155 نتیجه برای Cell
لیلا سلیمانی، رحیم حب نقی، آرام مکاریزاده، صمد زارع، نوروز دلیرژ،
دوره 72، شماره 7 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سلولهای استرومال مغز استخوان رهیافتهای جدیدی را در پیش روی مدیریت درمان آسیبهای شدید پوستی قرار داده است. این سلولها شامل جمعیت هتروژنی از سلولهای بنیادی مزانشیمال، خونساز و فیبروبلاست میباشند که از طریق تولید فاکتورهای رشد و تمایز به سلولهای رده مزودرمال میتوانند در درمان آسیبهای بافتی مورد استفاده قرار گیرند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیرات تزریق زیرجلدی سلولهای استرومال مغز استخوان، در التیام سوختگی پوستی درجه سه در موش سوری بود.
روش بررسی: در یک مطالعه تجربی که در پژوهشکده دانشگاه ارومیه از دی 1390 تا تیر 1391 انجام پذیرفت، 18 سر موش سوری نر با محدوده سنی 8-7 هفته تحت القای سوختگی درجه سه در ناحیه پشت قرار گرفتند. بهدنبال تقسیمبندی تصادفی موشها در دو گروه کنترل و درمان سلولی، یک ساعت پس از اعمال سوختگی، موشها بهترتیب تحت تزریق زیرجلدی در ناحیه سوختگی با بافر فسفاتسالین و سلولهای استرومال به تعداد یک میلیون سلول در حجم lµ 400 بافر فسفاتسالین قرار گرفتند. با تهیه مقاطع بافتی در روزهای 7، 14 و 21 پس از القای سوختگی، رنگآمیزی بافتی با روشهای هماتوکسیلین- ائوزین و ماسونتریکروم انجام پذیرفت.
یافتهها: بهلحاظ پارامترهای بررسیشده شامل شکلگیری بافت جوانهای (بهترتیب در روزهای 7، 14 و 21، 007/0P≤، 013/0P≤ و 001/0P≤)، رگزایی (روز 21، 002/0P≤) و رسوب کلاژن نتایج نشان دادند که در گروه درمانشده با سلول، سرعت روند التیام بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (05/0P≤).
نتیجهگیری: سلولهای استرومال مغز استخوان میتوانند از طریق تحریک شکلگیری بافت جوانهای، رگزایی و تکثیر فیبروبلاستی بههمراه رسوب بیشتر کلاژن در التیام آسیب پوستی ناشی از سوختگی موثر واقع شوند.
شریف مرادی ، حسین بهاروند،
دوره 72، شماره 8 - ( 8-1393 )
چکیده
سلولهای بنیادی جنینی سلولهای بنیادی پرتوانی هستند که علاوه بر قابلیت خودنوزایی نامحدود، دارای توانایی تمایزی بالایی به دودمانهای سلولی مختلف هستند که به این قابلیت، پرتوانی میگویند. این سلولها به خاطر داشتن این دو ویژگی مهم، کاربردهای بالقوهی بسیاری در مطالعات و تحقیقات بنیادین و حوزههای درمانی دارند. اما سلولهای مشتق از سلولهای بنیادی جنینی با مشکل رد پیوند در هنگام پیوندزدن روبهرو هستند. در سال 2006 میلادی، پژوهشگران ژاپنی تولید نوع جدیدی از سلولهای بنیادی پرتوان را گزارش کردند که مشکل ایمونولوژیک سلولهای بنیادی جنینی در مورد آنها مطرح نبود، زیرا از سلولهای خود فرد دهنده تولید میشدند. آنها این سلولها را که با بیان ویروسی چهار ژن مهم پرتوانی در سلولهای سوماتیک تولید شده بودند، سلولهای بنیادی پرتوان القایی (Induced pluripotent stem cells, iPSCs) نامیدند. این سلولها تمام قابلیتهای سلولهای بنیادی جنینی از جمله توانایی تولید یک جاندار کامل را دارند، از این رو در ضمن نداشتن مشکل ایمونولوژیک، دارای تمامی کاربردهای «بالقوه»ی سلولهای بنیادی جنینی شامل غربالگری داروها و مدلسازی بیماریها هستند. همچنین با توجه به این که سلولهای iPS «خاص بیمار» را میتوان به راحتی تولید کرد، چشمانداز روشنی برای کاربرد درمانی این سلولها در آینده وجود دارد. در این مقاله بنا داریم که شرح جامعی از چیستی، چرایی و چگونگی تولید سلولهای iPS، رویکردهای گوناگون برای تهیهی آنها و نیز چگونگی تعیین هویت آنها را ارایه دهیم. همچنین کاربردهای پزشکی این سلولها را با ذکر ملاحظات و برخی از چالشهای کاربردی پیش رو برای این سلولها به بحث خواهیم گذاشت.
سید محمد میریونسی، زینب جمالی، معصومه رضیپور، الهه علوینژاد، محمد حسین مدرسی،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: تولید سلولهای ژرمینال در محیط آزمایشگاهی میتواند نویددهنده درمان تعدادی از موارد ناباروری مردان باشد. مطالعه حاضر ضمن بررسی فرایند تمایز سلولهای بنیادی جنینی موش به سلولهای ژرمینال، بیان ژن Testis specific 10 (Tsga10) را نیز برای اولینبار در این فرایند مورد بررسی قرار داده است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه آزمایشگاهی (In vitro) است که در گروه ژنتیک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران از بهمن 1390 تا اسفند 1391 انجام شده است. سلولهای بنیادی جنینی موشی توسط رتینوییک اسید (Retinoic acid, RA) به سمت سلولهای ژرمینال القا شدند. در نمونه سلولهای در حال تمایز روزهای هفت، 12 و 25 بیان سه گروه از ژنهای Pre-meiotic، Meiotic و Post-meiotic با استفاده از Reverse transcription polymerase chain reaction (RT-PCR) بررسی شد. برای بررسی بیان ژن Tsga10 بهعنوان یک ژن اختصاصی اسپرماتوژنز، Real-time RT-PCR انجام گرفت و نتایج تفسیر گردید. حضور پروتیین TSGA10 در سلولهای تمایزیافته با وسترن بلاتینگ و ایمونوسایتوشیمی (Immunocytochemistry) تایید شد.
یافتهها: در مراحل اولیه روند تمایز (روز 12) میزان نسبی بیان Tsga10 به 32/0 مقدار پایه آن در سلولهای غیر تمایزیافته کاهش یافت. پس از بیان ژنهای Post-meiotic (روز 25) میزان نسبی بیان Tsga10 بهمقدار 2/2 افزایش یافت. همچنین میزان بیان نسبی Tsga10 در بیضه موش پنج، 10 و 15 روزه بهترتیب 125، 150 و 170 بود. این میزان در بیضه موش بالغ برابر 1650 برآورد شد.
نتیجهگیری: در طی فرایند تمایز سلولهای بنیادی جنینی، بیان Tsga10 پس از بیان ژنهای Post-meiotic نسبت به مرحله Meiotic حدود 6/6 برابر افزایش داشت. افزایش بیان Tsga10 در طی عبور از مرحله Meiotic به Post-meiotic، نقش این ژن و محصول پروتیین آنرا در مراحل تکامل سلولهای ژرمینال نشان میدهد.
فاطمه اسکندری، مسعود سلیمانی، نسیم کلانتری، مهدی آزاد، امیر الهوردی،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف تکثیر سلولهای بنیادی در خارج از بدن، با استفاده از بسترهای نانوالیاف زیست سازگار انجام شد. پیوند مغز استخوان (HSCT) یک رویکرد درمانی در درمان بدخیمیهای خونی و ناسازگاری مغز استخوان است. خون بندناف (UCB) بهعنوان یک جایگزین برای سلولهای بنیادی/ خونساز (HPSC) برای در پیوند آلوژنیک شناخته شده است. مانع اصلی در استفاده از HPSC مشتق از خون بندناف، حجم کم نمونههای جمعآوری شده است. بنابراین، در شرایط آزمایشگاهی گسترش HSCs روش مفید برای غلبه بر این محدودیت است.
روش بررسی: این مطالعه علمی- پژوهشی از آبان 1390 لغایت خرداد 1391 در دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تربیت مدرس به انجام رسید. جداسازی سلولهای بنیادی با روش MidiMACS انجام و میزان خلوص سلولها با فلوسایتومتری بررسی شد. سلولها بر روی پلیت و بستر نانوالیاف کونژوگه با فیبرونکتین کشت و توانایی کلنیزایی آنها، با روش سنجش کلنی بررسی شد.
یافتهها: سلولهای کشتشده در پلیت و نانوالیاف پس از دو هفته افزایش داشت که در محیط پلیت افزایش بیشتر بود (بهترتیب 14 برابر و شش برابر). فعالیت کلنیزایی نیز پس از این مدت نسبت به سلولهای روز اول روند کاهشی داشت که این روند در نانوالیاف کمتر از پلیت بود (05/0P<).
نتیجهگیری: نتایج این بررسی گواه بر توانایی بستر نانوالیاف در تکثیر سلولهای بنیادی خارج از بدن بوده و میتوان از این بستر جهت تکثیر در شرایط آزمایشگاهی استفاده کرد.
بیتا سلطانیان، شیوا ایرانی، سروناز هاشمی، سید حمیدرضا مژگانی، مهدی آجورلو، یوسف چراغی، علیرضا غلامی،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: در این مطالعه ردههای سلولی Vero آلوده به مایکوپلاسما، با رقتهای مختلف سیپروفلوکساسین و انروفلوکساسین که مانع همانندسازی DNA و سنتز پروتیین میشوند، تحت درمان قرار گرفتند.
روش بررسی: در این پژوهش اکتشافی که در آزمایشگاه پژوهش و ساخت واکسن هاری انسانی انستیتو پاستور از آبان 1392 تا خرداد 1393انجام گردید، رقتهای مختلف آنتیبیوتیکی مورد استفاده و مقایسه قرار گرفت. عملکرد این روش درمانی با PCR ارزیابی شد. با استفاده از روش تاپسیس (Technique for Order of Preference by Similarity to Ideal Solution, TOPSIS) که یک روش تصمیمگیری چند جانبه است بهترین اثر غلظت بر زمان بهدستآمده در درمان مایکوپلاسما تعیین شد.
یافتهها: بهترین غلظت بهدستآمده جهت درمان مایکوپلاسمایی بهترتیب 20 و μg/ml 200 از سیپروفلوکساسین و برای درمان سلولهای آلوده با انروفلوکساسین بهترتیب 3 و 30 و μg/ml 300 بود.
نتیجهگیری: در مطالعه حاضر درمان خط سلولی Vero آلوده به مایکوپلاسما با آنتیبیوتیکهای سیپروفلوکساسین و انروفلوکساسین بدون نیاز به تغییر آنتیبیوتیک، که در سایر فرایندها معمول است، انجام شد.
سعیده سادات شبیری، سعید عابدیان کناری، زهرا رحمانی، هادی حسين نتاج هادی حسین نتاج، حسین آزاده،
دوره 73، شماره 2 - ( 2-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: جنین نیمه آلوژن در تماس مستقیم با سیستم ایمنی مادر قرار دارد. عدم تنظیم سیستم ایمنی، سبب دفع جنین توسط مادر میگردد. مولکول HLA-G1، که در القای تحمل در دوران بارداری نقش داشته، با مهار سلولهای کشنده طبیعی، از تهاجم به سلولهای تروفوبلاست جنینی جلوگیری میکند. هدف از این مطالعه، بررسی تعداد سلولهای NK و بیان HLA-G1 در خانمهای باردار تهدید به سقط در مقایسه با گروه کنترل بود.
روش بررسی: این مطالعه به صورت مورد- شاهدی، از بهمن 1392 تا مهر 1393 در کلینیک باغبان شهر ساری انجام شد و طی آن 21 خانم باردار تهدید به سقط در مقایسه با 21 خانم باردار طبیعی پیش از هفته بیستم بارداری، مورد بررسی قرارگرفتند. سلولهای تک هستهای خون محیطی افراد تحت مطالعه، جدا شده و درصد سلولهای کشنده طبیعی با روش فلوسایتومتری مورد بررسی قرار گرفت. همچنین، بیان HLA-G1 در دو گروه به روشReal time polymerase chain reaction (RT-PCR) ارزیابی گردید.
یافتهها: تعداد سلولهای کشنده خون محیطی بهطور معناداری بالاتر از خانمهای باردار طبیعی بود (03/0P=). همچنین، کاهش معناداری در بیان ایزوفرم HLA-G1 در گروه تهدید به سقط نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (004/0P=).
نتیجهگیری: کاهش HLA-G1 همزمان با افزایش سلولهای NK در خانمهای تهدید به سقط نشاندهنده عدم تنظیم سیستم ایمنی مادر میباشد. بنابراین، پیشنهاد میشود که در بیماران تهدید به سقط، بیان HLA-G1 همراه با درصد سلولهای NK بهعنوان شاخص تشخیصی مورد بررسی قرار گیرد.
مهدیه قیاثی، رضا طباطبائی قمی، محسن نیکبخت، محسن شیخحسن،
دوره 73، شماره 3 - ( 3-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: انتخاب داربست مناسب یکی از عوامل بسیار مهم در یک تکنیک موفق مهندسی بافت است که امکان مهاجرت سلولها، انتقال عوامل زیست فعال و همچنین فراهمسازی محیط رشد مطلوب برای سلولهای بنیادی را ایجاد مینماید. در این پژوهش به ارزیابی قابلیت دو داربست مختلف بهعنوان محیطی مناسب جهت تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی برگرفته از چربی پرداخته شد.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت تجربی در آزمایشگاه سلولهای بنیادی جهاد دانشگاهی استان قم از اردیبهشت تا اسفند 1392 انجام شده است. دو داربست فیبرینگلو و آلژینات بهعنوان دو گروه مجزا تهیه گردید و سلولهای بنیادی مزانشیمی پس از جداسازی از بافت چربی و تکثیر کافی، بهصورت جداگانه بر روی این دو داربست قرار گرفته و در محیط کندروژنیک کشت داده شدند. پس از گذشت 14 روز، ارزیابی توانایی بقای سلولی و بیان ژنهای کلاژن I و II، SOX9 و اگریکان (Aggrecan) در سلولهای مزانشیمی مشتق از چربی کشت شده بر روی هر داربست بهصورت مجزا بهترتیب توسط روشهای 3 (4 و 5-دی متیل) تیازول-2-یل-2و5-دی متیل تترازولیوم بروماید و Real-time PCR صورت پذیرفت. همچنین تشکیل بافت غضروفی بر روی داربستها توسط آنالیز هیستولوژی مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: داربست فیبرینگلو تفاوت معناداری را از لحاظ قابلیت بقا نسبت به داربست آلژینات در محیط تمایزی به غضروف نشان داد (023/0P=). همچنین نتایج حاصل از آنالیز Real-Time PCR نشان داد که داربست فیبرینگلو در مقایسه با داربست آلژینات ژنهای ویژه غضروفی را در سطح بالاتری بیان مینماید.
نتیجهگیری: استفاده از داربست طبیعی فیبرینگلو میتواند بهعنوان محیط مناسبی بهمنظور تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی برگرفته از چربی در مهندسی بافت غضروفی در نظر گرفته شود.
محمد آقازاده امیری، مژگان الوندی، سید محمد ناصر هاشمیان، سید مهدی طباطبایی،
دوره 73، شماره 4 - ( 4-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: قوز قرنیه (Keratoconus) یک بیماری تحلیل رونده قرنیه چشم است که در آن قرنیه نازک شده و شکل آن به صورت برآمده و مخروطی تغییر میکند که در نهایت سبب کاهش وضوح بینایی میشود. این مطالعه با هدف مقایسهی سلولهای اندوتلیوم قرنیه از نظر تراکم، تغییر شکل و تغییر در اندازه سلولها در مبتلایان به قوز قرنیه و افراد سالم انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی، در پاییز و زمستان سال 1392 در بیمارستان چشم پزشکی فارابی تهران انجام شد. 26 چشم مبتلا به قوز قرنیهی خفیف تا متوسط، بدون سابقهی استفاده از لنزهای تماسی و یا جراحی چشمی با 25 چشم سالم بهعنوان گروه کنترل که بر اساس یافتههای توپوگرافی قدرت قرنیهی آنها کمتر از 2/47 دیوپتر بود، از نظر تصاویر Specular microscopy در پنج ناحیه از قرنیه، با استفاده ازN SP-2000P Specular Microscope (Topcon Corp., Tokyo, Japan) مقایسه شدند.
یافتهها: تراکم سلولی در ناحیه فوقانی قرنیه در دو گروه مورد و کنترل بیشترین مقدار را داشت (0005/0P<). ولی اثر متقابل گروه (بیمار یا سالم بودن) بر تراکم سلولی (96/0P=) و ضریب تغییرات اندازهی سلولها (828/0P=) معنادار نبود. همچنین در افراد مبتلا به قوز قرنیه، تغییر شکل سلولی تنها در هفت چشم در گروه مورد و در شش چشم در گروه کنترل دیده شد.
نتیجهگیری: بیماری قوز قرنیه در مراحل خفیف و متوسط تاثیری بر تراکم سلولی، تغییر شکل سلولی و تغییر در اندازهی سلولهای اندوتلیوم نداشته و خطر کدورت قرنیه در جراحیهای داخل چشمی و برخی بیماریها در این بیماران همانند افراد سالم میباشد.
آرش عبدالملکی، محمد باقر غیور، مسعود فریدونی،
دوره 73، شماره 5 - ( 5-1394 )
چکیده
فیبرونکتین یک جزو ضروری و موجود در ماتریکس خارجسلولی است. نقش آن بهعنوان تنظیمکننده فعالیتهای سلولی و یک داربست مهم پروتیینی برای حفظ بافت است. در واقع فیبرونکتین یک گلیکوپروتیین دایمر پیوستشده دیسولفیدی با ضریب رسوب حدود S 13 و جرم مولکولی 440 کیلودالتون است که در بسیاری از ماتریکسهای خارجسلولی و در پلاسما با غلظتی در حدود µg/ml 300 وجود دارد که در طول ترمیم بافتهای بدن در یکسری از مراحل بهشدت تنظیمشده عمل میکند تا اینکه بهسرعت بافت آسیبدیده را بازسازی کند. همچنین فیبرونکتین دارای دُمینهایی برای پیوند به سایر اجزای ماتریکس خارجسلولی است. در پژوهش حاضر نقشهای مهم فیبرونکتین در فرایندهای تکوین، ترمیم بهویژه در سیستم عصبی و درمان برخی بیماریها مرور شده است. مطالعه حاضر با استفاده از پایگاههای دادهی PubMed، NCBI، Elsevier، EBSCO و Nature به بررسی 77 مقاله منتشر شده پرداخته است تا عملکردهای کلیدی و مهم فیبرونکتین را در سیستمهای بیولوژیکی شرح دهد. پژوهشهای انجامشده فراوان نشان دادهاند که فیبرونکتین دارای نقشهای گوناگونی از جمله چسبندگی سلولی، تمایز جنینی، گردهمآوری مادهی زمینهی برون سلولی، پیوند و رشد سلولی، تغییر شکل و مهاجرت سلولی میباشد که هر یک از نقشهای آن به محل فعالیت فیبرونکتین بستگی دارد. با توجه به اهمیت فیبرونکتین در ایجاد چسبندگی سلولهای سرطانی به لامینای پایه و روند گسترش نئوپلاسم، ترمیم بافت و همچنین تشکیل ماتریکس خارجسلولی، شناسایی بهتر ویژگیها و عملکردهای فیزیولوژیک فیبرونکتین موجود در بافتها و مایعات بیولوژیک بدن موجودات زنده میتواند درک بهتری از مکانیسمهای فیزیولوژیکی و پاتوفیزیولوژیکی اثرات متقابل سلولها بر یکدیگر را فراهم آورده و راهکارهای جدیدی را برای درمان بسیاری از بیماریها بگشاید.
رضا حبیبیان، نوروز دلیرژ، امیر عباس فرشید،
دوره 73، شماره 5 - ( 5-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: آسم آلرژیک یک بیماری التهابی سیستم تنفسی میباشد. تجویز گلوکوکورتیکواستروییدها جهت کاهش علایم این بیماری رایج میباشد. هدف از این پژوهش ارزیابی اثر تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان بر روی مکانسیمهای اصلی ایجاد التهاب در مدل آسم آلرژیک موش بود.
روش بررسی: این پژوهش مدل حیوانی، بر روی موشهای سوری نژاد خالص خریداریشده از انستیتو پاستور ایران و در پژوهشکده زیست فناوری دانشگاه ارومیه از مرداد 1393 تا اسفند 1393 بهانجام رسید. جهت ایجاد آسم آلرژیک، حساسسازی در موشها توسط تجویز آلبومین سفیده تخممرغ انجام شد. سلولهای بنیادی از مغز استخوان موشها جداسازی شد. برای برداشت نمونه موشها کشته شده و نمونه خون، مایع شستشوی ریه و طحال دریافت گردید.
یافتهها: تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی موجب کاهش تعداد کل سلولها از 7/22±6/176 به 6/3±2/44 (019/0P=) و ائوزینوفیلهای مایع شستشوی ریه از 3/18±2/132 به 2/4±9/43 (033/0P=) گردید و سبب کاهش IgE از 1/46±4/374 به 5/21±2/130 (002/0P=) شد. با تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی سایتوکینهای سلول Th2 (IL-4 از 2/6±3/65 به 9/2±4/31 (004/0P=) و IL-5 از 8/21±6/129 به 7/4±6/48 (005/0P=) کاهش یافته، سایتوکین سلول Treg (TGF-β از 5/3±8/30 به 9/7±4/80 (008/0P=) افزایش داشته و سایتوکین سلول Th1 (IFN-γ از 6/33±9/384 به 3/54±2/539 (039/0P=) افزایش نشان داد.
نتیجهگیری: تجویز سلولهای بنیادی مزانشیمی تاثیر مهارکنندگی بر التهاب ناشی از آسم آلرژیک در مدل موش داشته و میتواند بهعنوان یک راهکار درمانی موثر در درمان آسم آلرژیک بررسی شود.
سارا جام برسنگ، علیرضا اکبرزاده باغبان، سید سعید هاشمی نظری، فرید زایری، علی نیک فرجام،
دوره 73، شماره 9 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: پس از عفونت اولیه HIV با پیشرفت بیماری تعداد سلولهای CD4 کاهش مییابد. سطح این سلولها شاخص مناسبی جهت ارزیابی وضعیت ایمنی بدن در مبتلایان به ویروس HIV است. هدف از پژوهش کنونی بررسی روند تغییرات سلولهای CD4 در افراد HIV مثبت تحت درمان با داروهای ضدرتروویروسی بهوسیله مدل چندوضعیتی مارکوف بود.
روش بررسی: پژوهش کوهورت حاضر شامل 122 فرد HIV مثبت مراجعهکننده به مرکز ایدز ایران واقع در بیمارستان امامخمینی (ره) شهر تهران بود. این افراد از فروردین 1374 تا دی 1389 به این مرکز وارد و با داروهای ضدرتروویروسی تحت درمان قرار گرفته و تا زمان فوت یا تا پایان مطالعه آبان 1393 پیگیری شدند. مبتلایان بالای 18 سالی که حداقل سه بار تحت آزمایشات مربوطه قرار گرفتند به مطالعه وارد شدند. دادههای ثبتشده جهت برآورد زمان ماندگاری در وضعیتهای بیماری که بر اساس سطح سلولهای CD4 تعریف شد، بهوسیله مدل چندوضعیتی مارکوف استفاده شد.
یافتهها: نمونه شامل (18%) 22 زن با میانگین سن 32/43 (انحرافمعیار 33/8) و (82%) 100 مرد با میانگین سنی 28/45 (انحرافمعیار 34/8) سال بود. سن افراد به دو گروه 40 سال و کمتر، (1/54%) 66 نفر و بیشتر از آن، (9/45%) 56 نفر، تقسیم شد. احتمالهای انتقال بین وضعیتها برای مدت زمان یکساله و ششساله برآورد شد، اگر فردی در وضعیت یک CD4 باشد با احتمال 51% یکسال بعد در همان وضعیت خواهد بود. این احتمال پس از شش سال 33% خواهد بود. در طول مطالعه 29 نفر فوت شدند. میانگین زمان اقامت افراد در وضعیت چهار، 21 ماه برآورد شد. نسبت بخت انتقال از وضعیت سه به وضعیت چهار در مردان 4/4 زنان برآورد شد.
نتیجهگیری: استفاده از درمانهای ضدرتروویرسی در افراد با عفونت HIV سبب کاهش بار ویروسی و افزایش عمر افراد میشود. پژوهش کنونی این روند را با برآورد میانگین زمانهای ماندگاری تا انتقال به وضعیتهای وخیمتر نشان داد.
مریم خانهزاد، فرید ابوالحسنی، سید مرتضی کروجی، ایرج راگردی کاشانی، فرشته علی اکبری،
دوره 73، شماره 12 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: اسپرمزایی فرآیندی پیچیده و سازمانیافته از تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی است. سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی (SSCs) بهعنوان سلولهای بنیادی منحصر به فرد با توان خود نوزایی، تمایز و انتقال دادههای ژنتیکی به نسل بعد در حفظ باروری نقش اساسی دارند. همچنین سلولهای سرتولی در تعادل بین تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی مؤثر هستند. با توجه به اهمیت و کاربرد گسترده SSCs بهویژه در درمان ناباروری، هدف از انجام این پژوهش نقش همکشتی با سلولهای سرتولی در تعیین سرنوشت سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی بود.
روش بررسی: این مطالعه تجربی از آبان 1392 تا آذر 1393 در گروه آناتومی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، بر روی موشهای NMRIنابالغ (6-3 روزه) انجام گرفت. ابتدا سلولهای سرتولی و سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی از موشهای نوزاد طی دو مرحله هضم آنزیمی جدا شدند. ماهیت سلولهای سرتولی با نشانگر ویمنتین و SSCs با نشانگر پروتیین انگشت روی لوسمی پرومیلوسیتیک (Promyelocytic leukemia zinc-finger, PLZF) تأیید شد. سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی در دو گروه همکشتی با سلولهای سرتولی و بدون همکشتی (کنترل) قرار گرفتند. میزان بیان ژن تمایزنیافته مهارکننده اتصال DNA چهار (ID4) و تمایزیافته c-Kit توسط تکنیک واکنش زنجیره پلیمراز ارزیابی شدند.
یافتهها: درصد خلوص SSCs با روش فلوسایتومتری 66/91% گزارش شد. بیان ژن ID4 در گروه همکشتی نسبت به کنترل افزایش معناداری را نشان داد (045/0P=)، در حالی که بیان ژن c-Kit در گروه همکشتی در پایان هر هفته در مقایسه با کنترل کاهش معناداری داشت (046/0P=).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج حاصل از این مطالعه، همکشتی با سلولهای سرتولی برای مدت بیشتری سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی را در مرحله تکثیر نگه میدارد، بنابراین میتواند جهت بهینهسازی محیط کشت در کلینیک استفاده شود.
علی حسینی برشنه، دانش سلطانی، رضا رودبارانی، محمد حسین مدرسی،
دوره 74، شماره 2 - ( 2-1395 )
چکیده
سلولهای بنیادین رده سلولی تمایز نیافته و پرتوان هستند که از بافتهای مختلفی منشاء گرفتهاند و دارای سه ویژگی منحصر به فرد میباشند، اولین ویژگی آنها قابلیت تکثیر میباشد. دومین ویژگی آنها، ماهیت عدم تمایز یافتگی است و سومین ویژگی قدرت تمایز آن به سولهای بافتهای مختلف میباشد. به همین دلیل اهمیت بسیار فوقالعادهای در پیشگیری و درمان بیماریهای انسانی دارند. مهمترین نوع سلولهای بنیادین شامل سلولهای بنیادین جنینی، سلولهای بنیادین بالغین، سلولهای بنیادین القایی و سلولهای بنیادین بندناف میباشند. با فراهم آوردن محیط کشت حاوی فاکتورهای رشد مورد نظر، میتوان مسیر تمایز سلولهای بنیادین را جهتدهی و سلولهای دلخواه را از آنها برگرفت. از مهمترین کاربرد سلولهای بنیادین میتوان به ترمیم بافتهای آسیب دیده قلب، ترمیم بافت استخوانی، درمان سرطان، درمان بیماریها و ضایعات عصبی و نخاعی، ترمیم سوختگی و ضایعات بافتی، درمان دیابت، درمان ناباروری واختلالات اسپرماتوژنز و دیگر موارد اشاره کرد. همچنین یکی دیگر از کاربردهای سلولهای بنیادین در حیطه ژن درمانی میباشد. امروزه کاربرد این روش در علم پزشکی نوین در درمان بسیاری از بیماریها از پیشرفتهای چشمگیری برخوردار است. در این مطالعه مروری، به معرفی انواع سلولهای بنیادین و ویژگی آنها، منشاء سلولهای بنیادین، چگونگی استخراج، نگهداری و تمایز هدفمند آنها به بافتهای مورد نظر و همچنین کاربردهای بالینی حال حاضر این سلولها و قابلیتهای درمانی آنها پرداخته میشود.
سعید خدایاری، حمید خدایاری، علی محمد علیزاده،
دوره 74، شماره 4 - ( 4-1395 )
چکیده
فرضیه بر این است که از دست دادن سلولهای میوکارد قلب برگشتناپذیر باشد. مطالعات متعدد روی سلولهای بنیادی رویکردی مناسب و قابل قبول جهت برطرف نمودن آسیبهای قلبی پیش روی ما قرار داده است. سلولهای بنیادی جمعیتی از سلولها با توان بالقوه در خودنوزایی و تمایز به انواع سلولها میباشند که نقش مهمی در اندامزایی و تکوین جنین میتوانند ایفا کنند. تاکنون هفت نوع از سلول بنیادی قلبی با فنوتیپهای مولکولی و پتانسیل تمایز متفاوت کشف و مورد مطالعه قرار گرفته است. افزایش میزان تکثیر و تمایز این سلولها در نواحی ایسکمی قلبی عامل مهمی در ترمیم و بهبود آسیب قلبی میباشد. این عملکرد سلولهای بنیادی درونزاد قلبی میتواند تحت کنترل عوامل متعددی مانند فاکتورهای پاراکرینی و اتوکراینی، ماتریکس خارج سلولی و عوامل ژنتیکی قرار گیرد. در مجموع به خوبی مشخص شده است که فاکتورهای مذکور عملکرد قابل قبولی در افزایش بازده درمان ضایعات قلبی میتوانند داشته باشند. مشاهده شده عملکرد سایتوکینها و فاکتورهای رشد در افزایش توان تکثیر و مهاجرت سلولهای بنیادی درونزاد قلبی نقش مهمی را ایفا میکند که بهرهگیری از این فاکتورها در کنار سلولهای بنیادی قلبی به منظور افزایش بازده ترمیم آسیبهای قلبی از جمله روشهای کارآمدی میباشد. بنابراین در مطالعه مروری حاضر به بررسی انواع سلولهای بنیادی قلبی و فنوتیپ مولکولی آنها، زیستشناسی سلولهای بنیادی قلبی و توان این سلولها بهمنظور درمان آسیبهای قلبی پرداخته شد. درک درست مکانیزمهای مولکولی و مسیرهای پیام رسانی دخیل در عملکرد سلولهای بنیادی قلبی، رویکرد مناسبی را به منظور توسعه و ارایهی روش درمانی ضایعات قلبی با استفاده از سلولهای بنیادی قلبی فراهم میکند.
فرید عباسی، ماندانا ستاری، نوشین جلایرنادری، مرضیه سروشزاده،
دوره 74، شماره 5 - ( 5-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: ذرات نانوهیدروکسی آپاتیت با داشتن سطح تماس بیشتر وحلالیت بالاتر نسبت به هیدروکسی آپاتیت معمولی، مورد توجه پژوهشگران بهعنوان یک پیوند موثر و جدید استخوانی قرار گرفتهاند. مطالعات نشان دادهاند که تناقضهایی در زمینه سازگاری زیستی این ذرات وجود دارد. هدف از مطالعه بررسی فعالیت حیاتی سلول اپیتلیوم دهان انسان در مجاورت با ذرات نانوهیدروکسی آپاتیت بود.
روش بررسی: مطالعه بهصورت تجربی در آبان 1392 انجام شد. غلظتهای مختلف نانوهیدروکسی آپاتیت از 01/0 تا mg/ml 5 در 24، 48 و 72 ساعت بر سلولهای اپیتلیال دهان انسان رده KB در محیط کشت تاثیر داده شد. میزان سمیت سلولی این ماده با روش متیل تیازول تترازولیوم بروماید و بهوسیله دستگاه الیزا ریدر (Falcon, Becton-Dickinson, USA) بررسی شد.
یافتهها: سمیت سلولی غلظتهای مختلف نانوهیدروکسی آپاتیت در 24 ساعت (001/0P<)، 48 ساعت (001/0P<) و 72 ساعت (001/0P<) بر سلولهای اپیتلیال دهان انسان، اختلاف معنادار داشت. ذرات نانوهیدروکسی آپاتیت در غلظت 5/0 تا mg/ml 1 در زمانهای 24، 48 و 72 ساعت بیشترین سمیت سلولی را بر سلولهای اپیتلیوم دهان انسان داشتند. در تمامی زمانها، غلظتهای کمتر از mg/ml 05/0 بهترین سازگاری زیستی را داشتند.
نتیجهگیری: نانوهیدروکسی آپاتیت سازگاری زیستی خوبی دارد و به دوز و زمان وابسته است. غلظتهای کمتر از mg/ml 05/0 از نانوهیدروکسی آپاتیت بهترین سازگاری زیستی را با گذشت زمان دارند.
لیلا حسینزاده انور، سید سعید حسینی اصل، محسن سقا،
دوره 74، شماره 5 - ( 5-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: تلومراز با افزودن توالی تکراری به انتهای ´3 کروموزوم نقش بسیار مهمی در حفظ طول تلومر دارد. از طرف دیگر، سلولهای بنیادی مزانشیمی بند ناف انسانی (hUC-MSCs) قابلیت تمایز به بیشتر ردههای سلولی مانند سلولهای عصبی و قلبی را داشته و دچار تغییرات بیولوژیکی در کشت طولانیمدت میشوند. از این رو انتخاب پاساژ سلولی مناسب میتواند در بررسیهای تکثیر و تمایز سلولی بسیار مهم باشد. هدف از پژوهش کنونی بررسی ارتباط بین فعالیت آنزیم تلومراز در پاساژهای مختلف کشت hUC-MSCs بود.
روش بررسی: این مطالعه تجربی از فروردین 1393 تا آذر 1393 در دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بر روی نمونههای بندناف نوزادان تازه متولد شده در بیمارستان علوی اردبیل انجام شد. قطعات کوچکی از بندناف در محیط کشت DMEM حاوی 20% سرم جنین گاو کشت داده شدند. سپس، hUC-MSC حاصل از پاساژهای یک تا سه برای بررسی زمان دو برابر شدن جمعیت سلولی (PDT) و استخراج پروتیین بهروش CHAPS انتخاب شدند. در نهایت، فعالیت آنزیم تلومرازی آنها در پاساژهای مختلف با استفاده از روشهای Telomeric repeat amplification protocol (TRAP) و qRT-TRAP assay بررسی شد.
یافتهها: PDT در پاساژهای یک تا سه بهترتیب 92/1±68/54، 71/1±03/55 و 54/2±41/69 بود. میانگین فعالیت تلومرازی نیز بهترتیب 51/0±58/30، 74/0±24/27 و 75/0±13/32 برآورد شد که افزایش معناداری را در پاساژ دوم نشان داد (021/0P=).
نتیجهگیری: با رسم منحنی رشد، تعیین PDT و سنجش فعالیت تلومرازی سلولهای بنیادی مزانشیمی بند ناف انسانی مشخص شد که کشت طولانیمدت میتواند بر فرایند تکثیر سلولی و فعالیت تلومرازی تاثیر بگذارد.
علی محمد مصدق راد، فاطمه خلج،
دوره 74، شماره 5 - ( 5-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: بررسی علل لغو اعمال جراحی و تلاش برای حذف و کاهش آنها موجب استفاده بهینه از منابع در ارایه خدمات جراحی میشود.
روش بررسی: پژوهش کنونی یک مطالعه اقدام پژوهی مشارکتی بوده که از فروردین تا اسفند سال 1392 در بخش اتاق عمل بیمارستان شهید رجایی تهران انجام شد. با استفاده از یک مدل مدیریت کیفیت، فرایندهای کاری بخش بهمنظور کاهش لغو اعمال جراحی استاندارد و ارتقا یافتند.
یافتهها: دلایل مربوط به جراح، ویزیت بیهوشی، عدم اتمام بهموقع جراحی پیشین و نبود تخت در بخش مراقبتهای ویژه از دلایل مهم لغو اعمال جراحی بودند. لغو اعمال جراحی با اجرای مدیریت کیفیت بهمیزان 4/32% کاهش یافت. استانداردسازی فرایندهای کاری، شناسایی مشکلات، برنامهریزی صحیح، کار تیمی و فعال نمودن کلینیکهای بیهوشی پیش از عمل جراحی از جمله اقدامات انجام شده برای کاهش لغو اعمال جراحی بوده است.
نتیجهگیری: بهکارگیری یک مدل مناسب مدیریت کیفیت و اجرای درست آن منجر به افزایش بهرهوری بخش اعمال جراحی بیمارستان میشود.
محمدرضا عبادی، محمد جواد فاطمی، فرهاد حافظی، میترا نیازی، محمدعلی فاطمی،
دوره 74، شماره 7 - ( 7-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از گرافت غضروفی خردشده در سالهای اخیر در جراحی رینوپلاستی مورد توجه جراحان پلاستیک قرار گرفته است، با این حال امکان جذب غضروفها در درازمدت بهطور معمول وجود دارد. هدف این مطالعه بررسی تاثیر سلولهای بنیادی برگفته از چربی بر بقای گرافتهای غضروفی خردشده بود.
روش بررسی: در پژوهش کنونی که یک مطالعه مداخلهای بود و در سال 1393 در آزمایشگاه حیوانات بیمارستان حضرت فاطمه (س) انجام شد، 10 خرگوش سفید نیوزلندی، با میانگین وزن 2000 تا g 2500 انتخاب شده و سلولهای بنیادی از بافت چربی سطح داخلی کشاله ران هر یک از خرگوشها تهیه شد. گرافتهای غضروفی خردشده آغشته و غیرآغشته به سلولهای بنیادی اتولوگ بهترتیب در پاکتهای زیرجلدی طرفین خط وسط پشتی هر یک از خرگوشها قرار داده شد و وزن آنها پیش از ایمپلنتیشن و پس از اکسپلنتیشن اندازهگیری و ثبت شد. بررسیهای مربوط به کندروسیتهای زنده، 10 هفته پس از ایمپلنتیشن انجام شد.
یافتهها: میانگین تفاضل وزن غضروفهای خردشده بین دو گروه (سمت مداخله و سمت کنترل) با یکدیگر متفاوت بود، بهطوری که این میانگین در سمت مداخله بهطور معناداری بیشتر از سمت کنترل بود (021/0P=). میانگین تعداد کندروسیتهای زنده در سمت مداخله بهطور معناداری بالاتر از سمت کنترل بود (001/0P<).
نتیجهگیری: این یافتهها از نقش سلولهای بنیادی برگرفته از چربی بر افزایش بقای گرافتهای غضروفی خردشده حمایت میکند، اگرچه مکانیسم واقعی آن تعریف نشده است.
محمد خلیلی، محمد رضا افلاطونیان، فرزانه سالاری علیآبادی، جلیل آبشناس،
دوره 74، شماره 7 - ( 7-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: تب مالت در بسیاری از کشورهای خاورمیانه مانند ایران یک مشکل مهم بهداشت عمومی محسوب میشود. در کشورهای در حال توسعه، آلودگی شیر به گونههای باکتری بروسلا اصلیترین راه انتقال بیماری در انسان محسوب میشود. استاندارد طلایی تشخیص بروسلوز، جداسازی باکتریهای گونه بروسلا میباشد، اما برای این منظور نیاز به تجهیزات با سطح ایمنی زیستی (Biosafety level) سه و مهارت بالا و گذر زمان طولانی است. برای چیرگی بر این مشکلات از روش حساس و با اختصاصیت بالای واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR) استفاده میشود. هدف از انجام این پژوهش ردیابی باکتریهای گونه بروسلا در شیر تحویلی دامداریهای اطراف شهر کرمان به یکی از کارخانههای مهم کرمان با روش واکنش زنجیرهای پلیمراز است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی که از مهر تا اسفند 1394 انجام گرفت، از 48 گله گاو شیری مشتمل بر 4200 گاو که شیر خود را تحویل یکی از بزرگترین کارخانههای جنوب شرق ایران میدادند، نمونههای جداگانه تهیه گردید. اسید نوکلییک نمونهها با روش بافر لیزکننده و پروتییناز K استخراج گردید سپس با استفاده از پرایمر جنس بروسلا، ژن IS711 برای بودن اسید نوکلییک بروسلا در شیر با روش واکنش زنجیرهای پلیمراز مورد بررسی قرار گرفت. در نمونههای مثبت قطعهای به اندازه 317 جفت باز از ژنوم باکتریهای گونه بروسلا تکثیر مییافت.
یافتهها: چهار نمونه (3/%8) از مجموعه 48 نمونه شیر مخزن از 4200 گاو شیری از نظر وجود ژنوم باکتریهای گونه بروسلا در شهر کرمان مثبت گردید.
نتیجهگیری: نتایج گویای اندمیک بودن بروسلوز در گلههای گاوی شیری در شهر کرمان میباشد.
مائده پاسیار، لیلا روحی، زهرا بمزاده، سید حسین حجازی،
دوره 74، شماره 9 - ( 9-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: از آنجاییکه مهار رشد در سلولهای سرطانی یکی از روشهای مناسب برای درمان سرطان بوده و یافتن ترکیبات ضدسرطان جدید بهویژه ترکیبات مهارکننده تکثیر، اولویت پژوهشی محسوب میگردد. امروزه در خصوص متابولیتهای تولیدی جنس سودوموناس که علیه سلولهای سرطان موثر میباشند، گزارشهایی وجود دارد، بنابراین در این مطالعه متابولیتهای تولیدی سویه بومی سودوموناس UW4 جداسازی و اثرات ضدمیکروبی و ضدسرطانی آن بررسی شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت تجربی در اردیبهشت ۱۳۹۴ در مرکز تحقیقات سلولی-تکوینی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد انجام شد. فعالیت ضدمیکروبی متابولیتهای تولیدی سویه بومی سودوموناس UW4 عیله برخی از باکتریهای بیماریزا انجام شد. برای بررسی فعالیت ضدسرطانی، سلولهای SKBR3 و HU-02 با غلظتهای مختلف ۵، ۱۰، ۱۵ و mg/ml ۲۰ برای مدت زمان ۲۴، ۴۸ و ۷۲ ساعت تیمار شدند. میزان بقای سلولها با روش رنگسنجی MTS مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج بهدستآمده نشان داد که سودوموناس UW4، قادر به تولید متابولیتهای ضدمیکروبی علیه استافیلوکوکوس اورئوس است. تیمار با متابولیت نشان داد با افزایش غلظت بهصورت وابسته به دوز و زمان، توان زیستی سلولها کاهش پیدا کرد. بهطوری که بیشترین تأثیر مربوط به غلظت mg/ml ۲۰ و در زمان ۷۲ ساعت پس از تیمار سلولها بود (01/0P<). در حالیکه متابولیتها در غلظتهای مختلف تاثیر معناداری بر سلولهای فیبروبلاست نرمال نداشت (24/0P=).
نتیجهگیری: ترکیبات فعال زیستی تولید شده توسط سودوموناس UW4 میتواند برای از بین بردن عفونتها و درمان سرطان پستان SK-BR3 بهکار برده شود.