جستجو در مقالات منتشر شده


4 نتیجه برای هایده حائری

فهیمه اسدی آملی، هایده حائری،
دوره 58، شماره 3 - ( 3-1379 )
چکیده

با وجود تمام پیشرفت های درمانی، هنوز امید به زندگی بیماران مبتلا به تومورهای داخل جمجمه ای، بدلیل اهمیت محل قرارگیری آنها اندک می باشد. مطالعه حاضر با هدف توصیف آماری انتشار سنی و جنسی و نوع هیستوپاتولوژی و محل تومورهای داخل جمجمه ای انجام گرفته است. در مطالعه ما 425 بیمار مبتلا به تومور داخل جمجمه ای که نمونه بافتی آنها در بخش پاتولوژی مرکزی بیمارستان امام خمینی تهران از سال 1370 الی 1375 مورد بررسی قرار گرفته بود، ارزیابی شدند. شایعترین انواع تومور در مطالعه ما، تومورهای گلیال با 28% و مننژیوم با 27.76% و شایعترین محل های جایگزینی تومور قشر مغز با 30.6%، هیپوفیز با 21.89% و مخچه با 15.3% فراوانی بودند. در میان تومورهای متاستاتیک به مغز، کارسینوم تیروئید با 55.5% بیشترین شیوع را به خود اختصاص داده بود. شیوع تومورهای داخل جمجمه ای در افراد مورد مطالعه در زنان اندکی بیشتر از مردان و Peak سنی افراد مورد مطالعه در دهه چهارم بود. نتایج بررسی ما تفاوت قابل توجهی را نسبت به آمار ذکر شده در منابع نشان نمی دهد.


پروانه جوادی، هایده حائری،
دوره 59، شماره 4 - ( 5-1380 )
چکیده

پدیده آنژیوژنز تومور با افزایش تراکم عروق کوچک (Microvessel Count یا Microvessel Density) در تومور مشخص می گردد و در برخی مطالعات نشان داده شده است که این پدیده، عامل پیش آگهی دهنده در تعدادی از تومورها و از جمله کارسینوم کولورکتال میباشد. این مقاله به ارتباط بین فاکتورهای آسیب شناختی-بالینی و آنژیوژنز تومورهای کولورکتال پرداخته است. در این مطالعه از تکنیک های ایمونوهیستوشیمیایی برای بررسی عروق در نمونه های حاصل از 29 کارسینوم کولورکتال استفاده گردید و با استفاده از آنتی بادی برعلیه آنتی ژن مربوط به
فاکتور (VIII (F8RA رنگ آمیزی شد. آنالیزهای یک و چند متغیره مشخص نمودند که MVC کل در تومور بالا[0.785mm²/f=200) 29.8±11) و x100=2.5 mm²/f) 76.3±33)] از بافت نرمال [x200)17.6±7.8) و (100) 37.7±15.8)] (P=0.00009 و P=0.022) میباشد. شمارش عروق بطور مشخصی در مرحله D بالاتر بود [(P=0.04 و P=0.002 و x200) 26.7±6.4) و x100) 11.5±36.6)]. در این مطالعه MVD با تهاجم عروقی ارتباط داشت [(x200) P=0.007 و x100) P=0.024)] و متوسط شمارش عروق با یافته های آسیب شناختی-بالینی مانند سن کمتر از 60 سال، جنس مرد، درگیری کولون راست، نوع ارتشاحی، کارسینوم موسینوس، نفوذ سراسر جداری، درجه III، تهاجم لنفاتیک و دور عصبی افزایش نشان می داد ولی ارزش آماری نداشت. متاستاز به غدد لنفاوی و خونی و اندازه تومور نیز مهم نبودند. در مجموع، در این مطالعه مقدار MVD افزایش یافته بود و نشان داده شد که با متاستاز و تهاجم عروقی ارتباط دارد لذا آنژیوژنز خطر متاستاز را افزایش می دهد.


فهیمه اسدی آملی، سید ضیاءالدین محمدی، هایده حائری، ابوالفضل کسائی،
دوره 61، شماره 2 - ( 2-1382 )
چکیده

مقدمه: تاکنون تنها گزارشات معدودی در مورد شیوع نئوپلاسم های پلک در کشورهای آسیایی وجود داشته است که در مقایسه با آمار کتب مرجع، تفاوت هایی دارند. باتوجه به این اختلاف آماری برآن شدیم تا آماری از شیوع این تومورها در کشورمان تهیه نماییم.

مواد و روش ها: یک مطالعه مقطعی توصیفی و گذشته نگر بر روی پرونده بیماران مراجعه کننده طی سال های 77-1368 در بیمارستان فارابی انجام گردید. یافته ها: در این مطالعه، 1103 بیمار مبتلا به نئوپلاسم پلک، از لحاظ مشخصات هیستوپاتولوژیک و اپیدمیولوژیک تومور مورد بررسی قرار گرفتند. 44% این بیماران مبتلا به نئوپلاسم های خوش خیم پلک و 56% مبتلا به نئوپلاسم های بدخیم پلک بودند. در این بررسی شایعترین نئوپلاسم های خوش خیم پلک بترتیب عبارتند از: خال (37.7%)، هاماتورم (19.6%)، پاپیلوم (15.9%)، نوروفیبروم (7%) و پیلوماتریکسوما (5.1%)، شایعترین نئوپلاسم های بدخیم پلک بترتیب عبارتند از: BCC با (78.8%) و SCC با (11.8%). ملانوم بدخیم (2.4%) و کارسینوم غدد سباسه (1.9%). میانه سن تشخیص در نئوپلاسم های خوش خیم پلک 36 سال و در نئوپلاسم های بدخیم 57 سال بود. شایعترین محل آناتومیک درگیری در نئوپلاسم های خوش خیم بترتیب پلک فوقانی (206 مورد)، پلک تحتانی (133 مورد)، کانتوس داخلی (20 مورد) و کانتوس خارجی (3 مورد) و در نئوپلاسم های بدخیم بترتیب پلک تحتانی (268 مورد)، پلک فوقانی (117 مورد)، کانتوس داخلی (53 مورد) و کانتوس خارجی (17 مورد) بودند.

نتیجه گیری و توصیه ها: در این مطالعه شیوع نئوپلاسم های بدخیم در پلک چپ بیشتر از نئوپلاسم های خوش خیم بود، ولیکن شیوع نئوپلاسم های خوش خیم و بدخیم در پلک راست تقریبا برابر مشاهده گردید.


نرگس ایزدی مود، علیرضا کروریان، گیتی ایروانلو، هایده حائری،
دوره 65، شماره 7 - ( 7-1386 )
چکیده

سارکومهای رحمی ۵-٣% از کل بدخیمی‌های رحم را شامل می‌شود و به سه گروه شایع قابل تقسیم می‌باشند. 1- Mixed mullerian sarcoma، 2- Leiomyosarcoma، 3- Endometrial stromal sarcoma. هدف از این مطالعه بررسی اثر عوامل موثر بر زمان بقاء و زمان بدون عود بیماری در این سارکومها است.

روش بررسی: ۲۷بیمار مبتلا به انواع سارکومهای رحمی پس از بازبینی لامهای پاتولوژی و تایید تشخیص که امکان پی‌گیری وضعیت بالینی را داشتند وارد یک مطالعه بقاء شدند و از نظر تاثیر هشت فاکتور شامل FIGO stage، درگیری لنف نودها، شمارش میتوز در hpf۱٠، درگیری عروقی، نوع هیستولوژی تومور، سن، اندازه تومور و عمق تهاجم به میومتر بر دو وضعیت بالینی زمان بقاء کلی و زمان بدون عود تومور مورد بررسی قرار گرفتند.

یافته‌ها: میانه سنی بیماران ٤٧ سال با دامنه (٧٣-١٨سال) و میانه زمان پی‌گیری ٢٨ ماه با دامنه (١١٤-١ ماه) می‌باشد. درصد بقاء پنج ساله ۶۱% و میانگین زمان بقاء ۷۸ ماه با دامنه اطمینان ۹۵% بین ۵۶ تا ۱۰۰ ماه است. از نظر تاثیر بر عود بیماری هیستولوژیLow grade Stromal Sarcoma (LSS) با بقیه انواع سارکوم و شمارش میتوز بین گروه (9-0 عدد) با (۲۰ عدد و بالاتر) اختلاف آماری معنی‌دار داشته است. از جهت تاثیر بر زمان بقاء کلی FIGO stage با 0039/0p=، شمارش میتوز با 0005/0p= و هیستولوژی، LSS نسبت به بقیه انواع سارکوم با 05/0p<، تفاوت آماری معنی‌دار داشته است. مکان عود تومور نیز اغلب عود موضعی در لگن یا به‌صورت متاستاز به ریه بوده است.

نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد FIGO stage بر زمان بقاء همه سارکومها تاثیر دارد.



صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb