15 نتیجه برای نیلی
پرویز صفائی نیلی، ابراهیم امیر مکری،
دوره 21، شماره 6 - ( 1-1342 )
چکیده
یک مورد استثنائی کندروبلاستوم نیک خیم در ناحیه متافیز استخوان تی بیای پای راست در دختر بچه 5/6 ساله ای مورد بحث قرار گرفت که به نظر می رسد اولین موردی باشد که در ایران گزارش داده می شود. چنین به نظر رسید که تومور از نقطه استخوانی شدن برجستگی قدامی تی بیا سرچشمه گرفته باشد. در مطالعه هیستولوژیک تمام خصوصیات لازم برای تشخیص تومور وجود داشت ولی کالسی فیکاسیون مشاهده نگردید.
بطور کلی این تومور از نظر سن پیدایش - حجم - محل و عدم کالسی فیکاسیون یک مورد استثنائی تلقی شد بعلاوه تشخیص های افتراقی آن با سایر تومورهای مشابه مورد بحث قرار گرفت درمان با عمل جراحی انجام شد و نتیجه آن تا زمان حاضر که دو سال از تاریخ عمل می گذرد کاملاً رضایت بخش بوده است.
حسین پارسا، محمد حسن کریمی نژاد، محمد ابراهیم نیلی، محمود امامی کوزئیده،
دوره 33، شماره 7 - ( 1-1355 )
چکیده
فیروزه نیلی،
دوره 55، شماره 5 - ( 2-1376 )
چکیده
به منظور تعیین رابطه شدت و زمان بروز اکلامپسی و پره اکلامپسی و عوامل مساعد کننده آن با شدت عوارض نوزادی، 102 زن بهمراه نوزادانشان بطور گذشته نگر مورد بررسی قرار گرفتند. عوامل مستعد کننده بیماری مانند اول زائی، فشارخون مزمن، ناهنجاری رحمی، حاملگی چند قلویی و سوابق ارثی بارز نبودند. اما چندزایی در اکثریت زنان وجود داشت که با توجه به وضعیت فرهنگی و اقتصادی این زنان، نقش احتمالی تغذیه در رابطه با کمبود مصرف کلسیم به عنوان عامل مستعد کننده مطرح می گردد. بین شدت و شیوع عوارض نوزادی با شدت بیماری مادر رابطه ای بدست نیامد. نوزادان مادرانی که علائمشان در سه ماهه دوم ظاهر شده بود، بیشترین عوارض را داشتند. بنابراین می توان زمان شروع بیماری مادر را به عنوان عامل خطرزا در نوزادان در نظر گرفت. بیماری زایی در حدود نیمی از نوزادان احتمالا در ارتباط با مراقبت ناکافی حین حاملگی بود.
آذر تاج الدینی، فیروزه نیلی،
دوره 57، شماره 3 - ( 3-1378 )
چکیده
شیرخوار 43 روزه با میلومننگوسل ناحیه لومبوساکرال به علت بیحالی و کاهش خوردن شیر تحت بررسی قرار گرفت. اسید،c متابولیک، همراه هیپوناترمی و هیپرکالسمی، اسیدوز توبولر تیپ 4 را مطرح کرد. در آزمایشات بعدی عفونت ادراری و ریفلاکس وزیکواوترال دو طرفه مشاهده شد. بعد از درمان عفونت، اسیدوز و اختلالات الکترولیتی برطرف گردید و تشخیص پسودوهیپوآلدوسترونیزم گذرا داده شد.
فیروزه نیلی،
دوره 58، شماره 3 - ( 3-1379 )
چکیده
علیرغم پیشرفت دستگاه های تهویه مکانیکی نوزادان، هنوز آسیب ناشی از تهویه مصنوعی به ریه یک علت مهم بیماریزایی و مرگ می باشد. بمنظور تعیین اثر دستگاه تنفس مصنوعی با فرکانس بالا (HFOV) در نارسایی شدید تنفسی، تعداد ده نوزاد بصورت آینده نگر مورد بررسی قرار گرفتند. متوسط سن جنینی نوزادان حدود 35 هفته و گرادیان اکسیژن آلوئولوآرتریال (A-a DO2) و نسبت اکسیژن آرتریال به آلوئولار (a/A) درست قبل از رفتن به روی HFO بترتیب 610 و 72% محاسبه شد. این نوزادان از طریق دستگاه معمولی (CV)، غلظت اکسیژن بالای 95% و متوسط فشار راه هوایی بیش از 12 سانتیمتر آب دریافت کرده بودند. مقایسه A-a DO2 و a/A قبل و بعد از رفتن روی HFOV در دو گروه مرده و زنده، همچنین فاکتورهایی مانند سن جنینی، وزن تولد و سن بعد از تولد در دو گروه، تفاوت آماری مهمی را نشان ندادند. سه نوزاد زنده مانده دچار سندرم دیسترس تنفسی نوزاد (RDS) بودند و از 7 نوزاد فوت شده، همگی دارای فاکتور زمینه ای بوده که 4 نفر RDS به همراه آسفیکسی، دو نفر نارسایی قلبی و پنومونی و یک مورد هیپوپلازی ریه داشتند. با توجه به اینکه متوسط نسبت a/A در 24 ساعت اول از شروع HFO در گروه زنده مبتلا به RDS، برابر 0.75 و در گروه فوت شده، 0.25 بود این نسبت را می توان بعنوان یک عامل پروگنوستیک مطرح کرد. در این مطالعه محدود، تاثیر مثبت HFOV در گروه فاقد فاکتور زمینه ای مشاهده گردید، ولی در گروهی که فاکتورهایی مانند هیپوپلازی ریه، نارسایی قلب و پنومونی و آسفیکسی داشتند، تاثیر چندانی مشاهده نشد.
فیروزه نیلی، فاطمه نیری، صدیقه برنا،
دوره 63، شماره 10 - ( 1-1384 )
چکیده
مقدمه: هدف از این مطالعه و مشخص کردن رابطه بین میکروب های کولونیزه مادران با ژرم های حاصل از کشت مثبت خون در نوزادان می باشد.
مواد و روشها: این تحقیق بر روی 1798 زن حامله و نوزادان آنها در دو گروه بین دی ماه 1381 تا اردیبهشت 1384 انجام شد. گروه اول شامل 601 زن حامله همراه با عامل خطر سپس نوزادی مانند نارسی، پارگی طولانی کیسه آب، کوریوآمنیوتیت، عفونت مادر و گروه دوم فاقد این عوامل خطر بودند. نمونه ها از واژن و رکتوم این زنان تهیه و در محیط هایی که برای رشد میکروب های گرم مثبت و منفی هوازی مانند استرپتوکک گروه ب هستند، پرورش داده شدند. نوزادان بر حسب حال عمومی و وجود فاکتور خطر سپسیس، تحت بیماریابی و یا بررسی از لحاظ سپسیس قرار گرفتند.
یافته ها: متوسط سن مادران 7/5±72/26 سال و اکثراً از لحاظ سطح اقتصادی و اجتماعی پائین بودند. متوسط سن جنینی و وزنی نوزادان به ترتیب 7/2±9/37 هفته و 9/665 ±3043 گرم بدست آمد. شایعترین ژرم کولونیزه در واژن و رکتوم به ترتیب استاف اپیدرمیدیس و ای کولای بودند. شایع ترین ژرم سپسیس نوزادان به ترتیب استاف اپیدرمیدیس و سپس آسیتوباکتر بود. در 15 مورد از 68 مورد بین کشت های بدست آمده از نوزاد و مادر ارتباط وجود داشت که عمدتا مربوط به استاف اپیدرمیدیس و یک مورد ای کولای بود. نارسی شایع ترین عامل خطر سپسیس بود.
نتیجه گیری و توصیه ها: با توجه به شیوع استاف اپیدرمیدیس در واژن و رکتوم زنان باردار و نیز شیوع استاف اپیدرمیدیس به عنوان شایع ترین سوش سپسیس نوزادان و یافتن ارتباطاتی بین نوزادان و مادران آنها به نظر می رسد عفونت بالا رونده توسط این ژرم ، بعضی از این عفونت های را در این نوزادان توضیح دهد. در این مطالعه ما نتوانستیم استرپتوکک گروه ب را به عنوان عامل شایعی در کشت مادران و نوزادان آنان پیدا کنیم.
فاطمه نیری، رخشانه گودرزی، فیروزه نیلی، الهه امینی،
دوره 66، شماره 10 - ( 10-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: هدف از این بررسی، بررسی مقایسهای دو روش PSV و SIMV در مرحله جدا سازی نوزادان از ونتیلاتور بود.
روش بررسی: این مطالعه به طریقه کارآزمایی بالینی تصادفیشده در بخش NICU بیمارستان ولیعصر تهران انجام شد. ٣٠ نوزاد در دو گروه ١۵ نفری پس از کسب رضایتنامه از والدین در مرحله جدا شدن از ونتیلاتور بهطور تصادفی تحت تهویه با دو روش SIMV و PSV قرار گرفتند و در پایان دوره تهویه کمکی از نظر حجم جاری (VT)، حداکثر فشار دمی (PIP)، میزان بروز پنوموتوراکس، میزان شکست در جدا شدن از ونتیلاتور و طول مدت زمانی که تحت تهویه مکانیکی قرار داشتند با یکدیگر مقایسه شدند.
یافتهها: در این مطالعه تفاوتی از نظر حجم جاری (VT)، حداکثر فشار دمی (PIP)، میزان بروز پنوموتوراکس و میزان شکست در جدا شدن از ونتیلاتور بین دو گروه وجود نداشت اما طول زمان جدا کردن نوزادان تحت روش PSV از دستگاه نسبت به گروه SIMV بهطور معنیداری کوتاهتر بود (006/0=p با روش t test و 009/0=p با روش Mann-Whitney test). نتیجه فرعی دیگری که در طی این مطالعه بهدست آمد، محاسبه RVR برای نوزادان تحت PSV بود که عدد 40/0±46/1 بهدست آمد.
نتیجهگیری: با توجه به کاهش مدت زمان جدا شدن نوزادان از دستگاه تهویه کمکی در طی روش PSV و در نتیجه کاهش دوره بستری بیماران، استفاده از این روش در کاهش هزینه بستری، عوارض ناشی از تهویه کمکی طولانی (مانند مشکلات تغذیهای و BPD ) و کاهش عفونتهای بیمارستانی نقش موثری خواهد داشت.
فرناز آموزگار هاشمی، فاطمه زاهدی، فرشید فرهان، بیتا کلاغچی، نیلی مهرداد، پیمان حداد،
دوره 66، شماره 12 - ( 12-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: از آنجا که عمدتاً درمان سرطان سرویکس با رادیوتراپی اکسترنال و براکیتراپی به روش پرتودهی با دوز کم (LDR) انجام میشود و در انستیتوکانسر بیمارستان امام به علت عدم امکان بستری طولانیمدت و مراقبتهای شبانهروزی مورد نیاز توسط پرستاران و جهت کاهش هزینههای درمان با دوز کم (LDR) بیماران را با تعدیل دوز به روش پرتودهی با دوز متوسط (MDR) درمان میکنیم. هدف این مطالعه آیندهنگر بررسی نتایج این درمان در انستیتوکانسر بیمارستان امام میباشد.
روش بررسی: ما تعداد 140 بیمار مبتلا به سرطان سرویکس را از تاریخ فروردین 1384 لغایت تیر 1386 که به بخش رادیوتراپی انکولوژی انستیتو کانسر تهران مراجعه کرده بودند و اندیکاسیون رادیوتراپی داشتند را تحت رادیوتراپی اکسترنال با دوز 64-44 گری به کل لگن و سپس براکیتراپی MDR با دوز ریت 3/0±2/2 گری در ساعت با دوز کلی 30-8 گری قرار دادیم. براکیتراپی با اپلیکاتورهای تاندم اوویید با اوویید در فاصله 112-0 روز بعد از خاتمه رادیوتراپی اکسترنال با دوز در هر جلسه Gy 15-8 به نقطه A در یک یا دو جلسه بر حسب مرحله بیماری تجویز شد.
یافتهها: تعداد 121 بیمار به مدت متوسط 18 ماه (39-9) جهت پیگیری مراجعه کردند، عود لوکال در گروه جراحی و ادجوانت رادیوتراپی (11%)54/6 و در گروه پیشرفتهتر که رادیکال رادیوتراپی شده بودند (25%)65/16 و در کل (19%)121/23 بود. انسیدانس عوارض رکتال در بیماران مورد مطالعه (10%)121/12 و عوارض مثانه (13%)121/23 بوده است که عارضه گرید بالا فقط در یک بیمار که رادیکال رادیوتراپی شده بود بهصورت عارضه گرید III مثانه دیده شد. طبق این مطالعه بقای بدون بیماری (DFS) و کلی سه ساله به ترتیب 73% و 92% بهدست آمد که در کل مرحله بیماری (007/0=p) و زمان کلی درمان (05/0=p) بیشترین اثر را روی آن داشتند.
نتیجهگیری: EBRT و براکیتراپی MDRبا 20% کاهش دوز در مقایسه با LDR میتواند از نظر کنترل لوکال و عوارض دیررس رکتال و مثانه قابل مقایسه باشد و این روش در شرایطی که امکان درمان LDR وجود ندارد تکنیک قابل قبولی است.
علی زمانی، علیرضا کریمی، محسن ناصری، الهه امینی، محمد میلانی، امیرآروین سازگار، سید موسی صدر حسینی، محمد صادقی حسن آبادی، فاطمه نیری، فیروزه نیلی، مامک شریعت، مصطفی وثیق، فریبا نساج، فاطمه زمانی، نرگس زمانی،
دوره 68، شماره 1 - ( 1-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: از آنجا که تقریباً
نیمی از شیرخواران مبتلا به کمشنوایی هیچیک از فاکتورهای خطر را نشان نمیدهند،
انجمن آمریکا غربالگری را توصیه نموده است ولی در کشورهایی که امکان غربالگری
همگانی نیست، نوزادان در معرض خطر بررسی میشوند. لذا این مطالعه با هدف غربالگری
شنوایی 950 نوزاد بستری در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران با
استفاده از تست Oto-
Acoustic Emission به بررسی کاهش شنوایی
نوزادان در معرض خطر میپردازد.
روش
بررسی: 950
نوزاد بستری در بخشهای نوزادان و NICU در بیمارستانهای ولیعصر، شریعتی،
مرکز طبی و بهرامی تهران (در طی سالهای 85-83 تحت انجام تست شنواییسنجی، در صورت احراز حداقل یکی از
عوامل خطر احتمالی کاهش شنوایی وارد این مطالعه مقطعی، توصیفی- تحلیلی شدند. عوامل
خطر مورد بررسی در این مطالعه عبارت بود از سپتی سمی، بیماری قلبی مادرزادی، آپگار
دقیقه پنج کمتر از شش، پارگی زودرس پردهها بیشاز شش ساعت، زردی منجر بهتعویض
خون، تشنج، نیاز به بستری در NICU، پنومونی و مصرف داروهای اوتوتوکسیک. پیامد مورد نظر کمشنوایی یا ناشنوایی بود. دادههای
مورد بررسی شامل سوابق بیماری، درمانهای بهکار رفته، علایم و عوارض بیماری، پاسخ
به تست و در موارد مشکوک تایید Auditory Brain stem Response بودند.
یافتهها: با
آنالیز چند متغیره رگرسیون لجستیک و دوتایی مشخص شد که تعویضخون، کموزنی و آپگار پایین دقیقه اول بیشترین خطر را بهطور مستقل
برای نوزادان فراهم کرده بودند.
نتیجهگیری: علیرغم شیوع پایین کمشنوایی اما غربالگری با هدف
یافتن زودهنگام موارد مبتلا از اهمیت بهسزایی برخوردار است.
هایده حائری، شمس شریعت تربقان، فاطمه نیلی احمد ابادی،
دوره 69، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: کندروم نسج نرم، تومور نادر خو شخیم غضروفی با رشد آهسته م یباشد که از بافت مزانشیمی نسج
نرم منشا می گیرد. این تومور معمولا در انگشتان دست و پا بروز می نماید. به دلیل نادر بودن معمولا در بالین
تشخیص داده نمی شود و تشخیص نهایی با آزمایش هیستوپاتولوژی است. معرفی بیمار: در این گزارش موردی از
کندروم نسج نرم در خانم 27 ساله را معرفی م ینماییم که با وجود توده از هفت ماه قبل با رشد تدریجی در کف
دست راست مراجعه نموده است که در گزارش رادیولوژی سیستم اسکلتی نرمال داشته، پس از برداشت جراحی در
بررسی هیستوپاتولوژی بافت نئوپلاستیک غضروفی با حدود مشخص و پترن لوبولار متشکل از کندروسیت های بالغ
بدون آتیپی مشاهده شده و تشخیص کندورم نسج نرم داده شده است. نتیج هگیری: در مورد اتیولوژی این تومور
تئوری های متفاوتی وجود دارد و اشکال متفاوت میکروسکوپیک گزارش شده است. پیش آگهی خوب است، هرچند
در موارد برداشت ناکامل عود دیده شده است اما تاکنون گزارشی از ترانسفورماسیون بدخیمی دردست نم یباشد
مهدی مرادی، فیروزه نیلی، فاطمه نیری، الهه امینی، طاهره اسماعیلنیا،
دوره 71، شماره 6 - ( شهريورماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پنومونی ناشی از ونتیلاتور (VAP) Ventilator Associated Pneumonia در بیمارانی که حداقل 48 ساعت زیر تنفس مصنوعی بودهاند بروز کرده، دومین عفونت شایع بیمارستانی است. بنابراین بررسی عوامل خطر مرتبط با آن در نوزادان اهمیت بهسزایی دارد. این مطالعه با هدف بررسی خصوصیات، عوامل خطر و پیامدهای پنومونی ناشی از ونتیلاتور در نوزادان انجام شد.
روش بررسی: نوزادانی که طی یکسال در واحد مراقبتهای ویژه نوزادان (NICU) بستری شده و برای بیش از 48 ساعت به تنفس مصنوعی نیاز داشتند وارد مطالعه شدند. برای تشخیص نوع میکروب عامل VAP از بررسی نیمه کمی آسپیره اندوتراکئال استفاده شد. CFU/ml 105 از آسپیره درون نای، عدد تمایز بین میکروب مسئول VAP و کلونیزاسیون در نظر گرفته شد. معیار سنجش اولیه (Primary outcome) میزان ایجاد VAP و معیار سنجش ثانویه طول مدت تنفس مصنوعی، طول دوره بستری در NICU، هزینه بیمارستان و مرگ بود.
یافتهها: 38 بیمار (58% پسر و 42% دختر) وارد مطالعه شدند. 42% از نوزادان دچار VAP شدند. شایعترین ارگانیسم جدا شده Acinetobacter baumannii (43%) بود. در آنالیز رگرسیون، مدت تهویه مکانیکی با VAP ارتباط داشت (00/0P=). بیماران دچار VAP، نیاز طولانیتر به تنفسمصنوعی (متوسط 7/18 روز در مقابل شش روز)، مدت بستری بیشتر درNICU (متوسط 39 روز در مقابل 5/21 روز) و هزینه بستری بالاتر (متوسط 5/79 میلیون ریال در مقابل 42 میلیون ریال) نسبت به بیماران بدون VAP داشتند. میزان مرگ و میر در دو گروه بیمار تفاوت معناداری نداشت.
نتیجهگیری: بیماران مبتلا به VAP نیاز بیشتر به تهویه مکانیکی، اقامت طولانیتر در NICU و هزینه بستری بالاتر داشتند. تهویه مکانیکی طولانیتر با افزایش خطر ایجاد VAP در این بیماران همراه بود. ایجاد VAP سبب افزایش مرگ در بیماران نشد.
اعظم السادات موسوی، مژگان کریمی زارچی، نادره بهتاش، مهناز مختاری گرگانی، نیلی مهرداد، میترا روحی، سید حسین حکمتی مقدم،
دوره 72، شماره 4 - ( تیر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: آمار سازمان بهداشت جهانی نشانگر این است که یک زن از هر ۵۵ زن در جهان مبتلا به سرطان تخمدان در مقطعی از زندگیش میشود. سن شایع ابتدا به سرطان تخمدان بعد از 50 سالگی میباشد. هدف این مطالعه بررسی نقش کموتراپی داخل صفاقی با کربوپلاتین بهعنوان درمان نگهدارنده در کاهش میزان عود و افزایش میزان بقای مبتلایان به سرطان پیشرفتهی تخمدان و همچنین بررسی سمیت این روش درمانی میباشد.
روش بررسی: مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی در بخش انکولوژی زنان بیمارستان ولیعصر (عج) دانشگاه علوم پزشکی تهران طی سالهای 1389-1384 انجام شد. 30 بیمار مبتلا به سرطان اپیتلیالی تخمدان با Stage II-IV به صورت غیرتصادفی ساده وارد مطالعه شدند. 18 بیمار در گروه کموتراپی داخل صفاقی و 12 بیمار در گروه شاهد قرار گرفتند. در گروه مداخله سه هفته پس از شیمی درمانی وریدی در سه دوره به فاصلهی 21 روز، شیمی درمانی داخل صفاقی با کربوپلاتین دریافت کردند. بقای عمر دو و پنج ساله، بقای عمر بدون بیماری (فاصلهی زمانی اتمام درمان تا عود بیماری)، بقای کلی، توکسیسیتی و عود، ثبت و آنالیز شد.
یافتهها: میانگین سن بیماران در گروه مورد 6/8±4/52 سال و گروه شاهد 5/11±1/55 سال بود. میانگین بقای بدون عود در بیماران گروه مورد 6/8±13 و در گروه شاهد 3/4±5/9 ماه بود. میانگین مدت بقا در گروه مورد 5/16±39 و در گروه شاهد 2/16±8/30 ماه بهدست آمد که در هیچکدام از موارد بالا تفاوت معنادار نبود (05/0P>). میزان بقای کلی در گروه کموتراپی همراه با کربوپلاتین 2/72% و در گروه بدون کموتراپی داخل صفاقی 3/33% بود. فراوانی سمیت در گروه مداخله 6/5% بود که شامل دردهای خفیف و متوسط شکمی و تهوع و استفراغ بود.
نتیجهگیری: درمان نگهدارنده بهروش داخل صفاقی بهصورت معناداری باعث افزایش میزان بقا، کاهش چشمگیر عود و مرگ بیماران نمیشود، هر چند سمیت بالایی برای این روش دیده نشد.
نسیم دانا، شیوا صفوی، نفیسه نیلی، بدرالدین ابراهیم سید طباطبایی، شقایق حق جوی جوانمرد،
دوره 72، شماره 6 - ( شهریور 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: شکست پیوند در حال حاضر یک مشکل عمده در جراحی بایپس عروق کرونر است. تجزیه کلاژن و الاستین، فراوانترین پروتئینهای ماتریکس خارج سلولی دیواره عروق توسط ماتریکس متالوپروتئینازها (MMPs) منجر به بازآرایی ماتریکس خارج سلولی و در نتیجه تغییر ساختار دیواره عروق میشود. هدف این مطالعه مقایسه خصوصیات بافتشناسی و بیوشیمیایی سرخرگ و سیاهرگ مربوط به شکست پیوند بود.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی در بیمارستانهای قلب اصفهان طی تیر 1389 تا آذر 1390، بقایای عروق از عمل بایپس 80 بیمار جمعآوری شد و پس از یکنواختسازی دادهها و حذف عوامل مخدوشکننده، نمونههای 11 بیمار مرد غیردیابتی بررسی شد. رگهای کاندید از نظر بافتشناسی، نسبت الاستین به کلاژن و میزان MMPs با سرخرگ آئورت مقایسه شدند. میزان MMP2,9، با استفاده از روش ژلاتین زایموگرافی تعیین و محتوای الاستین و کلاژن نمونهها با روش آنزیماتیک اندازهگیری شد.
یافتهها: میزان MMP-2 و MMP-9 فعال و غیرفعال در سرخرگ لیما (Left Internal Mammary Artery, LIMA) مشابه آئورت بود ولی میزان آنها در سرخرگ رادیال و ورید صافن به طور معناداری بیشتر از آئورت بود. نسبت الاستین به کلاژن در سرخرگ لیما (15/1±92/1) شبیه آئورت (66/1±4/3) بود ولی این نسبت در ورید صافن (47/0±07/1) و شریان رادیال (39/0±14/1) بهطور معناداری (02/0P=) از میزان آن در آئورت کمتر بود. پلاک آترواسکلروز در رادیال اکثر بیماران وجود داشت ولی در لیما فقط در یک مورد مشاهده شد.
نتیجهگیری: وجود پلاک آترواسکلروزیس در رادیال و ضخیم بودن لایه اینتیما در ورید صافن در اکثر بیماران و همچنین پایین بودن نسبت الاستین به کلاژن و بالا بودن میزان آنزیمهای ماتریکس متالوپروتئیناز در رادیال و ورید صافن میتواند منجر به شکست پیوند شود. نتایج این پژوهش استفاده از سرخرگ لیما را بهعنوان مناسبترین رگ کاندید برای عمل بایپس را تأیید میکند.
امیرکمال حردانی، فیروزه نیلی، مامک شریعت، فاطمه السادات نیری، حسین دلیلی،
دوره 72، شماره 10 - ( دی 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: روش جدید نمرهدهی آپگار که روش ترکیبی نامیده میشود، توان ارزیابی دقیقتر و پیشبینی مناسبتر آسفیکسی را داراست. مطالعه حاضر با هدف مقایسه روش نمرهدهی آپگار مرسوم و ترکیبی جهت پیشگویی عوارض نوزادی، بهخصوص در آسفیکسی است.
روش بررسی: این مطالعه آیندهنگر کوهورت در 464 نوزاد زنده متولد شده که به علل مختلف در بیمارستان ولی عصر (عج) دانشگاه علوم پزشکی تهران، طی مدت یک سال از مهر 1391 لغایت مهر 1392 بستری شدهاند، انجام شد. در نوزادان مبتلا به آسفیکسی، ارتباط بین نمره آپگار با دو روش مرسوم و ترکیبی و آسفیکسی معین شده و ارزش دو روش در پیشگویی آسفیکسی مقایسه شد.
یافتهها: در 2200 نوزاد متولد شده، 464 نوزاد مورد مطالعه قرار گرفت که 3/9% آنها آسفیکسی داشتهاند که معادل 2% کل موالید زنده در مدت مطالعه بوده است، در نوزادان آسفیکسی نسبت به غیر مبتلایان بهصورت معناداری عدد آپگار در آسفیکسی پایینتر بوده است و روش ترکیبی نسبت به روش مرسوم حساسیت بیشتری داشته است (حساسیت=97% و ویژگی=69% و 0001/0P=).
نتیجهگیری: در نوزادان مبتلا به آسفیکسی در مقایسه با غیر مبتلایان، روش جدید ترکیبی حساسیت و ویژگی بالاتری در مقابل روش مرسوم نشان میدهد، از اینروی توصیه میشود در ارزیابی سلامت نوزادان، روش نمرهدهی ترکیبی جای روش مرسوم بهکار رود تا تصمیمگیری بهتری اتخاذ گردد.
پروین اکبری اسبق، محمدرضا زرکش، فیروزه نیلی، فاطمه سادات نیری، اعظم توفیقی نعیم،
دوره 73، شماره 2 - ( اردیبهشت 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: مجرای شریانی در اکثر نوزادان ترم در روز اول زندگی بهصورت عملکردی بسته میشود و مجرای شریانی باز (Patent Ductus Arteriosus, PDA) بهصورت دایمی غیرطبیعی است. در 60-30% نوزادان با وزن بسیار کم این مجرا باز میماند. این مطالعه با هدف بررسی میزان اثربخشی تجویز پیشگیرانه استامینوفن در بستن مجرای شریانی نوزادان نارس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی بر روی 32 نوزادان نارس با سن بارداری ≥ 32 هفته و وزن تولد ≥ gr 1500، بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بیمارستان ولیعصر (عج) مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) شهر تهران از فروردین ماه تا اسفند ماه سال 1391 انجام گرفت. نوزادان بهطور تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. در گروه اول در 24 ساعت اول تولد قطره استامینوفن شروع و بهمدت 48 ساعت تجویزشد، 36-24 ساعت پس از آخرین دوز، و گروه دوم بدون مداخله در 5-4 روزگی اکوکاردیوگرافی شدند.
یافتهها: شانزده نفر در گروه دریافتکننده استامینوفن و 16 نفر در گروه شاهد بودند. 20 بیمار پسر و 12 بیمار دختر بودند. از نظر مشخصات جمعیتی هر دو گروه همگن بودند. در گروه مورد در 12 نفر مجرای شریانی بسته و در چهار نفر باز بود، در گروه شاهد در هشت نفر مجرای شریانی بسته و در هشت نفر باز بود (273/0=P). اثر استامینوفن بر باز یا بسته بودن مجرای شریانی بررسی گردید (30/0=P).
نتیجهگیری: بین دو گروه دریافتکننده استامینوفن و گروه شاهد موارد مجرای شریانی بسته معنادار نبود. هر چند اختلاف عددی مهم به نظر میرسد اما با توجه به حجم کم نمونه، نتوانستیم نشان دهیم که این اختلاف معنادار است. شاید در مطالعات گستردهتر بتوان اثربخشی استامینوفن را نشان داد.