527 نتیجه برای Ph
نوید قرایی، محمد علی جعفری، مائده جعفری، فاطمه کرمی رباطی، سعیده پرورش،
دوره 82، شماره 4 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نفرولیتیازیس یکی از قدیمیترین بیماریهای سیستمیک شناختهشده کلیه و مجاری ادراری در کودکان است. هدف مطالعه حاضر، مقایسه سطح سرمی ویتامین D در کودکان مبتلا به نفرولیتیازیس و کودکان سالم بود.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی-مقطعی روی 74 کودک مبتلا به سنگ کلیه و 63 کودک سالم مراجعهکننده به بیمارستان افضلیپور کرمان از مهر 1396 تا شهریور 1398 انجام شد. همه بیماران، تحت سونوگرافی کلیهها و مجاری ادراری قرار گرفتند. تشخیص سنگ کلیه براساس نظر رادیولوژیست بود. مشخصات دموگرافیک بیماران (سن و جنس) ثبت شد. آزمایش خون بیماران از نظر ویتامین D و کلسیم بررسی شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها، از روشهای آمار توصیفی، تحلیلی و SPSS software, version 21 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) استفاده شد.
یافتهها: میانگین سن کودکان مبتلا به سنگ کلیه و کودکان سالم، بهترتیب، 8/1±41/5 و 41/0±06/10 سال بود (971/0=P). بیشترین تعداد بیماران، پسر بودند (1/58%). 7/29% بیماران و 9/15% کودکان سالم، سابقه خانوادگی سنگ کلیه داشتند (056/0P=) 71/6% بیماران، سنگ کلیه یک طرفه و 28%، سنگ کلیه دو طرفه داشتند. میانگین سطح سرمی ویتامین D در کودکان سالم (021/0=P) و میانگین کلسیم در کودکان مبتلا به سنگ کلیه، بیشتر بود (001/0=P). میانگین کلسیم در کودکان مبتلا به سنگ کلیه که سابقه خانوادگی سنگ کلیه داشتند، بیشتر بود (018/0=P). میانگین کلسیم در کودکان با سنگ کلیه دو طرفه بیشتر بود (033/0=P). میانگین کلسیم در کودکان مبتلا به سنگ کلیه با کمبود ویتامین D (001/0=P) و سطح کافی ویتامین D (037/0=P) بیشتر بود.
نتیجهگیری: میانگین سطح سرمی ویتامین D در کودکان سالم بهطور قابلتوجهی بیشتر از کودکان مبتلا به سنگ کلیه و میانگین کلسیم در کودکان مبتلا به سنگ کلیه، بهطور قابلتوجهی بیشتر از کودکان سالم بود. مطالعات گستردهتر با تعداد بیماران بیشتر برای بررسی این رابطهها، مورد نیاز است.
نوید کلانی، حسن ضابطیان، شهرام شفا، عرفانه علیرضایی، فاطمه افتخاریان، رضا صحرایی،
دوره 82، شماره 4 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: به تازگی از اپینفرین برای افزایش عمق و طولمدت بیدردی حاصل از بیحسکنندههای موضعی استفاده میشود و بهصورت موضعی برای کاهش انتشار بیحسکننده موضعی و کاهش خونریزی ناشی از جراحی بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر افزودن دوزکم اپینفرین بههمراه بوپیواکایین داخل نخاعی و فنتانیل بر ثبات همودینامیک بیماران تحت عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویهکور بر روی 30 بیمار 18 تا 85 سال تحت عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی مراجعهکننده به بیمارستان پیمانیه شهرستان جهرم از شهریور تا آذر1400، انجام شد. بیماران بهروش تخصیص تصادفی به دو گروه، A (اپینفرین+فنتانیل+ بوپیواکایین) و گروه B (بوپیواکایین+ فنتانیل)، تقسیمبندی شدند. فشارخون سیستول، فشارخون دیاستول، فشارخون متوسط شریانی، ضربان قلب و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در زمانهای پیش و پس از بیحسی، حین عمل و ورود و خروج از ریکاوری ثبت شد.
یافتهها: میانگین فشارخون سیستولیک، دیاستولیک، متوسط شریانی و ضربان قلب در زمانهای پیش و پس از بیحسی، 15، 45،30، 60،75، 90، 120 دقیقه پس از تزریق دارو و در ورود به ریکاوری و خارج از ریکاوری، بین دو گروه اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین و فنتانیل+بوپیوکائین تفاوت معنادار نداشت. میانگین O2SAT در زمانهای قبل از بیحسی، 15، 30 و 75 دقیقه پس از تزریق دارو، بین دو گروه اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین و فنتانیل+بوپیوکائین تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P).
نتیجهگیری: استفاده از ترکیب اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین داخل نخاعی نسبت بهترکیب فنتانیل+ بوپیواکایین تفاوت قابلتوجهی در متغیرهای بررسی شده علایم حیاتی بیماران نداشته است.
یونس سلیمانی، فرحناز آقاحسینی، پیمان شیخزاده،
دوره 82، شماره 5 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: تصویربرداری پزشکی هستهای دقت بالایی در ارزیابی متابولیسم ضایعات سرطان کولون نشان داده است. هدف از این مطالعه بررسی قابلیت فیچرهای رادیومیکس استخراجشده از تصاویرپزشکی هستهای بهعنوان بیومارکرهای غیرتهاجمی متابولیسم ضایعه در بیماران مبتلابه سرطان کولون از طریق بررسی همبستگی این فیچرها با مقادیر (standardized uptake value, SUV) max بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی بود که از مرداد ماه 1401 تا مرداد ماه 1402 در گروه پزشکی هستهای دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. در این مطالعه از تصاویر پزشکی هستهای مربوط به 60 بیمار مبتلابه سرطان کولون اولیه استفاده شد. ضایعات سرطان کولون به شکل دستی بر روی تصاویر PET جداسازی شده و تعداد 32 فیچر رادیومیکس بافتی textural از تصاویر استخراج شدند. سپس با استفاده از آزمون آماری Spearman correlation coefficient همبستگی این فیچرها با مقادیر SUVmax مورد بررسی قرار گرفت. همچنین مقدار (05/0P<) بهعنوان سطح معناداری آزمون در نظر گرفته شد.
یافتهها: بیش از 96% از فیچرهای رادیومیکس (31 فیچر از 32 مورد) همبستگی معناداری با مقادیر متابولیسم ضایعه داشتند (05/0P<). از این بین فیچرهای GLZLM_HGZE و GLZLM_SZHGE بیشترین همبستگی معنادار را با مقادیر SUVmax داشتند (به ترتیب با ضرایب همبستگی 9881/0، 9723/0 و سطوح معناداری 0001/0>، 0001/0>). از طرفی فیچر GLZLM_LZHGE همبستگی معناداری با مقادیر متابولیسم ضایعه نشان نداد (05/0P>).
نتیجهگیری: روش رادیومیکس این پتانسیل را دارد تا بهعنوان یک روش کاملا غیرتهاجمی جهت ارزیابی متابولیسم ضایعات سرطان کولون مورد استفاده قرار گیرد و پایش و درمان بیماران مبتلابه سرطان کولون را تسهیل کند.
شهلا احمدی هلیلی، زهرا سلطانی، سعید حسام، مریم خمبی شوشتری،
دوره 82، شماره 5 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نفروپاتی دیابتی یکی از مهمترین عوارض دیابت در سراسر جهان محسوب میشود. بیوپسی کلیه در بیماران دیابتی کمتر انجام میشود. اگرچه این بیماران میتوانند بیماریهای گلومرولی غیر از نفروپاتی دیابتی داشته باشند. بنابراین در این مطالعه نتایج حاصل از بیوپسیهای کلیه انجامشده برروی بیماران دیابتی در بیمارستانهای امام خمینی و گلستان اهواز در جنوب غرب ایران، را مورد بررسی قرار دادیم.
روش بررسی: در این مطالعهی توصیفی-مقطعی گذشته نگر اطلاعات مربوط به نمونهی بیوپسی 67 بیمار با تشخیص دیابت که تحت بیوپسی کلیه قرار گرفته بودند، از شهریور 1392 تا شهریور1397 جمعآوری و ثبت شدند و سپس از نظر آماری مقایسه شدند.
یافتهها: نتایج مطالعهی حاضر نشان داد که شایعترین درگیری کلیوی در بیماران دیابتی بهترتیب شامل نفروپاتی دیابتی (2/67%)، نفروپاتی دیابتی و نفریت توبولواینترستیشیال حاد (5/7%)، نفریت توبولواینترستیشیال حاد (6%) و گلومرونفریت ممبرانو (6%) میباشد. همچنین مشخص شد که شایعترین کلاس نفروپاتی در موارد گزارششده بهترتیب شامل کلاس IV (9/47%)، III (4/35%)، II (5/12%) و I (2/4%) بود. علاوهبراین، فراوانی انواع نفروپاتی در بیماران مورد مطالعه براساس سن، جنس، پروتیین اوری و هماچوری تفاوت آماری معناداری نداشت.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج به دست آمده لازم است در انتخاب بیماران دیابتی برای بیوپسی از کلیه دقت بیشتری انجام شود و آستانه بیوپسی کلیه در بیماران دیابتی بالاتر رود تا کاهش خطر عوارض و هزینهها را به همراه داشته باشد.
محمدحسین ربانی، پروین فرزانگی، محمد علی آذربایجانی،
دوره 82، شماره 6 - ( 6-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: تمرینات هوازی و مصرف برخی مکملها مانند اسید اورسولیک ممکن است با فعال یا غیرفعال کردن برخی از ژنها و مسیرهای سیگنالینگ، باعث کاهش سارکوپنی و کاهش استئوپروزیس شود. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر تمرینات هوازی و مکمل اسید اورسولیک بر بیان ژنهای مرتبط با مسیرهای التهابی و اتوفاژی در دیابت نوع دو بود.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در بازه زمانی اردیبهشت 1402 تا مهر 1402 در دانشگاه آزاد واحد ساری انجام شد. در این پژوهش، 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار (12 ماهه، میانگین وزن g 390) به پنج گروه سالم، دیابتی، دیابتی + تمرین، دیابتی + مکمل، دیابتی + تمرین + مکمل تقسیم شدند. القای دیابت با تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین (mg/kg 50 وزن بدن) انجام شد. تمرین هوازی بهمدت هشت هفته، پنج روز در هفته اجرا شد. گروههای مکمل، دوز 250 میلیگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن اسید اورسولیک را روزانه دریافت کردند.
یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که بین گروههای مختلف پژوهش در سطوح بیان ژنهای LC3، Becline-1، TNFα، IL-1β، Akt، FOXO3 تفاوت معناداری به لحاظ آماری وجود داشت (05/0P<). در گروه دیابتی نسبت به گروه سالم، میزان بیان LC3، Becline-1، TNFα و IL-1β افزایش (000/0=P) و بیان Akt کاهش معناداری نشان داد (05/0P<). بین گروههای مداخله نیز تفاوتهای معناداری مشاهده شد (05/0>P).
نتیجهگیری: تمرین هوازی و مصرف مکمل اسید اورسولیک بر مسیرهای التهابی و اتوفاژی تأثیر گذاشته و باعث کاهش آتروفی سلولی در دیابت نوع دو میشود. این مداخلات میتوانند در بهبود عملکرد عضلانی و پیشگیری از آسیبهای سلولی مؤثر باشند.
مجید جهانشاهی، مرتضی طاهری، سید عبدالهادی دانشی، مصطفی حاجی رضایی،
دوره 82، شماره 6 - ( 6-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کرانیکتومی فشاری روش مدیریتی بیماران مبتلا به فشار داخل جمجمه بالا و ادم مغزی است. گرچه تکنیک انجام این روش ساده است اما با عوارض زیادی همراه است. گزارش شده است که عوارض با پیامد بدتری همراه است. هدف این مطالعه بررسی فراوانی و عوامل مرتبط با اختلال گردش مایع مغزی نخاعی پس از کرانیکتومی دکمپرسیو میباشد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی تحلیلی بر روی 79 بیمار که در بیمارستان شهدای هفتم تیر تحت کرانیکتومی دکمپرسیو قرار گرفتهاند، انجام شد. با بررسی پرونده بیماران، اطلاعات دموگرافیک، بالینی و یافتههای سیتیاسکن بیماران جمعآوری شد. پس از تعیین بیماران با اختلال در گردش مایع مغزی، عوامل مرتبط با اختلال گردش مایع مغزی نخاعی پس از کرانیکتومی دکمپرسیو با استفاده از Logistic regression چند متغیره تعیین شد.
یافتهها: میانگین سنی بیماران 64/12±56/40 سال و 3/82% مرد بودند. در مجموع 7/36% (19 نفر) بیماران به درجاتی از هیگروم ساب دورال مبتلا شدند. 19% (15 نفر) طی شش ماه اول پس از جراحی دچار هیدروسفالی شدند. نتایج رگرسیون لجستیک چندمتغیره نشان داد که ابتلا به هماتوم داخل بطن (6/240: OR، :CI95% 9414/36-15/6، 003/0P=) و عمل مجدد (91/75: OR، :CI95% 1485/43-88/3، 004/0P=) دو عامل مستقل مرتبط با ابتلا به هیدروسفالی در بیماران تحت کرانیکتومی دکمپرسیو هستند.
نتیجهگیری: در بیماران تحت کرانیکتومی دکمپرسیو، وجود هماتوم در بطنهای مغز و عمل جراحی مجدد دو عامل خطر ابتلا به اختلال در گردش مایع مغزی نخاعی هستند.
محمد غلامی، علیرضا محمودآبادی، مریم مرادی، حسین نظامی، حمیده محمدزاده،
دوره 82، شماره 7 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آلوپسی آندروژنتیک شایعترین علت ریزش مو میباشد. مطالعات مختلف نتایج متفاوتی از ارتباط بیماریهای قلبی عروقی را با آلوپسی آندروژنتیک ذکر کردهاند. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین آلوپسی آندروژنتیک با ضخامت اینتیما مدیای شریان کاروتید انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی از مهر 1400 تا خرداد 1401 بر روی 100 نفر از مراجعهکنندگان به کلینیک پوست و مو بیمارستان علامه بهلول در دو گروه 50 نفره مورد و شاهد با سن کمتر از 40 سال انجام شد. افراد از نظر سن و جنس همسانسازی شدند. بیماران مبتلابه آلوپسی براساس تشخیص پزشک معالج به سه دسته خفیف، متوسط و شدید طبقهبندی شدند. ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید با استفاده از سونوگرافی اندازهگیری شد.
یافتهها: در هر گروه 37 نفر مرد و 13 نفر زن حضور داشت هرچند نتایج بهدست آمده نشاندهنده بالاتر بودن ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید در بیماران مبتلا به آلوپسی آندروژنتیک بود ولی ارتباط آماری معناداری بین آلوپسی آندروژنتیک و ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید یافت نشد (66/0P=). همچنین بین میزان ضخامت اینتیما مدیا شریان کاروتید و مدت ابتلابه آلوپسی ارتباط آماری وجود داشت (03/0P=).
نتیجهگیری: با توجه به ارتباط بین میزان ضخامت اینتیما مدیا شریان کاروتید و مدت ابتلابه آلوپسی، میتوان گفت ارتباط احتمالی بین آلوپسی و آترواسکلروز وجود دارد اما جهت اثبات نیاز به انجام مطالعات با حجم نمونه بیشتر میباشد.
سارا رضاپور، محراب دیلمی، مرجان کاظمینیا،
دوره 82، شماره 7 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: دندانهای مولر اول فک پایین شایعترین دندانهایی هستند که تحت درمان اندودنتیک قرار میگیرند و از نظر آناتومیکی بسیار چالش برانگیز هستند. دانش کافی از منطقه خطر یا danger zone در ریشه مزیالی مولرهای اول مندیبل به کاهش ریسک اشتباه پرفوریشن حین درمان کمک میکند این یافتهها برای کلینیسین در افزایش موقعیت درمان ریشه دندان و آمادهسازی فضای پست مفید واقع میشود.
روش بررسی: این مطالعه تصاویر (Cone Beam Computed Tomography, CBCT) از 144 دندان مولر اول مندیبل از 74 بیمار 18 تا 66 ساله مراجعه کننده به یک مرکز تخصصی رادیولوژی فک وصورت در شهر گرگان در سال های 1397تا 1399 موردبررسی قرار گرفت. میانگین فاصله اوریفیس تا فورکا محاسبه شد و میانگین ضخامت عاج دیستالی کانالهای مزیوباکال و مزیولینگوال در سه، چهار و پنج میلیمتری زیر اوریفیس اندازهگیری شد. میانگین ضخامت عاج دیستالی بر حسب سن، جنس و سمت فکی موردبررسی قرار گرفت.
یافتهها: کمترین میانگین ضخامت دیواره دیستال کانالهای مزیوباکال و مزیولینگوال در فاصله پنج میلیمتری زیر اوریفیس کانال قرار داشت. میانگین ضخامت دیواره دیستال کانالهای مزیوباکال و مزیولینگوال در مردان بیشتر از زنان بهدست آمد (05/0P<). میانگین ضخامت دیواره دیستال با سن ارتباط معناداری نشان نداد (745/0P=) به جز در ناحیه سه و پنج میلیمتر زیر اوریفیس در کانال مزیوباکال که با سن ارتباط معنادار داشت (01/0P=) اختلاف معنادار آماری بین دو سمت فکی مشاهده نشد (543/0P=) به جز در ناحیه چهار میلیمتری زیر اوریفیس در کانال مزیولینگوال (05/0P<).
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان داد که منطقه خطر در عاج دیستالی کانالهای مزیوباکال و مزیولینگوال دندانهای مولر اول مندیبل در مردان و زنان در پنج میلیمتری زیر اوریفیس کانال مشاهده میشود.
سید محمد رضا هادوی، مریم زاهدی، نوید کلانی، نعیمه سادات اثماریان، رضا صحرایی،
دوره 82، شماره 9 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی ترمیم کمربند شانهای، منجر به درد شدید پس از عمل و محدودیت حرکت میشود. کنترل نامناسب درد پس از عمل باعث تاخیر در بازتوانی پس از عمل، ریسک ایجاد درد مزمن و افزایش مصرف یا سوء مصرف مخدرها میشود. لذا هدف از انجام این مطالعه مقایسه شدت درد طی دو هفته پس از عمل جراحی ترمیم کمربند شانهای، بین بیماران با بلوک اینتراسکالن به تنهایی و بیمارانی که بلوک اینتراسکالن به همراه مورفین وریدی گرفتند، میباشد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفیشده دو سویه کور با گروههای موازی بر روی 120 بیمار مراجعه کننده به بیمارستان چمران شیراز که تحت جراحی ترمیم پارگی کاف به روش باز قرار گرفتند در بازه زمانی خرداد تا آذر ماه 1403 انجام شد. بیماران شرکتکننده در مطالعه به وسیله بلوکهای متعادل شده به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. گروه مداخله یک تحت بلوک اینتراسکالن با 30 میلیلیتر روپیواکایین نیم درصد پیش از جراحی قرار گرفتند و گروه مداخله، علاوه بر بلوک اینتراسکالن، mg/kg 1% مورفین وریدی نیز دریافت کردند.
یافتهها: تفاوت معناداری بین گروهها از نظر سن، جنس، وزن و کلاس بیهوشی وجود نداشت (05/0P>). امتیاز شدت درد در گروه بلوک در همه زمانها بهطور قابلتوجهی بالاتر از گروه بلوک اینتراسکالن به همراه مورفین است.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از مطالعه حاضر نشان داد که ترکیب بلوک اینتراسکالن با مرفین در کاهش درد پس از عمل روتاتورکاف بهطور معناداری موثرتر از بلوک اینتراسکالن به تنهایی بوده است. این یافته نشان میدهد که استفاده از مرفین بهعنوان یک مسکن اضافی میتواند اثرات تسکینی بلوک اینتراسکالن را تقویت کرده و کاهش درد بهتری را فراهم آورد.
مهدیه سلطانی، سیده زهره سیدصالحی، ریحانه مهدوی،
دوره 82، شماره 9 - ( 9-1403 )
چکیده
با گسترش هوشمصنوعی، از انواع شبکههای عصبی مصنوعی بهعنوان ابزاری برای ایجاد قدرت تحلیل در سیستمهایکامپیوتری استفاده شد. مطالعاتی که با این هدف در حوزه دهان و دندان انجام شدهاند، عموما با تجزیهوتحلیل دادههای حجیم سروکار دارند. در این مطالعه روشهای مورد استفاده در تحلیل هوشمند و خودکار دادههای دندانپزشکی، موردبررسی قرارگرفتهاست. مطالعات بررسی شده به صورت مشترک از تصاویر رادیوگرافی سراسرنما (Ortho Pantoma Gram, OPG) استفاده و با سه هدف کلی تشخیص دندان (تفکیک هر دندان از دندانهای قبل و بعد)، بخشبندی نمونهای (تجزیه اطلاعات بصری تصویر بهصورت قطعه قطعه) و بخشبندی معنایی (تحلیل و فهم اطلاعات استخراجشده از تصویر) انجام شدهاند. برای حصول این موارد، وابسته به هدف پژوهش از مدلهای مختلف شبکههای عصبی مصنوعی استفاده شده است. در این مطالعه، به مقایسه عملکرد شبکههای عصبی مصنوعیِ به کار گرفته شده، پرداخته شده است. بهطورکلی تصاویر ورودی، ابتدا جهت آمادهسازی دادگان برای خوانش توسط سیستم، پیشپردازش و سپس به شبکه عصبی تعلیم داده شدهاند. در برخی موارد خروجی شبکه عصبی، به جهت بهبود نتایج، مجدد وارد چرخه پردازششدهاست. در مقالات موردبررسی بهمنظور تحلیل دادههای دندانپزشکی، بهطورکلی دو رویکرد دنبال شدهاست. در رویکرد حل مسئله به روش هوشمند، بیشتر از شبکههای عصبی پیچشی و در رویکرد خودکار، از روشهای کلاسیک و بدون یادگیری استفاده شده است، در مطالعاتی که بر مبنای شبکههای عصبی مصنوعی انجام شده است سیستم با درک تصویر، بخشبندی، استخراج ویژگی، طبقهبندی ویژگیها و مدلسازی شبکه و تنظیم متغیرهای آن، به یادگیری آنچه در هدف مطالعه تعیین شده پرداخته است.
محمد حاجی آقاجانی، محمد پارسا محجوب، رضا میری، رکسانا صادقی، فاطمه امیدی، مریم روزیطلب،
دوره 82، شماره 9 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: تغییرات قلب در بارداری، بهویژه تغییرات سمت چپ قلب طی پژوهشهای مختلف ارزیابی شدهاند. با اینحال، تغییرات بطن راست به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است. بدین ترتیب، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تغییرات شاخص های اکوکاردیوگرافیک بطن راست در زنان باردار و زنان غیرباردار انجام شد.
روش بررسی: مطالعه به شیوه مورد-شاهدی انجام شد و 30 زن باردار در سه ماهه دوم سالم مراجعهکننده به درمانگاه زنان بیمارستان امام حسین (ع) تهران با روش اکوکاردیوگرافی بررسی شده و نتایج آنها با 30 زن غیرباردار و سالم مقایسه شدند. مطالعه از فروردین 1402 الی فروردین 1403 انجام شد. دادههای زمینهای شامل سن، قد، وزن و شاخص توده بدنی ثبت و مقایسه شدند. همچنین، شاخصهای آناتومیکی و عملکردی بطن راست ارزیابی و مقایسه شدند.
یافتهها: دو گروه مورد بررسی از نظر سنی مشابه، ولی وزن، قد و شاخص توده بدنی در دو گروه متفاوت بود، به طوری که وزن و شاخص توده بدنی در زنان باردار و قد در زنان غیرباردار بهطور معناداری بیشتر بود (05/0P<). مقایسه شاخصهای اکوکاردیوگرافیک نشان داد (Tricuspid regurgitation gradient, TRG) و (Fractional area change, FAC) در دو گروه بهطور معناداری متفاوت بود (در زنان باردار شاخص TRG بیشتر و شاخص FAC کمتر بود (05/0P<).
نتیجهگیری: شاخصهای FAC وTRG بهطور معناداری بین زنان باردار و گروه شاهد متفاوت بودند. توجه به تغییرات مقادیر طبیعی این متغیرها در زنان باردار میتواند در تسریع تشخیص اختلالات و پیشگیری از بروز وقایع قلبی حین بارداری مفید باشند.
الهام رجایی، فروغ نخستین، مائده اختلاط، نسرین مسیحپور، مریم دستورپور،
دوره 82، شماره 11 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای التهابی خودایمنی اغلب با عوارض شدید و مزمنی همراه هستند و تقریبا 4/9%-6/7 از جمعیت جهان را تحت تاثیر قرار میدهند. مطالعه حاضر با هدف بررسی فراوانی عوارض چشمی داروهای ضدفاکتور نکروز توموری آلفا در بیماران مبتلابه روماتیسم انجام گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 122 بیمار مبتلابه بیماریهای روماتیسمی مورد بررسی قرار گرفتند که تحت درمان با داروهای مهارکننده فاکتور نکروز توموری آلفا بودند و به بیمارستان گلستان اهواز در فاصله زمانی 1398 تا 1401 ارجاع شدند. عوارض چشمی پس از شش ماه درمان با داروهای مهارکننده فاکتور نکروز توموری آلفا توسط چشم پزشک ارزیابی شد.
یافتهها: از 122 بیمار، 59 نفر (36/48%) به آرتریت روماتوئید و 36 نفر (51/29%) به اسپوندیلیت آنکیلوزان مبتلا بودند. در 38/7% از عوارض چشمی گزارش شده، یووئیت قدامی شایعترین عارضه (28/3%) بود. نوع داروی ضدفاکتور نکروز توموری آلفا با بروز عوارض چشمی ارتباط معناداری نداشت و عوارض چشمی بیشتر در بیمارانی مشاهده شد که اتانرسپت مصرف میکردند، اما تفاوت معناداری در مصرف دو داروی دیگر مشاهده نشد (1/0=P). میانگین طول مدت بیماری در بیماران با عوارض چشمی بالاتر از گروه بیماران بدون عوارض چشمی بود (13/4±5/47 در برابر 58/2±3/22 سال) و (03/0=P). ارتباط معناداری بین طول مدت مصرف داروهای ضدفاکتور نکروز توموری آلفا و عوارض چشمی مشاهده نشد (66/0P=).
نتیجهگیری: باتوجه به بروز بیشتر عوارض چشمی در بیمارانی که داروی اتانرسپت مصرف میکردند و همچنین وجود ارتباط معنادار میان طول مدت بیماری با بروز عوارض چشمی، نظارت بر درمان طولانی مدت و فالوآپ بیماران روماتیسمی که داروی ضدفاکتور نکروز توموری آلفا را مصرف میکنند از اهمیت بالایی برخوردار است.
فرخنده اژدری، ابوالفضل قشلاقی، آیدا شکیبا، شیرین حقیقت، مرضیه جمالی دوست، جمال سروری،
دوره 82، شماره 11 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: گزارش شده است که ویروس سیتومگال انسانی ممکن است در بیماریزایی لوسمی لنفوسیتیک مزمن نقش داشته باشد. بنابراین هدف این مطالعه بررسی میزان فراوانی ویروس سیتومگال در این بیماران میباشد.
روش بررسی: پس از خونگیری از 40 بیمار ارجاع داده شده به آزمایشگاه دکتر دانشبد شهر شیراز از 1399 تا 1401و جداسازی بافی کوت، DNA استخراج و تعداد ویروس به روش Real-time PCR اندازهگیری شد. گلبولهای خونی شمارش و میزان لاکتات دهیدروژناز سرم با استفاده از کیت و نتایج اختلالات کروموزومی و مارکر CD38 از پرونده بیماران استخراج شد.
یافتهها: میانگین سنی بیماران 49/10±25/62 سال بود. میانگین گلبولهای سفید بیماران در زنان بهطور معناداری بیشتر از مردان بود (031/0P=). دو نفر از بیماران دارای ژنوم ویروس سیتومگال بودند. میزان لاکتات دهیدروژناز، مارکر CD38 در بیماران زن و مرد تفاوت معناداری نداشت (362/0P=).
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای این مطالعه، میتوان نتیجه گرفت که احتمالا ویروس سیتومگال انسانی در بیماریزایی لوسمی لنفوسیتیک مزمن نقش ایفا نمیکند.
محمد شجاعی، افشین عوضپور، نوید کلانی،
دوره 82، شماره 12 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری عروق کرونر از جمله شایعترین بیماریهای قلبی- عروقی تهدیدکننده حیات میباشد. هدف از این مطالعه مقایسه مرگومیر در بیماران با ریتم قلبی (Atrial fibrilation, AF) دارای سابقه (Percutaneous coronary intervention, PCI) تحت درمان با دوز کم (mg 110) در مقابل درمان با دوز بالا (mg 150) بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مرور سیتماتیک و متاآنالیز بر روی چهار دیتابیس آنلاین PubMed، Scopus، Web of Science و EMBASE برای یافتن مقالاتی بود که نرخ بروز عوارض دراز مدت وابسته به خونریزی یا وقایع ترمبوتیک را در بیماران AF ای که تحت PCI قرار گرفته بودند و تحت درمان با دابیگاتران قرار گرفته بودند انجام شد.
یافتهها: 9 مطالعه RCT یا آیندهنگر با 5694 شرکتکننده وارد مطالعه شدند. در مقایسه دابیگاتران (۱۱۰ و mg ۱۵۰) با وارفارین (با/ بدون ضدپلاکت دوتایی)، دابیگاتران mg ۱۱۰ با کاهش معنادار خونریزی جدی همراه بود (46/0OR=، 86/0-24/0= 95%CI، 01/0P=)، درحالیکه دوز mg ۱۵۰ تفاوت آماری معناداری نداشت (12/0=OR، 32/1-01/0=95%CI، 08/0=P). از سوی دیگر، دابیگاتران mg ۱۱۰ در مقایسه با درمان ترکیبی وارفارین و ضدپلاکت، با افزایش معنادار مرگومیر (33/1OR=، 01/0P=) و سکته قلبی (61/1OR=، 01/0P=) همراه بود، اما دوز mg ۱۵۰ تفاوت آماری نشان نداد. هتروژنیتی در برخی تحلیلها بالا بود (I2 تا 49/99%)، اما فانل پلات و آزمون ایگر سوگیری انتشار را رد کردند.
نتیجهگیری: شواهد محکمی وجود دارد که عوارض خونریزیدهنده در دابیگاتران کمتر از داروهای ضدپلاکتی و ضدانعقادی قدیمی است اما از نظر کارایی در کاهش مرگومیر داروهای نسل قدیم کارایی بهتری در پیشگیری از مرگومیر به هر علتی دارند.
فاطمه حبیبالهی، غزاله اسلامیان، کیانا حسیبی، سپهر خوشباف خیابانیان، بنتالحسنی دهقان نیری، عارف عادلی مسبب،
دوره 82، شماره 12 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ناباروری به عدم بارداری طبیعی پس از یک سال رابطه جنسی منظم و بدون محافظت گفته میشود. یکی از روشهای درمان زوجهای نابارور، فناوریهای کمک باروری است. بیسفنولآ، موجود در پلاستیکها، با افزایش ناباروری مرتبط است. این مرور نظاممند بررسی میکند که آیا بیسفنولآ بر نتایج فناوریهای کمک باروری تأثیر دارد.
روش بررسی: مقالات، بدون محدودیت زمانی تا دسامبر 2024، در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Google Scholar، Web of Science و Scopus مورد جستجو قرار گرفتند. در مجموع 23 مطالعه مورد ارزیابی قرار گرفت. سرعنوانهای موضوعی پزشکی برای کلیدواژههای مرتبط استفاده شد و منابع مقالات نیز بهصورت دستی بررسی گردید. پس از غربالگری 779 مقاله و حذف موارد تکراری، 23 مطالعه انسانی مشاهدهای با معیارهای ورود مشخص، شامل مقالات بررسی کیفیت تخمک، پارامترهای اسپرم، ذخیره تخمدانی، لقاح، لانهگزینی و پیامدهای بالینی فناوریهای کمک باروری وارد تحلیل کیفی شدند.
یافتهها: شواهد نشان داد که سطوح بالاتر BPA با کاهش تعداد و کیفیت تخمکها، افت سطح استرادیول، اختلال در بلوغ تخمک و افزایش نرخ شکست لانهگزینی همراه است. برخی مطالعات نیز به کاهش ذخیره تخمدان و اثرات منفی بر کیفیت اسپرم اشاره داشتند. اگرچه اکثریت نتایج همسو بودند، ناهمگونی در روشهای اندازهگیری BPA، حجم نمونههای کوچک، و طراحی مقطعی بسیاری از مطالعات، استنباط علیتی را محدود میکند. عوامل تعدیلکنندهای مانند مصرف فولات و پلیمورفیسمهای ژنی در برخی مطالعات اثر محافظتی بالقوه نشان دادند.
نتیجهگیری: شواهد موجود از ارتباط معکوس بین مواجهه با بیسفنولآ و پیامدهای فناوریهای کمک باروری حمایت میکند، اما نیاز به پژوهشهای آیندهنگر با حجم نمونه بزرگتر و روشهای دقیقتر سنجش وجود دارد.
شهرام شفا، مهرداد صیادینیا، بیبیمنا رضوی، طیبه زارعی، مریم ضیایی، منصور دیلمی،
دوره 83، شماره 2 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل اضطراب بیماران قبل از جراحی احتمال مشکلات بعد از عمل کاهش یافته و امکان مشارکت و همکاری بیمار در برنامه مراقبت و درمان بعد از عمل افزایش مییابد. لذا هدف از انجام این مطالعه روشهای غیردارویی کنترل اضطراب در بیماران تحت عمل جراحی ارتوپدی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه از یک رویکرد مروری استفاده کرده است. کاوش سیستماتیک شامل چندین مرحله کلیدی است. جستجوی ادبیات: تحقیقات کاملی در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Sciences Direct، Scopus، Magiran، Sid و موتور جستجوگر گوگل اسکالر انجام شد. جستجو با استفاده از کلمات کلیدی مانند "رایحه درمانی (ارماتراپی)"، "موسیقی درمانی"، "ماساژ"، "مداخله آموزشی"، "فیلم آموزشی" و "آوای قرآن" و معادل انگلیسی آنها برای شناسایی مطالعات مربوطه منتشر شده در 10 سال گذشته اصلاح شده است.
یافتهها: روشهای غیردارویی مورد استفاده در کنترل یا کاهش اضطراب در عمل جراحی ارتوپدی شامل روشهای، موسیقی درمانی، آوای قرآن، تکنیکهای ریلکسیشن، ماساژ کمر، مداخله آموزشی، فیلم آموزشی، آگاهی و آموزش دادن قبل از عمل جراحی و رایحه درمانی (بابونه، بادرنجویه، رز، سنبلالطیب، هل، دارچین، گل ساعتی، اسطوخودوس، لیمو ترش)، میباشد.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از یافتههای پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که استفاده از روشهای غیردارویی باعث کاهش اضطراب در بیماران تحت اعمال جراحی ارتوپدی شده است. بنابراین میتوان با انواع روشهای غیردارویی اثرات مخرب اضطراب بعد از اعمال جراحی ارتوپدی را کاهش داد.
نوشین شیرزاد، فاطمه ضیامنش، سیداحمد سیدعلینقی، علیرضا استقامتی، محبوبه همتآبادی،
دوره 83، شماره 3 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت نوع دو طیف گستردهای از آسیبهای کلیوی را نشان میدهد که معمولا با آلبومینوری و کاهش نرخ فیلتراسیون گلومرولی برآورد شده (Estimated glumerolar filtration rate, eGFR) همراه است. برخی بیماران تنها آلبومینوری با eGFR طبیعی دارند و برخی دیگر حتی در مراحل پیشرفته بیماری مزمن کلیوی نورموآلبومینوریک هستند. این مطالعه روند پیشرفت نفروپاتی دیابتی را بررسی و پیگیری کرده است.
روش بررسی: ۱۱۰۷ بیمار مبتلابه دیابت نوع دو در این مطالعه شرکت کردند. در اولین ویزیت و ویزیتهای پیگیری، شرح حال کامل، فشارخون و دادههای آزمایشگاهی ثبت شد. پیگیری هر سه تا شش ماه به مدت ۳۰ ماه انجام شد. سالیانه، دفع آلبومین ادراری ۲۴ ساعته اندازهگیری شد و eGFR براساس فرمول Cockcroft-Gault محاسبه شد.
یافتهها: جنسیت مرد، سن، مدت بیماری، وزن، فشارخون سیستولیک، قند خون دو ساعت پس از صرف غذا، تریگلیسرید و اسید اوریک ارتباط معناداری با آلبومینوری داشتند. در ابتدای مطالعه، بالاترین eGFR در بیماران مبتلابه میکروآلبومینوری مشاهده شد که پس از آن با کاهش شدید همراه بود. در بیشتر بیماران، ارتباط معناداری بین eGFR و آلبومینوری مشاهده نشد و بیش از نیمی از بیماران با eGFR کمتر از ml/min/m2 ۶۰ همچنان نورموآلبومینوریک بودند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که بیماران مبتلابه میکروآلبومینوری و نورموآلبومینوری بالاترین eGFR را داشتند و پس از آن ماکروآلبومینوری قرار داشت. بیماران نورموآلبومینوریک و میکروآلبومینوریک افزایش اولیهای در eGFR داشتند و سپس دچار کاهش شدند و گروه ماکروآلبومینوری کاهش مداوم و بیشتری را در طول دوره پیگیری نشان دادند. پایش مکرر هر دو شاخص آلبومینوری و eGFR در این بیماران ضروری است.
حمیدرضا عبدالصمدی، پردیس محمودوند، زهرا پورقلی تکرمی، الهه علیپور،
دوره 83، شماره 3 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اگرچه استئوسارکوم در ناحیه سر و گردن بیماری نسبتا نادری است (1/2% از کل تومورهای بدخیم دهانی و فک و صورت)، اما شایعترین نوع تومور بدخیم اولیه استخوان در کودکان و جوانان محسوب میشود. استئوسارکوم به دلیل نادر بودن، ماهیت بدخیم و رفتار تهاجمی خاص خود شناخته میشود که این ویژگیها همگی منجر به دشواری در روند تشخیص دقیق آن میگردد.
معرفی بیمار: بیمار مردی 38 ساله، متاهل، اهل شهرستان اسدآباد استان همدان بود که با شکایت از حس برقگرفتگی ناگهانی و همچنین وجود ضایعه در کف دهان در اسفند ماه 1403 به بخش بیماریهای دهان، فک و صورت دانشکده دندانپزشکی همدان مراجعه نموده است.
نتیجهگیری: این گزارش اهمیت در نظر گرفتن استئوسارکومای مندیبل را در تشخیص افتراقی ضایعات تومورال محیطی نشان میدهد. بیان چنین مواردی میتواند به درک بهتر تظاهرهای بالینی غیرمعمول و نیز کمک به تصمیمگیری دقیقتر و آگاهانه بالینی منجر شود.
سمانه عرب، محمد رضا محمودیان ثانی، نجمه فتاحی، زکیه اخلاصی، سمیرا اصغرزاده،
دوره 83، شماره 5 - ( 5-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مرگ سلولهای گیرنده نوری شبکیه، یکی از عوامل اصلی بروز دژنراسیون شبکیه محسوب میشود که تاکنون درمان مؤثری برای آن معرفی نشده است. مطالعات بالینی و پیشبالینی نشان میدهند که استفاده از سلولهای بنیادی، رویکردی امید بخش در درمان این بیماریهاست. همچنین شواهد موجود حاکی از آن است که miRNA-182 و miRNA-183 نقشهای کلیدی در رشد، تمایز و بقای گیرندههای نوری در مدلهای حیوانی ایفا میکنند. بنابراین، هدف این مطالعه القای ویژگیهای شبهگیرنده نوری در سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان انسان از طریق افزایش بیان miR-182 وmiR-183 است.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در بازه زمانی فروردین ۱۳۹۸ تا اسفند ۱۳۹۹ در مرکز تحقیقات بیوشیمی بالینی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شد. در این مطالعه، تاثیر افزایش بیان miRNA-182 و miRNA-183 بر تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان انسان (hBMSCs) به سلولهای شبه گیرنده نوری بررسی شد. برای این منظور، miRNA-182 و miRNA-183 به hBMSCs ترانسفکت شدند و سطح بیان آنها با روش Real-Time PCR ارزیابی گردید. همچنین، بیان ژنهای اختصاصی شبکیه شامل OTX2، NRL، SLC1A1، PKC و Recoverin با استفاده از روش Real-Time PCR بررسی شد.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که ترانسفکشن hBMSCs با miRNA-182 و miRNA-183 به کمک لیپوفکتامین، منجر به افزایش معنادار بیان ژنهای مرتبط با تمایز شبکیه ازجمله CRX، OTX2، PKCα، Recoverin، NRL و RHO گردید.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش بیانگر آن است که افزایش بیان miRNA-182 و miRNA-183 میتواند بهطور بالقوه تمایز سلولهای hBMSCs را به سلولهای شبه گیرنده نوری تسهیل نماید. این یافتهها بیانگر پتانسیل درمانی و نقش تنظیمی miRNAها در تمایز، بقا و حفاظت سلولهای شبکیه است.
کوثر حاجتی، بهناز دیهیم،
دوره 83، شماره 6 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: لیشمانیوز یکی از مهمترین بیماریهای انگلی است که مستعد ابتلا به عفونتهای ثانویه باکتریایی بوده و ماحصل آن، تشدید التهاب، تأخیر در ترمیم بافت و افزایش مقاومت دارویی است. باتوجه به اهمیت این پدیده، پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل باکتریایی و تعیین الگوی مقاومت آنتیبیوتیکی آنها در ضایعات بیماران مبتلا به لیشمانیوز جلدی طراحی شده است.
روش بررسی: مطالعه مقطعی حاضر از اردیبهشت 1401 تا دی 1401 در دزفول با 173 بیمار مشکوک به لیشمانیوز جلدی انجام شد. علاوهبر نمونهبرداری از ضایعات جلدی برای تشخیص لیشمانیوز، ترشحات زخم با استفاده از سواب استریل جمعآوری و روی محیطهای آگار خوندار و آگار مککانکی کشت داده شد. باکتریها با رنگآمیزی گرم و آزمایشهای بیوشیمیایی شناسایی شدند. الگوی حساسیت آنتی بیوتیکی با استفاده از روش دیسک دیفیوژن و طبق دستورالعملهای 2024 CLSI تعیین شد.
یافتهها: لیشمانیوز جلدی در 3/65% موارد شناسایی شد که در 46 مورد (6/26%) دچار عفونت ثانویه باکتریایی بودند. استافیلوکوکوس اورئوس (4/67%) و کلبسیلا پنومونیه (13%) شایعترین ایزولهها بودند. فراوانی استافیلوکوکوس اورئوس مقاوم به متیسیلین 9/41% بود و 2 ایزوله اشریشیاکلی بتالاکتامازهای وسیعالطیف مثبت بودند. تمام ایزولهها نسبت به ونکومایسین، تیکوپلانین و کلیستین حساس بودند. زخمهای ناحیه پا و کمر بیشتر درگیر عفونت باکتریایی شده بودند (05/0>P).
نتیجهگیری: شرایط محیطی نامناسب و کمبود امکانات درمانی نقش مهمی در بروز و تشدید ضایعات لیشمانیایی عفونی ایفا میکند. رویکرد درمانی تلفیقی و آموزش کادر درمان میتواند روند کنترل بیماری و ترمیم زخمها را بهبود بخشد.