93 نتیجه برای درد
سید رضا سعادت مصطفوی، کاوه صمیمی، فاطمه پروین آشتیانی، سهیل فاتح،
دوره 73، شماره 10 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات اخیر نشان داده است که تغییرات سیگنال صفحه انتهایی مهره (تغییرات مودیک) رابطه نزدیکی با کمردرد دارد. هدف از این مطالعه بررسی تغییرات مودیک در تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) بر اساس سن، جنس، نوع تغییرات، تعداد مهره درگیر و محل تغییرات و بررسی همراهی آن با تغییرات دژنراتیو و بیرونزدگی دیسک در بیماران مبتلا به کمردرد بود.
روش بررسی: در این مطالعه گذشتهنگر تغییرات مودیک در مهره و تغییرات دژنراتیو و بیرونزدگی دیسک در 229 نفر از بیماران با شکایت کمردرد که جهت MRI به بیمارستان حضرت رسول (ص) تهران از شهریور تا اسفندماه سال 1393 مراجعه کرده بودند ثبت شد.
یافتهها: بین نوع مودیک و سن ارتباط معنادار وجود داشت (003/0P=). بیشترین فراوانی موقعیت مودیک در قدام صفحه انتهایی 8/48% دیده شد (001/0=P). میزان مشاهده تغییرات مودیک در صفحات انتهایی فوقانی از تحتانی بیشتر بود، اما این تفاوت به حد معنادارآماری نرسید. بیشترین تغییرات دژنراتیو دیسک دهیدراسیون دیسک بود که در 1/18% از بیماران دیده شد. ارتباط تغییرات دژنراتیو وتغییرات مودیک معنادار بود (04/0P=). بیشترین فراوانی بیرونزدگی دیسک دیده شده، مربوط به بالجینگ بود که در 7/23% دیده شد. بیشترین فراوانی بیرونزدگی دیسک در نوع 2 مودیک دیده شد که از نظر آماری معنادار بود (01/0P=). سطح مودیک بیشتر از 25% با بیرونزدگی دیسک ارتباط معنادار داشت (04/0P=). ارتفاع مودیک بیشتر از 25% با بیرونزدگی دیسک ارتباط معنادار نداشت.
نتیجهگیری: با توجه به ارتباط معنادار بین تغییرات مودیک با تغییرات دژنراتیو و بیرونزدگی دیسک گزارش تغییرات مودیک در مهرههای ضروری است.
پژمان پورفخر، وحید رائفی، اتابک نجفی، رضا شریعت محرری، فرهاد اعتضادی، امیرعلی اورندی، محمدرضا خاجوی،
دوره 73، شماره 11 - ( 11-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل درد پس از جراحیهای فک و صورت (Orthognathic) بهدلیل شدت درد و محدودیتهای استفاده از مواد مخدر در این بیماران دارای اهمیت خاصی است. هدف از این پژوهش، بررسی اثر گاباپنتین و کتورولاک برای کنترل درد پس از عمل در این جراحیها بود. روش بررسی: این پژوهش، یک کارآزمایی بالینی تصادفی (RCT) بود که در 75 بیمار با محدوده سنی 18 تا 60 سال و با American Society of Anesthesiologists (ASA) physical status classification system I-II که تحت Orthognathic surgeries در بیمارستان سینا در فاصله زمانی خرداد 1392 تا مرداد 1393 قرار گرفتند، انجام شد. بیماران بهطور تصادفی در سه گروه تقسیم شدند. همه گروهها g 1 استامینوفن داخل رگی نیم ساعت پیش از پایان جراحی دریافت کردند. گروه کنترل (۲۵ نفر) پلاسبو دریافت کردند. گروه دوم (25 نفر) 30 دقیقه پس از القای بیهوشی mg 30 کتورولاک عضلانی دریافت کردند. گروه سوم (25N=) mg 600 گاباپنتین بهصورت خوراکی پیش از القای بیهوشی دریافت کردند. شدت درد، مقدار نیاز به مخدر و میزان بروز تهوع و استفراغ در ریکاوری و 1، 3، 6، 12 و 24 ساعت پس از عمل ثبت شد. برای کنترل درد مورفین وریدی تجویز شد. یافتهها: تعداد 75 بیمار در این مطالعه وارد شدند. استفاده از کتورولاک و گاباپنتین نمره درد، آژیتاسیون و نیاز به مورفین در اتاق ریکاوری و ساعات اولیه در بخش را کاهش داد (011/0P=). مصرف مخدر، تهوع و استفراغ 24 ساعته در گروه کنترل در مقایسه با دو گروه مداخله بهطور معناداری بالاتر بود (05/0P<) (mg 5/0±5 vs. 4/1±15). میزان تغییرات متوسط فشارخون شریانی و ضربان قلب در گروه گاباپنتین و کتورولاک کمتر از گروه کنترل بود (05/0P<). نتیجهگیری: این مطالعه نشان میدهد که کتورولاک مشابه گاباپنتین میتواند شدت درد و نیاز به مخدر را با بروز کمتری از تهوع و استفراغ پس از اعمال جراحی فک و صورت کاهش دهد.
علی فخرموحدی، عباسعلی ابراهیمیان، مجید میرمحمدخانی، سعیده قاسمی،
دوره 74، شماره 2 - ( 2-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: ارزیابی درد قفسه سینه عاملی مهم در بیماری عروق کرونر میباشد. از اینروی این مطالعه با هدف تعیین ارتباط بین شدت درد قفسه سینه با شاخصهای فیزیولوژیک در بیماران مبتلا به بیماری شریان کرونر انجام شد.
روش بررسی: مطالعه به صورت توصیفی تحلیلی روی 80 بیمار بستری در بخش مراقبت ویژه قلبی بیمارستان دکتر مفتح ورامین در محدوده زمانی فروردین تا شهریور ماه سال 1393 انجام شد. در این مطالعه، ارتباط بین شدت درد قفسه سینه بیماران و شاخصهای فیزیولوژیک مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: میانگین سنی بیماران 79/13±13/60 سال بود. میانگین شدت درد در بیماران برابر با 14/2±51/6 بود. یافتههای مطالعه ارتباط معناداری بین میانگین شدت درد و شاخصهای فیزیولوژیک بیماران نشان نداد (05/0<P).
نتیجهگیری: درد قفسه سینه هنوز هم ماهیتی ذهنی داشته و نمیتوان از شاخصهای فیزیولوژیک به منظور پیشگویی آن استفاده کرد. بنابراین نویسندگان به منظور شفاف شدن کامل ابعاد این موضوع انجام مطالعات بیشتر را توصیه میکنند.
ریحانه پیرجانی، زینت قنبری، مهسا رضایی، محبوبه شیرازی، پریچهر پورانصاری،
دوره 74، شماره 4 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: درد ناحیه کمر و لگن در بسیاری از خانمهای باردار باعث درجات مختلفی از ناتوانی در این افراد میشود. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین دردهای کمربند لگنی و عملکرد عضلات کف لگن و نیز بیاختیاری ادراری در خانمهای باردار انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه مقطعی بود که در بیمارستان جامع بانوان آرش، دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. 300 زن باردار مراجعهکننده به درمانگاه پرهناتال از نظر ابتلا به درد کمربند لگنی، بیاختیاری ادراری، قدرت ماهیچه و الگوی انقباضی و انبساطی عضلات کف لگن مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: از 300 خانم باردار مورد بررسی، 150 مورد درد کمربند لگنی داشتند شیوع بیاختیاری ادراری در زنان مبتلا به این درد، 5/41% بود در حالی که شیوع بیاختیاری ادراری در زنان بدون مشکل درد، 95/21% بود. در آنالیز رگرسیون چند متغیره ارتباط بین درد کمربند لگنی و عملکرد عضلات کف لگن نشان داد که قدرت عضلات کف لگن در افراد مبتلا به درد کمربند لگنی نسبت به گروه کنترل بهطور معناداری کمتر بود (001/0=P). همچنین طول مدت انقباض عضلات کف لگن نیز در افراد مبتلا به درد کمربند لگنی نسبت به گروه کنترل بهطور معناداری کوتاهتر بود (001/0P<).
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان داد که افراد مبتلا به درد کمربند لگنی در مقایسه با افراد فاقد این درد، بهطور معناداری مبتلا به بیاختیاری ادراری بودند. همچنین قدرت عضلات کف لگن و طول مدت انقباض عضلات کف لگن در زنان مبتلا به درد کمربند لگنی بهطور معناداری کمتر از افراد فاقد درد کمربند لگنی بود.
پروین باستانی، سکینه حاج ابراهیمی، فریبا قادری، زهرا وکیل آزاد، مرتضی قوجازاده،
دوره 74، شماره 7 - ( 7-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: آمیزش دردناک (Dyspareunia) نوعی درد در ناحیه تناسلی است که از عوامل مهم اختلال عملکرد جنسی میباشد. بنابراین هدف این مطالعه بررسی تاثیر درمانهای فیزیکی کف لگن بر عملکرد جنسی و قدرت و تحمل عضلات کف لگن در زنان مبتلا بود.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی بدون گروه شاهد که در مرکز آموزشی درمانی الزهرا (س) دانشگاه علوم پزشکی تبریز از فروردین 1394 تا اسفند 1394 انجام گرفت، 32 زن 50-20 ساله و فعال از نظر جنسی با شکایت آمیزش دردناک پیش از شروع مداخله، از نظر سلامت ژنیتال و قدرت و تحمل عضلات کف لگن معاینه شدند و پس از اطمینان از سلامت روانی، بهمدت 10 جلسه طی سه ماه تحت درمان قرار گرفتند. در نهایت بیماران از نظر تغییر وضعیت عملکرد جنسی با پرسشنامه معیار عملکرد جنسی زنان، بهبودی علایم، قدرت و تحمل عضلات کف لگن در دو مرحله پیش و پس از مداخله مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: در 32 بیمار با میانگین سنی 24/1±38 سال، نمره شاخص میل جنسی پیش از مداخله، 1/0+29/2، پس از مداخله، 1/0+25/3 با 001/0P< بود. نمره شاخص تهییج جنسی پیش از مداخله، 14/0+57/2، پس از مداخله، 13/0+59/3 با 001/0P< بود. نمره شاخص رطوبت مهبلی پیش از مداخله، 13/0+00/3، پس از مداخله، 1/0+67/3 با 001/0P< بود. نمره شاخص اوج لذت جنسی پیش از مداخله، 15/0+88/2، پس از مداخله، 1/0+59/3 با 001/0P< بود. نمره شاخص رضایتمندی پیش از مداخله، 2/0+98/2، پس از مداخله، 13/0+02/4 با 001/0P< بود. نمره شاخص درد پیش از مداخله، 15/0+46/2، پس از مداخله، 15/0+52/3 با 001/0P< بود. نمره شاخص قدرت عضلات کف لگن پیش از مداخله، 11/0+65/1، پس از مداخله، 11/0+09/4 با 001/0P< بود. نمره شاخص تحمل عضلات کف لگن پیش از مداخله، 22/0+56/2، پس از مداخله، 14/0+62/9 با 001/0P< بود.
نتیجهگیری: درمانهای فیزیکی کف لگن تاثیر معناداری در زنان مبتلا به آمیزش دردناک داشتند. شدت آمیزش دردناک، قدرت و تحمل عضلات کف لگن پس از مداخله فیزیوتراپی بهبودی آشکاری از نظر بالینی داشت.
قاسم صالحپور، عبدالعزیز افلاک سیر،
دوره 74، شماره 11 - ( 11-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: درد بدنی در مولتیپل اسکلروزیس پدیدهای شایع بوده که میتواند بهواسطه پارامترهای مختلف بالینی، روانشناختی و جمعیتشناختی ایجاد/تشدید یابد. ازاینرو پژوهش کنونی با هدف ارتباط پارامترهای بالینی، روانشناختی و جمعیتشناختی با درد بدنی بیماران مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: در یک پژوهش مقطعی از ماههای تیر تا بهمن 1389 در انجمن مولتیپل اسکلروزیس استان گیلان و کلینیک تخصصی و فوق تخصصی امامرضا (ع) شهر رشت، 162 بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس توسط نمونهگیری پیاپی انتخاب و با استفاده از سیاهه متغیرهای بالینی و جمعیتشناختی، خرده مقیاس درد بدنی پرسشنامه زمینهیابی سلامت، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و مقیاس شدت خستگی بههمراه ترازوی یکسان فنری عقربهای و مترنواری مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: بیماران با نمره سه و بالاتر در عود بهطور معناداری درد بدنی بیشتری را نسبت به بیماران با نمره 2-1 بار عود تجربه کردند (031/0P=). در این میان، تفاوت معناداری از نظر میزان درد بدنی در دیگر گروههای عود شناسایی نشد. همچنین تفاوت معناداری از نظر درد بدنی در گروههای مختلف بستری نیز مشاهده نشد. بااینحال، اضطراب و خستگی در مجموع توانستند 25% از واریانس مشترک درد بدنی را بهطور معناداری تبیین کنند (0009/0P≤).
نتیجهگیری: این پژوهش اثر عوامل روانشناختی و بالینی را در تشدید درد بدنی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس نشان داد. ازاینرو لازم است تا پزشکان در مواجهه با این بیماران، شناسایی این عوامل و ارتباط آنها را با افزایش درد بیماران توجه نمایند.
راحله درستی، مهری قاسمی، خسرو خادمی کلانتری، علیرضا اکبرزاده باغبان،
دوره 75، شماره 7 - ( 7-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم درد پاتلوفمورال شایعترین علت درد جلوی زانو و اطراف پاتلا میباشد. با وجود شیوع زیاد این سندرم، عوامل زمینهساز آن بهخوبی شناخته نشدهاند. اختلالات کنترل عصبی-عضلانی مجموعه کمری-لگنی و مفصل ران منجر به بیثباتی و آسیب زنجیره حرکتی میشود. هدف مطالعهی حاضر مقایسهی فعالیت الکترومیوگرافی عضلات مرکزی و اطراف زانو در بیماران با افراد سالم حین راه رفتن میباشد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی-تحلیلی از نوع مورد-شاهدی است که به مدت ۱۰ ماه (اردیبهشت تا اسفند ۱۳۹۵) در دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شد. شرکتکنندگان ۱۷ نفر (۱۰ زن، ۷ مرد) مبتلا به سندرم درد پاتلوفمورال و ۱۸ نفر (۱۰ زن، هشت مرد) سالم بودند که به روش نمونهگیری غیرتصادفی ساده و در دسترس در مطالعه شرکت کردند. در دو گروه، فعالیت الکتریکی عضلات واستوسمدیالیس، اداکتورلانگوس، گلوتئوسماگزیموس، اینترنالابلیک و ترنسورسابدومینوس، اکسترنالابلیک و مولتیفیدوس حین راه رفتن ثبت شد. زمان شروع و پایان فعالیت، مدت زمان و شدت فعالیت عضلات فوق بین دوگروه مقایسه شد.
یافتهها: مدت زمان فعالیت الکتریکی عضله گلوتئوسماگزیموس (۰/۰۳=P) و شدت فعالیت آن (۰/۰۳۵=P)، زمان پایان فعالیت الکتریکی عضله اینترنالابلیک (۰/۰۴=P) و عضله ترنسورسابدومینوس (۰/۰۴=P) حین راه رفتن، بین دو گروه تفاوت آماری معناداری داشت. فعالیت الکتریکی عضلات اکسترنالابلیک، مولتیفیدوس، اداکتورلونگوس و واستوسمدیالیس، بین دو گروه تفاوت آماری معنادار نداشت (۰/۰۵<P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد فعالیت الکترومیوگرافی برخی از عضلات مرکزی در افراد مبتلا به سندرم درد پاتلوفمورال در مقایسه با افراد سالم متفاوت است. در حالیکه فعالیت الکترومیوگرافی برخی از عضلات اطراف زانو در افراد مبتلا با افراد سالم تفاوتی ندارد.
مهدی نیکسرشت، محمود نیکسرشت، ولیالله دبیدی روشن،
دوره 75، شماره 12 - ( 12-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی-عروقی مهمترین عامل مرگومیر در جهان هستند. ایسکمی میوکارد یکی از انواع بیماریهای قلبی-عروقی است که با افزایش سن خطر آن گسترش مییابد. بنابراین، هدف مطالعه حاضر مقایسه ایسکمی میوکارد به شیوه غیرتهاجمی در بیماران مبتلا به مشکلات قلبی در ردههای سنی متفاوت بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مقایسهای بود که طی ماههای تیر تا مهر سال ۱۳۹۵ در دانشگاه مازندران انجام گرفت. ۱۷۵ مرد (۵۹-۴۵ سال) و ۱۲۴ مرد ( ۷۷-۶۰ سال) با ناراحتی قلبی در این مطالعه شرکت کردند. پرسشنامههای آنژین صدری رز (برای ارزیابی خطر ایسکمی میوکارد)، سبک زندگی و سطح فعالیت بدنی توسط آزمودنیها تکمیل شد. افزونبر، ویژگیهای آنتروپومتری، فشارخون و اکسیژن مصرفی اوج آزمودنیها اندازهگیری شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد که خطر ایسکمی میوکارد در مردان سنین ۷۷-۶۰ سال بهطور معناداری بالاتر از مردان سنین ۵۹-۴۵ سال بود (۰/۰۴۹=P). مردان ۷۷-۶۰ سال در شاخصهای خوب (سطح فعالیت بدنی، اکسیژن مصرفی بیشینه و بیشتر شاخصهای سبک زندگی) بهطور معناداری پایینتر و در شاخصهای بد (نسبت کمر/لگن، شاخص شکل بدن، فشارخون سیستول مچ پا، فشارخون سیستول و دیاستول بازو) بهطور معناداری بالاتر از مردان ۴۵-۵۹ سال بودند (۰/۰۳۱˂P، برای همه متغیرها). همچنین، تفاوت معناداری در خطر ایسکمی بین گروهها مشاهده نشد، وقتی بر اساس سطح فعالیت بدنی یکسان بودند.
نتیجهگیری: با توجه به این یافتهها، بهنظر میرسد که بالاتر بودن خطر ایسکمی میوکارد در مردان سنین ۷۷-۶۰ سال در مقایسه با مردان سنین ۵۹-۴۵ سال تنها به دلیل تفاوت در سن نیست، بلکه افزایش شاخصهای بد و کاهش شاخصهای خوب یا ترکیبی از این دو تأثیر قابل توجهی دارند.
ذبیحاله راستی، علیرضا شمسالدینی، سید ناصر حسینی،
دوره 76، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: تندرنس، درد، ضعف عضلانی و محدودیت دامنه حرکتی از علایم سندرم درد میوفاشیال است. یکی از روشهای توانبخشی این بیماران کینزیوتیپ (Kinesio tape) میباشد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر کینزیوتیپ بر درد، ناتوانی گردن و همچنین قدرت عضلانی در سندرم درد میوفاشیال بود.
روش بررسی: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی یکسوکور، از خرداد ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۶ در بیمارستان امام حسین (ع) مشهد و با حمایت مرکز تحقیقات فیزیولوژی ورزش دانشگاه علوم پزشکی بقیهالله (عج)، ۳۰ بیمار مبتلا به سندرم درد میوفاشیال، با قرعهکشی در دو گروه قرار گرفتند. در گروه درمان، کینزیوتیپ با کشش مناسب روی محل درد و عضله تراپزیوس فوقانی قرار گرفت و گروه کنترل کینزیوتیپ را بهصورت پلاسبو (کینزیوتیپ بدون کشش) دریافت کرد. درد، ناتوانی و قدرت بهترتیب با استفاده از مقیاس عددی اندازهگیری درد، شاخص ناتوانی گردن، تست دستی قدرت عضلانی پیش از مداخله و سه روز بعد سنجیده شدند.
یافتهها: ۳۰ فرد مبتلا به سندرم درد میوفاشیال در این مداخله شرکت داشتند که میانگین سنی در گروه درمان ۳۰/۲۰ و در گروه کنترل ۳۲/۸۰ سال بود. در مقایسه میانگین نمرات درد و قدرت پیش و پس از درمان، تفاوت معناداری مشاهده شد (۰/۰۰۱P= و ۰/۰۰۵P= بهترتیب برای درد و قدرت عضلانی). این در حالی است که در ناتوانی گردن تفاوت معناداری مشاهده نشد (۰/۲۲۴P=). سپس جهت بررسی دقیقتر، با استفاده از Paired samples t-test، میانگین ناتوانی گردن پیش و پس از درمان مقایسه شد که در گروه درمان تفاوت معنادار و در گروه کنترل عدم تفاوت معنادار مشاهده گردید.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد، کینزیوتیپ میتواند درد گردن را کاهش، قدرت عضله تراپزیوس فوقانی را افزایش و در نهایت منجر به کاهش ناتوانی ناشی از سندرم درد میوفاشیال شود.
بهمن حسننسب، نادیا بنیهاشم، شهرام سیفی، منیژه یزدانمهر،
دوره 76، شماره 6 - ( 6-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سردرد یک عارضه شایع در بیهوشی به روش بیحسی نخاعی میباشد و بهعلت سوراخ شدن دورا، کمابیش هفت روز پس از پارگی رخ میدهد. در این مطالعه اثر آمینوفیلین وریدی در پیشگیری از سردرد، از بیحسی نخاعی در بیماران که تحت سزارین الکتیو قرار میگیرند، بررسی شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی دوسوکور تصادفی روی ۱۴۰ زن ۱۸ تا ۳۵ سال با American Society of Anesthesiologists Classification (ASA Class) I, II کاندید بیحسی نخاعی در عمل سزارین الکتیو انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. پس از کلامپ بندناف نوزاد، mg/kg ۱ وزن بدن آمینوفیلین حل شده در cc ۱۰۰ نرمال سالین به گروه مداخله انفوزیون گردید اما تنها ml ۱۰۰ نرمال سالین برای گروه کنترل انفوزیون شد. فشارخون و ضربان قلب بیمار پیش از بیحسی نخاعی، بلافاصله پس از آن، پس از برش رحم و کلامپ بندناف، پس از تزریق دارو و سپس هر پنج دقیقه ثبت گردید. در ساعات چهار، هشت، ۲۴، ۴۸ و ۷۲ پس از عمل، وجود سردرد در بیماران بررسی شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که دو گروه از نظر سنی با یکدیگر همسان بودهاند بهترتیب (۳/۷۸±۲۸/۱۸ و ۳/۸۰±۲۸/۷۲، ۰/۴۰=P) گرچه شدت و استمرار سردرد در گروه مداخله بیشتر بود، ولی هیچ تفاوت معناداری بین دو گروه یافت نشد. متوسط تغییرات فشارخون سیستولیک و دیاستولیک در گروه مداخله بیشتر بود (۰/۰۰۱P<). متوسط تغییرات ضربان قلب در گروه شاهد نسبت به گروه مداخله بیشتر بود (۰/۰۰۱P<).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که آمینوفیلین وریدی هیچ تأثیری در پیشگیری از بروز و شدت سردرد پس از بیحسی نخاعی در عمل سزارین الکتیو ندارد.
حجتاله فروتنی، نورالدین نخستین انصاری، صوفیا نقدی، شهره جلایی،
دوره 76، شماره 7 - ( 7-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از مقیاسی پایا، روا و دارای پاسخدهی جهت ارزیابی پیامدهای درمان اهمیت دارد. هدف این پژوهش، بررسی پاسخدهی شاخص درجهبندی عملکردی فارسی در مبتلایان به گردندرد غیراختصاصی مزمن بود.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت آیندهنگر از فروردین تا تیر ۱۳۹۶ در بیمارستان شریعتی تهران انجام شد. بیماران پرسشنامه اصلی، نسخه فارسی شاخص ناتوانی گردن و شاخص درجهبندی نمرهای را پیش و پس از ۱۰ جلسه فیزیوتراپی و مقیاس تغییر درجهبندی گلوبال را پس از درمان تکمیل کردند.
یافتهها: سی بیمار با میانگین سنی ۱۳/۸±۴۵/۶ سال درمان شدند. همبستگی معناداری بین شاخص درجهبندی عملکردی (Functional rating index, FRI) با شاخص ناتوانی و مقیاس تغییر گلوبال وجود داشت (بهترتیب ۰/۷۸r=، ۰/۶۹r=، ۰/۰۰۱P<). اندازه اثر، میانگین پاسخ استاندارد، و شاخص پاسخدهی گویات (Guyatt responsiveness index, GRI) بهترتیب ۰/۷۳، ۰/۷۸ و ۵/۵۸ بود. سطح منحنی راک (Receiver operating characteristic, ROC) ۰/۸۹ (۰/۰۰۱P<) و حداقل تغییرات بالینی مهم ۱۱/۷% بود.
نتیجهگیری: شاخص درجهبندی عملکردی فارسی، برای ارزیابی مبتلایان به گردندرد مزمن غیراختصاصی پاسخدهی دارد.
سیده حورا موسوی واحد، ملیحه عافیت، فهیمه علیزاده، آناهیتا حمیدی لاین، زینب خادمی، آذین نیکوزاده،
دوره 77، شماره 2 - ( 2-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: فیبروما شایعترین تومور سالید درجه پایین تخمدان است. فیبرومای تخمدان در ۱۰-۱ درصد موارد با سندرم میگز (Meigs syndrome) همراهی دارد.
معرفی بیمار: بیمار زن ۶۵ ساله منوپوز با شکایت درد شکمی، فروردین ۱۳۹۷ به مرکز دانشگاهی امام رضا (ع) مشهد مراجعه کرد. در معاینه شکم، تودهی ۲۰۰×۱۰۰ میلیمتری با قوام نرم لمس شد. در آزمایشات، لکوسیتوز و CA125 بالاتر از ۲۰۰ بود. در تصویر قفسه صدری افیوژن پلورال دوطرفه گزارش و در سیتی اسکن کانون هتروژن ۱۷۰×۱۰۰ میلیمتری لبوله با منشا آدنکس راست با انهنسمنت (Enhancement) ضعیف دیده شد. در لاپاراتومی تجسسی آسیت فراوان مشهود بود. امنتوم ملتهب سطح تخمدان راست را پوشانده و توده حجیم سالید-کیستیک، نامنظم، لبوله و محصور درون کپسول در محل آدنکس راست دیده شد. سالپنگواووفورکتومی راست انجام و نتایج آسیبشناسی ضایعات پرولیفراتیو خوشخیم سلولهای فیبروبلاست بدون میتوز منطبق بر فیبروم تخمدانی را گزارش کرد.
نتیجهگیری: در موارد همراهی توده تخمدان با آسیت و پلورال افیوژن میبایست سندرم میگز در تشخیصهای افتراقی قرار گیرد.
میترا جبل عاملی، سیدتقی هاشمی، سمیه اسدپور،
دوره 77، شماره 5 - ( 5-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: سردرد یکی از مشکلات شایع پس از بیحسی نخاعی در بلوکهای نوروآگزیال است. رژیمهای دارویی مختلفی برای درمان پیشنهاد شده است. این مطالعه به بررسی تاثیر آمینوفیلین، پاراستامول و تجویز همزمان این دو دارو بر پیشگیری از سردرد پس از بیحسی اسپاینال پرداخت.
روش بررسی: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور، به ارزیابی ۱۲۰ بیمار در ۴ گروه ۳۰ نفره که جهت جراحی اندام تحتانی به بیمارستانهای الزهرا (س) و کاشانی اصفهان در سالهای ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ مراجعه کرده و تحت بیحسی نخاعی قرار گرفته بودند، پرداختیم. در گروه آمینوفیلین، پاراستامول، آمینوفیلین-پاراستامول و شاهد بهترتیب، آمینوفیلین (mg/kg ۱/۵) بهصورت آهسته، پاراستامول (mg ۱۰۰۰)، آمینوفیلین و پاراستامول با دوز مشابه، نرمال سالین، همگی بهصورت داخل وریدی تزریق گردید. بروز سردرد پیش از بیحسی اسپاینال، ۱۵ دقیقه پیش از خروج ریکاوری، روز اول هر ۶ ساعت و هفته اول روزانه در ۴ گروه مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: ۴۲ بیمار (۳۵%) از بیماران مورد مطالعه، ۴۰% از بیمارانی که آمینوفیلین دریافت کردند، ۳۳/۳% از بیمارانی که پاراستامول دریافت کردند، ۲۰% از بیمارانی که پاراستامول و آمینوفیلین را با هم دریافت کردند و ۶/۴۶% از گروه شاهد (نرمال سالین) دچار سردرد شدند (۰/۰۵P=). فراوانی تهوع در هیچکدام از زمانها بین ۴ گروه تفاوت معنادار نداشت.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که تجویز همزمان آمینوفیلین و پاراستامول بهصورت داخل وریدی، موجب کاهش معناداری در سردرد پس از بیحسی نخاعی در جراحی اندام تحتانی میشود.
فاطمه مروی سماورچی، مسعود فریدونی، علی مقیمی،
دوره 77، شماره 6 - ( 6-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: جانوران یک ساعت بیولوژیک درونی با واسطه هورمون ملاتونین دارند که به آنها در سازگاری با چرخههای روشنایی/تاریکی کمک میکند. از آنجا که ملاتونین با تغییر در تولید گیرندههای اپیوییدی در ارتباط است، از اینرو این مطالعه به ارزیابی اثر تغییر در دورههای روشنایی/تاریکی بر حس درد در موش صحرایی پرداخته است.
روش بررسی: این مطالعه تجربی از فروردین تا شهریور سال ۱۳۹۴ در گروه زیستشناسی دانشگاه فردوسی مشهد انجام گرفت. بهمنظور بررسی درد حرارتی و شیمیایی در آزمون Tail flick (Sparco, Tehran, Iran) و فرمالین، تعداد ۳۵ موش صحرایی در پنج گروه هفتتایی شامل گروه تحت ۲۴ ساعت روشنایی، ۱۶ ساعت روشنایی/۸ ساعت تاریکی، ۱۲ساعت روشنایی/۱۲ساعت تاریکی (کنترل)، ۸ ساعت روشنایی/۱۶ ساعت تاریکی و ۲۴ ساعت تاریکی مورد آزمایش قرار گرفتند. افزونبراین Rotarod test برای بررسی تعادل حرکتی انجام شد.
یافتهها: در آزمون Tail flick، افزایش زمان تاریکی سبب افزایش آستانه درد حرارتی و بهدنبال آن بروز بیدردی در گروه آزمایشی ۲۴ ساعت تاریکی گردید (۰/۰۳=P)، در حالیکه کاهش زمان تاریکی در گروه ۱۶ ساعت روشنایی/۸ ساعت تاریکی سبب کاهش آستانه درد حرارتی و بروز پردردی شد (۰/۰۰۲=P). در آزمون فرمالین، شدت درد شیمیایی در انتهای مرحله درد مزمن فقط در گروه آزمایشی ۱۶ ساعت روشنایی/ ۸ ساعت تاریکی در مقایسه با کنترل افزایش یافت که نشاندهنده بروز پردردی بود (۰/۰۳=P).
نتیجهگیری: بهاحتمال تغییر در دورههای روشنایی منجر به تغییر در تولید ملاتونین و اپیوییدها و گیرندههای آنها میشود. بنابراین انتظار میرود که با کاهش طول دوره تاریکی چرخهی نوری و در نتیجه کوتاهتر شدن دوره افزایش تولید ملاتونین و در پی آن بیان کمتر گیرندههای اپیوییدی، در این گروهها آستانه درد حرارتی کاهش یافته و در نتیجه نوعی پاسخ پردردی ایجاد شود.
حسین شاکری، علیاصغر عربی میانرودی، محمدعلی حقبین، نرگس خانجانی،
دوره 78، شماره 3 - ( 3-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: از مشکلات عمده در اعمال جراحی، درد پس از آن است. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی تیزانیدین بهعنوان پیشدارو در کاهش درد پس از عمل جراحی سپتوپلاستی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی دوسوکور از فروردین تا اسفند ۱۳۹۳ در بخش گوش و حلق و بینی بیمارستان آموزشی درمانی شفا کرمان بر روی ۷۱ بیمار ۱۸ تا ۵۰ سالهی کاندید جراحی سپتوپلاستی برای اولین بار، انجام گردید. بیماران بهطورتصادفی در دو گروه قرار گرفتند. داروی تیزانیدین با دوز mg ۴ دو ساعت پیش از جراحی (سپتوپلاستی) بهصورت خوراکی به بیماران گروه مداخله داده شد. در گروه کنترل دارونما تجویز گردید. دادههای مربوط بهشدت درد چهار ساعت، هشت ساعت و صبح روز پس از جراحی اندازهگیری و ثبت شد.
یافتهها: بیماران ۶۲ نفر (۸۷/۳۲%) مرد و ۹ نفر (۱۲/۶۸%) زن بودند. میانگین سنی افراد مورد بررسی ۷/۵±۲۴/۶ سال بود. دو گروه مداخله و شاهد از نظر سن همسان بودند (۰/۵۴P=)، اما طول مدت جراحی در دو گروه متفاوت بود (۰/۰۳۸P=) و در گروهی که تیزانیدین دریافت کردند، طولانیتر بود. میانگین امتیاز درد در دو گروه پس از چهار ساعت، متفاوت و در گروهی که تیزانیدین دریافت کرده بودند، بیشتر بود (۰/۰۴۳P=). میانگین امتیاز درد در دو گروه پس از هشت ساعت (۰/۹۵P=) و یک روز (۰/۷۹P=) تفاوت معناداری نداشت.
نتیجهگیری: در این مطالعه تجویز تیزانیدین پیش از عمل در کاهش درد پس از عمل جراحی سپتوپلاستی مؤثر نبود.
معصومه میرتیموری، لیلا پورعلی، فریده اخلاقی، رویا جلالی باجگیران،
دوره 78، شماره 6 - ( 6-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: خونریزی پس از زایمان از علل اصلی مرگومیر مادران در کشورهای در حال توسعه است. در مقایسه با زایمان واژینال، زنانی که سزارین میشوند در معرض خطر بیشتری برای خونریزی پس از زایمان و نیاز به تزریق خون قرار دارند. این خطر در حضور عواملی مثل چندقلویی، پلیهیدرامینوس، پرهاکلامپسی شدید، خونریزی پرهپارتوم، لیبر طولانی، القاء لیبر و چاقی افزایش مییابد. اکسیتوسین برای جلوگیری از آتونی رحم حین سزارین استفاده میشود. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر میزوپروستول زیرزبانی همراه با اکسیتوسین در کاهش خونریزی حین و پس از سزارین بود.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی شده در بیمارستان امالبنین (س) وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد، از مهر 1395 تا دی 1396 بر روی 90 زن حامله ترم که ریسک فاکتور خونریزی پس زایمان داشتند و تحت سزارین اورژانس با بیحسی اسپاینال قرار گرفتند انجام شد. پس از زایمان، انفوزیون 40 واحد اکسیتوسین داخل یک لیتر سرم نرمال سالین انجام شد، سپس بیماران به دو گروه مداخله (میزوپروستول زیرزبانی) و کنترل (عدم تجویز میزوپروستول) تقسیم شدند.
یافتهها: میزوپروستول زیرزبانی همراه با اکسیتوسین حین سزارین باعث کاهش معنادار خونریزی طی شش ساعت اول پس از عمل شد. افت هموگلوبین و خونریزی حین عمل بین دو گروه مشابه بود. عوامل یوتروتونیک کمتری در گروه مداخله استفاده شد. عوارض جانبی در دو گروه مشابه بود.
نتیجهگیری: در زنان پرخطر برای خونریزی پستپارتوم تجویز میزوپروستول زیرزبانی همراه با اکسیتوسین نسبت به اکسیتوسین به تنهایی، سبب کاهش خونریزی حین و پس از سزارین شد.
سیده سعیده حسینی، نورالدین نخستین انصاری، صوفیا نقدی،
دوره 78، شماره 6 - ( 6-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: نمره شانه اکسفورد (Oxford Shoulder Score, OSS) فارسی، پرسشنامهای معتبر و پایا برای ارزیابی عملکرد درد شانه است. هدف پژوهش، بررسی پاسخدهی این پرسشنامه در افراد مبتلا به شانه درد بود.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت آیندهنگر با اندازهگیری کلینیکی، از فروردین تا اسفند 1397 در دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. پیش از جلسه اول و پس از جلسه دهم فیزیوتراپی، پرسشنامه آکسفورد، وضعیت عملکردی شانه و مقیاس شدت درد و جلسه آخر، مقیاس تغییر درجهبندی گلوبال تکمیل شدند.
یافتهها: 31 فرد (20 زن و 11 مرد) مبتلا به شانه درد با میانگین سنی 3/15±50 سال در مطالعه شرکت کردند. اندازه اثر و میانگین پاسخ استاندارد نمره شانه آکسفورد بهترتیب 73/1 و 79/1 بود. همبستگی پرسشنامه با شدت درد، خیلی خوب (69/0r=) و با وضعیت عملکرد شانه، عالی (89/0r=) بود. ولی همبستگی با مقیاس تغییر درجهبندی گلوبال معنادار نبود (18/0=P، 25/0r=).
نتیجهگیری: نمره شانه آکسفورد فارسی، برای ارزیابی شانه درد دارای پاسخدهی است.
مهدی صنعتکار، مهرداد گودرزی، مصطفی محمدی، ابراهیم اسپهبدی،
دوره 78، شماره 8 - ( 8-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: گلودرد و خشونت صدا پس از لولهگذاری داخل تراشه حین بیهوشی عمومی از شکایات شایع بیماران میباشد. مطالعه کنونی به بررسی استفاده از تجویز کتامین داخل تراشه در کاهش گلودرد پس از عمل جراحی استرابیسم میپردازد.
روش بررسی: این مطالعه بر روی 60 بیمار که تحت عمل جراحی الکتیو استرابیسم با بیهوشی عمومی در فاصله بهمن تا اسفند 1397 در بیمارستان فارابی تهران قرار گرفتند انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. پس از عمق کافی بیهوشی، لولهگذاری داخل تراشه انجام شد. در گروه مورد، لوله تراشه پس از چکاندن ml 2 از محلول کتامین با غلظت mg/ml 5 جاگذاری شد و در گروه شاهد، به همان حجم سالین داخل لوله تراشه چکانده شد و تعبیه گردید.
یافتهها: میانگین مدت زمان اقامت در ریکاوری در گروه مورد بیشتر از گروه شاهد بود. میانگین گلو درد پس از عمل بهطور معنادار در گروه شاهد بیشتر از گروه مورد بود. همچنین میانگین بروز دلیریوم در فاز پس از عمل در گروه مورد نسبت به گروه کنترل بیشتر مشاهده شد. در ضمن میزان رضایت پرستار ریکاوری در گروه کنترل بیشتر از گروه مورد بود. بروز برونکواسپاسم، لارنگواسپاسم و تهوع و استفراغ پس از عمل بین دو گروه تفاوت چشمگیری نداشت.
نتیجهگیری: کتامین بهصورت داخل تراشهای میتواند گلودرد پس از عمل و نیاز به مصرف داروهای آنالژزیک پس از عمل را کاهش دهد. این روش موجب افزایش مختصر مدت زمان اقامت بیماران در ریکاوری میگردد.
بهرام فرهادی مقدم، مسعود فریدونی،
دوره 78، شماره 9 - ( 9-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: سیستم اندوکانابینوییدی با سیستمهای وانیلوییدی و اپیوییدی برهمکنش دارد. این تحقیق به بررسی اثر عصاره گلهای حرارتدیده پایه ماده شاهدانه با کپسایسین در سطحنخاعی و نالوکسان در سطح سیستمیک بر شدت احساس دردهای شیمیایی و حرارتی میپردازد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در گروه زیستشناسی دانشگاه فردوسی مشهد، از فروردین تا اسفند سال 1393 بر روی موشهای صحرایی نر بالغ ویستار (200 تاg 250) در گروه های هفتتایی انجام گردید. علاوه بر گروههای کنترل و شم، گروههایی با تجویز صفاقی دوز mg/kg 50 عصاره هیدروالکلی، دوز mg/kg 2 نالوکسان و عصاره بههمراه نالوکسان ارزیابی گردیدند. همچنین، گروههای تجویز نخاعی غلظت μl10/mg01/0 عصاره، غلظت μl10/mg002/0 کپسایسین و عصاره بههمراه کپسایسین ارزیابی شدند. برای سنجش آستانه درد حرارتی از آزمون پرش دم و برای سنجش شدت درد شیمیایی از آزمون فرمالین استفاده شد و دادهها مورد بررسی آماری قرار گرفت.
یافتهها: تجویز نخاعی عصاره با کپسایسین موجب کاهش حس پردردی حرارتی (001/0P<) و شیمیایی (001/0P<) ناشی از کپسایسین گردید. از طرف دیگر تجویز صفاقی نالوکسان بههمراه عصاره تأثیری بر تغییر در آستانه درد حرارتی ناشی از تجویز عصاره نداشت. در حالیکه تجویز نالوکسان شدت درد حاد شیمیایی را نسبت به گروه تیمار شده با عصاره به تنهایی افزایش داد (01/0P<).
نتیجهگیری: احتمالاً کانابینوییدهای عصاره با فعالکردن گیرندههای کانابینوییدی و غیرحساس نمودن گیرنده TRPV1 پردردی ناشی از کپسایسین را مهار کرده است. همچنین تجویز نالوکسان اثر ضددردی عصاره را در مرحله حاد درد شیمیایی تضعیف کرده است. گمان میرود عصاره بخشی از تأثیر ضددردی را از طریق گیرنده های اپیوییدی اعمال نموده است.
امین بهداروندان، حسین نگهبان،
دوره 79، شماره 4 - ( 4-1400 )
چکیده
دستهبندی انواع کمردرد در دستههای تشخیصی همگن روندهای تشخیصی و درمان فیزیوتراپی این عارضه را تسهیل و بهینهسازی مینماید. هدف از ارایه این نوشتار مرور روند چندمرحلهای معرفی شده برای بررسی روایی دستهبندیهای پنجگانه پیشنهادی کمردرد در مدل بالینی نقصهای سامانه حرکت میباشد. مطالعه حاضر از گونه مطالعات مرور نقلی است که با جستجو در پایگاههای اطلاعاتی شاملGoogle Scholar ، PubMed، MEDLINE، CINAHL، Science Direct وEMBASE و در مقالات انگلیسی از ابتدای 1995 تا انتهای 2018 صورت پذیرفته است. واژگان کلیدی شاملLow Back Pain ، Human Movement System، Reliability، Validity وClassification بودند. در این جستجو با توجه به معیارهای ورود، تعداد 14 مقالهی پژوهشی که روایی دستهبندیهای کمردرد را در سه حوزهی تشخیص بالینی، آزمایشگاهی و درمانی بررسی کردند انتخاب شدند و مورد بررسی قرار گرفتند. پنج مورد از این مطالعات مربوط به حوزه روایی بالینی، پنج مورد مربوط به حوزه روایی آزمایشگاهی و چهار مورد مربوط به حوزه روایی اثرات درمان بودند. نتیجه مرور این مطالعات نشان میدهد که روش معاینه و تشخیص نوع کمردرد در مدل بالینی نقصهای سامانه حرکت قابل فراگیری برای متخصصین است و با تمرین و تجربه، پایایی این روش برای متخصص زبده بیشتر میگردد، مطالعات دقیق آزمایشگاهی با سامانه ثبت سه بعدی حرکات، ویژگیهای قابل تمایز در الگوی حرکات کمری دستههای کمردرد را نشان میدهند و نتایج اولیه درمانهای اختصاصی این دستهبندیها اثرات مثبت این درمانها را تایید مینمایند. این نتایج تا حد زیادی تایید کننده روایی دستهبندیهای ارایه شده برای کمردرد در مدل بالینی نقصهای سامانه حرکت است.