102 نتیجه برای آل
فریبا جعفری، محمد علی نیلفروشزاده، سمانه پورعجم، مطهر حیدری بنی،
دوره 72، شماره 6 - ( 6-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: مقاومت به انسولین از جمله ریسک فاکتورهای مهم دیابت میباشد. مقاومت به انسولین میتواند با آلوپسی آندروژنیک نیز مرتبط باشد. مطالعه حاضر جهت بررسی رابطه بین آلوپسی آندروژنیک و دیابت نوع 2 انجام گردید.
روش بررسی: در یک مطالعه تحلیلی از نوع مورد- شاهدی، گروه مورد از زنان مبتلا به دیابت نوع 2 و گروه شاهد از زنان غیردیابتی مراجعهکننده به درمانگاههای بیمارستانهای الزهرا، نور و امین اصفهان در سال 1390 انتخاب شدند. حجم نمونه در گروه مورد و شاهد 141 نفر برآورد شد.
یافتهها: میانگین سنی و نمایه توده بدنی در افراد شرکت کننده در مطالعه به ترتیب 8/12±96/58 سال و kg/m2 25/6±4/15 بود. ارتباط معناداری بین دیابت ملیتوس نوع 2 و آلوپسی آندروژنیک دیده نشد (05/0
سعید نوری، محمدرضا شریف،
دوره 72، شماره 7 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل خونریزی کبد علیرغم پیشرفت علم جراحی، کماکان یکی از چالشهای روبهروی جراحان برای حفظ جان بیماران میباشد. یک رقابت پژوهشی بر سر معرفی روش موثرتر بین پژوهشگران این زمینه وجود دارد. این مطالعه بهمنظور تعیین اثر هموستاتیک کلرید آلومینیوم در کنترل خونریزی کبدی و مقایسه آن با روش استاندارد (بخیه) انجام گردید.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 60 موش نر ویستار بهصورت تصادفی ساده در شش گروه 10 تایی قرار داده شدند. بر روی کبد هر موش برشی به طول cm 2 و عمق cm 5/0 داده شد و زمان هموستاز با استفاده از غلظتهای مختلف کلرید آلومینیوم (5%، 10%، 15%، 25%، 50%) و روش کنترل نیز (بخیه زدن) اندازهگیری شد. بافت کبدی از نظر تغییرات پاتولوژی نیز مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت دادههای بهدستآمده وارد نرمافزار SPSS شده و با Kruskal- wallis test و Mann- Whitney مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین زمان هموستاز در گروههای غلظتی کلرید آلومینیوم 50%، 25%، 15%، 10% و 5% بهترتیب 77/0±90/8، 67/0±10/13، 22/1±30/23، 73/0±30/30 و 16/1±80/37 ثانیه بود و در گروه کنترل (بخیه) میانگین زمان هموستاز 60/81 بود. زمان برقراری هموستاز ناشی از گروههای غلظتی کلرید آلومینیوم از گروه کنترل (بخیه زدن) بهصورت معنادار کمتر بود (001/0P<).
نتیجهگیری: کلرید آلومینیوم باعث تسریع در کنترل خونریزی کبدی و برقراری هموستاز میشود و یک ماده هموستاتیک موثر در کنترل خونریزی کبد در مدل حیوانی میباشد.
بتول متقی، رضا صفرعلیزاده، مرتضی جبارپور بنیادی، سعید لطیفی نوید، محمدحسین صومی، مجید مهدوی،
دوره 72، شماره 9 - ( 9-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به تنوع ژنومی سویههای مختلف هلیکوباکترپیلوری و ارتباط این ژنها با بیماریهای مختلف دستگاه گوارش تصمیم گرفتیم تا فراوانی آللهای i1 و i2 ژن vacA را در هلیکوباکترپیلوریهای جدا شده از بیماران و ارتباط این ژنوتیپها را با بیماریهای زخم معده و آدنوکارسینوما بررسی کنیم.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 89 بیمار مورد مطالعه قرار گرفتند. نمونهها از شهریور سال 1391 تا خرداد سال 1392 از بیمارستانهای امامرضا (ع) و شهید مدنی تبریز جمعآوری شدند. با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز فراوانی آللهای i1 و i2 مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: آنالیز رگرسیون چندگانه خطی و لجستیک ارتباط شدید بین آلل i1 ژن vacA و سرطان معده را تایید کرد. در مقابل، ارتباط معناداری بین آللهای ناحیه i و خطر بروز زخم معده مشاهده نشد.
نتیجهگیری: آلل i1 ژن vacA هلیکوباکترپیلوری را بهعنوان پیشگویی در سرطان معده میتوان شناخت.
ریحانه اسدی، پریسا محمدینژاد، فاطمه داوری تنها، مهدی صفرپور، احمد ابراهیمی،
دوره 72، شماره 12 - ( 12-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به اهمیت ویژه مسیرهای هورمونی به ویژه استروژن و نقش آن در ابتلا به بیماری اندومتریوز، بهنظر میرسد هرگونه تغییر در ژنها و جایگاههای ژنی مرتبط با این مسیرهای هورمونی میتواند دارای اهمیت بهسزایی در ایجاد، شناسایی و تشخیص زودرس اندومتریوز باشند. از این رو مطالعه حاضر به بررسی اهمیت پلیمورفیسم rs9340799 ژن ESR1 بهعنوان یکی از مهمترین ژنهای شناخته شده مرتبط با ترشح استروژن در جمعیت زنان ایرانی و ارتباط آن با اندومتریوز پرداخته است.
روش بررسی: مطالعه مورد- شاهدی حاضر از دی ماه 1391 تا شهریور 1392 بر روی 100 بیمار مبتلا به اندومتریوز و 100 فرد سالم در بیمارستان جامع زنان محب یاس تهران انجام گرفت. پس از استخراج DNA از لکوسیتهای خون محیطی به روش نمک اشباع شده و کیفیت سنجی آن، پلیمورفیسم rs9340799 بهروش Amplification refractory mutation system- polymerase chain reaction (ARMS-PCR) تعیین ژنوتیپ شد. سپس آنالیز وابستگی فراوانی آللها و ژنوتیپها با بیماری در مقایسه با کنترل با استفاده از نرمافزار PLINK انجام شد.
یافتهها: بر مبنای نتایج بهدست آمده ژنوتیپ AG شایعترین ژنوتیپ در گروه بیماران (52%) و گروه شاهد (48%) بود، اگرچه شایعترین آلل در گروه بیماران آلل A (57%) و در گروه شاهد آلل G (52%) بود. از سوی دیگر یافتههای بهدست آمده نشاندهنده عدم وجود اختلاف معنادار در فراوانی آللی و ژنوتیپی در دو گروه بیماران و گروه شاهد بود (بهترتیب 07/0 P= و 17/0P=).
نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که پلیمورفیسم (rs9340799) ژن ESR1 با خطر ابتلا به اندومتریوز در جمعیت ایران مرتبط نمیباشد. اگرچه انجام مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر در سایر جمعیتها و قومیتها به منظور تایید نتایج حاصل در این پژوهش ضروری است.
مهدیه قیاثی، رضا طباطبائی قمی، محسن نیکبخت، محسن شیخحسن،
دوره 73، شماره 3 - ( 3-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: انتخاب داربست مناسب یکی از عوامل بسیار مهم در یک تکنیک موفق مهندسی بافت است که امکان مهاجرت سلولها، انتقال عوامل زیست فعال و همچنین فراهمسازی محیط رشد مطلوب برای سلولهای بنیادی را ایجاد مینماید. در این پژوهش به ارزیابی قابلیت دو داربست مختلف بهعنوان محیطی مناسب جهت تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی برگرفته از چربی پرداخته شد.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت تجربی در آزمایشگاه سلولهای بنیادی جهاد دانشگاهی استان قم از اردیبهشت تا اسفند 1392 انجام شده است. دو داربست فیبرینگلو و آلژینات بهعنوان دو گروه مجزا تهیه گردید و سلولهای بنیادی مزانشیمی پس از جداسازی از بافت چربی و تکثیر کافی، بهصورت جداگانه بر روی این دو داربست قرار گرفته و در محیط کندروژنیک کشت داده شدند. پس از گذشت 14 روز، ارزیابی توانایی بقای سلولی و بیان ژنهای کلاژن I و II، SOX9 و اگریکان (Aggrecan) در سلولهای مزانشیمی مشتق از چربی کشت شده بر روی هر داربست بهصورت مجزا بهترتیب توسط روشهای 3 (4 و 5-دی متیل) تیازول-2-یل-2و5-دی متیل تترازولیوم بروماید و Real-time PCR صورت پذیرفت. همچنین تشکیل بافت غضروفی بر روی داربستها توسط آنالیز هیستولوژی مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: داربست فیبرینگلو تفاوت معناداری را از لحاظ قابلیت بقا نسبت به داربست آلژینات در محیط تمایزی به غضروف نشان داد (023/0P=). همچنین نتایج حاصل از آنالیز Real-Time PCR نشان داد که داربست فیبرینگلو در مقایسه با داربست آلژینات ژنهای ویژه غضروفی را در سطح بالاتری بیان مینماید.
نتیجهگیری: استفاده از داربست طبیعی فیبرینگلو میتواند بهعنوان محیط مناسبی بهمنظور تکثیر و تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی برگرفته از چربی در مهندسی بافت غضروفی در نظر گرفته شود.
سهیلا حسینزاده، مریم زحمتکش، غلامرضا حسنزاده، مرتضی کریمیان، منصور حیدری، محمود کرمی،
دوره 73، شماره 8 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: پروتیین سلادین-یک (Seladin-1) از نورونها در برابر توکسیسیتی حاصل از آمیلویید بتا محافظت میکند و بیان آن در مناطق تحت آسیب مغز بیماران مبتلا به آلزایمر کاهش مییابد. از طرفی تغییرات سطح سرمی S100&beta بهعنوان شاخص صدمه مغزی در بیماریهای نورودژنراتیو مطرح میباشد. بنابراین مطالعه حاضر جهت بررسی ارتباط بین روند تغییرات سطح سرمی پروتیین S100&beta و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در مدل آلزایمر اسپورادیک حیوانی طراحی گردید. روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در دانشگاه علوم پزشکی تهران، دانشکده فنآوریهای نوین پزشکی، گروه علوم اعصاب از اسفند 90 تا اردیبهشت 92 انجام شد، 72 سر رت نر بهطور تصادفی به گروههای کنترل، سالین و استرپتوزوتوسین 4، 7، 14 و 21 روز تقسیم شدند. مدل آلزایمر به روش تزریق داخل بطنی استرپتوزوسین به میزان mg/kg 3 در روزهای اول و سوم القاء شد. تغییرات سطح S100&beta سرم و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در گروههای آزمایشی مورد ارزیابی قرار گرفت. عملکرد رفتاری حیوان از نظر تأخیر اولیه و تأخیر در حین عبور در آزمون رفتار اجتنابی غیرفعال تعیین گردید. یافتهها: سطح S100&beta سرم و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در گروههای مورد مطالعه تفاوت معناداری نشان داد (0001/0=P). ارتباط معناداری بین کاهش سطح سرمی پروتیین S100&beta و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ مشاهده شد (001/0=P). همچنین کاهش تأخیر در حین عبور در گروه استرپتوزوتوسین 21 روز در مقایسه با گروههای کنترل و سالین معنادار بود (001/0=P). نتیجهگیری: پایش تغییرات سطح سرمی پروتیین S100&beta بهواسطه ارتباط با تغییرات ژن سلادین-یک هیپوکامپ میتواند بهعنوان شاخص صدمه نورونی در بیماران مبتلا به آلزایمر مفید واقع شود.
ابوالفضل عباسزاده، طیبه محزونی، سید ابوالحسن امامی، حسین اکبری، محمدجواد فاطمی، محسن صابری، توران باقری، میترا نیازی، شیرین عراقی،
دوره 73، شماره 9 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: گشنیز با نام علمی Coriandrum Sativum از قدیمیترین گیاهان دارویی شناخته شده است، که در مطالعات مختلف به اثرات ضد التهابی و ضد میکروبی و ضد قارچی روغن آن اشاره شده است، هدف از این مطالعه بررسی تاثیر روغن گشنیز در ترمیم زخم سوختگی درجه دو سطحی میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در آزمایشگاه حیوانات مرکز آموزشی درمانی حضرت فاطمه (س) تهران در مهر و آبان 1392 انجام شد، در قسمت خلف 48 رت نر بالغ نژاد Sprague-Dawley به وزن تقریبی g 300-250 سوختگی درجه دو سطحی به ابعاد cm 4×2 ایجاد گردید و سپس در محل سوختگی گروه یک تا چهار بهترتیب از کرم سیلور سولفادیازین، پماد آلفا، کرم گشنیز و گاز وازلین (کنترل) برای پانسمان بهصورت روزانه تا بهبود کامل استفاده شد و روند بهبودی زخم با عکسبرداری بهصورت هر سه روز یکبار با ImageJ, ver. 1.45, (NIH, Maryland, USA) پایش شد. در روز 10 و 17 جهت بررسی میزان کلاژن و سلولهای التهابی نمونه از زخم سوختگی برای پاتولوژی فرستاده شد.
یافتهها: میانگین سطح زخمها در چهار گروه در اولین مرتبه عکسبرداری (روز سه) اختلاف آماری معناداری نداشت (135/0P=) و برای بررسی روند بهبودی از تفاضل میانگین سطوح زخمها در گروههای چهارگانه در روزهای بعد نسبت به روز سه استفاده شد. سرعت بهبود زخمها در گروههای گشنیز و آلفا از روز 14 به بعد بهتر از دو گروه دیگر بود و اختلاف آماری معنادار وجود داشت (001/0P<).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد در بهبود زخم حاصل از سوختگی، اثر پماد گشنیز بهتر از گروه کنترل و سیلور سولفادیازین و مشابه پماد آلفا میباشد.
آتوسا باقری بهزاد، برزین باقری بهزاد، حسن نیرومند، مهبد ابراهیمی، غلامرضا پورمند، فیروزه اکبری اسبق،
دوره 73، شماره 9 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: ناباروری بهصورت عدم وقوع حاملگی بهدنبال یکسال نزدیکی جنسی محافظتنشده تعریف میشود. واریکوسل شایعترین علت ناباروری قابل اصلاح با جراحی در مردان میباشد. هدف از پژوهش کنونی بررسی تأثیر هورمون نوترکیب محرک فولیکول بر پارامترهای مایع منی پس از واریکوسلکتومی در مردان نابارور بود.
روش بررسی: مطالعه کنونی بهصورت کارآزمایی بالینی تصادفی در 96 نفر از مردان نابارور مراجعهکننده به بیمارستان جامع زنان محب یاس شهر تهران از ابتدای مهر 1393 تا پایان شهریور 1394 انجام گرفت. معیار ورود شامل واریکوسلکتومی برای واریکوسل ایدیوپاتیک و یکطرفه بود. حساسیت به ترکیب دارویی معیار خروج از مطالعه بود. این افراد به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول تحت درمان با هورمون نوترکیب محرک فولیکول (Recombinant follicular Stimulating Hormone, rFSH) قرار گرفت و گروه دوم دارونما (سرم نمکی) دریافت کردند. پس از سه ماه میزان بهبود پارامترهای مختلف مایع منی شامل تحرک، مورفولوژی، تعداد اسپرم و نیز میزان عوارض درمانی در دو گروه بررسی و مقایسه شد.
یافتهها: 96 بیمار در دو گروه 48 نفری وارد مطالعه شدند. میزان بهبودی در مورفولوژی و نیز تحرک اسپرمها در گروه دارو بهمیزان معناداری بیش از گروه دارونما بود (0001/0P=)؛ اما میزان تغییر در تعداد اسپرمها پس از درمان در دو گروه تفاوت آماری معناداری نداشت (495/0P=).
نتیجهگیری: در مجموع بر اساس نتایج بهدستآمده در این بررسی، میتوان نتیجه گرفت که هورمون نوترکیب محرک فولیکول بر بهبود پارامترهای مایع منی پس از واریکوسلکتومی در مردان نابارور نسبت به گروه کنترل مؤثرتر است و تأثیر عمده آن بر مورفولوژی و تحرک اسپرمها میباشد.
نسرین تک زارع، غلامرضا حسنزاده، محمدرضا روئینی، عباسعلی کشتکار، آزاده منایی، عباس حاجیآخوندی،
دوره 73، شماره 9 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مهمترین مسایل علم پزشکی، ترمیم زخمها است. آلوئهورا از گذشتههای دور در درمان ناراحتیهای پوستی استفاده شده است. در این پژوهش آثار کاربرد ژل آلوئهورا بر روند التیام زخم بهروش دقیق میکروسکوپی و شمارش سلولی بررسی گردید.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت تجربی از مهر تا اسفند 1393 در آزمایشگاه فارماکولوژی انجام پذیرفت. 60 سر رت در روز جراحی بیهوش و در پشت گردن زخمی به ابعاد mm 5/1´5/1، ایجاد گردید. سپس رتها بهطور تصادفی در گروههای شاهد، تجربی و گروه کنترل مثبت تقسیم شدند. هر گروه به سه دسته کوچکتر با دورههای 4، 7 و 14 روزه تقسیم گردیدند. از روز صفر به بعد سطح زخمها در گروه تجربی یک روزانه دو بار و گروه تجربی دو روزانه یک بار از ژل آلوئهورا و در گروه کنترل مثبت، کرم فنیتویین مصرف گردید. سطح زخم و بهبود آن در روزهای تعیین شده سنجیده شد، در انتهای هر دوره، موشها با روش استنشاق اتر بیهوش و یک نمونه از بستر زخم تهیه شد و با رنگآمیزی هماتوکسیلن- ائوزین (H&E stain) و تریکرومماسون (Masson's trichrome stain) مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج مطالعه ماکروسکوپی سطح زخمها و مطالعه میکروسکوپی بستر زخم و تعداد فیبروبلاستهای هر دو گروه تجربی نسبت به گروه شاهد از نظر آماری افزایش معنادار داشت (0011/0P=) و سبب تسریع التیام زخم شد (آزمون بهروش MANOVA انجام شد).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که کاربرد موضعی دو بار ژل آلوئهورا سبب تسریع روند التیام زخم از دیدگاه بررسی هیستولوژیکی و شمارش سلولی در رت میگردد.
فریده ظفری زنگنه، انسیه تهرانینژاد، محمد مهدی نقیزاده، مرضیه محبّی،
دوره 73، شماره 10 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم تخمدان پلیکیستیک یک سندرم شایع و پیچیده در زنان است. شواهد حاصل از مطالعات روی زنان و روی موشهای مدلسازی شده نشان میدهد که تعادل تنظیمی سیستم عصبی سمپاتیک در تخمدان بههم خورده و پرکار شده است (بیشفعالی). هدف از انجام این مطالعه کاهش فارماکولوژیک این بیشفعالی بود.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در مرکز ناباروری ولیعصر (عج) دانشگاه علوم پزشکی تهران از سال 1391 تا 1394 انجام شد. در مجموع 61 نفر در سه گروه: یک گروه شاهد و دو گروه مطالعه در سنین 40-20 سال و شاخص توده بدنی زیر kg/m2 28 با تشخیص سندرم تخمدان پلیکیستیک و نداشتن علایم ابتلا به سایر بیماریها وارد مطالعه شدند. بیماران شامل دو گروه مطالعه (39 نفر) و یک گروه شاهد (22 نفر) بودند که در درمان فارماکولوژیک شرکت نمودند. اثرات مهار کنندههای آلفا2 سیستم سمپاتیک (کلونیدین و یوهیمبین) پیش و پس از دارو درمانی بر متغیرهای سرمی هورمونهای کورتیزول، آدرنالین، نورآدرنالین، بتااندورفین، انسولین و هورمونهای جنسی محرک فولیکول و لوتئینی و استرادیول به روش الایزا بررسی گردید.
یافتهها: کلونیدین بهعنوان داروی ضد آدرنرژیک مرکزی باعث 1/59% بارداری در گروه مطالعه شد که در مقایسه با یوهیمبین درصد بالایی را در میزان بارداری دارد (۰۰1/0P<). یوهیمبین بهعنوان آنتاگونیست یا مهارکننده آلفا2 رشد فولیکولی را در تخمدان این بیماران افزایش داد و موجب 8/11% بارداری شد، که نسبت به کلونیدین رشد فولیکولی بالاتری را داشته است (۰1/0P<).
نتیجهگیری: افزایش میزان حاملگی و افزایش رشد فولیکولی، نشاندهنده نقش استراتژیک سیستم عصبی سمپاتیک در پاتولوژی این بیماری است و سیستم عصبی سمپاتیک میتواند هدف بیولوژیک- فارماکوژیک جدید در درمان تخمدان پلیکیستیک باشد.
قاسمعلی خراسانی، سیامک راکعی، امیر حسین توکلی،
دوره 74، شماره 2 - ( 2-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از گرافتهای غضروفی نقش مهمی در جراحی پلاستیک و ترمیمی دارد و در بدن انسان منابع محدودی جهت برداشت غضروف موجود است. بنابراین از غضروف آلوگرافت نیز در این جراحیها استفاده میشود. مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه مزایا و معایب استفاده از غضروفهای اتوگرافت و آلوگرافت انجام گردید.
روش بررسی: در این مطالعه کوهورت تاریخی تعداد 124 بیمار تحت عمل جراحی زیبایی بینی در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران از آذر 1389 تا اردیبهشت 1394 قرار گرفتند. بیماران به دو گروه که در آنها غضروف اتوگرافت و آلوگرافت استفاده شده است، تقسیم شدند. بیماران پس از عمل با معاینه بالینی و فتوگرافی تحت بررسی قرار گرفتند و عوارض مربوط به گرافت غضروفی شامل شکستن (Fracture)، عفونت (Infection)، جابهجایی (Displacement)، جذب (Resorption) و پیچش (Warping) در آنها در طول مدت مطالعه مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: اختلاف مشاهده شده بین سن و جنس در دو گروه مورد بررسی از نظر آماری معنادار نبود. بروز عارضه با حدود اطمینان 95% در دو گروه اتوگرافت و آلوگرافت به ترتیب برابر با (88/3-4/0)25/1 و (55/5-78/0)08/2 بیمار به ازای هر 1000 ماه پیگیری محاسبه گردید. میانگین با حدود اطمینان 95% زمان عارضه در گروه اتوگرافت و آلوگرافت به ترتیب (19/53-27/49)23/51 و (91/62-51/54)7/58 ماه بود که اختلاف مشاهده شده بین دو گروه از نظر آماری معنادار نبود (81/0P=).
نتیجهگیری: استفاده از غضروف آلوگرافت نیز در عمل جراحی قابل اعتماد میباشد.
فاطمه نیری، حسین دلیلی، مامک شریعت، طاهره اسماعیلنیا، الهه امینی، وفا قربان صباغ،
دوره 74، شماره 8 - ( 8-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: شیر مادر غنی از چربی میباشد. سموم، آلایندهها، داروها و آلرژنها بهخصوص سموم چربی دوست در آن تجمع مییابند و میتواند بهعنوان یک منبع انتقال آلودگی از مادر به شیرخوار باشد. دیوکسینها از جمله پلیکلرینیتد بایفنیل نمونهی این آلایندهها هستند. هدف از این مطالعه، تعیین میزان تجمع پلیکلرینیتد بایفنیل در شیرِ چهار روز اول پس از زایمانِ مادران و ارتباط آن با شاخص توده بدنی و چربی شیر مادر بود.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی بر روی 50 نمونه شیر ِمادران شیرده که فرزندشان در بخش زنان و زایمان بیمارستان ولی عصر (عج) تهران متولد شده بودند، در طی سال 1394-1393 گردآوری شد. هر نمونه به مقدار ml 20 و مربوط به چهار روز اول پس از زایمان بود. نمونهها به آزمایشگاه پژوهشکده محیط زیست جهت آنالیز ارسال شدند و آزمایش سنجش پلیکلرینیتد بایفنیل با روش کروماتوگرافی گازی بر روی آنها انجام شد.
یافتهها: میانگین سن مادران 41/29±14/6 بود. در رابطه با همبستگی پلیکلرینیتد بایفنیل (Polychlorinated biphenyls, PCBs) با تریگلیسرید (TG) شیر مادر مشخص شد پلیکلرینیتد بایفنیل شماره 180 با غلظت تریگلیسرید شیر مادر همبستگی مثبت و معناداری داشت (04/0P=، 468/0r=). اما این همبستگی برای سایر انواع پلیکلرینیتد بایفنیلها مشاهده نشد. همچنین بین بالا بودن شاخص توده بدنی مادر و غلظت PCB101 (048/0P=، 278/0r=) و غلظت (021/0P=، 328/0r=) 28 PCB، همبستگی مثبت معناداری وجود داشت.
نتیجهگیری: مطالعهی حاضر نشان داد غلظت ترکیبات پلیکلرینیتد بایفنیل در شیر مادران بالاتر از حد نرمال هستند.
زینب مرادی کهنکی، خیرالله اسداللهی، قباد آبانگاه، کورش سایه میری،
دوره 74، شماره 9 - ( 9-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری کبدچرب غیرالکلی (Nonalcoholic Fatty Liver Disease, NAFLD) وضعیتی است که در آن تریگلیسیرید در سلولهای کبدی بدون سابقه مصرف الکل تجمع پیدا میکند. مطالعه کنونی در زمینه بررسی عوامل خطر بیماری کبدچرب غیرالکلی انجام گردید.
روش بررسی: مطالعه مورد-شاهدی کنونی در سال 94-1393 بر روی 150 فرد مبتلا به کبد چرب غیرالکلی و 150 فرد غیرمبتلا که به کلینیکهای تخصصی گوارش شهر ایلام مراجعه کرده بودند، انجام شد. دادههای مربوط به ویژگیهای جمعیتشناختی، آزمایشات بالینی و رفتارهای بهداشتی مرتبط با شیوه زندگی مانند نوع تغذیه، استعمال سیگار، فعالیت فیزیکی گردآوری و بررسی شد.
یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندهها در این مطالعه 15/12±13/42 سال بود. میانگین مقادیر کلسترول تام، تریگلیسرید، LDL، ALT، AST، (ALT/AST) و ALP بهطور معناداری در بیماران بالاتر از گروه شاهد بود (000/0P=). میان سابقه خانوادگی ابتلا به این بیماری (01/0P=)، متاهل بودن (002/0P=) و فعالیت بدنی کم (02/0P=) با بیماری کبد چرب غیرالکلی رابطه معناداری مشاهده شد. مصرف گوشت قرمز در بیماران در مقایسه با گروه شاهد بهطور معناداری بالاتر (01/0P=) و مصرف لبنیات در بیماران بهطور معناداری کمتر بود (002/0P=). با استفاده از تحلیل رگرسیون لجستیک چندمتغیره، متغیرهای دور کمر، تریگلیسرید، ALT و BMI بهترتیب با نسبت شانس تطبیقیافته ((002/0P=) (18/1-04/1) 95%CI11/1)، ((04/0P=) (67/6-01/1) %95CI 58/2)، ((002/0P=) (52/15-84/1) %95CI 34/5) و ((004/0P=) (99/27-89/1) 95%CI 28/7) از نظر آماری معنادار شدند. همچنین ارتباط معناداری میان پارامترهای ALT (004/0P=)، AST (03/0P=) و BMI (006/0P=) با درجه NAFLD مشاهده شد.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش کنونی نشان داد، دور کمر، نمایه توده بدنی، غلظت تریگلیسرید و سطح ALT میتواند وقوع کبد چرب غیرالکلی را پیشبینی کند. BMI، سطوح ALT و AST با درجهبندی سونوگرافی کبد در NAFLD ارتباط داشت، بنابراین میتوان از این پارامترها برای پیشبینی مرحلهبندی سونوگرافی کبد در این بیماران استفاده کرد.
بختیار ترتیبیان، زینب شیخلو، عباس مآلاندیش، محمد رحمتی یامچی، رقیه افسرقرهباغ،
دوره 74، شماره 10 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: نتایج مطالعات نشان میدهد که فعالیت ورزشی هوازی با تحریک سلولهای استخوانساز باعث پیشگیری از پوکی استخوان در دوران یائسگی میشود. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر 12 هفته تمرینات هوازی با شدت متوسط بر بیان ژن آلکالین فسفاتاز، سطوح سرمی آلکالین فسفاتاز، هورمون پاراتیرویید و کلسیم در زنان کمتحرک بود.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه نیمهتجربی است که در شهریور ماه سال 1394 در دانشگاه ارومیه انجام گردید. زنان یائسه کمتحرک 65-50 سال شهرستان ارومیه، جامعه آماری این پژوهش را تشکیل دادند. 20 آزمودنی داوطلب و واجد شرایط با میانگین سنی 12/2±60 سال و شاخص توده بدن kg/m2 24/3±46/29 بهصورت تصادفی در دو گروه تمرین (10 زن) و کنترل (10 زن) با روش نمونهگیری تصادفی در این پژوهش شرکت نمودند. گروه تمرین به مدت 12 هفته، هر هفته سه جلسه و در هر جلسه به مدت 60-50 دقیقه تمرینات هوازی پیادهروی و دوی سبک را با شدت 65 تا 70% حداکثر ضربان قلب تمرین اجرا کردند، در حالیکه گروه کنترل در هیچ مداخلهای شرکت نداشتند. از گروه تمرین و کنترل 24 ساعت پیش و پس از 12هفته برنامهی تمرینی بهمنظور اندازهگیری بیان ژن آلکالین فسفاتاز و مارکرهای سرمی استخوان نمونهگیری خون بهعمل آمد. ارزیابی بیان ژنی با دستگاه Real-time RT-PCR (Applied, USA) و مارکرهای سرمی استخوان با دستگاههای Auto-analyzer (Biotechnica, Italy) و ELISA reader (Stat Fax-4200, Awareness Inc., USA) صورت گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد بیان ژن آلکالینفسفاتاز و هورمون پاراتیرویید پس از 12 هفته تمرینات هوازی شدت متوسط در بین گروهی افزایش معناداری داشتند (بهترتیب 027/0=P و 006/0=P)، ولی سطوح سرمی آلکالین فسفاتاز و کلسیم تفاوت معناداری نداشتند (بهترتیب 941/0=P و 990/0=P).
نتیجهگیری: نتایج بیانگر آن است که 12 هفته فعالیت ورزشی هوازی پیادهروی و دوی سبک با 65 تا 70% بیشینه ضربان قلب تمرین بیان ژن آلکالین فسفاتاز و هورمون پاراتیرویید را در زنان یائسه کمتحرک افزایش میدهد.
مجید کرمانی، محسن دولتی، احمد جنیدی جعفری، روشنک رضایی کلانتری،
دوره 74، شماره 12 - ( 12-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: آلودگی هوا بهویژه پدیده ریزگردها و ذرات معلق موجب مرگ تعداد زیادی از شهروندان شده و بیماریهای مختلف از جمله بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی را ایجاد میکنند. بنابراین مطالعه حاضر با هدف کمیسازی اثرات بهداشتی منتسب به ذرت معلق کوچکتر از μm 10 تهران طی دهه گذشته (1384-1393) انجام گرفت.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی-مقطعی بود. فرایند انجام این مطالعه 12 ماه بهطول انجامید. محل انجام پژوهش گروه مهندسی بهداشت محیط دانشگاه علوم پزشکی ایران بود. ابتدا دادههای ساعتی از شرکت کنترل کیفیت هوای شهر تهران و اداره کل محیط زیست تهران دریافت گردید. سپس بر اساس معیارهای سازمان بهداشت جهانی، اعتبارسنجی گردیده و شاخصهای آماری مورد نیاز جهت کمیسازی اثرات بهداشتی در نرمافزار Excel محاسبه گردید. در نهایت برآورد تعداد موارد کل مرگ، مرگ قلبی-عروقی و تفسی و بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی با استفاده از مدل AirQ انجام گرفت.
یافتهها: تعداد موارد کل مرگ، مرگ ناشی از بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی بهترتیب ناشی از مواجهه با ذرات معلق در مجموع دهه گذشته 17776، 12121 و 3306 مورد بود. همچنین مجموع تعداد موارد مراجعه به بیمارستان به علت بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی در دهه گذشته بهترتیب 20990 و 54352 نفر طی سالهای 1393-1384 بود.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج اثرات و پیامدهای بهداشتی ناشی از مواجهه با ذرات معلق در کلانشهر تهران بسیار شدید میباشد و موجب افزایش مرگ و میر و بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی در میان شهروندان میگردد.
داود فرجزاده، صدیقه کریمیقریق، سیاوش دستمالچی،
دوره 75، شماره 3 - ( 3-1396 )
چکیده
فاکتور نکروزدهندهی تومور-آلفا (TNF-α) یک سایتوکین پیشالتهابی است که در انواع مختلفی از سلولهای خونساز و غیرخونساز و بدخیم تولید میشود که این سلولها بهطور عمده شامل ماکروفاژها، لنفوسیتهای T، لنفوسیتهای B، سلولهای کشنده طبیعی، نوتروفیلها، آستروسیتها، سلولهای اندوتلیال، سلولهای ماهیچهی صاف میباشند ولی بهطور عمده توسط ماکروفاژهای فعالشده تولید میشوند. بهطور کلی، TNF-α سیستمهای کنترلی درگیر در تکثیر سلولی، تمایززایی، التهاب، مرگ و تنظیم ایمنی را فعال میکند. اگرچه سطح طبیعی TNF-α برای تنظیم پاسخهای ایمنی بسیار مهم است، اما تداوم واکنش ایمنی که در اثر تولید نابهجا و بیش از حد آن ایجاد میشود میتواند سبب بعضی از بیماریهای التهابی یا خودایمنی شود. بنابراین خنثیسازی آن و یا بلوکهکردن گیرندههای آن با استفاده از مهارکنندههای آن میتواند یک استراتژی درمانی موثر در کنترل و درمان چنین بیماریهایی باشد. برای مهار TNF-α از چندین روش استفاده میشود، از جمله تولید آنتیبادیهای کایمریک و یا بهطور کامل انسانی، گیرندههای آن که محلول در خون هستند، مولکولهای کوچک ضد TNF-α که باعث مسدود شدن مسیرهای بیوسنتز mRNAهای سنتزکنندهی آن میشوند و یا مانع از پیامرسانی میشوند که در تولید آن درگیر است، همچنین میتوانند ترجمه mRNA مولکول TNF-α یا پردازش پس از ترجمهی آن را مهار کنند و یا مانع از برهمکنش آن با گیرنده آن شوند. بنابراین هدف قراردادن TNF-α با استفاده از مهارکنندههای آن میتواند یک استراتژی درمانی موثر در کنترل و درمان چنین بیماریهایی باشد. در این مطالعه مروری، ساختار و ویژگی فاکتور نکروزدهندهی تومور-آلفا و گیرندههای مرتبط با آن، نحوه سیگنالینگ آن در ارتباط با بیماریهای مختلف و نیز راهکارهای مهار آن مورد بررسی قرار گرفته است.
مریم رهام، محمدجواد فاطمی، میترا نیازی، مهنوش مومنی،
دوره 75، شماره 5 - ( 5-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: کاهش سطح آلبومین سرم (هایپوآلبومینمی) یک یافته شایع در بیماران سوخته است اما رابطه آن با میزان مرگ و میر بیماران سوخته بهطور دقیق مشخص نشده است. هدف مطالعه حاضر اندازهگیری سطح آلبومین سرم در بیماران سوخته و تعیین رابطه آن با سطح سوختگی و طول مدت بستری در بیمارستان بود.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی بر روی بیماران بالای ۱۶ سال که در شش ماهه دوم سال ۱۳۹۳ و در ۲۴ ساعت اول سوختگی به بیمارستان شهید مطهری تهران مراجعه کردند انجام شد. برای همهی بیمارانی که وارد مطالعه شدند، CBC، آلبومین، کراتینین توتال، پروتیین، BUN و کلسیم در روزهای بستری، یک هفته پس از بستری و در بیمارانی که بد حال میشدند، بهصورت روزانه و در سایر بیماران یک روز پیش از ترخیص مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: پژوهش حاضر نشان داد که میانگین مقدار آلبومین در گروه ترخیص شده در روز پذیرش، یک هفته پس از پذیرش و به هنگام ترخیص بهطور معناداری بالاتر از گروه فوت شده بود (۰/۰۰۱P<). همچنین میان سطح سوختگی و میزان آلبومین ارتباط معناداری وجود داشت (۰/۰۰۱P<)، بهطوریکه هر چه سطح سوختگی بالاتر بود میزان آلبومین پایینتر بود ولی بین میزان آلبومین با سن و طول مدت بستری در بیمارستان رابطه معناداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که سطح آلبومین سرم میتواند بهعنوان یک شاخص قابل اتکا برای تعیین وضعیت بیماران سوخته کاربرد داشته باشد، ولی پیدا کردن راهکاری برای رساندن سطح آلبومین به حد مناسب نیازمند پژوهشهای بیشتر میباشد.
ناهید عارفی لیسار، پریوش کردبچه، ساسان رضایی، مهین صف آرا، روشنک داعی قزوینی، حیدر بخشی، زهرا امیدوار جلالی،
دوره 75، شماره 12 - ( 12-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: ولوواژینیت کاندیدایی دوران بارداری میتواند با عوارضی همچون سقط جنین، پارگی زودرس کیسه آب، تولد نوزاد کم وزن، کوریوآمنیونیتیس و کاندیدیازیس سیستمیک مادرزادی مرتبط باشد. هدف از انجام این مطالعه شناسایی گونههای کاندیدا با روشهای قارچشناسی و مولکولی در زنان باردار مبتلا به کاندیدیازیس واژینال بود.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی بر روی ۸۰ زن باردار مراجعهکننده به بیمارستان شهید نورانی طالش از فروردین تا آذر ۱۳۹۵ (هشت ماه) انجام پذیرفت. کشت روی کروم آگار کاندیدا به منظور جداسازی و افتراق گونههای مهم بالینی به عمل آمد. کشتها بهمدت ۴۸ ساعت در C° ۳۵ انکوبه و کلنیهای رشد یافته بر اساس رنگ و تعداد، شناسایی گردیدند. تایید نهایی گونهها توسط روش Polymerase chain reaction-restriction fragment length polymorphism (PCR-RFLP) انجام پذیرفت.
یافتهها: ۲۰ مورد (۲۵%) از بیماران مبتلا به واژینیت کاندیدایی بودند. از ۲۲ ایزوله شناسایی شده توسط کشت، گونههای آلبیکنس بهعنوان شایعترین گونه (۷۲/۸%)۱۶، گلابراتا (۲۲/۷%)۵ و کروزهای (۴/۵%)۱ شناسایی گردیدند. دو بیمار دارای عفونت توام (گونههای آلبیکنس و گلابراتا) بودند درحالیکه با روش PCR-RFLP، گونههای شناسایی شده بهترتیب شامل: آلبیکنس (۵۹/۱%)۱۳، گلابراتا (۲۲/۷%)۵، تروپیکالیس (۱۳/۶%)۳ و کروزهای (۴/۵%)۱ مورد گزارش گردیدند. در این پژوهش از نظر آماری ارتباط معنادار بین کاندیدیازیس واژینال با علایم بالینی (۰/۰۰۰۱P<)، دیابت (۰/۰۱۴P<) و استفاده از آنتیبیوتیکها (۰/۰۰۳P<) وجود داشت.
نتیجهگیری: روش PCR-RFLP بهعنوان یک روش تکمیلی توانست گونههای کاندیدا را بهدرستی تعیین هویت نماید.
سحر ملزمی، ناهید بلبلحقیقی، محبوبه صدیقی، محبوبه هادیزاده بزاز، غلامحسن واعظی،
دوره 76، شماره 2 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: ریتالین خواصی شبیه آمفتامینها داشته و از اینرو بهصورت خودسرانه مصرف میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر ریتالین بر هیستولوژی کبد و برخی آنزیمهای کبدی در موشهای سالم و دیابتی شده با استرپتوزوتوسین بود.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در شهریور ماه سال ۱۳۹۴ که در دانشگاه آزاد دامغان انجام گرفت ۸۰ سر موش رت نر را به هشت گروه دهتایی شامل: گروه کنترل که شامل موشهای سالم و گروه تجربی ۱ و ۲ و ۳ (سالم+ریتالین) که ریتالین را بهترتیب با دوز ۲/۵، ۵، mg/kg ۱۰ بهصورت گاواژ دریافت کردند و همچنین گروه شاهد (دیابتی) و گروه تجربی ۴، ۵ و ۶ (دیابتی+ریتالین) پس از گذشت دو ماه از دیابتی شدن ریتالین را با دوزهای ۲/۵، ۵ و mg/kg ۱۰ بهصورت گاواژ روزانه تا ۳۰ روز دریافت کردند. پس از پایان روز مقرر موشها بیهوش شدند و پس از خونگیری از قلب، از کبد نیز نمونهگیری انجام شد و نمونهها تحویل آزمایشگاه گردید.
یافتهها: کاهش معناداری در میزان آلبومین گروههای تجربی نسبت به گروه کنترل (P=۰/۰۳) و همچنین افزایش معناداری در میزان آنزیمهای آلانین آمینوترانسفراز و آسپارتات آمینوترانسفراز در تمامی گروههای تجربی نسبت به گروه کنترل (P=۰/۰۰۱) مشاهده گردید. در گروه (دیابتی+ریتالین) ستونهای هپاتوسیتها نسبت به کنترل فاقد نظم میباشند.
نتیجهگیری: مصرف خوراکی ریتالین باعث بر هم زدن تعادل آنزیمهای کبدی موشها گردید و در گروههای تجربی هرچه دوز دارو افزایش یافت میزان آنزیمهای کبدی نیز نسبت به گروه دیابتی افزایش یافت و درجات شدیدی از تغییرات بافتی در گروه (دیابتی+ریتالین) مشاهده گردید.
منصور رضایی، احسان زرشکی، حمید شرینی، محمد غریب صالحی، فرهاد نعلینی،
دوره 76، شماره 6 - ( 6-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری آلزایمر متداولترین بیماری زوال عقل است که بهصورت نامحسوس پیش میرود و ابتدا ساختار بخشی از مغز را تخریب و سپس بهصورت بالینی بروز پیدا میکند. میتوان با تشخیص بهموقع این تغییرات ساختاری مغز، از بروز این بیماری یا از پیشرفت آن جلوگیری کرد. هدف این مطالعه، تشخیص بیماری آلزایمر بر اساس تصویرسازی تشدید مغناطیسی مغز با استفاده از مدل ماشینبردار پشتیبان بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه تحلیلی از نوع مدلسازی است که در دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، دانشکده بهداشت از اسفند ۱۳۹۵ تا آذر ۱۳۹۶ انجام شد. دادهها یک دیتاست به نام Miriad شامل تصویرسازی تشدید مغناطیسی مغز ۶۹ فرد بود که در بیمارستان مرکزی لندن جمعآوری شده است. افراد بهوسیلهی دو معیار بهعنوان استاندارد طلایی به دو گروه سالم و آلزایمری تفکیک شده بودند. در این مقاله از مدل ماشینبردار پشتیبان با سه کرنل خطی، دوجملهای و گوسین برای تفکیک بیماران از افراد سالم استفاده شد.
یافتهها: با استفاده از مدل ماشینبردار پشتیبان با کرنل گوسین بیماران آلزایمری و افراد سالم با صحتی برابر ۸۸/۳۴% به درستی تفکیک شدند. مهمترین ناحیهها برای بیماری آلزایمر سه ناحیهی پاراهیپوکامپ جایروس راست، پاراهیپوکامپ جایروس چپ و هیپوکامپ راست بودند.
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان داد که مدل فوق با صحت بالایی میتواند بیماران آلزایمری را از افراد سالم تفکیک کند. بر این اساس میتوان نرمافزاری در اختیار مراکز تصویرسازی تشدید مغناطیسی قرار داد تا تست غربالگری آلزایمر را برای افراد بالای ۵۰ سال انجام دهند.