203 نتیجه برای صادق
محمدرضا گیتی، صادق صابری، محمود معتمدی،
دوره 65، شماره 1 - ( 12-1386 )
چکیده
کیست ساده استخوان یک ضایعه خوشخیم است که بهطور شایع در سن قبل از بلوغ در انتهای فوقانی استخوان بازو دیده میشود و جدیترین عارضه آن شکستگیهای مکرر میباشد. درمان مطلوب کیست ساده استخوان ایجاد ثبات و جلوگیری از شکستگی در محل ضایعه، کاهش عود و کمک به بهبود ضایعه و برگرداندن سریعتر بیمار به زندگی معمولی با کمترین عارضه است.
روش بررسی: این پژوهش بهشیوه توصیفی و case series در بیمارستان امام خمینی طی سالهای 84-1379 انجام شد. برای 24 بیمار با سن متوسط 14 سال و پنج ماه (6 تا 39 سال) با کیست ساده استخوان بازو، میلههای قابل انعطاف از ناحیه خارجی تحتانی بازو داخل کانال استخوان گذاشته شد و با عبور از کیست در ناحیه سر استخوان بازو ثابت شد. نتیجه درمان بر اساس معیارهای capanna در رادیوگرافی ساده ارزیابی شد.
یافتهها: متوسط مدت پیگیری 31 ماه (بین 9 تا 51 ماه) برای 23 مورد از بیماران بود و یک بیمار هم بهدلیل کوتاه بودن مدت پیگیری از مطالعه خارج شد، بهبودی کیست در 3/91% بیماران دیده شد بهطوری که در 2/56% بهصورت کامل و در 1/26% با بجای ماندن حفرهای کوچک با ضخامت کافی کورتکس استخوان بود. در یک مورد (3/4 درصد) عدم پاسخ به درمان با باقی ماندن کیست و در یک مورد هم (3/4درصد) عود کیست بهدنبال درمان دیده شد.
نتیجهگیری: استفاده از میلههای قابل انعطاف یک روش درمانی موثر با میزان عارضه و عود پایین کیست ساده استخوان بازو میباشد که علاوه بر رفع پاتوژنز، اصلی امکان راه اندازی زودهنگام و برگشت سریعتر بیمار به زندگی معمولی را فراهم میسازد و بهطور موثری از شکستگیهای مکرر جلوگیری میکند.
منان حاجی محمودی، نفیسه صادقی، ملوک حاجی بابایی، بهروز جنت، احمد رضا جمشیدی، مهران میراب زاده اردکانی،
دوره 65، شماره 1 - ( 12-1386 )
چکیده
استئوپروز با کاهش تودهاستخوانی و افزایش شکستگی استخوان همراه است و از بیماریهای رایج در کشور ماست. تاکنون در رابطه با این بیماری بر نقش کلسیم و ویتامین D توجه شده و در همین راستا، رژیمدرمانی یا دارودرمانی صورت میپذیرفت. اما آنچه اخیراً توجه محققین را جلب نموده، تاثیر آنتیاکسیدانها بر روی این بیماری میباشد. دراین رابطه مطالعات دقیق انسانی بسیار کمرنگ بوده و اکثر مطالعات، اثر درمانی مفید آنتیاکسیدانها را در حفظ سلامت استخوانها در حیوانات مشخص کردهاند.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت بررسی مورد- شاهدی (Case-Control) صورت پذیرفت و با گزینش 140 نفر از افراد مراجعهکننده به بخش سنجش تراکم استخوان کلینیک جامی در تهران، نمونه خون ناشتای این افراد گرفته و در دمای 70- درجه سانتیگراد نگهداری شد. در ادامه ضمن راهاندازی سیستم سنجش غلظت ویتامین E توسط دستگاه HPLC، غلظت پلاسمایی ویتامین E در بیماران درگیر با استئوپروز اندازهگیری و با گروه کنترل مقایسه گردید.
یافتهها: با بررسی دادههای موجود، مشخص شد غلظت پلاسمایی ویتامین E میان دو گروه کنترل و بیمار تفاوت معنیداری ندارد، درحالیکه ارتباط خطی (Linear Regression) بین نمایه Tscore فمور و غلظت پلاسمایی ویتامین E پس از حذف عوامل مداخلهگر، بهصورت معنیدار بهدست آمد.
نتیجهگیری: روند کاهشی تراکم استخوان فمور هنگام بیماری استئوپروز، با کاهش غلظت آنتیاکسیدان ویتامین E، تسریع میگردد.
ابراهیم رزمپا، محمدصادقی حسنآبادی، نسترن آصفی، محسن عربی،
دوره 65، شماره 2 - ( 12-1386 )
چکیده
کانسر تیروئید یک بدخیمی نادر است و کمتر از 1% نئوپلاسمهای بدخیم انسان را شامل میشود هدف از این مطالعه بررسی خصوصیات دموگرافیک و ریسک فاکتورها در مبتلایان به بدخیمی تیروئید در انستیتو کانسر و بیمارستان امام طی سالهای 81-71 بود.
روش بررسی: بر اساس یک مطالعه توصیفی گذشتهنگر پرونده 20 بیمار که طی سالهای 81-71 با تشخیص قطعی بدخیمی تیروئید توسط پاتولوژی در انستیتو کانسر و بیمارستان امام خمینی بستری شدند، مورد بررسی قرار گرفت. اطلاعات بیماران از قبیل: سن، جنس، محل آناتومیک، نوع هیستوپاتولوژی، سابقه رادیاسیون، سابقه خانوادگی و وجود ندول از پرونده آنان جمعآوری گردید.
یافتهها: از مجموع 320 بیمار مبتلا به بدخیمی تیروئید 1/68% کانسر پاپیلاری، 9/10% کانسر فولیکولار، 6/10% کانسر آناپلاستیک و 06/9% کانسر مدولاری و 2/1% مبتلا به لنفوما بودند. میانگین سنی بیماران 6/15 ± 2/50 سال (محدوده سنی 98-12) بود. 6/60% بیماران مونث و 4/39% مذکر بودند. 8/22% بیماران سابقه ندول و 5% بیماران سابقه رادیاسیون داشتند. از نظر محل آناتومیکی 5/57% موارد در سمت راست و 1/38% در سمت چپ و 4/4% در ایسموس بود. هیچکدام از بیماران سابقه فامیلی مثبت نداشتند.
نتیجهگیری: بدخیمی تیروئید در دهه پنجم زندگی و در جنس مونث شایعتر است در این رده سنی باید به علائم هشداردهنده این بدخیمی نظیر توده قدامی گردنی، ندول تیروئید و گرفتگی صدا بیشتر توجه شود.
افلاطون مهر آیین، محمد علی آزاد، مصطفی صادقی،
دوره 65، شماره 4 - ( 4-1386 )
چکیده
تاثیر ضد درد سولفات منیزیوم جهت درد پس از اعمال جراحی از سال 1990 مشخص گردیده است. هدف از اجرای این مطالعه بررسی تاثیر تجویز سولفات منیزیوم وریدی قبل از القاء بیهوشی بر درد پس از جراحی در بیمارانی است که تحت ترمیم فتق اینگوینال قرار میگیرند.
روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینی دو کور تصادفی با کنترل دارونما تعداد 105 بیمار با وضعیت ASA 1, II که برای عمل جراحی ترمیم فتق اینگوینال در بیمارستان شریعتی طی سالهای 84-1383 بستری شده بودند طبق روش Block randomization به سه گروه تقسیم شدند. گروه اول ml 200 از محلول نرمال سالین 9/0%، گروه دوم mg/kg 25 سولفات منیزیوم که با نرمال سالین به حجم ml 200 رسیده بود و گروه سوم mg/kg 50 سولفات منیزیوم که به حجم ml 200 رسانده شده بود، در عرض 20 دقیقه قبل از القاء بیهوشی تجویز گردید. القاء بیهوشی و حفظ آن در هر سه گروه طبق پروتکل یکسان شروع، تداوم و خاتمه یافت. VAS، تهوع، استفراغ و میزان مصرف مرفین قبل از ترخیص از ریکاوری و سپس در فواصل 6، 12 و 24 ساعت پس از ترخیص از ریکاوری مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: در گروه دریافتکننده سولفات منیزیوم به میزان mg/kg 50 میزان VAS در زمان ترخیص از ریکاوری با میانگین معادل 5/5 نسبت به دو گروه شاهد با میانگین 1/8 و گروه دریافتکننده mg/kg 25 سولفات منیزیوم با میانگین 2/7 اختلاف معنیداری داشت (001/0 P<).
نتیجهگیری: تجویز سولفات منیزیوم وریدی با دوز mg/kg 25 و mg/kg 50 تاثیری بر شدت درد بیماران پس از ترمیم فتق اینگوینال ندارد و میزان مصرف مرفین را نیز متاثر نمیسازد.
تقی بغدادی، امیررضا صادقی فر، سید محمد جواد مرتضوی، رامین اسپندار،
دوره 65، شماره 4 - ( 4-1386 )
چکیده
عدم حساسیت به درد یک بیماری نادر است که به صورت کاهش پاسخ به محرکهای دردناک تظاهر مییابد. در بیمارانی که دچار عدم درک درد میباشند آسیبهای متعدد بدون درد از زمان کودکی وجود دارد ولی معاینات مربوط به حرکات غیرفعال مفاصل، موقعیت فضایی مفصل و وجود درد عمقی نرمال است.
گزارش مورد: در این گزارش پسر 12 سالهای است که به علت دفورمیتی و تغییرات شدید و پیشرونده زانوها که همراه با درد و ناراحتی چندانی نبوده و به دنبال آن شکستگی گردن ران، که به علت عدم وجود درد قابل توجه با تأخیر تشخیص داده شده است، مراجعه کرده است در سایر معاینات انجام شده حس لمس سطحی و حرارت و درد طبیعی میباشد باشد، MRI انجام شده طبیعی بوده و در NCV, EMG انجام شده تمام یافتهها طبیعی میباشد سابقه مشکل مشابه در خانواده را ذکر نمیکند.
نتیجهگیری: با توجه به تخریب مفاصل و پسودوارتروز بدون درد متناسب با آن برای بیمار اختلال عدم درک درد مطرح میباشد. که یک بیماری نادر و همراه با مشکلات تشخیصی میباشد.
محمد اسماعیل دارابی، سیدمحمد میراسکندری، مصطفی صادقی،
دوره 65، شماره 6 - ( 6-1386 )
چکیده
اقدامات تهاجمی نظیر آسپیراسیون مکرر مغز استخوان در کودکان مبتلا به بدخیمیهای خونی دردناک بوده و به همین دلیل این اقدامات میتوانند باعث اضطراب فراوان در این گروه از کودکان و والدین آنها شوند. هدف از این مطالعه مقایسه اثربخشی و بیخطر بودن دو ترکیب دارویی میدازولام-کتامین و پروپوفول- آلفنتانیل برای ایجاد آرامبخشی و بیدردی در ضمن انجام آسپیراسیون مغز استخوان در کودکان میباشد.
روش بررسی: 50 کودک 2 تا 12 ساله با ASA III کاندید آسپیراسیون مغز استخوان در این مطالعه وارد شدند. بیماران به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفته و برای آنها با استفاده از ترکیب میدازولام- کتامین و یا پروپوفول - آلفنتانیل آرامبخشی و بیدردی در اطاق عمل ایجاد شد. زمان شروع آرامبخشی، سطح آرامبخشی و مدت زمان ریکاوری بیماران در دو گروه ثبت شد.
یافتهها: دو گروه از نظر سن، جنس، وزن و مدت زمان انجام آسپیراسیون مغز استخوان اختلاف آماری نداشتند. با توجه به نمره اصلاح شده رامسی، همه بیماران در دو گروه درمانی در طی انجام آسپیراسیون مغز استخوان آرامبخشی قابل قبولی داشتند. زمان شروع آرامبخشی و مدت زمان ریکاوری بیماران در گروه پروپوفول- آلفنتانیل نسبت به گروه میدازولام- کتامین به طور معنیداری کمتر بود. (001/0p<) در گروه کتامین- میدازولام بدنبال القاء آرامبخشی، افزایش فشارخون سیستولیک و تعداد ضربان قلب و در گروه پروپوفول- آلفنتاتیل کاهش این دو متغیر نسبت به مقادیر پایه مشاهده شد.
نتیجهگیری: هر دو ترکیب پروپوفول- آلفنتانیل و میدازولام- کتامین به صورت موثر و بیخطری برای ایجاد آرامبخشی و بیدردی در کودکان در ضمن انجام آسپیراسیون مغز استخوان قابل استفاده هستند.
آذر حدادی، شیرین افهمی، مژگان کاربخش، محبوبه حاجی عبدالباقی، مهرناز رسولی نژاد، حمید عمادی کوچک، نگین اسمعیل پور، امین صادقی، لطفالله قریشی،
دوره 65، شماره 9 - ( 9-1386 )
چکیده
پرسنــل پزشکـی در معرض خطر ابتلا به ویروسهای منتقله از خون میباشند. هدف مطالعه حاضر، تعیین جنبههای اپیدمیولوژیک موارد مواجهه شغلی در پرسنل و عوامل موثر بر آن بوده است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی در سه بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی تهران در پرسنل حرف پزشکی که در طی یک سال با خون، ترشحات آلوده به خون و یا سایر مایعات منتقلکننده ویروسها مواجهه شغلی داشتهاند، انجام شده است.
یافتهها: از 900 پرسنل مصاحبه شده، 391 نفر حداقل یک مواجهه در طی یک سال داشتند و جمعا˝ 476 مواجهه یعنی بهطور متوسط 53/0 بار به ازاء هر نفر در سال رخ داده است. بیشترین مواجهه یافتگان پرستاران (1/26%) و سپس خدمه (2/20%) بودهاند (001/0p<). در پرسنلی که کمتر از پنج سال سابقه کار داشتند، مواجهه شغلی 8/53% بود (001/0p<). بیشترین مواجهه در بخشهای داخلی (3/23%) و اورژانس (21%) بوده است. در 8/58% موارد، مواجهه از طریق پوست بود. در 93/85% مواجهه یافتگان سابقه واکسیناسیون هپاتیت مثبت بوده است. 1/61% افراد در هنگام مواجهه از دستکش استفاده نموده بودند. شستن دستها در 38/91% و مشاوره با متخصص عفونی در 38/29% انجام شده بود. از نظر مواجهه پرخطر با سه ویروس مورد مطالعه 72 مواجهه با مواد آلوده به این ویروسها رخ داده بود.
نتیجهگیری: در مجموع عوامل موثر بر مواجهه در این مطالعه شغل پرسنل و مدت سابقهکار پرسنل و بخش محل خدمت بوده است. لذا آموزش پرسنل، استفاده از وسایل محافظتی، واکسیناسیون پرسنل علیه هپاتیت B از جمله روشهای پیشگیری از کسب بیمارستانی بیماریهای هپاتیت و HIV میباشد.
مهدی قاسمی، حامد صادقیپور، احمدرضا دهپور،
دوره 65، شماره 12 - ( 12-1386 )
چکیده
مدیاتور اصلی در ایجاد نعوظ، نیتریکاکساید آزادشده از اعصاب غیرآدرنرژیک غیرکولینرژیک(NANC) در کورپوس کاورنوزوم میباشد. هدف این مطالعه، بررسی اثر وضعیت سیروز بر پاسخهای شلشدگی NANC در بافت کورپوس موشهای صحرایی نر و نقش مسیر NO و اندوکانابینوئیدها بود.
روش بررسی: موشها به دو گروه اصلی sham و سیروتیک (جراحی بهمراه بستن مجرای صفراوی) تقسیم شدند. 30 روز بعد از جراحی، کورپوس کاورنوزوم موشهای دو گروه بعد از دایسکت و گذاشتن در حمام حاوی آتروپین و گوانتیدین (جهت بلوک کولینرژیک و آدرنرژیک) و بهدنبال انقباض توسط فنیلافرین (µM 5/7)، توسط تحریک الکتریکی در فرکانسهای 5، 2، 10 و 15 هرتز دچار شلشدگی شدند و نتایج توسط دستگاه الکتروفیزیوگراف ثبت گردید. همچنین اثر آنانداماید (µM 1) و نیز اثر هریک از آنتاگونیستهای اختصاصی رسپتورهای CB1(µM 10،AM251)،CB2 (µM10، AM630) و وانیلوئیدی (کاپسازپین،µM 10) در حضور یا غیاب آنانداماید و اثر مهارکننده سنتز NO یعنی L-NAME (nM 30،300،1000)، بر پاسخهای هر دو گروه بررسی شد. هر گروه شامل شش حیوان بود.
یافتهها: پاسخهای شلشدگی وابسته به NANC در بافت کورپوس بهطور معنیداری (01/0>p) در حیوانات سیروتیک افزایش یافت. آنانداماید پاسخهای هر دو گروه را تقویت کرد. اگرچه AM251 و کاپسازپین در گروه sham بر پاسخها اثری نداشتند، باعث مهار (01/0>p) پاسخهای افزایشیافته در گروه سیروتیک شدند. همچنین، آنها باعث کاهش اثر آنانداماید در هر دو گروه شدند. AM630 در هیچ یک از گروهها اثری نداشت. هرچند L-NAME بهطور معنیداری (01/0>p) پاسخهای NANC را در حضور یا غیاب آنانداماید در گروه sham مهار کرد، پاسخهای شلشدگی در گروه سیروتیک به این اثر مقاومتر بود.
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان میدهد که سیروز باعث افزایش پاسخهای شلشدگی NANC در بافت کورپوس موشهای صحرایی میشود و درگیری مسیر نیتریک اکساید و رسپتورهای CB1 و وانیلوئیدی در این میان محتمل میباشد.
صادق صیدی، علیرضا شعبان زاده، مصطفی محقق، مجید غفارپور، اشفق شوئیب،
دوره 65، شماره 12 - ( 12-1386 )
چکیده
اولتراسوند (US) جهت کاهش زمان باز شدن عروق موجب افزایش عملکرد درمان با عوامل نوروپروتکتیو و همچنین به علت اثرات تقویتی US بر فعالیت فیبرینولیتیک میباشد. در این مطالعه اثر درمانی فعالکننده پلاسمینوژن بافتی بهطور توأم در مدل ترومبوآمبولیک سکته مغزی بهکارگرفته و اثرات US به تنهایی یا همراه با عوامل ترومبولیتیک (فعالکننده پلاسمینوژن بافتی) در شرایط نورموترمی بر میزان پیوستگی سد خونی- مغزی (BBB) بررسی شد.
روشبررسی: حیواناتی که در این آزمایش بهکار رفتهاند موشهای رت نر با محدوده وزنی 250-200 گرم بودند در این مطالعه دو سری آزمایش انجام گرفت در مطالعه اول، اثرات USبر تغییرات اختلال خونرسانی با یا بدون tPA در مغز دچار ایسکمی بررسی گردید. حیوانات بهطور تصادفی به چهار گروه (هفت رت در هر گروه) 1- کنترل 2-US 3- US +high - tPA و 4- tPA high تقسیم گردیدند در گروه کنترل، نرمال سالین (9/0%) و در گروه US، اولتراسوند در فرکانس یک مگاهرتز و شدت W/cm21 و duty cycle 10 درصد در گروه US +high- tPA، اولتراسوند در فرکانس یک مگاهرتز و شدت W/cm21 وduty cycle 10 درصد به همراه tPA با دوزmg/kg 20 داخل وریدی، در گروه tPA high، دوز پایین 20 mg/kg داخل وریدی، به حیوانات تجویز گردید. در مطالعه دوم، اثرات US بر میزان نفوذپذیری BBB با یا بدون tPA در مغز دچار ایسکمی بررسی گردید. حیوانات بهطور تصادفی به چهار گروه (7n= در هر گروه) 1- کنترل 2-US 3- US + high - tPA و 4- tPA high- همانند گروههای مشابه در مطالعه اول تقسیم گردیدند. در این دو آزمایش، US در شرایط نورموترمی جهت آزمون نوع اثر بر محافظت از پیوستگی BBB و اختلالات پرفیوژن بررسی شد.
یافتهها: US بهتنهایی میتواند سبب کاهش اختلالات خونرسانیشده همچنین بهطور معنیداری میزان نفوذپذیری BBB را که با میزان نشت اوانسبلو اندازهگیری شده، کاهش میدهد. اختلالات حرکتی نورولوژیک و فعالیت تشنجی توسط تستهای رفتاری اندازهکیری گردید.
نتیجهگیری: US بر ایجاد اثرات مفید در مدل آمبولیک سکته مغزی در رت مؤثر بوده و اختلال خونرسانی در مغز با آسیب ایسکمیک را بهبود میبخشد.
سعید صادقیان، مهرداد شیخ وطن، الهام حکی کزازی، مهسا روزکاری، محمود شیخ فتحالهی،
دوره 65، شماره 12 - ( 12-1386 )
چکیده
متداولترین روشهای غربالگری بیماران مشکوک به ایسکمی قلبی، انجام استرس تست (ETT) و در شرایط خاصی، اسکن پرفیوژن میباشد که مثبت بودن نتایج آنها از اندیکاسیونهای انجام آنژیوگرافی عروق کرونر محسوب میگردد. اگرچه ارزش پیشبینی کننده اسکن پرفیوژن مورد بررسی قرار گرفته است، ولی با در نظر گرفتن تاثیر مسائل تکنیکی و تخصصی در نتایج آن و با توجه به شتاب گسترش این تکنیک در کشور ما که گاهی حتی علیرغم هزینه بالا و نیاز به صرف وقت بیشتر، به غلط جایگزین استرس تست شده است، ضروری است تا قدرت پیشبینیکنندگی این روش در مقایسه با ETTدر کشور ما مورد بررسی قرار گیرد.
روش بررسی: این مطالعه به روش مقطعی بر روی بیمارانی انجام گرفته است که با ETT مثبت یا اسکن پرفیوژن مثبت از تمام مراکز کشور در سالهای 1383 و 1384 جهت انجام آنژیوگرافی کرونر به مرکز قلب تهران ارجاع شده بودند. مشخصات بیماران از طریق مصاحبه و آزمایشات پاراکلینیک تعیین و نتایج حاصله به صورت کلی و به تفکیک جنس تحت آنالیز قرار گرفت. سپس مقدار ارزش پیشگوئیکننده مثبت (PPV) بین دو آزمون اسکن پرفیوژن و استرس تست مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: تعداد کل موارد اسکن پرفیوژن و استرس تست مثبت به ترتیب برابر 2178 و 2581 نفر بود. بین مقدار PPV اسکن پرفیوژن و استرس تست در مردان تفاوت آماری مشاهده نشد (PPV اسکن پرفیوژن برابر 9/86% و PPV استرس تست برابر 6/86%، 814/0p=). مقدار PPV اسکن پرفیوژن در زنان تنها در مقاطع سنی 60 سال و بالاتر، بیشتر از ETT بود (0002/0p=).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر و با در نظر گرفتن هزینه سنگین اسکن پرفیوژن، به نظر نمیرسد در مواردی که امکان استرس تست وجود دارد، انجام اسکن پرفیوژن با شرایط مراکز اسکن ما ارجحیتی به آن داشته باشد و به خصوص در مورد خانمهای جوان ،ارزش پیشبینیکننده آن تفاوتی با ETT ندارد. البته لازم است علت این یافته غیر معمول با توجه به نقش دارو، نیروی انسانی متخصص و تجهیزات، در آینده مورد بررسی قرار گیرد.
حامد صادقیپور، مهدی قاسمی، مهدی دهقانی، ملیحه نوبخت، احمدرضا دهپور،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: مدیاتور اصلی در ایجاد نعوظ، نیتریکاکساید آزادشده از اعصاب غیرآدرنرژیک غیرکولینرژیک در کورپوس کاورنوزوم میباشد. هدف این مطالعه، بررسی اثر وضعیت کلستاز بر فعالیت آنزیم سنتزکننده NOS در بافت کورپوس موشهای صحرایی نر و نقش مسیر NO و اوپیوئیدی بود.
روش بررسی: موشهای صحرایی به هفت گروه تقسیم شدند (6=n): کنترل، sham، کلستازهای دو روزه (جراحی بههمراه انسداد مجرای صفراوی بهمدت دو روز)، کلستازهای هفت روزه، کلستازهای 14 روزه، کلستازهای هفت روزه بههمراه تزریق i.p،mg/kg, 3، مهارکننده آنزیم نیتزیک اکساید (L-NAME) و کلستازهای هفت روزه بههمراه تزریق mg/kg, i.p20 نالتروکسان (آنتاگونیست اوپیوئیدی). بهمنظور بررسی فعالیت سیستم نیتریک اکساید، بعد از کشتن موشها عضله کورپوس آنها جدا شده و در محلول فیکساتیو قرار گرفت و سپس به کمک رنگآمیزی NADPH Diaphorase فعالیت آنزیم NOS موجود در اعصاب و اندوتلیوم بررسی شد. هر گروه شامل شش حیوان بود.
یافتهها: شدت رنگپذیری اعصاب و اندوتلیوم در گروه کنترل و sham یکسان بود. این شدت در گروه کلستاز دو روزه بیشتر از کنترل بود که در روزهای هفت و 14 بر شدت رنگپذیری افزوده نیز میشد. بهدنبال مصرف L-NAME و نالتروکسان در کلستازهای هفت روزه، شدت رنگپذیری معادل گروه کنترل شد.
نتیجهگیری: با توجه به اینکه رنگآمیزی NADPH Diaphorase بهعنوان شاخصی از فعالیت NOS مورد استفاده قرار میگیرد، میتوان نتیجه گرفت که فعالیت آنزیم eNOS و nNOS در حیوانات کلستاتیک افزایش مییابد که میزان افزایش وابسته به زمان است. نکته دیگر اینکه استفاده از داروهای L-NAME و نالتروکسان با مهار نیتریک اکساید و اپیوئیدهای درونی میتواند نقش کلیدی در جلوگیری از بروز این تغییرات ایفا کنند که خود میتواند بهعنوان راه حل درمانی در کاهش عوارض بیماری کلستاز نقش داشته باشد.
مرجان لعل، لعبت گرانپایه، فرانک خدادادی، آزاده صلواتـیپور، احمدرضا صادقی،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: در تشخیص آپاندیسیت حاد، روشهای تصویربرداری متعددی و همچنین روشهای نمرهدهی مختلفی (scoring) با تکیه بر علائم و نشانههای بیمار بهکار میرود. هدف از این مطالعه مقایسه بین سیستم نمرهدهی MANTRELS که توسط آقای Alfredo Alvarado پیشنهاد شده، با یافتههای سونوگرافی بود.
روش بررسی: این مطالعه به صورت مشاهدهای و آیندهنگر طی سال 83-84، برروی 106 بیمار مراجعهکننده به بیمارستان سینا با درد حاد شکم مشکوک به آپاندیسیت حاد انجام شد.
یافتهها: بیماران بیشتر در گروه سنی 20 تا 29 سال با ارجحیت آقایان بودند. از 106 بیماری که تحت عمل آپاندکتومی قرار گرفتند، 100 بیمار آپاندیسیت حاد داشته و شش نفر آپاندکتومی منفی شدند. از 100 بیماری که آپاندکتومی مثبت شدند 88% بیماران نمره آلوارادو ≥6 و 12% نمره ≤5 داشتند و از شش بیماری که آپاندکتومی منفی شدند 7/66% نمره آلوارادو ≤5 و 3/33% نمره ≥6 داشتند، که این تفاوت از نظر آماری معنیدار بود (005/0=p). در بیمارانی که سونوگرافی شدند در 9/71% از بیمارانی که آپاندیسیت حاد داشته و در 25% از بیمارانی که آپاندیسیت حاد نداشتند، نتایج سونوگرافی غیرطبیعی گزارش شده بود که این تفاوت معنیدار نبود (08/0=p). در مطالعه ما دقت تشخیصی نمره آلوارادو مساوی یا بالاتر از شش، 88% و یافتههای سونوگرافی 9/71% بود. با در نظر گرفتن نمره آلوارادو 6≤ و یافتههای غیرطبیعی سونوگرافی این دقت تشخیصی به 2/97% افزایش مییابد.
نتیجهگیری: در این مطالعه نشان داده شد که نقش معاینه بالینی و یافتههای آزمایشگاهی در تشخیص آپاندیسیت حاد مهمتر از سونوگرافی به تنهایی میباشد.
محمدعلی بشارت، پریسا پورنگ، علی صادق پورطبایی، سعید پورنقاش تهرانی،
دوره 66، شماره 8 - ( 8-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: در این پـژوهش رابـطه سبکهای مقابـله با استرس و سطوح سازش روانشناختی با رونـد بهبود بیماران قلبی- عروقی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه سبکهای مقابله با استرس شامل سبکهای مقابله مسأله محور، هیجان محور مثبت و هیجان محور منفی و سطوح سازش روانشناختی شامل بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی با روند بهبود بیماران قلبی- عروقی بود.
روش بررسی: انتخاب نمونه در مرحله نخست به روش در دسترس با نود آزمودنی از بین بیماران واجد شرایط مرکز قلب شهید رجایی تهران آغاز شد و با 46 آزمودنی (27 مرد، 18 زن) در مرحله پیگیری ادامه یافت. در مرحله نخست، یک تا دو هفته قبل از عمل جراحی، از آزمودنیها خواسته شد مقیاس سبکهای مقابله تهران و مقیاس سلامت روانی را تکمیل کنند. در مرحله دوم، سه تا چهار ماه بعد از عمل جراحی، پرسشنامه روند بهبود از طریق پرونده پزشکی بیمار و معاینات بالینی توسط متخصص قلب تکمیل شد.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که بین سبکهای مقابله مسأله محور و هیجان محور مثبت و روند بهبود رابطه معنیدار وجود ندارد. سبک مقابله هیجان محور منفی با بهبودی عینی نیز همبستگی معنیدار نداشت، اما با بهبودی ادراک شده همبستگی مثبت معنیدار داشت (05/0
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت که سبک مقابله هیجان محور منفی میتواند احساس بهبودی را در مبتلایان به بیماری قلبی- عروقی تقویت کند. نتایج و پیامدهای پژوهش، مخصوصاً دلایل احتمالی رابطه سبک مقابله هیجان محور منفی با بهبودی ادراک شده، در این مقاله تشریح و تبیین خواهند شد.
محمدرضا قرائتی، منوچهر میرشاهی، مجید صادقیزاده،
دوره 66، شماره 10 - ( 10-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: سلولهای سرطانی برای رشد و تقسیم به غذا نیازمندند. بنابراین برای درمان سرطان یکی از روشهای مهم و امیدوار کننده استفاده از مهارکنندههای رگزایی است که رشد تومور و متاستاز سلولهای سرطانی را متوقف میکنند. مطالعات قبلی نشان میدهد که Plasminogen related protein-B دارای اثرات ضد توموری است. با توجه به شباهت این پپتید با Preactivation peptide پلاسمینوژن (PAP)، اثرات ضد رگزاییPAP در مدلی آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار گرفت.
روش بررسی: قطعه DNA بیانکننده PAP به کمک PCR از ژن پلاسمینوژن انسانی در حامل pGEX-2T همسانهسازی شد و در باکتری Escherichia coli به صورت متصل با GST (Glutathione S-transferase) بیان گردید، سپسRefolding پروتئین حاصل (GST-PAP) انجام گرفت و پروتئین مذکور با رزینGSH-Sepharose تخلیص شد و روی یک مدل رگزایی با استفاده از ماتریژل بررسی گردید.
یافته ها: پس از تایید صحت پروتئین خالص شده با روشهای
SDS-PAGE و ایمنوبلاتینگ، بر اساس نتایج حاصل از سنجش رگزایی در سیستم ماتریژل مشخص شد که GST-PAP رگزایی را متوقف و مهار میکند. طبق این اطلاعات همبستگی بسیاری بین غلظت اعمال شده از GST-PAP و مهار رگزایی وجود دارد که به صورت کاهش طول ساختارهای مویرگی شکل و تعداد توبولها مشخص میشود. مهار رگزایی در غلظتهای بالای 25 میکروگرم در میلیلیتر نسبت به کنترل معنیدار هستند.
نتیجهگیری: براساس یافتههای این مطالعه
GST-PAP در سیستم ماتریژل توانایی مهار تشکیل شبکه سلولهای آندوتلیال را داراست. این نتایج میتواند تاییدی برای فرضیه مهار رگزایی توسط PAP باشد. لذا این پپتید میتواند نامزدی برای مهار رگزایی محسوب شود.
رسول میرشریفی، سیما مولوی، علی امینیان، فرامرز کریمیان، محمد حسین حریرچیان، محمد صادق فاضلی،
دوره 66، شماره 11 - ( 11-1387 )
چکیده
800x600 Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: میاستنیگراویس یک
اختلال عصبی- عضلانی است که بهشکل ضعف و ناتوانی عضلات اسکلتی خود را نشان میدهد.
در حال حاضر تایمکتومی بهعنوان یک گزینه درمانی در این بیماری مطرح است. هدف از
این مطالعه بررسی بالینی تأثیر تایمکتومی در بیماران مبتلا به میاستنیگراویس میباشد.
روش
بررسی: بیماران مبتلا به
میاستنیگراویس با سابقه تایمکتومی طی
12 سال در یک مرکز
مورد بررسی قرار گرفتند. بیمارانی که حداقل شش ماه از عمل تایمکتومی آنها گذشته
بود، از طریق تماس تلفنی فراخوانده شدند. برای ارزیابی میزان بهبودی از اظهارنظر
بیمار در مورد نوع و دوز داروهای مصرفی و علایم بیماری استفاده شد.
یافتهها: 60
بیمار میاستنیگراویس با اکثریت مؤنث (46 نفر= 7/76%) و میانگین سنی 1/11±4/30
سال وارد
مطالعه شدند. 48 بیمار تحت عمل جراحی با برش استرنوتومی و 12
بیمار تحت جراحی کم تهاجمی از طریق توراکوسکوپی قرار گرفته بودند. در 17 مورد (3/28%) ˝بهبودی کامل˝ و در 34 مورد (6/56%) ˝بهترشدن˝
مشاهده شد. در شش مورد (10%) ˝عدم تغییر˝ و در سه مورد (5%) ˝تشدید بیماری˝ دیده
شد. در مجموع حدود 85% بیماران از عمل جراحی سود بردند. سن، جنس، مدت و شدت بیماری قبل از عمل، میزان مصرف دارو
قبل از عمل، تکنیک جراحی و نوع بافتشناسی تیموس، اثری بر پاسخ به تایمکتومی
نداشتند. رضایت از نتیجه عمل در 17% بیماران در حد عالی، 43%
خوب، 35% متوسط و 5% بد بیان شد.
نتیجهگیری: تیمکتومی یک روش درمانی مناسب در بیماران مبتلا به
میاستنی گراویس بوده است و میتواند در کلیه این بیماران صرفنظر از سن، جنس، مدت
و شدت بیماری و وجود تیموما بهکار رود.
آزاده میرفیضاللهی، شیرین فریور، محمد مهدی آخوندی، محمد حسین مدرسی، مهشید حجت، محمدرضا صادقی،
دوره 66، شماره 12 - ( 12-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: ایزوآنزیم GSTM و GSTP آنزیم گلوتاتیون S-ترانسفراز در سطح اسپرم انسان وجود دارند که در محافظت علیه استرس اکسیداتیو نقش دارد. هدف این مطالعه بررسی پلیمورفیسم ژن GSTP1 و GSTM1 و ارتباط آن با فعالیت آنزیم گلوتاتیون S-ترانسفراز و پارامترهای اسپرمی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه روی 95 مرد مبتلا به الیگوآستنو تراتواسپرمی و 26 مرد نورمواسپرمی انجام گردید. آنالیز مایع منی بر اساس روش استاندارد WHO برای هر دو گروه انجام گرفت.پس از استخراج DNA ژنومی خون با استفاده از روش Salting out، پلیمورفیسم ژن GSTM1 با استفاده از Multiplex-PCR و پلیمورفیسم ژن GSTP1 به کمک روش PCR-RFLP بررسی گردید. سپس فعالیت آنزیم گلوتاتیون S-ترانسفراز در سطح اسپرم اندازه گیری شد.
یافتهها: فراوانی ژنوتیپ نول GSTM1 در گروه مورد و کنترل به ترتیب 1/52% و 8/53% بود. اختلاف فعالیت آنزیم گلوتاتیون S-ترانسفراز بین دو ژنوتیپ مثبت و نول GSTM1 در دو گروه معنیدار نبود. نتایج پلیمورفیسم ژن GSTP1 نشان داد همه نمونههای مورد بررسی دارای ژنوتیپ Ile/Ile در کدون 105 میباشند. فراوانی ژنوتیپ هموزیگوت Ala/Ala) 114 (، هتروزیگوت (Ala/Val 114)، هموزیگوت (Val/Val114) ژن GSTP1 در گروه الیگوآستنوتراتواسپرمی به ترتیب 1/81% و 9/17% و 1/1% و در گروه نورمو اسپرمی به ترتیب 5/88% و 5/11% و صفر بود.
نتیجهگیری: فقدان فعالیت آنزیمی مربوط به ژنوتیپ نول GSTM1 تاثیری بر پارامترهای اسپرمی و میزان فعالیت آنزیمی ندارد که ممکن است به دلیل فعالیت جبرانی سایر ایزوزیمهای موجود در سطح اسپرم از جمله GSTP1 باشد که خود میتواند مربوط به افزایش بیان ژن GSTP1 در مواجهه با استرس اکسیداتیو باشد.
عادله جعفری، مریم زحمتکش، حمیدرضا صادقیپور، عبدالمحمد کجبافزاده، عبدالفتاح صرافنژاد،
دوره 67، شماره 2 - ( 2-1388 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: اگرچه
واریکوسل یکی از علل عمده ناباروری مردان است اما مکانیسم دقیقی که از طریق آن سبب
اختلال عملکرد بیضه و ناباروری میشود به درستی شناخته نشده است. مطالعات اخیر به
نقش استرس اکسیداتیو بهعنوان عامل واسطهای مهم در اختلال عملکرد اسپرم در افراد
واریکوسلی پرداختهاند. اگرچه گزارشات متعددی به افزایش آنیون سوپراکساید در مایع
منی و بافت بیضه افراد واریکوسلی و نیز در مطالعات حیوانی اشاره کردهاند، اما
هنوز منبع تولید گونههای فعال اکسیژن در شرایط واریکوسل مشخص نیست. هدف از انجام
این مطالعه بررسی تولید آنیون سوپراکساید داخل سلولی بهعنوان یکی از گونههای
فعال اکسیژن عمده تولید شده در اسپرم میباشد.
روش بررسی: در این
مطالعه 28 سر موش صحرایی نر در چهار گروه کنترل، sham، واریکوسل یک و واریکوسل دو مورد بررسی قرار گرفت. از طریق انسداد
نسبی ورید کلیه چپ، واریکوسل القا شد. پس از طی دو و شش ماه نمونهگیری انجام شد.
تولید آنیون سوپراکساید، پتانسیل غشای میتوکندری، فعالیت آنتیاکسیدانی مایع منی و
خصوصیات اسپرم بررسی شد. برای بررسی آنیون سوپراکساید داخل سلولی و پتانسیل غشای
میتوکندری به ترتیب از فلروکرومهای دیهیدرواتیدیوم و رودامین 123 استفاده شد و
آنالیز با فلوسایتومتری انجام شد.
یافتهها: این تحقیق نشان داد
که بهدنبال القای واریکوسل تولید آنیون سوپراکساید داخل سلولی افزایش و پتانسیل غشای میتوکندری، درصد سلولهای زنده،
تعداد اسپرم، تحرک اسپرم کاهش مییابد.
نتیجهگیری: منبع
تولید ROS، داخل سلول میباشد که باید در انتخاب آنتیاکسیدانها به عنوان
راهکار درمانی مدنظر قرار گیرد.
مریم عبیری، سعید صادقیان، الهام حکی، محمدعلی برومند، پروین مهدیپور، منیژه ایزدی، محمد کرامتیپور،
دوره 67، شماره 2 - ( 2-1388 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: بیماری
عروق کرونر Coronary
Artery Disease CAD از
شایعترین
علل مرگ و میر در همه کشورها از جمله ایران میباشد. از عوامل مستعدکننده بیماری،
سابقه خانوادگی مثبت است که اشاره به ماهیت ژنتیکی CAD
دارد. شناخت فاکتورهای ژنتیکی مستعدکننده به CAD،
برای شناسایی افراد در معرض خطر بسیار مهم است. تغییر در فاکتورهای محیطی
مستعدکننده و احیانا تداخلات دارویی در این افراد، میتواند نقش اساسی در پیشگیری
از بیماری داشته باشد. بررسیهای ژنتیکی تاکنون نقش بیش از 100 ژن را در ابتلا به CAD
نشان دادهاند. ژن Matrix Gla Protein (MGP)
از جمله ژنهایی
میباشد که نقش چندشکلیهای آن در جایگاههای 7- و 138- در پرموتور ژن، در ایجاد
خطر ابتلا به CAD
در بعضی از جمعیتها گزارش شده است. مطالعه حاضر به بررسی نقش چندشکلیهای مذکور
در ایجاد خطر ابتلا به CAD،
در جمعیت ایرانی پرداخته است.
روش بررسی: 150 فرد
مبتلا و 150 شاهد مناسب بر اساس علائم کلینکی و نتایج آنژیوگرافی انتخاب و از نمونههای
خون DNA
استخراج گردید و ژنوتیپ نمونهها در هر دو چندشکلی با روش Polymerase Chain Reaction-Restriction
Fragment Length Polymorphism PCR-RFLP
و راندن
محصولات روی ژل پلیآکریل آمید مشخص گردید.
یافتهها: مقایسه
فراوانی ژنوتیپی و آللی بین گروه بیماران و شاهد نشان داد که آلل A
در جایگاه 7- و آلل T
در جایگاه 138- در بین بیماران بیشتر از گروه شاهد میباشد. هر چند این اختلاف از
لحاظ آماری معنیدار نمیباشد.
نتیجهگیری: نتایج حاصل پیشنهادکننده عدم همبستگی چند
شکلیهای مذکور با CAD در جمعیت ایرانی میباشد. تایید قطعی این امر
نیازمند تکرار مطالعات مشابه میباشد.
فرامرز کریمیان، ژوبین مقدم یگانه، علی امینیان، علی پاشا میثمی، محمدصادق فاضلی، علی کاظمینی،
دوره 67، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و هدف: استفاده از محلول پلیاتیلن
گلیکول (PEG) به منظور آمادهسازی
روده پیش از عمل میتواند با عوارضی همراه باشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه
دو روش آمادگی مکانیکی روده در جراحی انتخابی کولون میباشد.
روش بررسی: در یک کارآزمایی
بالینی تصادفی شده، 129 بیمار کاندید آناستوموز الکتیو کولون مراجعهکننده به
درمانگاه جراحی بیمارستان امامخمینی تهران در سالهای 7-1386 وارد شدند. بیماران
بر حسب روش آمادگی مکانیکی روده، بهطور تصادفی در دو گروه PEG1 (یک لیتر پلیاتیلنگلیکول
یا 70 گرم و 15 میلیگرم بیزاکودیل، 63=n) و PEG4 (چهار لیتر
پلیاتیلنگلیکول، 66=n) تقسیم شدند و محلولهای مورد نظر را در صبح روز قبل از عمل در
مدت 240 دقیقه مصرف میکردند و روز قبل از عمل آنتیبیوتیک خوراکی و رژیم مایعات
صاف شده و قبل از عمل آنتیبیوتیک تزریقی پروفیلاکسیک دریافت میکردند. سپس
بیماران تحت جراحی و آناستوموز کولون قرار میگرفتند. متغیرهایمورد بررسی شامل
تهوع، استفراغ، نفخ شکم، مقدار سدیم و پتاسیم خون شب عمل و رضایت جراح و بیمار از
آمادگی مکانیکی روده و عفونت زخم و لیک آناستوموز کولون بود.
یافتهها: اکثر بیماران مذکر بودند (62%). بروز تهوع
(87/28% در برابر 48/98%، 001/0p=)، نفخ (51/36% در برابر 45/95%، 001/0p=) و استفراغ
(76/4% در برابر 76/75%، 001/0p=) به میزان معنیداری در گروه PEG1 پائینتر بود
و رضایت بیماران نیز در این گروه بالاتر بود. (02/59% در برابر 52/1% راحت بودند،
001/0p=). سدیم سرم پیش از عمل در گروه PEG4 به میزان معنیداری
بالاتر (mg/l63/3±21/141
در برابر 97/2±94/139، 001/0p=) و پتاسیم سرم
پائینتر بود. (mg/l25/0±55/3
در برابر 21/0±76/3، 001/0p=). میزان رضایت
جراح از آمادگی مکانیکی روده در گروه PEG4 به میزان معنیداری
بیشتر بود. (بسیارخوب و خوب 73/72% در برابر 54/43%، 001/0p=) عفونت محل
عمل، آبسه شکمی، نشت محل آناستوموز و انتقال به ICU در دو گروه تفاوت معنیداری نداشتند.
نتیجهگیری: آمادگی روده یک لیتر PEG همراه با سه عدد قرص
بیزاکودیل، به جای چهار لیتر PEG نه تنها میزان تهوع،
استفراغ و نفخ شکم بیماران را کاهش میدهد بلکه میزان رضایت و تحمل آنها را نیز
بالا میبرد، اختلالات الکترولیتی پیش از عمل را کاهش میدهد و موجب افزایش عفونت
زخم و لیک آناستوموز نمیشود.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
بهروز عطایی، زری نخودیان، آناهیتا بابک، پریسا شعاعی، محمود محمدزاده، سعید صادقی،
دوره 67، شماره 11 - ( 11-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: میلیونها
کودک در جهان در خیابانها مشغول کار و زندگی میباشند. سوءاستفادههای جنسی،
خشونت، سوءمصرف مواد و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی، این کودکان را در معرض
انواع بیماریهای عفونی از جمله ایدز و هپاتیت C قرار میدهد.
مطالعه حاضر با هدف تعیین شیوع آلودگی به ویروس هپاتیت C و HIV
در کودکان و نوجوانان خیابانی شهر اصفهان طراحی گردید.
روش بررسی: مطالعه از نوع مقطعی بود و 386 کودک
و نوجوان خیابانی اصفهان طی سالهای 86-1384 بهروش نمونهگیری غیر احتمالی آسان
وارد مطالعه شدند. پساز تکمیل پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و رفتارهای پرخطر، از
نظر آلودگی بهویروس هپاتیت C و HIV بررسی شدند.
یافتهها: 270 نفر (70%) از شرکتکنندگان
پسر و میانگین سنی 23/3±62/12 سال بود. 267
نفر (69%) از نمونهها، فقر را انگیزه زندگی و کار در خیابان اعلام کردند. بهترتیب
353 نفر (7/91%)، 366 نفر (8/94%)، و 375 نفر (2/97%) سابقه مصرف سیگار، الکل و
مواد مخدر نداشتند. 79 نفر (68%) از دختران و 46 نفر (17%) از پسران (000/0p=)
سابقه درگیری فیزیکی با دیگران داشتند. 40 نفر (5/34%) از دختران و 12 نفر (4/4%) از
پسران (000/0p=) سابقه برقراری رابطه جنسی را ذکر کردند. در
چهار نفر از شرکتکنندگان (1%)، HCV
Ab مثبت شد و همۀ آنها از نظر HIV Ab
منفی بودند.
نتیجهگیری: لازم است کلاسهای
آموزشی جهت آگاهسازی این جمعیت از رفتارهای پرخطر و بیماریهای ناشیاز آن برگزار
گردد و مورد حمایتهای قانونی، اجتماعی و بهداشتی قرار گیرند.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4