71 نتیجه برای شهرام
مهرناز نیکخواه بداغی، ایرج ملکی، شهرام آگاه، آزیتا حکمتدوست،
دوره 76، شماره 11 - ( بهمن 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: التهاب مزمن و استرس اکسیداتیو دو عامل تعیینکننده شروع و شدت بیماری کولیت اولسروز (Ulcerative colitis) میباشند. پژوهش کنونی با هدف بررسی اثر زنجبیل بهعنوان یک ماده خوراکی ضد التهاب و آنتیاکسیدان بر کیفیت زندگی، فعالیت بیماری و نیز سطح سرمی برخی از فاکتورهای التهابی و استرس اکسیداتیو بیماران کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال صورت گرفت.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور کنترلشده با دارونما بوده که در کلینیک تغذیه و رژیم درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در بازه زمانی آبان ۱۳۹۶ تا تیر۱۳۹۷ به انجام رسید. ۴۶ بیمار مبتلا به کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال روزانه چهار عدد کپسول حاوی mg ۵۰۰ پودر ریشه خشکشده زنجبیل یا دارونمای مشابه را بهمدت شش هفته همراه با وعدههای غذایی مصرف کردند. فعالیت بالینی بیماری، کیفیت زندگی افراد با استفاده از پرسشنامههای دقیق و معتبر و نیز سطح سرمی فاکتورهای Total antioxidant capacity (TAC)، Malondialdehyde (MDA)، Tumor necrosis factor-α (TNF-α)، High-sensitivity C-reactive protein (hs-CRP) و Nuclear factor kappa B (NF-κB) پیش و پس از مداخله مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: مصرف زنجبیل سطح فاکتور MDA سرم را در گروه آزمون نسبت به گروه دارونما کاهش داد (۰/۰۴P=). افزونبراین فاکتور TNF-α و فعالیت بیماری در گروه مصرفکننده زنجبیل پس از شش هفته مداخله نسبت به ابتدای مطالعه کاهش یافت درحالیکه افزایش امتیاز کیفیت زندگی در این گروه نسبت به ابتدای مطالعه از نظر آماری معنادار نبود (۰/۰۵P>).
نتیجهگیری: مصرف g ۲ پودر ریشه خشکشده زنجبیل بهمدت شش هفته موجب کاهش استرس اکسیداتیو در بیماران مبتلا به کولیت اولسروز خفیف تا متوسط فعال میشود.
منصور بهاردوست، مرجان مخترع، آرزو چهارمحالی، فاطمه موسیزاده، شهرام آگاه،
دوره 77، شماره 3 - ( خرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: ارتباط بین بیماریهای مزمن با تعداد زیادی از بیماریهای روانی و مشکلات اجتماعی شامل افسردگی، اضطراب و کیفیت زندگی به اثبات رسیده است. هپاتیت یکی از بیماریهای مزمن کبدی است که میتواند کیفیت زندگی بیماران را تحت تاثیر قرار دهد. این مطالعه با هدف مقایسهی کیفیت زندگی بین بیماران مبتلا به هپاتیت B و C طراحی شد.
روش بررسی: مطالعه کنونی در قالب یک مطالعهی تحلیلی آیندهنگر، ۸۶ بیمار مبتلا به هپاتیت B را با ۸۶ بیمار مبتلا به هپاتبت C که از ابتدای فروردین ۱۳۹۴ تا ابتدای فروردین ۱۳۹۷ به بیمارستان رسول اکرم (ص) شهر تهران مراجعه کردهاند، از نظر کیفیت زندگی و فاکتورهای موثر بر کیفیت زندگی مورد مقایسه قرار داد. کیفیت زندگی بیماران با استفاده از پرسشنامه 36-item short-form health survey (SF-36) مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: بهطور کلی امتیاز کیفیت زندگی بهطور معناداری برای بیماران مبتلا به هپاتیت c (۹/۳۷±۳۴/۱۳) کمتر از بیماران مبتلا به هپاتیت B (۱۰/۵±۵۱/۵) برآورد شد (۰/۰۰۱P=) بر اساس نتایج رگرسیون لاجستیک بُعد عاطفی بیماران بهعنوان مهمترین بُعد موثر بر کیفیت زندگی بیماران گزارش شد (OR=۹/۱۵, ۹۵% CI= (۴/۱۱-۱۵/۴۱), P=۰/۰۰۱). بر اساس نتایج آنالیز رگرسیون خطی، نوع هپاتیت (۰/۰۰۱P=، ۴/۲۱B=)، میزان درآمد بیماران (۰/۰۰۱P=، ۲/۵۷B=)، سطح تحصیلات (۰/۰۱۴P=، ۲/۹B=) و جنس بیماران (۰/۰۲۳P=، ۲/۷۷B=) بهترتیب بهعنوان مهمترین فاکتورهای موثر بر کیفیت زندگی بیماران گزارش شدند.
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، کیفیت زندگی در بیمارن مبتلا به هپاتیت C پایینتر از بیماران مبتلا به هپاتیت B گزارش شد.
فریبا کرامت، شهرام همایونفر، محمدعلی سیف ربیعی، کژال عباسی، علی سعادتمند،
دوره 77، شماره 4 - ( تیر 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری اندوکاردیت عفونی بهدلیل حضور میکروارگانیسم در اندوکارد و یا دریچههای قلب بهوجود میآید. امروزه اندوکاردیت عفونی بهعنوان یک علت عمده مرگومیر با میزان بروز کمابیش ۵ تا ۷/۹ مورد در صدهزار نفر میباشد. هدف از این مطالعه بررسی الگوی مقاومت آنتیبیوتیکی عوامل باکتریال جدا شده از کشت خون بیماران مبتلا به اندوکاردیت عفونی بود.
روش بررسی: در این بررسی گذشتهنگر که از فروردین ۱۳۸۴ تا اسفند ۱۳۹۳ در یک دوره ده ساله بر روی بیماران مبتلا به اندوکاردیت عفونی بستری شده در بیمارستانهای سینا و اکباتان در شهر همدان انجام شد. بیماران بستری با تشخیص اندوکاردیت عفونی بررسی شدند و دادههای تظاهرات بالینی، معاینه فیزیکی و گزارش آزمایشات و اکوکاردیوگرافی بیماران در چک لیست طراحی شده ثبت گردید و برای تمام بیماران کشت خون و تست آنتیبیوگرام به روش دیسک دیفیوژن انجام شد.
یافتهها: در مجموع ۶۱ بیمار با تشخیص نهایی اندوکاردیت وارد مطالعه شدند که ۵۰ نفر (۸۲%) مرد و ۱۱ نفر (۱۸%) زن بودند. ۵۴ نفر (۸۸/۵%) اندوکاردیت دریچه طبیعی و ۷ مورد (۱۱/۵%) اندوکاردیت دریچه مصنوعی داشتند. همچنین ۳۸ نفر (۶۲/۳%) از بیماران معتاد تزریقی و ۲۳ نفر (۳۷/۷%) غیرمعتاد تزریقی بودند. شایعترین ارگانیسم عامل بیماری استافیلوکوکوس اورئوس در ۱۵ نفر (۵۵/۵۵%) بود که بیشترین مقاومت را نسبت به آنتیبیوتیک اگزاسیلین داشت.
نتیجهگیری: براساس یافتههای بهدست آمده میتوان نتیجه گرفت، الگوی مقاومت آنتیبیوتیکی عوامل باکتریال جدا شده از کشت خون بیماران مبتلا به اندوکاردیت عفونی تغییر کرده است.
منصور بهاردوست، مرجان مخترع، شهرام آگاه،
دوره 77، شماره 5 - ( مرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: در دهههای گذشته، رابطه بین نوع گروههای خونی (ABO) با ویروس هپاتیت B و C همیشه مورد بحث بوده است. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط نوع گروههای خونی ABO و ابتلا به هپاتیت B و C مزمن طراحی شد.
روش بررسی: در مطالعه تحلیلی-مقایسهای کنونی، سه گروه شامل گروه A (بیماران مبتلا به هپاتیت B) و گروه B (بیماران مبتلا به هپاتیت C) که از مهر ۱۳۹۴ تا مهر ۱۳۹۷ به درمانگاه هپاتیت بیمارستان رسول اکرم (ص) شهر تهران مراجعه کرده بودند، با گروه C (شاهد) مقایسه شدند. دادههای دموگرافیکی و آزمایشگاهی از پرونده پزشکی بیماران استخراج و گردآوری شد.
یافتهها: بهطورکلی، ۱۹۶ و ۱۰۳ بیمار در گروه A و B و ۳۰۰ نفر در گروه شاهد وارد مطالعه شدند. گروه خونی نوع O بهطور معناداری در بیماران مبتلا به هپاتیت B (۴۶/۴%) ۹۱ و بیماران مبتلا به هپاتیت C (۴۱/۹%) ۴۳ نسبت به گروه شاهد (۳۴%) ۱۰۲ بالاتر بود. (۰/۰۰۱P=) نسبت شانس ابتلا به هپاتیت B و C در افراد با گروه خونی نوع O بالاتر بود. نسبت شانس ابتلا به هپاتیت B مزمن بهطور معناداری در بین بیماران با گروه خونی نوع A پایینتر بود (۰/۸-۱/۲- CI ۹۵% ,۰/۴OR = ). ابتلا به هپاتیت B و C مزمن بهطور معناداری در بین بیماران با آنتیژن (RH) مثبت بالاتر گزارش شد (۰/۰۵P<).
نتیجهگیری: افراد با گروه خونی نوع O، از شانس بالاتری برای ابتلا به هپاتیت B و C مزمن با آنتیژن (RH) مثبت برخوردار هستند. شانش ابتلا به هپاتیت B در افرد با گروه خونی نوع A پایینتر گزارش شد.
نرگس خداپرست، نازیلا ملکیان، زهرا وهابی، داوود فتحی، شهرام اویس قرن، فرزاد فاتحی، سیامک عبدی،
دوره 78، شماره 5 - ( مرداد 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: آلزایمر بهعنوان شایعترین علت دمانس مطرح میباشد. دومین علت شایع دمانس پس از آلزایمر، دمانس واسکولار است. یکی از سیستمهای درگیر در انواع دمانس، سیستم دیداری میباشد و پتانسیل برانگیخته بینایی (Visual Evoked Potential) میتواند یکی از روشهای تشخیصی این بیماری باشد. از اینرو مطالعه حاضر با هدف مقایسه تغییرات الگو پتانسیل برانگیخته بینایی در بیماران مبتلا به آلزایمر، دمانس واسکولار و اختلال شناختی خفیف با افراد سالم میباشد.
روش بررسی: مطالعه مورد-شاهدی در جمعیت افراد مراجعهکننده در بیمارستان شریعتی تهران از فروردین 1394 تا شهریور 1395 بوده است. بیماران با شکایت اختلال شناختی، تحت آزمون ارزیابی شناختی مونترال قرار گرفته و به سه گروه اختلال شناختی خفیف، آلزایمر و دمانس واسکولار تقسیم شدند و افراد با شناخت نرمال در گروه کنترل قرار گرفتند. تست پتانسیل برانگیخته بینایی به دو روش پترن شیفت و فلش (Pattern shift and flash) روی تمامی شرکتکنندگان انجام و نتایج بین گروهها مقایسه شد.
یافتهها: 40 بیمار در چهار گروه بررسی شدند (سه گروه بیمار و گروه کنترل). در گروه آلزایمر 70% و در گروه دمانس واسکولار 60% پتانسیل برانگیخته بینایی پترن شیفت غیرطبیعی بود. تاخیر P100 پتانسیل برانگیخته بینایی تنها در گروه آلزایمر بهطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بوده است و در گروههای دیگر اختلاف آماری معناداری وجود نداشت. در بررسی متغیرهای پتانسیل برانگیخته بینایی فلش اختلاف معناداری بین گروهها وجود نداشت.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد تنها آلزایمر با افزایش معنادار تاخیر P100 پتانسیل برانگیخته بینایی ارتباط داشته و از طرفی اختلاف معناداری در اجزای پتانسیل برانگیخته بینایی فلش بین گروههای مختلف وجود نداشت.
اکبر درخشان، سمیه بازدار، شهرام بامداد،
دوره 78، شماره 7 - ( مهر 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: دید رنگی از اهمیت ویژهای در انجام امور روزمره و فراگیری مهارتهای خاص در حرفههای مختلف بهویژه در رشته پزشکی برخوردار است. با توجه به اهمیت این موضوع، مطالعه کنونی با هدف بررسی شیوع کوررنگی، انواع مختلف آن و همچنین میزان خودآگاهی افراد نسبت به بیماری خود بر روی 200 نفر از آقایان دانشجوی پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد از خرداد تا شهریور 1395 انجام شد.
روش بررسی: تعداد 200 نفر از آقایان دانشجوی پزشکی پسر دانشگاه علوم پزشکی مشهد از تاریخ خرداد تا شهریور 1395 به روش نمونهگیری آسان وارد این مطالعه شدند. از دفترچه تست ایشیهارا (Ishihara test) جهت تست دید رنگی افراد استفاده شد و اطلاعات بهدست آمده در پرسشنامههایی که از پیش برای این مطالعه طراحی شده بود ثبت گردید. جهت مقایسه میانگین دادههای کمی از Student’s t-test استفاده شد. جهت مقایسه دادههای کیفی در گروههای مختلف از Chi-square test و در مواردی که حجم گروههای مقایسه کم بود از Fisher’s exact test استفاده گردید.
یافتهها: نتایج بهدست آمده نشان داد که تعداد هشت نفر (4%) از افراد شرکتکننده در این مطالعه کوررنگ بودند که از این افراد نیز شش نفر(75%) به کوررنگی خود آگاهی داشتند و دو نفر از آنان (25%) از ابتلای به این اختلال آگاهی نداشتند. همچنین هفت نفر از افراد مبتلا به کوررنگی دچار کوررنگی سبز-قرمز، یک نفر از آنان مبتلا به کوررنگی کامل بودند.
نتیجهگیری: با مقایسه نتایج بهدست آمده از مطالعه فعلی این نتیجه بهدست آمد که کوررنگی در جمعیت مورد مطالعه (4%) شیوع کمتری نسبت به جمعیت عمومی (8%) دارد.
لیلا ساداتی، پیغام حیدرپور، بابک ثابت، شهرام یزدانی،
دوره 80، شماره 5 - ( مرداد 1401 )
چکیده
زمینه وهدف: توسعه صلاحیت جراحی نیازمند شناسایی دقیق و واکاوی ابعاد مفهوم صلاحیت است. این مطالعه باهدف تبیین و ارایه مدل توسعه صلاحیت جراحی دستیاران رشته جراحی عمومی با استفاده ازرویکرد هشت مرحلهای واکر و اوانت انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه کیفی است که در سال 1399 در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام گرفت. برای مشخص کردن ویژگیهای تعریفی مفهوم صلاحیت جراحی از روش هشت مرحلهای تحلیل مفهوم واکر و اوانت استفاده شد. حاصل جستوجوی نظاممند در پایگاه دادهها و براساس معیارهای ورود، شناسایی تعداد 20 مقاله مرتبط بود.
یافتهها: براساس نتایج حاصل از این مطالعه، مفهوم صلاحیت جراحی تعریف شده و ابعاد چهارگانه عناصر، اهداف، مولفهها و فرایند توسعه صلاحیت جراحی مشخص شد. سپس با روشن شدن ویژگیهای صلاحیت جراحی، مدل توسعه صلاحیت جراحی ترسیم شد.
نتیجهگیری: توسعه صلاحیت جراحی منوط به کسب دانش تخصصی و مهارتهای متعددی است که ازطریق کسب تجربه و تحت نظارت دیگران در یک جامعه عملی جراحی بهدست میآید.
معصومه اصغرپور، خدیجه ازوجی، رقیه اکبری، کیوان لطیفی، شهرام سیفی،
دوره 80، شماره 5 - ( مرداد 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: اطلاعات مربوط به ابتلا به ویروس کرونا ویروس 2019 (COVID-19) که از نظر تظاهرات بالینی از عفونت بدون علامت تا پنومونی شدید و کشنده متغیر است، در گیرندگان پیوند هنوز کم است.
معرفی بیمار: در این مطالعه ،10 بیمار گیرنده پیوند با میانگین سنی 25/11±3/50 سال را که بهعلت ابتلا به COVID-19 در بیمارستان آیتالله روحانی بابل از فروردین 1399 تا شهریور 1399 بستری شدند، بررسی میکنیم .چهار بیمار زن و شش بیمار مرد بودند. تب و سرفه شایعترین علامت در بیماران بود. تمامی بیماران از داروهای سرکوبکننده ایمنی (Immunosuppressive) استاندارد (تاکرولیموس، کورتون، مایکوفنولات، سیکلوسپورین) استفاده میکردند. میانگین سطح اشباع اکسیژن در بدو بستری در این بیماران 3/11%±9/87 و در دو بیمار با پیامد مرگ 57% و 95% در بدو بستری بود. میانگین لنفوسیتهای این بیماران 05/516±5/1081 بود. در بیماران مورد بررسی، میانگین سالهای گذشته پیوند، 09/7±01/8 بود و دو مورد بیمار فوت شده 20 سال و پنج سال از زمان پیوند کلیهشان گذشته بود. دو مورد از این ده بیمار(20%) با سن 57 و 50 سال با علایم تنفسی پیشرونده درگذشتند و هشت بیمار دیگر بهبود یافته و از بیمارستان ترخیص شدند.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد برای درک بهتر از تاثیر درمان سرکوب سیستم ایمنی ضد رد پیوند در پیامد عفونت با COVID-19 در گیرندگان پیوند کلیه، اطلاعات بیشتری مورد نیاز میباشد.
پریوش پرواسی، زهرا فاضلینژاد، فاطمه مهدیپور، شهرام باقری، محمد مومن غریبوند،
دوره 80، شماره 7 - ( مهر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: الاستوگرافی موج برشی (Shear wave elastography)براساس سرعت انتشار shear wave بهوسلیه امواج صوتی، میزان سفتی توده را تخمین میزند.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع آیندهنگر بوده و بر روی بیمارانی که با توده پستان به مرکز درمانی بیمارستان گلستان اهواز از فروردین 1399 تا فروردین 1400 مراجعه کردند انجام شد. تنها بیماران که دارای 5-4 BI-RAD بودهاند بررسی شدند. cutoff SWE برای میانگین و ماکزیمم الاستیسیتی جهت تشخیص تودههای خوشخیم از بدخیم مورد مقایسه قرار گرفتند.
یافتهها: در این مطالعه 115 بیمار مورد ارزیابی قرار گرفتند..5/63% (73) از بیماران دارای توده خوشخیم و 5/36% (42) از نوع بدخیم بودهاند. رابطه معناداری بین سایز تومور با میانگین و ماکزیمم الاستیسیتی دیده شد. (001/0P<). نتایج نشان داد که دقت تشخیصی SWE در شناسایی تودههای بدخیم نسبت به خوشخیم 100% بوده، به طوریکه میانگین (kPa 03/8±61/16) و ماکزیمم (kPa 88/8±14/21) الاستیسیتی در تودههای خوشخیم به طرز معناداری از میانگین (kPa 59/7±21/32) و ماکزیمم (84/8±62/91) الاستیسیتی تودههای بدخیم کمتر بودهاند (001/0P<). همچنین تفاوت معناداری بین زیرگروههای 4 BI-RAD دیده شد، به طوریکه در BI-RAD 4a، کمترین میانگین و ماکزیمم الاستیسیتی دیده شد. (001/0P<)
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که پارامترهای SWE دارای دقت تشخیصی کافی در تشخیص تودههای بدخیم پستان میباشد. بنابراین، استفاده از پارامترهای کمی SWE همراه با سونوگرافی و طبقهبندی BI-RADS میتوان از بیوپسیهای غیرضروری جلوگیری کرد.
فاطمه غفاری، شهرام آگاه، شیوا ایرانی، مرجان مخترع، علی محمد علیزاده،
دوره 80، شماره 8 - ( آبان 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان معده از دلایل اصلی مرگومیر ناشی از سرطان در سراسر جهان بهشمار میرود. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط عوامل دموگرافیک و پاتولوژیک بر میزان بقاء بیماران مبتلا به سرطان معده انجام شد.
روش بررسی: در مطالعه توصیفی-تحلیلی حاضر، 56 بیمار مبتلا به سرطان معده، از مهر 1395 تا مهر 1396، مراجعهکننده به بیمارستانهای رسولاکرم (ص) و امامخمینی (ره) شهر تهران وارد مطالعه و به مدت پنج سال پیگیری شدند. میزان بقاء بیماران با استفاده از روش کاپلان مایر محاسبه گردید. برای تعیین ارتباط عوامل دموگرافیک و پاتولوژیک بر میزان بقاء بیماران، نظیر جنس، سن، محل تومور، نوع و درجه تمایزیافتگی تومور، متاستاز، مرحله بیماری و عفونت هلیکوباکتر پیلوری، از آزمون لگ- رتبه (Logrank test) و مدل رگرسیون کاکس(Cox regression model) استفاده شد. دادهها توسط SPSS software, version 22 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) و در سطح معنادار 05/0 آنالیز شدند.
یافتهها: بیماران شامل 73% مرد و 27% زن بودند. میزان بقاء یک، سه و پنج ساله بیماران بهترتیب 67، 35 و 26% بود. همچنین میزان بقاء افراد بالای 60 سال و در مراحل پیشرفته سرطان معده، پایینتر از سایرین بود. متغیرهای سن، نوع تومور، درجه تمایزیافتگی تومور، متاستاز و مرحله تومور بر میزان بقاء بیماران موثر بودند.
نتیجهگیری: نتایج ما نشان داد که میزان بقاء بیماران مبتلا به سرطان معده نسبتاً پایین و تشخیص زودهنگام، فاکتور قوی در افزایش بقاء محسوب میشود. بنابراین بکارگیری یک برنامه غربالگری مناسب جهت افزایش میزان بقاء مبتلایان به سرطان معده ضروری میباشد.
شهرام سیفی، نازلی فرنوش، کیوان لطیفی، پرویز امری مله، حامد مهدینژاد گرجی، اسدالله شاکری، خدیجه ازوجی،
دوره 80، شماره 11 - ( بهمن 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: لنفانژیولیومیوماتوزیس اسپورادیک Lymphangioleiomyomatosis, (LAM) یک بیماری نادر است که بهطور کلی زنان جوان را درگیر میکند و شامل تکثیر غیرطبیعی سلولهای عضله مانند صاف (سلولهای LAM) در ریهها (LAM ریوی) است. شایعترین تظاهر این بیماری پنوموتوراکس ناشی از پارگی کیست میباشد. عوامل مرتبط با پیشآگهی ضعیف اغلب عواملی هستند که با کاهش سریعتر عملکرد ریه مرتبط هستند.
معرفی بیمار: بیمار خانم 24 سالهای بود که با پنوموتوراکس مراجعه داشته و بولاهای متعدد در هر دو ریه بیمار مشهود بود. بیمار هیچ سابقه خانوادگی بیماری تنفسی نداشت. هیچ مدرکی دال بر درگیری سایر اندامها بهجز ریه وجود نداشت. علاوهبر گذاشتن Chest tube، بیمار تحت تهویه مکانیکی قرار گرفت. پس از 24 روز بستری، اکسیژنتراپی بیمار با ماسک معمولی انجام شد و تحت پلورودز دوطرفه نیز قرار گرفت. در 36مین روز بستری، بیمار با حال عمومی خوب ترخیص شد (مرداد و شهریور 1399) و در پیگیری چهار ماه بعد، مشکلی نداشت.
نتیجهگیری: خوشبختانه با تشخیص LAM برای بیمار با توجه به نمای سیتیاسکن ریه بیمار، پنوموتوراکس بیمار تحت درمان قرار گرفت و با انجام پلورودز، از عود پنوموتوراکس جلوگیری شد. در خانم جوان با پنوموتوراکس خودبهخودی، LAM اسپورادیک جز تشخیصهای افتراقی میباشد.
طیبه روئینفرد، علی اوغازیان، محمد حسین ساقی، مهدی قربانیان، ایوب رستگار، شهرام نظری،
دوره 81، شماره 4 - ( تیر 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی خطرات سرطانزایی و غیرسرطانزایی برای سلامتی فلزات سنگین در تنباکوهای پرمصرف از طریق قرار گرفتن در معرض استنشاق انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی از فروردین 1401 تا مهر 1401 در شهر بجنورد بر روی مسیر دود هفت برند پرمصرف تنباکو انجام شد، غلظت فلزات سنگین در مسیر دود تنباکوها با استفاده از طیفسنجی نشر نوری پلاسما با جفت القایی تعیین شد. از نرمافزار مونتکارلو برای ارزیابی ریسک احتمالی استفاده شد.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد غلظت فلزات سنگین در مسیر دود تنباکوها Fe>Zn>Mn>Ba>Pb>Ni>Cu>Mo>Cr>As>Cd بدین ترتیب بود. تجزیه و تحلیل Kruskal-Wallis نشان داد که غلظت فلزات سنگین بین تنباکوهای مختلف از نظر آماری تفاوت معنادار دارد (05/0P<). مقادیر شاخص خطر (HI) برای مسیر دود تنباکوهای الراح، آموردوسیب، الفاخر، الروبی، مزایا، سنتی بدون طعم و نخل بهترتیب 64/2، 41/2، 05/2، 7/1، 49/1، 46/1 و 44/1 بود. مقادیر خطر سرطانزایی یا خطر افزایشی سرطان مادام العمر (ILCR) آمور دوسیب، الراح، نخل، مزایا، الروبی، الفاخر و سنتی بدون طعم بهترتیب10-3×8/2، 10-3×43/2، 10-3×72/1، 10-3×58/1، 10-3×43/10، 1-4×58/9 و 10-4×08/8 بود. سرب در مسیر دود تنباکو الراح، با مقدار 59/1 بیشترین مقدار ریسک غیرسرطانزایی داشت.
نتیجهگیری: نتایج بهدست آمده بیانگر این است که مسیر دود تنباکو الراح ریسک سرطانی و غیرسرطانی بالایی نسبت به سایر تنباکوها دارد و میتواند خطرات غیر سرطانزا و سرطانزا برای مصرف کنندگان ایجاد کند. بنابراین، نظارت منظم بر کیفیت تنباکوی رایج برای کاهش سطح خطرات سلامت انسان ضروری است.
نازلی فرنوش، شهرام سیفی، خدیجه ازوجی، اسدالله شاکری، کیوان لطیفی، پرویز امری مله،
دوره 81، شماره 8 - ( آبان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: تهویه فشار مثبت غیرتهاجمی Noninvasive ventilation (NIV) یکی از امیدوارکنندهترین روشهایی است که برای درمان نارسایی تنفسی هایپوکسیک در کووید 19 استفاده شده است.
روش بررسی: در این مطالعه، نتایج بالینی 80 بیمار مبتلا به نارسایی حاد تنفسی ناشی از COVID-19 که در طول دوره بستری خود تحت تهویه فشار مثبت غیرتهاجمی (NIV) قرار گرفته بودند، تا پیامد نهایی بررسی شد. میزان ترخیص از ICU بدون نیاز به انتوباسیون، بهعنوان پیامد اولیه بررسی گردید و بیماران براساس آن بیماران به دو گروه شکست NIV و موفقیت NIV تقسیم شدند. میزان مرگومیر، طول مدت بستری در ICU، فراوانی بیماران لولهگذاری شده و فاکتورهای آزمایشگاهی بیماران بهعنوان پیامدهای ثانویه در دو گروه شکست NIV و موفقیت NIV، مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند.
یافتهها: در مورد پیامد مرگ و ترخیص، تفاوت آماری معناداری بین دو گروه وجود داشت بهطوریکه تمامی بیماران مبتلا به کروناویروس بستری در ICU که NIV دریافت کرده بودند و بهدلیل عدم پاسخ به NIV انتوبه شده بودند پیامد مرگ داشتند و بیمارانی که انتوبه نشدند همگی از بیمارستان ترخیص شدند. میانگین APACHEIIscore در بیماران گروه موفقیت با 05/5±07/11 NIV بهطور معناداری کمتر از گروهی بودکه موفقیت با NIV نداشتند (96/4±16/20). نتیجهگیری: مرگومیر در گروه لولهگذاری شده بیشتر از گروه NIV بود. ترکیب اسکور APACHEII و تعداد تنفس یک ساعت پس از دریافت NIV میتواند موفقیت با NIV را پیشبینی کند.
رومینا قاضی میرسعید، شیرین فرهیار، شهرام محمودی،
دوره 82، شماره 3 - ( خرداد 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
درماتوفیتوزیس یک عفونت قارچی شایع در انسان است که در اثر گروه هموژنی از قارچهای کراتیندوست به نام درماتوفیتها ایجاد شده و حدود 25%-20 از جمعیت جهان را تحت تاثیر قرار میدهد. این بیماری از طریق درگیری پوست و ضمائم آن شامل مو و ناخن منجر به تظاهرات بالینی میشود.1 همچنین به دلیل تاثیرپذیری ظاهر افراد از این بیماری، بر جنبههای روانشناختی بیماران نیز اثر مخرب گذاشته و میتواند باعث کاهش کیفیت زندگی آنها شود.2 ترایکوفایتون روبروم (Trichophyton rubrum) و اعضای کمپلکس ترایکوفایتون منتاگروفایتیس (Trichophyton mentagrophytes) -ترایکوفایتون اینتردیجیتال (Trichophyton interdigitale) معمولا بهعنوان شایعترین عوامل جهانی درماتوفیتوزیس گزارش میشوند.3 در سالهای اخیر گزارشهایی از نقاط مختلف جهان، از جمله ایران، مبنی بر شیوع عفونتهای درماتوفیتی ناشی از گونهای نوظهور و مقاوم به دارو به نام ترایکوفایتون ایندوتینهآ منتشر شده است.4 شواهد علمی دال بر جایگزینی ترایکوفایتون ایندوتینهآ بهعنوان شایعترین عامل درماتوفیتوزیس در حال افزایش است.5
ترایکوفایتون ایندوتینهآ که سابق بر این با نام ژنوتیپ هشت ترایکوفایتون منتاگروفایتیس نیز شناخته میشد، نخست در سال 2020 از کشور هند و پس از آن از سایر کشورها در قارههای مختلف گزارش شد. شیوع ترایکوفایتون ایندوتینهآ در ایران براساس نتایج مطالعات مختلف 7/19% گزارش شده است.6 با اینحال، یک مطالعه اخیر شیوع این گونه را در جمعیت مورد بررسی در شهر تهران 6/46 % برآورد کرده است.7 اعتقاد بر این است که عوامل متعددی از جمله سفرهای جهانی، مهاجرت و فقدان بهداشت میتوانند دلیل انتقال بیماری در سراسر جهان باشند. این گونه یک پاتوژن انساندوست است که منجر به عفونتهای مزمن و گسترده همراه با ضایعات التهابی و خارشدار در نواحی مختلف بدن میشود. کچلی بدن و کشاله ران به عنوان شایعترین تظاهرات بالینی ناشی از این قارچ گزارش شدهاند.9 درمان عفونتهای قارچی از جمله درماتوفیتوزیس بهدلیل محدود بودن تعداد داروهای در دسترس و کند بودن روند پاسخ به درمان، معمولا با چالشهایی همراه است.8 براساس نتایج مطالعات ارزیابی الگوی حساسیت دارویی، اکثر جدایههای ترایکوفایتون ایندوتینهآ بهعلت جهش نقطهای در ژن اسکوآلن آپوکسیداز، دارای مقاومت بالا به داروی تربینافین میباشند. شیوع مقاومت به تربینافین در مطالعات اخیر بین 60%-30 گزارش شده است.10 همچنین، در بسیاری از گزارشها شواهدی مبنی بر اثربخشی محدود سایر داروهای ضدقارچی علیه این درماتوفیت و مقاومت به آزولها از جمله ایتراکونازول نیز وجود دارد.8 بنابراین، درمان عفونتهای ناشی از ترایکوفایتون ایندوتینهآ میتواند به یک چالش بالینی تبدیل شود. باتوجه به شواهد علمی موجود، ضروری به نظر میرسد که تمامی متخصصین پوست در کشور آگاهی کافی در ارتباط با این ارگانیسم نوظهور پیدا کرده و در معاینات بالینی، دریافت شرح حال و درمان بیماران، نکات مربوط به آن را مدنظر قرار دهند. همچنین از آنجایی که شناسایی این گونه با روشهای معمول آزمایشگاهی میسر نیست، لزوم افزایش ارتباط بین درمانگاههای پوست و آزمایشگاههای تخصصی قارچشناسی و توجه ویژه مسئولین به راهاندازی و تجهیز چنین آزمایشگاههایی، جهت ارایه خدمات تشخیصی و درمانی بهینه، بیش از پیش احساس میشود. اولویت بخشی به پژوهشهای این حوزه با هدف افزایش آگاهی از شیوع این گونه و الگوی حساسیت دارویی آن در کشور نیز از جمله سایر اقداماتی است که میتواند مدنظر مسئولین و پژوهشگران قرار گیرد.
خدیجه سهرابی، عباسعلی گایینی، الهام شیرزاد، شهرام خورشیدی، شهریار نفیسی، حمیدرضا فاتح،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آتروفی عضلانی نخاعی (SMA)، نوعی بیماری تخریبکننده عصبی است که دلیل آن جهش در ژن بقای نورون حرکتی یک است. این جهش بهروش اتوزومال مغلوب به ارث میرسد و بهضعف و آتروفی پیشرونده عضلات پروگزیمال منجر میشود. این بیماری به پنج نوع (صفر تا چهار) طبقهبندی میشود. بهدلیل هزینه زیاد روشهای درمانی، اهمیت زمان دریافت درمان و پاسخهای گوناگون بیماران به درمانها، بسیاری از مبتلایان از روشهای درمانی بهره کافی نمیبرند. باتوجهبه نقش احتمالی تمرین مقاومتی در بهترشدن عملکرد این بیماران، هدف این مطالعه، بررسی تأثیر تمرین مقاومتی بر کیفیت زندگی و خستگی بیماران SMA نوع III بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر بهصورت توسعهای و نیمه تجربی در بیمارستان شریعتی تهران، از تیر 1402 تا شهریور 1402 انجام شد. 14 بیمار سرپای SMA نوع III بهصورت تصادفی به دو گروه تمرین و کنترل تقسیم شدند. گروه تمرین بهمدت 10 هفته تمرین مقاومتی اندام تحتانی را با شدت شش تا هشت مقیاس تمرین مقاومتی بزرگسالان انجام دادند. در این مدت، گروه کنترل به فعالیت عادی روزانه خود ادامه دادند. کیفیت زندگی و شدت خستگی هر دو گروه با استفاده از پرسشنامه کوتاه 36 سؤالی (SF-36) و مقیاس شدت خستگی FSS، پیش و پس از 10 هفته مداخله سنجیده شد.
یافتهها: در کیفیت زندگی، زیرمقیاس کارکرد جسمانی و خستگی در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری نشان داد. همچنین، در مقیاس شدت خستگی، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد.
نتیجهگیری: تمرین مقاومتی پیشرونده اندام تحتانی به بهترشدن کیفیت زندگی و کاهش خستگی بیماران SMA نوع III منجر شد.
نوید کلانی، حسن ضابطیان، شهرام شفا، عرفانه علیرضایی، فاطمه افتخاریان، رضا صحرایی،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: به تازگی از اپینفرین برای افزایش عمق و طولمدت بیدردی حاصل از بیحسکنندههای موضعی استفاده میشود و بهصورت موضعی برای کاهش انتشار بیحسکننده موضعی و کاهش خونریزی ناشی از جراحی بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر افزودن دوزکم اپینفرین بههمراه بوپیواکایین داخل نخاعی و فنتانیل بر ثبات همودینامیک بیماران تحت عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویهکور بر روی 30 بیمار 18 تا 85 سال تحت عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی مراجعهکننده به بیمارستان پیمانیه شهرستان جهرم از شهریور تا آذر1400، انجام شد. بیماران بهروش تخصیص تصادفی به دو گروه، A (اپینفرین+فنتانیل+ بوپیواکایین) و گروه B (بوپیواکایین+ فنتانیل)، تقسیمبندی شدند. فشارخون سیستول، فشارخون دیاستول، فشارخون متوسط شریانی، ضربان قلب و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در زمانهای پیش و پس از بیحسی، حین عمل و ورود و خروج از ریکاوری ثبت شد.
یافتهها: میانگین فشارخون سیستولیک، دیاستولیک، متوسط شریانی و ضربان قلب در زمانهای پیش و پس از بیحسی، 15، 45،30، 60،75، 90، 120 دقیقه پس از تزریق دارو و در ورود به ریکاوری و خارج از ریکاوری، بین دو گروه اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین و فنتانیل+بوپیوکائین تفاوت معنادار نداشت. میانگین O2SAT در زمانهای قبل از بیحسی، 15، 30 و 75 دقیقه پس از تزریق دارو، بین دو گروه اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین و فنتانیل+بوپیوکائین تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P).
نتیجهگیری: استفاده از ترکیب اپینفرین+ فنتانیل+بوپیوکائین داخل نخاعی نسبت بهترکیب فنتانیل+ بوپیواکایین تفاوت قابلتوجهی در متغیرهای بررسی شده علایم حیاتی بیماران نداشته است.
فرزانه حیاتی، اسماعیل آکده، نگار دیناروند، غلام عباس کایدانی، شهرام جلیلیان،
دوره 82، شماره 6 - ( شهریور 1403 )
چکیده
ویروسهای اپشتین- بار (Epstein-Barr Virus, EBV)، هرپسویروس انسانی 8 (Human Herpesvirus 8, HHV-8)، ویروس هپاتیت B(Hepatitis B virus, HBV)، ویروس پاپیلومای انسانی (Human Papilloma Virus, HPV)، پولیوما ویروس مرکلسل (Mercel Cell Polyomavirus, MCPyV)، ویروس لمفوتروپیک انسانی تیپ 1 (Human T-Lymphotropic Virus 1, HTLV-1) و ویروس هپاتیت C(Hepatitis C Virus, HCV) از مهمترین ویروسهای عامل سرطان در انسان هستند. به ویروسهایی که قابلیت ایجاد سرطان دارند اونکوویروس گفته میشود. اونکوویروسها با استفاده از اونکوپروتئینهای ویروسی و RNAهای غیرکدکنندهی خود میتوانند از مسیرهای مختلفی سلول میزبان را به سمت بدخیمی هدایت کنند. یکی از مهمترین مکانیسمهایی که این ویروسها برای بهدست گرفتن کنترل چرخه سلولی میزبان بکار میگیرند، تنظیم متیلاسیون DNA است. متیلاسیون DNA روی پروموتور یک ژن میتواند باعث کاهش بیان ژن میشود. در حالت عادی در سلول، گروه مشخصی از آنزیمها باعث متیلاسیون و دِ متیلاسیون DNA میشوند. آنزیمهای DNA متیل ترانسفراز (DNA Methyl Transferase, DMNT) و TET متیل سیتوزین دِ اکسیژناز (Ten-eleven translocation, TET methylcytosine dioxygenases) از مهمترین عوامل تنظیم متیلاسیون در سلول هستند. بههمین علت هدف ایدهآلی برای اونکوویروسها محسوب میشوند. اونکوپروتئینهای ویروسی ساختار و گروههای عملکردی متفاوتی دارند، اما بهطورکلی، بیان آنزیمهای ذکر شده را در سلول میزبان کنترل میکنند و از این طریق در نواحی مختلفی از DNA متیلاسیون گسترده ایجاد میکنند. به اینترتیب اونکوویروسها با تغییر الگوی بیان ژنها در سلول میزبان میتوانند چرخه سلولی را کنترل کنند و آن را به سمت سرطانی شدن پیش ببرند. با این که نقش متیلاسیون DNA در سرطان در دهههای گذشته مورد توجه ویژه پژوهشگران بوده است، بخش اعظمی از مکانیسمهای تنظیم متیلاسیون در عفونت با اونکوویروسها ناشناخته باقی مانده است.
فرحناز بیداری زرهپوش، مهدیه صفاری، شهرام ثابتی، کاوه ابراهیمزاده، محبوبه طاهری،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف بررسی مارکرهای ACTH، KI67، CAM5.2، GH، PRL، FSH، LH، TSH در نمونه پاتولوژی بیماران مبتلابه تومور نوراندوکرین هیپوفیز با رنگ آمیزی IHC انجام شد.
روش بررسی: کلیه بیماران مبتلا به PitNETs که از سال 1399 تا سال 1401 در بیمارستان لقمان مورد جراحی قرار گرفته بودند، وارد مطالعه شدند. لام های تهیه شده، با رنگ امیزی IHC آماده و مارکرهای ACTH، KI67 ،CAM5.2 ،GH ،PRL ،FSH ،LH ،TSH مورد ارزیابی قرار گرفت. برای 16 بیمار با مارکرهای اولیه بررسی شده منفی رنگ آمیزی IHC برای transcription factor های SF1-PIT1-TPit گذاشته شد.
یافتهها: 424 بیمار در این مطالعه شرکت کردند. میانگین و انحراف معیار سن بیماران مورد بررسی به ترتیب 7/43 و 7/13 سال بود. مارکرهای LH و FSH دارای بیشترین و مارکر TSH دارای کمترین نسبت موارد مثبت بودهاند. امکان مثبت شدن مارکرهای LH و FSH در مردان بهصورت معناداری از زنان بیشتر و برعکس، امکان مثبت شدن مارکرهای GH و ACTH در زنان بهطور معناداری از مردان بیشتر است. امکان مثبت شدن مارکرهای LH و FSH در بیماران بالای 40 سال بهصورت معناداری از بیماران40 سال و کمتر بیشتر و برعکس امکان مثبت شدن مارکرهای GH و PRL در بیماران 40 سال و کمتر بهطور معناداری از بیماران بالای 40 سال بیشتر است. اکثر موارد (3/66%) در طول دوره پیگیری درمان شدهاند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهند که شناخت پاتولوژیک دقیق تومورها نقش مهمی در انتخاب روش درمانی، بهویژه درمان دارویی و جراحی، دارد و میتواند به بهبود مدیریت بیماران منجر شود.
شهرام شفا، مهرداد صیادینیا، بیبیمنا رضوی، طیبه زارعی، مریم ضیایی، منصور دیلمی،
دوره 83، شماره 2 - ( اردیبهشت 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل اضطراب بیماران قبل از جراحی احتمال مشکلات بعد از عمل کاهش یافته و امکان مشارکت و همکاری بیمار در برنامه مراقبت و درمان بعد از عمل افزایش مییابد. لذا هدف از انجام این مطالعه روشهای غیردارویی کنترل اضطراب در بیماران تحت عمل جراحی ارتوپدی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه از یک رویکرد مروری استفاده کرده است. کاوش سیستماتیک شامل چندین مرحله کلیدی است. جستجوی ادبیات: تحقیقات کاملی در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Sciences Direct، Scopus، Magiran، Sid و موتور جستجوگر گوگل اسکالر انجام شد. جستجو با استفاده از کلمات کلیدی مانند "رایحه درمانی (ارماتراپی)"، "موسیقی درمانی"، "ماساژ"، "مداخله آموزشی"، "فیلم آموزشی" و "آوای قرآن" و معادل انگلیسی آنها برای شناسایی مطالعات مربوطه منتشر شده در 10 سال گذشته اصلاح شده است.
یافتهها: روشهای غیردارویی مورد استفاده در کنترل یا کاهش اضطراب در عمل جراحی ارتوپدی شامل روشهای، موسیقی درمانی، آوای قرآن، تکنیکهای ریلکسیشن، ماساژ کمر، مداخله آموزشی، فیلم آموزشی، آگاهی و آموزش دادن قبل از عمل جراحی و رایحه درمانی (بابونه، بادرنجویه، رز، سنبلالطیب، هل، دارچین، گل ساعتی، اسطوخودوس، لیمو ترش)، میباشد.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از یافتههای پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که استفاده از روشهای غیردارویی باعث کاهش اضطراب در بیماران تحت اعمال جراحی ارتوپدی شده است. بنابراین میتوان با انواع روشهای غیردارویی اثرات مخرب اضطراب بعد از اعمال جراحی ارتوپدی را کاهش داد.
معصومه پورمختاری، شهرام شفا، نسیم نبیزاده، رضا صحرایی، حسن ضابطیان، منصور دیلمی، نوید کلانی،
دوره 83، شماره 3 - ( خرداد 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیحسی نخاعی یک روش کارآمد برای ارائه بیدردی در عمل جراحی و یک جایگزین بیخطر برای بیدردی عمومی میباشد. علیرغم مزایای آن عوارضی مانند افت فشارخون و برادی کاردی وجود دارد. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی اثر اندانسترون وریدی در پیشگیری از افت فشارخون پس از بیحسی نخاعی در بیماران تحت جراحی ارتوپدی اندام تحتانی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویه کور بر روی 60 بیمار کاندیدای عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی مراجعهکننده به بیمارستان پیمانیه شهرستان جهرم، در بازه زمانی فروردین تا اسفند 1400 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. فشارخون سیستولیک، دیاستولیک و تعداد نبض در زمانهای پیش از بیحسی اسپاینال، پس از بیحسی اسپاینال و سپس در ده دقیقه اول هر دو دقیقه و در دقایق 15، 30، 45، 60 و 90 دقیقه حین عمل نیز سنجیده شد.
یافتهها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که تفاوت معناداری بین گروههای اندانسترون و پلاسبو از نظر میانگین فشارخون سیستولیک و دیاستولیک و ضربان قلب وجود نداشت. همچنین تفاوت معناداری بین دو گروه اندانسترون و پلاسبو در بروز خارش و تهوع استفراغ در زمانهای مختلف نشان نداد.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که دوز هشت میلیگرم اندانسترون در اعمال جراحی ارتوپدی اندام تحتانی تاثیر قابل ملاحظهای بر علایم همودینامیک و همچنین پیشگیری از عوارض تهوع و استفراغ و خارش پس از عمل در این بیماران ندارد.