1453 نتیجه برای محمد
درنا یزدان پناه، محمد اریش،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: فشار داخل چشم پاسخ متفاوتی در درمان بیماران مبتلابه گلوکوم زاویه بسته و گلوکوم زاویه باز ایجاد میکند. هدف این مطالعه بررسی و مقایسه ضخامت بافت پره لامینا و لامینا کریبروزا پیش و پس از درمان در بیماران مبتلابه گلوکوم زاویه بسته و زاویه باز میباشد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی-تحلیلی در بیمارستان الزهرا زاهدان از فروردین تا اسفند سال 1401 انجام شد. 56 بیمار با میانگین سنی 23/12±16/56 سال (32 مرد) در دو گروه شامل بیماران مبتلابه گلوکوم زاویه باز (تعداد 28) و بیماران مبتلابه گلوکوم زاویه بسته (تعداد 28) ارزیابی شدند. بیماران تحت بررسی فشار داخل چشم با تونومتر گلدمن و ضخامت بافت پره لامینا و لامینا کریبروزا با استفاده از ONH OCT قرار گرفتند. ارزیابی بیماران، پیش، یک ماه بعد، سه ماه بعد و شش ماه بعد از مداخله انجام شد.
یافتهها: ضخامت بافت لامینا کریبروزا و پرهلامینا در هر دو گروه پس از شش ماه افزایش یافت (همه 05/0>P). در ابتدا، ضخامت پرهلامینا و ضخامت بافت لامینا کریبروزا در بیماران گلوکوم زاویه بسته بهطور قابلتوجهی کمتر از بیماران گلوکوم زاویه باز بود (05/0>P). پس از شش ماه، ضخامت بافت لامینا کریبروزا در بیماران گلوکوم زاویه بسته بهطور قابلتوجهی بیشتر از بیماران گلوکوم زاویه باز بود (023/0=P).
نتیجهگیری: افزایش ضخامت بافت پره لامینا و لامینا کریروزا پس از جراحی در بیماران گلوکوم زاویه بسته و زاویه باز با استفاده از تصویربرداری OCT متفاوت و میزان افزایش ضخامت لامینا کربروزا در بیماران گلوکوم زاویه بسته بیشتر میباشد.
سید محمد رضا هادوی، مریم زاهدی، نوید کلانی، نعیمه سادات اثماریان، رضا صحرایی،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی ترمیم کمربند شانهای، منجر به درد شدید پس از عمل و محدودیت حرکت میشود. کنترل نامناسب درد پس از عمل باعث تاخیر در بازتوانی پس از عمل، ریسک ایجاد درد مزمن و افزایش مصرف یا سوء مصرف مخدرها میشود. لذا هدف از انجام این مطالعه مقایسه شدت درد طی دو هفته پس از عمل جراحی ترمیم کمربند شانهای، بین بیماران با بلوک اینتراسکالن به تنهایی و بیمارانی که بلوک اینتراسکالن به همراه مورفین وریدی گرفتند، میباشد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفیشده دو سویه کور با گروههای موازی بر روی 120 بیمار مراجعه کننده به بیمارستان چمران شیراز که تحت جراحی ترمیم پارگی کاف به روش باز قرار گرفتند در بازه زمانی خرداد تا آذر ماه 1403 انجام شد. بیماران شرکتکننده در مطالعه به وسیله بلوکهای متعادل شده به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. گروه مداخله یک تحت بلوک اینتراسکالن با 30 میلیلیتر روپیواکایین نیم درصد پیش از جراحی قرار گرفتند و گروه مداخله، علاوه بر بلوک اینتراسکالن، mg/kg 1% مورفین وریدی نیز دریافت کردند.
یافتهها: تفاوت معناداری بین گروهها از نظر سن، جنس، وزن و کلاس بیهوشی وجود نداشت (05/0P>). امتیاز شدت درد در گروه بلوک در همه زمانها بهطور قابلتوجهی بالاتر از گروه بلوک اینتراسکالن به همراه مورفین است.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از مطالعه حاضر نشان داد که ترکیب بلوک اینتراسکالن با مرفین در کاهش درد پس از عمل روتاتورکاف بهطور معناداری موثرتر از بلوک اینتراسکالن به تنهایی بوده است. این یافته نشان میدهد که استفاده از مرفین بهعنوان یک مسکن اضافی میتواند اثرات تسکینی بلوک اینتراسکالن را تقویت کرده و کاهش درد بهتری را فراهم آورد.
محمد حاجی آقاجانی، محمد پارسا محجوب، رضا میری، رکسانا صادقی، فاطمه امیدی، مریم روزیطلب،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: تغییرات قلب در بارداری، بهویژه تغییرات سمت چپ قلب طی پژوهشهای مختلف ارزیابی شدهاند. با اینحال، تغییرات بطن راست به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است. بدین ترتیب، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تغییرات شاخص های اکوکاردیوگرافیک بطن راست در زنان باردار و زنان غیرباردار انجام شد.
روش بررسی: مطالعه به شیوه مورد-شاهدی انجام شد و 30 زن باردار در سه ماهه دوم سالم مراجعهکننده به درمانگاه زنان بیمارستان امام حسین (ع) تهران با روش اکوکاردیوگرافی بررسی شده و نتایج آنها با 30 زن غیرباردار و سالم مقایسه شدند. مطالعه از فروردین 1402 الی فروردین 1403 انجام شد. دادههای زمینهای شامل سن، قد، وزن و شاخص توده بدنی ثبت و مقایسه شدند. همچنین، شاخصهای آناتومیکی و عملکردی بطن راست ارزیابی و مقایسه شدند.
یافتهها: دو گروه مورد بررسی از نظر سنی مشابه، ولی وزن، قد و شاخص توده بدنی در دو گروه متفاوت بود، به طوری که وزن و شاخص توده بدنی در زنان باردار و قد در زنان غیرباردار بهطور معناداری بیشتر بود (05/0P<). مقایسه شاخصهای اکوکاردیوگرافیک نشان داد (Tricuspid regurgitation gradient, TRG) و (Fractional area change, FAC) در دو گروه بهطور معناداری متفاوت بود (در زنان باردار شاخص TRG بیشتر و شاخص FAC کمتر بود (05/0P<).
نتیجهگیری: شاخصهای FAC وTRG بهطور معناداری بین زنان باردار و گروه شاهد متفاوت بودند. توجه به تغییرات مقادیر طبیعی این متغیرها در زنان باردار میتواند در تسریع تشخیص اختلالات و پیشگیری از بروز وقایع قلبی حین بارداری مفید باشند.
مهرداد ملک شعار، بیبیمنا رضوی، مهرداد صیادینیا، سعید کاشانی، نادیا محمدی، مجید وطنخواه،
دوره 82، شماره 10 - ( دی 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف مقایسه اثرات استفاده از ماسک لارینژیال (Laryngeal Mask Airway, LMA) و لولهگذاری تراشه بر مقاومت و کمپلیانس راه هوایی در بیماران تحت عمل جراحی ارتوپدی تحت بیهوشی عمومی طراحی شد. بررسی این دو روش برای بهبود کیفیت تنفس و کاهش عوارض ناشی از دستگاه تنفس در بیماران حائز اهمیت است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی تحلیلی بر روی ۵۰ بیمار تحت عمل جراحی ارتوپدی تحت بیهوشی عمومی مراجعهکننده به بیمارستان پیامبر اعظم بندرعباس در بازه زمانی اردیبهشت تا شهریور 1403، انجام شد. بیماران بهطور مساوی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. گروه اول با ماسک لارنژیال و گروه دوم با لولهگذاری تراشهای تحت بیهوشی عمومی قرار گرفتند. متغیرهای اصلی شامل مقاومت و کمپلیانس راه هوایی در زمانهای صفر، ۱۵، ۳۰ و ۶۰ دقیقه پس از شروع بیهوشی اندازهگیری شد. ویژگیهای دموگرافیک مانند سن، جنسیت، و کلاس بیهوشی بیماران نیز ثبت گردید.
یافتهها: در دقیقه صفر بیهوشی، مقاومت راه هوایی در گروه لولهگذاری تراشه بهطور معناداری بیشتر از گروه ماسک لارنژیال بود (001/0P<). در دقیقه های ۳۰ و ۶۰ بیهوشی، مقاومت راه هوایی در گروه لولهگذاری تراشه بهطور معناداری بیشتر از گروه ماسک لارنژیال بود (001/0P<). کمپلیانس راه هوایی در گروه ماسک لارنژیال در تمامی زمانها (صفر، ۱۵، ۳۰ و ۶۰ دقیقه) بهطور معناداری بالاتر از گروه لولهگذاری تراشه بود (001/0P<).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که استفاده از ماسک لارنژیال نسبت به لولهگذاری تراشه منجر به بهبود کمپلیانس راه هوایی و کاهش مقاومت راه هوایی در طول بیهوشی میشود. این نتایج میتواند بر انتخاب روشهای بیهوشی و بهبود کیفیت مراقبتهای پس از عمل تأثیرگذار باشد
علی محمد مصدقراد،
دوره 82، شماره 10 - ( دی 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
سیاستگذاری سلامت فرآیند تدوین، اجرا و ارزشیابی سیاستهای سلامت است که توسط سیاستگذاران و مدیران ارشد نظام سلامت در حوزههای تأمین مالی، تولید منابع و ارائه خدمات سلامت بهمنظور تأمین و ارتقای سلامتی جامعه تدوین میشود و راهنمای تصمیمگیری و برنامهریزی مدیران سطوح پایین سازمان است.1 این فرآیند پیچیده، پویا و غیرخطی بوده و در محیطی با کنشگران مختلف و منافع متضاد شکل میگیرد.2 تدوین و اجرای بسیاری از سیاستهای عمومی نیازمند دانش، منابع و مدیریت است و برای دستیابی به نتایج مطلوب، باید ساختارها، فرایندها و عوامل زمینهای سیاستگذاری اصلاح و تقویت شوند. پیشنیازهای مهم سیاستگذاری سلامت عبارتند از:
1- سیستم مدیریت سیاست: فرآیند سیاستگذاری شامل سه مرحله تدوین، اجرا و ارزشیابی سیاست است. هنگام تدوین سیاست باید به الزامات اجرا و ارزشیابی سیاست نیز توجه شود. ایجاد سیستم مدیریت سیاست ارتباط میان مراحل مختلف را بهینه میکند. در نبود چنین سیستمی، گروههای درگیر سیاستگذاری فقط وظایف خود را جداگانه انجام میدهند. اگر سیاستی بهخوبی تدوین، اجرا و ارزشیابی نشود، هدف سیاست محقق نمیشود.
2- ترکیب تیم سیاستگذاری: تیم سیاستگذاری شامل بروکراتها (مدیران و کارکنان) و تکنوکراتها (متخصصان و مشاوران) است. بسیاری از مدیران ارشد آموزش رسمی کافی در سیاستگذاری ندارند و بهدلیل مشغلهکاری فرصت شرکت در دورههای آموزشی ندارند. بنابراین، حضور متخصصان سیاستگذاری، جامعهشناسان، روانشناسان، اقتصاددانان و مشاوران مدیریت تغییر در تیم سیاستگذاری ضروری است. اخذ نظر ذینفعان اصلی و اصلاح سیاست بر اساس آن برای تصویب و اجرای موفق سیاست ضروری است.
3- آموزش: عدم توانایی اعضا در تبیین مسأله، تحلیل روابط علّی-معلولی و ارزیابی راهکارها، نتیجه مطلوب را به همراه ندارد. جابجایی مکرر و ناپایداری در سطوح بالای مدیریتی نیز چالشی جدی است که باعث کاهش شناخت دقیق مسأله و خودداری از ریسکپذیری و برنامهریزی بلندمدت میشود.
4- هماهنگی سیاستها: هماهنگی میان سیاستهای سلامت ضروری است. سیاستهای متناقض میتوانند اجرای یک سیاست را با اهداف دیگری در تعارض قرار داده و کل فرایند را دچار مشکل کنند.
5- مدیریت تعارض منافع: تعارض منافع به معنای تضاد بین منافع شخصی فرد و منافع عمومی است.3 سیاستگذاران و مدیرانی که همزمان در مراکز بهداشتی و درمانی فعالیت دارند، ممکن است در موقعیت تعارض منافع قرار گیرند و در نتیجه، سیاستهای سلامت به نفع عموم، تدوین، اجرا و ارزشیابی نشود که میتواند به تدوین سیاستهای ضعیف، اجرای ناقص سیاستها و ارزشیابی سطحی نتایج سیاستها منجر شود. همچنین، برخی سیاستگذاران برای جلب حمایت سیاسی ممکن است به جای تکیه بر شواهد علمی، تحت نفوذ صاحبان صنایع دارویی، تجهیزات پزشکی یا ارائهدهندگان خدمات سلامت قرار گیرند. بنابراین، حضور افراد دارای منافع خاص در فرآیند سیاستگذاری سلامت باید محدود شود تا از آسیب به منافع عمومی جلوگیری شود.
6- ثبات هدف: سیاستگذارانی که ثبات هدف ندارند، معمولاً فراتر از یک سال آینده نمیاندیشند و فاقد برنامهریزی بلندمدت هستند. یکی از عوامل مهم این بیثباتی، جابجاییهای مکرر و نبود امنیت شغلی مدیران است. سیاستگذاران سلامت باید به هدف اصلی نظام سلامت توجه کنند، هدفی که صرفاً تأمین منابع مالی، تربیت متخصصان علوم پزشکی یا ساخت و تجهیز مراکز درمانی نیست، بلکه ارتقای سلامت جامعه است. برای دستیابی به این هدف، توانمندسازی مردم، افزایش سواد سلامت و تمرکز بر خدمات پیشگیرانه و ارتقای سلامت ضروری و حیاتی است.
7- سیاستگذاری مبتنی بر شواهد: از سیاستگذاران اغلب بهخاطر تدوین سیاستها قدردانی میشود. بنابراین، آنها ممکن است زمان و انرژی کافی برای تعریف دقیق مسأله، تحلیل علل ریشهای و پیشبینی موانع اجرای سیاست صرف نکنند. همچنین، بهدلیل کوتاهی دورههای مدیریتی، سطح پاسخگویی سیاستگذاران و مدیران کاهش مییابد. بنابراین، لازم است ساختاری منسجم برای فرایند سیاستگذاری سلامت در سازمان ایجاد شود و منابع انسانی و مالی کافی برای گردآوری و آمادهسازی شواهد و اطلاعات مورد نیاز تصمیمگیری فراهم شود. دبیرخانه سیاستگذاری علاوه بر تدوین و ابلاغ سیاستها، باید از اجرای آنها حمایت کرده، ارزشیابی لازم را انجام دهد و در صورت نیاز اقدامات اصلاحی را برنامهریزی و اجرا کند.
8- تأکید بر پیشگیری: علل ریشهای مشکلات سلامتی باید شناسایی و تحلیل شوند و بر اساس آن گزینههای سیاستی ارائه، ارزیابی و انتخاب شوند. متأسفانه، سیاستهای سلامت بیشتر بر حوزه درمان تمرکز دارند. سیاستگذاران باید بیاموزند که همیشه نمیتوانند تنها در اطفای حریق موفق باشند، بلکه باید پیشگیری از آتشسوزی را در اولویت قرار دهند. نظام بهداشت عمومی و مراقبتهای بالینی باید بهگونهای هماهنگ و تقویت شوند که موجب پایداری نظام سلامت، کاهش هزینهها و افزایش کارایی آن شود.
9- تاکید بر نتایج بلندمدت: اراده سیاسی لازم برای هدایت فرآیند سیاستگذاری در درازمدت در حال کاهش است. سیاستمداران بیشتر بهدنبال نتایج کوتاهمدت هستند. آنها به جای صرف وقت برای تعریف و تحلیل دقیق مسأله و تعیین علل ریشهای، تمایل دارند سریع سیاست را تدوین، تصویب و ابلاغ کنند. هرچند دستیابی به نتایج کوتاهمدت آسانتر است، اما، عواقب آن معمولاً در بلندمدت زیانبار خواهد بود. بنابراین، دبیرخانه سیاستگذاری باید مقدمات این فرآیند را فراهم کرده و اطلاعات لازم برای تصمیمگیری را در اختیار سیاستگذاران قرار دهد.
10- رویکرد اجرای از پایین به بالا: در رویکرد از بالا به پایین، سیاستگذاران و مدیران ارشد مسئول تدوین سیاست هستند و سایر ذینفعان کمتر مشارکت داده میشوند، در رویکرد از پایین به بالا، ذینفعان کلیدی بهصورت فعال در تدوین سیاست مشارکت دارند که این مشارکت، اجرای سیاستها را آسانتر و سریعتر میکند. ذینفعان کلیدی باید در سیاستگذاری سلامت شرکت کنند تا سیاستی واقعبینانه، مورد قبول اکثریت و قابل اجرا تدوین شود.
11- منابع کافی: عدم اجرای درست سیاستها بهدلیل کمبود منابع یکی از دلایل اصلی شکست فرایند سیاستگذاری است. منابع مالی، انسانی، فیزیکی و اطلاعاتی کافی و زمان لازم باید برای اجرای موفق سیاست فراهم شود. بنابراین، در مرحله تدوین سیاست باید منابع مورد نیاز پیشبینی شده و بودجه لازم برای تأمین آنها تعیین و اختصاص یابد.
12- عوامل محیطی: نظام سلامت در محیطی پیچیده و پویا قرار دارد. حدود ۸۰% سلامت مردم متاثر از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فناوری و محیط زیست خارج از نظام سلامت است. بهبود سلامت جامعه نیازمند مشارکت بخشهای مختلف جامعه است. تقویت همکاریهای بینبخشی باید برای سیاستگذاران سلامت اهمیت ویژهای داشته باشد و از مشاوره مدیران و کارشناسان حوزههای مرتبط در فرآیند سیاستگذاری استفاده شود. عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی بر اجرای سیاستها تأثیرگذار هستند. در هنگام تدوین سیاستها باید به این عوامل زمینهای توجه ویژهای شود.13- نظارت و ارزشیابی: محیط درون و بیرون نظام سلامت متغیر است و بر اجرای سیاستها تأثیر میگذارد. کنترل مرحلهای مهم در چرخه سیاستگذاری است که میزان دستیابی به اهداف سیاست را مشخص میکند و با ارائه اطلاعات به سیاستگذاران، زمینه اصلاحات لازم را فراهم میکند. شاخصهای پایش و ارزشیابی سیاست باید در مرحله تدوین سیاست تعیین شوند تا در زمان اجرای سیاست، میزان دستیابی به اهداف سیاست ارزیابی شود و چالشها شناسایی و اقدامات اصلاحی اعمال شود. در صورت نیاز، محتوای سیاست نیز باید تغییر یابد.
14- مسئولیتپذیری: گاهی اوقات وظایف افراد در فرآیند سیاستگذاری، بهطور دقیق مشخص نمیشود و در صورت عدم دستیابی سیاست به هدف موردنظر، معلوم نیست چه کسی باید پاسخگو باشد و مسئولیت آن را بپذیرد و جبران کند. در سیاستها باید مشخص شود که چه کسی، چه کاری را، کجا، چهزمانی، چگونه و چرا انجام دهد و مسئولیتهایی برای سازمانها و افراد تعیین شود.
مجتبی قائدی، مجتبی سهرابپور، غلامرضا معتضدیان، نوید کلانی، رضا صحرایی، محمد صادق صنیع جهرمی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیثباتی همودینامیک یکی از عواملی است که میتواند باعث خونریزی حین عمل شود است و کیفیت دید جراح، عوارض حین و پس از عمل و نتیجه جراحی را تحت تاثیر قرار دهد. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر دکسمدتومدین وریدی بر پارامترهای همودینامیک در بیماران تحت عمل جراحی سپتورینوپلاستی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویه کور بر روی 50 بیمار 18 تا 45 سال تحت عمل جراحی سپتورینوپلاستی مراجعهکننده به بیمارستان استاد مطهری شهرستان جهرم در بازه زمانی اردیبهشت تا شهریور 1402 انجام شد. بیماران بهطور تصادفی به دو گروه دکسمدتومیدین و کنترل، تقسیم شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل سن، جنسیت، شاخص توده بدنی، متغیرهای همودینامیک (فشارخون سیستولیک و دیاستولیک، فشار متوسط شریانی، ضربان قلب و درصد اشباع اکسیژن خون شریانی)، میباشد.
یافتهها: روند تغییرات متغیرهای همودینامیک (فشارخون سیستولیک و دیاستولیک، فشار متوسط شریانی و ضربان قلب) در گروه دکسمدتومیدین از زمانهای پیش از اینداکشن تا خارج از ریکاوری تفاوت معناداری را نشان داد (001/0>P). در زمانهای پس از اینداکشن، یک دقیقه، پنج دقیقه، 15 دقیقه، 30 دقیقه، 60 دقیقه و در ریکاوری و خارج از ریکاوری تفاوت معناداری در میانگین فشارخون سیستولیک و دیاستولیک و فشار متوسط شریانی بین دو گروه مشاهده شد (05/0>P). مقایسه دو گروه مداخله و کنترل از نظر متغیرهای ضربان قلب و درصد اشباع اکسیژن خون شریانی (به جز زمان در ریکاوری) تفاوت معناداری را نشان نداد.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که دکسمدتومدین با کاهش تغییرات همودینامیک حین عمل همراه بوده است. بنابراین میتوان از این دارو بهعنوان یک داروی کمک بیهوشی در اعمال جراحی بهره برد.
مهرداد صیادینیا، سید محمد سید میرزایی، مجید وطنخواه، مهرداد ملکشعار، طیبه زارعی، بیبی منا رضوی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: میدازولام، یک بنزودیازپین کوتاه اثر، معمولا بهعنوان پیشدارویی برای خواص ضداضطراب و فراموشی آن استفاده میشود. علیرغم استفاده گسترده از آن، تحقیقات محدودی وجود دارد که بهطور خاص وقوع فراموشی انتروگراد را ارزیابی میکند، بنابراین هدف از انجام این مطالعه بررسی فراوانی فراموشی انتروگراد پس از آندوسکوپی با میدازولام بهعنوان پیش دارو میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه کوهورت آینده نگر بیماران کاندیدای آندوسکوپی تشخیصی یا درمانی در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس در سال 1401 وارد مطالعه شدند. بیماران پیش از آندوسکوپی دو میلیگرم میدازولام به صورت داخل وریدی دریافت کردند و سپس پروپوفول را برای حفظ بیهوشی دریافت کردند. یک تست حافظه شامل جزئیات شخصی پیش و پس از عمل برای ارزیابی فراموشی انتروگراد انجام شد. از بیماران پنج دقیقه پیش از ترخیص در مورد این روش سوال شد.
یافتهها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که امتیاز یادآوری پس از تزریق میدازولام و آندوسکوپی به ترتیب 22/5 و 87/2 میباشد. مدت زمان طولانیتر آندوسکوپی با کاهش امتیاز یادآوری مرتبط است (001/0>P). بیماران کلاس دو ASA نمرات یادآوری پس از آندوسکوپی کمتر از ASA کلاس یک داشتند (001/0>P). نمرات یادآوری با افزایش سن کاهش مییابد که بالاترین آن در محدوده سنی 29-19 سال بود (001/0>P).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که تحصیلات تکمیلی، مدت زمان آندوسکوپی، کلاس ASA و افزایش سن تفاوت معناداری را در فراموشی انتروگرید ناشی از میدازولام نشان دادند، درحالی که جنسیت ارتباط معناداری با فراموشی نداشت.
ندا فرجی، محبوبه علیزاده، اصغر قربانی، حدیثه هوسمی رودسری، سمانه اکبرپور، محمد عارفی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف افزایش آمیلاز سرم در برخی بیماران مبتلا به کووید -19 به ویژه در موارد شدید بیماری گزارش شده است. این افزایش میتواند نشاندهنده درگیری پانکراس (پانکراتیت) ناشی از عفونت ویروسی نیز باشد. این مطالعه مقطعی با هدف ارزیابی نقش سطح آمیلاز سرم به عنوان نشانگر پیشآگهی در بیماران کووید-۱۹ انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر به صورت مقطعی توصیفی بر روی ۱۵۰ بیمار بستری شده با تشخیص قطعی کووید-۱۹ در بیمارستان بهارلو تهران طی دوره یکساله (تیر 1400-تیر 1401) انجام گردید. در این مطالعه، سطح آمیلاز سرم تمام بیماران در ۲۴ ساعت اول بستری با روش سنجش رنگسنجی اندازهگیری شد. معیار افزایش آمیلاز، سطحی بیش از سه برابر حد نرمال (بیشتر از ۳۰۰ واحد بر لیتر) در نظر گرفته شد. دادههای دموگرافیک، بالینی و پیامدهای درمانی شامل مدت بستری، نیاز به پذیرش در بخش مراقبتهای ویژه و مرگومیر ثبت گردید.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد که ۳۰ بیمار (20%) سطح آمیلاز سرم بالا داشتند. این گروه در مقایسه با بیماران دارای سطح نرمال آمیلاز، میانگین مدت بستری طولانیتری داشتند (۱۴ روز در مقابل هشت روز، 003/0P=)، همچنین نرخ مرگومیر در گروه با آمیلاز بالا به طور معناداری بیشتر بود (15% در مقابل 5%، 02/0P=)، نیاز به بستری در بخش مراقبتهای ویژه نیز در این گروه بالاتر گزارش شد (۲۵% در مقابل ۱۰%، 01/0P=). تحلیل رگرسیون لجستیک چندمتغیره پس از تعدیل اثر سن، جنس و بیماریهای همراه نشان داد که سطح آمیلاز بالا به صورت مستقل با پیامدهای نامطلوب بالینی مرتبط است (OR=2.3, 95% CI:1.4-3.8).
نتیجهگیری: این یافتهها نشان میدهد که اندازهگیری سطح آمیلاز سرم در بدو پذیرش میتواند بهعنوان یک نشانگر ساده و در دسترس برای شناسایی بیماران پرخطر مفید باشد. افزایش سطح آمیلاز در بیماران کووید -19 نشانه بیولوژیکی مهمی از درگیری چندارگانی (پانکراس و کلیه) و التهاب شدید است که با پیش آگهی بدتر و مرگومیر بالاتر مرتبط است. پایش این نشانگر میتواند به تصمیم گیری بالینی و بهبود پیامد کمک کند.
محمود خدابنده، محمدرضا عبدالصالحی، مجتبی گرجی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سل مادرزادی یک بیماری نادر اما جدی در نوزادان و شیرخواران است که اغلب با علائم غیراختصاصی تنفسی تظاهر مییابد. درگیری ریوی در سل میتواند تظاهرات مشابه پنومونی باکتریال با میکروارگانیسمهای معمول را داشته باشد. در صورت عدمپاسخ به درمان در پنومونی باید از نظر عفونت با توبرکلوزیس بررسی شود. هدف از این مطالعه معرفی شیرخوار دو ماهه با شک به پنومونی باکتریال بود که در نهایت تشخیص سل مسجل شد.
معرفی بیمار: این گزارش موردی به بررسی یک نوزاد دو ماهه مبتلا به سل میپردازد که با شکایت از دیسترس تنفسی شدید به اورژانس مراجعه کرده بود. علیرغم بستریهای مکرر و درمانهای اولیه آنتیبیوتیکی، علائم بیمار بهبود نیافت و نهایتا به مرکز طبی کودکان ارجاع شد. تصویربرداری سینه نشاندهنده کدورتهای رتیکولار منتشر، کدورت آلوئولار لوب تحتانی ریه راست و کدورت پارا هیلار در ریه چپ بود. آزمایشات اولیه شامل افزایش سطح CRP، ESR، WBC، پلاکت واختلالات گازهای خون شریانی بود. با وجود منفی بودن سه نمونه شیره معده از نظر سل، برونکوسکوپی انجام و نمونه لاواژ برونکوآلوئولار (BAL) جهت بررسی واکنش زنجیره ای پلیمراز (PCR) مایکوباکتریوم توبرکلوزیس ارسال شد که نتیجه آن مثبت بود و تشخیص سل را تایید نمود. والدین اگرچه علائم تنفسی نداشتند، اما مادر از نظر تصویربرداری دچار درگیری سل بوده و آزمایش AFB او نیز مثبت شد. بیمار با آغاز درمان ضدسل، بهبودی قابلتوجهی از نظر بالینی نشان داد که در فالوآپ شش ماهه بهبودی کامل تایید شد.
نتیجهگیری: درشیرخواران، پنومونی مکرر و عدمپاسخ به درمانهای اولیه، باید سل بهعنوان یک تشخیص احتمالی مد نظر قرار گیرد.
علی محمد مصدقراد، پروانه اصفهانی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
خدمات سلامت شامل دو بخش فنی و پشتیبان است.1 بخش فنی شامل ابعاد تخصصی و بالینی خدمات پزشکی نظیر معاینه، تشخیص، تجویز دارو، انجام اعمال جراحی و سایر مداخلات درمانی است. در مقابل، بخش پشتیبان به جنبههای غیرتخصصی و غیربالینی خدمات سلامت مثل پذیرش بیمار، خدمات هتلینگ، ارائه تغذیه مناسب، تهیه پوشاک بیماران، نظافت و خدمات بهداشتی، حمل و نقل داخل بیمارستانی و امور اداری و مالی مرتبط با بستری و ترخیص است. در بسیاری از موارد، بیماران به دلیل نداشتن دانش و اطلاعات تخصصی کافی در حوزه پزشکی، قادر به ارزشیابی دقیق کیفیت و اثربخشی خدمات فنی ارائهشده نیستند و باید به تشخیص و تصمیم ارائهدهنده خدمات سلامت اعتماد کنند. در چنین شرایطی، انتظار میرود که ارائهدهندگان خدمات سلامت نقش وکیل امین بیمار را ایفا کرده و صرفا براساس منافع واقعی و سلامت بیمار تصمیمگیری و اقدام کنند. با اینحال، در مواردی ممکن است این اعتماد مورد سوءاستفاده قرار گیرد، بهگونهای که برخی از ارائهدهندگان با آگاهی از ناآگاهی یا آسیبپذیری بیماران، اقداماتی را انجام دهند که نه تنها همسو با منافع بیماران نیست، بلکه، در راستای منافع شخصی یا سازمانی ارائهدهندگان خدمات است.
تقاضای القایی (Supplier-Induced Demand) به شرایطی اطلاق میشود که در آن ارائهدهندگان خدمات اقدام به تجویز یا ارائه خدمات غیرضروری میکنند و از این طریق مشتریان را به مصرف محصول یا خدمتی وادار میسازند که در حالت عادی خودشان آن را انتخاب نمیکردند.2 در این نوع تقاضا، ارائهدهنده با استفاده از دانش تخصصی خود و عدمتقارن اطلاعاتی بین خود و مشتری، افراد را به سمت مصرف خدمات یا محصولات اضافی سوق میدهد که برای آنها ضرورتی ندارد. تقاضای القایی چالش مهم نظام سلامت بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران است. شواهد موجود، میزان بالای بروز تقاضای القایی در برخی از مراکز درمانی کشور را نشان میدهد. برای نمونه، مطالعهی میزان پذیرش غیرضروری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهرستان مشگینشهر را ۳۹% گزارش کرده است.3 در مطالعهای دیگر، ۴/۳۹% از روزهای بستری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهر تهران بهعنوان غیرضروری ارزشیابی شد.4 همچنین، نتایج پژوهشی در یکی از مراکز درمانی تهران حاکی از آن است که ۹/۵۵% از بیماران مبتلا به سرطان پستان اولیه تحت سونوگرافی تشخیصی غیرضروری قرار گرفتند.5 در مطالعهی دیگر نیز مشخص شد که برای ۱/۹۴% از بیماران مراجعهکننده به یک مرکز تخصصی سرطان در تهران، امآرآی غیرضروری برای تشخیص سرطان پستان تجویز شده بود.6 این آمارها نشاندهنده عمق و گستردگی پدیده تقاضای القایی در بخشهای مختلف نظام سلامت ایران هستند و بر ضرورت بکارگیری مداخلات مناسب تاکید دارند.
تقاضای القایی در نظام سلامت دارای پیامدهای گستردهای است که میتوان آن را از شش بعد بالینی، اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی، حقوقی و آموزشی مورد تحلیل قرار داد.7و8 از نظر بالینی، این پدیده با افزایش احتمال بروز عوارض جانبی، ارتکاب خطاهای پزشکی و کاهش کیفیت خدمات سلامت همراه است. تجویزها و مداخلات غیرضروری، بیماران را در معرض خطرات بالقوه ناشی از اقدامات درمانی بیمورد قرار میدهد. از منظر اقتصادی، تقاضای القایی منجر به افزایش غیرضروری هزینههای درمان، هدر رفت منابع مالی و انسانی و تحمیل فشار فزاینده بر بودجههای سلامت میشود که در نهایت، منجر به کاهش کارایی و بهرهوری نظام سلامت خواهد شد.
در بعد اجتماعی، این پدیده موجب تضعیف اعتماد عمومی به نظام سلامت، افزایش نارضایتی بیماران، گسترش رفتارهای مصرفگرایانه در میان بیماران و اختلال در تشخیص و اولویتبندی نیازهای واقعی سلامت میشود. تقاضای القایی همچنین به شکلگیری انتظارات غیرواقعگرایانه از خدمات سلامت دامن میزند. در بعد مدیریتی، تقاضای القایی با افزایش بار کاری کارکنان سلامت، ناکارآمدی در اجرای سیاستهای سلامت و گسترش نابرابری در دسترسی به خدمات ضروری، بهویژه برای گروههای آسیبپذیر، همراه است.
از منظر حقوقی، این پدیده منجر به افزایش دعاوی و شکایات حقوقی علیه ارائهدهندگان خدمات سلامت میشود که تبعاتی برای اعتبار حرفهای و امنیت شغلی آنها بههمراه دارد. در نهایت، در بعد آموزشی، تقاضای القایی بر کیفیت آموزش پزشکی تأثیر منفی گذاشته و با تقویت الگوهای نامناسب درمانی، موجب تضعیف صلاحیت حرفهای دانشآموختگان حوزه سلامت میشود.
تقاضای القایی در نظام سلامت تحت تاثیر مجموعهای از عوامل در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) شکل میگیرد.9و10 در سطح کلان، عواملی چون پیچیدگی فزاینده خدمات درمانی، نبود راهنماهای بالینی و استانداردهای درمانی، تعرفههای نامتوازن خدمات سلامت، روشهای پرداخت نامناسب به ارائهدهنگان خدمات سلامت مثل کارانه، ضعف در نظام ارجاع بیماران، عدم هماهنگی بین سطوح مختلف ارائه خدمات سلامت، تبلیغات گسترده و گاه گمراهکننده صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی، نبود سیستمهای ثبت و تحلیل دادههای بالینی، فقدان سامانههای موثر نظارت بر نسخهنویسی و ضعف نظارت وزارت بهداشت و بیمهگرها، نقش تعیینکنندهای در افزایش تقاضای غیرضروری خدمات سلامت دارند.
در سطح میانی، رقابت ناسالم میان مراکز درمانی، انگیزه درآمدزایی مراکز درمانی و فشار بر پزشکان برای افزایش حجم خدمات، نظامهای پاداشدهی مبتنی بر عملکرد یا کارانه، فشارهای مدیریتی برای بهرهوری مالی بیشتر، عدم اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، نبود استانداردهای کیفی در ارائه خدمات، فقدان هماهنگی میان ارائهدهندگان خدمات سلامت، عدمپایش نظاممند عملکرد پزشکان و فقدان نظارت موثر بر عملکرد بالینی پزشکان از جمله عوامل تسهیلکننده بروز تقاضای القایی هستند.
در سطح خرد، عواملی نظیر فشارهای اقتصادی وارد بر پزشکان و انگیزه درآمدزایی آنها، ترس پزشکان از بروز شکایات احتمالی بیماران، نبود آموزش کافی برای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد، پوشش گسترده و نامناسب بیمهای بیماران، فقدان آگاهی بیماران نسبت به نیازهای واقعی سلامت، انتظارات غیرواقعگرایانه آنها از درمان، ضعف ارتباط موثر بین پزشک و بیمار و شکاف اطلاعاتی بین گیرندگان و ارائهدهندگان خدمات سلامت، در افزایش تقاضای القایی نقش بسزایی دارند.
کاهش تقاضای القایی در نظام سلامت مستلزم بهکارگیری راهکارهای جامع در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) است.11و12
در سطح کلان، اقداماتی همچون تقویت نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، تقویت برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع، تدوین و بهکارگیری راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، اصلاح نظام پرداخت به پزشکان و بکارگیری روشهایی مانند سرانه، موردی و پرداخت مبتنی بر عملکرد و ارزش، تعیین سقف خدمات قابل ارائه، ایجاد سامانههای نظارتی بر فرآیند نسخهنویسی، اصلاح سیاستهای تبلیغات دارویی، تدوین مشوقهای مالی برای ارائه خدمات با ارزش و مقرونبهصرفه، ارتقاء سواد سلامت جامعه از طریق آموزشهای عمومی، طراحی ساز و کارهای گزارشدهی تخلفات، تدوین استانداردهای ملی برای کیفیت خدمات درمانی، نیازسنجی دقیق تجهیزات پزشکی، توسعه سامانههای اطلاعات سلامت و پرونده الکترونیک یکپارچه، راه اندازی سیستمهای ارزیابی عملکرد و نظارت مستمر از سوی وزارت بهداشت و بیمههای درمانی و اجرای نظام اعتباربخشی با محوریت شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی منطقی خدمات ارائهشده، میتواند در پیشگیری از ارائه خدمات غیرضروری بسیار موثر باشد.
در سطح میانی، توسعه و استقرار فناوریهای تصمیمیار بالینی، اجرای راهنماییهای بالینی مبتنی بر شواهد و پایش رعایت آنها توسط پزشکان، استقرار نظام پرداخت مبتنی بر عملکرد و نتایج درمانی بهجای پرداخت بهازای خدمت، ارتقاء مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای کادر درمان، نظارت مستمر و هوشمند بر تجویز دارو، آزمایش و تصویربرداری و ارائه بازخورد منظم درباره عملکرد حرفهای پزشکان، از مهمترین راهکارهای کاهش تقاضای القایی در سطح سازمانی هستند.
در سطح خرد نیز، اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، پایبندی پزشکان به اصول اخلاق حرفهای، آموزش مداوم ارائهدهندگان خدمات سلامت، افزایش آگاهی عمومی نسبت به خدمات غیرضروری، آموزش اصول اخلاق پزشکی، بهبود کیفیت ارتباط بین پزشک و بیمار، توانمندسازی بیماران در مهارتهای تصمیمگیری و ارتقای مشارکت آنها در فرآیند درمان از راهکارهای کلیدی محسوب میشوند.
این اقدامات، در تعامل با یکدیگر، میتوانند به ارتقای کیفیت خدمات سلامت، افزایش کارایی منابع و کاهش هزینههای غیرضروری در نظام سلامت منجر شوند.
محمد شجاعی، افشین عوضپور، نوید کلانی،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری عروق کرونر از جمله شایعترین بیماریهای قلبی- عروقی تهدیدکننده حیات میباشد. هدف از این مطالعه مقایسه مرگومیر در بیماران با ریتم قلبی (Atrial fibrilation, AF) دارای سابقه (Percutaneous coronary intervention, PCI) تحت درمان با دوز کم (mg 110) در مقابل درمان با دوز بالا (mg 150) بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مرور سیتماتیک و متاآنالیز بر روی چهار دیتابیس آنلاین PubMed، Scopus، Web of Science و EMBASE برای یافتن مقالاتی بود که نرخ بروز عوارض دراز مدت وابسته به خونریزی یا وقایع ترمبوتیک را در بیماران AF ای که تحت PCI قرار گرفته بودند و تحت درمان با دابیگاتران قرار گرفته بودند انجام شد.
یافتهها: 9 مطالعه RCT یا آیندهنگر با 5694 شرکتکننده وارد مطالعه شدند. در مقایسه دابیگاتران (۱۱۰ و mg ۱۵۰) با وارفارین (با/ بدون ضدپلاکت دوتایی)، دابیگاتران mg ۱۱۰ با کاهش معنادار خونریزی جدی همراه بود (46/0OR=، 86/0-24/0= 95%CI، 01/0P=)، درحالیکه دوز mg ۱۵۰ تفاوت آماری معناداری نداشت (12/0=OR، 32/1-01/0=95%CI، 08/0=P). از سوی دیگر، دابیگاتران mg ۱۱۰ در مقایسه با درمان ترکیبی وارفارین و ضدپلاکت، با افزایش معنادار مرگومیر (33/1OR=، 01/0P=) و سکته قلبی (61/1OR=، 01/0P=) همراه بود، اما دوز mg ۱۵۰ تفاوت آماری نشان نداد. هتروژنیتی در برخی تحلیلها بالا بود (I2 تا 49/99%)، اما فانل پلات و آزمون ایگر سوگیری انتشار را رد کردند.
نتیجهگیری: شواهد محکمی وجود دارد که عوارض خونریزیدهنده در دابیگاتران کمتر از داروهای ضدپلاکتی و ضدانعقادی قدیمی است اما از نظر کارایی در کاهش مرگومیر داروهای نسل قدیم کارایی بهتری در پیشگیری از مرگومیر به هر علتی دارند.
رضا توکلیزاده، عباس علیبخشی، سویل عبدالمحمدیان،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: هایپرپاراتیروئیدیسم اولیه در کودکان نادر است و آدنومهای پاراتیروئید شایعترین علت آن در این گروه سنی محسوب میشوند. تشخیص و درمان هایپرپاراتیروئیدیسم اولیه در کودکان بهویژه در موارد ناشی از آدنوم پاراتیروئید نیازمند رویکرد چندتخصصی میباشد.
معرفی بیمار: این گزارش مورد، مدیریت بالینی پیچیده یک پسر ۹ ساله را شرح میدهد که با دفورمیتی اندامهای فوقانی و تحتانی مراجعه کرده و در نهایت هایپرپاراتیروئیدیسم ناشی از آدنوم پاراتیروئید تشخیص داده شده است. تشخیص بیماری از طریق افزایش سطح هورمون پاراتیروئید، هایپرکلسمی و مطالعات تصویربرداری که وجود آدنوم پاراتیروئید را تأیید کردند، انجام شده است. علیرغم تلاشهای فراوان، برداشت آدنوم در دو نوبت اول جراحی ناموفق بوده و منجر به هایپرپاراتیروئیدیسم پایدار و عوارض جراحی مانند هایپوتیروئیدیسم شده است. در سومین عمل جراحی، آدنوم با موفقیت برداشته شده و هایپرپاراتیروئیدیسم برطرف گردیده است.
نتیجهگیری: این گزارش بر دشواری مدیریت هایپرپاراتیروئیدیسم تأکید کرده و اهمیت داشتن رویکرد چندتخصصی، مداخلات جراحی دقیق و مراقبتهای دقیق پس از عمل را برجسته میکند.
بنفشه مشاک، رضا پیامی، فاطمه جواهری، علیرضا باباجانی، محمد حسین شاکری،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
بیهوشی نوروآگزیال، روش بیهوشی ارجح برای زایمان سزارین، از جمله در بیماران مبتلا به ضایعات کلاس IIIیا IV بارداری باتوجه به طبقهبندی اصلاح شده بیماریهای قلبی- عروقی سازمان جهانی بهداشت میباشد.1 روش اسپاینال یا بیحسی نخاعی نیز یکی از انواع بلوکهای نوروآگزیال میباشد که برای بیحسی قسمت تحتانی بدن و با تزریق داروی بیحسی در فضای سابآراکنوئید انجام میشود. اسپاینال روشی رایج برای کنترل درد در حین عمل سزارین میباشد. از مزایای این روش میتوان به کاهش نیاز به داروهای خوابآور، کاهش خونریزی حین عمل، کاهش تهوع و استفراغ و غیره اشاره کرد.2 باوجود مزایای این روش، سطح بلوک نخاعی بالاتر از T2 معمولاً با افت فشارخون شدید و برادیکاردی همراه است.3 از طرفی استرس بارداری و زایمان، از جمله مانور والسالوا، نیز میتواند برادیآریتمی را تشدید کند و منجر به پیامدهای نامطلوب مانند خونرسانی و اکسیژنرسانی ناکافی به جنین میشود که میتواند سبب برادیکاردی و هایپوکسی جنین شود.4 به بیانی دیگر کلاپس قلبی-عروقی غیرعمدی میتواند سلامت مادر و جنین را به خطر بیندازد و نیاز به احیا و زایمان اورژانسی را ایجاب نماید.5 بنابراین افت ضربان قلب جنین یکی از نشانههای وجود مشکل در اکسیژنرسانی به جنین است که در صورت شدید بودن و تداوم آن، پزشکان تصمیم به انجام سزارین اورژانسی میگیرند تا از آسیب به جنین جلوگیری شود.6
انجام روش بیحسی اسپاینال مسیر سریع (Fast track) در سزارین با افت ضربان قلب جنین، طرحی است که در بیمارستان کمالی البرز به صورت آزمایشی انجام شد. در این طرح سزارینهایی با افت قلب جنین تحت بیحسی اسپاینال با مسیر سریع قرار گرفتند که نیاز به یک متخصص بیهوشی بسیار ماهر همراه با دو دستیار بیهوشی با تجربه بود. ما در این طرح، حدود ۵۰ بیمار را در تجربه بالینی خود قراردادیم و برسطح بلوک اسپاینال برای تأثیر احتمالی آن بر همودینامیک مادر و ضربان قلب جنین تأکید داشتیم.
روش انجام کار به این صورت بود که پس از اطلاع اتاق عمل از سزارین اورژانس با افت ضربان قلب جنین، تمام تجهیزات اتاق عمل از جمله وسایل احیای نوزاد، مانیتورینگ مناسب و تجهیزات پزشکی دیگر فراهم شد. حضور فعال دو کارشناس بیهوشی در مراحل اولیه حضور بیمار در اتاق عمل جهت تسریع در انجام امور الزامی بود. پزشک اطفال نیز در اتاق عمل حاضر بود تا در صورت نیاز به احیای نوزاد مشکلی وجود نداشته باشد. مادر بلافاصله در بدو ورود به اتاق عمل تحت بیحسی اسپاینال قرار میگرفت، یکی از کارشناسهای بیهوشی مسئول برقراری راه وریدی بوده و دیگری مسئول نظارت و اتصال مانیتورینگ و اکسیژندرمانی مادر بهوسیله ماسک اکسیژن می باشد. بلوک اسپاینال نیز در کوتاهترین زمان ممکن، یعنی در حدود 30 ثانیه انجام شد تا کمترین آسیب به جنین وارد شود.
مشاهده شد بعد از انجام این روش، جنین و حتی نوزاد بهدنیا آمده در وضعیت نرمال همودینامیکی بودند و دچار افت شدید قلبی نمیشدند، نوزادان نیز دچار دیسترس تنفسی نبوده و حتی نیاز به احیا پیدا نکردند. همچنین بیدردی بهتری را نسبت به حالت عادی تجربه کردند. در نهایت مادر و جنین کمترین عوارض ناشی از داروهای بیهوشی را تجربه کرده و ریکاوری بهتری داشتند.
توانایی تشخیص سریع و مداخله در موقعیتهای بحرانی، گواهی بر تخصص و تعهد تیم مراقبتهای بهداشتی درگیر است که بر اهمیت همکاری بین رشتهای در مدیریت موارد پیچیده بالینی که در تخصصهای مختلف و نیازمند تلاش هماهنگ برای بهینهسازی نتایج بیمار است، تاکید میکند. همچنین انجام تحقیقات بیشتر و همکاری بین تخصصهای مختلف پزشکی برای افزایش درک ما از استراتژیهای مدیریت بهینه برای موارد مشابه مامایی پرخطر ضروری است.
زکیه واحدیان اردکانی، مهران زارعی قنواتی، حمید ریاضی اصفهانی، سید مهدی طباطبائی، محمد رضا مهرابی بهار، صادق غفاریان، احمد معصومی،
دوره 83، شماره 1 - ( فروردین 1404 )
چکیده
هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری تحولآفرین در حوزه مراقبتهای بهداشتی شناخته شده است و چشمپزشکی به دلیل وجود تصویربرداریهای متنوع یکی از پیشروترین رشتهها در بهرهگیری از این فناوری محسوب میشود. در میان بیماریهای چشمی، گلوکوم بهدلیل ماهیت مزمن و پیشرونده و نیز نیاز به ارزیابیهای ساختاری و عملکردی پیچیده، بستری مناسب برای توسعه و بهکارگیری ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی فراهم کرده است. در این مقاله مروری، جدیدترین کاربردهای هوش مصنوعی در حوزه گلوکوم با تمرکز بر جنبههای تشخیص، پایش روند پیشرفت بیماری، و کمک به تصمیمگیریهای بالینی بررسی شده است. الگوریتمهای مبتنی بر یادگیری ماشین و یادگیری عمیق توانستهاند با دقت بالایی دادههای حاصل از تصویربرداری فوندوس، Optical Coherence و آزمونهای میدان بینایی را تحلیل کرده و تغییرات مرتبط با گلوکوم را تشخیص دهند. این فناوریها علاوهبر افزایش دقت تشخیص، میتوانند ابزارهایی موثر برای غربالگری در مقیاس وسیع، بهویژه در مناطق با دسترسی محدود به متخصصان چشمپزشکی باشند. همچنین، استفاده از مدلهای هوش مصنوعی در ردیابی تغییرات تدریجی ساختاری یا عملکردی چشم، امکان پیشبینی خطر پیشرفت بیماری و شخصیسازی برنامه درمانی را فراهم میسازد. با وجود این پیشرفتها، چالشهایی همچون عدمتعمیمپذیری مدلها به جمعیتها و دستگاههای مختلف، کمبود دادههای با کیفیت و قابلاعتماد و عدمشفافیت در فرآیند تصمیمگیری الگوریتمها (پدیده جعبه سیاه) همچنان مانع از پذیرش گسترده این فناوری در عمل بالینی شدهاند. این مقاله با مرور انتقادی بر دستاوردها و محدودیتهای فعلی، مسیرهایی برای تحقیقات آینده و اجرای موثر و اخلاقمدار هوش مصنوعی در مراقبت از بیماران مبتلابه گلوکوم پیشنهاد میدهد.
علی محمد مصدقراد، شبنم افراز،
دوره 83، شماره 1 - ( فروردین 1404 )
چکیده
سردبیر محترم
بیماریهای واگیر یکی از مهمترین تهدیدهای سلامت عمومی در جهان است. این بیماریها از طریق میکروارگانیسمهایی مانند ویروسها، باکتریها، قارچها و انگلها منتقل میشوند و به سرعت در سطح جوامع گسترش مییابند. بیماریهای واگیر علاوهبر پیامدهای مستقیم منفی بر سلامت فردی، موجب افزایش بار مالی بر نظام سلامت، کاهش بهرهوری نیروی کار، اختلال در زنجیره تامین کالاها و خدمات، تشدید نابرابریهای اجتماعی و تضعیف انسجام و امنیت اجتماعی میشوند.
همهگیری کووید-۱۹، نمونهای بارز این تهدید جهانی بود که ضعفهای نظام سلامت کشورها را آشکار ساخت. براساس آخرین آمار سازمان بهداشت جهانی تا مرداد 1404، حدود 780 میلیون نفر در جهان به کووید-۱۹ مبتلا شدند و بیش از هفت میلیون نفر جان خود را از دست دادند. در ایران نیز، بیش از هشت میلیون مورد ابتلا و حدود ۱۵۰ هزار مورد مرگ ثبت شده است.1 این همهگیری، چالشهایی نظیر کمبود منابع و تجهیزات حیاتی، فرسودگی شغلی و ترک خدمت کارکنان سلامت، اختلال در خدمات سلامت معمول، تشدید نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی در مناطق محروم و کاهش اعتماد عمومی به نظام سلامت را به همراه داشت.2 این چالشها نشان داد که برای افزایش تابآوری نظام سلامت، باید ساختار سازمانی، زیرساختهای دیجیتال و توان پاسخدهی در مواقع اضطراری مورد بازبینی قرار گیرند.
نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، نخستین سطح تماس افراد با نظام سلامت است و خدمات پیشگیری، تشخیص زودهنگام، درمان اولیه، آموزش سلامت و ارجاع را ارائه میدهد.3 نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه نهتنها در کنترل بیماریهای واگیر، بلکه در ارتقای سلامت عمومی، کاهش هزینههای درمانی، افزایش عدالت در دسترسی به خدمات سلامت، کاهش نابرابریهای بهداشتی و افزایش تابآوری نظام سلامت نقش کلیدی دارد.4 در شرایط همهگیریها، نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه بهعنوان خط مقدم پاسخگویی، نقش حیاتی در حفظ عملکرد نظام سلامت و تداوم ارائه خدمات ایفا میکند. شواهد نشان میدهد کشورهایی که نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه قویتری دارند، از نظر شاخصهای سلامت، کارایی و رضایت بیماران عملکرد بهتری دارند.5 بنابراین، تقویت زیرساختها، نیروی انسانی، فناوریهای دیجیتال و سازوکارهای ارجاع در نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، پیشنیاز دستیابی به پوشش همگانی سلامت و توسعه پایدار است.
تجربه کووید-۱۹ نشان داد که کشورهایی با نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه قویتر، عملکرد بهتری در شناسایی زودهنگام، قرنطینه، واکسیناسیون و آموزش عمومی داشتند.6 در ایران، با وجود شبکه گسترده خانههای بهداشت و مراکز جامع سلامت، چالشهایی مانند کمبود نیروی انسانی، مهارت و دانش کم کارکنان جدید یا داوطلب، کمبود کیتهای تشخیصی و تجهیزات حفاظت فردی، نابرابری در توزیع منابع، ضعف در مدیریت، شناسایی و ردیابی تماس مبتلایان، ضعف در نظام ارجاع، ناکارآمدی سیستم اطلاعات سلامت و فرسودگی شغلی کارکنان و کاهش انگیزه آنها، اثربخشی مراقبتهای بهداشتی اولیه را محدود کرده است.7و8 تقویت اجزای ساختاری و فرایندی نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه شامل حکمرانی و رهبری، تأمین مالی، کارکنان، تجهیزات، واکسنها و داروها، سیستم اطلاعات و ارائه مراقبتهای بهداشتی برای آمادگی در برابر همهگیریهای آینده ضروری است.7و9
تقویت حکمرانی و رهبری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، شرط اساسی برای تقویت سایر مولفههای ساختاری و فرایندی این نظام و ایجاد همافزایی و هماهنگی موثر میان آنها است. سیاستگذاری مبتنی بر شواهد، برنامهریزیهای اقتضایی، رهبری پویا و پاسخگو، تقویت همکاری بین بخشی، حمایتطلبی برای سیاستها و برنامههای سلامت، افزایش تعامل با مردم جامعه، تأمین منابع مورد نیاز بخش سلامت، تغییر شیوههای کاری کارکنان سلامت، تغییر نظام پرداخت به ارائه کنندگان خدمات سلامت و اطمینان از دسترسی مردم به خدمات و مراقبتهای سلامت، به حکمرانی و رهبری قوی نیاز دارد.
تخصیص بودجه کافی و مستقل برای پیشگیری و کنترل بیماریهای واگیر تاثیر بهسزایی در افزایش تابآوری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه بهویژه در مواجهه با بحرانهای سلامت عمومی نظیر همهگیریها و بروز بیماریهای نوپدید دارد. برخی از راهکارهای تأمین بودجه کافی برای بخش سلامت شامل استفاده از ذخایر مالی، تخصیص مجدد منابع از سایر بخشها به حوزه سلامت در صورت لزوم و استفاده از مکانیسمهای استقراض ملی و بینالمللی است.
کارکنان مهمترین سرمایه نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه هستند. افزایش تعداد کارکنان، بهینهسازی و بازتعریف وظایف آنها با توجه به نیازهای محلی، ارتقای مستمر دانش و مهارتهای حرفهای و محافظت از آنها در برابر آسیبهای جسمی و روانی ضروری است. جذب و آموزش نیروی انسانی متخصص، بهویژه پزشکان عمومی، پرستاران و بهورزان با توانمندیهای ویژه در شناسایی و مدیریت بیماریهای واگیر، ضرورتی انکارناپذیر است. همچنین، اقدامات هدفمند برای کاهش استرس و فرسودگی شغلی کارکنان و آموزش روشهای مراقبت از خود، موجب حفظ انگیزه، ارتقای کیفیت خدمات و کاهش نرخ ترک خدمت در میان کارکنان مراقبتهای بهداشتی اولیه میشود.
توسعه زیرساختهای فیزیکی و تأمین تجهیزات، ملزومات، داروها و واکسنهای لازم بهویژه در مناطق محروم، نقش مهمی در دسترسی مردم به خدمات و مراقبتهای سلامت دارد. کمبود و ضعف زیرساختهای مناسب مثل مراکز بهداشتی و درمانی، زنجیره تأمین پایدار و سامانههای نگهداری واکسنها در مناطق کمبرخوردار منجر به کاهش اثربخشی مداخلات سلامت میشود. سرمایهگذاری هدفمند در توسعه زیرساختهای فیزیکی و تأمین تجهیزات پزشکی، دارویی و واکسن، تضمینکننده تداوم ارائه خدمات سلامت با کیفیت به مردم خواهد بود.
تقویت زیرساختهای اطلاعات و سامانههای دیجیتال سلامت و توسعه نظام اطلاعات سلامت یکپارچه برای دسترسی به دادههای به موقع، دقیق و قابل اعتماد برای تصمیمگیریهای مبتنی بر شواهد و پاسخگویی مناسب در برابر بحرانهای سلامت ضروری است. این فرآیند، مستلزم توسعه سامانههای ثبت و گزارشدهی الکترونیک، ارتقای امنیت دادهها و ایجاد ظرفیت تحلیلی در سطوح محلی و ملی است. استفاده از فناوریهای نوین مثل هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و تحلیل پیشرفته دادهها، فرآیند پیشبینی الگوهای شیوع بیماری، تحلیل روندهای اپیدمیولوژیک و تخصیص بهینه منابع را تسهیل میکند و تصمیمگیریهای سریع و دقیق را امکانپذیر میسازد.
|
علی محمد مصدقراد، شبنم افراز
|
|
ارائه خدمات جامع سلامت با محوریت مراکز بهداشتی اولیه، نظام سلامت را به سوی عدالتمحور بودن سوق میدهد. برنامههای واکسیناسیون هدفمند با پوشش مناسب گروههای پرخطر، استقرار پزشک خانواده و تقویت نظام ارجاع، به ارائه خدمات بهداشتی یکپارچه و اثربخش منجر میشوند. بهرهگیری از روشهای نوآورانه مانند پزشکی از راه دور موجب ارتقای دسترسی مردم به خدمات سلامت ضروری میشود. اجرای نظام مراقبت سندرمیک با فناوریهای هوشمند، امکان شناسایی زودهنگام موارد مشکوک و افزایش ظرفیت آزمایشگاههای تشخیصی را فراهم کرده و تشخیص و درمان بهموقع را تسهیل میکند. مشارکت فعال جامعه از طریق آموزشهای همگانی و تشکیل شوراهای سلامت و گروههای خودیار، در کاهش رفتارهای پرخطر و ارتقای سطح آگاهی مردم نقش بسزایی دارد. پایش مستمر عملکرد مراکز و بهرهگیری، توسعه نظام اطلاعات سلامت یکپارچه و بهرهگیری از تجارب موفق بینالمللی، حلقههای مکمل افزایش تابآوری نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه کشور بهشمار میروند.تقویت نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، نهتنها راهکاری موثر برای مقابله با بیماریهای واگیر است، بلکه بستری برای تحقق عدالت در سلامت، افزایش تابآوری نظام سلامت و ارتقای کیفیت زندگی مردم فراهم میآورد. سیاستگذاران و مدیران ارشد باید با نگاهی راهبردی، منابع کافی را به این حوزه اختصاص دهند و با مشارکت جامعه، مسیر تحول پایدار را هموار سازند.
محمد درایش،
دوره 83، شماره 2 - ( اردیبهشت 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از داروهای موثر در درمان آکنه داروی دکسپنتانول میباشد که هم بهصورت موضعی و هم بهصورت تزریق عضلانی مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف بررسی مقایسه اثربخشی بپاکتو موضعی (دکسپانتانول) در مقابل تزریق داخل عضلانی بپاکتو در درمان آکنه خفیف تا متوسط، میباشد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی تصادفی، کنترل شده و SPLIT-FACE میباشد. بیماران بهصورت تصادفی به دو گروه، آمپول بپاکتو هر هفته یک عدد بهصورت عضلانی و پماد بپاکتو بهصورت موضعی دوبار در روز بهمدت یک ماه در دوره اول درمان و به مدت دوماه در دوره دوم درمان، تقسیم شدند. بیماران پس از تشخیص آکنه براساس شدت بیماری طبق معیارهای Lehman به سه دسته خفیف، متوسط و شدید تقسیمبندی شدند.
یافتهها: نتایج آزمون آماری فریدمن نشان داد که در بیماران گروههای Topical گروه 24-18 سال، شدت اولیه ضایعات متوسط بود که در فالوآپ دو هفته نیز شدت ضایعات متوسط بوده است و در فالوآپ چهار هفته نیز شدت ضایعات خفیف بود و در فالوآپ شش هفته بهبودی حاصل شد. در بیماران گروههای 24-18 Intra muscular سال، شدت اولیه ضایعات متوسط بود که در فالوآپ دو هفته و در فالوآپ چهار هفته نیز شدت ضایعات متوسط میباشد و در فالوآپ شش هفته نیز بهبودی حاصل نشد و شدت ضایعات خفیف بود.
نتیجهگیری: دکسپنتانول تزریقی میتواند در انتخاب زمان شروع درمان و کاهش هزینههای مربوط به آن در بیماران مبتلا به آکنهی خفیف تا متوسط مورد استفاده قرار گیرد.
محسن قریانی، محسن احمدی، مهدی اتابکی، جلیل توکل افشاری، مژگان محمدی،
دوره 83، شماره 2 - ( اردیبهشت 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: آرتریت روماتوئید (Rheumatoid arthritis, RA) بیماری خودایمنی مزمن و التهابی است که موجب تخریب مفاصل شده و با ناتواناییهای حرکتی پیشرونده و عوارض سیستمیک همراه است. این مطالعه با هدف بررسی اثر سلولهای بنیادی مزانشیمال اتولوگ استخراج شده از مغز استخوان (Autologous bone marrow-derived mesenchymal stem cells, ABMSCs) بر بیان ژن فاکتور نکروز دهنده تومور آلفا (Tumor necrosis factor alpha, TNF-α) و اینترلوکین 17 (Interleukin 17, IL-17)، در بیماران RA مقاوم به درمان طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: این مطالعه در بازه زمانی آبان تا اسفند سال 1402 بر مبنای استفاده از RNA بایگانی شده از کارآزمایی بالینی قبلی تیم تحقیق در گروه ایمنی شناسی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد که در آن، 13 بیمار مبتلا به RA مقاوم به درمان، یک دوز داخل وریدی شامل 1 میلیون ABMSCs به ازای هر کیلوگرم وزن بدن دریافت کرده بودند. نمونه های RNA بیماران مذکور در فاصلههای زمانی پیش از تزریق و یک، شش و 12 ماه پس از تزریق مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: بیان ژن TNF-α، 1 ماه پس از تزریق ABMSCs کاهش معناداری نشان داد (045/0P=) اما بیان ژن IL-17A در طول دوره مطالعه تغییر معناداری پیدا نکرد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه میتواند نشاندهنده ویژگیهای تعدیلکنندگی ABMSCs از طریق تأثیر بر TNF-α در بیماران RA مقاوم به درمان باشد، در حالی که این نتایج از فرضیه تأثیر این سلولها بر IL-17A در بیماران RA مقاوم به درمان حمایت نمی کند.
سپیده مهدوی، محمد حسن امامیان، زهرا کردی، منصوره فاتح، مصطفی عنایتراد،
دوره 83، شماره 2 - ( اردیبهشت 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان معده پنجمین سرطان شایع در جهان است. مطالعه حاضر با هدف بررسی روند میزان بروز سرطان معده در شهرستان های شاهرود و میامی طی یک دوره 13 ساله انجام شد.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه مقطعی است که به بررسی روند بروز سرطان معده با استفاده از دادههای نظام ثبت سرطان مبتنی بر جمعیت در شهرستانهای شاهرود و میامی در استان سمنان در یک دوره 13 ساله از ابتدای فروردین 1389 تا پایان اسفند 1401 میپردازد. میزان بروز استاندارد شده سنی با استفاده از جمعیت استاندارد جدید و قدیم سازمان جهانی بهداشت محاسبه گردید. روند بروز سرطان با استفاده از رگرسیون نقطه اتصال (Joinpoint) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: میزان بروز استاندارد شده سنی با استفاده از جمعیت جدید سازمان جهانی بهداشت در کل دوره 1/15 نفر در هر صد هزار نفر بود، این میزان در مردان و زنان بهترتیب 9/20 و 5/9 نفر در هر صد هزار نفر گزارش شد. درصد تغییرات سالانه نشاندهنده (08/0-، 36/9- :CI) 60/4-% :APC کاهش سالانه در این روند بود که این کاهش از نظر آماری معنادار (047/0P=) است.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان داد، میزان بروز استاندارد شده سرطان معده، روندی نزولی داشته و با افزایش سن میزان بروز این سرطان افزایش یافته است. علاوهبراین میزان بروز سرطان معده در مردان نسبت به زنان دو برابر بود و در مردان روند بروز کاهش معنی دار نشان داد در صورتیکه در زنان تغیری در روند مشاهده نشد.
سید محمد حسینی، صبا محمدعلیزاده، ساناز آروین،
دوره 83، شماره 2 - ( اردیبهشت 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کارسینومای کیستیک آدنوئید (Adenoid cystic carcinoma, ACC) یک نئوپلاسم نادر در غدد بزاقی ماژور، با مشخصه رشد آهسته، نفوذ موضعی گسترده، گسترش پرینورال، تمایل به عود موضعی و متاستاز دور است و پروگنوز ضعیفی دارد. در این مقاله یک مورد پاسخ کامل به درمان سیستمیک در آدنوکارسینومای کیستیک متاستاتیک غدد بزاقی گزارش میشود.
معرفیبیمار: بیمار زن 50 ساله با سابقه کارسینومای کیستیک آدنوئید غده بزاقی ساب مندیبولار است. پس از 28 سال، درگیریهای متعدد لنفنود سرویکال، تودههای متعدد در غده پاروتید و بافت تیروئید و همچنین متاستاز دوردست به پستان، تخمدان و ریهها مشاهده شد. بیمار تحت لنفادنکتومی گردنی و توتال پاروتیدکتومی و چندین دوره رادیوتراپی و شیمیدرمانی قرار گرفت. پس از آخرین درمان با رژیم بواسیزوماب+آدریامایسین+سیس پلاتین، پاسخ کامل مشاهده شد و بیمار درحال حاضر تحت پیگیری قرار دارد.
نتیجهگیری: مورد گزارش شده ماهیت تهاجمی کارسینومای کیستیک آدنوئید متاستاتیک عودکننده غدد بزاقی و تاثیر مثبت و اهمیت درمان سیستمیک در این بیماران را نشان میدهد.
بیبی منا رضوی، طیبه زارعی، سید محمد صادق احمدی رشتی، مهرداد صیادینیا،
دوره 83، شماره 3 - ( خرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از مش از کارامدترین روشها و بهعنوان روش انتخابی در ترمیم قابل محسوب میشود. مطالعه حاضر به مقایسه نتایج استفاده از مش پرولن فوق سبک با مش پرولن استاندارد در عمل جراحی ترمیم فتق پرداخته شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی کنترل شده دو سویه کور بر روی 119 بیمار در بازه زمانی اریبهشت 1394 تا اردیبهشت 1395 در بیمارستان شهید محمدی شهر بندرعباس انجام شد. اطلاعات دموگرافیک شامل سن، جنس، قد، وزن در چک لیست ثبت شد. بیماران بهصورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. در گروه اول از مش پرولن و در گروه دوم از مش پرولن فوق سبک جهت ترمیم استفاده شد. ترمیم فتق به روش لبخشتاین توسط جراح انجام شد.
یافتهها: میزان عود سه ماه پس از عمل در گروه پرولن صفر و در گروه پرولن فوق سبک یک مورد (7/1%) بود (487/0P=). میزان عود ۱۲ ماه پس از عمل در گروه پرولن دو مورد (2/3%) و در گروه پرولن فوق سبک سه مورد (2/5%) بود (6720P=). زمان احساس بهبودی کامل در گروه پرولن 63/1± 94/6 و در گروه پرولن فوق سبک 64/1± 68/6 روز بود (368/0P=). شدت درد در زمان های دو، شش و 24 ساعت پس از عمل اختلاف معناداری بین دو گروه مطالعه مشاهده نشد.
نتیجهگیری: هر دو مش پرولن و پرولن فوق سبک در ترمیم هرنی اینوگوئینال کارایی نسبتا یکسانی دارند. هر چند مواردی مانند شدت درد، وجود درد مزمن و شروع سریعتر حرکت از مزیتهایی بود که با اختلاف اندکی در مش پرولن فوق سبک دیده شد، اما میزان عود هم اندکی در گروه پرولن فوق سبک بالاتر بود.