جستجو در مقالات منتشر شده


667 نتیجه برای امی

نسرین چنگیزی، آرش شیردل، امین دائمی،
دوره 82، شماره 1 - ( فروردین 1403 )
چکیده

سردبیر محترم
مرگ ناشی از بارداری یکی از شاخص‌های توسعه محسوب می‌شود.1 مرگ‌و‌میر مادر بر اثر عوارض بارداری و زایمان، نشانگری حساس از وضعیت زنان در جامعه، دسترسی به مراقبت‌ها، کفایت و کیفیت مراقبت‌های سلامتی، ظرفیت سیستم ارایه خدمات در پاسخگویی به نیازهای جامعه زنان و نشان دهنده اوضاع اقتصادی و اجتماعی هر جامعه‌ای است. مرگ یک مادر، مرگ یک نفر نیست، بلکه مرگ و ناتوانی خانواده و جامعه است.2 مرگ مادر فقط مرگ یک انسان نیست. مادرانی که به‌دلیل عوارض بارداری و زایمان فوت می‌شوند، ممکن است فرزندان دیگری در خانه داشته باشند که با مرگ مادر، وضعیت تغذیه آن فرزندان نیز دچار مشکل می‌شود و رشد و حتی بقای آن فرزندان را در معرض تهدید قرار می‌دهد.2 مرگ مادر همچنین موجب می‌شود فرزندان بزرگتر، ترک تحصیل نمایند.2 به‌طور کلی، مرگ مادر باعث از هم پاشیدن خانواده می‌شود و کودکان را از نظر رشد، تحصیلات و اشتغال تحت تاثیر قرار می‌دهد.2و3 مطالعات نشان می‌دهند که مرگ مادری بر ارایه کنندگان مراقبت‌های سلامت نیز تاثیرگذار است و موجب آسیب‌هایی از جمله بی‌خوابی، از دست دادن اشتها، و خستگی شدید می‌شود.4 علاوه بر آثار منفی مرگ مادری که در سطور بالا اشاره شد، بروز مرگ مادری می‌تواند به وجهه‌ی بیمارستان نیز آسیب برساند.5 یکی از مواردی که می‌تواند نشان دهنده‌ی وجهه‌ی بیمارستان باشد، کاهش یا افزایش مراجعین آن بیمارستان است. مقاله‌ی حاضر، تغییر تعداد زایمان‌های یک بیمارستان شهرستانی متعاقب وقوع مرگ مادری را بررسی کرده است. طبق بیانیه هلسینکی در مورد‌اخلاق پژوهش، با‌توجه به ماهیت مطالعه که از داده‌های بی‌نام استفاده شد و با‌توجه به اینکه داده‌های مورد استفاده، با اهداف مدیریتی و اداری جمع‌آوری شده بودند، نیازی به اخذ رضایت آگاهانه نبود. در سال 1399 در بیمارستان محل مطالعه، دو مورد مرگ مادری به فاصله‌ی سه ماه اتفاق افتاد که مورد اول در شهریور ماه 1399 و مورد دوم در آذر ماه 1399 بود. هر دو مورد مرگ مادری به‌دلیل خونریزی بود. نمودار 1 تعداد زایمان‌‌های ساکنان شهرستان محل مطالعه را نشان می‌دهد.








نمودار1: تعداد زایمان‌های ساکنان شهرستان محل مطالعه در بیمارستان همان شهرستان و بیمارستان‌های سایر شهرستان‌ها

در این نمودار، ستون‌های آبی رنگ تعداد زایمان‌های ساکنان شهرستان محل مطالعه در بیمارستان همان شهرستان را نشان می‌دهد. ستون‌های نارنجی رنگ، تعداد زایمان‌های ساکنان شهرستان محل مطالعه در سایر بیمارستان‌ها را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، ستون‌های نارنجی تعداد مادرانی را نشان می‌دهد که برای زایمان به بیمارستان شهر خودشان مراجعه نکرده‌اند و به شهرهای دیگر مراجعه کرده‌اند. و خط قرمز رنگ نیز درصد زایمان‌های ساکنان آن شهر که در شهرهای دیگر انجام شده است را نشان می‌دهد. همانگونه که در نمودار1 مشاهده می‌شود، تعداد زایمان‌های بیمارستان محل مطالعه، پس از وقوع اولین مورد مرگ مادری در شهریور 1399، شروع به کاهش کرده است. در مقابل، تعداد زایمان‌های ساکنان شهرستان در سایر بیمارستان‌ها افزایش یافته است. به‌طوری که درصد زایمان‌های ساکنان این شهرستان در بیمارستان‌های غیر از بیمارستان شهر خودشان (خط قرمز) روند افزایشی داشته و از حدود 18% در دوره‌ی پیش از وقوع مرگ مادری، به 45% در تابستان 1400 رسیده است. بدین معنی که نزدیک به نیمی از ساکنان شهر ترجیح داده‌اند در بیمارستان شهر خودشان زایمان نداشته باشند. وقوع دو مورد مرگ مادری به فاصله‌ی سه ماه از همدیگر در بیمارستان موجب شد که حدود نیمی از مادران باردار آن شهرستان برای زایمان به بیمارستان‌های شهرستان‌های مراجعه کنند. این موضوع می‌تواند به این معنی باشد که وجهه‌ی بیمارستان در نزد مردم آسیب دیده است. مطالعه‌ای که در 25 بیمارستان در ایالات متحده آمریکا بر روی بیماران انفارکتوس قلبی انجام شد نشان داد که میزان بالای رضایت بیماران با میزان بالای مطابقت مراقبت‌ها با استانداردها و گایدلاین‌ها مرتبط است و در طرف دیگر، میزان پایین رضایت بیماران با میزان بالای مرگ و میر بیمارستان مرتبط است.6 بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که تصور مردم از کیفیت مراقبت، دور از واقعیت نیست. مطالعات پیشین گزارش کرده‌اند که تصور مردم از کیفیت مراقبت‌های سلامت بر انتخاب ارایه کننده تاثیرگذار است.7 می‌توان گفت به خاطر همین تغییر در تصور مردم از کیفیت مراقبت‌های بیمارستان، تعداد مراجعین آن کاهش یافته است. مطالعه‌ای که در اندونزی انجام شد نشان داد که موارد نزدیک به مرگ (Near Miss) مراقبت با کیفیت‌تری نسبت به موارد مرگ مادری دریافت کرده بودند.8 بنابراین می‌توان گفت که کیفیت مراقبت‌ها بر مرگ مادری تاثیرگذار است. اما باید به این نکته توجه داشت که کیفیت مراقبت‌ها، بخصوص در مورد مرگ مادری، فقط وابسته به فرد ارایه دهنده خدمت نیست و تحت‌تاثیر عوامل زیادی است. به‌طوری که مطالعه‌ای که در مورد کیفیت مراقبت‌ها و مرگ مادری در موزامبیک انجام شد نشان داد که برای کاهش مرگ مادری، لازم است تشخیص بیماری مادر به درستی انجام شود، مهارت‌های بالینی پرسنل ارتقا یابد و آزمایش‌های با کیفیت انجام شود تا از خطاهای بالینی اجتناب شود.9 مطالعه‌ای که به مرور مرگ‌های مادری در آمریکا پرداخته بود گزارش کرد که فقدان هماهنگی بین ارایه کنندگان مراقبت در مادران دارای بیماری مزمن، مراقبت تکه تکه و غیریکپارچه و مراقبت کمتر از استاندارد از جمله عوامل تاثیرگذار بر وقوع مرگ مادری بودند.10 مطالعات دیگر نشان داده‌اند که مردم تفاوت بین کیفیت فنی مراقبت‌ها (از جمله جنبه‌های پزشکی و پرستاری مراقبت‌ها) و کیفیت غیر‌فنی مراقبت‌ها (از جمله نظافت و غذا) را به خوبی متوجه می‌شوند.6 و به جنبه‌های بالینی کیفیت، بیشتر از جنبه‌های غیربالینی آن اهمیت می‌دهند.11
دو مورد مرگ مادری موضوع این مطالعه نیز مطابق نظام کشوری مراقبت مرگ مادران در کمیته مرگ مادران بررسی شده‌اند و بر اساس تقسیم‌بندی ICD 10 در گروه سوم تحت عنوان خونریزی‌های مامایی قرار گرفته‌اند که جزو مرگ‌های قابل‌اجتناب محسوب می‌شوند. شاید از نظر مدیران بیمارستانی، بارزترین اثر کاهش تعداد مراجعین در بیمارستان، کاهش درآمد بیمارستان باشد که می‌تواند بیمارستان را در تنگنای مالی قرار دهد، اما مهمترین تاثیر کاهش اعتماد به تک بیمارستان شهرستان، لزوم مسافرت‌های بین شهری، سختی دسترسی به خدمات درمانی مناسب در زمان مناسب برای بیماران یا مادران باردار باشد، که می‌تواند آنها را در معرض خطراتی چون تصادفات جاده‌ای قرار دهد و عوارض شدید و حتی مرگ را به همراه داشته باشد. بنابراین مسئولین استانی سلامت مادران باید به این جنبه از آثار مرگ مادری نیز توجه داشته باشند و هم زمان با تلاش برای اصلاح فرایندهای معیوب ارایه خدمات، مدیریت حمایتی مردم خصوصا مادران باردار و همراهان را به‌عمل آورند.
همچنین بایستی توجه داشت که تذکرات کتبی یا شفاهی به افراد، محرومیت و یا قطع همکاری با افراد، می‌تواند برای آن پرونده خاص در مراجع قانونی بر‌اساس شکایات موردی مطرح باشد، اما در روند اصلاح فرایندها، این قبیل رویکرد‌های تنبیهی فردی-گروهی، یکی از عوامل مهم مخدوش کننده مستندات برای پرونده‌های بعدی جهت گریز از تنبیه و تذکرات احتمالی از سوی ارایه دهندگان خدمت خواهد شد. با‌توجه به مطالب فوق، پیشنهادات شامل این موارد است، 1- پرهیز از رویکرد تنبیهی-توبیخی فردی، 2- استفاده از نظرات دریافت کنندگان و ارایه ‌کنندگان خدمات سلامت برای بهبود این خدمات، 3- اتخاذ رویکرد سیستمی در ارتقای فرآیندهای ارایه خدمات، 4- شفاف‌سازی اطلاعات و ایجاد ارتباط موثر با مردم و اعلام تغییرات و بهبودها به ایشان.

 
سید حسن امامی رضوی، محمدرضا صالحی، هوشنگ صابری، محمد زارعی، بابک میرزاشاهی، پگاه آفرینش، سپیده خداپرست،
دوره 82، شماره 3 - ( خرداد 1403 )
چکیده

عفونت پیوژنیک اولیه ستون فقرات، همچنین به‌عنوان اسپوندیلودیسیت یا استئومیلیت مهره‌ای شناخته می‌شود، یک بیماری جدی و بالقوه ناتوان‌کننده است که شامل عفونت باکتریایی یا قارچی فضای دیسک بین مهره‌ای و بدنه‌های مهره‌های مجاور می‌شود. در‌حالی که نسبتا نادر است، با شیوع تخمینی 4/2 در هر 100000 نفر در سال، این یک اورژانس پزشکی است که نیاز به تشخیص و درمان فوری برای جلوگیری از آسیب دایمی ستون فقرات و عوارض عصبی دارد. شایعترین ارگانیسم‌های عامل بیماری استافیلوکوکوس اورئوس است که تا 50% موارد را تشکیل می‌دهد و پس از آن باکتری‌های گرم منفی مانند اشریشیا کلی و عفونت‌های مایکوباکتریایی مانند مایکوباکتریوم توبرکلوزیس قرار دارند. عوامل خطر برای ایجاد عفونت اولیه ستون فقرات پیوژنیک عبارتند از مصرف داخل وریدی دارو، سیستم ایمنی ضعیف، جراحی اخیر ستون فقرات یا ابزار دقیق و گسترش پیوسته از یک عفونت در سایر نقاط بدن، مانند عفونت دستگاه ادراری یا اندوکاردیت. بیماران معمولا با کمردرد شدید و موضعی، تب و ضعف عمومی مراجعه می‌کنند که به راحتی می‌تواند با بیماری‌های شایعتر ستون فقرات اشتباه گرفته شود. تشخیص سریع بسیار مهم است و شامل تاریخچه پزشکی کامل، معاینه فیزیکی، آزمایشات آزمایشگاهی و مطالعات تصویربرداری پیشرفته مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) است. کشت خون و در برخی موارد بیوپسی ممکن است برای شناسایی ارگانیسم عامل و راهنمایی درمان ضدمیکروبی مناسب لازم باشد. درمان اصلی شروع سریع آنتی‌بیوتیک یا درمان ضدقارچی هدفمند است که اغلب نیاز به تزریق داخل وریدی برای چند هفته دارد. مداخله جراحی ممکن است در برخی موارد ضروری باشد، مانند تخلیه آبسه یا ایجاد ثبات در ستون فقرات. یک رویکرد چند رشته‌ای شامل متخصصان بیماری‌های عفونی، جراحان ستون فقرات و ارایه دهندگان توانبخشی برای مدیریت بهینه و نتایج ضروری است. علیرغم پیشرفت در تشخیص و درمان، عفونت اولیه پیوژنیک نخاعی یک وضعیت چالش برانگیز باقی مانده است. تاخیر در تشخیص و درمان می‌تواند منجر به عوارض ویرانگر از جمله تغییر شکل دایمی ستون فقرات، فلج و حتی مرگ شود. با این‌حال، با مدیریت به موقع و مناسب، اکثر بیماران قادر به دستیابی به یک نتیجه بالینی خوب هستند، اگرچه برخی ممکن است درد باقیمانده یا نقایص عصبی را تجربه کنند.
معصومه عسگر شیرازی، زهرا امیدی، حسین دلیلی، مامک شریعت، سیدرضا رئیس‌کرمی، زینب کاویانی، مجتبی فاضل،
دوره 82، شماره 3 - ( خرداد 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: کمبود ویتامین D در بین زنان باردار بسیار شایع است و در دوران بارداری می‌تواند منجر به عوارض مادری و جنینی شود. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط بین سطح سرمی ویتامین D مادر با شاخص‌های انتروپومتریک نوزاد و تکامل مغزی-عصبی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت آینده‌نگر بر روی زنان باردار مراجعه‌کننده به بیمارستان امام خمینی (ره) شهر تهران از مهر تا پایان اسفند 1399 انجام شد. اطلاعات جمعیت شناختی و خصوصیات انتروپومتریک بدو تولد نوزاد با استفاده از پرونده پزشکی جمع‌آوری شد و سطح سرمی ویتامین D مادر با خونگیری در زمان زایمان بررسی شد. تکامل مغزی-عصبی در شش ماهگی با ابزار ASQ ارزیابی شد. متغیرهای جمعیت شناختی مادران و نوزادان با آماره‌های توصیفی و ارتباط بین سطح ویتامین D مادر با شاخص‌های انتروپومتریک و حیطه‌های تکامل مغزی-عصبی نوزاد به ترتیب با آزمون همبستگی اسپیرمن و من-ویتنی بررسی شدند.
یافته‌ها: به‌طور کلی 123 مادر باردار بررسی شدند. میانگین سن مادران 41/31 سال و میانگین قد، وزن و دور سر نوزاد به ترتیب 32/34 سانتی‌متر، 33/3208 گرم و 33/50 سانتی‌متر بودند. بین ویتامین D مادر با شاخص‌های انتروپومتریک نوزاد و حیطه‌های تکامل مغزی-عصبی ارتباط معنادار آماری مشاهده نشد (05/0>P).
نتیجه‌گیری: اگرچه ارتباط مثبتی بین سطح سرمی ویتامین D مادر با شاخص‌های انتروپومتریک و حیطه‌های تکامل مغزی-عصبی نوزادان در شش ماهگی یافت نشد. اما با در نظر گرفتن محدودیت‌های این مطالعه توصیه می‌شود نتایج با احتیاط تفسیر شود و انجام مطالعات کوهورت آینده‌نگر با حجم نمونه بالا در جمعیت‌های مختلف از سراسر کشور توصیه می‌شود.

 
مهشاد مهتدی، محمد جواد پسند، غزاله اسلامیان،
دوره 82، شماره 3 - ( خرداد 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: ورزشکاران به‌دنبال راه‌هایی برای بهبود عملکرد ورزشی و محافظت خود در برابر اثرات طولانی مدت ورزش هستند. یکی از راهکارهای احتمالا اثربخش، تجویز مکمل کلستروم است. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر مکمل کلستروم بر عملکرد سیستم ایمنی ورزشکاران است.
روش بررسی: این مرور نظاممند در پایگاههای اطلاعاتی انگلیسی و فارسی زبان Medline، Scopus، Embase، ScienceDirect، Magiran، Scientific Information Database، Islamic World Science Citation و Cochrane و سایت Google Scholar بدون‌محدودیت زمانی تا آبان 1402 انجام شد. 18 کارازمایی بالینی تصادفی، با پیروی از پروتکل کاکرین، برای بررسی اثرات مکمل کلستروم بر سیستم ایمنی بدن ورزشکاران بررسی شد.
یافته‌ها: یافتههای این مطالعه نشان داد، مصرف روزانه 2/3 گرم مکمل کلستروم به مدت 24 هفته می‌تواند تولید سیتوکین‌های التهابی ناشی از ورزش را کاهش دهد و سیتوکین‌های ضد‌التهابی را افزایش دهد. علاوه‌بر‌این، مصرف روزانه 20 گرم مکمل کلستروم می‌تواند از کاهش عملکرد نوتروفیل و کاهش پاسخهای ایمنی ناشی از ورزش طولانی مدت جلوگیری کند. در افراد دریافت‌کننده کلستروم در مقایسه با دارونما در مطالعاتی که بروز بیماری‌های دستگاه تنفسی فوقانی را بررسی کردند، بروز این بیماری کمتر بود. هیچ اثر معناداری بر تعداد لوکوسیتها با هر دوزی از مکمل مشاهده نشد و نتایج مطالعات بر روی سایر شاخص‌های ایمنی ضد و نقیض بود.
نتیجه‌گیری: مکمل کلستروم میتواند عملکرد سیستم ایمنی بدن ورزشکاران را با تنظیم پارامترهای ایمنی و کاهش اثرات منفی ناشی از ورزش شدید، بهبود بخشد. با این حال به‌دلیل نتایج متناقض مطالعات، انجام تحقیقات بیشتر برای بررسی دوزهای مختلف کلستروم در ورزشهای مختلف ضروری است.

 
حمید رضا مهریار، محمد رضا حسینی آذر، افشین ابراهیمی، امید گرکز،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: گرچه سیستم تنفسی به‌عنوان ارکان اصلی درگیری در بیماری کووید-۱۹ می‌باشد، با این وجود گزارش‌هایی از درگیری دیگر ارگان‌ها و علائم کمتر آنها شایع شده است. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی علائم گوارشی بیماران مبتلا به کووید-19 انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت توصیفی- مقطعی بر روی تمام بیماران با تشخیص کووید-19 بستری در بیمارستان امام‌خمینی در فروردین لغایت شهریور 1400 به‌روش سرشماری انجام شد که داده‌ها با استفاده از چک‌لیستی که شامل اطلاعات دموگرافیک بود جمع‌آوری شد داده‌ها بعد جمع‌آوری وارد SPSS software, version 18 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) شده و با کمک آمار توصیفی تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: در این مطالعه نتایج نشان داد که از 2580 بیمار بستری 54% زن و 46% مرد بودند و میانگین سنی بیماران 67/58±68/17 بود. بیشترین فراوانی افراد در بازه سنی 59-40 سال (۹۲۵ نفر) بود. %۶۴ از بیماران حداقل یک علامت گوارشی داشتند. بی‌اشتهایی %۴۰ با ارجحیت مردان (%۵۷) و بیشترین فراوانی در بازه سنی 40-59 سال (۴۳۰ نفر)، خونریزی گوارشی %۱۰ با ارجحیت مردان (%۸۰) و بیشترین فراوانی در بازه سنی ۷۹-۶۰ سال (۱۱۲) نفر، درد شکم ۸% با ارجحیت زنان (%۶۵) با ارجحیت فراوانی در بازه سنی 40-59 سال (۶۵ نفر)، استفراغ ۳% با ارجحیت زنان (%۵۱) با ارجحیت فراوانی در بازه سنی 80-99 سال (۵۸ نفر) بود.
نتیجه‌گیری: یافته‌های حاصل از این مطالعه نشان داد که بیماری کووید-۱۹ نه تنها می‌تواند سیستم تنفسی بلکه می‌تواند سیستم گوارشی را در سیر و یا ابتدای بیماری درگیر کند.

 
نجیبه محسنی معلم کلائی، عبدالرضا جعفری‌راد، محمدحسین حسامی‌رستمی، خدیجه معیل طبقدهی، مجتبی قربانی، ابوالفضل حسین‌نتاج،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مرگ‌ومیر یکی از پیامدهای جدی ناشی از سوختگی می‌باشد. این مطالعه با هدف بررسی اختلاف‌نظر موجود مبنی بر بستری بیماران سوختگی بالای 90% در بخش مراقبت‌های ویژه سوختگی با اتاق ایزوله بخش سوختگی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه با روش توصیفی- تحلیلی گذشته‌نگر از فروردین 1390 الی اسفند 1401 انجام شده است. جامعه آماری پرونده‌های بیماران بستری در بخش‌های سوختگی و بخش مراقبت‌های ویژه سوختگی مرکز روانپزشکی و سوختگی زارع که فوت شدند، بود. تحلیل توصیفی و استنباطی داده‌ها به کمک SPSS software, version 21 (IBM SPSS, Armonk, NY, USA) انجام شد. برای توصیف داده‌های کمی از میانگین و انحراف‌معیار و برای توصیف داده‌های کیفی، فراوانی و درصد بکار برده شد.
یافته‌ها: از میان 882 پرونده، 226 بیمار، سوختگی بالای 90% داشتند. 143 پرونده مربوط به مردان (3/63%) بود. اکثر بیماران در رده سنی 19 تا 40 سال (9/61%) قرار داشتند. عامل سوختگی (9/54%) شعله بود. از میان بیماران (2/83%) در اتاق ایزوله بخش سوختگی بستری شدند. گرچه میانگین روزهای بستری بیماران بالای 90% در بخش مراقبت‌های ویژه سوختگی 71/13±82/11 روز و اتاق ایزوله بخش سوختگی 66/8±11/9 روز بود اما آزمون Mann-Whitney U test نشان داد میانگین مدت زمان زنده ماندن این بیماران در اتاق ایزوله بخش سوختگی با بخش مراقبت‌های ویژه تفاوت معناداری دارد (001/0=sig).
نتیجه‌گیری: گرچه میانگین مدت زنده ماندن در دو گروه تفاوت معناداری را نشان می‌دهد، درنهایت همه بیماران دو گروه با چند روز اختلاف فوت شدند.

 
سولماز اوحدیان مقدم، محمد رضا نوروزی، محسن آیتی، عرفان امینی، فائزه سلحشور، محسن شیرآقایی،
دوره 82، شماره 5 - ( مرداد 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سارکوپنی از دست دادن دژنراتیو توده عضلانی اسکلتی است که به‌عنوان یک نتیجه ضعیف پس از عمل در انواع مختلف سرطان شناخته می‌شود. هدف ما از این مطالعه بررسی ارتباط بین سارکوپنی و عوارض پس از عمل و میزان بقا در بیماران مبتلا‌به سرطان مثانه بود.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی از دی ماه سال 1400 تا دی ماه سال 1401 بر روی 30 بیمار مراجعه‌کننده به درمانگاه ارولوژی بیمارستان امام خمینی تهران که مبتلا‌به سرطان مثانه و کاندید عمل سیستکتومی رادیکال بودند، انجام شد. یک هفته پیش از عمل، سطح مقطع عضلانی برای نشان دادن تغییرات در اندازه و حجم عضله (بررسی شده با MRI) به دنبال شاخص سارکوپنی تخمین زده شد. برای بهبود کیفیت گزارش عوارض جراحی، بیماران مجددا معاینه شدند و مدت زمان بستری بیماران در بیمارستان اندازه‌گیری شد. مراقبت پیگیری بهینه 10 ماه (چهار تا 20 ماه) بود.
یافته‌ها: میانگین شاخص سارکوپنیک 2mm/2m 6/1264±5/591 بود. طی پیگیری 10 ماهه، 25 بیمار (3/83%) زنده ماندند و پنج بیمار (7/16%) فوت شدند. میانگین اندکس سارکوپنی در بیماران مبتلا‌به سرطان لوکالیزه نسبت به بیماران مبتلا‌به سرطان پیشرفته بالاتر بود ولی این اختلاف از نظر آماری معنادار نبود. همچنین میانگین اندکس سارکوپنی در بیماران مبتلا‌به درگیری لنفوواسکولار به‌صورت قابل‌توجهی کمتر از بیماران با سرطان بدون تهاجم لنفوواسکولار بود. در این مطالعه ارتباطی بین عوارض پیش از عمل و سارکوپنیک اندکس به‌دست نیامد.
نتیجه‌گیری: کاهش شاخص سارکوپنیک به‌طور قابل‌توجهی با تهاجم عروق لنفاوی مرتبط بود، اما هیچ ارتباطی بین میزان مرگ‌و‌میر و عوارض پس از جراحی رادیکال سیستکتومی یافت نشد.

 
محمد مسعود خوبیاری، سیمین نجف‌قلیان، بهاره عباسی، رامین پرویزراد، رضا آقابزرگی،
دوره 82، شماره 5 - ( مرداد 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مراجعه به اورژانس (EDs) نشان‌دهنده نیازهای درمانی بیماران است. به‌علت بروز افزایش یابنده سرطان و وقوع شرایط اورژانس، یک چالش برای ارایه خدمت به‌وجود می‌آید. لذا این مطالعه با هدف جلوگیری از مراجعات قابل‌پیشگیری در بیماران مبتلابه سرطان در چند مرکز انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، پرونده بیماران شناخته‌شده مبتلابه سرطان‌های مختلف، در اورژانس بیمارستان‌های ولیعصر و امیرالمومنین اراک و بیمارستان حضرت رسول اکرم و لولاگر تهران و بیمارستان صدوقی و شاه ولی یزد از فروردین تا شهریور ماه سال 1396 بررسی شد. برای اندازه‌گیری فوری بودن ویزیت‌های ED از شاخص شدت اضطراری و فرم تریاژ استفاده شد و پیامد آن از پرونده بیمار استخراج و در چک‌لیست جمع‌آوری داده‌ها ثبت شد. تجزیه‌وتحلیل رگرسیون لجستیک چند‌ متغیره برای بررسی ارتباط عوامل مراجعه و علل قابل‌پیشگیری استفاده شد.
یافته‌ها: از 1107 بیمار (7/49%) مرد و (3/50%) زن مبتلابه سرطان بودند. سن 65 سال و بالاتر، بیشترین ویزیت را داشتند. سن 17 سال و کمتر (نسبت شانس، 172/3، 95% فاصله اطمینان (CI)، 409/2-021/4) و وجود بیش از یک بیماری همراه (نسبت شانس، 610/3، 95% فاصله اطمینان (CI)، 611/3-521/4) ارتباط مثبتی با ویزیت‌های قابل‌پیشگیری داشت.
نتیجه‌گیری: در این مطالعه، 7/55% از ویزیت‌های ED بیماران مبتلابه سرطان قابل‌پیشگیری شناسایی شدند و شایعترین علت مراجعه علایم عمومی درد (2/18%)، تب (7/8%) و ضعف و بی‌حالی (5/7%)بود. این یافته‌ها نیاز به درمان تسکینی برجسته می‌کند.

 
پوریا مشاطه‌گان، محمد رضا قانع، علی بهرامی‌فر، مهدی راعی،
دوره 82، شماره 6 - ( شهریور 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: اینتوباسیون معمولاً در شرایط اورژانسی یا پیش از عمل جراحی انجام می‌شود و فشار کاف لوله تراشه باید به‌طور منظم کنترل شود. فشار کاف بالای ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متر آب باید حفظ شود، فشار بیش از حد می‌تواند منجر به آسیب و نکروز دیواره نای و فشار ناکافی منجر به نشت هوا و ترشحات شود که خطر پنومونی آسپیراسیون را افزایش می‌دهد. هدف این مطالعه مقایسه فشار کاف لوله تراشه پرشده با لیدوکائین قلیایی و هوا از نظر عوارض پس از اکستوباسیون و تغییرات فشار کاف‌ها است.
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت کوهورت آینده‌نگر برروی بیمارانی که در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بقیه‌الله الاعظم تهران از اردیبهشت تا بهمن 1402 بستری شده و تحت اینتوباسیون در این بخش قرار گرفته و شرایط ورود به مطالعه را داشته‌اند صورت گرفت. فشار کاف لوله تراشه در ۶۲ بیمار در زمان‌های ۳۰، ۶۰، ۱۲۰ دقیقه، شش ساعت و ۲۴ ساعت پس از اینتوباسیون با استفاده از دستگاه مانومتر اندازه‌گیری شد. بیماران به دو گروه تقسیم شدند: گروه "هوا" با کاف پرشده با هوا و گروه "لیدوکائین" با کاف پرشده با ۲% لیدوکائین. عوارضی مانند گلودرد، خشونت صدا و سرفه پس از اکستوباسیون و ۲۴ ساعت بعد بررسی شد. همچنین جابجایی لوله تراشه کنترل شد.
یافته‌ها: فشار کاف لوله تراشه پرشده با لیدوکائین به‌طور معناداری کمتر از کاف پرشده با هوا بود (001/0P=). بروز گلودرد، سرفه و خشونت صدا پس از اکستوباسیون نیز در گروه لیدوکائین به‌طور معناداری کمتر بود (001/0P=).
نتیجه‌گیری: کاف‌های لوله تراشه پرشده با لیدوکائین قلیایی از فشار بالای کاف جلوگیری کرده و عوارض اینتوباسیون مانند گلودرد را کاهش می‌دهند. به‌نظر می‌رسد کاف‌های پرشده با لیدوکائین قلیایی ایمن‌تر از کاف‌های پرشده با هوا هستند.

 
محمد پارسا محجوب، ناصر کچوئیان، محمد حاجی آقاجانی، حسین آقامیری، آیناز صمدی، فاطمه امیدی،
دوره 82، شماره 7 - ( مهر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: جراحی قلب در برخی مواقع با پیامدهای مغزی مانند اختلالات شناختی همراه است. تشخیص عوامل مرتبط با اختلالات شناختی پس از جراحی در بیماران قلب‌وعروق در افزایش رضایتمندی بیماران و ارتقای نتایج عمل مهم است. در مطالعه حاضر، فراوانی اختلالات شناختی و فاکتورهای موثر بر آن در بیماران جراحی بای پس عروق کرونر بررسی شد.
روش بررسی: در مطالعه مقطعی حاضر که از مهر ماه سال ۱۳۹۸ تا پایان سال ۱۴۰۰ در بیمارستان امام حسین(ع) تهران انجام شد، تعداد 60 بیمار قلب‌وعروق تحت عمل جراحی بای پس قلبی به شیوه در دسترس انتخاب شدند. اطلاعات دموگرافیک، بالینی و متغیرهای حین عمل برای شرکت‌کنندگان در فرم جمع‌آوری داده ثبت شد. از پرسشنامه معاینه مختصر وضعیت شناختی تحت عنوان (Mini-Mental State Examination MMSE) برای بررسی فراوانی اختلالات شناختی و عملکرد ذهنی و شناختی در بیماران و عوامل موثر بر بروز آن استفاه شد..
یافته‌ها: نتایج نشان داد که 15% از شرکت کنندگان دچار اختلال شناختی شدند. جنسیت و سن از متغیرهای اثرگذار بر بروز اختلالات شناختی پس از عمل جراحی بای‌پس قلبی بود. فراوانی اختلالات شناختی در زنان 14 برابر بیشتر از مردان و در افراد مسن (65 سال و بالاتر) 5/6 برابر مشاهده شد. تزریق خون در زمان عمل و جهش بطنی کمتر از 40% از متغیرهای بالینی موثر بر بروز اختلالات شناختی در بیماران جراحی بای پس عروق کرونر بود.
نتیجه‌گیری: جراحی بای‌پس قلبی، ممکن است با بروز اختلالات شناختی در بیماران قلبی همراه باشد که که زنان و افراد مسن را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد.

 
محمد غلامی، علیرضا محمودآبادی، مریم مرادی، حسین نظامی، حمیده محمدزاده،
دوره 82، شماره 7 - ( مهر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: آلوپسی آندروژنتیک شایعترین علت ریزش مو می‌باشد. مطالعات مختلف نتایج متفاوتی از ارتباط بیماری‌های قلبی عروقی را با آلوپسی آندروژنتیک ذکر کرده‌اند. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین آلوپسی آندروژنتیک با ضخامت اینتیما مدیای شریان کاروتید انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی از مهر 1400 تا خرداد 1401 بر روی 100 نفر از مراجعه‌کنندگان به کلینیک پوست و مو بیمارستان علامه بهلول در دو گروه 50 نفره مورد و شاهد با سن کمتر از 40 سال انجام شد. افراد از نظر سن و جنس همسان‌سازی شدند. بیماران مبتلابه آلوپسی براساس تشخیص پزشک معالج به سه دسته خفیف، متوسط و شدید طبقه‌بندی شدند. ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید با استفاده از سونوگرافی اندازه‌گیری شد.
یافته‌ها: در هر گروه 37 نفر مرد و 13 نفر زن حضور داشت هرچند نتایج به‌دست آمده نشان‌دهنده بالاتر بودن ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید در بیماران مبتلا به آلوپسی آندروژنتیک بود ولی ارتباط آماری معناداری بین آلوپسی آندروژنتیک و ضخامت لایه اینتیما مدیا شریان کاروتید یافت نشد (66/0P=). همچنین بین میزان ضخامت اینتیما مدیا شریان کاروتید و مدت ابتلابه آلوپسی ارتباط آماری وجود داشت (03/0P=).
نتیجه‌گیری: با توجه به ارتباط بین میزان ضخامت اینتیما مدیا شریان کاروتید و مدت ابتلابه آلوپسی، می‌توان گفت ارتباط احتمالی بین آلوپسی و آترواسکلروز وجود دارد اما جهت اثبات نیاز به انجام مطالعات با حجم نمونه بیشتر می‌باشد.

 
ابراهیم پیری، امیرعلی جعفرنژادگرو، آندرس استالمن،
دوره 82، شماره 7 - ( مهر 1403 )
چکیده

سردبیر محترم
بازسازی رباط صلیبی قدامی (Anterior cruciate ligament reconstruction, ACL) یکی از مهمترین مداخلات برای ورزشکارانی است که قصد دارند به سطح عملکرد قبلی خود بازگردند.1 با این حال، موفقیت این عمل جراحی نه تنها به تکنیک جراحی بلکه به پروتکل‌های بازتوانی پس از عمل وابسته است. با این‌ که تکنیک‌های بازسازی ACL به‌طور قابل‌توجهی پیشرفت کرده‌اند، پروتکل‌های نامنسجم بازتوانی اغلب نتایج عملکردی را تحت تاثیر قرار می‌دهند.
براساس شواهد اخیر و تجربه بالینی، پژوهشگران این مطالعه مایل هستند یک پروتکل بازتوانی ساختاریافته و مبتنی بر شواهد را پیشنهاد دهند که می‌تواند روند بهبود را بهینه کرده و بازگشت ایمن به ورزش را تسهیل کند.4-2
1- فاز اولیه (هفته‌های یک تا چهار): تحرک کنترل‌شده و مدیریت تورم تاکید بر تحمل وزن به محض امکان، برای تقویت ترمیم مفصل و جلوگیری از تحلیل عضلات، آغاز تمرینات زنجیره بسته (مانند اسکوات‌های کوچک) برای بهبود فعال‌سازی عضلات چهارسر بدون ایجاد نیروهای برشی روی گرافت، استفاده از سرما ‌درمانی و فشار برای مدیریت تورم پس از عمل.    2- تقویت و کنترل عصبی-عضلانی (هفته‌های 5 تا 12): پیشرفت به سمت تمرینات زنجیره باز با مقاومت، در‌حالی‌که از گرافت محافظت می‌شود (مثلا محدود کردن اکستنشن زانو بین 30 تا صفر درجه در ابتدا). معرفی تمرینات حس عمقی (مانند تخته تعادل و ایستادن روی یک پا) برای تقویت کنترل عصبی-عضلانی. آغاز فعالیت‌های هوازی با ضربه کم مانند دوچرخه‌سواری یا شنا برای بهبود ظرفیت قلبی-عروقی بدون فشار زیاد روی مفصل.         3- تمرینات پلایومتریک و پویا (ماه‌های سه تا شش): گنجاندن تمرینات ورزشی خاص که حرکات دنیای واقعی مانند پرش و چرخش را شبیه‌سازی می‌کنند، با افزایش تدریجی شدت.
نظارت بر تقارن اندام‌ها و پایداری پویا زانو با استفاده از ارزیابی‌های عملکردی. آغاز آزمایش‌های ایزوکینتیک برای ارزیابی نقص‌های قدرت و رفع عدم‌تعادل بین اندام‌ها. 4- فاز بازگشت به ورزش (پس از ماه ششم): انجام آزمایش‌های عینی، از جمله تست‌های پرش، ارزیابی‌های قدرت و ابزارهای غربالگری عملکردی برای تعیین آمادگی ورزش.
آموزش ورزشکاران در مورد اهمیت گرم کردن‌های عصبی-عضلانی برای پیشگیری از آسیب مجدد (مانند برنامهFIFA 11+). بازگشت تدریجی به ورزش تحت راهنمایی یک تیم چندرشته‌ای، شامل فیزیوتراپیست‌ها و روانشناسان ورزشی. مطالعات اخیر نشان می‌دهند که بازگشت زودهنگام به ورزش می‌تواند خطر آسیب مجدد را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد. بنابراین، پایبندی به پیشرفت مبتنی بر معیارها به جای نقاط عطف زمانی ضروری است. ورزشکاران باید حداقل 90% تقارن قدرت را به‌دست آورده و تمام ارزیابی‌های عملکردی را پیش از بازگشت به فعالیت‌های پرخطر پشت سر بگذارند. در نتیجه، یک پروتکل بازتوانی علمی و فردی برای بهینه‌سازی نتایج پس از بازسازی ACL بسیار ضروری است. همکاری میان جراحان، فیزیوتراپیست‌ها و ورزشکاران می‌تواند بازگشت ایمن و کارآمد به ورزش را تضمین کند، عوارض بلندمدت را به حداقل برساند و بهبود عملکردی را به حداکثر برساند. این پروتکل مبتنی بر معیار، با تاکید بر تقارن قدرت و تست‌های عملکردی، می‌تواند به بازگشت ایمن و موثر به ورزش کمک کند و خطر آسیب مجدد را کاهش دهد.

 
فاطمه رسولی امیری، خدیجه ازوجی، سید رضا حسینی، علی بیژنی، کیوان لطیفی،
دوره 82، شماره 8 - ( آبان 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: افراد مبتلا به درد مزمن، تا حدی در نتیجه مرگ‌ومیر بیش از حد ناشی از بیماری‌های قلبی- عروقی (CVD)، امید به زندگی کمتری در مقایسه با جمعیت عمومی دارند. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط درد مزمن با عوامل خطر بیماری‌های قلبی-عروقی در سالمندان مبتلا به دیابت نوع دو بوده است.
روش بررسی: 400 بیمار سالمند مبتلا به دیابت نوع دو فاز یک مطالعه کوهورت سالمندان امیرکلا (AHAP) که در بازه زمانی فروردین1390 تا اسفند 1395 در دانشگاه علوم پزشکی بابل انجام گردید، به دو گروه 200 نفره با درد مزمن و بدون درد مزمن تقسیم شدند. سپس برخی عوامل خطر بیماری‌های قلبی- عروقی نظیر سطح فعالیت فیزیکی، شاخص توده بدنی، سطوح قندخون، وضعیت پروفایل لیپید خون، فشارخون بالا و سیگار کشیدن، بیماری‌های زمینه‌ای بیماران بررسی شدند.
یافته‌ها: در بررسی متغیرهای پایه در سالمندان با و بدون درد مبتلا به دیابت مشخص شد که زنان یا 184 نفر (4/54%) بیشتر از مردان با 154 نفر (6/45%) داشتن درد را گزارش نمودند که وجود درد بین دو جنس اختلاف معناداری دارد (001/0=P). سطح تحصیلات نیز با داشتن درد در ارتباط بوده است به‌طوری‌که 229 نفر (8/67%) سالمندان با داشتن درد، بی‌سواد بودند و این ارتباط معنادار بوده است (006/0P=). 279 نفر (5/82%) سالمندان با فعالیت فیزیکی بالاتر، میزان درد کمتری نسبت به سالمندان با فعالیت فیزیکی کمتر داشتند (001/0=P). سطح تری‌گلیسرید و سابقه بیماری زمینه‌ای در سالمندان بدون درد کمتر بوده است (009/0 و 002/0=P).
نتیجه‌گیری: در سالمندان بدون درد مزمن، سطح تری‌گلیسرید پایین‌تر، فعالیت فیزیکی بیشتر و تعداد بیماری زمینه‌ای کمتری وجود داشت.

 
علی یاوری، حجت مولایی، حسام امینی،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: ماکروماستیا می‌تواند اثرات منفی زیادی در زندگی زنان داشته باشد. ماموپلاستی کاهشی، یک عمل جراحی است که می‌تواند علاوه‌بر داشتن نتایج زیبایی در بهبود کیفیت زندگی بیماران نیز موثر باشد. ماموپلاستی و بازسازی نیپل با گرفت همیشه مد نظر جراحان بوده. لذا روش‌ها و طراحی‌های متعددی برای این جراحی وجود دارد.
معرفی بیماران: در این مطالعه گزارش گروهی برای 17 بیمار مراجعه‌کننده به درمانگاه بیمارستان امام خمینی طی پنج سال بهمن 1398 تا بهمن 1403 با ژیگانتوماستی، از روش ماموپلاستی کاهشی با طراحی ورتیکال (پدیکل فوقانی) و بازسازی نیپل با گرفت استفاده شد و رضایت بیماران، نتایج زیبایی، میزان بهبود کیفیت زندگی و عوارض روش بررسی شد. بیماران به علت ژیگانتوماستی شدید کاندید ماموپلاستی کاهشی پدیکله نبودند. همچنین بیماران از نتایج زیبایی جراحی راضی بودند و بهبود علائم را ذکر می‌کردند.
نتیجه‌گیری: در افرادی که فاصله ناچ استرنال تا نیپل در آنها بالای 40 سانتی‌متر می‌باشد، در دوران باروری و شیردهی نمی‌باشند ، انجام ماموپلاستی با حفظ پدیکل فوقانی و گرفت نیپل روش مناسب و کم عارضه‌ای می‌باشد و بیماران از نتایج زیبایی و عملکردی آن راضی هستند.

 
میثم رضایی، مهدی عسگری، امیر اشرفی، الهام فرهادی،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سنگ کیسه صفرا از عوارض شایع گوارشی پس از جراحی باریاتریک است که می‌تواند به کوله‌سیستیت، کلانژیت و پانکراتیت منجر شود. این عوارض ناشی از تغییرات صفراوی و کاهش وزن سریع هستند. اسید اورسودوکسی کولیک با کاهش اشباع کلسترول صفراوی از تشکیل سنگ جلوگیری می‌کند. این مطالعه به بررسی اثربخشی اورسوبیل در پیشگیری از سنگ کیسه صفرا پس از جراحی باریاتریک پرداخت.
روش بررسی: این مطالعه مورد-شاهد بر بیماران تحت جراحی باریاتریک در بیمارستان گلستان اهواز (مهر تا اسفند 1401) انجام شد. پس از اخذ مجوز اخلاق، بیماران با شاخص توده بدنی بین 65-35 کیلوگرم و سن 65-18 سال وارد مطالعه شدند. بیماران دارای سابقه سنگ صفراوی، جراحی باریاتریک یا کله‌سیستکتومی قبلی، بیماری‌های التهابی روده و مصرف اخیر اورسوبیل، حذف شدند. بیماران به دو گروه 30 نفره تقسیم شدند: گروه مورد (600 میلی‌گرم اورسوبیل روزانه) و کنترل. پیش و شش ماه پس از جراحی، سونوگرافی انجام شد. کاهش وزن، وقوع سنگ کیسه صفرا، نیاز به کله‌سیستکتومی و کیفیت زندگی با پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت ارزیابی شد.
یافته‌ها: مشخصات دموگرافیک دو گروه تفاوت معناداری نداشت. در گروه مورد، تنها یک بیمار (7/1%) و در گروه شاهد 9 بیمار (15%) دچار سنگ کیسه صفرا شدند (012/0P=) همچنین، وقوع کوله‌سیستکتومی در گروه مورد به‌طور معناداری کمتر بود (011/0P=).
نتیجه‌گیری: استفاده از اورسودوکسی کولیک اسید به‌طور قابل‌توجهی خطر تشکیل سنگ کیسه صفرا را پس از جراحی باریاتریک کاهش می‌دهد. این روش به‌عنوان یک رویکرد پیشگیرانه موثر، می‌تواند در بهبود پیامدهای بیماران و کاهش عوارض مرتبط با سنگ کیسه صفرا توصیه شود.

 
محمد حاجی آقاجانی، محمد پارسا محجوب، رضا میری، رکسانا صادقی، فاطمه امیدی، مریم روزی‌طلب،
دوره 82، شماره 9 - ( آذر 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: تغییرات قلب در بارداری، به‌ویژه تغییرات سمت چپ قلب طی پژوهش‌های مختلف ارزیابی شده‌اند. با این‌حال، تغییرات بطن راست به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است. بدین ترتیب، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تغییرات شاخص های اکوکاردیوگرافیک بطن راست در زنان باردار و زنان غیرباردار انجام شد.
روش بررسی: مطالعه به شیوه مورد-شاهدی انجام شد و 30 زن باردار در سه ماهه دوم سالم مراجعه‌کننده به درمانگاه زنان بیمارستان امام حسین (ع) تهران با روش اکوکاردیوگرافی بررسی شده و نتایج آنها با 30 زن غیرباردار و سالم مقایسه شدند. مطالعه از فروردین 1402 الی فروردین 1403 انجام شد. داده‌های زمینه‌ای شامل سن، قد، وزن و شاخص توده بدنی ثبت و مقایسه شدند. همچنین، شاخص‌های آناتومیکی و عملکردی بطن راست ارزیابی و مقایسه شدند.
یافته‌ها: دو گروه مورد بررسی از نظر سنی مشابه، ولی وزن، قد و شاخص توده بدنی در دو گروه متفاوت بود، به طوری که وزن و شاخص توده بدنی در زنان باردار و قد در زنان غیرباردار به‌طور معناداری بیشتر بود (05/0P<). مقایسه شاخص‌های اکوکاردیوگرافیک نشان داد (Tricuspid regurgitation gradient, TRG) و (Fractional area change, FAC) در دو گروه به‌طور معناداری متفاوت بود (در زنان باردار شاخص TRG بیشتر و شاخص FAC کمتر بود (05/0P<).
نتیجه‌گیری: شاخص‌های FAC وTRG به‌طور معناداری بین زنان باردار و گروه شاهد متفاوت بودند. توجه به تغییرات مقادیر طبیعی این متغیرها در زنان باردار می‌تواند در تسریع تشخیص اختلالات و پیشگیری از بروز وقایع قلبی حین بارداری مفید باشند.

 
افسانه امیرآبی، سمیرا مشهدی علیپوری، القار خانچی،
دوره 82، شماره 10 - ( دی 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: حاملگی خارج از رحم (EP) شایعترین علت مرگ‌ومیر مادران در سه ماهه اول بارداری می‌باشد. تشخیص و درمان زودرس EP با کاهش مرگ‌ومیر زنان همراه بوده است و درمان را به سمت روش‌های محافظه کارانه با حفظ لوله تغییر داده است. متوتروکسات پر مصرف‌ترین دارو جهت درمان طبی EP می‌باشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارزش تشخیصی تغییرات زودهنگام β-HCG (روز 4 نسبت به روز 1) در پیش‌بینی پیامد درمان با متوتروکسات تک دوز، در حاملگی‌های خارج رحمی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی -تحلیلی، 135 بیمار واجد شرایط با حاملگی خارج رحمی دریافت‌کننده تک‌دوز متوتروکسات بررسی شدند. متوتروکسات با دوز mg/m2 50 داخل عضلانی تجویز و مقادیر سرمی β-HCG در روزهای 4،1 و 7 تزریق اندازه‌گیری شد. درصد تغییرات Β-HCG سرم نسبت به مقادیر اولیه محاسبه شد. شکست درمان به‌صورت نیاز به جراحی و یا تجویز دوز دوم متوتروکسات تعریف شد.
یافته‌ها: میزان درمان موفق 67% و میزان شکست درمان 33% بود. در بیماران با افزایش β-HCG روز چهار نسبت به روز یک میزان شکست درمان 86% و در بیماران با کاهش β-HCG میزان شکست درمان 19% بود. کاهش کمتر از 20% سطح β-HCG روز چهار نسبت به روز یک با حساسیت 2/72%)42/82% تا 2/62%=CI) و اختصاصیت 80% (1/89% تا 18/66%=CI) و ارزش اخباری مثبت 60% و ارزش اخباری منفی 88% پیش‌بینی‌کننده شکست درمان بود.
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج مطالعه ما به‌نظر می‌رسد میزان تغییرات سرمی β-HCG روزهای چهارم و هفتم می‌تواند در پیشبینی شکست درمان تزریق تک دوز متوتروکسات در EP مفید باشد.

 
رامیار رحیمی دره‌باغ، سارا مرادیان، افشین حاجی‌حسن‌زاده، مسعود مرادی، فرهنگ صفر نژاد،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: پانکراتیت حاد، بیماری شایع و بحث برانگیز است که می‌تواند عوارض موضعی و سیتمیک داشته باشد. این بیماری براساس یافته‌های سونوگرافی به دو گروه پانکراتیت صفراوی وغیرصفراوی تقسیم می‌شود. هدف از این مطالعه بررسی یافته‌های کلینیکی و پاراکلینیکی بیماران با تشخیص پانکراتیت حاد وعوامل مرتبط با آن بود.
روش بررسی: این مطالعه، از نوع مقطعی می‌باشد. جمعیت مورد مطالعه تمامی بیمارانی که در بیمارستان‌های بعثت و توحید شهر سنندج از ابتدای فروردین ماه 1395 تا انتهای اسفند ماه 1396 با تشخیص پانکراتیت حاد بستری شده بودند. معیار ورود به مطالعه شامل داشتن تشخیص قطعی پانکراتیت حاد براساس معیارهای بالینی (درد شکمی مشخصه)، آزمایشگاهی (افزایش آمیلاز یا لیپاز بیش از سه برابر حد نرمال) و یا یافته‌های تصویربرداری بود. بیماران با بیماری‌های زمینه‌ای مزمن نظیر دیابت، نارسایی مزمن کلیه یا کبد، بیماری قلبی پیشرفته و نئوپلاسم‌ها، از مطالعه حذف شدند تا اثرات مخدوش‌کننده کاهش یابد.
یافته‌ها: از 150 بیمار مبتلا 89 نفر زن 33/59% و 61 نفر مرد 67/40% بود. میانگین سن مبتلایان 11/53 سال بود 62% بیماران پانکراتیت صفراوی و 38% غیرصفراوی داشتند. شیوع پانکراتیت الکلی در جمعیت 33/5% بود. سن افراد با پانکراتیت صفراوی بیشتر از غیرصفراوی بود. باتوجه به معیار رانسون شش درصد بیماران مبتلابه پانکراتیت حاد شدید بودند که همگی آنها سن بالای 60 سال داشتند.
نتیجه‌گیری: پانکراتیت حاد در زنان و در دهه پنجم زندگی شیوع بیشتری داشت و شایع‌ترین علت آن سنگ‌های صفراوی بود. بیماران مبتلابه پانکراتیت صفراوی به‌طور معناداری مسن‌تر بودند و سن بالا با افزایش شدت بیماری همراه بود. همچنین، قند خون، AST و LDH در موارد شدید به‌طور قابل توجهی بالاتر بود. این نتایج اهمیت تشخیص زودهنگام، ارزیابی دقیق شدت بیماری و توجه ویژه به بیماران مسن و مبتلابه پانکراتیت صفراوی را در جهت کاهش عوارض و بهبود پیامدهای بالینی نشان می‌دهد.

 
فاطمه حبیب‌الهی، غزاله اسلامیان، کیانا حسیبی، سپهر خوشباف خیابانیان، بنت‌الحسنی دهقان نیری، عارف عادلی مسبب،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: ناباروری به عدم بارداری طبیعی پس از یک سال رابطه جنسی منظم و بدون محافظت گفته می‌شود. یکی از روش‌های درمان زوج‌های نابارور، فناوری‌های کمک باروری است. بیسفنول‌آ، موجود در پلاستیک‌ها، با افزایش ناباروری مرتبط است. این مرور نظام‌مند بررسی می‌کند که آیا بیسفنول‌آ بر نتایج فناوری‌های کمک باروری تأثیر دارد.
روش بررسی: مقالات، بدون محدودیت زمانی تا دسامبر 2024، در پایگاه‌های اطلاعاتی PubMed، Google Scholar، Web of Science و Scopus مورد جستجو قرار گرفتند. در مجموع 23 مطالعه مورد ارزیابی قرار گرفت. سرعنوان‌های موضوعی پزشکی برای کلیدواژه‌های مرتبط استفاده شد و منابع مقالات نیز به‌صورت دستی بررسی گردید. پس از غربالگری 779 مقاله و حذف موارد تکراری، 23 مطالعه انسانی مشاهده‌ای با معیارهای ورود مشخص، شامل مقالات بررسی کیفیت تخمک، پارامترهای اسپرم، ذخیره تخمدانی، لقاح، لانه‌گزینی و پیامدهای بالینی فناوری‌های کمک باروری وارد تحلیل کیفی شدند.
یافته‌ها: شواهد نشان داد که سطوح بالاتر BPA با کاهش تعداد و کیفیت تخمک‌ها، افت سطح استرادیول، اختلال در بلوغ تخمک و افزایش نرخ شکست لانه‌گزینی همراه است. برخی مطالعات نیز به کاهش ذخیره تخمدان و اثرات منفی بر کیفیت اسپرم اشاره داشتند. اگرچه اکثریت نتایج همسو بودند، ناهمگونی در روش‌های اندازه‌گیری BPA، حجم نمونه‌های کوچک، و طراحی مقطعی بسیاری از مطالعات، استنباط علیتی را محدود می‌کند. عوامل تعدیل‌کننده‌ای مانند مصرف فولات و پلی‌مورفیسم‌های ژنی در برخی مطالعات اثر محافظتی بالقوه نشان دادند.
نتیجه‌گیری: شواهد موجود از ارتباط معکوس بین مواجهه با بیسفنول‌آ و پیامدهای فناوری‌های کمک باروری حمایت می‌کند، اما نیاز به پژوهش‌های آینده‌نگر با حجم نمونه بزرگ‌تر و روش‌های دقیق‌تر سنجش وجود دارد.

 
رامیار رحیمی دره‌باغ، ابراهیم خواجه، دائم روشنی، فرهنگ صفرنژاد،
دوره 82، شماره 12 - ( اسفند 1403 )
چکیده

زمینه و هدف: عفونت‌های محل جراحی یکی از عوارض شایع و مهم هستند که همواره هزینه و مشکلات فراوانی را ایجاد می‌کنند. روش‌ها و اقدامات فراوانی برای کاهش آن در دست اجرا و بررسی می‌باشد. یکی از شیوه‌های کاهش آن کم کردن بار میکروبی با استفاده از مواد آنتی‌سپتیک برای سطح پوست می‌باشد که در این مطالعه تأثیر دوش کلرهگزیدین مورد بررسی قرار گرفت.
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت کارآزمایی بالینی تصادفی انجام در سال 1398 و در بیمارستان کوثر سنندج انجام انجام گردید. این مطالعه به‌صورت کارآزمایی بالینی تصادفی انجام گرد. 300 نفر بیماری که جهت انجام عمل جراحی الکتیو هرنی اینگوینال مراجعه کرده بودند در سه گروه 100 نفره تقسیم شدند. گروه مداخله، شب پیش از عمل دوش محلول کلرهگزیدین 4% دریافت کرد. گروه کنترل 1، حمام با شوینده‌های معمول دریافت نمود و گروه کترل 2، هیچگونه استحمامی نکرد. بیماران تا 30 روز پس از عمل جراحی از نظر بروز (Surgical site infections, SSI) مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته‌ها: از 300 بیماری که در این مطالعه تحت عمل جراحی قرار گرفتند، 12 نفر (4%) دچار SSI از نوع سطحی شدند. از این تعداد یک نفر در گروه مداخله، سه نفر در گروه کنترل یک و هشت نفر در گروه کنترل دو بودند. مقایسه بین بروز عفونت در سه گروه نشان داد این تفاوت از نظر آماری معنادار می‌باشد (034/0P=).
نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه انجام دوش کلرهگزیدین می‌تواند در کاهش بروز SSI مؤثر باشد.

 

صفحه 33 از 34     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb