81 نتیجه برای کیا
صادق نوروزی، فاطمه اسفندیارپور، علی شکوری راد، نسیم کیانی یوسفزاده، زینب هلالات، رضا صالحی، مهرنوش امین، فرزام فرهمند،
دوره 77، شماره 8 - ( آبان 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: افزایش مفرط جابجایی قدامی تیبیا در تمرینات توانبخشی تنش وارد بر زانوهای با پارگی لیگامان متقاطع قدامی را افزایش میدهد. تمرینات لانج (Lunge exercise) و اکستانسیون زنجیره باز زانو، تمرینات رایج در توانبخشی این لیگامان هستند، ولی آگاهی کافی در مورد جابجایی قدامی تیبیا در دو فاز اکسنتریک و کانسنتریک آنها وجود ندارد. این مطالعه جابجایی قدامی تیبیا در فازهای اکسنتریک و کانسنتریک این دو تمرین بین زانوهای سالم و با آسیب لیگامان مقایسه کرد.
روش بررسی: با روش نمونهگیری غیراحتمالی ساده، ۱۴ مرد با آسیب یکطرفه لیگامان متقاطع قدامی برای ورود به این مطالعه مقطعی انتخاب شدند. شرکتکنندگان از کلینکهای فیزیوتراپی دانشگاه فراخوانده شدند. از یک فلوروسکوپ تکصفحهای برای تصویربرداری از زانوی شرکتکنندگان در حین انجام تمرینات لانج و اکستانسیون زنجیره باز با پای سالم و آسیب دیده در ترتیبی تصادفی استفاده شد. تصویربرداری در مرکز رادیولوژی بیمارستان سینا، تهران، از دی تا اسفند ۱۳۹۲ انجام شد.
یافتهها: در تمرین لانج، تفاوت معناداری بین جابجایی قدامی در زانوی سالم و آسیبدیده و فازهای اکسنتریک و کانسنتریک مشاهده نشد. در اکستانسیون زنجیره باز، جابجایی قدامی در زانوهای آسیبدیده در اکستانسیون صفر درجه بیشتر از زانوهای سالم بود (۰/۰۰۷P=). جابجایی قدامی در فاز اکسنتریک این تمرین، در زوایای صفر (۰/۰۴۰P=) و °۱۵(۰/۰۲۴P=)، بیشتر از فاز کانسنتریک بود.
نتیجهگیری: در تمرین لانج، مقدار جابجایی قدامی تیبیا در فازهای اکسنتریک و کانستریک و زانوهای سالم و آسیبدیده تفاوتی نداشت، اما، در زوایای صفر تا ۱۵ درجهی تمرین اکستانسیون زنجیره باز، در فاز اکسنتریک بیش از کانسنتریک و در زانوهای آسیب دیده به بیش از زانوهای سالم بود.
سمیه معیندرباری، راحله ابراهیمی، پروانه لایق، آسیه ملکی، علی پزشکیان،
دوره 77، شماره 10 - ( دی 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: عفونت هرپس سیمپلکس در زن باردار بهندرت منجر به انسفالیت میگردد. در این عفونت بروز تظاهرات نورولوژیک ناشایع است. این گزارش موردی به معرفی یک زن باردار با تشخیص انسفالیت هرپسی بهدنبال تشنج پرداخته است که بررسیهای تشخیصی اولیه منفی بود.
معرفیبیمار: بیمار زن ۲۳ ساله با سن حاملگی ۲۹ هفته بود که از سه روز پیش دچار ضعف، سردرد، تب و ضعف شناختی شده و بهدنبال تشنج به بیمارستان مراجعه نموده بود. در واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR)، مایع مغزی-نخاعی از نظر هرپس منفی بود. با توجه به علایم بیمار با شک قوی به انسفالیت هرپسی، بیمار تحت درمان با آسیکلوویر قرار گرفت که با بهبود علایم بالینی همراه بود و در هفته ۳۶ بارداری نوزاد سالم به دنبال زایمان طبیعی متولد شد.
نتیجهگیری: انسفالیت هرپسی یک بیماری نادر و خطرناک میباشد، ازاینرو حتی در بیمار حامله با علایم آتیپیک اقدامات تشخیصی و درمانی مناسب انجام میشود.
نرگس خداپرست، نازیلا ملکیان، زهرا وهابی، داوود فتحی، شهرام اویس قرن، فرزاد فاتحی، سیامک عبدی،
دوره 78، شماره 5 - ( مرداد 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: آلزایمر بهعنوان شایعترین علت دمانس مطرح میباشد. دومین علت شایع دمانس پس از آلزایمر، دمانس واسکولار است. یکی از سیستمهای درگیر در انواع دمانس، سیستم دیداری میباشد و پتانسیل برانگیخته بینایی (Visual Evoked Potential) میتواند یکی از روشهای تشخیصی این بیماری باشد. از اینرو مطالعه حاضر با هدف مقایسه تغییرات الگو پتانسیل برانگیخته بینایی در بیماران مبتلا به آلزایمر، دمانس واسکولار و اختلال شناختی خفیف با افراد سالم میباشد.
روش بررسی: مطالعه مورد-شاهدی در جمعیت افراد مراجعهکننده در بیمارستان شریعتی تهران از فروردین 1394 تا شهریور 1395 بوده است. بیماران با شکایت اختلال شناختی، تحت آزمون ارزیابی شناختی مونترال قرار گرفته و به سه گروه اختلال شناختی خفیف، آلزایمر و دمانس واسکولار تقسیم شدند و افراد با شناخت نرمال در گروه کنترل قرار گرفتند. تست پتانسیل برانگیخته بینایی به دو روش پترن شیفت و فلش (Pattern shift and flash) روی تمامی شرکتکنندگان انجام و نتایج بین گروهها مقایسه شد.
یافتهها: 40 بیمار در چهار گروه بررسی شدند (سه گروه بیمار و گروه کنترل). در گروه آلزایمر 70% و در گروه دمانس واسکولار 60% پتانسیل برانگیخته بینایی پترن شیفت غیرطبیعی بود. تاخیر P100 پتانسیل برانگیخته بینایی تنها در گروه آلزایمر بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بوده است و در گروههای دیگر اختلاف آماری معناداری وجود نداشت. در بررسی متغیرهای پتانسیل برانگیخته بینایی فلش اختلاف معناداری بین گروهها وجود نداشت.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد تنها آلزایمر با افزایش معنادار تاخیر P100 پتانسیل برانگیخته بینایی ارتباط داشته و از طرفی اختلاف معناداری در اجزای پتانسیل برانگیخته بینایی فلش بین گروههای مختلف وجود نداشت.
پدرام عطایی، مریم منوچهری، معصومه عابدینی، دائم روشنی، آرمن ملکیانطاقی، کامبیز افتخاری،
دوره 78، شماره 7 - ( مهر 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: مصرف بیرویه آنتیبیوتیک و عدم تجویز منطقی آن در درمان اسهال باعث افزایش مقاومتهای آنتیبیوتیکی شده است. آشکار است که بیشتر موارد اسهال در کودکان نیازی به استفاده از آنتیبیوتیک ندارد. هدف این مطالعه، بررسی وضعیت تجویز آنتیبیوتیک در درمان اسهال حاد کودکان کمتر از پنج سال بستری در بخش کودکان بیمارستان بعثت شهر سنندج بود.
روش بررسی: پرونده تمام کودکان زیر پنج سال مبتلا به اسهال حاد موجود در بایگانی بیمارستان بعثت شهر سنندج در طی یک سال، از تاریخ اردیبهشت 1395 تا اردیبهشت 1396 مورد بررسی قرار گرفت. اطلاعات دموگرافیک از جمله سن، جنسیت، نوع اسهال، نوع تغذیه، نوع آنتیبیوتیک مصرفی و نتایج نمونههای مدفوع و خون، جمعآوری و در پرسشنامه ثبت شدند. نتایج توسط نرمافزار SPSS software, version 23 (SPSS Inc., Chicago, IL, USA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: در کل 1029 پرونده بررسی شد. 60% پسر بودند. فقط 49/31% کودکانی که آنتیبیوتیک دریافت کرده بودند، تجویز بجا و منطقی آنتیبیوتیک داشتند. بیشترین آنتیبیوتیک استفاده شده در بیماران بستری، سفتریاکسون (5/94%) و پیش از بستری، سفیکسیم (5/39%) بود. براساس نتایج حاصل از این مطالعه، دیده شد که 13/66% کودکان زیر پنج سال مبتلا به اسهال حاد، درمان مناسب برای اسهال را داشتهاند. 51/68% بیماران مصرف نابجای آنتیبیوتیک داشتند.
نتیجهگیری: در بیشتر موارد اسهال حاد کودکان، شواهدی از عفونت باکتریایی یا انگلی یافت نشد. ولی درصد بالایی از بیماران آنتیبیوتیک را بدون وجود شواهد آزمایشگاهی (آزمایش مدفوع) دریافت نمودند.
حسن محمدی کیانی، احمد شالباف، آرش مقصودی،
دوره 79، شماره 2 - ( اردیبهشت 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص زودهنگام بیماران در مراحل اولیه آلزایمر که بهعنوان اختلال شناختی خفیف نامیده میشود یک موضوع مهم در درمان و یا به تعویق انداختن ابتلا به آلزایمر میباشد. در این مطالعه قصد داریم از روی دادگان تصویربرداری عملکردی تشدید مغناطیسی (fMRI) در حال استراحت، افراد دچار بیماری اختلال شناختی خفیف را از افراد سالم تفکیک کنیم.
روش بررسی: در این پژوهش که از اردیبهشت تا آذر 1399 در تهران انجام شد، پس از انجام پیشپردازش دادگان fMRI، با استفاده از اطلس برچسبگذاری خودکار آناتومیکی، 116 ناحیه مغزی تفکیک شدند. سپس، ماتریس ارتباط عملکردی این نواحی با استفاده از روشهای همبستگی پیرسون و اطلاعات متقابل محاسبه شدند. در ادامه، شبکه گراف مغزی تشکیل شده و یالهای معنادار و قوی حفظ شدند. در انتها 11 ویژگی سراسری از شبکه گراف استخراج شده و پس از انجام آنالیزهای آماری و انتخاب ویژگیهای موثر، طبقهبندی 14 فرد سالم و 11 بیمار دارای اختلال شناختی خفیف با استفاده از طبقهبند ماشینبردار پشتیبان انجام شد.
یافتهها: محاسبات انجام شده نشان داد که روش اطلاعات متقابل و پنج ویژگی سراسری از شبکه گراف با نامهای میانگین قدرت، دوری از مرکز، بهرهوری محلی، ضریب خوشهبندی و انتقالپذیری با استفاده از طبقهبند ماشینبردار پشتیبان دارای بهترین جواب با صحت 84%، حساسیت 86% و اختصاصیت 93% میباشد.
نتیجهگیری: ترکیب ویژگیهای گراف مغزی و ارتباطات عملکردی، براساس تجزیه و تحلیل دادگان fMRI میتواند افراد با اختلالشناختی خفیف را با دقت بالایی تفکیک نماید.
فرزانه کیانیان، مهری کدخدایی، بهجت سیفی، فریبا آخوندزاده، کمال عبدالمحمدی، آرش عبدی، مینا رنجبران،
دوره 79، شماره 8 - ( آبان 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: فرضیه مورد بررسی در این مطالعه آن است که ترشحات سلولهای بنیادی مزانشیمال (CM) سبب کاهش استرس اکسیداتیو در بافت مغز در موشهای صحرایی نر مبتلا به سپسیس میگردد.
روش بررسی: این مطالعه در گروه فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران از شهریور 1397 تا اردیبهشت 1398 انجام شد. ترشحات از سلولهای بنیادی مزانشیمال بافت چربی موش در پاساژ دوم جمعآوری شد. موشهای صحرایی نر نژاد ویستار (g 250-220) به سه گروه آزمایشی تقسیم شدند: شم، سپسیس و CM. سپسیس در گروههای سپسیس و CM القا شد. دو ساعت پس از القاء سپسیس، حیوانات در گروه CM، ترشحات 105×5 سلول بنیادی مزانشیمی را به صورت داخل صفاقی دریافت کردند. 24 ساعت پس از درمان، فشار سیستولی و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در حیوانات اندازهگیری شد. سپس نمونه خون حیوانات بهمنظور سنجش شاخصهای التهابی و نمونه بافت مغز بهمنظور اندازهگیری شاخصهای اکسیداتیو گردآوری گردید.
یافتهها: در حیوانات سپتیک، کاهش معنادار در فشارخون سیستولی، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی و فعالیت سوپراکسید دیسموتاز مشاهده گردید (05/0>P). در این گروه، افزایش معنادار در سطوح شاخصهای التهابی و محتوای مالون دیآلدهید مغزی نسبت به گروه شم دیده شد (05/0>P). استفاده از CM سبب بهبود معنادار فشارخون سیستولی، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی، شاخصهای التهابی پلاسما و پارامترهای اکسیداتیو مغزی گردید (05/0>P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که استفاده از ترشحات سلولهای بنیادی سبب بهبود وضعیت التهابی و اکسیداتیو در موشهای مبتلا به سپسیس میگردد و ممکن است بتوان آن را بهعنوان یک درمان موثر در بیماران مبتلا به سپسیس در آینده بهکار برد.
فریدون معماری، سید حسن امامی رضوی، فخرالدین کیانی، زهرا خزاعیپور،
دوره 79، شماره 9 - ( آذر 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: مدیریت زمان در کنترل استرس بسیار موثر است. برنامه زمانبندی و مدیریت زمان در رشته جراحی و آموزش دستیاران تخصصی این رشته از اهمیت بهسزایی برخوردارست. با مدیریت صحیح زمان و برنامهریزی میتوان همین زمان محدود را هم مدیریت نمود و کارایی بیشتری را شاهد بود. مطالعات کمی در ایران در این خصوص صورت گرفته است. بنابراین، هدف از این مطالعه بررسی تاثیر برنامه زمانبندی در بهبود و ارتقای خدمات آموزشی–درمانی دستیاران جراحی عمومی بیمارستان حضرت امام خمینی (ره) در سال 1394 بود.
روش بررسی: در پیش و پس این مطالعه، 18 دستیار بخشهای جراحی عمومی پنجگانه بیمارستان امام خمینی از بهمن 1394 تا اسفند 1394 که در سال اول تا چهارم مشغول به تحصیل بودند، به روش نمونهگیری در دسترس وارد مطالعه شدند و فعالیتهای آنها در 11 حیطه بررسی شد. برای اندازهگیری اثربخشی این خودارزیابی، پنج حیطه توسط اساتید ارزیابی شد. پس از ارزیابی مجدد دستیاران توسط اساتید، نتایج این ارزیابی با ارزیابی پیش از مداخله (بازخورد) مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: در مجموع 18 دستیار وارد مطالعه شدند، ده شرکتکننده مرد (6/55%) و بقیه زن بودند. میانگین سن 7/3±30 سال بود. زمان استراحت و اورژانس در دستیاران سال اول و زمان مطالعه در دستیاران سال چهارم بیشتر بود. زمان شرکت در کلاسهای آموزشی در دستیاران سال دوم بیشتر بود. میانگین نمره بخش در ابتدا و انتهای مطالعه در دستیاران سال چهارم از همه بیشتر و دستیاران سال اول از همه کمتر بود. میانگین تمامی نمرات انتهای مطالعه بهجز قضاوت بالینی بهطور معناداری بیش از ابتدای مطالعه بود.
نتیجهگیری: مدیریت زمان میتواند عملکرد آموزشی و درونبخشی دستیاران جراحی را بهنحو قابل توجهی بهبود دهد.
احمدرضا عصاره، مریم جوزایی، هدی ممبینی، نهضت اکیاش،
دوره 79، شماره 10 - ( دی 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: در بیماران انفارکتوس میوکارد با بالارفتن قطعه (STEMI) ST، مداخله کرونری از طریق پوست (PCI) اولیه، درمان ریپرفیوژن ترجیحی میباشد. انجام به موقع Primary PCI برای بهبود پیشآگهی بالینی این بیماران ضروری میباشد. هدف این مطالعه بررسی عوامل موثر بر تاخیر در رسیدن به مرحله بالون در بیماران STEMI تحت درمان با Primary PCI و ارتباط آن با حوادث متعاقب بیماران میباشد.
روش بررسی: این مطالعه مشاهدهای آیندهنگر بر روی 143 بیمار STEMI تحت Primary PCI از خرداد 1398تا خرداد 1399 بیمارستان امامخمینی اهواز انجام شد. تمام اجزای زمانی از بروز علایم تا درمان PCI محاسبه شدند. میزان بروز عوارض قلبی- عروقی ماژور (MACE) درطول 12 ماه و تغییرات LVEF سه ماه پس از Primary PCI نیز بررسی شدند.
یافتهها: بیشتر بیماران (4/92%) دارای زمان ایسکمیک ≥120 دقیقه و زمان door-to-device>90 دقیقه (3/64%) بودند. بهطور کلی 59 بیمار (3/41%) MACE را در طول یک سال فالوآپ تجربه کردند، شامل 3/13% سندرم کرونری حاد، 4/22% نارسایی قلبی، 8/9% مرگ ناگهانی قلبی و 1/2% سکته مغزی. سن بالا (020/0P=)، تغییرات EF (005/0P=) و نوع STEMI (039/0P=) پیشبینیکننده بروز MACE بودند، درحالیکه مدت زمان ایسکمیک (607/0P=) و زمان (347/0P=) door-to-device ارتباطی با بروز MACE نداشتند.
نتیجهگیری: هیچیک از فاصلههای زمانی مورد بررسی با بروز MACE در فالوآپ یک ساله ارتباطی نداشت و بیشتر بیماران با تاخیر زیاد به بیمارستان مراجعه کردند. از اینرو تلاش برای کوتاه کردن زمان مراجعه به بیمارستان و زمان Door-to-device میتواند به بهبود MACE در بیماران STEMI تحت Primary PCI کمک کند.
کیاوش هوشمندی، محسن حیدری، سیده امالبنین سید رضایی، علیرضا باهنر، مهدی مطیفیفرد، حامد قلیزاده، مهدی راعی،
دوره 79، شماره 11 - ( بهمن 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: پوزیشن بیمار در هنگام ترمیم پس از جراحی آرتروپلاستی میتواند بهعنوان یک عامل در کاهش عوارض و بهبود بیماران باشد. این مطالعه با هدف مقایسه دامنه حرکتی زانو پس از ترمیم بافت نرم آن در دو وضعیت فلکشن و اکستنشن در حین عمل تعویض مفصل زانو انجامشد.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور 88 بیمار کاندید عمل تعویض کامل مفصل زانو در بیمارستانهای الزهرا و کاشانی اصفهان از تیر 1390 تا شهریور 1391 انتخاب و بهصورت تصادفی بهروش بلوکهای چهارتایی (نسبت یک به یک) در دو گروه قرار گرفتند. در گروه اول در هنگام ترمیم بافت نرم زانو، زانو در وضعیت فلکسیون و در گروه دوم در وضعیت اکستانسیون قرار دادهشده و سپس ترمیم صورت میگرفت. اطلاعاتی مانند سن، جنس، شاخص توده بدنی و سمت مبتلا در چک لیست ثبت گردید. دامنه حرکتی زانو در پایان هفته اول، دوم، چهارم، هشتم و دوازدهم توسط پزشک اندازهگیری و ثبت شد. مقایسه الگوی تغییرات در میانگین دامنه حرکتی زانو در طول زمان در دو گروه به کمک مدلهای خطی آمیخته و مدلهای حاشیهای توسط نرمافزار STATA انجام شد.
یافتهها: اختلاف آماری معناداری بین دو گروه فلکسیون و اکتانسیون در دامنه حرکتی زانو وجود نداشت. در هر دو گروه با گذشت زمان میانگین دامنه حرکتی زانو روند افزایشی داشت (001/0>P). میانگین نمرات عملکرد زانو پس از پایان هفته دوازدهم در گروه فلکسیون و اکستانسیون برابر با 19/23±04/141 و 34/22±09/143 بود و این اختلاف معنادار نبود.
نتیجهگیری: ترمیم بافت نرم در یک پوزیشن خاص چندان تاثیرگذار نمیباشد که بخواهیم با صرف هزینههای مختلف برای آموزش جراحان، آن را نهادینه کنیم.
حسین شعبانی میرزایی، زهرا حقشناس، محسن ویژه، آرمن ملکیانطاقی، کامبیز افتخاری،
دوره 80، شماره 5 - ( مرداد 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: به سبب مزمن بودن بیماری دیابت، کودکان مبتلا به دیابت نوع یک در معرض عوارض بلند مدت متعددی هستند. یکی از عوارض مهم این بیماری درگیری قلبی عروقی بهعلت تصلب شرایین میباشد که ارتباط مستقیم با وضعیت کنترل چربیهای خون دارد. استفاده از پروبیوتیکها ممکن است با تاثیر بر متابولیسم چربی، در روند بروز عوارض در این بیماران موثر باشد. هدف ما از انجام این مطالعه بررسی اثر پروبیوتیک خوراکی بر پروفایل چربی در کودکان مبتلا به دیابت نوع یک میباشد.
روش بررسی: این مطالعه در بیمارستان فوقتخصصی کودکان بهرامی از اردیبهشت 1397 تا اردیبهشت 1398 انجام شده است. در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده، تعداد 52 کودک مبتلا به دیابت نوع یک ( از 16-2 ساله) مراجعهکننده به بیمارستان کودکان بهرامی مورد بررسی قرار گرفتند و بیماران به دو گروه 26 نفره تقسیم شدند. گروه پروبیوتیک علاوه بر درمان روتین انسولین، روزانه یک کپسول پروبیوتیک بهمدت 90 روز دریافت نمودند و گروه شاهد صرفا درمان روتین انسولین را دریافت کردند. نمونه خون بیماران دو گروه در شروع و پایان مداخله برای ارزیابی پروفایل چربی گرفته شد.
یافتهها: در نتایج این مطالعه مشاهده شد HDL-C در گروه پروبیوتیک نسبت به گروه کنترل افزایش داشته است، هرچند از نظر آماری معنادار نبود (05/0P>). همچنین تغییرات کلسترول کل، LDL-Cو تریگلیسرید نیز از نظر آماری معنادار دیده نشد.
نتیجهگیری: براساس این مطالعه، استفاده از پروبیوتیک خوراکی بهمدت 90 روز در کودکان مبتلا به دیابت نوع یک، تاثیر چشمگیری بر پروفایل چربی خون در مقایسه با گروه کنترل نداشته است.
احمد رضا عصاره، مرضیه جعفرپور، محمد حسین حقیقیزاده، نهضت اکیاش،
دوره 80، شماره 6 - ( شهریور 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سیگار کشیدن خطر بروز حوادث قلبی را در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر افزایش میدهد. از اینرو، ارزیابی اثرات بازتوانی قلبی مبتنی بر ورزش بر عملکرد اندوتلیال در بیماران سیگاری و همچنین بررسی ظرفیت عملکردی در این بیماران ضروری میباشد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی بر روی 56 بیمار سیگاری غیردیابتی با سابقه مداخله عروق کرونر از طریق پوست یا بایپس عروق کرونر در خرداد تا شهریور 1394 در بیمارستان امامخمینی اهواز انجام شد. براساس بازتوانی قلبی، بیماران به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. پیش از بازتوانی، قندخون ناشتا، پروفایل لیپیدی (لیپوپروتیین با چگالی کم، لیپوپروتیین با چگالی بالا، تریگلیسرید و کلسترول توتال) و (Ankle brachial index (ABI جهت بررسی عملکرد اندوتلیال اندازهگیری شدند. همچنین، Metabolic equivalents (METs) براساس پرسشنامه Duke activity status index اندازهگیری شدند. پس از گذراندن 24 جلسه بازتوانی (در طول مدت دو ماه و بهصورت هر هفته سه جلسه یک ساعته)، مقادیر فوق مجدداً چک و با مقادیر اولیه مقایسه شدند.
یافتهها: میانگین سنی افراد در گروه بازتوانی قلبی و گروه شاهد بهترتیب 18/61 و 32/52 بود. پیش از انجام مداخله در هیچیک از متغیرهای ABI، BMI، فشارخون سیستولیک و دیاستولیک، LDL، تریگلیسرید، کلسترول تام و قندخون ناشتا تفاوت معناداری میان دو گروه مشاهده نشد و تنها تفاوت معنادار مشاهده شده میان دو گروه در میزان HDL و MET دیده شد. پس از بازتوانی قلبی، میانگین میزان تغییرات ABI با تمرینات ورزشی بهطور میانگین در نیمه راست بدن 078/0+ و در نیمه چپ بدن 084/0+ بود که در گروه شاهد این مقادیر بهترتیب 002/0 و 003/0 بود (001/0P=). میزان تغییرات در افزایش METs و نیز کاهش شاخص توده بدنی، فشارخون سیستولی و دیاستولی در گروه بازتوانی نسبت به گروه شاهد از لحاظ آماری معنادار بود. افزونبراین، تغییر معناداری در قند خون ناشتا و پروفایل لیپیدی میان گروهها وجود نداشت.
نتیجهگیری: دو ماه بازتوانی قلبی با تمرینات ورزشی منظم با بهبود میزان ABI بهعنوان شاخصی برای عملکرد اندوتلیال و پیشآگهی بیماریهای قلبی-عروقی و نیز بهبود ظرفیت عملکردی قلبی (افزایش شاخص METs) در میان بیماران سیگاری همراه است.
مهبد کاوه، محمد کاجی یزدی، محسن جعفری، آرمن ملکیان طاقی، سید یوسف مجتهدی، کامبیز افتخاری،
دوره 80، شماره 7 - ( مهر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: احیای قلبی ریوی (Cardiopulmonary Resuscitation: CPR) نوزادان مهمترین و شایعترین وضعیت اورژانس در اتاق زایمان است. تقریبا 10% از نوزادان قادر به شروع تنفس موثر نیستند و به کمک نیاز دارند. هدف این مطالعه بررسی فراوانی مراحل CPR در نوزادان متولد شده در بیمارستان محب یاس که تحت هریک از مراحل احیا قرار گرفتند، بود.
روش بررسی: این مطالعه، یک مطالعه توصیفی مقطعی گذشتهنگر بود. روش نمونهگیری در این پژوهش، سرشماری بود. اطلاعات نوزادان زنده متولد شده در بیمارستان محب یاس در طی یکسال از فروردین ماه ۱۳90 تا فروردین ماه 1391، که تحت احیا قرار گرفته بودند، جمعآوری و در چک لیستهای جداگانه ثبت شد. این چک لیست شامل اطلاعات جنین، نوزاد و مادر بود. در نهایت اطلاعات بهدست آمده توسط نرمافزار SPSS software, version 14 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) تحت آنالیز قرار گرفت.
یافتهها: در طول این مطالعه 2176 تولد زنده وجود داشت،که از این تعداد، 322 نوزاد (27/15%) تحت CPR قرار گرفتند، حدود 42% از این نوزادان به اقدامات اولیه احیا (گرم و خشک کردن و تحریک تنفس)، 48% به تهویه تنفسی با کیسه و ماسک، 5% به لوله تراشه،7/2% به ماساژ قلبی و 3/1% به دارو نیاز پیدا کردند. در 7/96% موارد تیم CPR پیش از زایمان برای احیا آماده بود.
نتیجهگیری: چنانچه احیا بهموقع و مناسب انجام شود، تعداد بسیار کمی از این نوزادان، به مرحله پیشرفته احیا نیاز پیدا میکنند. از طرفی بالا بودن میزان نیاز به مرحله احیا توسط کیسه و ماسک میتواند ثانویه به ماهیت آموزشی بودن این بیمارستان باشد.
کامبیز افتخاری، آرمن ملکیانطاقی، ندا حبیبی،
دوره 80، شماره 9 - ( آذر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: خونریزی گوارشی مرتبط با استرس یک عارضه مهم در کودکان بستری در بخش مراقبت ویژه است که میتواند منجر به عوارض جدی و حتی مرگ شود. مطالعات کمی در این زمینه در کودکان صورت گرفته و بیشتر روی بزرگسالان بوده است، این مطالعه جهت ارزیابی فراوانی و ریسک فاکتورهای مرتبط با خونریزی گوارشی در PICU طراحی شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت مقطعی در یک بازه زمانی سه ساله (از فروردین 1395 تا فروردین 1398) روی بیماران بستری در PICU بیمارستان بهرامی تهران انجام شد. حداقل حجم نمونه 380 نفر محاسبه شد. اطلاعات دموگرافیک، تشخیص هنگام بستری، بیماری زمینهای و آزمایشات اولیه در طی 24 ساعت اول بستری ثبت و برای ارزیابی یافتهها از Fisher’s exact test استفاده شد، 05/0P< معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: 462 بیمار وارد مطالعه شدند. حدود 58% مرد بودند. 21/42% زن بودند. بیشترین پراکندگی در نمونههایی که خونریزی گوارشی داشتند، در چند روز اول بعد از بستری اتفاق افتاده بود. بیشترین ارگان درگیر، ریه بود. میانگین سنی 48 ماه بود. مدت بستری بهطور متوسط 10 روز بود. حدود 11% کودکان دچار خونریزی گوارشی فوقانی شدند. در روز اول و دوم بستری بهترتیب 21/21% و 12/12% خونریزی گوارشی فوقانی روی داد. 56% بهصورت ترشحات Coffee ground، 34% بهصورت خون تازه (Fresh) و 10% بهصورت ملنا بود. 50% موارد خونریزی گوارشی فوقانی بعد از اینتوباسیون، 24/38% قبل ازاینتوباسیون و فقط 76/11% بعد از اکستوباسیون اتفاق افتاده بود. استفاده از ونتیلاتور، بیماریهای ریوی، انعقادی و خونی بهطور معناداری در بیماران با خونریزی گوارشی بیشتر دیده شد. (001/0P<) ولی در این گروه ارتباط معناداری با بیماریهای قلبی، عصبی، کبدی و کلیوی دیده نشد (05/0P>).
نتیجهگیری: بروز خونریزی گوارشی فوقانی در بیماران بستری در بخش مراقبت ویژه کودکان خطر جدی میباشد و مهمترین ریسک فاکتور، تهویه مکانیکی میباشد. سایر ریسک فاکتورها، بیماریهای ریوی، انعقادی، هماتولوژی و اونکولوژی میباشند. استفاده از مهارکنندههای اسید بهخصوص H2blocker ها میتواند منجر به کاهش شیوع خونریزی گوارشی فوقانی شود.
سعیده کیوانی قمصری، کیانا نوری، علی خالصه نژاد، شکوفه حسنی،
دوره 81، شماره 11 - ( بهمن 1402 )
چکیده
درحالحاضر سرطان پستان علت اصلی مرگومیر ناشی از سرطان در زنان به شمار میرود که با وجود پیشرفتهای گسترده در تشخیص و درمان آن، همچنان سبب مرگ بسیاری از زنان در جهان میباشد. در سالهای اخیر میکروبیوتای افراد بهعنوان یک ریسک فاکتور جدید در ابتلا به سرطان پستان شناخته شده است. تغییر میکروبیوتای روده که در اثر بسیاری از فاکتورهای محیطی و داخلی بدن رخ میدهد، میتواند با تاثیر بر سیگنالهای درون سلولی در گسترش سرطان موثر باشد. بررسیها نشان داده است دیس بیوز روده با اثر بر تولید استروژن و یا مکانیسمهای غیرمرتبط با استروژن، مانند تولید متابولیتهایی که بر سیستم ایمنی و التهاب موثر هستند، بر گسترش سرطان پستان اثر میگذارد. علاوهبراین اثبات شده است بافت پستان دارای میکروبیوتای خاص خود میباشد که ترکیب آن در افراد سالم و افراد مبتلا متفاوت میباشد. به گونهای که در بافت پستان سالم میزان زیادی پروتئوباکتریا، فیرمیکوتها، لاکتوباسیلوسها و اکتینوباکترها مشاهده میشود در حالیکه نسبت آنها در بافتهای سرطانی تغییر مییابد. بنابراین ارتباط قابلتوجه میکروبیوتا و سرطان پستان، چشم انداز جدیدی جهت مدیریت این بیماری میباشد. از این رو ترکیباتی مانند پروبیوتیکها که میتوانند بر متعادل سازی میکروبیوتای روده اثر بگذارند، رویکرد موثری جهت پیشگیری و درمان سرطان پستان در نظر گرفته میشوند. این مطالعه به بررسی و اهمیت میکروبیوتا در سرطان پستان، تفاوت میکروبیوتا در یک فرد سالم و فرد مبتلا، و نقش پروبیوتیکها در درمان سرطان پستان میپردازد.
مجید سلمانیان مشهدی، انوشه حقیقی، ناهید کیانمهر، مرجان مخترع، سارا زراسوندنیا، پرنا حسینی میگونی، سیده مریم میرقربانی،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: فیبروز کبد یکی از نگرانیهای اصلی مرتبط با عوارض جانبی طولانیمدت در بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید تحت درمان با متوتروکسات میباشد. هدف مطالعه حاضر، مقایسه شاخص فیبروز-4 ونتایج شدت فیبروز کبدی حاصل از دستگاه فیبرواسکن در بیماران آرتریت روماتویید تحت درمان با متوتروکسات بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر بهروش مقطعی در 70 بیمار مبتلا به آرتریت روماتویید مراجعهکننده به کلینیک روماتولوژی بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) تهران از تیر 1401 تا تیر 1402 انجام شد. ابتدا، شاخص فیبروز-4 برای تمام بیماران محاسبه شد و با دادههای حاصل از الاستوگرافی که با استفاده از دستگاه فیبرواسکن برای تشخیص فیبروز کبد برای هر بیمار انجام شده بود، مقایسه شد.
یافتهها: درجه فیبرواسکن با سن، جنس، شاخص توده بدن، دوز متوتروکسات و طول مدت بیماری ارتباطی نداشت (05/0P>). میانگین شاخص فیبروز-4، 6/0±25/1 بود که با جنس، شاخص توده بدن، طول مدت بیماری و دوز متوتروکسات ارتباط معناداری نداشت (05/0P>) اما با سن بیماران ارتباط مستقیم داشت (001/0P<، 53/0-51/0، 95%CI). میان شاخص فیبروز-4 و فیبرواسکن یک همبستگی مثبت وجود داشت که از نظر آماری معنادار نبود (594/0P=، 4/0-24/0، 95%CI، 06/0r=). شاخص فیبروز-4 در درجه نرمال تا متوسط 85% رد کننده درجه متوسط تا شدید در فیبرواسکن بود اما هیچکدام از نظر آماری معنادار نبود (146/0P=).
نتیجهگیری: شاخص فیبروز-4 در پردیکت کردن جواب فیبرواسکن ناتوان بود و نتایج فیبرواسکن نیز نتایج اندکس بیماران را توجیح نکرد.شاخص فیبروز-4 نمیتواند جایگزین فیبرواسکن در بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید باشد. انجام مطالعات آتی با حجم بیشتر نمونه در بیماران فوق پیشنهاد میشود.
فاطمه کیایی، کیانا بهانی، حشمت شاهی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آلودگی به هلیکوباکتر پیلوری (Helicobacter Pylori) شایع بوده و پیامدهای زیانبار آن ممکن است از گاستریت مزمن تا کارسینوم معده متفاوت باشد. التهاب مزمن میتواند علت اصلی پیشرفت بیماری باشد که عمیقا تحت تاثیر پاسخهای ایمنی تطبیقی و ایمنی هومورال است. از نقطه نظر ایمنی سلولار، این مطالعه با هدف روشن کردن ارتباط پیچیده بین اینترلوکین 21 و اینترلوکین 23 در زمینه بیماریهای مرتبط با هلیکوباکتر پیلوری و اختلالات التهابی دستگاه گوارش است.
روش بررسی: در این بررسی در پایگاه داده PubMed با استفاده از فرمت MESH کلمات کلیدی "هلیکوباکتر پیلوری" و "اینترلوکین 21" و "اینترلوکین23" و "سرطان معده" جهت جستجوی مطالعات انگلیسی زبان استفاده شد. مقالاتی که مروری، گزارش موردی و یا نامه به سردبیر بودند حذف شدند.
یافتهها: اینترلوکین 23 با تحریک سلولهای T و کاهش تولید اینترلوکین 10، التهاب روده را تشدید میکند، درحالیکه سلولهای T فاقد گیرنده اینترلوکین 23 باعث افزایش Treg و حفظ هموستاز روده میشوند. اینترلوکین 21 در التهاب مزمن بافت روده و معده نقش دارد، سطح آن در بیماران کولیت اولسراتیو بالاست و موجب جذب سلولهای التهابی و افزایش التهاب و رگزایی میشود.
نتیجهگیری: Th17 دارای اثرات دوگانه ضدمیکروبی هستند. وجود سایتوکینهای مرتبط، مانند اینترلوکین 21 و اینترلوکین 23، برای حفظ سلولهای Th17 و نقشهای حمایت آن در پاسخهای ایمنی هومورال نظیر تولید آنتیبادیها ضروری است. درک درستی از تعامل پویا بین پاسخهای ایمونولوژیک در بیماریهای مرتبط با هلیکوباکتر پیلوری و فرآیندهای التهابی ممکن است توسعه مداخلات درمانی مبتنی بر علم ایمنی شناسی را افزایش دهد.
فاطمه حبیبالهی، غزاله اسلامیان، کیانا حسیبی، سپهر خوشباف خیابانیان، بنتالحسنی دهقان نیری، عارف عادلی مسبب،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ناباروری به عدم بارداری طبیعی پس از یک سال رابطه جنسی منظم و بدون محافظت گفته میشود. یکی از روشهای درمان زوجهای نابارور، فناوریهای کمک باروری است. بیسفنولآ، موجود در پلاستیکها، با افزایش ناباروری مرتبط است. این مرور نظاممند بررسی میکند که آیا بیسفنولآ بر نتایج فناوریهای کمک باروری تأثیر دارد.
روش بررسی: مقالات، بدون محدودیت زمانی تا دسامبر 2024، در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Google Scholar، Web of Science و Scopus مورد جستجو قرار گرفتند. در مجموع 23 مطالعه مورد ارزیابی قرار گرفت. سرعنوانهای موضوعی پزشکی برای کلیدواژههای مرتبط استفاده شد و منابع مقالات نیز بهصورت دستی بررسی گردید. پس از غربالگری 779 مقاله و حذف موارد تکراری، 23 مطالعه انسانی مشاهدهای با معیارهای ورود مشخص، شامل مقالات بررسی کیفیت تخمک، پارامترهای اسپرم، ذخیره تخمدانی، لقاح، لانهگزینی و پیامدهای بالینی فناوریهای کمک باروری وارد تحلیل کیفی شدند.
یافتهها: شواهد نشان داد که سطوح بالاتر BPA با کاهش تعداد و کیفیت تخمکها، افت سطح استرادیول، اختلال در بلوغ تخمک و افزایش نرخ شکست لانهگزینی همراه است. برخی مطالعات نیز به کاهش ذخیره تخمدان و اثرات منفی بر کیفیت اسپرم اشاره داشتند. اگرچه اکثریت نتایج همسو بودند، ناهمگونی در روشهای اندازهگیری BPA، حجم نمونههای کوچک، و طراحی مقطعی بسیاری از مطالعات، استنباط علیتی را محدود میکند. عوامل تعدیلکنندهای مانند مصرف فولات و پلیمورفیسمهای ژنی در برخی مطالعات اثر محافظتی بالقوه نشان دادند.
نتیجهگیری: شواهد موجود از ارتباط معکوس بین مواجهه با بیسفنولآ و پیامدهای فناوریهای کمک باروری حمایت میکند، اما نیاز به پژوهشهای آیندهنگر با حجم نمونه بزرگتر و روشهای دقیقتر سنجش وجود دارد.
آرتادخت خشوعی، سیده فاطمه حسینی نژاد، آرمین کیا، نادیا زرگانی،
دوره 83، شماره 4 - ( تیر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل مؤثر درد پس از جراحی در بهبود روند بهبودی بیماران ارتوپدی اهمیت فراوانی دارد. هدف این مطالعه، بررسی تأثیر دکسمدتومیدین و کتامین بهعنوان داروهای کمکی (Adjuant) در بلاک سوپراکلاویکولار برای کاهش درد پس از جراحی ارتوپدی ناحیه ساعد است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی و سهسوکور از فروردین ۱۴۰۳تا اسفند 1403 در بیمارستان رازی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز روی ۱۰۲ بیمار واجد شرایط انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی به سه گروه دکسمدتومیدین، کتامین و کنترل تقسیم شدند و تحت بلاک عصبی سوپراکلاویکولار با لیدوکایین ۲% بههمراه داروی Adjuant قرار گرفتند. علائم حیاتی حین عمل هر ۱۵ دقیقه و شدت درد پس از عمل در زمانهای یک، دو، شش، ۱۲ و ۲۴ ساعت با استفاده از مقیاس Visual Analogue Scale (VAS) ارزیابی شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد که دکسمدتومیدین در مقایسه با کتامین و گروه کنترل بهطور معناداری موجب کاهش ضربان قلب، فشار متوسط شریانی (MAP) و شدت درد در تمامی زمانهای ارزیابی شد (001/0P<). کتامین نیز نسبت به گروه کنترل عملکرد بهتری در کاهش شدت درد و حفظ نسبی پایداری همودینامیک داشت، اما در اغلب شاخصها از دکسمدتومیدین اثرگذاری کمتری نشان داد. در بیشتر زمانهای اندازهگیری، تفاوت میانگینها از نظر آماری معنادار بود.
نتیجهگیری: استفاده از دکسمدتومیدین بهعنوان ادجوانت در بلاک سوپراکلاویکولار در جراحیهای ارتوپدی ساعد، منجر به کنترل بهتر درد و پایداری بیشتر شاخصهای همودینامیک نسبت به کتامین شد. این نتایج استفاده بالینی از دکسمدتومیدین را بهعنوان داروی مکمل مؤثر در بیحسی منطقهای تقویت میکند.
احسان نصیرایی، مهدی بخشایی، بشیر رسولیان، داریوش حمیدی علمداری، کیانا کتابی، ایمانه روشنضمیر،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی اندوسکوپیک عملکردی سینوسها (Functional endoscopic sinus surgery, FESS) ممکن است با چالشهایی پس از عمل، از جمله خونریزی و مشکلات ترمیم زخم همراه باشد. گاهی جهت بهبود هموستاز و نتایج ترمیمی از چسب بافتی فیبرین (Fibrin sealant, FS) اتولوگ استفاده میشود که البته فواید آن نیازمند بررسی است. در این مطالعه اثرات چسب بافتی فیبرین اتولوگ بر هموستاز، ترمیم زخم و میزان عود در بیماران قرار گرفته تحت FESS بررسی و مقایسهای میان بیماران دریافت کننده این ماده و گروه کنترل که نرمالسالین دریافت نمودند، انجام شد.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی، 32 بیمار که در دو بیمارستان دانشگاهی قائم و امام رضای مشهد طی سالهای 1398 تا 1400 تحت FESS دوطرفه قرار گرفتند، در یک حفره بینی با چسب بافتی فیبرین اتولوگ و در حفره مقابل با نرمالسالین درمان شدند. تظاهرات بالینی پس از عمل شامل خونریزی، تشکیل دلمه، چسبندگی و عفونت در یک هفته، یک ماه و سه ماه پس از عمل جراحی ارزیابی شدند. همچنین، پرسشنامه پیامدهای سینونازال (SNOT-22) و امتیاز لاند-کندی (Lund-Kennedy) قبل و سه ماه پس از جراحی ثبت گردید.
یافتهها: استفاده از چسب بافتی فیبرین اتولوگ منجر به کاهش معنادار خونریزی فوری پس از عمل شده و در پیگیریهای بعدی نیز خونریزی مشاهده نشد. میزان درد بین دو گروه مشابه بود و تفاوت معناداری در تشکیل دلمه، چسبندگی، عفونت، میزان عود و امتیاز Lund-Kennedy مشاهده نشد ( به ترتیب 08/0P=، 8/0P=، 17/0P= و 14/0P=).
نتیجهگیری: چسب بافتی فیبرین اتولوگ بدون تاثیر منفی بر کنترل درد یا فرآیند ترمیم مخاط، خونریزی فوری پس از عمل را کاهش داد. پیشنهاد میشود مطالعات بیشتری با حجم نمونه بزرگتر و پیگیری بلندمدت انجام شود.
حشمت شاهی، فاطمه کیایی،
دوره 83، شماره 6 - ( شهریور 1404 )
چکیده
هلیکوباکترپیلوری یکی از شایعترین عفونتهای باکتریایی مزمن در سراسر جهان است که ابتلا به آن غالباً در دوران کودکی رخ میدهد. درحالیکه نقش این باکتری در پاتولوژی بیماریهای معده و دوازدهه در بزرگسالان به خوبی شناخته شده است، تأثیر آن بر جمعیت کودکان مجموعهای منحصربهفرد از چالشهای بالینی و پاتوفیزیولوژیک را مطرح میسازد. این مقاله مروری جامع، به بررسی ارتباط پیچیده و دوسویه میان آلودگی به باکتری هلیکوباکترپیلوری و متابولیسم آهن میزبان در جمعیت کودکان و اطفال میپردازد. از فرمت MESH کلمات کلیدی "هلیکوباکترپیلوری" و "آهن" و "فریتین" در پایگاه داده PubMed جهت جستجوی مطالعات انگلیسی زبان، برای این مطالعه مروری استفاده شد. مقالات اصیلی که در این بررسی مورد ارجاع قرار گرفتند در بازه زمانی سالهای 1358 تا 1403 چاپ شده بودند. مقالاتی که در قالب مروری، گزارش موردی و یا نامه به سردبیر بودند حذف شدند. محور اصلی این بحث، نقش حیاتی آهن به عنوان یک ریزمغذی و فاکتور ضروری برای میزبان و پاتوژن است.
یافتهها حاکی از یک رابطه چندوجهی است: سویههای ویرولانت هلیکوباکترپیلوری ارتباط معکوس و معناداری با ذخایر واقعی آهن بدن دارند و به آنمی فقر آهن (IDA) منجر میشوند. با این حال، وضعیت التهابی مزمن میتواند بهطور متناقضی سطح فریتین را افزایش داده و کمبود آهن زمینهای را در عین بالا بودن فریتین، پنهان سازد. این تعامل پیچیده میان ویرولانس باکتری، التهاب میزبان و اختلال در تنظیم آهن، یک عامل تعیینکننده کلیدی در شدت و مزمن شدن بیماری ناشی از هلیکوباکترپیلوری در کودکان است.