومیاستاندارد (شاهد) تقسیمشدند و متغیرها شامل مدت زمان لازم برای باز کردن و بستن قفسهسینه- درد- میزان مصرف نارکوتیک- پیدایش سروما و مدت زمان بستری و نیز محدوده حرکات شانه (فلکسیون- اکستنسیون- ابداکسیون و روتاسیون داخلی) و عملکرد ریوی (FVC, FEV1 و VC)، قبل و هفت روز پساز عمل اندازهگیری شدند.
یافتهها: 60 بیمار (42 مرد) وارد مطالعه شدند که تفاوت معنیداری بین توزیع سنیو جنسی بیماران در دو گروه وجود نداشت. متوسط زمان باز کردن قفسهسینه در گروه روش جدید از گروه شاهد بالاتر بود. در مقابل مدت زمان بستن محل عمل کمتر بود. همچنین FVC پس از عمل و محدوده حرکات شانه در گروه روش جدید از گروه شاهد بالاتر و درد گروه روش جدید کمتر بود در حالیکه بین دو گروه تفاوت معنیداری از نظر مصرف داروهای نارکوتیک و مدت زمان بستری در بیمارستان وجود نداشت. در گروه توراکوتومی با حفظ عضلات در 13% بیماران (چهار بیمار) پساز عمل سروما پدید آمد.
نتیجهگیری: روش توراکوتومی با حفظ عضلات میتواند بهعنوان یک جایگزین مناسب برای توراکوتومی استاندارد در موارد الکتیو استفاده شود.
پیمان عینی، فرزانه اثنی عشری، احمد رضا مبین، مهدی حسن زاده،
دوره 70، شماره 2 - ( 2-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: بروسلوز بیماری شایع
عفونی در ایران با تظاهرات بالینی متنوع است که در تشخیص افتراقی بسیاری از بیماریها
قرار میگیرد.
روش بررسی: کلیه
بیماران بستریِ مبتلا به بروسلوز طی سالهای 88-1384 در بیمارستان فرشچیان همدان
بررسی شدند. اطلاعات از پروندهها استخراج و در فرمهای جمعآوری ثبت و بررسی
آماری شد.
یافتهها: تعداد 230 بیمار
[(5/56%)130 مرد و (5/43%)100 زن] با میانگین سنی 29/29±84/40 که اکثراً روستایی [(6/72%)167] بودند وارد مطالعه شدند. بیشترین ابتلا در فصل بهار بود. شایعترین راه انتقال
(3/60%) مصرف مواد لبنی غیر پاستوریزه بود. نشانههای بالینی به ترتیب شامل: تب، درد
مفاصل، تعریق و ضعف و بیحالی بود. آرتریت و اپیدیدیموارکیت بروسلایی در (5/26%)61
و (1/9%)21 بیماران بود. افزایش ESR در (5/59%)137 بیمار و افزایش CRP و لکوسیتوز به ترتیب در (9/52%)121 و
(8/20%)48 بیماران وجود داشت.
نتیجهگیری: با
توجه به تنوع علایم بالینی بروسلوز به نظر میرسد در بیماران تبدار با سیر طولانی
یا همراه درگیری ارگانها، بروسلوزیس در تشخیصهای افتراقی قرار گیرد.
طاهره یعقوبی، حمید شریفنیا، مبین محمدی نژاد، آذر جعفری، مصطفی حسینو، امیرحسین گودرزیان،
دوره 78، شماره 2 - ( اردیبهشت 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به گذشت مدت زمان زیادی از اجرای طرح تحول نظام سلامت، تاکنون ارزیابی جامعی از میزان رضایتمندی بیماران و پرستاران در سطح کشور صورت نگرفته است. از اینرو این مطالعه مروری جهت پاسخ به این سوال که ارزیابی طرح تحول نظام سلامت در کشور ایران در ابعاد رضایتمندی پرستاران و بیماران چگونه میباشد، طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: مرور سیستماتیک مطالعات مرتبط توسط واژگان کلیدی شامل "طرح تحول نظام سلامت"، "طرح تحول"، "سلامت"، "ایران"، "چالش"، "پزشک"، "پرستار"، "بیمار" و "رضایتمندی"، جهت جستجوی پایگاههای ایرانی و بینالمللی استفاده شد.
یافتهها: بهطور میانگین رضایت بیماران از طرح تحول نظام سلامت مطلوب بود. اما در خصوص رضایتمندی گروه پرستاری گزارشات مثبت و منفی متعددی یافت شد. بهطور کلی، به نظر استان تهران در اجرای طرح تحول نظام سلامت (از جنبه رضایتمندی گروههای مختلف) موفقتر بوده است.
نتیجهگیری: براساس نتایج حاصل شده، رضایت بیماران در اغلب مطالعات مناسب بوده و همچنین در گروه پرستاری بهطور کلی متوسط به پایین بود.
احمدرضا عصاره، مریم جوزایی، هدی ممبینی، نهضت اکیاش،
دوره 79، شماره 10 - ( دی 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: در بیماران انفارکتوس میوکارد با بالارفتن قطعه (STEMI) ST، مداخله کرونری از طریق پوست (PCI) اولیه، درمان ریپرفیوژن ترجیحی میباشد. انجام به موقع Primary PCI برای بهبود پیشآگهی بالینی این بیماران ضروری میباشد. هدف این مطالعه بررسی عوامل موثر بر تاخیر در رسیدن به مرحله بالون در بیماران STEMI تحت درمان با Primary PCI و ارتباط آن با حوادث متعاقب بیماران میباشد.
روش بررسی: این مطالعه مشاهدهای آیندهنگر بر روی 143 بیمار STEMI تحت Primary PCI از خرداد 1398تا خرداد 1399 بیمارستان امامخمینی اهواز انجام شد. تمام اجزای زمانی از بروز علایم تا درمان PCI محاسبه شدند. میزان بروز عوارض قلبی- عروقی ماژور (MACE) درطول 12 ماه و تغییرات LVEF سه ماه پس از Primary PCI نیز بررسی شدند.
یافتهها: بیشتر بیماران (4/92%) دارای زمان ایسکمیک ≥120 دقیقه و زمان door-to-device>90 دقیقه (3/64%) بودند. بهطور کلی 59 بیمار (3/41%) MACE را در طول یک سال فالوآپ تجربه کردند، شامل 3/13% سندرم کرونری حاد، 4/22% نارسایی قلبی، 8/9% مرگ ناگهانی قلبی و 1/2% سکته مغزی. سن بالا (020/0P=)، تغییرات EF (005/0P=) و نوع STEMI (039/0P=) پیشبینیکننده بروز MACE بودند، درحالیکه مدت زمان ایسکمیک (607/0P=) و زمان (347/0P=) door-to-device ارتباطی با بروز MACE نداشتند.
نتیجهگیری: هیچیک از فاصلههای زمانی مورد بررسی با بروز MACE در فالوآپ یک ساله ارتباطی نداشت و بیشتر بیماران با تاخیر زیاد به بیمارستان مراجعه کردند. از اینرو تلاش برای کوتاه کردن زمان مراجعه به بیمارستان و زمان Door-to-device میتواند به بهبود MACE در بیماران STEMI تحت Primary PCI کمک کند.
سید محمد حسن عادل، سعاد فاضلی، فاطمه جرفی، هدا ممبینی، حمیرا رشیدی،
دوره 80، شماره 3 - ( خرداد 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: اثرات اضافه کردن مهارکنندههای انتخابی انتقالدهنده سدیم-گلوکز (SGLT2) به درمان استاندارد استاتینها در بیماران با سندرم کرونری حاد (ACS) متناقض میباشد. همچنین تاکنون اثرات درمان ایمپاگلیفلوزین پس از مداخله زیر جلدی کرونری (PCI) بر پروفایل لیپیدی بیماران دیابتی تیپ دو بررسی نشده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی کنترل شده دوسویهکور بر روی 93 بیمار (56 مرد و 37 زن، میانگین سنی 55/56 سال) انجام شد. بیماران از بین مراجعهکنندگان دیابتی تیپ دو تحت PCI در بازه زمانی فروردین 1399 تا دی 1399 انتخاب شدند. بیماران بهصورت تصادفی در دو گروه دریافتکننده ایمپاگلیفلوزین (mg 10 یک بار در روز) یا پلاسبو با دوز مشابه در کنار درمانهای استاندارد برای مدت شش ماه قرار گرفتند. تغییرات پارامترهای متابولیک از جمله پروفایل لیپیدی پیش و شش ماه پس از مداخله بررسی شد.
یافتهها: در گروه پلاسبو پس از درمان سطوح LDL-C (متوسط mg/dl 0/90 به 0/82، 008/0=P) و HDL-C (متوسط mg/dl 0/40 به 0/35، 090/0=P) کاهش یافت، در حالیکه در گروه ایمپاگلیفلوزین سطح LDL-C (متوسط mg/dl 0/87 به 0/96، 875/0=P) و HDL-C (متوسط mg/dl 0/38 به 0/48، 007/0=P) افزایش یافت. درمان با ایمپاگلیفلوزین و پلاسبو تاثیر معناداری در تغییر سطوح توتال کلسترول، تریگلیسیرید و eGFR نداشت (05/0<P). میزان کاهش وزن و کاهش FBS در بیماران گروه ایمپاگلیفلوزین بهطور معناداری بیشتر از پلاسبو بود (بهترتیب 001/0=P و 048/0=P).
نتیجهگیری: ایمپاگلیفلوزین در بهبود پارامترهای متابولیک بیماران دیابتی پس از PCI در مقایسه با پلاسبو اثربخشی بهتری ندارد، بنابراین تجویز این دارو در بیماران دیابتی پس از PCI مقرون به صرفه نمیباشد.
اسرا مرادخانی، مبین عظمی، معصومه عابدینی،
دوره 80، شماره 12 - ( اسفند 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: ابتلا به کووید 19 در برخی از بیماران منجر به طوفان سایتوکینی و بروز لنفوهیستیوسیتوزیس هموفاگوسیتیک (HLH) ثانویه به این عامل ویروسی میشود. HLH بیماری نادر و تهاجمی در کودکان است که با مرگومیر بالا همراه است. هدف از این گزارش، معرفی شیرخوار 14 ماهه مبتلا به کووید 19 با تشخیص HLH میباشد.
معرفی بیمار: بیمار شیرخوار 14 ماهه مبتلا به کووید 19، در آبان 1399 با تب مزمن، ضعف و بیحالی، در بیمارستان سنندج بستری سپس بهدلیل تب مقاوم و افزایش آنزیمهای کبدی به مرکز ثانویه اعزام و دچار لکوسیتوز و هپاتواسپلنومگالی شد. طی بررسیها، تشخیص HLH مطرح شد و تحت درمان با آنتیبیوتیک، IVIG، دگزامتازون و پنتوپرازول قرار گرفت. پس از آن تب کاهش یافت، سپس پردنیزولون خوراکی تجویز و پیگیری مجدد توصیه شد. با حال عمومی خوب ترخیص گردید.
نتیجهگیری: باتوجه به پاندمی کنونی و ارتباط آن با HLH، بررسی معیارهای مربوطه جهت تشخیص و درمان به موقع باید مدنظر قرار گرفته شود تا از عوارض احتمالی ناشی از آن جلوگیری نمود.
ماندانا پولادزاده، فاطمه خزائی، سعید بیطرف، حسین کریمپوریان، مهسا ممبینی، محمدرضا محمودیان ثانی،
دوره 83، شماره 4 - ( تیر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان شایعترین بدخیمی در زنان است و همچنان یکی از علل اصلی مرگومیر ناشی از سرطان محسوب میشود. تشخیص زودهنگام این بیماری میتواند با مداخلات بهموقع، احتمال بقا را بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. با این حال، روشهای غربالگری فعلی در برخی موارد از دقت کافی برخوردار نیستند. ژن غیرکدکننده KCNQ1OT1 بهعنوان یکی از lncRNAهای دخیل در پاتوژنز انواع سرطانها، از جمله سرطان پستان، شناخته شده است و ممکن است بهعنوان بیومارکر بالقوه در تشخیص زودهنگام این بیماری مورد استفاده قرار گیرد.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی از مهر ۱۴۰۳ تا اسفند ۱۴۰۳ در بیمارستان شفا، دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز، ایران انجام شد. شامل ۳۰ بیمار مبتلا به سرطان پستان و ۳۰ فرد سالم بهعنوان گروه کنترل بود. سطح بیان سرمی KCNQ1OT1 با استفاده از روش Real-Time PCR اندازهگیری شد و گروهها از نظر شاخصهای دموگرافیک مقایسه شدند.
یافتهها: گروههای بیمار و کنترل از نظر بیشتر شاخصهای دموگرافیک همگن بودند، اگرچه در سن و قومیت تفاوت آماری مشاهده شد. بیشتر بیماران در مرحلهی اولیه بیماری تشخیص داده شده بودند. بیان سرمی KCNQ1OT1 در بیماران بهطور معناداری پایینتر از گروه کنترل بود (0003/0P=) تحلیل ROC نشان داد دقت تشخیصی این نشانگر با 82/0AUC= مطلوب است.
نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است کهKCNQ1OT1 دارای پتانسیل مناسب بهعنوان یک بیومارکر تشخیصی در شناسایی زودهنگام سرطان پستان است. باتوجه به تشخیص بیشتر بیماران در مراحل اولیه، انجام مطالعات با حجم نمونه بالاتر برای تأیید و تعمیمپذیری نتایج توصیه میشود.
مبینا زمانیفرد، حمید رضا نوروزی، فضیلت جوکار درزی، ملیحه صفری،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: هلیکوباکتر پیلوری یک پاتوژن گوارشی انسان است و بیش از نیمی از جمعیت جهان را آلوده ساخته است. نرخ شکست درمان آن با رژیم دارویی سهگانه به بیش از 30% میرسد. در همین راستا این مطالعه جهت ارزیابی اثربخشی، تحملپذیری و یافتن روشهای جدید و بهینهی درمان این عفونت اجرا شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی شده همسو است که در آن بیماران مبتلابه عفونت هلیکوباکترپیلوری در بخش آندوسکوپی بیمارستان امیرالمومنین و درمانگاه گوارش کلینیک پروفسور قوامزاده اراک در پاییز و زمستان 1403 به صورت تصادفی انتخاب و به روش تخصیص تصادفی به سه گروه شامل یک گروه شاهد و دو گروه مداخله با سه رژیم دارویی مختلف تقسیم شدند. چهار هفته پس از درمان میزان ریشهکنی باکتری در هر سه گروه ارزیابی با استفاده از تست آنتیژن مدفوعی بررسی و نتایج درمان با استفاده از تحلیلهای آماری مناسب مقایسه شد.
یافتهها: شانس ریشهکنی (Helicobacter pylori, H.P) در گروه مداخله یک نسبت به گروه کنترل 84% کاهش و در گروه مداخله دو نسبت به گروه کنترل 77/10 برابر افزایش یافت. همچنین نسبت معناداری از موفقیت ریشهکنی H.P در افراد فاقد بیماری دیابت (022/0=P، 188/0-= Phi، 150= n) و میزان عوارض دارویی بیشتر در گروه مداخله دو نسبت به دو گروه دیگر به مشاهده شد.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که در مقایسه با رژیم استاندارد، رژیم دو هفته آموکسی سیلین، امپرازول و کلاریترومایسین در کنار بیسموت یک رژیم خوب، قدرتمند و مقرون به صرفهتر برای ریشهکنی هلیکوباکتر پیلوری است.