203 نتیجه برای صادق
علی زمانی، علیرضا کریمی، محسن ناصری، الهه امینی، محمد میلانی، امیرآروین سازگار، سید موسی صدر حسینی، محمد صادقی حسن آبادی، فاطمه نیری، فیروزه نیلی، مامک شریعت، مصطفی وثیق، فریبا نساج، فاطمه زمانی، نرگس زمانی،
دوره 68، شماره 1 - ( 1-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: از آنجا که تقریباً
نیمی از شیرخواران مبتلا به کمشنوایی هیچیک از فاکتورهای خطر را نشان نمیدهند،
انجمن آمریکا غربالگری را توصیه نموده است ولی در کشورهایی که امکان غربالگری
همگانی نیست، نوزادان در معرض خطر بررسی میشوند. لذا این مطالعه با هدف غربالگری
شنوایی 950 نوزاد بستری در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران با
استفاده از تست Oto-
Acoustic Emission به بررسی کاهش شنوایی
نوزادان در معرض خطر میپردازد.
روش
بررسی: 950
نوزاد بستری در بخشهای نوزادان و NICU در بیمارستانهای ولیعصر، شریعتی،
مرکز طبی و بهرامی تهران (در طی سالهای 85-83 تحت انجام تست شنواییسنجی، در صورت احراز حداقل یکی از
عوامل خطر احتمالی کاهش شنوایی وارد این مطالعه مقطعی، توصیفی- تحلیلی شدند. عوامل
خطر مورد بررسی در این مطالعه عبارت بود از سپتی سمی، بیماری قلبی مادرزادی، آپگار
دقیقه پنج کمتر از شش، پارگی زودرس پردهها بیشاز شش ساعت، زردی منجر بهتعویض
خون، تشنج، نیاز به بستری در NICU، پنومونی و مصرف داروهای اوتوتوکسیک. پیامد مورد نظر کمشنوایی یا ناشنوایی بود. دادههای
مورد بررسی شامل سوابق بیماری، درمانهای بهکار رفته، علایم و عوارض بیماری، پاسخ
به تست و در موارد مشکوک تایید Auditory Brain stem Response بودند.
یافتهها: با
آنالیز چند متغیره رگرسیون لجستیک و دوتایی مشخص شد که تعویضخون، کموزنی و آپگار پایین دقیقه اول بیشترین خطر را بهطور مستقل
برای نوزادان فراهم کرده بودند.
نتیجهگیری: علیرغم شیوع پایین کمشنوایی اما غربالگری با هدف
یافتن زودهنگام موارد مبتلا از اهمیت بهسزایی برخوردار است.
سارا نیکسرشت، سحابه اعتباری، حمیدرضا صادقیپور رودسری، محمد رضا زریندست، مرتضی کریمیان، فاطمه نبویزاده،
دوره 68، شماره 5 - ( 5-1389 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: افسردگی پس از زایمان یک اختلال خلقی است که اثرات زیان
باری بر نوزاد و روابط خانوادگی دارد. کاهش پروژسترون بهدنبال زایمان میتواند
علتی برای این نوع افسردگی باشد. این هورمون میتواند بر عملکرد نوروترانسمیترها
موثر باشد. روی و منیزیم از طریق مسیرهای نوروترانسمیتری اثرات خود را اعمال میکنند.
از طرفی کمبود تیامین نیز در مدلهای حیوانی منجر به افسردگی میشود. هدف این مطالعه
ارزیابی اثرات روی، منیزیم و تیامین بر افسردگی پس از زایمان و بررسی
دخالت مسیر نیتررژیک میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه 110 سر موش
سوری ماده در پنج گروه مورد بررسی قرار گرفتند، افسردگی پس از زایمان با تزریق
هورمون پروژسترون مدلسازی شد، ترکیبات کلراید روی، کلراید منیزیم و تیامین نیمساعت
پیش از ارزیابی سیستم حرکتی و تست شنای
اجباری به
موشها تزریق شدند و برای بررسی نقش سیستم نیتررژیک از L-arginine و L-NAME استفاده شد.
یافتهها: تمام گروههای
درمانی زمان بیحرکتی کمتری از گروه کنترل داشتند (٠٥/٠p<). تجویز ترکیبی روی، منیزیم و تیامین موجب بیشترین کاهش در
مدت زمان بیحرکتی شد. تجویز L-NAME
در گروه روی، منیزیم و تیامین باعث کاهش مدت زمان بیحرکتی شد (٠٥/٠p<) در حالیکه تجویز L-arginine در همان گروه باعث افزایش مدت زمان بیحرکتی
شد (٠٥/٠p<).
نتیجهگیری: روی، منیزیم و تیامین میتوانند از طریق سیستم نیتررژیک در
بهبود علایم افسردگی موثر باشند. این عناصر میتوانند بهعنوان یک مادۀ مکمل،
جایگزین مناسبی برای داروهای ضد افسردگی در دورۀ پس از زایمان باشند.
Normal
0
علیرضا ماهوری، حیدر نوروزینیا، ابراهیم حسنی، قادر مترجمیزاده، آنالی صادقی،
دوره 68، شماره 5 - ( 5-1389 )
چکیده
زمینه و
هدف: شاخص دو طیفی Bispectral Index (BIS) مقیاسی مشتق
از الکتروانسفالوگرافی است که جزء آرامبخشی و هوشبری را در هنگام بیهوشی عمومی
ارزیابی میکند. تاثیر سن بر روی شاخص BIS هنوز بهخوبی بررسی و مشخص نشده است.
هدف این مطالعه تعیین تاثیر سن بالا بر روی نیاز به داروهای بیهوشی و شاخص BIS در بیماران
بیدار و بیمارانی است که تحت آرامبخشی با استفاده از داروی میدازولام وریدی قرار
گرفتهاند.
روش بررسی: در این مطالعه آیندهنگر تحلیلی 80 بیمار مطالعه شدند.
بیماران گروه مطالعه در محدوده سنی بالای 70 سال و گروه کنترل (مشاهده) در محدوده
سنی بین 40-20 سال قرار داشتند. میزان BIS پایه در هر دو گروه در حالت هوشیاری،
و پنج دقیقه بعد از دریافت میدازولام (mg02/0) داخل وریدی اندازهگیری و ثبت
شد.
یافتهها: میانگین BIS پایه در گروه
مطالعه 3±94 و در گروه شاهد 1±3/97 بود (0001/0p=). میانگین BIS پنج دقیقه بعد
از تجویز میدازولام به 6±9/80 در گروه مطالعه و 3±4/90 در
گروه کنترل رسید (0001/0p=).
نتیجهگیری: توصیه میگردد در موارد استفاده از این شاخص در افراد مسن،
میزان پایه آن قبل از القاء بیهوشی اندازهگیری گردد تا بیهوشیدهنده در صورت
پایین بودن BIS پایه، از این امر آگاهی یابد. جهت تایید این نکته که محدوده 60-50
در طی بیهوشی بالینی افراد مسن با میزان BIS پایه پایین کافی است و اینکه آیا
این محدوده در این افراد نیاز به بازنگری دارد یا نه، مطالعات بیشتری مورد نیاز میباشد.
مریم رحمانی، سیدرضا نجفیزاده، هومن شارق، ساعد رحمت صادقی، نسرین احمدینژاد،
دوره 68، شماره 6 - ( 6-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: سونوگرافی با وضوح بالای (High resolution) شریان کاروتید مشترک روش غیرتهاجمی تشخیص آترواسکلروز تحت بالینی بیماران آرتریت روماتویید میباشد. هدف بررسی یافتههای سونوگرافیک آترواسکلروز در بیماران آرتریت روماتویید و گروه کنترل و مقایسه آن دو از نظر فراوانی پلاک آترومی و ضخامت کمپلکس اینتیما، مدیا میباشد.
روش بررسی: 50 بیمار آرتریت روماتویید و 50 فرد گروه کنترل در یک مطالعه مقطعی بهصورت توصیفی از نظر فراوانی پلاک آترومی و ضخامت کمپلکس اینتیما- مدیا در شریان کاروتید مشترک توسط سونوگرافی B.Mode مقایسه شدند.
یافتهها: پس از آنالیز آماری یافتههای سونوگرافی شریان کاروتید مشترک 100 زن شرکت کننده در طرح) بیماران دارای میانگین سنی 1/48 (61-23) سال و گروه کنترل دارای میانگین سنی 47 سال [23-61]، (شیوع بیمارانRA دارای پلاک آترومی 32% و گروه کنترل 6% بود (001/0p=، 3/27-2=95%CI، 4/7OR=) متوسط ضخامتIM در 76/7RA(SD) میلیمتر (04/1±) و در گروه کنترل 10/6(SD) میلیمتر (95/0±) بوده است. از 38 بیمار RA که کمتر یا برابر پنج مفصل درگیر در رادیوگرافی دست داشتهاند پنج بیمار دارای پلاک آترومی بودهاند و متوسط ضخامت IM در آنها 6/7(SD) میلیمتر (1/1±) بود. از 12 بیمار RA که بیش از پنج مفصل درگیر در داشتهاند 11 نفر دارای پلاک آترومی بودهاند و میانگین(SD) ضخامت 4/8 IMمیلیمتر (7/0±) بود (012/0p=).
نتیجهگیری: با توجه به شیوع مشکلات عروقی در بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید تشخیص زودرس و غربالگری پاتولوژیهای عروق میتواند به کاهش مرگ و میر در این بیماران کمک نماید.
مریم عدالتیفرد، سید محمدرضا خاتمی، سعید صادقیان، مجتبی سالاریفر،
دوره 68، شماره 6 - ( 6-1389 )
چکیده
زمینه
و هدف: رابطه
بین بیماری عروق کرونر و شیوع تنگی شریان کلیوی Renal Artery Stenosis (RAS) مورد تأیید قرار گرفته است. با وجود
شیوع بالای بیماریهای قلبی- عروقی و فراوانی قابل ملاحظه عوامل خطر این بیماریها
در ایران، مطالعه جامعی در زمینه رابطه بین این عوامل خطر و بروز RAS وجود ندارد. مطالعه حاضر، با هدف
بررسی این ارتباط در جامعه ایرانی انجام گرفت.
روش بررسی: در یک
مطالعه مقطعی، 146 بیمار که هنگام انجام آنژیوگرافی، وجود بیماری عروق کرونر در آنها
تأیید شده بود، به طور ترتیبی وارد مطالعه شدند و همزمان آنژیوگرافی کلیه شدند. ارتباط
تنگی شریان کلیه با شاخصهای دموگرافیک بیمار و عوامل خطر بیماری کرونری سنجیده شد
و بر اساس آن شاخصهای بررسی RAS در بیماران قلبی ارزیابی گردید.
یافتهها: شیوع تنگی
شریان کلیوی در کل بیماران تحت مطالعه 3/25% و در مردان و زنان
به ترتیب 7/13% و 1/47% بود (001/0p=). از
مجموعه کل بیماران دچار تنگی شریان کلیه، تنها 2/6% بیماران دچار تنگی دو طرفه آن بودند.
تنگی قابل ملاحظه شریان کلیوی (تنگی بیش از 50%) در 1/17% از بیماران گزارش شد. از
لحاظ تعداد عروق کرونر درگیر، به ترتیب 30% و 39% بیماران دارای درگیری دو و سه
کرونر بودند. بین تعداد عروق کرونر درگیر و دو شاخص شدتRAS و یک یا دو طرفه بودن آن، رابطه آماری معنیداری
یافت نشد (716/0p=). جنس مؤنث (001/0p=)، افزایش
سن (046/0p=)، مدت
ابتلا به فشارخون (032/0p=) و سطح کراتینین پایه
(018/0p=)، عوامل قوی پیشبینیکننده وقوع RAS بودند.
نتیجهگیری: ارزیابی آنژیوگرافیک عروق کلیوی در حین انجام آنژیوگرافی
کرونری در بیماران دچار ایسکمی قلبی به ویژه زنان، بیماران با سابقه فشار خون بالا
و بیماران دارای سطح سرمی افزایش یافته کراتینین توصیه میگردد.
میترا بختیاری، کامران منصوری، علی مصطفایی، یوسف صادقی، هادی مظفری، رستم قربانی، مصطفی رضایی طاویرانی،
دوره 68، شماره 9 - ( 9-1389 )
چکیده
800x600 زمینه و
هدف: سلولهای پیشساز مشتق از پوست نوعی سلول پیشساز هستند که
از کشت درم پستانداران بهدست آمده و در محیط کشت دو ردۀ نورونی و مزودرمی را
تولید میکنند. دستیابی به این سلولها بهعنوان یک منبع اتولوگ و در دسترس سلولهای
پیشساز عصبی، گزینهمناسبی در درمان بیماریهایمختلف سیستم عصبی میباشد. این مطالعه
بهمنظور راهاندازی نحوه جداسازی، کشت، تکثیر و تمایز سلولهای پیشساز مشتق از پوست
انسانی در کشور انجام شده است.
روش
بررسی: ابتدا نمونههای پوست فور اسکین انسانی به قطعات کوچک تقسیم
و پس از هضم آنزیمی در محیط تکثیری کشت داده شدند. پس از پاساژ پنجم با کشت سلولهای
حاصله در شرایط تمایزی عصبی، تمایز انجام شد. برای شناسایی هویت سلولها از تکنیکهای
ایمونوسیتوشیمی و RT-PCR
استفاده شد. توانایی تمایز به نورون و سلول گلیال پس از رنگآمیزی با آنتیبادیهای
اختصاصی در سه تکرار بیولوژیک بررسی شد.
یافتهها: پس از تمایز، سلولهای β- III توبولین مثبت و نوروفیلامنت- M
مثبت مشاهده شدند که مارکرهای اختصاصی سلول عصبی هستند. همچنین سلولهای Glial fibrillary acid protein (GFAP)
مثبت و S100
مثبت دیده شدند که این مارکرها بهطور اختصاصی در سلولهای گلیال بیان میشوند.
خصوصیات مورفولوژیک نیز ماهیت سلولهای تمایز یافته را بهعنوان نورون و سلول
گلیال تایید نمود.
نتیجهگیری: سلولهای
بهدست آمده از پوست فور اسکین انسانی در محیط کشت، بسته به شرایط القایی محیط
توانایی تمایز به نورون و سلول گلیال را دارند.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
سید محمد صادقی، سید احمد سید مهدی، مهناز نریمانی زمان آبادی، سید عباس صادقی،
دوره 68، شماره 12 - ( 12-1389 )
چکیده
800x600 Normal
0
زمینه
و هدف: اعمال
جراحی سینوس در زمینه گوش، حلق و بینی معمولاً همراه با خونریزی هستند که میتوانند
سبب اختلالات همودینامیک شوند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تغییرات همودینامیک ناشی
از مصرف رمیفنتانیل بهعلاوه ایزوفلوران در قیاس با رمیفنتانیل بهعلاوه
پروپوفول در بیماران جراحی اندوسکوپیک سینوس میباشد.
روش بررسی: در یک
بررسی مداخلهای از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی، 96 بیمار در دو گروه ایزوفلوران
(با دوز MAC2/1) بهعلاوه رمیفنتانیل (44 نفر، A) و
پروپوفول (µg/kgmin100) بهعلاوه رمیفنتانیل (52 نفر، B) قرار
گرفتند. دوز رمیفنتانیل در گروهها ثابت و برابر µg/kg/min1/0
بود، ml500 سرم ایزوتونیک به گروهها تجویز شد، پرهمد
و روش القاء در گروهها مشابه بود. متغیرها شامل سن، جنسیت، BMI،
میزان خونریزی حین عمل، فشار خون سیستولیک/دیاستولیک، تعداد نبض و فشار متوسط
شریانی بودند.
یافتهها: 22 نفر در گروه A و 23 نفر در
گروه B مذکر بودند، میانگین سنی بیماران، میانگین BMI،
میزان خونریزی، میانگین پارامترهای فشارخون سیستولیک (قبل، 30 دقیقه بعد از
مداخله)، دیاستولیک (قبل، 60 دقیقه بعد از مداخله)، تعداد نبض (قبل، 30، 60 دقیقه
بعد از مداخله)، فشار متوسط شریانی (قبل، 60 دقیقه بعد از مداخله) در بیماران دو
گروه همسان بود (05/0p>). میانگین فشارخون متوسط شریانی (027/0p=) و
میانگین فشارخون دیاستولیک (011/0p=)، 30 دقیقه
پس از مداخله در گروهها اختلاف آماری معنیداری داشت.
نتیجهگیری: بر اساس مطالعه حاضر و مقایسه با سایر مطالعات، استنباط
میشود که استفاده از ترکیب ایزوفلوران بهعلاوه رمیفنتانیل میتواند کمک بیشتری
به حفظ ثبات همودینامیک بنماید.
رخساره صادقی، مریم ربیعی، حوریه صادری، مرضیه جعفری،
دوره 69، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تحقیقات زیادی نشان میدهند که پاتوژنهای پریودنتال میتوانند بهعنوان یک ریسکفاکتور برای زایمان زودرس و وزن کم هنگام تولد عمل نمایند، در مورد اینکه بین سایر باکتریهای دهانی با سرانجام بارداری ارتباطی وجود دارد یا نه مطالعات بسیار کمی وجود دارد. این مطالعه با هدف تعیین رابطه فلور باکتریال بزاق در دوران حاملگی با سرانجام نامطلوب حاملگی انجام شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت کوهورت (آیندهنگر) بر روی 300 زن باردار که در سال 89-1388 برای مراقبتهای دوره بارداری به بیمارستان حضرت زینب (س) مراجعه کرده بودند، انجام شد. نمونه بزاق افراد مورد مطالعه حداقل یک ساعت بعد از صبحانه با استفاده از سمپلر تهیه و بر روی لام تثبیت شد. عمل شمارش باکتریها بر اساس شکل و واکنش گرم صورت گرفت. میکروارگانیسمهای مورد مطالعه شامل کوکوسهای گرم مثبت و منفی، باسیلهای گرم مثبت و منفی، اسپریلها، اسپیروکتها، مخمرها، باکتریهای فوزی فرم و اکتینومیستها بودند.
یافتهها: از 300 فرد مورد مطالعه دادههای کامل مربوط به 243 زن بهدست آمد. پنج مورد (2%) از نمونههای مورد بررسی مردهزایی داشتند و 238 نفر (98%) نوزادانی زنده بهدنیا آوردند. فقط بین میانگین کوکسیهای گرم منفی و مردهزایی ارتباط آماری معنیداری یافت شد (04/0P=). 10 مورد (1/4%) از نمونههای مورد بررسی دارای زایمان نامطلوب و 233 مورد (95%) زایمان مطلوب داشتند. نتایج نشان داد بین میانگین اسپیروکتها با زایمان نامطلوب ارتباط آماری معنیداری وجود داشت (05/0P<).
نتیجهگیری: برخی گونههای باکتری موجود در بزاق ممکن است بهعنوان ریسکفاکتوری در زایمان زودهنگام و وزن کم هنگام تولد نقش داشته باشند
محمد صادق فاضلی، سعید صفری، علیرضا کاظمینی، فرنوش لارتی، احسان جنیدی، مژگان رحیمی، علیپاشا میثمی،
دوره 69، شماره 8 - ( 8-1390 )
چکیده
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: بیماری همورویید یکی
از شایعترین مشکلات آنورکتال است و انواع شدید آن، نیازمند درمان جراحی هستند.
روشهای جراحی مختلفی برای درمان بیماری همورویید ارایه شده است. هدف از این
مطالعه، مقایسه پیامدهای هموروییدکتومی به وسیله لیگاشور با هموروییدکتومی به روش
باز است.
روش بررسی: یک کارآزمایی تصادفیشده
یک سوکور طراحی شد. 57 بیمار (28 بیمار در گروه لیگاشور و 29 بیمار در گروه هموروییدکتومی
باز) وارد مطالعه شدند. تمامی اعمال جراحی توسط دو جراح اصلی مطالعه انجام شد. پیامد
اصلی، مدت عمل جراحی (به ازای برداشت هر پاکه) بود. سایر پیامدها عبارت بودند از:
درد بعد از عمل (بر اساس دوز مورفین بعد از عمل و نمره مقیاس آنالوگ بصری)، درد پس
از ترخیص (دوز ایبوپروفن در منزل و میانگین نمرات مقیاس آنالوگ بصری طی 10-7 روز
بعد از ترخیص)، عوارض (خونریزی و احتباس ادراری) و زمان برگشت به فعالیت معمول.
یافتهها: دو گروه از نظر دادههای دموگرافیک به طور همسانی تصادفی
شده بودند. متوسط زمان برداشت یک پاکه در گروه لیگاشور، 91/8 دقیقه و خیلی کمتر
از متوسط گروه هموروییدکتومی باز (35/17 دقیقه) بود (001/0P<). درد بعد از
عمل بر اساس دوز مورفین و نمره مقیاس آنالوگ بصری در گروه لیگاشور کمتر بود، اما
این تفاوت به طور «قاطعانه» معنیدار نبود (به ترتیب 055/0P= و 077/0P=). عوارض زودرس و تاخیری و نیز میزان بازگشت
به فعالیت معمول در دو گروه مشابه بود.
نتیجهگیری: هموروییدکتومی
با لیگاشور روش بیخطری است و در دستان با تجربه، میتواند مدت عمل را به مقدار
زیادی کاهش دهد. این روش ممکن است باعث قدری تخفیف در درد بعد از عمل نیز بشود.
فاطمه کشاورزی، ناهید نفیسی، فریدون سیرتی، محمد صادق فلاح، رضا صالحی، زهرا حریری، زهرا شهاب موحد، مریم وحیدی، زهره شریفی، مریم شرفی فرزاد، سیروس زینلی،
دوره 69، شماره 9 - ( 9-1390 )
چکیده
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و
هدف: سرطان پستان شایعترین شکل سرطان
وراثتی در جهان است. این سرطان یک علت مهم مرگ و میر میان زنان است. پنج تا 10
درصد از همه موارد سرطان پستان و تخمدان بهعلت جهشهای پرنفوذ ژنهای مستعدکننده
سرطان پستان در سلولهای زایشی میباشد. ژنهای BRCA1 و BRCA2 برای نصف این
موارد در نظر گرفته میشوند، لذا درخواست غربالگری جهشهای این دو ژن رو به افزایش
است. نتایج این تستها بر مدیریت کلینیکی افراد در معرض خطر اثر دارد. هدف از این
تحقیق شناسایی جهشهای این دو ژن در صد خانواده ایرانی با خطر بالای این بیماری
است.
روش بررسی: ما
صد خانواده را که حداقل در یکی از گروههای در معرض خطر قرار داشتند، مورد ارزیابی
قرار دادیم. کل توالیهای کددهنده و مرزهای اگزون- اینترون ژنهای BRCA1/2 در اعضای
بیمار این خانوادهها و افراد گروه کنترل بهوسیله توالییابی مستقیم و MLPA بررسی شد.
یافتهها: در مطالعه حاضر جهشهای
جدید زیر شناسایی شد: p.Gly1140Ser, p.Ile26Val, p.Leu1418X, p.Glu23Gln, p.Leu3X, p.Asn1403His, p.Asn1403Asp, p.Lys581X, p.Pro938Arg, p.Thr77Arg, p.Leu6Val, p.Arg7Cys, p.Leu15Ile, p.Ser177Thr, IVS7+83(-TT), IVS8 -70(-CATT), IVS2+9(G>C), IVS1-20(G>A), IVS1-8(A>G), p.Met1Ile, IVS2+24(A>G), IVS5-8 (A>G), IVS2 (35-39) TTcctatGAT, IVS13+9 G>C در ژن BRCA1 و جهشهای p.Glu1391Gly, 1994-1995 (InsA), IVS6-70 (T>G) p.Val1852Ile, در ژن BRCA2.
نتیجهگیری: ده عدد از کل جهشهای شناساییشده احتمالاً بیماریزا بوده و خانوادههای
با جهشهای بیماریزا 16 درصد کل خانوادههای مورد بررسی را بهخود اختصاص دادند.
بهعلاوه از تعداد کل جایگزینیهای و بازآراییها که 42 عدد بود، 80 درصد آنها
مربوط به ژن BRCA1 و 20 درصد ناشی از ژن BRCA2 بود.
محمد حسن کاسب، سید شاهین میرکریمی، صادق صابری،
دوره 69، شماره 10 - ( 10-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: درد قدامی زانو یکی از
شایعترین علل مراجعه افراد به درمانگاههای ارتوپدی میباشد که در مرحله اول با
روشهای غیرجراحی درمان میشود و اکثر بیماران به این روشها پاسخ مثبت میدهند
اما تعداد کمی از این بیماران به دلیل عدم جواب به درمان غیرجراحی نیازمند روشهای
جراحی میباشند که هدف این مطالعه، بررسی میزان تأثیر روش جراحی کاهش فشار استخوان
از طریق متهکاری استخوان کشکک (Intraosseous drilling and decompression) در درمان مبتلایان به درد مزمن قدامی زانو
در مراجعهکنندگان به درمانگاه ارتوپدی بیمارستان امامخمینی (ره) تهران در سالهای
1388 و 1389 بود.
روش بررسی: این
مطالعه از نوع Case-series میباشد که در آن 10 بیمار مبتلا به درد مزمن قدامی زانو که به
درمانگاه ارتوپدی بیمارستان امامخمینی (ره) تهران در سالهای
1388 و 1389 مراجعه نموده بودند و معیارهای خروج را نداشتند، وارد مطالعه شدند.
یافتهها: میانگین شدت درد قبل از مداخله در بیماران، 2/8 با انحرافمعیار
78/0 بود و میانگین شدت درد بعد از مداخله، 5/2 با انحرافمعیار 26/1 بود و به طور
میانگین 7/5 واحد کاهش در شدت درد در بیماران مشاهده گردید و اختلاف آماری معنیداری
بین شدت درد قبل و بعد از مداخله وجود داشت (0001/0P<).
نتیجهگیری: در مجموع بر اساس نتایج به دست
آمده در این مطالعه چنین استنباط میشود که کاهش فشار استخوان از طریق متهکاری استخوان
کشکک (Intraosseous drilling and decompression) در درمان مبتلایان به درد
مزمن قدامی زانو روشی موثر و کم عارضه در درمان درد مزمن قدامی زانو
محسوب میگردد.
مریم خوانساری، علیرضا ایمانی، مهدیه فقیهی، مسعود عالی انوری، مریم مقیمیان، حمیدرضا صادقیپور رودسری،
دوره 69، شماره 11 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: کراتین کیناز- MB شاخص بیوشیمیایی است که در ارزیابی آسیبهای ناشی از ایسکمی و انفارکتوس قلبی مورد سنجش قرار میگیرد. در این مطالعه اثر تجویز اکسیتوسین در طی ایسکمی و پرفیوژن مجدد بر سطح کراتین کیناز- MB مایع کرونری و نیز نقش گیرنده اکسیتوسین، نیتریک اکساید، پروستاسایکلین و کانالهای پتاسیمی وابسته به آدنوزین تریفسفات میتوکندریایی در قلب ایزوله مدل ایسکمی/ پرفیوژن مجدد ارزیابی شده است.
روش بررسی: پس از بیهوش کردن موش صحرایی، قلب جدا شده و به دستگاه لانگندورف انتقال مییافت. در گروه ایسکمی/ پرفیوژن مجدد، ۳۰ دقیقه ایسکمی و متعاقبا 120 دقیقه پرفیوژن مجدد ایجاد شد. در گروه اکسیتوسین، اکسیتوسین از پنج دقیقه انتهای ایسکمی بهمدت 25 دقیقه خونرسانی شد. در سایر گروهها، قبل از پرفیوژن اکسیتوسین بهترتیب ال- نیم (مهارکننده نیتریک اکساید سنتاز)، اتوسیبان (مهارکننده غیراختصاصی گیرنده اکسیتوسین)، 5- هیدروکسی دکویینات (مهارکننده کانالهای پتاسیمی وابسته به آدنوزین تریفسفات میتوکندریایی) و ایندومتاسین (مهارکننده غیراختصاصی سیکلواکسیژناز) پرفیوز شدند. در تمامی گروهها، سطح آنزیم کراتین کیناز- MB در مایع کرونری در انتهای پرفیوژن مجدد اندازهگیری گردید. همچنین میزان جریان مایع کرونری در فواصل زمانی مشخصی سنجیده شد.
یافتهها: استفاده از غلظت
11-10 مولار اکسیتوسین در گروه اکسیتوسین، آنزیم کراتین کیناز-MB را در مقایسه با گروه ایسکمی/ پرفیوژن مجدد بهطور معنیداری کاهش داد و استفاده از هر یک از مهارکنندهها اثر اکسیتوسین را حذف نمود.
نتیجهگیری: تجویز اکسیتوسین سبب کاهش سطح آنزیم کراتین کیناز- MB در مایع کرونری گردیده و استفاده از اتوسیبان، ال- نیم، 5- هیدروکسی دکویینات و ایندومتاسین سبب مهار اثر کاهندگی اکسیتوسین بر مقدار کراتین کیناز- MB شد.
کامران رخشان، جواد نصراللهزاده، سیدمحمدحسین نوریموگهی، شبنم بابازاده، حمیدرضا صادقیپور رودسری،
دوره 71، شماره 5 - ( مردادماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان یکیاز مهمترین علل مرگومیر زنان بهشمار میرود. یکیاز تغییرات بیان ژنی دخیل در سرطان پستان، افزایش بیان ژن رسپتور فاکتور رشد اپیدرمال انسانی (HER2/neu) میباشد. تغذیه بر تنظیم ترشح هورمونها و میزان خطر ابتلا به سرطان پستان تاثیر میگذارد. یکیاز این عوامل میزان و نوع چربیهای موجود در رژیم غذایی است. در این مطالعه اثر مصرف رژیمهای غذایی حاوی روغن گامالینولنیکاسید (GLA) و دوکوزاهگزاانوییک اسید (DHA) بهتنهایی و یا همراه با تزریق داروی پاکلیتاکسل (تاکسول) در درمان تومورهای پستان موشهای ماده مورد بررسی قرار گرفت.
روش بررسی: تعداد 30 سر موش ماده از نژاد Balb/c بهطور تصادفی در ششگروه پنجتایی مورد بررسی قرار گرفتند. تومور پستان توسط روش کاشت تومور در موشها القا شد. موشها رژیم غذایی حاوی روغنهای DHA و GLA دریافت کردند.
یافتهها: در تمامی گروهها بهجز گروههای دریافتکنندهی روغن DHA و DHA همراه با تاکسول، وزن حیوانات در پایان مطالعه نسبت به ابتدای مطالعه کاهش معنیدار نشان داد. میانگین حجم تومور در گروههای دریافتکنندهی روغن ذرت همراه با تاکسول (01/0P<)، روغن DHA (05/0P<) و روغن DHA همراه با تاکسول (001/0P<) در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنیداری داشت. میزان بیان ژن HER-2 در گروه دریافتکنندهی روغن DHA همراه با تاکسول نسبت به گروه کنترل بهطور معنیداری کاهش یافت (05/0P<).
نتیجهگیری: مصرف روغن DHA در کنار شیمیدرمانی با داروی تاکسول باعث کاهش آثار تومورال در تومور بدخیم پستان شد و میتواند بهعنوان راهکاری برای درمان سرطان پستان مورد توجه قرار گیرد.
الهام هراتی، حمیدرضا صادقیپور رودسری، بهجت سیفی، محمد کمالینژاد، سارا نیک سرشت،
دوره 71، شماره 10 - ( دی ماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: افسردگی پس از زایمان نوعی افسردگی ماژور است. استرس اکسیداتیو یکی از عوامل دخیل در پاتوفیزیولوژی افسردگی ماژور میباشد. بنابراین داروهایی که دارای عمل آنتیاکسیدانی میباشند، میتوانند بهعنوان هدف جالب توجهی برای درمان اختلالات افسردگی باشند. بابونه و سلنیوم منابع طبیعی آنتیاکسیدان هستند. هدف این مطالعه بررسی اثرات عصاره بابونه و سلنیوم بر افسردگی پس از زایمان و سیستم اکسیدان- آنتیاکسیدان میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 70 سر موش سوری ماده بالغ در هفت گروه دهتایی مورد استفاده قرار گرفت. پس از مدلسازی افسردگی پس از زایمان با پروژسترون، در گروههای درمانی بسته به گروه مورد نظر، ترکیبات عصاره بابونه mg/kg 300، سلنیوم mg/kg 1/0 و ترکیب عصاره بابونه+ سلنیوم با دوزهای ذکر شده به صورت گاواژ و در گروه استاندارد ایمیپرامین mg/kg 15 داخل صفاقی، یک ساعت پیش از ارزیابی سیستم حرکتی و تست شنای اجباری (Forced swimming test) به موشها داده شدند. برای بررسی نقش سیستم اکسیدان- آنتیاکسیدان پلاسما، پارامترهای بالانس پرواکسیدان- آنتیاکسیدان (Prooxidant-antioxidant balance) و مالوندیآلدهید (Malondialdehyde) پلاسما اندازهگیری شدند.
یافتهها: تمام گروههای درمانی و گروه استاندارد زمان بیحرکتی کمتری از گروه کنترل داشتند (05/0>Р). تغییرات معناداری در پارامترهای استرس اکسیداتیو (PAB و MDA) در گروههای درمانی و گروه استاندارد نسبت به گروه کنترل مشاهده نشد. غلظت MDA در گروه پروژسترون Withdrawalنسبت به گروه سالین کمتر میباشد، ولی اختلاف و کاهش آن معنادار نمیباشد. در گروه ترکیب عصاره بابونه+ سلنیوم غلظت MDA پلاسما نسبت به گروه پروژسترون Withdrawal(گروه کنترل) افزایش یافته، اگرچه افزایش آن معنادار نمیباشد.
نتیجهگیری: بابونه و سلنیوم دارای اثرات ضدافسردگی در مدل تجربی افسردگی پس از زایمان القا شده با پروژسترون میباشند. به نظر میرسد این ترکیبات در این مدل تجربی افسردگی پس از زایمان از طریق اثر بر سیستم اکسیدان-آنتیاکسیدان در بهبود علایم افسردگی موثر نبوده و از طریق مسیر دیگری اثرات ضدافسردگی خود را اعمال کردهاند.
امیر کشوری، محمد صادق فاضلی، علیرضا کاظمینی، علی پاشا میثمی، محمد کاظم نوری طارملو،
دوره 71، شماره 10 - ( دی ماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان کولورکتال یک بیماری قابل درمان محسوب میگردد ولی درمان موارد عود آن سخت و گاهی غیرممکن میباشد. شناخت میزان عود و عوامل موثر در آن در هر مرکز درمانی میتواند به کاهش موارد عود کمک نماید. در این مطالعه علاوه بر میزان عود کانسر کولورکتال در مجتمع بیمارستانی امامخمینی (ره)، تابلو بالینی و پاتولوژیک و نتایج درمانی موارد عود نیز بررسی شدند.
روش بررسی: اطلاعات بالینی 166 مورد رزکسیون درمانی کانسر کولورکتال که طی مهر 1384 تا مهر 1388 تحت جراحی قرار گرفته و قابل پیگیری بودند بهصورت گذشتهنگر جمعآوری و بهصورت آیندهنگر تا فروردین 1391 پیگیری شدند. گروه بیماران عود کرده که 49 نفر بودند با گروه بیماران بدون عود از نظر عوامل مختلف مقایسه شدند.
یافتهها: متوسط سنی بیماران 5/53 سال و 47% از بیماران زن بودند. بین دو گروه بیماران عود کرده و بدون عود اختلاف آماری قابل توجهی از نظر سن، جنس، محل آناتومیک تومور و انواع جراحی اولیه وجود نداشت. میزان عود کلی 5/29%، میزان عود موضعی 7/15% و میزان متاستاز دوردست 1/12% بود. در کانسرهای کولون عود موضعی (44/16% در مقایسه با 05/15%) و در کانسرهای رکتوم متاستاز (9/12% در مقایسه با 96/10%) بیشتر بوده است. بیماران عود کردهای که تحت عمل جراحی قرار گرفتهاند در مقایسه با بیماران عود کردهای که فقط کموتراپی یا کمورادیوتراپی شدهاند بقای کلی عمر (Overall survival rate) بهتری داشتهاند (7/66% در مقایسه با 8/56%).
نتیجهگیری: در این مطالعه در کانسرهای کولون عود موضعی و در کانسرهای رکتوم متاستاز بیشتر بوده است. بیمارانی که بعد از عود، جراحی مجدد شدهاند بقای کلی بهتری نسبت به کسانی که فقط کموتراپی یا کمورادیوتراپی شدهاند، داشتهاند.
زهرا رضایی، سیده ساره حیدری بازاردهی، عزیزه قاسمینژاد، امیرسعید صادقی، بتول قربانی یکتا،
دوره 71، شماره 11 - ( بهمن ماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: بهمنظور شناسایی روش موثرتر در سقط درمانی سهماهه اول حاملگی، در زنان مراجعهکننده به بیمارستان جامع زنان طی سالهای 91-1390، ما نتایج درمانی ترکیب میزوپروستول و لتروزول در مقابل میزوپروستول بهتنهایی در ختم حاملگیهای از دسترفته زیر 9 هفته را در یک کارآزمایی بالینی تصادفی کنترلشده مقایسه نمودیم.
روش بررسی: تعداد 214 زن باردار با درخواست سقط پزشکی در سهماهه اول حاملگی به دو گروه درمانی تجویز میزوپروستول و لتروزول و میزوپروستول بهتنهایی تقسیم شدند. سقط موفقیتآمیز جنین، میزان کورتاژ، عوارض جانبی ثبت و آنالیز شد.
یافتهها: سقط کامل در 174 بیمار (3/81%) انجام پذیرفت که در گروه میزوپروستول در 84 بیمار (5/78%) و در گروه ترکیبی در 90 بیمار (1/84%) مشاهده شد. بعد از دریافت 800 میکروگرم میزوپروستول در 37 مورد (3/17%) دفع کامل داشتیم که 13 مورد (12%) مربوط به گروه میزوپروستول و 24 مورد (5/22%) مربوط به گروه ترکیبی بود. پساز دریافت 1600 میکروگرم میزوپروستول در 137 مورد (4/77%) دفع کامل داشتیم که 71 مورد (5/75%) آن مربوط به گروه میزوپروستول و 66 مورد آن (5/79%) مربوط به گروه ترکیبی بود. این اختلافها از لحاظ آماری معنادار نبود (05/0P>). 17 مورد (9/15%) کورتاژ در گروه ترکیبی در برابر 23 مورد (5/21%) در گروه میزوپروستول بهتنهایی ثبت شد (05/0P>). عوارض مانند اسهال، تب، تاکیکاردی و درد در دو گروه مشابه بودند (05/0P>).
نتیجهگیری: میزوپروستول بهتنهایی بهاندازه ترکیب میزوپروستول و لتروزول موثر میباشد. براساس نتایج این مطالعه استفاده از میزوپروستول در ترکیب با لتروزول روش موثر، ایمن و ارزان است.
صادق صابری، امیر سبحانی عراقی، محمود فرزان، حسین صفرعلی فرخانی، شیرین مردوخپور، محمود میرزاآقاپور،
دوره 71، شماره 11 - ( بهمن ماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: ناهنجاری چرخشی پساز نیلگذاری فمور یک عارضه شناختهشده میباشد. این شکل از ناهنجاری؛ شایعترین فرم بد جوشخوردگی است و هدف از مطالعه تعیین میزان آن در بیماران مبتلا به شکستگی شفت فمور پساز انجام نیلگذاری فمور بود.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 70 بیمار مبتلا به شکستگی ایزوله شفت فمور که در سالهای 1387 تا 1390 در بیمارستان امامخمینی (ره) تهران تحت درمان نیلگذاری فمور بهروش Antegrade قرار گرفتند، وارد مطالعه شدند. در حین جراحی، تعیین میزان چرخش بهکمک معاینه کلینیکی انجام شد و سپس طی مراجعات بعدی بیماران به درمانگاه جهت پیگیری، بار دیگر تحت معاینه قرار گرفتند و سیتیاسکن جهت بررسی میزان اختلال چرخش فمور درخواست شد.
یافتهها: میانگین سنی مورد بررسی 21/28 سال با انحرافمعیار 14 سال بود. 39 نفر (7/55 درصد) چرخش فمور به خارج و 31 نفر (3/44 درصد) چرخش به داخل داشتند. درجه میزان چرخش در 6/8 درصد کمتر از پنج درجه، در 7/75 درصد پنج تا 10 درجه و در 7/15 درصد بین 10 تا 15 درجه بود و به سن، جنسیت، محل شکستگی و محدودیت فعالیت بیماران ارتباط نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: 7/15 درصد از بیماران چرخش 10 درجه یا بیشتر داشتند و بروز این عارضه ارتباطی به محل شکستگی نداشت. بیماران مبتلا به اختلال چرخش به خارج بیشتر از بیماران مبتلا به چرخش به داخل علامتدار بودند که البته در مطالعه ما ارتباط آماری معناداری در این زمینه دیده نشد.
بهاره حبیبی، بهجت سیفی، حمیدرضا صادقیپور رودسری، علیاکبر امیرزرگر، سید محمد حسین نوری موگهی،
دوره 71، شماره 12 - ( اسفند 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: واریکوسل اتساع شبکه وریدی طناب اسپرماتیک است که اثرات تخریبی و وابسته به زمانی را سبب میشود. از اینرو اثرات آن را در طول زمان بر میزان IL-6 و اینترفرون-گاما در سرم و بافت بیضه، بر تعداد سلولهای سرتولی و اسپرماتوگونی، قطر لولههای منیساز و فعالیت اسپرم در موشهای نابالغ بررسی نمودیم.
روش بررسی: تعداد 36 سر موش نابالغ (6-5 هفته) بررسی شدند. گروه شم تحت عمل جراحی شم قرار گرفت و در گروه واریکوسل با بستن ورید کلیوی، واریکوسل القا گردید. 9، 11 و 13 هفته بعد از جراحی، نمونهی سرم، سمن و بافت بیضه برای بررسیهای بافتشناسی (شمارش سلولهای سرتولی، اسپرماتوگونیا، قطر لولههای منیساز)، درصد تحرک و زندهمانی اسپرم و میزان سایتوکینها جمعآوری شد.
یافتهها: واریکوسل سبب افزایش معناداری در غلظت IL-6 و INF-γ سرم و بافت بیضه در مقایسه با گروه شم و گروه واریکوسل زمان قبل شد )]18±142V.S 76±442)W11 (86±266V.S 77±605)W13:IL-6 سرم ](21±300V.S 36±1148)W11 (21±300V.S 36±1148)W13:IL-6 بافت[. ](212±488V.S 38±1578)W11 (320±1002V.S 707±2025) W13: INF-γ سرم[، ](10±62V.S 17±135)W11 (2±91V.S 16±182)W13: INF-γ بافت[ (05/0>P).
واریکوسل با گذشت زمان تعداد سلولهای سرتولی (05/0>P) و اسپرماتوگونی را نسبت به گروه شم و گروه واریکوسل قبل کاهش داد (05/0>P). در بررسی لولههای منیساز، قطر داخلی، خارجی و ضخامت آن در مقایسه با گروه شم مربوطه و گروه واریکوسل قبل کاهش داشت. ](2/10±103V.S 2/12±104)W11 (2/12±123V.S 7/1±100)W13: قطر داخلی[، ](6/9±207V.S 4/7±238)W11 (7/13±244V.S 6/9±207)W13: قطر خارجی[، ](2/5±76V.S 5/1±64)W11 (4/0±62V.S 2/5±76)W13: ضخامت لایه اپیتلیالی[ (05/0>P). در همهی گروهها، تمام گونههای تحرک و زندهمانی اسپرم در مقایسه با گروه شم مربوطه کاهش یافت (05/0>P).
نتیجهگیری: القای واریکوسل با گذشت زمان اثرات مخربی بر سطح سایتوکینهای التهابی دارد و سبب کاهش تعداد سلولهای سرتولی، اسپرماتوگونی، کاهش قطر لولههای منیساز و کاهش تحرک و زندهمانی اسپرم میگردد.
سلوا سادات مصطفوی ده رئیسی، سید مهدی سادات، فاطمه داوری تنها، محمدرضا آقاصادقی، مهدی صفرپور، پریناز عباسی رنجبر، احمد ابراهیمی،
دوره 72، شماره 8 - ( آبان 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: لیومیومهای رحمی شایعترین تومور خوشخیم رحمی در زنان میباشد که تقریبا 40-20 درصد زنان در سن باروری به این بیماری مبتلا میباشند. استروژن نقش مهمی در پاتوژنز لیومیوما ایفا میکند. از جمله ژنهای درگیر در بیوسنتز استروژن گلوتاتیون S- ترانسفراز میباشد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط میان پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val و خطر ابتلا به لیومیوم رحمی در جمعیت ایرانی بود.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی از آبان 1391 تا شهریور 1392 روی 50 زن مبتلا به لیومیوم رحمی و 50 زن سالم در انستیتو پاستور ایران انجام گرفت. مولکول DNA ژنومیک این افراد از لکوسیتهای خون محیطی بهروش استاندارد فنل- کلروفرم استخراج شد. پس از استخراج DNA، پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val بهوسیله تکنیک Amplification Refractory Mutation System Polymerase Chain Reaction (ARMS-PCR) تعیین ژنوتیپ گردیدند. بررسی ارتباط میان پلیمورفیسم ایزولوسین/والین و شانس ابتلا به بیماری بهکمک نرمافزار SPSS ویراست 18 انجام شد.
یافتهها: آنالیز دادههای به دست آمده در مورد پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val نشان داد که وجود اختلاف معنادار در فراوانی ژنوتیپی در دو گروه مورد و شاهد بود (0001/0P<). بر مبنای نتایج بهدست آمده حضور آلل والین شانس ابتلا به میوم رحمی در حاملین این الل را در مقایسه با افراد غیرحامل بهطور تقریبی به میزان سه برابر افزایش میداد. 34/3 ((15/6-82/1)CI:، 34/3OR:) برابر بود.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از مطالعه نشان دادکه پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val با خطر ابتلا به بیماری لیومیوم رحمی در جمعیت ایران ارتباط دارد. اگرچه انجام مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر در سایر جمعیتها و قومیتها به منظور تایید نتایج حاصل در این تحقیق ضروری است.
محمدرضا بذر افشانی، سعیده پرورش، علی صادقی لطفآبادی، فاطمهالسادات حسینی،
دوره 72، شماره 9 - ( آذر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: ریفلاکس وزیکویورترال (Vesicoureteral Reflux, VUR) جریان برگشتی ادرار از مثانه بهطرف حالب و بهسمت کلیه است. ریفلاکس وزیکویورترال شایعترین بیماری ارثی سیستم ادراری- تناسلی است که باعث افزایش استعداد به عفونت ادراری در کودکان میشود. با توجه به اینکه روشهای رایج تشخیصی VUR برای کودکان و والدین آنها ناخوشایند است از اینروی آنالیزهای مولکولی از جمله بررسی ژنهای آنتیژنی لکوسیتی انسان شاید به شناسایی ژن مسبب کمک نماید.
روش بررسی: این مطالعه بر روی 40 کودک که بهعلت Urinary Tract Infection (UTI) در بیمارستان افضلیپور، دانشگاه علوم پزشکی کرمان بستری و VUR اولیه توسط Voiding Cystourethrogram (VCUG) در آنها اثبات شده بود، انجام گردید. 40 کودک نیز پس از ارزیابی کامل اورولوژیکی و تایید عدم وجود VUR در گروه کنترل قرار گرفتند. DNA از نمونه خون کامل استخراج و با استفاده از روش Polymerase Chain Reaction- Sequence-Specific Priming (PCR-SSP) تکثیر داده شده و میران فراوانی آللهای HLA-DR و HLA-DQ در دو گروه دو مقایسه گردیدند.
یافتهها: فراوانی آنتیژن HLA-DR17 در بیماران دارای VUR بهطور معناداری بیشتر از افراد کنترل بود (039/0P=). در حالیکه فراوانی آنتیژن HLA-DR16 در گروه بیماران دارای VUR بهطور معناداری کمتر از گروه کنترل بود (024/0P=). از طرف دیگر، فراوانی آنتیژن HLA-DQ2 در بیماران دارای VUR بهطور معناداری بیشتر از افراد کنترل بود (002/0P=). همچنین فراوانی هاپلوتیپهای (1 و 17) HLA-DRB1 و (2 و 7) HLA-DQB1 در بیماران VUR بهطور معناداری بیشتر از افراد گروه کنترل بود (027/0P= و 01/0P=).
نتیجهگیری: امکان دارد که استعداد بروز ریفلاکس تا حدی توسط ژنهای HLA کنترل شود که لوکوس مسئول آن به احتمال زیاد در نزدیکی ژنهای DRB1 و DQB1 قرار دارد.