1460 نتیجه برای محمد
مهسا حجتی، مهشید رشیدی، علی اصغر خالقی، مریم نصیریان، سید حسن فقیهی، مسعود محمدی،
دوره 83، شماره 3 - ( خرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: تریکوموناس واژینالیس یکی از علل اصلی واژینیت و التهاب دهانه رحم در سراسر جهان است. تقریبا نیمی از بیماریهای منتقله از راه جنسی و قابل درمان در سراسر دنیا از طریق بررسی این بیماری قابل ارزیابی میباشد. بنابراین هدف این مطالعه مروری سیستماتیک و متاآنالیز تعیین شیوع تریکومونیازیس در زنان ایرانی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه مرور سیستماتیک و متاآنالیز با بررسی پایگاههای Scientific information database (SID) ، Medline (PubMed) و Science direct و Google scholar تا مهر ماه 1403 می باشد. اطلاعات استخراج توسط نرمافزار Comprehensive meta-analysis (version 2) تحلیل شدند.
یافتهها: در بررسی 22 مطالعه با حجم نمونه 49990 زن ایرانی، بررسی آزمون ناهمگونی I2، نشان دهنده ناهمگونی بالا (7/99:I2)، بوده و بر این اساس از روش اثرات تصادفی به منظور تحلیل نتایج استفاده شد، لذا براساس متاآنالیز، شیوع تریکوموناس واژینالیس در زنان ایرانی 3/9 (95%، 18-6/4: CI) گزارش شد، همچنین بررسی تورش انتشار در مطالعات از طریق آزمون Begg and mazumdar correlation test نشان دهنده عدم وجود تورش انتشار در مطالعات میباشد (175/0P=).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان میدهد که شیوع تریکوموناس واژینالیس در زنان ایرانی نسبتا بالا بوده و نیازمند آگاهی رسانی بیشتر از طریق مراکز بهداشتی به خانوادهها و همچنین مراقبت و غربالگری زنان در این مراکز و همچنین مراکز مامایی میباشد.
علی محمد مصدقراد،
دوره 83، شماره 3 - ( خرداد 1404 )
چکیده
سردبیر محترم
تحریمها (Sanctions) بهعنوان ابزاری راهبردی در سیاست بینالملل، نقش مهمی در شکلدهی رفتار دولتها و نهادهای سیاسی ایفا میکنند. این اقدامات محدودکننده از سوی یک کشور یا مجموعهای از کشورها علیه دولتها، سازمانها یا افراد با هدف تغییر رفتار سیاسی، اقتصادی و امنیتی آنها اعمال میشوند. تحریمها بهطور کلی به دو دسته اصلی تحریمهای اقتصادی و تحریمهای سیاسی طبقهبندی میشوند.1 تحریم اقتصادی بیشتر بر بنیانهای مادی و زیرساختی و تحریم سیاسی بر مشروعیت، اعتبار و تعاملات بینالمللی کشور هدف تاثیر میگذارد.
تحریم اقتصادی با هدف اعمال فشار مالی و تجاری، شامل محدودسازی یا ممنوعیت واردات و صادرات کالاها و خدمات، انسداد داراییها و حسابهای بانکی، ممنوعیت سرمایهگذاری در بخشهای خاص و محرومسازی از دسترسی به بازارهای مالی بینالمللی است. این تحریمها ثبات اقتصادی کشور هدف را مختل و از طریق فشار اقتصادی، آن کشور را به تغییر رفتار یا سیاستهای خاص وادار میکند. بهعبارت دیگر، تحریم اقتصادی ابزاری برای اعمال فشار غیرنظامی از طریق تضعیف زیرساختهای مالی و تجاری است. هدف اصلی این نوع تحریمها، وادار ساختن کشور هدف به تغییر رفتار، رعایت قوانین بینالمللی، یا پاسخگویی به موضوعاتی نظیر نقض حقوق بشر یا گسترش تسلیحات هستهای است.1و2 بهعنوان نمونه، تحریمهای اقتصادی ایالات متحده علیه ایران در حوزههای بانکی، نفتی و حملونقل، تأثیر زیادی بر اقتصاد ملی و تأمین منابع حیاتی کشور داشتند.
در مقابل، تحریم سیاسی بر روابط دیپلماتیک و تعاملات سیاسی کشور هدف تمرکز دارد و با هدف منزویسازی یا مجازات نهادهای حکومتی و مقامات سیاسی، بهمنظور تغییر رفتار سیاسی یا اصلاح ساختارهای حکمرانی اعمال میشوند. این نوع تحریمها شامل قطع یا کاهش روابط دیپلماتیک، ممنوعیت ورود مقامات به کشورهای خاص، تعلیق عضویت در نهادهای بینالمللی، تعلیق همکاریهای سیاسی و امنیتی و صدور بیانیههای محکومیت عمومی میباشند. هدف اصلی تحریم سیاسی، کاهش نفوذ و توان چانهزنی کشور هدف در مجامع جهانی و وادار ساختن آن به اصلاح رفتارهای سیاسی، حکمرانی یا سیاستهای خارجی است.1 بهعنوان مثال، تعلیق عضویت روسیه در برخی نهادهای اروپایی پس از حمله به اوکراین، نمونهای از تحریم سیاسی با هدف محدودسازی نفوذ و مشروعیت بینالمللی است. تحریمهای سیاسی با تضعیف روابط بینالمللی، کاهش همکاریهای علمی و فنی و محدودسازی دسترسی به منابع جهانی، پیامدهای غیرمستقیم و بلندمدتی بر رفاه اجتماعی کشور هدف دارند.
تحریمهای سیاسی و اقتصادی به دلایل متعددی از جمله نقض حقوق بشر، توسعه تسلیحات هستهای، تهدیدهای امنیتی بینالمللی، حمله به کشورهای دیگر، حمایت از تروریسم، فساد دولتی، سرکوب مخالفان سیاسی، کودتاهای نظامی، مداخله در انتخابات سایر کشورها، اعمال نفوذ در روندهای سیاسی داخلی کشورها، نقض قوانین و توافقات بینالمللی و تهدید علیه صلح جهانی اعمال میشوند.3و4 سازمان ملل متحد، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا اصلیترین اعمالکنندگان تحریمها هستند. در دو دهه گذشته، کشورهایی چون ایران، عراق، افغانستان، یمن، لیبی، لبنان، سوریه، روسیه، چین، کره شمالی، ونزوئلا، کوبا، میانمار، سودان و سومالی تحت تحریمهای گسترده قرار گرفتند.5
تحریمها آثار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی متعددی دارند. از منظر اقتصادی، تحریمها موجب کاهش رشد اقتصادی، کاهش درآمدهای دولت، افزایش تورم، کاهش ارزش پول ملی، کاهش سرمایهگذاری خارجی، افزایش بیکاری، اختلال در زنجیره تأمین کالاها و کاهش دسترسی به فناوریهای نوین میشوند. از سوی دیگر، تحریمها با افزایش هزینههای مبادلات مالی و محدودسازی دسترسی به بازارهای جهانی، موجب فرار سرمایه، تضعیف صنایع داخلی و کاهش توان رقابتی کشور میشوند. در سطح اجتماعی، تحریمها با افزایش نابرابری اقتصادی، کاهش قدرت خرید خانوارها، اختلال در تأمین دارو و خدمات سلامت و کاهش کیفیت آموزش و رفاه عمومی، نارضایتی اجتماعی را افزایش میدهد و گاه به بروز اعتراضات و بیثباتی داخلی منجر میشوند. در حوزه سیاسی، تحریمها روابط دیپلماتیک کشور هدف را تضعیف میکنند و موجب انزوای بینالمللی میشوند. همچنین، تحریمها با کاهش شفافیت اقتصادی و افزایش فشار بر نهادهای اجرایی، زمینهساز گسترش فساد اداری، رانتجویی و سوءاستفاده از منابع عمومی میشوند.6و7
تحریمها همچنین، تأثیرات عمیق منفی بر نظام سلامت کشورها و سلامت مردم دارند. تحریمها موجب کاهش دسترسی به منابع مالی، کارکنان سلامت، داروها، واکسنها، تجهیزات پزشکی و فناوریهای نوین پزشکی، اختلال در ارائه خدمات سلامت، افزایش سوءتغذیه و ناامنی غذایی، کاهش سلامت روان مردم و افزایش مرگ ناشی از بیماریهای قابل پیشگیری میشوند. همچنین، افزایش هزینههای درمانی، مهاجرت متخصصان علوم پزشکی، کاهش کیفیت خدمات درمانی، کاهش سرمایهگذاری در بخش سلامت، اختلال در تحقیقات پزشکی و افزایش نابرابری در سلامت از جمله پیامدهای تحریمها هستند.2و3و8
در عراق، تحریمهای دهه ۱۹۹۰ میلادی منجر به کاهش دسترسی مردم به آب سالم، اختلال در عملکرد مراکز درمانی و افزایش قابلتوجه مرگ کودکان شد. این تحریمها بهطور مستقیم بر شاخصهای سلامت عمومی تأثیر منفی گذاشتند.9 در سوریه، تحریمها با اختلال در واردات دارو و تجهیزات پزشکی، موجب کاهش کیفیت خدمات سلامت، افزایش بیماریهای واگیر و کاهش امید به زندگی مردم شد. این تحریمها بهویژه در مناطق جنگزده، اثرات منفی مضاعفی بر سلامت عمومی داشتند.10 در هائیتی، تحریمها بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ میلادی با کاهش شدید واردات مواد غذایی و دارویی، به اختلال در خدمات بهداشتی اولیه و افزایش سوءتغذیه و بیماریهای قابل پیشگیری منجر شد.11 تحریمهای ایالات متحده بر کوبا منجر به کاهش واردات دارو، مواد غذایی و تجهیزات پزشکی شد و در نتیجه، سوءتغذیه و بیماریهای قابل پیشگیری در جمعیت عمومی افزایش یافت.12 تحریمها در کشور بروندی با کاهش دسترسی به منابع غذایی و خدمات بهداشتی، منجر به کاهش شاخصهای آنتروپومتریک (مانند قد و وزن کودکان) و افزایش سوءتغذیه شد.13 تحریمهای اقتصادی علیه افغانستان منجر به اختلال در ارائه خدمات درمانی و کاهش امید به زندگی مردم شد. این تحریمها با محدودسازی منابع مالی و کاهش واردات تجهیزات پزشکی، بر سلامت عمومی تأثیر منفی گذاشتند.14 همچنین، در یوگسلاوی، تحریمها با کاهش دسترسی به خدمات درمانی و افزایش مرگ ناشی از بیماریهای عفونی همراه بوده است.15
در ایران، تحریمها موجب کاهش درآمدهای ملی، کاهش ارزش پول ملی، افزایش تورم و بیکاری شد که توان اقتصادی مردم برای تأمین نیازهای اساسی زندگی از جمله تغذیه مناسب، مراقبتهای بهداشتی و درمانی و دارو را کاهش داد. تحریمهای بانکی و محدودیتهای مالی و حملونقل نیز باعث کمبود داروهای حیاتی و تجهیزات پزشکی شدند. این آثار بهویژه بر گروههای آسیبپذیر مانند بیماران، زنان، کودکان و اقشار کمدرآمد شدیدتر بود.16 تحریمهای اقتصادی موجب کمبود داروهای حیاتی، تأخیر در تأمین واکسنها و افزایش عوارض بیماریهای مزمن شدند. این اختلالات بهویژه بیماران مزمن و خاص مانند سرطان، اماس، صرع، آسم، تالاسمی، هموفیلی و ایدز را تحت تأثیر قرار دادند.19-17 تحریمها به صنعت داروسازی داخلی ایران نیز آسیب زدند. کاهش 50%-30 واردات دارو و افزایش 40%-30 قیمت داروها از جمله پیامدهای تحریمها هستند.20
تحریمهای اقتصادی و سیاسی، بهویژه زمانی که بهصورت گسترده و طولانیمدت اعمال میشوند، تأثیرات عمیقی بر نظام سلامت کشورها و وضعیت سلامتی مردم دارند. تحریمها با ایجاد محدودیت در واردات دارو، تجهیزات پزشکی و فناوریهای تشخیصی- درمانی، بهطور مستقیم عملکرد نظام سلامت کشورها را مختل میکنند و موجب کمبود منابع نظام سلامت، افزایش قیمت و کاهش کیفیت خدمات سلامت، تأخیر در تشخیص و درمان بیماریها و در مواردی، توقف کامل روند درمان بیماران خاص و مزمن میشوند. همچنین، این تحریمها با تضعیف عوامل مؤثر بر سلامت مانند درآمد خانوار، اشتغال، آموزش، تغذیه، مسکن، حملونقل و حمایت اجتماعی، زمینهساز افزایش نابرابریهای سلامت و آسیبپذیری جمعیتهای محروم میشوند. همچنین، تحریمها با کاهش بودجه عمومی، مهاجرت متخصصان، اختلال در حکمرانی سلامت و تشدید بحرانهای محیط زیستی، ظرفیت پاسخگویی نظام سلامت را کاهش داده و سلامت عمومی را بهطور جدی تهدید میکنند.
تحریمها نباید به نقض حقوق بنیادین انسانها منجر شوند. آثار آنها از منظر اخلاقی، انسانی و حقوق بینالملل محل بحث و مناقشه جدی است. تحریمها بهویژه زمانی که بهصورت گسترده و بدون ارزیابی دقیق اعمال میشوند، پیامدهای سنگینی بر زندگی مردم، بهویژه گروههای آسیبپذیر، بر جای میگذارند. محدودسازی دسترسی به کالاهای اساسی، داروها، تجهیزات پزشکی و منابع مالی، موجب تشدید فقر، رنج و اختلال در نظام سلامت میشود و سلامت عمومی را به خطر میاندازد. از سوی دیگر، تحریمهای سیاسی با ایجاد انزوای دیپلماتیک، مانع همکاریهای بینالمللی در حوزههایی چون حقوق بشر، محیط زیست، امنیت جهانی و سلامت میشوند. این پیامدها، پرسشهایی جدی درباره مشروعیت، عدالت و تناسب در اعمال تحریمها مطرح میکنند. اثربخشی تحریمها بهشدت وابسته به زمینه سیاسی، نحوه اجرا و میزان توجه به آثار انسانی، اجتماعی و زیستمحیطی آنها است. برخی از پیامدهای تحریمها مانند مرگ، ناتوانی، بیماریهای مزمن، فروپاشی
خدمات عمومی و مهاجرت متخصصان، غیرقابل جبران هستند و باید در طراحی سیاستهای بینالمللی مورد توجه جدی قرار گیرند. از اینرو، دولتهای قدرتمند و نهادهایی مانند سازمان ملل متحد که بیشترین نقش را در اعمال تحریمها دارند، پیش از تصویب هرگونه تحریم، باید ارزشیابیهای جامع و چند بعدی از آثار انسانی، بهداشتی، اجتماعی و اقتصادی آن انجام دهند. همچنین، آنها باید سازوکارهای جبرانی و معافیتهای بشردوستانه موثر، شفاف و قابل اجرا طراحی کنند و نظارت بینالمللی بر اجرای آنها برقرار باشد. بهرهگیری از دیپلماسی سلامت، مشورت با نهادهای مستقل و مشارکت سازمانهای مردمنهاد در فرآیند تصمیمگیری به کاهش آسیبها و افزایش مشروعیت اقدامات بینالمللی کمک میکند.دولتهایی که تحت تأثیر تحریمهای سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند، باید با بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی و فرصتهای بینالمللی، از حقوق سلامت شهروندان خود در برابر پیامدهای این فشارها محافظت کنند. تحریمها، هرچند با اهداف امنیتی و سیاسی اعمال میشوند، آثار عمیقی بر نظام سلامت کشورها و وضعیت عمومی مردم دارند و از منظر اخلاقی و حقوق بشری، با اصل حق همگانی سلامت در تضاد هستند. از اینرو، اتخاذ راهکارهای چندسطحی برای کاهش آسیبها ضروری است. برخی از این راهکارها عبارتند از توسعه تولید داخلی دارو و تجهیزات پزشکی با حمایت دولت و سرمایهگذاری هدفمند، تقویت ذخایر استراتژیک دارویی و ایجاد سامانههای پایش و هشدار سریع برای کمبود اقلام حیاتی، بهویژه در مناطق محروم. همچنین، تدوین فهرست ملی داروهای ضروری و مدیریت موجودی آنها با استفاده از الگوریتمهای هوشمند به بهینهسازی منابع کمک میکند.
در سطح سیاست خارجی، توسعه دیپلماسی سلامت و مذاکره فعال با نهادهای بینالمللی برای تسهیل واردات اقلام بشردوستانه، پیگیری معافیت کامل داروها و تجهیزات پزشکی از تحریمها و جلب حمایت سازمانهایی مانند سازمان بهداشت جهانی و یونیسف باید در اولویت قرار گیرد. استفاده از ارزهای جایگزین و کانالهای مالی غیرتحریمی، بهویژه از طریق همکاری با کشورهای همسایه و منطقه، مسیر تأمین دارو را هموارتر میسازد. در حوزه منابع انسانی، آموزش و حفظ نیروی متخصص و حمایت روانی از آنها در شرایط بحران اهمیت دارد. تقویت نظام اطلاعات سلامت برای تصمیمگیری مبتنی بر داده، مشارکت فعال جامعه مدنی و سازمانهای مردمنهاد در ارائه خدمات سلامت و مستندسازی و انتشار آثار تحریمها برای افزایش آگاهی عمومی و جلب حمایت بینالمللی، از دیگر اقدامات ضروری در مسیر تابآوری نظام سلامت در برابر تحریمها است. همچنین، توسعه سلامت دیجیتال و پزشکی از راه دور در شرایط محدودیتهای فیزیکی و مالی، نقش مؤثری در حفظ دسترسی عادلانه به خدمات درمانی ایفا میکند. دولتها باید با استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و اقدامات جدی برای رفع یا کاهش تحریمها، شهروندان خود را از پیامدهای منفی این فشارها رها کنند.
تحریمها، بهویژه در صورت گستردگی و تداوم، آثار منفی عمیقی بر سلامت جمعیت بر جای میگذارند. تقویت تولید داخلی منابع سلامت، مدیریت هوشمند منابع، افزایش تابآوری نظام سلامت، جلب مشارکت نهادهای مستقل، همافزایی منطقهای و بینالمللی و دیپلماسی فعال برای رفع یا کاهش تحریمها ضروری است.
ماندانا پولادزاده، فاطمه خزائی، سعید بیطرف، حسین کریمپوریان، مهسا ممبینی، محمدرضا محمودیان ثانی،
دوره 83، شماره 4 - ( تیر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان شایعترین بدخیمی در زنان است و همچنان یکی از علل اصلی مرگومیر ناشی از سرطان محسوب میشود. تشخیص زودهنگام این بیماری میتواند با مداخلات بهموقع، احتمال بقا را بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. با این حال، روشهای غربالگری فعلی در برخی موارد از دقت کافی برخوردار نیستند. ژن غیرکدکننده KCNQ1OT1 بهعنوان یکی از lncRNAهای دخیل در پاتوژنز انواع سرطانها، از جمله سرطان پستان، شناخته شده است و ممکن است بهعنوان بیومارکر بالقوه در تشخیص زودهنگام این بیماری مورد استفاده قرار گیرد.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی از مهر ۱۴۰۳ تا اسفند ۱۴۰۳ در بیمارستان شفا، دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز، ایران انجام شد. شامل ۳۰ بیمار مبتلا به سرطان پستان و ۳۰ فرد سالم بهعنوان گروه کنترل بود. سطح بیان سرمی KCNQ1OT1 با استفاده از روش Real-Time PCR اندازهگیری شد و گروهها از نظر شاخصهای دموگرافیک مقایسه شدند.
یافتهها: گروههای بیمار و کنترل از نظر بیشتر شاخصهای دموگرافیک همگن بودند، اگرچه در سن و قومیت تفاوت آماری مشاهده شد. بیشتر بیماران در مرحلهی اولیه بیماری تشخیص داده شده بودند. بیان سرمی KCNQ1OT1 در بیماران بهطور معناداری پایینتر از گروه کنترل بود (0003/0P=) تحلیل ROC نشان داد دقت تشخیصی این نشانگر با 82/0AUC= مطلوب است.
نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است کهKCNQ1OT1 دارای پتانسیل مناسب بهعنوان یک بیومارکر تشخیصی در شناسایی زودهنگام سرطان پستان است. باتوجه به تشخیص بیشتر بیماران در مراحل اولیه، انجام مطالعات با حجم نمونه بالاتر برای تأیید و تعمیمپذیری نتایج توصیه میشود.
مجید کریمیفرد، اشکان صبوری، خالد رحمانی، محمد آزاد ماجدی، بهزاد احسن،
دوره 83، شماره 4 - ( تیر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعه حاضر باهدف مقایسه فراوانی دلیریوم در بیماران نیازمند بیهوشی دریافتکننده رژیم دارویی پرسدکس و فنتانیل با رژیم دارویی میدازولام و فنتانیل در بخش مراقبتهای ویژه انجامشده است.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت تاریخی در بیمارستان کوثر شهر سنندج بر روی تمام بیماران بستری در بخش مراقبتهای ویژه با حجم نمونه برابر 80 نفر از اردیبهشت 1397 لغایت دی 1403 انجام شد. هذیان و بیقراری براساس معیارهای RASS و ارزیابی سطح هوشیاری بیماران از مقیاس کمای گلاسکو Glasgow coma scale (GCS) استفاده شد.
یافتهها: تعداد (3/66%)53 نفر از بیماران مرد و بقیه زن بودند. نمره هوشیاری (GCS) در گروه پرسدکس و فنتانیل 14 نفر (35%) و گروه میدازولام و فنتانیل 4 نفر (10%) سطح هوشیاری بالای هفت داشته اند. امتیاز بیقراری (RASS) در گروه پرسدکس و فنتانیل 5 نفر (5/12%) و گروه میدازولام و فنتانیل 36 نفر (90%) امتیاز بیقراری صفر به بالا داشتهاند. فراوانی دلیریوم بر اساس معیارهای CAM-ICU در گروه پرسدکس و فنتانیل 27 نفر (5/67%) دلیریوم خفیف و 13 نفر (5/32%) دلیریوم متوسط اما گروه میدازولام و فنتانیل شش نفر (15%) دلیریوم خفیف و 24 نفر (60%) دلیریوم متوسط و 10 نفر (25%) دلیریوم شدید داشته و این تفاوت در نتایج سطح هوشیاری و بیقراری و بروز دلیریوم معنادار بوده است (000/0P=).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد استفاده از پرسدکس و فنتانیل در کاهش بروز هذیان تاثیر بیشتری خواهد داشت و استفاده از این دارو میتواند موثر واقع شود.
یاسر شرفی، محمد طالبپور، خسرو نجاری،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم دامپینگ یک عارضه شناختهشده پس از جراحی گاستریک بای پس است. برخلاف تصور رایج که این سندرم پس از اسلیو گاسترکتومی کمتر بروز میکند، این مطالعه با هدف مقایسه میزان بروز این سندرم در دو روش گاستریک بایپس و اسلیو گاسترکتومی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت آینده نگر شامل دو گروه 45 نفری بیماران 18 تا 65 ساله فاقد سابقه جراحی بزرگ معده و دوازدهه است که بین فروردین1400 تا شهریور1401 با اندیکاسیونهای قطعی جراحی چاقی تحت جراحی اسلیو گاسترکتومی یا گاستریک بای پس قرار گرفته بودند و پرسشنامه Sigstad را یک ماه و سه ماه پس از جراحی تکمیل کردند. موارد دارای عوارض شدید پس از عمل، بارداری یا عدم همکاری حذف شدند. متغییرهای سن، جنس، وزن، شاخص توده بدنی، نوع پروسیجر، سندرم دامپینگ، سابقه دیابت و قند خون ناشتا بررسی شد و با استفاده از SPSS software, version 23 (SPSS Inc., Chicago, IL, USA) تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین دو گروه از نظر گروه سنی، جنسیت، اضافه وزن، شاحص توده بدنی پیش از عمل و شاخص توده بدنی نهایی و ابتلابه دیابت پیش از عمل وجود ندارد (05/0P>). فراوانی سندرم دامپینگ زودرس و تاخیری در مصرف شیرینی و سایر غذاها بین دو گروه در ماه اول و سوم تفاوت معناداری نداشت (05/0P>). در بررسی پایان ماه سوم، سندرم دامپینگ زودرس در مصرف شیرینی و نان در بیماران دیابتی بیشتر بود به ترتیب (037/0P=) و (045/0P=).
نتیجهگیری: شیوع سندرم دامپینگ در بیماران هر دو گروه اسلیو و بای پس مشابه بود. کاهش وزن در طول زمان معنادار بود (001/0P<) و تفاوت بین گروهها معنیدار نبود (211/0P=). بروز سندرم در بیماران دیابتی به شکل معناداری بالاتر بود، که اهمیت مراقبتهای دقیق و توصیههای رژیم غذایی پس از عمل را نشان میدهد.
فریبا شکری، محمد مهدی رجعتی، مهدی شکری،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حملهی آسم یکی از شایعترین علتهای مراجعهی بیماران در گروههای سنی بزرگسال و کودکان است، که منجر به بستری این بیماران میگردد. علاوهبراین که تنها درصد کمی از حملات آسم بهعلت عفونتهای باکتریایی است، دستورالعملهای درمان آسم علیهی استفادهی روتین آنتیبیوتیک در بیماران بستریشده بهعلت حملهی آسم توصیه میکنند. با اینحال، بسیاری از بیماران تحت درمان بهعلت حملهی آسم، داروهای آنتیباکتریال دریافت میکنند. لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی موارد تجویز داروهای آنتیباکتریال در بیماران مبتلابه حملهی آسم میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه، دادههای مربوط به بیمارستانهای آموزشی امام خمینی (ره) و شهید مصطفی خمینی شهر ایلام بین فروردین 1396 تا اسفند 1401 مورد بررسی قرار گرفت. معیارهای ورود شامل بستری بهعلت حملهی آسم و ابتلابه آسم با تشخیص قبلی حداقل بهمدت یک سال، عدم جراحیهای نیازمند بیهوشی عمومی و یا انجام تهویهی مکانیکی در سه ماه گذشته، عدم مصرف داروهای محرک دستگاه تنفسی (مانند بتا-بلاکرها و داروهای مهارکنندهی آنزیم مبدل آنژیوتانسین، عدم اختلالات روانپزشکی و مصرف دارهای مربوطه، عدم تدخین دخانیات و ابتلابه بیماری انسدادی مزمن ریه میباشد. معیارهای خروج شامل عدم وجود موارد مورد نیاز در پرونده بیماران میباشد.
یافتهها: در مجموع تعداد 331 بیمار شامل 273 بزرگسال (4/84%) و 58 کودک (6/17%) بستریشده بهعلت حملهی آسم به مطالعه وارد شدند. در بزرگسالان 42/84% و در کودکان 69/70% درصد از بیماران داروهای آنتیباکتریال دریافت کردند. دریافت داروهای آنتیباکتریال در بزرگسالان (001/0P<) و کودکان (008/0P=) با افزایش میانگین مدت زمان بستری ارتباط معناداری داشت. در بین بزرگسالان 12 بیمار نیاز به لولهگذاری داشتند که ارتباط معناداری با دریافت داروهای آنتیباکتریال نداشت (51/0P=). در بین کودکان یک بیمار نیاز به لولهگذاری داشت که تحلیل آماری آن از نظر ارتباط با دریافت آنتیبیوتیک امکانپذیر نبود.
نتیجهگیری: تجویز داروهای آنتیباکتریال در درمان بیماران بستریشده بهعلت حملهی آسم در بیمارستانهای آموزشی شهر ایلام، بیشتر از مطالعات مشابه داخلی و بینالمللی است. همچنین، تجویز داروهای آنتیباکتریال در این بیماران نهتنها مزیت درمانی نداشته، بلکه با افزایش مدت زمان بستری در ارتباط است.
مریم صفری، عباس قیصوری، شکوفه محمدی،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: تنگی نفس اختلالی شایع و به معنای دشواری در تنفس و کوتاه و سطحی شدن تنفس است هدف اصلی این مطالعه تحلیل بیماران تحت آنژیوگرافی ریوی با پیش آگهی آمبولی ریه در بخش اورژانس می باشد.
روش بررسی: مطالعه توصیفی–تحلیلی که در فروردین 1398 تا اسفند 1399 که در بیمارستان شهید مصطفی شهر ایلام انجام شد. این مطالعه بیماران با سن بالای 18 سال را که تحت سیتی آنژیوگرافی شریان پولمونری (Computed tomography angiography, CTA) با پیش تشخیص آمبولی ریه (Pulmonary embolism, PE) قرار گرفتند، مورد ارزیابی قرار داد. نتایج تصویربرداری مرتبط توسط متخصصان رادیولوژی گزارش و اطلاعات دموگرافیک در مورد بیماران، دلایل ارائه آنها به ED، علائم و یافتههای بالینی و گزارشهای سیتی آنژیوگرافی شریان پولمونری به صورت گذشتهنگر مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: مردان بیشترین فراوانی را در سه گروه آمبولی ریه، بدون آمبولی ریه و شرایط طبیعی بترتیب 80%، 4/78% و 7/56% به خود اختصاص داده بودند. میانگین نمره ولز در این مطالعه 27/4 بود. میانگین نمره ولز بهطور معناداری در گروه آمبولی ریه بیشتر از گروه بدون آمبولی ریه بیشتراز گروه شرایط طبیعی بود. بیشترین فراوانی در یافتههای 9/31%CT= نرمال، 6/27% PE گزارش شد. در مطالعه حاضر 5/65% بیماران با شکایت تنگی نفس مراجعه کردند که از این تعداد نتایج سیتی اسکن ریه نشان داد 9/28% (PE)، 2/38% (Non PE) و 98% (Normal) بودند. از دیگر شکایات بیماران مراجعه کننده تنگی نفس تواما با 8/7 %(CP)، با ادم تحتانی(6%)، با دیسترسی تنفسی (6/8%) و با CP و تب (2/5%) و با هموتیپزی (7/1%) گزارش شد.
نتیجهگیری: درصد زیادی از بیماران با شکایت تنگی نفس مورد سیتی آنژیو گرافی قرار میگیرند درحالیکه کرایتریاهای لازم را براساس نمرات ولز و معاینه بالینی ندارند و سیتی آنژیو یا نرمال است یا بیماری دیگری است که نیاز به سی تی آنژیو و دریافت اشعه ندارند.
سمانه عرب، محمد رضا محمودیان ثانی، نجمه فتاحی، زکیه اخلاصی، سمیرا اصغرزاده،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مرگ سلولهای گیرنده نوری شبکیه، یکی از عوامل اصلی بروز دژنراسیون شبکیه محسوب میشود که تاکنون درمان مؤثری برای آن معرفی نشده است. مطالعات بالینی و پیشبالینی نشان میدهند که استفاده از سلولهای بنیادی، رویکردی امید بخش در درمان این بیماریهاست. همچنین شواهد موجود حاکی از آن است که miRNA-182 و miRNA-183 نقشهای کلیدی در رشد، تمایز و بقای گیرندههای نوری در مدلهای حیوانی ایفا میکنند. بنابراین، هدف این مطالعه القای ویژگیهای شبهگیرنده نوری در سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان انسان از طریق افزایش بیان miR-182 وmiR-183 است.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در بازه زمانی فروردین ۱۳۹۸ تا اسفند ۱۳۹۹ در مرکز تحقیقات بیوشیمی بالینی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شد. در این مطالعه، تاثیر افزایش بیان miRNA-182 و miRNA-183 بر تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان انسان (hBMSCs) به سلولهای شبه گیرنده نوری بررسی شد. برای این منظور، miRNA-182 و miRNA-183 به hBMSCs ترانسفکت شدند و سطح بیان آنها با روش Real-Time PCR ارزیابی گردید. همچنین، بیان ژنهای اختصاصی شبکیه شامل OTX2، NRL، SLC1A1، PKC و Recoverin با استفاده از روش Real-Time PCR بررسی شد.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که ترانسفکشن hBMSCs با miRNA-182 و miRNA-183 به کمک لیپوفکتامین، منجر به افزایش معنادار بیان ژنهای مرتبط با تمایز شبکیه ازجمله CRX، OTX2، PKCα، Recoverin، NRL و RHO گردید.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش بیانگر آن است که افزایش بیان miRNA-182 و miRNA-183 میتواند بهطور بالقوه تمایز سلولهای hBMSCs را به سلولهای شبه گیرنده نوری تسهیل نماید. این یافتهها بیانگر پتانسیل درمانی و نقش تنظیمی miRNAها در تمایز، بقا و حفاظت سلولهای شبکیه است.
علیرضا اسکندریفر، زهرا طاهرخانی، سلیمان محمدزاده، راما نقشیزادیان، خالد رحمانی،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: شبادراری یکی از شایعترین اختلالات دوران کودکی است که میتواند با اختلالات روانی همراه باشد. این مطالعه با هدف بررسی و مقایسه شیوع اختلالات روانی در کودکان مبتلا به شبادراری اولیه و کودکان سالم انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مورد-شاهدی بود که در شهر سنندج از مهر ماه 1403 تا فروردین 1404 در کودکان پنج تا 12 سال مراجعه کننده به مرکز پزشکی، آموزشی و درمانی دانشگاه علوم پزشکی کردستان انجام شد. ۱۰۸ کودک مبتلابه شبادراری اولیه و ۱۲۰ کودک سالم با روش نمونهگیری آسان انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4)، فرم والدین، جمعآوری شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که شیوع اختلالات نقص توجه، بیشفعالی، نقص توجه-بیشفعالی، نافرمانی مقابلهای، اضطراب فراگیر و تیک عصبی در کودکان مبتلابه شبادراری به طور معناداری بالاتر از گروه سالم بود (05/0P<). در مقابل، شیوع فوبیا و اختلال وسواس فکری-عملی در گروه کنترل بالاتر گزارش شد. تفاوت معناداری در شیوع اختلال استرس پس از سانحه بین دو گروه مشاهده نشد.
نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است که شبادراری اولیه با افزایش خطر ابتلابه برخی اختلالات روانی همراه است. این نتایج ضرورت ارزیابی جامع روانشناختی و مداخلات روانپزشکی را در کودکان مبتلابه شبادراری برجسته میکند.
علی محمد مصدق راد،
دوره 83، شماره 5 - ( مرداد 1404 )
چکیده
سردبیر محترم
مدیریت مهاجرت پزشکان به خارج از کشور، بهعنوان یکی از چالشهای مهم نظام سلامت، نیازمند رویکردی مبتنی بر تحلیل سیستمی است. در این مقاله، این مسأله با بهرهگیری از یک مدل جامع پنج مرحلهای تصمیمگیری و حل مسأله تحلیل میشود. مراحل مدل عبارتند از: ۱) تعریف مسأله، که با ترسیم دقیق ابعاد، شدت و گستره مهاجرت پزشکان، تصویر روشنی از واقعیت موجود ارائه میدهد. ۲) تحلیل مسأله که به واکاوی علل ریشهای و پیامدهای فردی، سازمانی و ملی این پدیده میپردازد. ۳) ارائه راهکارهای حل مسأله، که با طراحی و ارزیابی راهکارهای متناسب با علل مسأله، مسیر مداخلات هدفمند را هموار میکند. ۴) اجرا و پایش راهکارهای حل مسأله، که با تدوین برنامه عملیاتی، تعیین شاخصهای ارزیابی و پیشبینی مکانیسمهای اصلاح، تضمینکننده تحقق اهداف خواهد بود. ۵) بازخورد و یادگیری، که با ارزشیابی نهایی نتایج، مستندسازی تجربیات و ارتقای دانش سازمانی، زمینه بهبود مستمر و افزایش تابآوری نظام سلامت در برابر مهاجرت نخبگان را فراهم میآورد.
1) تعریف مسأله: اولین و مهمترین گام در حل مسأله، تعریف دقیق و مبتنی بر داده آن است. آسیب راهکار درست برای مسأله غلط، به مراتب بیشتر از آسیب راهکار غلط برای مسأله درست است. مدیران باید با پرسشهایی مانند «چه چیزی واقعا اتفاق افتاده است؟» و «آیا این مسأله علت است یا معلول؟» به فهم عمیقتری از مسأله برسند. سنجش شدت و گستره مسأله با دادههای کمی و کیفی، زمینهساز اولویتبندی صحیح و تخصیص بهینه منابع است. در غیر این صورت، منابع صرف مسائل کماهمیت میشوند و مسائل حیاتی نادیده گرفته میشوند.
مهاجرت پزشکان، مسافرت داوطلبانه پزشکان به کشور دیگر با هدف کار کردن و ارائه خدمات سلامت در آنجا است. در سالهای اخیر، مهاجرت پزشکان به یکی از چالشهای جدی نظامهای سلامت در سراسر جهان تبدیل شده است. در سال ۲۰۲۱ میلادی بهطور متوسط ۱۹% از پزشکان فعال در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، آموزش پزشکی اولیه خود را در خارج از کشور دریافت کردند؛ این نسبت در کشورهایی مانند سوئیس، ایرلند، نروژ و نیوزیلند (حدود ۴۰%) بسیار بالا است.1 مهاجرت فزاینده پزشکان ایرانی به ویژه پزشکان جوان و تازه فارغالتحصیل در سالهای اخیر، به یکی از تهدیدهای جدی برای پایداری نظام سلامت کشور تبدیل شده است. حدود ۷۰۰۰ نفر از پزشکان عمومی و متخصص کشور در سال 1402 اقدام به مهاجرت کردند.2
2) تحلیل مسأله: یکی از رایجترین خطاها در فرآیند حل مسأله، توقف در سطح معلول و غفلت از شناسایی علل ریشهای مسأله است. بهرهگیری از ابزارهایی مثل پدیده «کوه یخی»، تحلیل «پنج چرا» و «نمودار علت و معلول» به کشف منشا واقعی مسأله کمک میکند. تحلیل مسأله باید به شناسایی دقیق علل ساختاری، نهادی و ذهنیتی موثر در پیدایش مسأله کمک کند. در سطح ساختاری Structural، ریشه مشکلات به محدودیت منابع، ضعف زیرساختها و ناکارآمدی سازوکارهای اجرایی برمیگردد. در سطح نهادی Institutional، مسأله ناشی از سیاستها، قوانین، برنامهها، مدیریت، نظارت و هماهنگی بین نهادهای درگیر مسأله است. در سطح ذهنیتی Mental، مسأله به شیوه تفکر و پارادایم ذهنی، ارزشها و اولویتهای تصمیمگیران مرتبط میشود. عوامل ذهنیتی، باعث بروز علل نهادی و آنها نیز باعث پیدایش علل ساختاری میشوند که در نهایت، موجب ایجاد مسأله میشوند. علاوهبراین، پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم مسأله بر افراد، ساختارها، بافتارها و فرآیندهای سازمانی باید بررسی شود. چنین تحلیلی، ضمن آشکار ساختن ارزش حل مسأله، امکان ترسیم زنجیره اثرات و پیشبینی آسیبهای آتی را فراهم میسازد. همچنین، این مرحله مبنایی برای ارزیابی اثربخشی راهکارهای اجراشده خواهد بود، بهطوریکه کاهش اثرات منفی، نشانهای از موفقیت راهکارها تلقی میشود.
عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ساختاری، حرفهای و فردی نقش تعیینکنندهای در تصمیم پزشکان برای مهاجرت دارند که به دو دسته عوامل رانشی Push factors و عوامل کششی Pull factors تقسیم میشوند. درآمد پایین در مقابل درآمد پزشکان خارج، تورم بالا، تاخیر در پرداخت بیمهها، انتظارات غیرواقعی بیماران، فشار کاری زیاد، قراردادهای موقت، کاهش جایگاه اجتماعی، مشکلات امنیتی و قضایی، فقدان حمایت مدیران، عدم شفافیت در مسیرهای ارتقای شغلی، تغییر قوانین و مقررات و عدم ثبات در سیاستگذاریهای سلامت، انگیزههای حرفهای پزشکان را تضعیف کرده و آنها را به جستجوی فرصتهای بهتر در خارج از کشور سوق داده است. از سوی دیگر، حقوق و دستمزد بیشتر، محیط کاری ایمنتر، کیفیت زندگی مطلوب و فرصتهای آموزشی و شغلی مناسب برای اعضای خانواده، از مهمترین عوامل جاذبه برای پزشکان در کشورهای توسعهیافته به شمار میروند.5-3
مهاجرت پزشکان ایرانی با پیامدهای مثبت و منفی در سطوح فردی، سازمانی و ملی همراه است. این مهاجرت فرصتهایی برای رشد حرفهای، دسترسی به آموزشهای پیشرفته، ارتقاء کیفیت زندگی، مشارکت در نظامهای سلامت پیشرفته و بهرهمندی خانواده پزشکان از امکانات آموزشی و شغلی فراهم میآورد؛ همچنین در صورت حفظ ارتباط با کشور، امکان انتقال دانش، تجربه و ایجاد شبکههای علمی بینالمللی را نیز به دنبال دارد. با وجود این، خروج فزاینده پزشکان متخصص، موجب کاهش ظرفیت ارائه خدمات درمانی، کاهش دسترسی مردم به خدمات تخصصی در مناطق محروم، افزایش بار کاری و فشار روانی بر پزشکان باقیمانده، تضعیف روحیه و انگیزه در میان کادر درمانی و افزایش احتمال خطاهای پزشکی میشود. این روند همچنین، به تضعیف سرمایه انسانی حوزه سلامت، کاهش جذابیت رشته پزشکی برای نخبگان، تضعیف اعتماد عمومی به نظام سلامت، تشدید نابرابری سلامت بین مناطق شهری و روستایی و هدررفت سرمایه ملی منجر میشود. در حوزه آموزش پزشکی نیز، مهاجرت اعضای هیأت علمی و متخصصان با تجربه، موجب اختلال در فرآیند تربیت نسل جدید پزشکان، کاهش کیفیت آموزشی و تضعیف ظرفیتهای پژوهشی و نوآوری در علوم پزشکی کشور میشود.6
3) ارائه راهکارهای موثر حل مسأله: راهکارهای حل مسئله باید با رویکردی سیستمی طراحی شوند و بر نقاط اهرمی Leverage points تمرکز کنند؛ نقاطی که مداخلهای کوچک در آنها پیامدهای گسترده و پایدار در کل نظام سلامت ایجاد میکند.7 در بعد ساختاری، تقویت منابع، توسعه زیرساختهای ارتباطی و اطلاعاتی و بهبود فرآیندهای اجرایی ضرورت دارد. در سطح نهادی، بازطراحی سازوکارهای مدیریتی، اصلاح قوانین و مقررات، ارتقای ظرفیت یادگیری و نوآوری، بهبود نظام انگیزشی و تقویت هماهنگی بینسازمانی اهمیت مییابد. در سطح ذهنیتی، بازتعریف اهداف، ارزشها و الگوهای فکری، زمینهساز تغییرات عمیق و ماندگار میشود. مداخلات ساختاری و نهادی، دارای اثرات سطحی و کوتاهمدت و مداخلات ذهنیتی دارای اثرات عمیق و پایدار هستند. راهکارهای حل مسأله باید از نظر اجرایی، فرهنگی، عملیاتی و اقتصادی قابل تحقق باشند. هر راهکار باید از نظر پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت ارزیابی شود تا از ایجاد مسائل جدید یا تشدید مسائل موجود جلوگیری شود. با مقایسه گزینهها بر اساس معیارهایی چون اثربخشی، پایداری، مقبولیت اجتماعی و انطباق با منابع و ظرفیتهای اجرایی، بهترین راهکارها برای اجرا انتخاب میشوند.
راهکارهای مدیریت مهاجرت پزشکان باید با تمرکز بر نقاط اهرمی موثر، بهویژه در سطوح عمیقتر سیستم طراحی شوند. اصلاح نظام پرداخت و تعرفههای پزشکی، افزایش درآمد و بهبود شرایط کاری، ارائه تسهیلات مسکن و امکانات رفاهی و ایجاد امنیت شغلی از طریق قراردادهای پایدار و مسیرهای شفاف ارتقاء حرفهای، از جمله اقدامات ضروری در سطح ساختارهای نهادی و نظامهای انگیزشی هستند. تقویت زیرساختهای پژوهشی، ارتقاء جایگاه اجتماعی پزشکان و اصلاح قوانین پزشکی برای کاهش ترس از شکایت، در کنار ایجاد بیمههای حرفهای و سیستم بررسی شکایات تخصصی، به کاهش ریسکهای شغلی و افزایش اعتماد حرفهای کمک میکنند. در سطحی عمیقتر، طراحی مشوقهای هدفمند برای خدمت در مناطق محروم، بهویژه در قالب تسهیلات مالی، آموزشی و نظامهای حمایتی برای پزشکان جوان، باید با بازنگری در اهداف کلان نظام سلامت و بازتعریف ارزشهای حرفهای همراه باشد. بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی سلامت، توافقنامههای دوجانبه با کشورهای مقصد و اجرای برنامههای بازگشت نخبگان، به تغییر پارادایمهای حاکم بر سیاستگذاری منابع انسانی در سلامت منجر میشوند. همچنین، ایجاد سامانه ملی پایش مهاجرت با ارتقای جریان اطلاعات و یادگیری سازمانی، زمینهساز تصمیمگیری دادهمحور و اصلاح مستمر راهبردها خواهد بود.10-8
4) اجرا و پایش راهکارهای حل مسأله: اجرای راهکارهای حل مسأله نیازمند تدوین برنامهای عملیاتی دقیق و قابل پایش است که در آن مسئولیتها، زمانبندیها و شاخصهای ارزیابی بهروشنی تعریف شده باشند. سازوکارهایی باید برای شناسایی موانع اجرایی، ایجاد ظرفیتهای انعطافپذیر در برابر تغییرات محیطی و برقراری ارتباط مؤثر با ذینفعان کلیدی طراحی شود. آموزش کارکنان، تخصیص منابع کافی و استفاده از دادههای معتبر برای پایش مستمر، از دیگر الزامات این مرحله هستند.
در زمینه مدیریت مهاجرت پزشکان، اجرای راهکارها باید با طراحی برنامههای ملی و سازمانی مثل تشکیل کارگروههای تخصصی در وزارت بهداشت، تدوین بستههای انگیزشی برای پزشکان در معرض مهاجرت و ایجاد سامانههای بازخورد حرفهای همراه باشد. استفاده از دادههای ثبتشده وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی، امکان رصد دقیق روند مهاجرت، تحلیل الگوهای خروج و ارزیابی اثربخشی مداخلات را فراهم میکند. تعیین شاخصهایی مانند نرخ مهاجرت سالانه، سطح رضایت شغلی و میزان مشارکت پزشکان در برنامههای ملی، نقش مهمی در اصلاح و بهبود مستمر سیاستها ایفا میکنند. ارتباط مستمر با انجمنهای علمی، دانشگاهها و نهادهای صنفی نیز به تقویت اجرای راهکارها و افزایش اثربخشی آنها کمک میکند.
5) بازخورد و یادگیری: مرحله پنجم مدل حل مسأله به ارزیابی نتایج و بازخوردگیری اختصاص دارد. این مرحله میزان موفقیت راهکارهای اجرا شده را مشخص میکند و نقش مهمی در ارتقای دانش سازمانی و آمادگی برای مواجهه با مسائل مشابه در آینده دارد. مستندسازی فرآیندها، تحلیل قوتها و ضعفها و ترویج فرهنگ یادگیری از تجربیات و اشتباهات، به تکامل تدریجی مدل حل مسأله کمک میکند. بازخوردهای حاصل از اجرا باید بهصورت ساختاریافته جمعآوری و تحلیل شوند تا زمینه اصلاحات هدفمند، بهبود مستمر و افزایش تابآوری سازمان فراهم شود.
در زمینه مدیریت مهاجرت پزشکان، این مرحله شامل ارزشیابی دقیق نتایج حاصل از اجرای راهکارها مثل سنجش میزان کاهش نرخ مهاجرت، بهبود رضایت شغلی پزشکان و ارتقای کیفیت خدمات درمانی است. مستندسازی تجربیات اجرایی، برگزاری جلسات بازنگری با مشارکت ذینفعان و انتشار گزارشهای تحلیلی، به تقویت یادگیری نهادی و طراحی سیاستهای منعطفتر در آینده کمک میکند. این فرآیند، پایهای برای ایجاد چرخهای پویا از یادگیری، اصلاح و نوآوری در مدیریت منابع انسانی متخصص در نظام سلامت خواهد بود.
مهاجرت پزشکان نباید فقط از دیدگاه سنتی فرار مغزها Brain drain تحلیل شود. در مقابل، ظرفیتهایی برای جذب مغزها Brain gain از طریق بازگشت دانش، انتقال فناوری و ایجاد شبکههای علمی بینالمللی وجود دارد. بنابراین، هدف غایی مدیریت این پدیده، باید حرکت به سمت تحقق چرخش مغزها Brain circulation باشد که در آن دانش و تخصص پزشکان به عنوان سرمایهای سیال، هم به نفع نظام سلامت جهانی و هم به سود توسعه ملی جریان مییابد. دستیابی به این چشمانداز، مستلزم اتخاذ یک رویکرد سیستمی و استراتژیک در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اداری و آموزشی کشور است.
مجید وطنخواه تربهبر، سعید کاشانی، میلاد محمدی، زهره نیک اقبالی، مهرداد ملک شعار،
دوره 83، شماره 6 - ( شهریور 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کولهسیستکتومی لاپاراسکوپیک بهعنوان استاندار طلایی درمان بیماریهای کیسه صفرا شناخته میشود، اما با چالشهای فیزیولوژیکی مرتبط با پنوموپریتونئوم و موقعیتدهی ویژه بیمار همراه است که شامل کاهش کامپلاینس ریوی، کاهش ظرفیت باقیمانده عملکردی و اختلال در تبادل گازهای تنفسی است. فشار مثبت انتهای بازدمی (PEEP) میتواند این عوارض را تعدیل کند، اما سطح بهینه آن مورد بحث است. هدف این مطالعه مقایسه اثرات سه سطح مختلف PEEP بر پارامترهای تنفسی و همودینامیک در بیماران تحت کولهسیستکتومی لاپاراسکوپیک بود.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور در بازه زمانی مرداد تا بهمن 1402 در بیمارستان شهید محمدی بندرعباس انجام شد. 75 بیمار 18 تا 70 ساله با وضعیت فیزیکی ASA کلاس I-II که تحت کولهسیستکتومی لاپاراسکوپیک قرار گرفتند، به سه گروه 25 نفره تقسیم شدند: گروه کنترل (PEEP=0 cmH2O)، گروه دوم (PEEP=5 cmH2O) و گروه سوم (PEEP=7 cmH2O) پارامترهای همودینامیک و تنفسی در زمانهای مختلف اندازهگیری شدند.
یافتهها: میانگین سنی بیماران 39/11±89/41 سال بود. اشباع اکسیژن در تمام گروهها بالای 94% باقی ماند بدون تفاوت معنادار. سطح EtCO₂ در زمان 30 دقیقه (04/0P=) و یک ساعت پس از اینتوباسیون (01/0P=) تفاوت معناداری نشان داد، بهطوریکه بالاترین مقدار در گروه سوم و پایینترین در گروه دوم مشاهده شد. فشارخون و ضربان قلب تفاوت آماری معناداری بین گروهها نداشت، اما گروه PEEP=7 cmH2O کمترین افت فشارخون را نشان داد.
نتیجهگیری: سطح PEEP=5 cmH2O بهترین تعادل بین حفظ اکسیژناسیون، تهویه مؤثر و ثبات همودینامیک در کولهسیستکتومی لاپاراسکوپیک فراهم میکند و به عنوان راهبرد ایمن توصیه میشود.
محمد صادق صنیع جهرمی، رضا اشرفزاده، احمد رستگاریان، نوید کلانی، محمد حسن دمشناس،
دوره 83، شماره 6 - ( شهریور 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: انتخاب بین بیهوشی عمومی و بیحسی نخاعی برای سزارین، علاوهبر ملاحظات ایمنی مادر و نوزاد، میتواند بر پیامدهای مهمی مانند حجم خونریزی حین عمل تأثیر بگذارد. بنابراین هدف از این مطالعه مقایسه میزان خونریزی در عمل سزارین به روش بیهوشی عمومی و بیحسی نخاعی بود.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت مقطعی آیندهنگر در بازه زمانی آذر 1400 تا خرداد 1401 بر روی 70 نفر از بیماران کاندید عمل جراحی سزارین مراجعهکننده به بیمارستان مطهری شهرستان جهرم انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی در دو گروه بیهوشی عمومی و بیحسی نخاعی قرار گرفتند. گازهای مورد استفاده پیش از عمل وزن شدند و پس از عمل نیز گازهای خونی توزین میشدند. تفاضل وزن گازهای خونی و خشک به عنوان حجم خونریزی ثبت گردید. سپس این حجم با حجم خون موجود در محفظه ساکشن جمع شد و حجم خونریزی نهایی برآورد گردید.
یافتهها: میزان خونریزی در عمل سزارین بهروش بیحسی نخاعی بهطور معناداری از روش بیهوشی عمومی کمتر بود (001/0P=). میزان تخمین چشمی خونریزی نیز در بیحسی اسپاینال بهطرز معناداری از بیهوشی عمومی کمتر بود (001/0P<). تعداد ضربان قلب، فشار سیستولی و دیاستولی قبل از عمل و حین عمل و نیز نمره آپگار دقیقه اول و پنجم در بین دو گروه بیهوشی عمومی و نخاعی تفاوت معناداری نداشت.
نتیجهگیری: میزان خونریزی در عمل سزارین بهروش بیحسی نخاعی کمتر از بیهوشی عمومی میباشد. پیشنهاد میگردد در مطالعات آینده مقایسهای بین سه گروه بیهوشی جنرال، اسپاینال و اپیدورال نیز انجام شود و میزان خونریزی در هرکدام بررسی گردد و بهترین روش بیهوشی جهت عمل سزارین انتخاب گردد.
بنفشه مشاک، رضا تقوائی، رضا پیامی، محمد حسین شاکری گوکی، فاطمه جواهری، رویا بوالحسنی،
دوره 83، شماره 6 - ( شهریور 1404 )
چکیده
سردبیر محترم
امروزه باتوجه به خطرات و عوارض سزارین، پیشرفت به سمت روشهای زایمان طبیعی بدون درد اهمیت پیدا کرده است، بیحسی اپیدورال (Epidural) روشی است که ضمن حفظ هوشیاری، قسمت تحتانی بدن بیدرد میشود. در این روش یک کاتاتر (لولهای بسیار باریک و انعطافپذیر) را در فضای اپیدورال که در بیرون غشای پوشاننده طناب و مایع نخاعی (دورا) قرار دارد تعبیه میکنند و از طریق آن، داروی بیحسی را تزریق میکنند، در حال حاضر بیدردی اپیدورال پرکاربردترین روش برای کاهش درد زایمان محسوب میشود.1 یکی از مسائل مهم برای زایمان بیدرد بهوسیله روش اپیدورال، تشخیص زمان مناسب برای انجام بیحسی اپیدورال است، بهطور معمول پس از شروع فاز فعال زایمان (با معاینه دهانه رحم توسط ماما یا متخصص زنان و رسیدن دیلاتاسیون رحم چهار تا شش سانتیمتر) و داشتن درد میتوان بیحسی اپیدورال را شروع کرد، علاوه براین روش، میتوان از معیار وضعیت سر جنین از طریق بررسی دیجیتال واژن برای شروع اپیدورال استفاده کرد.2و3 وضعیت سر جنین با استفاده از فاصله لبه جلویی استخوان جنین از خارهای ایسکیوم مادر را برحسب سانتیمتر (-5 تا +5 و -3 تا +3) نشان داده میشود و نقطه میانی (موقعیت صفر) بهعنوان خارهای ایسکیوم مادر تعیین میشود.4 این دو روش (معیار موقعیت سر جنین و دیلاتاسیون دهانه رحم) نسبت به یکدیگر برای شروع اپیدورال از جهت تأثیر آن بر نوع زایمان (طبیعی، سزارین)، مدتزمان زایمان و شروع بیدردی در مناسبترین زمان، دارای تفاوتهایی هستند و آگاهی از این تفاوتها برای شروع یک اپیدورال مطلوب در صورت دسترسی به امکانات ضروری است. استفاده از موقعیت سرجنین برای شروع اپیدورال براساس شواهد بر روش زایمان تأثیری گذار است، هرچند که برخی شواهد نشان دادند که بیحسی اپیدورال با استفاده از معیار دیلاتاسیون دهانه رحم هم بر روش زایمان مادران نخستزا و چندزا موثر است.5و6
برخی از شواهد نشان دادند که رسیدن اتساع دهانه رحم به cm 6، آستانه زایمان فعال است و شروع بیحسی اپیدورال بعدازآن مؤثر است، اما محدودیتهایی در این مطالعات وجود دارد زیرا شواهد آنها صرفاً از کار آزمایی تصادفی کنترلشده گرفتهشده است، برخی بر این باورند که چنانچه بیحسی اپیدورال را قبل از رسیدن اتساع دهانه رحم به بالاتر cm 4 شروع کنیم باعث افزایش طول مدت زایمان میشود.1 شواهد مداخلات ما در بیمارستان کمالی با کسب رضایت از بیمار، توضیح فواید و عوارض آن به نمونه ها که بیست مورد خانم های کاندید زایمان با میانگین سنی 20 تا 30 سال و با مرتبه اول زایمان الکتیو در دانشگاه علوم پزشکی البرز و تحت درمان داروی اکسی توسین زیر نظر متخصص زنان و زایمان، همچنین جهت اپیدورال تحت نظارت متخصص دانشیار بیهوشی سرکار خانم دکتر بنفشه مشاک با داروهای بوپیواکائین و فنتانیل بودند، نشان داد که با تعیین معیار موقعیت سر جنین نسبت به نقطه صفر تا cm 2 میتوان بدون تغییر روش زایمان (از طبیعی به سزارین) و طول مدت زایمان و بهترین زمان مناسب جهت کاهش درد زایمان، بیحسی اپیدورال را شروع کرد که برخی از شواهد قوی نیز از تجربیات ما در قرارگیری وضعیت سر جنین حمایت میکند.7 در پایان شرح این تجربه بالینی، به دلیل متناقض بودن اطلاعات مطالعات قبلی و همچنین برای اثبات قطعی نتایج این پژوهش و مورداستفاده قرار دادن این پروسیجر بیحسی در سبک یادشده، به محققان انجام یک کار آزمایی بالینی آیندهنگر در راستای این موضوع پیشنهاد میگردد.
ایوب توکلیان، شاپور بدیعی، مهدی محمدی، الهه پوراحمدی، سمانه صبوری، نوید کلانی، مهدی فروغیان،
دوره 83، شماره 7 - ( مهر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه تطبیقی با هدف بررسی نیاز به مراکز هاسپیس برای بیماران مبتلابه بیماریهای حاد پیشرفته با امید به زندگی کمتر از شش ماه در ایران و بررسی تجربیات سایر کشورها انجام شد.
روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت مرور نظامند با جستجو در پایگاههای، اسکوپوس، پابمد و الزویر و موتور جستجوگر گوگل اسکالر در بازه زمانی دی ماه 1388 تا دی ماه 1401 و با کلیدواژههای مرتبط انجام و ۲۱ مقاله براساس معیارهای ورود انتخاب شدند. پس از انتخاب مقالات موضوعات هزینهها، منبع تامین مخارج، کاندیدهای دریافت خدمات، دیدگاه خانوادهها، کیفیت مراقبتهای نزدیک مرگ، کیفیت زندگی، کیفیت مرگ، خدمات ارائه شده، مداخلات درمانی انجام شده، محل مرگ، طول مدت اقامت از هر مقاله استخراج و مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد استفاده از هاسپیس در اکثر موارد (شش مقاله از هفت مقاله بررسی کننده هزینه) منجر به کاهش هزینهها شد. منابع تامین مخارج عمدتا کمکهای خیریه و بودجه ملی بودند. تمام مقالات بهبود کیفیت مراقبت، کیفیت پایان زندگی و کیفیت مرگ را با استفاده از هاسپیس تایید کردند. خدمات ارائه شده شامل مدیریت علائم، تسکین درد، حمایت روانی-اجتماعی و مراقبت اقامتی موقت بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد مراکز هاسپیس میتوانند با کاهش هزینههای درمانی، کاهش مداخلات تهاجمی و ارائه مراقبتهای جامع جسمی و معنوی، کیفیت مراقبت، زندگی و مرگ بیماران واجد شرایط را بهبود بخشیده و رضایت خانوادهها را افزایش دهند.
محمد مهدی خطیب شهیدی، علی صدوق عباسیان، ملیحه صفری،
دوره 83، شماره 7 - ( مهر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سیسپلاتین یکی از موثرترین داروهای شیمیدرمانی است، اما سمیت کلیوی ناشی از آن محدودکننده اصلی دوز مصرفی میباشد. این مطالعه با هدف تعیین شیوع و سیر بالینی آسیب حاد کلیوی در بیماران تحت درمان با دوز بالای سیسپلاتین انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی و توصیفی در بیمارستان آیتالله خوانساری شهر اراک و بر اساس پرونده بالینی بیماران بستری از فروردین 1400 تا خرداد 1401 انجام شد. بیماران با حداقل چهار دوره شیمیدرمانی بر پایه سیسپلاتین و دوز 260 میلیگرم بر مترمربع وارد مطالعه شدند. دادهها از سیستم سامانه اطلاعات بیمارستانی بیمارستان استخراج و در صورت نقص اطلاعات، از پرونده فیزیکی استفاده شد. 90 پرونده واجد شرایط بهطور تصادفی انتخاب شدند. پس از جمعآوری دادهها، تلخیص دادهها با استفاده از آمار توصیفی انجام شد.
یافتهها: توزیع جنسیتی، ۵۴/۴% از شرکتکنندگان را زنان (۴۹ نفر) و ۴۵/۶% را مردان (۴۱ نفر) تشکیل میدادند فراوانی نسبی آسیب حاد کلیه ناشی از سیس پلاتین 11/21% بر آورد شد. در مجموع 32/26% بیماران، مبتلا به بیماری مزمن کلیوی شدند و 53/10% بیماری به مرحله آخر رسیدند و تنها 11/42% از بیماران بهبود یافتند. پیگیری 18 تا 24 ماهه بیماران نشان داد که 05/21% بیماران فوت کردند، 79/15% تغییر درمان داشتند، 26/5% نیاز به پیوند کلیه داشتند و هیچ موردی از ترک درمان وجود نداشت. براساس مدل رگرسیون لجستیک جنس مونث، سن 61تا 70، سن بیشتر از 70 سال، وضعیت هیدریشن نامناسب ،پنج دوره شیمیدرمانی، شش دوره شیمیدرمانی و بالاتر و بیماری دیابت شانس بروزآسیب حاد کلیوی را افزایش داد.
نتیجهگیری: دوز بالای سیسپلاتین با خطر بالای آسیبهای پایدار کلیوی همراه است. با توجه به نرخ پایین بهبودی و احتمال پیشرفت به سمت نارسایی مزمن کلیه، پایش دقیق فاکتورهای خطر و مدیریت دقیق هیدراتاسیون در این بیماران حیاتی است.
سارا معماریان، نرگس مستجابی، بهداد قریب، پرستو رستمی، محمد تقی مجنون، فرزانه عباسی، ریحانه محسنی پور،
دوره 83، شماره 7 - ( مهر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت ملیتوس نوع یک با افزایش شیوع روز افزون درجمعیت کودکان تاثیر قابل توجهی بر سلامت روان و کیفیت و سبک زندگی بیماران دارد. شروع بیماری در کودکی و همراهی آن با کودک در سنین مدرسه و نوجوانی و در سیر رشدی و تکاملی، اثرات متعدد روی روند رشد و تجربیات ذهنی بیماران میگذارد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی برروی 183 بیمار مبتلا به دیابت نوع یک در بیمارستان مرکز طبی کودکان از فروردین تا اسفند 1401در سنین 9 تا 18 سال انجام شده است. طول مدت بیماری در جمعیت از یک سال تا 15 سال بوده است. 44% جمعیت دختر و 56% پسر بودهاند. 77% افراد سن زیر 13 سال داشتهاند و مابقی بالای 13 سال سن داشتهاند. اطلاعات توسط والدین در پرسشنامه الکترونیکی آخنباخ (112 سوال ) تکمیل شد. پس از آن براساس استاندارد تعریف شده برای پرسشنامه، نمرات در دستههای بالینی، مرزی و نرمال طبقهبندی شدهاند.
یافتهها: در بین دو جنس مختلف اختلاف معناداری از جهت ابتلا به اختلالات مختلف رویت نشده است. اما تفاوت معناداری در ابتلا به مشکلات بیرونی سازی شده در سنین مختلف و طول مدت بیماری متفاوت گزارش شده است. همچنین میانگین نمرات در اختلالات بیرونی سازی شده، اختلالات اضرابی/افسردگی، رفتار قانون شکنی، مشکلات درونی سازی شده و مشکلات کلی با سنین مختلف ارتباط معنادار داشته است.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد با افزایش سن بیماران و گذشت بیشتر از پنج سال از شروع ابتلا به دیابت، خطر ابتلا به اختلالات روانپزشکی بیشتر میشود و در نتیجه توصیه به غربالگری روانپزشکی به صورت روتین در این کودکان میشود.
مژگان صامت زاده، سحر نیکوزاد شهرکی، محمد قاسم حنفی،
دوره 83، شماره 7 - ( مهر 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کبد چرب غیرالکلی از شایعترین بیماریهای مزمن کبدی است و ارتباط نزدیکی با چاقی و سندرم متابولیک دارد. سی تی آنژیوگرافی کرونر ابزار استاندارد برای شناسایی پلاکهای کرونری پرخطر به شمار میرود. دادههای مبتنی بر تصویربرداری در جمعیت ایرانی محدود است. هدف این مطالعه، بررسی شیوع کبد چرب غیرالکلی و عوامل مرتبط با آن در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر در سی تی آنژیوگرافی کرونر بود.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، ۲۰۰ بیمار که از فروردین ۱۴۰۴ تا تیر ۱۴۰۴ در بخش اورژانس یا درمانگاه قلب بیمارستان گلستان اهواز به منظور ارزیابی پلاک کرونری تحت سی تی آنژیوگرافی عروق کرونر قرار گرفته و دارای پلاک پرخطر بودند، وارد مطالعه شدند.
یافتهها: شیوع کلی کبد چرب غیرالکلی در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر برابر با ۵۰ درصد بود. سن و جنس بین بیماران مبتلا و غیرمبتلا تفاوت معناداری نداشت. بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی میانگین وزن بالاتری داشتند و فراوانی آنان در ردههای بالاتر شاخص توده بدنی بیشتر بود. سهم بیماران با چاقی درجه یک و دو در گروه مبتلا بیش از گروه فاقد کبد چرب غیرالکلی بود، در حالی که نسبت افراد با شاخص توده بدنی طبیعی در گروه بدون کبد چرب غیرالکلی بیشتر بود. اختلاف وزن و توزیع ردههای شاخص توده بدنی بین دو گروه از نظر آماری معنادار بود. تحلیل رگرسیون نشان داد که افزایش شاخص توده بدنی با افزایش احتمال ابتلا به کبد چرب غیرالکلی همراه است.
نتیجهگیری: در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر، کبد چرب غیرالکلی با شیوع قابل توجهی مشاهده شد، بدون آنکه سن و جنس تعیینکننده اصلی باشند. وزن بالاتر و ردههای بالاتر شاخص توده بدنی به عنوان عوامل مرتبط مهم با کبد چرب غیرالکلی شناسایی شدند. این نتایج بر ضرورت توجه جدی به کنترل وزن و چاقی در برنامههای پیشگیری و مدیریت بیماران پرخطر کرونری تاکید میکند.
محمد سعادتنیا، فائزه شریفی، فریبرز خوروش،
دوره 83، شماره 8 - ( آبان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: خونریزی زیرعنکبوتیه (SAH) یک وضعیت اورژانسی و تهدیدکننده حیات است که اغلب با سردرد شدید و ناگهانی همراه است. مدیریت درد در این بیماران چالشبرانگیز بوده و معمولاً نیاز به مصرف داروهای اپیوئیدی دارد که عوارض جانبی قابلتوجهی بههمراه دارند. گاباپنتین و پرهگابالین بهعنوان داروهای ضدنوروپاتیک میتوانند جایگزین مناسبی برای اپیوئیدها باشند. این مطالعه مروری نظاممند با هدف ارزیابی اثربخشی و ایمنی گاباپنتین و پرهگابالین در مدیریت سردرد ناشی از SAH انجام شد.
روش بررسی: جستجو در پایگاههای PubMed، SCOPUS، Web of Science و EMBASE تا می ۲۰۲۵ انجام شد. کلیدواژههای اصلی شامل "Gabapentin"، "Pregabalin"، "Subarachnoid Hemorrhage" و "Headache" بودند. پس از غربالگری، مقالاتی که به زبان انگلیسی یا فارسی بودند و به بررسی تأثیر این داروها بر سردرد SAH پرداخته بودند، انتخاب شدند. در نهایت، چهار مطالعه وارد مطالعه شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که پرهگابالین بهصورت معناداری شدت درد را در مقایسه با دارونما کاهش داد (004/0P≤). همچنین، نیاز به مسکنهای نجاتبخش در گروه دریافتکننده پرهگابالین کمتر بود (005/0P≤) در مقابل، گاباپنتین کاهش آماری معناداری در شدت درد ایجاد نکرد، اما تمایل به کاهش درد و مصرف مورفین مشاهده شد. هر دو دارو عوارض جانبی جدی نداشتند و بهخوبی تحمل شدند.
نتیجهگیری: پرهگابالین میتواند بهعنوان یک گزینه مؤثر و ایمن در مدیریت سردرد ناشی از SAH مورد توجه قرار گیرد، در حالیکه شواهد موجود برای گاباپنتین محدود و غیرقطعی است. انجام مطالعات کارآزمایی بالینی با حجم نمونه بزرگتر برای تأیید این یافتهها ضروری است.
کوروش کریمی یارندی، مجید پورفهرجی فخرآبادی، سیاوش انبئی، شایان دباغ، محمد مهدی ملاقاسم،
دوره 83، شماره 8 - ( آبان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اسکولیوز مادرزادی (CSC) و ایدیوپاتیک (ISC) از موضوعات مهم سلامت جهانیاند. درمان شامل جراحی و در مواردی اصلاح تتردکورد است. این مطالعه با هدف ارزیابی نتایج تست یورودینامیک (UDS) بیماران اسکولیوز پس از درمان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی گذشتهنگر بر روی بیماران اسکولیوز مراجعهکننده به درمانگاه جراحی اعصاب بیمارستان سینا طی شهریور 1395 تا شهریور 1397 انجام شد. دادهها و نتایج UDS پیش و پس از جراحی با SPSS software, version 21 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) تحلیل شدند.
یافتهها: از 31 بیمار، 10 نفر مذکر (2/32%) و 21 نفر (7/67%) مونث بودند. میانگین سنی 18/14 و میانه ۱۳ سال بود. از ۱۲ بیمار CSC، ۱۰ بیمار (33/83%) UDS قبل جراحی غیرطبیعی و از ۱۹ بیمار ISC، ۱۳بیمار (42/68%) UDS قبل از عمل طبیعی داشتند. درCSC ۱۰ بیمار (33/83%) UDS بعد درمان طبیعی و 14 بیمار (68/73%) ISC نتایج طبیعی داشتند (008/0=P). قبل از جراحی، از مجموع ۲۳ بیمار بدون تتردکورد ۱۵ بیمار (21/65%) UDS طبیعی و همه هشت بیمار دارای تتردکورد نتایج غیرطبیعی داشتند. از ۱۲ بیمار که قبل از جراحی UDS غیرطبیعی داشتند سه نفر (25%) بدون تغییر بودند. ۱۲ بیمار UDS طبیعی و چهار بیمار UDS غیرطبیعی پایدار بعد جراحی داشتند (039/0McNemar test, P=). از هشت بیمار که تتردکورد داشتند، هفت بیمار (5/87%) بهبود یافته است (57/0=P).
نتیجهگیری: اصلاح اسکولیوز خصوصا در موارد با تترد کورد تأثیر مثبتی بر عملکرد یورودینامیک داشت. در بیماران CSC قبل از جراحی اختلالات یورودینامیک بارزتر بود. وجود تتردکورد در هر دو نوع اسکولیوز مشکلات ادراری را تشدید کرد. این یافتهها بر اهمیت ارزیابیهای پیش از جراحی تأکید میکند.
محمد حسین شاکری گوکی، رضا پیامی، فرزانه جدیدی، فاطمه جواهری، مبین غنیپور، ملیکا امیدوار،
دوره 83، شماره 8 - ( آبان 1404 )
چکیده
سردبیر محترم
بیحسی نخاعی (Spinal anesthesia) یکی از روشهای بلوک نوروآگزیال است که با تزریق داروی بیحسی در فضای سابآراکنوئید، برای ایجاد بیحسی نیمه تحتانی بدن به کار میرود.1 این روش بهدلیل مزایای متعددی ازجمله حفظ هوشیاری مادر، کاهش خطر آسپیراسیون ریوی، کاهش خونریزی حین عمل و بهبود پیامدهای جراحی، بهطور گسترده در عمل سزارین مورداستفاده قرار میگیرد.2
بااینحال، از عوارض شایع بیحسی نخاعی میتوان به بروز تهوع و استفراغ حین عمل (Intraoperative nausea and vomiting, IONV)، هایپوتانسیون، اضطراب و بیقراری اشاره کرد.3و4 اضطراب مادر و هیجانهای مرتبط با آن بهصورت طیفی از علائم روانشناختی و جسمانی قابلمشاهده هست. تهوع و استفراغ ناشی از بیحسی نخاعی عمدتاً به دلیل افت فشارخون بهواسطه بلوک سمپاتیک ایجاد میشود. بر این اساس، اصلاح افت فشارخون با استفاده از وازوپرسورهایی مانند افدرین یا فنیلافرین بهعنوان درمان اصلی توصیه میشود و در صورت تداوم علائم، داروهای ضد تهوع نظیر اندانسترون میتوانند بهصورت درمان کمکی مورداستفاده قرار گیرند.5
علیرغم اصلاح هایپوتانسیون و بهبود نسبی تهوع و استفراغ، برخی بیماران همچنان علائمی مانند احساس تنگی نفس، گرگرفتگی، نگرانی و سردرد را گزارش میکنند که گاهی با پاسخهای حرکتی نظیر حرکات اندامهای فوقانی همراه است.6و7 براساس شواهد پیشین، این علائم علیرغم طبیعی شدن فشار متوسط شریانی میتواند ناشی از عواملی نظیر بلوکه شدن حس عمقی قفسه سینه و شکم، وازودیلاسیون پوستی ناشی از بلوک سمپاتیک، عدم تطابق حسی بهدلیل کاهش تون سمپاتیک، تحریک سیستم لیمبیک، اثرات دارویی افدرین و تغییرات تنظیم جریان خون مغزی باشد.
پروپوفول بهطور گسترده بهعنوان داروی القای بیهوشی پیش از کلامپ بندناف در بیهوشی عمومی و همچنین بهعنوان یک داروی آرامبخش برای کاهش تهوع و استفراغ پس از کلامپ بندناف در بیحسی نخاعی مورداستفاده قرارگرفته است.8
در تجربه بالینی محدود ما در زایشگاه نیکنفس رفسنجان، در 50 مادر بارداری که برای سزارین تحت بیحسی نخاعی قرار گرفتند و پس از اصلاح افت فشار متوسط شریانی و دریافت وازوپرسورهایی مانند افدرین یا فنیلافرین همچنان دچار تهوع و استفراغ، سردرد و اضطراب قابلتوجه بودند، با در نظر گرفتن شرایط مناسب جنینی وضعیت غیربریچ، غیرعرضی و غیر (Occiput posterior) و با هماهنگی گروه بیهوشی و جراحی جهت خروج جنین (Fetal extraction) و کلامپ بندناف در کمتر از سه دقیقه، پروپوفول بهصورت بولوس وریدی با دوز mg/kg 1-5/0 قبل از کلامپ بندناف تزریق شد. این مداخله باهدف کنترل اضطراب، سردرد و سایر عوارض ناشی از بلوک سمپاتیک، بدون بروز دپرسیون تنفسی قابلتوجه انجام گرفت.
در این مشاهدات، نمره آپگار نوزادان در دقیقه پنجم پس از کلامپ بندناف برابر یا بالاتر از عدد 9 گزارش شد و مادران کاهش قابلتوجهی در تجربه اضطراب، تهوع و استفراغ حین عمل بیان کردند. بااینحال، بهمنظور تأیید ایمنی و اثربخشی این رویکرد، انجام مطالعات تصادفیسازیشده کنترلشده ضروری بهنظر میرسد.