64 نتیجه برای سیستم
بهجت سیفی، مهری کدخدایی، عنایتاله بخشی، مینا رنجبران، پریسا احقری، بهاره یثربی،
دوره 72، شماره 2 - ( 2-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: فعالیت عصب سمپاتیک در نارسایی کلیوی افزایش مییابد و هسته پاراونتریکولار هیپوتالاموس محل مرکزی مهمی برای فعالیت عصب سمپاتیک است. در ضمن این هسته محتوی گیرندههای آنژیوتانسین II نیز میباشد. هدف این مطالعه بررسی اثرات آنژیوتانسین II در هسته پاراونتریکولار هیپوتالاموس در آسیب ایسکمی- پرفیوژن مجدد کلیه و ارزیابی فعالیت عصب سمپاتیک کلیه Renal Sympathetic Nerve Activity (RSNA) بود.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در سال 1391 در گروه فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام پذیرفته است، در این مطالعه یک هفته پیش از القای ایسکمی پرفیوژن مجدد کلیه در موشهای صحرایی نر نژاد Sprague-Dawley، کانولی در هسته پاراونتریکولار راست به منظور تزریق آنژیوتانسین II (3، 30 و 300 نانوگرم) تعبیه گردید. سپس نفرکتومی راست انجام شد، یک هفته بعد آسیب ایسکمی- پرفیوژن مجدد کلیه توسط کلامپ کردن شریان کلیوی چپ به مدت 45 دقیقه و پرفیوژن مجدد به مدت سه یا 24 ساعت القاء شد. میزان آسیب کلیوی، فعالیت عصب سمپاتیک کلیه و شاخصهای استرس اکسیداتیو در هسته پاراونتریکولار ارزیابی شدند.
یافتهها: تزریق دوزهای فارماکولوژیک آنژیوتانسین II در هسته پاراونتریکولار، منجر به تشدید آسیب ایسکمی-پرفیوژن مجدد کلیه به صورت افزایش در میزان کراتینین پلاسما و BUN (05/0P<) و بدتر شدن وضعیت بافتی کلیه شد. با افزایش دوز آنژیوتانسین II وضعیت عملکردی و بافتی کلیه بدتر شد. افزایش RSNA و افزایش فعالیت آنزیم سوپر اکسیددسموتاز و سطح مالون دیآلدهید در هسته پاراونتریکولار (05/0
مهرداد محمدپور، محمدصالح صادقی،
دوره 72، شماره 10 - ( 10-1393 )
چکیده
چشمها و سیستم بینایی امکان دریافت اطلاعات از محیط را برای انسان میسر میسازند، بهطوری که 90% اطلاعات انسان از طریق مشاهده کسب میگردد. از این رو سلامت و عملکرد صحیح این ارگان همواره حایز اهمیت بوده است.
بیماریهای تهدیدکننده بینایی سالانه موجب از بین رفتن بینایی میلیونها انسان میگردد، در حالی که با دستیابی به درمانهای مناسب میتوان از بسیاری از آسیبهای چشمی جلوگیری نمود. با وجود پیشرفتهای علمی در دهههای اخیر در زمینه پزشکی، هنوز چالشهای بسیاری در زمینه چشمپزشکی و بیماریهای چشمی وجود دارد.
در زمینه درمانهای چشمی، عمده چالشهای پیشرو نشأت گرفته از ضعفهای فارماسیوتیکال است و این بدان معناست که با وجود در دست داشتن داروهایی مناسب برای درمان عوارض چشمی، هنوز موفق نشدهایم به روشی مناسب برای بهکارگیری این داروها دست یابیم. منظور از بهکارگیری مناسب دارو آن است که ماده مؤثره با کمترین عوارض، بیشترین منفعت و بیشترین پذیرش برای بیمار به هدف مورد نظر رسانده شود.
عدم توانایی دارورسانی مؤثر به چشم ناشی از فیزیولوژی و آناتومی ویژه این ارگان میباشد، از اینرو غلبه بر ضعفهای مذکور نیازمند شناخت کامل ویژگیهای چشم و همچنین آشنایی با سیستمهای نوین دارورسانی میباشد.
میتوان امیدوار بود که با بهکارگیری و طراحی سیستمهای نوین دارورسانی، که بیشتر از نانوذرات بهره میبرند، بتوان بر بسیاری از چالشهای دارورسانی چشمی غلبه نمود.
هدف از انجام مطالعه حاضر، مروری بر ساختار چشم، چالشهای پیشرو در دارورسانی چشمی، آشنایی با علم نانو و رویکردهای این علم در عرصه چشمپزشکی و راهکارهای طراحی یک سیستم موضعی جهت دارورسانی مؤثر به بافت چشم بود.
فرین سلیمانی، نسیبه شریفی، فرشته راستی بروجنی، مینا امیری، سمیه خرائیان، آزیتا فتحنژاد کاظمی،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
رشد و تکامل تحت تاثیر عوامل ژنتیکی، محیطی و اجتماعی قرار دارد و مهمترین و آغازیترین مرحله آن از دوران جنینی و نوزادی شکل میگیرد. تولد زودرس یکی از مشکلات بزرگی است که میتواند سیر رشد و تکامل را تحت تاثیر قرار داده و در نتیجه سلامت جامعه را تهدید نماید. بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، شیوع تولد زودرس و تولد با وزن کم در اغلب کشورها در حال افزایش است و بخش اعظم آن مربوط به کشورهای در حال توسعه است. پیشرفت تکنولوژی پزشکی در چند دهه اخیر در بخش مراقبتهای ویژه، موجب افزایش بقای نوزادان نارس و پرخطر نیازمند مراقبت ویژه گردیده است، در حالیکه نتوانسته، عوارض ناشی از تولد زودرس را کاهش دهد. بهطوری که درمان با اکسیژن و استرویید اثرات کوتاهمدت مثبت و طولانیمدت منفی بر این نوزادان دارد. بنابراین تعداد زیادی از نوزادان نارس در آینده با مشکلات حرکتی، شناختی و حسی مواجه خواهند شد. بدون تردید یکی از تراژدیهای جهان وجود افرادی با آسیبهای جسمی یا مغزی ناشی از تولد زودرس است که بسیاری از این اختلالات بهطور زودرس تشخیص داده نمیشوند و پیشگویی عوارض دیررس و طولانیمدت نوزادان ترخیص شده از بخش مراقبتهای ویژه مشکل است با وجود اینکه پیگیری تکاملی- عصبی این نوزادان یک بخش ضروری در ارزیابیها و مراقبتهای مستمر نوزادی است و لیکن فرایند استانداردی برای این بررسی وجود ندارد مطالعه مروری حاضر با هدف معرفی فرایند مراقبت و ابزارهای مورد استفاده برای پیگیری این نوزادان نوشته شده است.
مینا رنجبران، حمیدرضا صادقیپور رودسری، سارا نیکسرشت، سحابه اعتباری،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: بهطور تقریبی 80-50% زنان، درجاتی از افسردگی پس از زایمان را تجربه میکنند. استرس اکسیداتیو در بسیاری از بیماریها از جمله افسردگی نقش دارد. سیستم اندوکانابینویید، سیستم تنظیمکننده عصبی است و بهنظر میرسد سطوح اندوکانابینوییدها در زنان افسرده کاهش مییابد. هدف مطالعه حاضر، ارزیابی فعالیت شاخصهای آنتیاکسیدانی و اندوکانابینوییدی در زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان بود.
روش بررسی: در یک بررسی مورد- شاهدی در مرکز بهداشتی درمانی 12 بهمن از اردیبهشت تا شهریور 1389، 130 نفر از زنان وارد مطالعه شدند. 6-4 هفته پس از زایمان، زنان بر مبنای امتیاز پرسشنامه افسردگی ادینبرگ بهطور مساوی به دو گروه نرمال و مبتلا به افسردگی پس از زایمان تقسیمبندی شدند. در این افراد سطوح سرمی مالوندیآلدهید (MDA)، ظرفیت تام آنتیاکسیدانی (TAC)، کاتالاز (CAT) گلبول قرمز، آناندامید (N-arachidonoylethanolamine, AEA) و 2-آراشیدونیلگلیسرول (2-AG) اندازهگیری شد.
یافتهها: براساس پرسشنامه ادینبرگ، شغل زنان (001/0P<)، شغل همسر (001/0P<)، رضایت از بارداری از سوی همسر (05/0P<) و مدت زمان ازدواج (05/0P<) با افسردگی پس از زایمان ارتباط معنادار نشان داد. در سطوح سرمی MDA و CAT در گلبول قرمز بین دو گروه اختلاف معنادار مشاهده نگردید. TAC در بیماران مبتلا به افسردگی پس از زایمان بهطور معناداری کاهش یافت (05/0P<). سطوح سرمی AEA و 2-AG در بیماران افسرده نسبت به افراد نرمال کاهش معنادار نشان داد (01/0P<).
نتیجهگیری: شغل زنان، شغل همسران، رضایت از بارداری از سوی همسر و طول زندگی مشترک با افسردگی پس از زایمان ارتباط دارد. با مشاهده کاهش سطوح TAC، AEA و 2-AG، بهنظر میرسد که سیستمهای آنتیاکسیدانی و غلظت اندوکانابینوییدها هر دو در بروز افسردگی پس از زایمان نقش دارند.
سیدجواد قاضی میرسعید، َ َزهرا پورامینی،
دوره 72، شماره 12 - ( 12-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به همپوشانی پایگاههای اطلاعاتی از لحاظ موضوعی و در نتیجه خرید منابع تکراری و اتلاف منابع مالی، در این مطالعه به بررسی همپوشانی مقالات سیستم تنفس نمایه شده در دو پایگاه Scopus وWeb of Science در فاصله سالهای 2001 تا2010 پرداخته شد.
روش بررسی: در این مطالعه پیمایشی، ابتدا سر عنوانهای فرعی زیر سرعنوان اصلی حوزه تنفس از اصطلاحنامه پزشکی (Mesh 2012) استخراج و هر کلیدواژه در عنوان مقالات هر دو پایگاه جستجو گردید. در ادامه اطلاعات کتابشناختی این مقالات وارد نرمافزار Endnote X3 شد و پس از الفبایی شدن بر اساس عنوان، مقالات مشترک و مقالات منحصر به هر پایگاه تعیین و در پایان، همپوشانی نسبی و سنتی این دو پایگاه محاسبه گردید.
یافتهها: در کل از 18099 مقاله بازیابی شده، 9768 مقاله مشترک، 7225 مقاله منحصر به Scopus و 1106 مقاله متعلق به Web of Science بودند. همپوشانی سنتی 97/53%، همپوشانی Web of Science با Scopus، 57/48% و Scopus باWeb of Science ، 89/83% بود.
نتیجهگیری: به دلیل همپوشانی محتوای دو پایگاه اطلاعاتی Scopus و Web of Science، جستجو برای دستیابی به مقالات سیستم تنفس از پایگاه Scopus به دلیل داشتن مقالات منحصر به فرد ارجحتر است، ضمن آنکه به هنگام خرید و یا اشتراک منابع مذکور توجه به مقوله همپوشانی اکیدا توصیه میشود.
مهدیه شجاع، آقایی مهرداد ، آملی مهسا ، پاتریشیا خشایار، نائمه جاوید، فاطمه شاکری، مصطفی قربانی، رامین محبی،
دوره 73، شماره 2 - ( 2-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: آنتیژن 4 وابسته به لنفوسیت T سیتوتوکسیک نقش مهمی در جلوگیری از اختلالات خود ایمنی مانند بیماری لوپوس اریتماتوس سیستمیک بر عهده دارد. مطالعه حاضر با هدف بررسی رابطه بین پلیمورفیسم318CT با بیماری لوپوس اریتماتوس سیستمیک انجام شد.
روش بررسی: مطالعه مورد- شاهدی حاضر بر روی کلیه بیماران مبتلا به لوپوس مراجعهکننده به درمانگاه تخصصی بیمارستان 5 آذر گرگان از 15 اردیبهشت ماه 1387 تا 15 مهرماه 1388 انجام شد. 180 فرد بیمار و 304 فرد سالم که از لحاظ سن و قومیت با افراد بیمار همسان بودند، وارد مطالعه شدند. جهت تعیین فراوانی اللها و ژنوتیپها از تکنیک Polymerase chain reaction- restriction fragment length polymorphism (PCR-RFLP) استفاده شد.
یافتهها: ژنوتیپ CC در 170 بیمار (5/94%) مشاهده شد که به لحاظ آماری تفاوت معناداری با گروه کنترل داشت (53/7-77/1=95%CI، 51/3=OR، 0001/0=P). در حالیکه الل T بهطور معناداری در گروه کنترل بیشتر بود (53/0-13/0=95%CI، 26/0=OR، 0001/0=P).
نتیجهگیری: نتایج بررسی حاضر نشان داد، پلیمورفیسم 318CT در بیماریزایی بیماری لوپوس اریتماتوس سیستمیک نقش دارد.
محمود اکبریان، خدیجه پایدار، شراره رستم نیاکان کلهری، عباس شیخ طاهری،
دوره 73، شماره 4 - ( 4-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: لوپوس اریتماتوی سیستمیک (SLE) بیماری خودایمنی چند سیستمی با تظاهرات متنوع و رفتار متغیر میباشد. بارداری برای زنان با SLE بهعنوان چالش مطرح است. مشاوره پیش از بارداری به دلیل برآورد ریسک نتایج نامطلوب در مادر و جنین با استفاده از دادههای مناسب ضروری است. هدف این مطالعه، طراحی شبکه عصبی مصنوعی برای پیشبینی نتایج حاملگی در زنان باردار لوپوسی بود.
روش بررسی: در این بررسی گذشتهنگر، 45 متغیر تاثیرگذار در نتایج حاملگی زنان باردار لوپوسی شناسایی شده و پروندههای این بیماران در بیمارستان شریعتی (104 بارداری) و یکی از مراکز خصوصی (45 بارداری) از سال 1360 تا 1392، در مرداد و شهریور ماه سال 1393 بررسی و متغیرهای مورد نظر استخراج گردید. با استفاده از رگرسیون لاجستیک باینری در SPSS, ver. 20 (Chicago, IL, USA) متغیرهای تاثیرگذار در نتایج بارداری شناسایی شد. متغیرهای انتخابی بهعنوان ورودی شبکه استفاده شد. شبکه پرسپترون چندلایه (Multi-layer Perceptron, MLP) پیشخور با الگوریتم پس انتشار گرادیان توام مدرج در MATLAB, ver. R2013b (Natick, MA, USA) طراحی و مورد ارزیابی قرار گرفت. برای ارزیابی شبکه از ماتریس کانفیوژن استفاده شد.
یافتهها: دوازده متغیر که 05/0>P داشتند به عنوان متغیرهای تاثیرگذار، به همراه 4 متغیر بهنسبت تاثیرگذار با 1/0P<، برای پیشبینی نتایج حاملگی در بیماران لوپوسی با استفاده از رگرسیون لاجستیک شناسایی شد. از این 16 متغیر به عنوان ورودی شبکه پرسپترون چند لایه استفاده گردید. صحت، حساسیت و ویژگی بهترین شبکه عصبی طراحی شده در دادههای تست به ترتیب 9/90%، 0/80%، 1/94% و در کل دادهها به ترتیب 3/97%، 5/93%، 0/99% بود.
نتیجهگیری: با استفاده از فاکتورهای تاثیرگذار شناسایی شده در این مطالعه و استفاده از شبکه پرسپترون چند لایه (MLP) برای پیشبینی سقط خودبهخودی جنین و نوزاد سالم، میتوان به درستی، پیامد بارداری در زنان لوپوسی را پیشبینی نمود.
زهرا قائمپناه، حسین عربعلیبیک، مرجان قاضی سعیدی، محمدعلی صدرعاملی،
دوره 73، شماره 4 - ( 4-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: وارفارین پرکاربردترین داروی ضد انعقاد خوراکی است که برای پیشگیری و درمان در بیماران ترومبوآمبولی (Thromboembolic) به کار میرود. هدف این مطالعه، تقویت دوز نگهدارنده وارفارین حداکثر برای مدت سه روز در جهت حذف اختلالات ایجاد شده در نسبت نرمال شده جهانی(International Normalized Ratio, INR) بود.
روش بررسی: این مطالعه گذشتهنگر از دی تا بهمن 1392 در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران انجام شده است. 84 بیمار مصرف کننده وارفارین که فواصل پیگیری درمان آنها سه روز و INR آنها زیر محدوده درمانی بود انتخاب شدند. بیمارانی که دوز نگهدارنده پایدار نداشتند از مطالعه حذف شدند. از میان افراد باقیمانده، بیمارانی که محدوده درمانی INR آنها بین 5/2 تا 5/3 و بین دو تا سه بود برای ارزیابی مدلها انتخاب شدند. برای هر کدام از محدودههای درمانی مورد اشاره یک مدل فازی مجزا طراحی شد.
یافتهها: در میزان دوز پیشنهادی برای 37 بیماری که محدوده درمانی INR آنها 5/2 تا 5/3 بودند، برای مجموع سه روز، میانگین قدر مطلق و جذر میانگین مربعات خطای دوز به ترتیب 89/1 و 78/2 بهدست آمد. مقدار این دو خطا برای 38 بیماری که در محدوده درمانی دو تا سه بودند به ترتیب 97/1 و 88/2 است.
نتیجهگیری: نتایج بهدست آمده از کاربرد مدل فازی قابل اعتنا است و این امیدواری را به وجود میآورد که با بررسی جزییات بیشتر و بهبود در عملکرد، در آینده بتوان از این سیستم به عنوان یک ابزار تصمیمیاری استفاده کرد.
شیده نمازی، وحید ضیایی، نیما رضایی،
دوره 73، شماره 6 - ( 6-1394 )
چکیده
بیماری لوپوس اریتماتوی سیستمیک (SLE) یک بیماری مزمن خود ایمنی است که با التهاب عروق و بافتهای همبند خود را نشان میدهد و تقریبا تمام بافتهای مختلف بدن را مانند پوست، قلب، کلیهها و سیستم عصبی مرکزی را درگیر مینماید. به نظر میرسد که نقص اساسی در SLE اختلال عملکرد لنفوسیت T در کنترل لنفوسیت Bباشد که که منجر به فعال شدن لنفوسیتهای B پلیکلونال و تولید مقدار زیادی از اتوآنتیبادی در برابر اجزای هستهای و سیتوپلاسمی میشود. این اتوآنتیبادی میتواند بافتهای مختلف را بهطور مستقیم یا بهعنوان یک نتیجه از رسوب کمپلکس ایمنی آسیب رساند. عوامل مختلفی چون عوامل محیطی، اجزای ژنتیکی و اختلالات ایمونولوژیکی در پاتوژنز SLE دخالت دارند. بهنظر میرسد که عوامل ایمونولوژیکی نقش مهمی در SLE داشته باشند. سایتوکین واسطه پروتیینی است که نقش مهمی بهعنوان تنظیم کننده پاسخ ایمنی ذاتی و تطبیقی در برابر عوامل میکروبی و یا خود آنتیژنهای بازی میکند. اگرچه اثرات دقیق سایتوکینها در بیماریهای خود ایمنی مانند لوپوس هنوز مشخص نیست، مطالعات انجام شده در هر دو مدل حیوانی لوپوس و بیماران مبتلا به SLE تعدادی از مسیرهای سایتوکین را نشان میدهد که در روند بیماری مهم هستند. از این میان به نقش فاکتور فعالکننده سلول B (BAFF) و لیگاند القایی تکثیر (APRIL)، TNF-α، IFN-α، IFN-γ، اینترلوکین (IL) 23، IL-17، IL-10، IL-6، IL-21، اشاره کرد. در این مقاله نقش سایتوکینها و ژنهای کدکننده آنها توضیح داده شده است و کاربردهای درمانی نیز به اختصار بیان شده است.
سودابه اعلاتاب، غلامرضا پورمند،
دوره 73، شماره 8 - ( 8-1394 )
چکیده
تیموگلوبولین یک ایمنوگلوبولین پلیکلونال تخلیص شده بر ضد تیموسیتهای انسانی است که بهعلت نداشتن خواص نفروتوکسیک در رژیم القای سرکوب ایمنی در بیمارانی که در معرض خطر بیشتری برای رد پیوند هستند مانند بیماران گیرنده پیوند از جسد و همچنین در درمان رد حاد کلیه پس از پیوند مورد استفاده قرار میگیرد. در این مطالعه مروری سعی شده است تا اثرات تیموگلوبولین بر وجوه مختلف پیوند کلیه در بیماران پیوندی مورد بررسی قرار گیرد. تیموگلوبولین میتواند اثرات مختلف و متفاوتی بر روی سلولهای سیستم ایمنی شامل سلولهای T، B و همچنین پلاسماسلها داشته باشد. خالی کردن سیستم ایمنی از سلولهای T، تشدید آپوپتوز در سلولهای B، و مداخله در قابلیتهای عملکردی سلولهای دندریتی از جمله این موارد است. این دارو دارای عوارض حاد و تاخیری و نیز عوارض عفونی نیز میباشد. واکنشهای حاد شامل شوک آنافیلاکسی، تب، لرز، تنگی نفس، تهوع، استفراغ، اسهال و واکنشهای تاخیری شامل بیماری سرمی و عفونت میباشد. عوارض عفونی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و شامل عفونت با ویروس سیتومگال (CMV)، سپسیس، کاندیدیاز، هرپس و عفونت ادراری میباشد. در این مقاله مروری سعی شده است که پس از ارایهی خلاصهای از تاریخچه و مکانیسم عمل تیموگلوبولین، نتایج مطالعات جدید علمی جهت بررسی نقش این دارو در موارد زیر مورد بحث و بررسی قرار گیرد: تولرانس ایمنی، آسیب ایسکمی- رپرفیوژن، فعالیت تاخیری گرافت، پیشگیری و درمان رد حاد پیوند، پیوند از بیمار زنده، بقا گرافت و بیمار و بیماری لنفوپرولیفراتیو پس از پیوند.
هاجر ابراهیمیان، امیناله بهاءالدینی، جمشید محمدی، مریم محمدیان،
دوره 73، شماره 12 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: افزایش فشارخون یکی از شایعترین بیماریهای صدهی اخیر با عوارض فراوان میباشد. هدف از مطالعه کنونی بررسی اثر عصاره آبی- الکلی برگ گردو (Juglans regia L.) بر روی فشارخون و تداخل اثر آن با سیستم آدرنرژیک در موش صحرایی بود.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در آزمایشگاه تحقیقاتی فیزیولوژی دانشکده علوم، دانشگاه شیراز از مهر 1392 تا شهریور 1393 انجام شد، 10 سر موش صحرایی نر در محدودهی وزنی 250-180 گرم مورد استفاده قرار گرفتند و به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: گروه دریافتکننده عصاره برگ گردو و دریافتکننده عصاره برگ گردو با آدرنالین. پارامترهای فشارخون (میانگین سرخرگی، فشار سیستولی و فشار دیاستولی) پیش و پس از تزریق درون سیاهرگی عصاره، حلال عصاره، آدرنالین و عصاره توام با آدرنالین از طریق کانول سیاهرگی، ثبت گردید.
یافتهها: پارامترهای فشارخون در پاسخ به عصاره برگ گردو نسبت به حالت کنترل و شاهد کاهش یافت (05/0P<). تزریق توام عصاره و آدرنالین نیز باعث کاهش پارامترهای فشارخون به نسبت حالت شاهد آن شد (05/0P<).
نتیجهگیری: عصاره آبی- الکلی برگ گردو دارای اثر کاهندگی فشارخون است که شاید این اثر از طریق برهمکنش با سیستم آدرنرژیک باشد.
محمد کریم سهرابی، علیرضا تاجیک،
دوره 73، شماره 12 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: وارفارین داروی ضدانعقاد میباشد که نقش آن پیشگیری از ایجاد لختگی است. هدف از این مقاله، ارایه روشی مناسب برای انتخاب ویژگیهای مهم کلینیکی و ژنتیکی و پیشبینی میزان دوز وارفارین بود.
روش بررسی: این مطالعه تجربی، از اردیبهشت تا خرداد 1394 بر روی 552 نفر از بیمارانی که در بیمارستان مرکز قلب تهران کاندید استفاده از وارفارین بودند، انجام گرفت. عوامل تأثیرگذار در میزان دوز استخراج شده، و روشهای انتخاب ویژگی و شبکههای عصبی در نرمافزار MATLAB (MathWorks, MA, USA) پیادهسازی گردید.
یافتهها: از بین دو الگوریتم بهکار گرفته شده، الگوریتم بهینهسازی ازدحام ذرات دارای دقت مناسبتری بوده و برای میانگین مربعات خطا، جذر میانگین مربعات خطا و میانگین قدر مطلق خطا به ترتیب 0262/0، 1621/0 و 1164/0 بهدست آمد.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج بهدست آمده، با تعداد ویژگیهای کمتر، میتوان به دقت مناسبی از پیشبینی دوز وارفارین دست یافت. همچنین از این مدل میتوان بهعنوان یک سیستم پشتیبان تصمیمگیری بهره برد.
مجید عابد خجسته، فرشته آل صاحب فصول، مهدی محمودی، محمد باقر محمودی، شایان مصطفایی، مزدک گنجعلی خانی حاکمی، فرهاد غریبدوست،
دوره 74، شماره 4 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: در اسکلروز سیستمیک، فیبروبلاستها در برابر آپوپتوز مقاوم شده و با ترشح مداوم کلاژن و ماتریکس خارج سلولی، موجب تشکیل فیبروز در بافتها میشوند. لازم است علل ثانویه بروز بیماری، از جمله عدم پاسخ فیبروبلاستهای فعال شده به آپوپتوز به عنوان عامل اصلی در ایجاد و استقرار بیماری، مورد توجه قرار گیرد. مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان بیان نسبی دو ژن کلیدی مسیر آپوپتوز، Fas و Apaf-1 که به ترتیب در مسیرهای خارجی و داخلی آپوپتوز نقش دارند، انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مورد- شاهدی، نمونههای بیوپسی پوست از 19 بیمار مبتلا به اسکلروز سیستمیک منتشر و 16 فرد سالم در بازه زمانی سال 1393 تا 1394جمعآوری شد. گروه بیمار از درمانگاه روماتولوژی بیمارستان شریعتی و مرکز روماتیسم ایران و گروه کنترل از پرسنل بیمارستان شریعتی انتخاب شدند. پس از جداسازی و کشت فیبروبلاستهای پوستی، RNA سلولها استخراج گردید و سنتز cDNA از روی این رونوشتهای ژنومی انجام گرفت. سپس میزان بیان ژنهای Fas و Apaf-1 توسط واکنش Real-time PCR اندازهگیری شد.
یافتهها: تجزیه و تحلیل دادههای بهدست آمده از Real-time PCR نشان داد که در فیبروبلاست پوست بیماران مبتلا به اسکلروز سیستمیک و افراد سالم تفاوت معناداری از نظر میزان بیان ژنهای (8/0P=)Fas و (17/0P=)Apaf-1 وجود نداشت.
نتیجهگیری: در این مطالعه تغییرات معنادار در میزان بیان ژنهای Apaf-1 و Fas وجود نداشت و این موضوع نشان میدهد که حداقل در سطح mRNA این ژنها در فیبروبلاستهای بیماران اسکلروز سیستمیک فعال نشدهاند.
مریم عطایی، عاطفه سلوک، فاطمه باقری، احسان سیدجعفری،
دوره 75، شماره 4 - ( 4-1396 )
چکیده
افزایش میانگین سنی جامعه و فعالیتهای ورزشی که سیستم اسکلتی-عضلانی درگیر میشود و نیز تنوع بیمارانی که با این آسیبها دست و پنجه نرم میکنند، هزینههای زیادی به جامعه تحمیل مینماید. گرفتهای استخوانی یک استاندارد برای درمان یا جایگزینی بافت آسیب دیده هستند. اتوگرفتها رایجترین گرفتها هستند اما مشکلاتی چون درد، عفونت، ایجاد جای زخم و آسیب به محل دهنده دارند. آلوگرفتها یک روش جایگزینند اما آنها نیز خطر انتقال عوامل عفونی و رد ایمنی را به همراه دارند. بنابراین، جراحان و پژوهشگران بهدنبال روشهای درمانی جدید برای بهبود ترمیم استخوانند. در سالهای اخیر مهندسی بافت و استفاده از سلولهای بنیادی بهعنوان یک روش امیدبخش پدیدار شده است. سه بخش اصلی مهندسی بافت، داربست، سلول و فاکتورهای رشد هستند که ترکیب آنها منجر به شکلگیری سازههای مهندسی بافت میشود که باعث ترمیم و بازسازی بافتها میشود. استفاده از داربستهایی با ویژگیهای مناسب میتواند در جهت بهبود عملکرد یا حتی بازسازی بافت آسیب دیده موثر باشد. زیستمواد مورد استفاده در ساخت داربستها میتوانند مواد طبیعی یا سنتزی زیستتخریبپذیر یا زیستتخریبناپذیر باشند. پلیمرها عمده مواد مورد استفاده در مهندسی بافت هستند. فاکتورهای رشد گروهی از پروتیینها هستند که موجب تکثیر و تمایز سلولی میشوند. دو منبع اصلی سلولی، سلولهای بافت مورد نظر و سلولهای بنیادی هستند اما بهعلت تکثیر پایین و محدودیت دسترسی به سلولهای بافت، استفاده از سلولهای بنیادی پیشنهاد مناسبتری است. ترکیب سلولهای بنیادی مزانشیمی حاصل از مغز استخوان، بافت چربی و بندناف، با داربستها و فاکتورهای رشد مناسب، میتواند روش کارآمدی در درمان آسیبهای اسکلتی باشد. در این مطالعه مروری، به بررسی استفاده از سلولهای بنیادی مزانشیمی در ترمیم استخوان، غضروف، منیسک، رباط، تاندون و ستون فقرات آسیب دیده پرداخته شده است.
حمیدرضا سلمانی مجاوری، محبوبه کردمصطفیپور، کوکب منصورکیایی، فاطمه عموزاد خلیلی، نگین قوی کوتنایی،
دوره 75، شماره 8 - ( 8-1396 )
چکیده
امروزه کاربردهای فناوری دادهها و ارتباطات بهعنوان عاملی مهم و کلیدی در پیشرفت همه سازمانها از جمله سازمانهای نظام سلامت و بهداشت محور میباشد. با عنایت به اهمیت موضوع فوق، این سازمانها در جهت متعالیسازی سیستمهای در حال استفاده خود، دگرگونی و تغییر و تحول خاصی ایجاد نمودند که یکی از این تغییرات ایجاد پروندههای الکترونیک سلامت (Electronic Health Records, EHR) میباشد. این سیستم متحولکننده با ایجاد بهرهوری هم از حیث افزایش کارایی پرسنل و هم از حیث افزایش اثربخشی در فرآیند درمان، مسیر تشخیص تا درمان را سادهتر نموده و عملا از ارایه گزارشهای مکتوب و حجیم درمانی ممانعت بهعمل میآورد. با عنایت به رعایت اصول اخلاقی در حفظ اسرار بیماران و محرمانه بودن اطلاعات آنها، نحوهی بایگانی نمودن اسناد پزشکی الکترونیک در پایگاه دادههای امن، از اهمیت بالایی برخوردار است. این مهم از مهمترین مباحث اصول اخلاقی بوده و مدیران بیمارستانی میبایست سازوکاری تهیه نمایند تا دادههای تمامی بیماران بهطور مناسب ذخیره و نگهداری گردد. در این مقاله سعی شده مدلی برای نسخه بیمارستانی پرونده الکترونیک سلامت ارایه شود که بسیاری از بیمارستانها بتوانند از این مدل برای بهینهسازی سیستمهای ثبت پرونده پزشکی خود استفاده کنند. هدف از ارایه این مدل، تسریع و بهکارگیری فرآیند ایجاد پروندههای الکترونیکی در نظام سلامت، بهویژه بیمارستانهای دولتی کشور با حجم وسیعی از بیماران، میباشد. با بهکارگیری این مدل، تعامل درون سازمانی و برون سازمانی برای سازمان تسهیل گردیده و امکان پاسخگویی چابک در زمان معین فراهم میگردد. علاوه بر موارد فوق با بهکارگیری و عملیاتی شدن مدل، امکان کاهش حجم انتقادات و شکایات از بیمارستانها نیز تحقق خواهد یافت و میزان استفاده از داروها بر اساس نیاز واقعی جامعه و مبتنی بر دادههای فردی صورت خواهد پذیرفت. اجرای این مدل موانعی نیز در بر دارد که در مقاله به نمونههایی از موانع اجرایی اشاره شده است ولی بهمنظور غلبه بر این موانع، نیازمند تلاش مدیریتی بیشتر و حمایتهای گستردهتر دولتی میباشد. این تلاشها در بستر فرهنگسازی استفاده از فناوری اطلاعات چه در میان پرسنل بیمارستانی و چه در میان بیماران و مراجعان نظام سلامت از اهمیت بالایی برخوردار است.
سلمان دلیری، خیراله اسدالهی، نازیلا رحیمی، کورش سایهمیری،
دوره 75، شماره 9 - ( 9-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آنزیم گلوکز-۶-فسفات دهیدروژناز (Glucose-6-phosphate dehydrogenase) از شایعترین بیماریهای ژنتیکی در انسان میباشد. مطالعات انجامشده گزارشات مختلفی در زمینه ارتباط ابتلا به مالاریا با بقای افراد مبتلا به این نقص داشتهاند. اما در ایران مطالعههای اندکی در این زمینه صورت گرفته است. در نتیجه پژوهش کنونی با هدف برآورد میزان بروز نقص آنزیم G6PD در نوزادان استان فارس و بررسی بروز آن در مناطق مالاریاخیز انجام شد.
روش بررسی: پژوهش کنونی بهصورت اکولوژیک و توصیفی-تحلیلی بر روی ۵۹۷۴۵ نوزاد مبتلا به نقص آنزیم G6PD در استان فارس از ابتدای فروردین ۱۳۹۰ تا پایان اسفند ۱۳۹۴ انجام شد. میزان بروز نقص با استفاده از روش آماری برآورد میزان بروز سالیانه محاسبه شد. جهت تهیه نقشههای جغرافیایی و چگونگی توزیع بیماری در مناطق مالاریاخیز از ArcGIS software, version 10.3 (ESRI, Redlands, CA, USA) استفاده شد. سطح معناداری ۰/۰۵ در نظر گرفته شد.
یافتهها: بروز نقص آنزیم G6PD در کل نوزادان ۱۵/۵۸، در نوزادان پسر ۱۶/۲۵ و در نوزادان دختر ۱۴/۸۵ در صد تولد زنده برآورد شد. میزان بروز این نقص در مناطق مالاریاخیز به مراتب بیشتر از سایر مناطق بود. بهطوریکه هرچه میزان شدت مالاریاخیز بودن منطقه بیشتر بود میزان بروز نقص نیز شایعتر بود که این رابطه از لحاظ آماری معنادار بود (۰/۰۳۹P=).
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش کنونی استان فارس از مناطق با بروز بالای نقص آنزیم G6PD میباشد. میزان بروز نقص آنزیم G6PD در مناطق مالاریاخیز استان فارس بیشتر از سایر مناطق بود و هرچه شدت مالاریاخیز بودن افزایش مییافت بروز این نقص نیز افزایش مییافت که نشاندهنده بقای بهتر بیماران در گذشته در برابر بیماری مالاریا میباشد.
مهدیه ملانوری شمسی، افسانه جمالی،
دوره 76، شماره 2 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به تغییرات ایجاد شده در سلولهای سیستم ایمنی بهدنبال یک وهله فعالیت ورزشی استقامتی، هدف از پژوهش حاضر، بررسی میزان سایتوکین اینترلوکین ۱۰ و گرانزیم B بهدنبال استفاده از یک وهله فعالیت ورزشی استقامتی با شدت متوسط در اولین تزریق واکسن ویروس هرپس سیمپلکس ۱ و یادآورهای آن در نمونه موشی بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع تجربی و از اردیبهشت تا مهر ماه ۱۳۹۵ در دانشگاه تربیت مدرس انجام شده است. با توجه به هدف پژوهش، ۳۲ موش نژاد BALB/c در چهار گروه کنترل، گروه واکسن، گروه واکسن و یک وهله ورزش پس از اولین تزریق واکسن و گروه واکسن و یک وهله ورزش در اولین تزریق و یادآورهای واکسن تقسیم شدند. دو هفته پس از سه دوره تزریق واکسن اینترلوکین ۱۰ و گرانزیم B، پس از کشت سلولی طحال توسط تکنیک الایزا سنجیده شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد، بین گروههای پژوهش در مورد متغیرهای اینترلوکین ۱۰ و گرانزیم B تفاوت معناداری مشاهده میشود (P=۰/۰۰۱). افزایش میزان گرانزیم B همزمان با کاهش میزان اینترلوکین ۱۰ بهدنبال استفاده از یک وهله ورزش بهعنوان ادجوانت در اولین تزریق واکسن و یادآورهای آن مشاهده میشود.
نتیجهگیری: کاهش سطوح اینترلوکین ۱۰ در گروهی که یک وهله ورزش بهعنوان ادجوانت در اولین تزریق واکسن و یادآورهای آن بهعنوان ادجوانت داشتهاند، مشاهده میشود. این نتایج میتواند تایید کننده تغییر فعالیت سلولهای T کمکی نوع ۲ و تقویت ایمنی سلولی در راستای پاسخ بهتر در برابر ویروس هرپس سیمپلکس ۱ باشد.
داود فرجزاده، پریسا جلالی،
دوره 76، شماره 5 - ( 5-1397 )
چکیده
گیرنده Natural killer group 2D (NKG2D) یک پروتیین درونغشایی نوع II بوده و به خانواده شبه لکتین نوع C (CTLR) تعلق دارد. این گیرنده متعلق به گروه گیرندههای NK2 (NKG2) و بهصورت هومودایمر است. ویژگی بارز سیستم NKG2D این است که لیگاندهای متعددی برای این گیرنده وجود دارد و همه آنها هومولوگ دور وابسته به پروتیینهای Major histocompatibility complex (MHC) کلاس I هستند. لیگاندهای انسانی این گیرنده شامل پروتیینهایی مانند MICA، MICB و ULBP1-6 میباشند. در سلولهای کشنده طبیعی (NK)، سایتوتوکسیسیتی بهواسطه NKG2D میتواند با انتقال سیگنال از موتیفهای فعالسازی بر پایهی گیرنده ایمنی تیروزینی (ITAM) در آداپتور DAP12 و یا توسط یک مسیر وابسته به Syk فعالشده توسط آداپتور DAP10 انجام شود. این گیرنده، فعالکننده سلولهای NK و T CD8 (αβ و γδ) بوده و در پاسخ سیستم ایمنی به عفونتهای ویروسی و سرطانها و همچنین در برخی پروسههای خودایمنی دخیل میباشد. تحریک از طریق این گیرنده میتواند منجر به فعالسازی یا تحریک لیز سلولی و رهاسازی سایتوکین در نتیجه افزایش عملکرد ایمنی ذاتی بهواسطه سلولهای NK و میلویید و نیز بهبود ایمنی اکتسابی بهواسطهی سلولهای T γδ و +CD8 شود. بااینحال، بیان خارج از تنظیم و نامناسب لیگاندهای NKG2D در سلولهای سالم میتواند سبب پاسخ خودایمنی (مانند بیماریهای آرتریت روماتویید، کولیت، سلیاک، مالتیپل اسکلروزیس) شود. با توجه به این موضوع، شناخت دقیق عملکرد این گیرنده در میانکش با لیگاندهای متنوع آن میتواند منجر به توسعه استراتژی(هایی) شود که در درمان بیماریهای خودایمنی مفید واقع شود. برای این منظور، در این مطالعه مروری اقدام به بررسی دقیق مطالعات انجام گرفته روی ساختار و عملکرد این گیرنده و لیگاندهای مربوط به آن گردید.
فاطمه فلاحتی مروست، حسین عربعلیبیک، فاطمه علیپور، عباس شیخطاهری، لیلا نوری،
دوره 76، شماره 12 - ( 12-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: تجویز لنز مناسب به منظور ایجاد دید بهتر و کاهش عوارض جانبی، فرآیندی چند مرحلهای، پیچیده، زمانبر و شامل ملاحظات فراوان است که انجام آن تنها توسط یک متخصص چشم خبره امکانپذیر است. هدف این مطالعه، طراحی یک سیستم تصمیمیار در زمینهی تجویز لنزهای تماسی بود.
روش بررسی: در این مطالعهی بنیادی، دادههای مربوط به ۱۲۷ بیمار مبتلا به کراتوکونوس مراجعهکننده به درمانگاه لنز بیمارستان فارابی دانشگاه علوم پزشکی تهران در بازهی زمانی اسفند ۱۳۹۲ تا تیرماه ۱۳۹۳ مورد استفاده قرار گرفته است. پنج پارامتر در فرآیند تجویز لنز مورد بررسی قرار گرفت. پارامترهای "موقعیت قرارگیری لنز در راستای عمودی"، "میزان حرکت عمودی لنز حین پلک زدن" و "پهنای ریم در الگوی فلورسین" از طریق تهیه ویدیو از بیمار و "میزان تجمع فلورسین زیر لنز" توسط پزشک و "میزان راحتی لنز" از طریق پرسش از بیمار بهدست آمد. مناسب و نامناسب بودن لنز توسط پزشک متخصص تشخیص داده و ثبت شد. از شبکه عصبی مصنوعی به منظور طراحی سیستم تصمیمیار استفاده شد. سیستم توسط ماتریس کانفیوژن مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: پس از ارزیابی، سیستم میزان صحت، حساسیت و ویژگی سیستم بهترتیب ۹۱/۳، ۸۹/۸ و ۹۲/۶% بهدست آمد. شعاعهای مختلفی برای سیگما در نظرگرفته شد که در نهایت شعاع ۱/۱ بهترین نتیجه را در دستهبندی لنز بهدست آورد.
نتیجهگیری: اعداد بهدست آمده از ارزیابی سیستم نشان داد استفاده از شبکه عصبی مصنوعی بهعنوان یک سیستم تصمیمیار میتواند با دقت قابل قبول، ارزیابی لنز تماسی سخت را مورد بررسی قرار داده و لنزهای مناسب و نامناسب را تفکیک نماید.
علیرضا خاتونی، سمیرامیس قوام، حامد توان،
دوره 77، شماره 7 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: لیپوپروتیین با تراکم کم، یکی از علل بیماریهای عروق قلبی است. هدف این پژوهش مقایسه میزان تاثیر آتروواستاتین بر کاهش لیپوپروتیین با تراکم کم و پروتیین واکنشگر C بهروش مرور سیستماتیک و متاآنالیز میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه سیستماتیک و متاآنالیز با استفاده از کلید واژههای آتروواستاتین، کاهش لیپوپروتیین با تراکم کم و پروتیین واکنشگر C، و جستجو در پایگاههای Scopus و PubMed در فاصله فروردین ۱۳۸۲ تا اسفند ۱۳۹۷، ۹۰ مقاله شناسایی شدند که در نهایت، ۲۰ مقاله وارد مرحله نهایی شدند.
یافتهها: میزان کاهش لیپوپروتیین با تراکم کم، توسط آتروواستاتین mg/dl ۵۱ بود (۰/۰۰۱P<، ۹۸/۴۸I۲=). همچنین میزان پروتیین واکنشگر C پیش از مصرف آتروواستاتین، برابر (۳/۰۳-۰/۹۶)۱/۹۹ بود که پس از مصرف به (۱/۴۳-۰/۰۸)۰/۷۶ رسیده بود. نتایج متارگرسیون مطالعات بر حسب سن نشان داد که در مطالعاتی که سن نمونهها کمتر بوده است میزان لیپوپروتیین با تراکم کم، زیاد بوده است و در مطالعاتی که سن نمونه بیشتر بوده است میزان لیپوپروتیین با تراکم کم، پایین بوده است. نتایج متارگرسیون مطالعات بر حسب حجم توده بدن و ارتباط کاهش لیپوپروتیین با تراکم کم، توسط آتروواستاتین، نشان داد که در افرادی که حجم توده بدن بیشتری داشتهاند، لیپوپروتیین با تراکم کم آنها بیشتر کاهش یافته است.
نتیجهگیری: میزان کاهش لیپوپروتیین با تراکم کم در افراد جوان و چاق، بهتر و سریعتر نسبت به افراد مسن و لاغر انجام میشود. پیشنهاد میشود که همه افراد بهویژه بیماران قلبی، رژیم غذایی مناسب داشته باشند و ورزش منظم را در برنامه روزانه خود قرار دهند.