47 نتیجه برای سلیمانی
فرین سلیمانی، فرزانه ظاهری، فاطمه عبدی،
دوره 71، شماره 9 - ( آذر 1392 )
چکیده
کموزنی نوزاد بههنگام تولد و تولد پیشاز موعد، یکیاز مهمترین علل مرگومیر در جهان بوده و از مشکلات بهداشتی عمده محسوب میگردد. آمار جهانی بیانگر افزایش تولد نوزاد کموزن در کشورهای در حال توسعه است. کودکان کموزن در معرض مشکلاتی مانند نقایص حسی- عصبی اصلی، فلج مغزی، تاخیر شناختی و تکلم، نقایص عصبی- حرکتی و بینایی، کمشنوایی، ناهنجاریهای رفتاری، روانی- اجتماعی و اختلال در عملکرد مدرسه قرار دارند. از علل عمده عوارض نوزادی و شیرخواری در اختلالات تکامل بعدی میتوان بیماریهای مرتبط با تولد زودهنگام و وزن کم حین تولد را نام برد. تولد با وزن کمتر از 2500 گرم، شاخص عمده عوارض دوره نوزادی و شیرخواری است و بهطور قابلتوجهی به ناتوانی دوران کودکی منجر میگردد. مطالعات مختلف حاکی از آن است که کودکان کموزن دو تا سه برابر بیشاز سایر کودکان از ناتوانی و مشکلات جسمی، روانی و اجتماعی کوتاهمدت و درازمدت رنج میبرند. در سن مدرسه این شیرخواران رشد فیزیکی و عملکرد شناختی و بازدهی کمتر داشته و بهنظر میرسد این عوارض تا دوران بلوغ ادامه یابد. علیرغم افزایش میزان بقا و وجود کاهش موربیدیته در نوزادان کموزن، بار اقتصادی و اجتماعی همراه با مشکلات عصبی- تکاملی این نوزادان، از دیگر اثرات آسیبزای تولد نوزادان کموزن میباشد. اکثر ک ودکان با وزن کم هنگام تولد از چندمعلولیتی رنج میبرند، لذا اکثریت آنها نیاز به مراقبتهای ویژه و مستمر دارند و در راستای نیاز به کاهش مرگومیر نوزادان، نیاز به کاهش عوارض در نوزادان کموزن و نارس باید مدنظر سیاستگذاران سیستم بهداشتی درمانی قرار گیرد. در مطالعهی مروری حاضر به بررسی مطالعات صورت گرفته در زمینهی پیامد تکاملی نوزادان نارس و ک موزن مبتنی بر شواهد موجود پرداخته شده است.
رضا بیرانوند، علی دل پیشه، سمیرا سلیمانی، کوروش سایه میری، کیوان ویسی، شهناز قلاوندی،
دوره 72، شماره 6 - ( شهریور 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) یکی از مفیدترین ابزار اپیدمیولوژیک در شناسایی مناطق جغرافیایی با خطر بالای ابتلا به بیماری سل میباشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی چگونگی انتشار بیماری سل با استفاده از GIS اجرا گردید.
روش بررسی: در این مطالعهی کوهورت گذشتهنگر، 6363 بیمار جدید که از فروردین سال 1384 تا پایان شهریور سال 1391 در استان خوزستان مبتلا به سل تشخیص داده شده بودند، با روش سرشماری مورد مطالعه قرارگرفتند. بروز بیماری سل بر اساس شرایط اقلیمی و پوشش گیاهی با استفاده از GIS بررسی شد. اطلاعات آماری با استفاده از نرمافزار SPSS ویراست 16 تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: نقشهی GIS انتشار بیماری سل در شرایط اقلیمی و پوششهای گیاهی مختلف ترسیم شد. بین بروز بیماری سل و شرایط اقلیمی ارتباط معناداری از لحاظ آماری مشاهده گردید (017/0P=). بین بروز سل و پوشش گیاهی، ارتباط آماری معناداری مشاهده شد (004/0P=).
نتیجهگیری: خطر ابتلا به بیماری سل ارتباط تنگاتنگی با شرایط اقلیمی و پوشش گیاهی دارد بهطوریکه خطر ابتلا به بیماری سل در مناطق با شرایط اقلیمی فراخشک و پوشش گیاهی مراتع کوهستانی بیشتر از سایر مناطق است. ارایه خدمات و مراقبتهای ویژه به مناطق با خطر بالا توصیه میشود.
لیلا سلیمانی، رحیم حب نقی، آرام مکاریزاده، صمد زارع، نوروز دلیرژ،
دوره 72، شماره 7 - ( مهر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سلولهای استرومال مغز استخوان رهیافتهای جدیدی را در پیش روی مدیریت درمان آسیبهای شدید پوستی قرار داده است. این سلولها شامل جمعیت هتروژنی از سلولهای بنیادی مزانشیمال، خونساز و فیبروبلاست میباشند که از طریق تولید فاکتورهای رشد و تمایز به سلولهای رده مزودرمال میتوانند در درمان آسیبهای بافتی مورد استفاده قرار گیرند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیرات تزریق زیرجلدی سلولهای استرومال مغز استخوان، در التیام سوختگی پوستی درجه سه در موش سوری بود.
روش بررسی: در یک مطالعه تجربی که در پژوهشکده دانشگاه ارومیه از دی 1390 تا تیر 1391 انجام پذیرفت، 18 سر موش سوری نر با محدوده سنی 8-7 هفته تحت القای سوختگی درجه سه در ناحیه پشت قرار گرفتند. بهدنبال تقسیمبندی تصادفی موشها در دو گروه کنترل و درمان سلولی، یک ساعت پس از اعمال سوختگی، موشها بهترتیب تحت تزریق زیرجلدی در ناحیه سوختگی با بافر فسفاتسالین و سلولهای استرومال به تعداد یک میلیون سلول در حجم lµ 400 بافر فسفاتسالین قرار گرفتند. با تهیه مقاطع بافتی در روزهای 7، 14 و 21 پس از القای سوختگی، رنگآمیزی بافتی با روشهای هماتوکسیلین- ائوزین و ماسونتریکروم انجام پذیرفت.
یافتهها: بهلحاظ پارامترهای بررسیشده شامل شکلگیری بافت جوانهای (بهترتیب در روزهای 7، 14 و 21، 007/0P≤، 013/0P≤ و 001/0P≤)، رگزایی (روز 21، 002/0P≤) و رسوب کلاژن نتایج نشان دادند که در گروه درمانشده با سلول، سرعت روند التیام بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (05/0P≤).
نتیجهگیری: سلولهای استرومال مغز استخوان میتوانند از طریق تحریک شکلگیری بافت جوانهای، رگزایی و تکثیر فیبروبلاستی بههمراه رسوب بیشتر کلاژن در التیام آسیب پوستی ناشی از سوختگی موثر واقع شوند.
محسن سلیمانی، علی شکیب خانکندی، فرحناز قهرمانفرد، مجید میرمحمدخانی،
دوره 72، شماره 10 - ( دی 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: تهوع و استفراغ یکی از مشکلات مهم ناشی از شیمی درمانی است. هدف این مطالعه بررسی ارتباط اشباع اکسیژن خون شریانی و اضطراب بیماران با تهوع و استفراغ ناشی از شیمی درمانی بود.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت توصیفی- تحلیلی از آخر شهریور 1392 تا اول اردیبهشت 1393 در بخش شیمی درمانی بیمارستان کوثر شهر سمنان انجام گردید. ابتدا اشباع اکسیژن خون شریانی 30 بیمار در سه نوبت (پیش، حین و پس از شیمی درمانی) ارزیابی شد سپس با استفاده از شاخص رودز (Rhodes Index) شدت تهوع و استفراغ بیماران در سه روز متوالی اندازهگیری و ارتباط آن با اشباع اکسیژن خون شریانی بررسی گردید. حین شیمی درمانی اضطراب و افسردگی بیماران نیز با استفاده از ابزار اضطراب و افسردگی بیمارستانی اندازهگیری شد.
یافتهها: در این مطالعه 30 بیمار بررسی شدند. بیشتر بیماران مورد مطالعه زن (66%) با میانگین سنی 9/11±07/55 سال بودند. شایعترین سرطان در بیماران، سرطان پستان (7/46%) بود. میانگین نمره تهوع و استفراغ بیماران در روز اول شیمی درمانی (5/5±27/3)، روز دوم (2/6±5/4) و روز سوم (7/8±2/7) بود. ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معناداری بین اشباع اکسیژن خون شریانی با شدت تهوع و استفراغ بیماران در روزهای مختلف نشان نداد (05/0P>). اما بین شدت اضطراب با تهوع و استفراغ روز سوم ارتباط معناداری وجود داشت (03/0P=).
نتیجهگیری: در این مطالعه ارتباطی بین اشباع اکسیژن خون شریانی با تهوع و استفراغ مشاهده نشد، اما بین اضطراب با تهوع و استفراغ بیماران در روز سوم ارتباط وجود داشت. با توجه به افزایش شیوع تهوع و استفراغ بیماران در روز سوم بهتر است اشباع اکسیژن خون شریانی بیماران در روز سوم مورد بررسی قرار گیرد و ارتباط آن با شدت تهوع و استفراغ مورد بررسی قرار گیرد. مطالعات بیشتر در این خصوص ضروری بهنظر میرسد.
فرین سلیمانی، نسیبه شریفی، فرشته راستی بروجنی، مینا امیری، سمیه خرائیان، آزیتا فتحنژاد کاظمی،
دوره 72، شماره 11 - ( بهمن 1393 )
چکیده
رشد و تکامل تحت تاثیر عوامل ژنتیکی، محیطی و اجتماعی قرار دارد و مهمترین و آغازیترین مرحله آن از دوران جنینی و نوزادی شکل میگیرد. تولد زودرس یکی از مشکلات بزرگی است که میتواند سیر رشد و تکامل را تحت تاثیر قرار داده و در نتیجه سلامت جامعه را تهدید نماید. بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، شیوع تولد زودرس و تولد با وزن کم در اغلب کشورها در حال افزایش است و بخش اعظم آن مربوط به کشورهای در حال توسعه است. پیشرفت تکنولوژی پزشکی در چند دهه اخیر در بخش مراقبتهای ویژه، موجب افزایش بقای نوزادان نارس و پرخطر نیازمند مراقبت ویژه گردیده است، در حالیکه نتوانسته، عوارض ناشی از تولد زودرس را کاهش دهد. بهطوری که درمان با اکسیژن و استرویید اثرات کوتاهمدت مثبت و طولانیمدت منفی بر این نوزادان دارد. بنابراین تعداد زیادی از نوزادان نارس در آینده با مشکلات حرکتی، شناختی و حسی مواجه خواهند شد. بدون تردید یکی از تراژدیهای جهان وجود افرادی با آسیبهای جسمی یا مغزی ناشی از تولد زودرس است که بسیاری از این اختلالات بهطور زودرس تشخیص داده نمیشوند و پیشگویی عوارض دیررس و طولانیمدت نوزادان ترخیص شده از بخش مراقبتهای ویژه مشکل است با وجود اینکه پیگیری تکاملی- عصبی این نوزادان یک بخش ضروری در ارزیابیها و مراقبتهای مستمر نوزادی است و لیکن فرایند استانداردی برای این بررسی وجود ندارد مطالعه مروری حاضر با هدف معرفی فرایند مراقبت و ابزارهای مورد استفاده برای پیگیری این نوزادان نوشته شده است.
آرزو نهاوندی، فاطمه بختیارزاده، منصوره سلیمانی،
دوره 72، شماره 11 - ( بهمن 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: علیرغم مطالعات زیاد در رابطه با کاهش نوروژنز در ناحیه هیپوکامپ افراد افسرده، تاکنون مطالعهای در رابطه با تفاوت میزان این نورودژنریشن در هیپوکامپ راست و چپ انجام نشده است. این مطالعه با هدف مقایسه میزان نورودژنریشن در هیپوکامپ راست و چپ موش صحرایی نر نژاد Sprague-Dawley انجام گردید.
روش بررسی: این پژوهش تجربی بر روی20 سر موش نر نژاد اسپراگ خریداری شده از مرکز سرمسازی رازی واقع در حصارک کرج در مرکز تحقیقات سلولی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی ایران از خرداد 1391 تا خرداد 1392 بهانجام رسیده است. نیمی از موشها تحت تاثیر استرس مزمن ملایم غیرقابل پیشبینی (UCMS) بهمدت 21 روز قرار گرفتند. سپس تست شنای اجباری (FST) انجام شد. یک هفته پس از آن پرفیوژن از طریق قلب جهت فیکس شدن مغز انجام شد. سپس مغز خارج شده، رنگآمیزی نیسل (Nissl staining) بر روی هیپوکامپ انجام شد.
یافتهها: افزایش رفتار بیحرکتی در گروه استرس s 8/68 در مقایسه با گروه کنترل s 1/15 مشاهده شد. رنگآمیزی نیسل نشاندهنده کاهش میانگین تعداد سلولهای سالم در گروه استرس برابر 78 نسبت به گروه کنترل برابر 110 بود. مقایسه میانگین تعداد سلولهای سالم هیپوکامپ راست و چپ نشاندهنده میانگین 166/49 سلول سالم در هیپوکامپ راست و 6/76 سلول سالم هیپوکامپ چپ میباشد.
نتیجهگیری: در واقع استرس مداوم ملایم مزمن منجر به بروز افسردگی گردید. این پژوهش نشان داد که هیپوکامپ راست نسبت به هیپوکامپ چپ حساسیت بیشتری به استرس دارد. پس عملکرد اصلی نیمکره راست که تطابق با محیط جدید است، بیشتر دچار آسیب میشود.
فاطمه اسکندری، مسعود سلیمانی، نسیم کلانتری، مهدی آزاد، امیر الهوردی،
دوره 72، شماره 11 - ( بهمن 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف تکثیر سلولهای بنیادی در خارج از بدن، با استفاده از بسترهای نانوالیاف زیست سازگار انجام شد. پیوند مغز استخوان (HSCT) یک رویکرد درمانی در درمان بدخیمیهای خونی و ناسازگاری مغز استخوان است. خون بندناف (UCB) بهعنوان یک جایگزین برای سلولهای بنیادی/ خونساز (HPSC) برای در پیوند آلوژنیک شناخته شده است. مانع اصلی در استفاده از HPSC مشتق از خون بندناف، حجم کم نمونههای جمعآوری شده است. بنابراین، در شرایط آزمایشگاهی گسترش HSCs روش مفید برای غلبه بر این محدودیت است.
روش بررسی: این مطالعه علمی- پژوهشی از آبان 1390 لغایت خرداد 1391 در دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تربیت مدرس به انجام رسید. جداسازی سلولهای بنیادی با روش MidiMACS انجام و میزان خلوص سلولها با فلوسایتومتری بررسی شد. سلولها بر روی پلیت و بستر نانوالیاف کونژوگه با فیبرونکتین کشت و توانایی کلنیزایی آنها، با روش سنجش کلنی بررسی شد.
یافتهها: سلولهای کشتشده در پلیت و نانوالیاف پس از دو هفته افزایش داشت که در محیط پلیت افزایش بیشتر بود (بهترتیب 14 برابر و شش برابر). فعالیت کلنیزایی نیز پس از این مدت نسبت به سلولهای روز اول روند کاهشی داشت که این روند در نانوالیاف کمتر از پلیت بود (05/0P<).
نتیجهگیری: نتایج این بررسی گواه بر توانایی بستر نانوالیاف در تکثیر سلولهای بنیادی خارج از بدن بوده و میتوان از این بستر جهت تکثیر در شرایط آزمایشگاهی استفاده کرد.
سینا سلیمانی، شهلا شاهسوندی، امید مددگار، همایون مهروانی، محسن لطفی،
دوره 73، شماره 3 - ( خرداد 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: بررسی توان تحریک و القا سامانه ایمنی توسط یاورهای زیستی، پایه پژوهشهای نوین در زمینه پیشگیری و کنترل بیماریهای عفونی است. در این پژوهش اثر توالی رمزگذار پروتیین سلولی Myxovirus resistance (Mx)، بهعنوان یاور زیستی بر القا پاسخ ایمنی هومورال علیه ویروس آنفلوانزا بررسی شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در موسسه تحقیقات واکسن و سرمسازی رازی از خرداد تا آذر 1393و بر روی موشهای Balb/c انجام شد. پس از همردیفی توالیهای Mx سه موتیف با بیشترین همسانی بین گونههای انسان، موش و پرنده انتخاب شده و توانایی القای پاسخهای ایمنی آنها علیه ویروس آنفلوانزا در مطالعه in silico ارزیابی شد. بر اساس دادههای ایمونوانفورماتیکی توالی Mx1 در وکتور pcDNA3.1 قرار داده شده و بهعنوان یاور با آنتیژن غیرفعال آنفلوانزا به گروههای موش تزریق شد. آزمایشهای سرولوژی برای ارزیابی ایمنیزایی روی نمونههای سرم و آزمایش هیستوپاتولوژی برای ارزیابی بیضرری واکسن و یاور انجام شد.
یافتهها: میانگین وزن موشها در گروههای کنترل و تیمار تفاوتی نداشت (05/0P=) و در بازه زمانی آزمایش از g 21 به g 37 رسید. اختلاف افزایش عیار آنتیبادی علیه ویروس در موشهای ایمن شده با واکسن دارای یاور Mx1 بهویژه با یادآور دوم در مقایسه با گروهی که فقط واکسن را دریافت کرده بودند، معنادار بود (01/0P=). بیش از 78% موشهای دریافتکننده یادآور دوم از میانگین عیار آنتیبادی بیش از شش (Log2) برخوردار بودند که در مقایسه با موشهای دریافتکننده یک نوبت یادآور بیشتر بود (001/0P=).
نتیجهگیری: دادهها بیانگر این هستند که Mx1 بهعنوان یاور زیستی توان افزایش عیار آنتیبادی علیه ویروس و القای خاطره ایمنی قوی در ایمنسازی علیه آنفلوانزا بدون ایجاد اثرات جانبی را دارد.
پریسا صفایی، رسول نورالسنا، کامران حیدری، پریا سلیمانی،
دوره 74، شماره 1 - ( فروردین 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: دادهکاوی بهعنوان فرایند شناسایی و تجزیه و تحلیل مقدار زیادی داده بهمنظور یافتن رفتارها و قوانین معنادار است. دادهکاوی در بهداشت و درمان فرصتهای بیشماری را برای بررسی الگوهای پنهان از یک مجموعه داده فراهم میکند. این الگوها را میتوان توسط پزشکان برای تشخیص، پیشآگاهی و درمان بیماران استفاده کرد. هدف اصلی در این مطالعه استفاده از تکنیکهای دادهکاوی برای پیشبینی سطح فریتین سرم در زنان مبتلا به کمخونی و شناسایی متغیرهای اساسی در تشخیص این بیماری میباشد.
روش بررسی: در این پژوهش کاربردی، تعداد 690 بیمار و 22 متغیر در جمعیت زنان مبتلا به بیماری کمخونی بررسی شدهاند. دادهها مربوط به بیمارانی بود که از اردیبهشت 1392 تا اردیبهشت 1393 به آزمایشگاه بیمارستانهای امام حسین (ع) و شهدای هفتمتیر مراجعه کردهاند. از تکنیک درخت تصمیم برای ساخت مدل استفاده شد.
یافتهها: دقت مدل دستهبند درخت تصمیم با تمام متغیرها 75% بود. ترکیبهای متفاوت از متغیرها جهت یافتن بهترین مدل برای پیشبینی بررسی شدند. با توجه به مدل بهینه درخت تصمیم بهدست آمده، متغیرهای RBC، MCH، MCHC، زخمهای معده-روده و سرطان معده-روده، بهعنوان مهمترین عوامل پیشبینیکننده شناخته شدند. نتایج نشان داد که اگر مقدار متغیرهای Mean corpuscular volume (MCV)، Mean corpuscular hemoglobin concentration (MCHC) و Mean corpuscular hemoglobin (MCH) نرمال و متغیر RBC کمتر از حد نرمال باشند، فرد با احتمال %90 به کمخونی فقر آهن مبتلا است.
نتیجهگیری: با توجه به سادگی و هزینه پایین آزمایش شمارش کامل خون، مدل درخت تصمیم بهمنظور تشخیص بیماری کمخونی فقر آهن ایجاد شد. همچنین در این پژوهش تاثیر عوامل جدیدی مانند جراحیها و بیماریهای مختلف در نظر گرفته شد. قوانین بهدستآمده از مدل درخت تصمیم میتواند فرایند تشخیص و درمان بیماران مبتلا به کمخونی فقر آهن را بهبود بخشد.
بهزاد جعفرینیا، علی دلپیشه، ابوذر سلیمانی، کوروش سایه میری،
دوره 74، شماره 1 - ( فروردین 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات اثر داروی مترونیدازول در کاهش سطح لیپیدهای خون را بهصورت متفاوت گزارش کردهاند، پژوهش کنونی با هدف برآورد کلی اثر مترونیدازول در کاهش سطح چربی خون انجام شد.
روش بررسی: بر اساس پایگاههای SID، Magiran، Iranmedex، ISI، Pubmed، Scopus، مقالاتی که اثر مترونیدازول را بر روی چربیهای خون تا پایان اسفند 1393 ارزیابی کرده بودند، بررسی شدند، دادهها با روش متاآنالیز وStata, ver. 11.1 (College Station, TX, USA)، تحلیل شدند.
یافتهها: در 10 مطالعه تعداد 292 نمونه، درصد کاهش کلسترول 11% (16%-6%:CI95%)، تریگلیسرید 14% (24%-4% :CI95%) و لیپوپروتیین تراکم پایین 8% (15%-1%:CI95%) برآورد گردید که از لحاظ آماری معنادار بود (001/0P=) و درصد افزایش لیپوپروتیین تراکم بالا، 1% (2%-1%-:CI95%) و از لحاظ آماری معنادار نبود (08/0P=).
نتیجهگیری: مترونیدازول باعث کاهش درصد کلسترول، تریگلیسرید و لیپوپروتیین تراکم پایین میشود، اما تاثیر معناداری بر درصد افزایش لیپوپروتیین تراکم بالا ندارد.
خدیجه دولتشاه، رسول نورالسنا، کامران حیدری، پریا سلیمانی، روحاله قاسمپور،
دوره 74، شماره 2 - ( اردیبهشت 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: شایعترین اختلال خونی بهویژه در زنان، بیماری کمخونی است. کشف دانش از میان حجم انبوه دادهها از سوابق بیماران با استفاده از دادهکاوی میتواند منجر به بهبود کیفیت خدمات پزشکی شود. هدف این مطالعه خوشهبندی بیماران کمخونی با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی بهمنظور تحلیل و ارزیابی وضعیت بیماران است.
روش بررسی: در این پژوهش کاربردی، دادههای آزمایشگاهی و بالینی بیماران کمخونی در جمعیت زنان مورد مطالعه قرار گرفته است. دادههای مورد بررسی از اردیبهشت ۱۳۹۲ تا اردیبهشت ۱۳۹۳ از آزمایشگاه بیمارستانهای امام حسین (ع) و شهدای هفتم تیر شهر تهران با ۶۹۰ رکورد و ۱۵ مشخصهی آزمایشگاهی و بالینی از بیماران کمخونی جمعآوری شدهاست. برای کشف ساختارهای پنهان با استفاده از الگوریتم k-medoids بیماران خوشهبندی شدهاند. برای تعیین کیفیت خوشهبندی از شاخص سیلوئت استفاده شده است.
یافتهها: مشخصههای Red Blood Cell (RBC)، Mean corpuscular hemoglobin (MCH)، Ferritin، GI cancer، GI infection و GI surgery بر اسـاس فرآیند خوشهبندی بهعنوان مهمترین مشخصههای بیماران شناسایی شدهاند. بیماران کمخونی با توجه به مشخصههایشان در سه خوشه توزیع شدهاند. میانگین شاخص سیلوئت(Silhouette Coefficient) برای کیفیت خوشهبندی ۸۰% است. یعنی خوشهبندی دارای ساختار قوی میباشد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که خوشهبندی با کل مشخصهها نتایج مناسبی را ارایه نمیدهد. بنابراین هر بار با تعداد متفاوتی از مشخصهها خوشهبندی انجام شد. نتایج خوشهبندی وضعیت بیماران هر خوشه را مشابه و متمایز از سایر خوشهها نشان میدهد. خوشه اول شامل بیماران کمخونی فقر آهن خفیف، خوشه دوم شامل بیماران کمخونی فقر آهن شدید و خوشه سوم بیماران با دیگر علل کمخونی را دربرمیگیرد. تقسیمبندی بیماران کمخونی میتواند ابزار مفید و موثر برای تحلیل و بهبود فرآیند تصمیمگیری پزشکان در رابطه با درمان بیماران باشد.
فرین سلیمانی، فرحناز محمدی شاهبلاغی، فاطمه نیری، حسین دلیلی، مامک شریعت،
دوره 74، شماره 3 - ( خرداد 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف تبیین نیازها و مهارتهای لازم برای تربیت فوقتخصص طب نوزادان طراحی شد.
روش بررسی: این مطالعه با رویکرد کیفی، با تمرکز بر روش تحلیل محتوایی معمول و با اتکا بهروش نمونهگیری هدفمند بر روی استادان، دستیاران سال دوم و دانشآموختگان رشته فوقتخصصی طب نوزادان در پنج سال گذشته، انجام شد. اشباع دادهها نیز بهعنوان ملاک پایان مرحله جمعآوری دادهها قرار داده شد. روش جمعآوری دادهها مصاحبه نیمهساختارمند و بحث گروهی متمرکز بود.
یافتهها: پاسخدهندگان نظر خود را در حیطه "کفایت فردی دانشآموخته"، "ضعف برنامه آموزشی دوره مربوطه"، "چالشهای آموزشی"، "نیاز به بازنگری برنامه آموزشی دوره مربوطه"، "ضرورت اصلاح نظام آموزشی پزشکی کشور" و "راهبردهای موثر در آموزش مراقبت تکاملی مغزی-عصبی" ابراز کردند.
نتیجهگیری: تغییر و تکمیل برنامه آموزشی (کوریکولوم) دوره فوقتخصص نوزادان در مورد مراقبتهای تکاملی مغزی-عصبی همراه با آموزشهای منسجم مهارتهای بالینی مفید میباشد.
حسین سلیمانی صالحآبادی، سعید صالحینژاد کووئی، محمدباقر اولیاء، علی دهقان، مسعود محمدی،
دوره 74، شماره 7 - ( مهر 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: اسپوندیلیت انکیلوزان (Ankylosing Spondylitis, AS) یک بیماری التهابی است که بهطور عمده اسکلت محوری بدن را مبتلا میکند، تفاوتهای تظاهرات بالینی بیماری اسپوندیلیت انکیلوزان در مردان و زنان، مطرحکننده تأثیر احتمالی جنسیت بر شدت بیماری است. این مطالعه بهمنظور بررسی تفاوتهای تظاهرات بالینی بیماری اسپوندیلیت انکیلوزان انجام شد.
روش بررسی: 115 بیمار مبتلا به اسپوندیلیت انکیلوزان مراجعهکننده به کلینیک روماتولوژی از فروردین 1380 تا اسفند 1392 در یک مطالعه مقطعی در شهر یزد مورد ارزیابی قرار گرفتند. مهمترین متغیرهای مورد ارزیابی شامل دادههای دموگرافیک، تظاهرات بالینی، مرحله رادیوگرافی درگیری ساکروایلیاک و دادههای آزمایشگاهی بود که از پروندههای بیماران استخراج و در پرسشنامهها ثبت شد.
یافتهها: هر دو گروه از نظر سن تشخیص بیماری، وجود انتزیت (التهاب یا درد در محل اتصال تاندون یا رباط به استخوان)، درگیری مفاصل محیطی و دادههای آزمایشگاهی مانند سرعت رسوب گلبولهای قرمز (ESR)، پروتیین واکنشی C (CRP) و هموگلوبین با یکدیگر همسان بودند. درد التهابی گردن در مردان بیشتر از زنان بود (2/77% در مقابل 8/51% (01/0P=). مطالعات رادیوگرافی ساکروایلیاک نشان داد که 3/11% از مردان و 37% از زنان، در مرحله اول (009/0P=) و 2/27% از مردان و 7/3% از زنان، در مرحله چهارم (001/0P=) قرار دارند که از نظر آماری اختلاف معناداری داشت.
نتیجهگیری: مدت زمان بین سن شروع علایم و سن تشخیص بیماری، درد التهابی گردن و مراحل پیشرفته درگیری مفاصل ساکروایلیاک در مردان نسبت به زنان بیشتر دیده شد. با وجود اینکه این یافتهها مطرحکننده این است که جنسیت میتواند بر الگو و شدت بیماری اسپوندیلیت انکیلوزان تأثیر داشته باشد.
سینا سلیمانی، شهلا شاهسوندی، امید مددگار،
دوره 74، شماره 8 - ( آبان 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: واکسنهای اسید نوکلئیک بهعنوان نسل سوم واکسنها برای کنترل آنفلوانزا به دلیل افزایش سویههای نوپدید و بازپدید ویروس و انتقال مستقیم ویروسهای پرندگان به انسان مورد توجه خاصی قرار گرفتهاند. مزیت مهم این واکسنها، القای هر دو نوع سیستم ایمنی سلولی و هومورال و کنترل سویههای در گردش میباشد. مطالعه حاضر با هدف استفاده از قطعه محافظت شده HA2 هماگلوتینین آنفلوانزا جهت طراحی یک واکسن ژنی جامع و ارزیابی ایمنی متقاطع آن علیه ویروسهای رایج انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توسعهای- کاربردی از آذر 1393 تا تیر 1394 در موسسه تحقیقات واکسن و سرمسازی رازی انجام شد. توالی HA2 در وکتور pcDNA3.1 بیان شده و به گروههای موش Bulb/c تیمار و کنترل با استراتژی Prime/Boost تزریق شد. ایمنی هومورال محافظت کننده متقاطع با بررسی عیار آنتیبادی در فواصل زمانی معین با روش Virus neutralization (VN) با دو سروتیپ مختلف ویروس آنفلوانزا (H1N1 و H9N2)، ایمنی سلولی با آزمایش Proliferation assay و بیضرری واکسن با بازرسیهای روزانه واکنشهای موضعی و عمومی و همچنین آزمایش هیستوپاتولوژی مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: عیار آنتیبادی و ایمنی سلولی در گروههای تیمار برای هر دو سروتیپ بهطور معناداری از گروه کنترل بالاتر بوده و در گروه تیمار با دو بار تزریق یادآور دارای بالاترین عیار بود (01/0P<). در موشهای تحت آزمایش هیچگونه واکنش موضعی، اثرات پاتولوژیک بافتی، واکنشهای عمومی و یا مرگ و میر مشاهده نشد.
نتیجهگیری: واکسن ژنی بر پایه قطعه HA2 سبب افزایش عیار آنتیبادی علیه آنفلوانزا و همچنین تحریک ایمنی سلولی بدون ایجاد عوارض جانبی میشود.
فرید سلیمانی محمدی، عباس رحیمی فروشانی، محسن رکنی، محمد فرهمند، کاظم احمدیکیا، آزاده شاداب، حمیدرضا احمد خانیها، ژیلا یاوریان،
دوره 74، شماره 11 - ( بهمن 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی ناخوشیهای مزمن و پیشرونده روانی هستند که هنوز عامل سببی آنها مشخص نشده، ولی عوامل ویروسی مانند سیتومگالوویروس (CMV) بهاحتمال در پاتوژنز این اختلالات نقش دارند. هدف از مطالعه کنونی بررسی سطح آنتیبادی اختصاصی سیتومگالوویروس انسانی و نیز پی بردن به بودن یا نبود ژنوم این ویروس در سرم و سلولهای تکهستهای خون محیطی بیماران اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی در مقایسه با گروه کنترل میباشد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مورد-شاهدی بوده و از مهر تا اسفند 1392 بر روی نمونه سرم و سلولهای تکهستهای خون محیطی 46 بیمار اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی و 46 نفر بهعنوان کنترل سالم، در گروه ویروسشناسی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. ابتدا با تست الایزا تیتر آنتیبادی اختصاصی سیتومگالوویروس در دو گروه مورد مطالعه، سنجش شد. سپس بر روی نمونههای سرولوژی مثبت و سلولهای تکهستهای خون محیطی تست Real-time PCR جهت بررسی حضور ژنوم CMV انجام پذیرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که تیتر آنتیبادی در گروه بیماران روانی نسبت به گروه کنترل سالم بهطور معنادارای بالاتر بود (009/0P=)، درحالیکه پس از انجام Real-time PCR، ژنوم سیتومگالوویروس در هیچکدام از نمونههای بیمار و سالم یافت نشد.
نتیجهگیری: در این مطالعه مشاهده شد که تیتر آنتیبادی اختصاصی سیتومگالوویروس در گروه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی بهطور معناداری بالاتر از این مقدار در گروه کنترل سالم است. بنابراین احتمال میرود که این ویروس در پاتوژنز این اختلالات روانی نقش ایفا کند.
محمد مولوی، رسول یوسفی مشعوف، محمد یوسف علیخانی، حسن محمودی، علیرضا زمانی، فریبا کرامت، سارا سلیمانی اصل،
دوره 75، شماره 6 - ( شهریور 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: بروسلوز یک بیماری باکتریال مشترک بین انسان و دام میباشد. در بیماری بروسلوز، ایمنی هومورال و سلولی نقش اساسی دارند. با توجه به اینکه حجامت بر عملکرد سیستم ایمنی میزبان موثر است و توانایی نهفته در تنظیم واکنشهای التهابی را دارد و بهعنوان یکی از روشهای درمانی مورد توجه در طب سنتی جهت درمان بیماریهای التهابی بهشمار میآید، از اینرو هدف از انجام این مطالعه بررسی تاثیر حجامت بر سطح سرمی اینترفرون گاما (IFN-γ) در رتهای آزمایشگاهی مبتلا به بیماری بروسلوز بود.
روش بررسی: این پژوهش تجربی از فروردین ۱۳۹۴ تا شهریور ۱۳۹۴ در آزمایشگاه میکروبشناسی و حیوانخانه دانشگاه علوم پزشکی همدان به روش تجربی بر روی ۴۸ سر رت در شش گروه انجام گرفت. ابتدا رتها بهروش تزریق داخل صفاقی با مقدار cfu/ml ۱۰۵×۵ از سویه بروسلا ملیتنسیس (Brucella melitensis) آلوده شدند. پس از گذشت یک هفته جهت اطمینان از صحت ابتلا رتهای آلوده شده با بروسلا از تستهای سرولوژی (رایت، کومبس رایت و ۲-مرکاپتواتانول) (Wright, Coombs Wright, 2-Mercaptoethanol) جهت اثبات بیماری استفاده شد. سپس رتها از ناحیه ساکرال حجامت شدند و پس از گذشت دو هفته سطح سرمی اینترفرون گاما با روش الیزا و مطالعه بافتها با روش رنگآمیزی هماتوکسیلین ائوزین مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: یافتههای این مطالعه نشان داد که حجامت باعث افزایش چشمگیری در میزان میانگین سطح سرمی اینترفرون گاما میگردد. در بررسی هیستوپاتولوژی بافت کبد رتها در گروههای مبتلا شده به بروسلوز و حجامت شده، نشان از تأثیر حجامت بر بهبود ضایعات بافتی بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که انجام حجامت میتواند باعث افزایش سطح سرمی اینترفرون گاما و در نتیجه کمک به پاکسازی بیماری و بهبود آسیبهای حاصل بیماری بروسلوز گردد.
محسن سلیمانی، رسول اشرفی،
دوره 76، شماره 1 - ( فروردین 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: عوامل زیادی بر فشار کاف لوله تراشه تاثیرگذار است. بیماران تحت تهویه مکانیکی در بخشهای مراقبت ویژه به دلایل مختلف نیازمند تغییر وضعیت میباشند. هدف این مطالعه تعیین تاثیر تغییر وضعیت بر فشار کاف لوله تراشه بیماران تحت تهویه مکانیکی بود.
روش بررسی: این مطالعه نیمهتجربی بر روی ۷۰ بیمار تحت تهویه مکانیکی در بخشهای مراقبت ویژه بیمارستانهای سمنان و شاهرود از اردیبهشت تا مهر ۱۳۹۵ انجام شد. ابتدا فشار کاف لوله تراشه در زاویه تخت ۳۰ درجه بر روی cmH2O ۲۵ تنظیم شد. سپس بیماران بهصورت تصادفی برای مدت پنج دقیقه در پوزیشنهای خوابیده به پشت با زاویه تخت صفر، خوابیده به پهلو به سمت دستگاه تهویه مکانیکی، خوابیده به پهلو مخالف دستگاه تهویه مکانیکی و خوابیده به پشت با زاویه تخت ۴۵ درجه قرار گرفتند. فشار کاف در هر وضعیت با مانومتر اندازهگیری شد.
یافتهها: بیشتر بیماران مرد (۵۸/۶%) بودند و سابقه استعمال سیگار نداشتند (۸۱/۴%). میانگین سنی بیماران ۲۰/۹±۶۳/۳۷ سال بود و بهعلت نارسایی تنفسی (۵۵/۷%) به دستگاه تهویه مکانیکی متصل شده بودند. میانگین فشار کاف لوله تراشه در وضعیتهای مختلف تفاوت معناداری با یکدیگر داشت (۰۰۱/۰P<). فشار کاف در وضعیت چرخش به سمت مخالف دستگاه تهویه مکانیکی بیشترین افزایش (cmH2O ۰/۴۱ ± ۲۹/۱۲) و در وضعیت خوابیده به پشت با زاویه تخت صفر درجه کمترین افزایش را داشت (cmH2O ۰/۳۸ ± ۲۷/۶).
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان داد که بهدنبال تغییر وضعیت بیماران تحت تهویه مکانیکی بهویژه در حالت خوابیده به پهلو به سمت مخالف دستگاه تهویه مکانیکی، ممکن است فشار کاف لوله تراشه از محدوده ایمن خارج شود.
فرین سلیمانی، زهرا باجلان،
دوره 76، شماره 3 - ( خرداد 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: بروز اختلالات تکاملی و رفتاری از شایعترین مشکل در طب کودکان است. رشد و تکامل تحت تاثیر عوامل ژنتیکی، محیطی و اجتماعی قرار دارد و مهمترین و آغازیترین مرحله آن از دوران جنینی و نوزادی شکل میگیرد. با توجه به اهمیت تکامل، این مطالعه با هدف بررسی ارتباط شاخصهای رشدی هنگام تولد با وضعیت تکاملی انجام گرفت.
روش بررسی: این مطالعه مورد-شاهدی به بررسی شیرخواران ۶ تا ۱۸ ماهه پرداخت که از مرداد تا آذر ۱۳۹۶ به مراکز جامع سلامت وابسته به دانشگاه علوم پزشکی قزوین مراجعه نمودند. حجم نمونه در این بررسی ۲۰۰ نفر بود و شرکتکنندگان در دو گروه ۱۰۰ نفره شیرخواران دارای تاخیر تکاملی و شیرخواران با تکامل طبیعی مورد ارزیابی قرار گرفتند. شاخصهای تنسنجی هنگام تولد از پرونده بهداشتی و وضعیت تکاملی با پرسشنامه سنین و مراحل سنجیده شد.
یافتهها: میانگین سنی شیرخواران در گروه مورد ۱/۷۲±۱۲/۶۳ ماه و در گروه شاهد ۱/۶۹±۱۲/۶۸ ماه بود و ۴۵/۶% از کودکان دارای تاخیر تکاملی دختر بودند. بیشترین شیوع تاخیر تکاملی، در حیطه شخصی-اجتماعی (۲۶/۹%) و کمترین شیوع در حیطه حرکات درشت (۱۲/۷%) بود. ارتباط معناداری بین دور سر (۰/۳۲P=) و قد هنگام تولد (۰/۱۱P=) و وضعیت تکاملی وجود نداشت. درحالیکه ارتباط معناداری بین تاخیر تکاملی در حیطه برقراری ارتباط (۰/۰۴P=) و در حیطه حرکات درشت (۰/۰۲P=) با وزن هنگام تولد وجود داشت.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد، وزن هنگام تولد با تاخیر تکاملی رابطه داشته باشد. در این مطالعه وزن کم هنگام تولد با تأخیر تکاملی در حیطههای برقراری ارتباط و حرکات درشت رابطه داشت.
محسن شجاع، محدثه سلیمانی، مریم عامریان، نیلوفر اسبقیپور، پیمان حجازی،
دوره 77، شماره 2 - ( اردیبهشت 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: با افزایش روزافزون کاربرد پرتو ایکس در تشخیص بیماریها، احتمال پرتوگیری جنین در افراد باردار نیز افزایش مییابد. هدف از این مطالعه بررسی میزان رعایت اصول حفاظتی و قانون ۱۰ روز در تصویربرداری از زنان مستعد بارداری است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی از تیر تا مهر ۱۳۹۶ در مراکز تصویربرداری دانشگاه علوم پزشکی سمنان انجام شد. ابتدا از بیماران در خصوص اطلاعرسانی پرتوکاران در خصوص قانون ۱۰ روز، پرسش شد. سپس پرسشنامهای در اختیار پرتوکاران قرار گرفت. همچنین وجود کاردستور حفاظتی نیز تعیین شد.
یافتهها: پرسش از بیماران در خصوص باردار بودن به میزان ۱۹% انجام نشد که ارتباط معناداری با مجرد بودن بیماران نداشت (۰/۰۰۰۴=P). همچنین میانگین نمره میزان آگاهی پرتوکاران ۰/۹۶±۱۴/۲۱ بهدست آمد که ارتباط معناداری با سابقه کاری و محل خدمت و میزان تحصیلات آنان نیز نداشت (۰/۰۹=P). از طرفی در نیمی از مراکز کاردستورهای مکتوب موجود نبود.
نتیجهگیری: اصول حفاظت پرتو و قانون ۱۰ روز در رادیوگرافی از زنان مستعد بارداری، به میزان مطلوبی انجام شد.
اسماء سلیمانی، افرا خسروی، عنایت اسدی،
دوره 77، شماره 3 - ( خرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال در سوخت و ساز لیپیدها حیات انسانی را در تمامی کشورها با درصدهای متفاوت تهدید میکند و باعث بروز بیماریهای قلبی-عروقی میشود. کاهش میزان فعالیت بدنی و حذف برخی غذا داروها گسترش این عوارض را تسریع بخشیدهاند. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر ۱۰ هفته مصرف مکمل زنجبیل بر نیمرخ لیپیدی و ترکیب بدن زنان چاق بهدنبال تمرین ورزشی پیلاتس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه بهروش نیمهتجربی در مرکز گیاهان دارویی دانشگاه علوم پزشکی ایلام از شهریور تا آذر ۱۳۹۶ انجام شد. در این مطالعه، ۹۰ زن چاق مبتلا به دیابت نوع ۲ بهطور تصادفی به ۳ گروه مکمل، دارونما و کنترل (هر گروه ۳۰ نفر) تقسیم شدند. پروتکل تمرینی شامل ده هفته فعالیت ورزشی پیلاتس است. گروه مکمل روزانه g ۲ پودر زنجبیل را، بهمدت ۱۰ هفته مصرف میکردند.
یافتهها: نتایج نشان داد ۱۰ هفته مصرف مکمل زنجبیل بهدنبال تمرین ورزشی پیلاتس در پیشآزمون و پسآزمون باعث افزایش سطوح لیپوپروتیین پرچگال و کاهش تریگلیسیرید، لیپوپروتیین کمچگال، کلسترول تام، ترکیب و وزن بدن زنان چاق میشود. همچنین مصرف ۱۰ هفته مکمل زنجبیل بهدنبال تمرین هوازی پیلاتس بر سطوح تریگلیسیرید (۰/۰۰۱P=)، لیپوپروتیین کمچگال (۰/۰۲P=)، کلسترول تام (۰/۰۵P=) و لیپوپروتیین پرچگال (۰/۰۱P=) زنان چاق گروه مکمل و دارونما تاثیر معناداری داشت.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که تمرین پیلاتس بههمراه مصرف روزانه g ۲ مکمل زنجبیل بهمدت ۱۰ هفته، باعث کاهش معنادار در سطوح نیمرخ لیپیدی، درصد چربی بدن، وزن و نسبت محیط کمر به لگن شد.