42 نتیجه برای نجفی
مهری کدخدایی، حسین خواستار، بهجت سیفی، عاطفه نجفی، فاطمه دلاوری،
دوره 70، شماره 2 - ( 2-1391 )
چکیده
زمینه
و هدف: در مطالعه قبلی ما نقش انتقال
لکوسیتها را در القای آسیب کبدی بهدنبال ایسکمی- خونرسانی مجدد (IR) کلیوی در
موش سوری Inbred نشان داده شد. مطالعه حاضر نقش انتقال لکوسیتها را از موش مبتلا
به آسیب ایسکمی- خونرسانی مجدد (60 دقیقه انسداد دو طرفه شریان کلیوی و سه ساعت
پرفیوژن مجدد) در ایجاد آسیب کلیوی در موش پذیرنده بررسی مینماید.
روش
بررسی: موشها در دو گروه Sham و IR قرار گرفتند. پس از بیهوشی و برداشت خون و بافت کلیوی، لکوسیتها
از خون جدا شده و به دو گروه پذیرنده منتقل شدند: موشهای پذیرنده که لکوسیتهای
گروه شم را دریافت کردند (Sham recipient) و موشهای پذیرنده که لکوسیتهای گروه IR را دریافت نمودند (IR recipient). بعد از 24 ساعت نمونههای خون و بافت کلیه
جمعآوری شد.
یافتهها: در گروه IR recipient نسبت به گروه Sham recipient میزان مالون
دی آلدهاید (MDA) بافت کلیه بهطور معنیدار افزایش و گلوتاتیون و سوپراکسید
دیسموتاز کاهش یافتند. Blood Urea Nitrogen (BUN) و کرآتینین پلاسما اگرچه در گروه IR donor با شم تفاوت
معنیداری داشت (05/0P<) ولی در دو گروه پذیرنده تفاوت معنیدار وجود نداشت.
بافت کلیه در گروه IR donor در مقایسه با گروه Sham donor آسیبهای بسیاری را نشان داد. اما گروه IR recipient اگرچه با گروه
شم مربوطه بسیار متفاوت است ولی با گروه IR donor هم تفاوت بسیاری دارد.
نتیجهگیری: این یافتهها لکوسیتها را به
عنوان یک عامل دخیل در آسیب بافتی و القای استرس اکسیداتیو در آسیب IR کلیه مطرح مینماید.
نوشین بیات، مجید شهرتی، امین صبوری، زهرا عباسی، غلامحسین علیشیری، بیتا نجفیان،
دوره 70، شماره 4 - ( 4-1391 )
چکیده
زمینه و هد ف: گزینه های درمانی متعددی از جمله کلس ی تونین برای بیماران مبتلا به کاهش تراکم استخوان پیشنهاد
یکی از مارکرهای جدید روند جذب استخوانی می باشد. هدف C–telopeptide of Type I Collagen (CTX) . شده است
از این مطالعه بررسی اثرات اسپری بینی کلس ی تونین در زنان یائسه با کاهش تراکم استخوان با ارزیابی مارکر جذب
بوده است. CTX استخوانی
روش بررس ی: این مطالعه به صورت کارآزما یی بالینی تک گروهی بر روی 105 خانم یائسه مبتلا به استئوپنی
CTX . 1- انحراف معیار انجام گرفت / مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان بقی ه الله (عج) دارای تراکم استخوانی ک م تر از 5
و سایر مارکرهای آزمایشگاه ی قبل و شش ماه بعد از درمان روزانه با اسپری بینی کلس ی تونین ( 200 واحد ) و قرص
400 واحد) ارزیابی شد و مقایسه شد. ) D 1000 ) و ویتامین mg) کلسیم
3/10±2/ سرمی به صورت معن ی داری از 03 CTX یافت هها: در نهایت 52 بیمار در مطالعه باقی ماندند که در ایشان مارکر
در صورتی که سطح سرمی کلسیم، آمینوترا نسفرازهای کبدی، (P<0/ 2 پیکومول بر لیتر تغییر یافت ( 001 /61±1/ به 82
.(P>0/ پاراتورمون و آلکالین فسفاتاز کاهش داشته ولی این کاهش از لحاظ آماری معن یدار نمی باشد ( 05
CTX نتیج هگیری: به نظر می رسد اسپری بینی کلس ی تونین از طریق جلوگیری از جذب نسج استخوانی که توسط مارکر
نمایان می شود، علاوه بر جلوگیری از پیشرفت بیماری، در درمان بیماران مبتلا به کاهش تراکم استخوان م یتواند موثر
باشد هر چند مطالعه ها با حجم نمونه بی شتر و همراه گروه کنترل ضروری به نظر می رسد.
مرضیه مهرافزا، آزاده رئوفی، پروانه عبدالهیان، زهرا نیکپوری، کیمیا شادمانی، مریم نجفی، الهام وجودی، احمد حسینی،
دوره 70، شماره 6 - ( 6-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر نشان داده شده است که سطح سرمی هورمون ضد مولری (Anti-Mullerian Hormone, AMH) گزینه مناسبی برای برآورد ذخیره تخمدانی است. در واقع بین ذخیره فولیکولی تخمدان و سطح سرمی AMH یک رابطه مثبت وجود دارد. در مطالعه حاضر، مقایسه بین هورمون ضد مولری و سایر متغیرهای پیشگوییکننده پاسخ تخمدان در درمانهای مربوط به لقاح آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
روش بررسی: مطالعه ما از نوع مشاهدهای و گذشتهنگر میباشد. با بررسی پرونده 101 بیمار شرکتکننده در این مطالعه، اطلاعاتی نظیر سطح AMH، هورمون تحریککننده فولیکول (FSH)، سن، سطح پایه استرادیول (E2) و هورمون لوتیینی (LH)، سطح E2 در روز تزریق گنادوتروپین کوریونی انسانی (Human Chorionic Gonadotropin, HCG) و نیز تعداد اووسیتهای مرحله متافاز دو جمعآوری گردید.
یافتهها: از میان بیماران مورد مطالعه در این تحقیق، 20% به عنوان پاسخگوی ضعیف، 71% پاسخگوی طبیعی و 10% پاسخگوی بیش از حد در نظر گرفته شد. تفاوت معنیداری در سطح AMH، FSH، E2 در روز تزریق HCG، اووسیتهای مرحله متافاز دو و سن بین سه گروه بیماران مشاهده شد. تعداد اووسیتهای مرحله متافاز دو همبستگی معنیدار و مثبتی با AMH (487/0=Coefficient of correlation r)، E2 (275/0=r)، LH (07/0=r) نشان دادند. این همبستگی برای FSH (26/0-=r) و سن (04/0-=r) منفی بود. فضای زیر منحنی (AUC) Area Under Curve، برای AMH (799/0AUC=)، FSH (32/0AUC=)، LH (429/0AUC=)، E2 (558/0AUC=) و سن (304/0AUC=) محاسبه شد. حد تفسیر محاسبه شده برای هورمون AMH جهت شناسایی افرادی با پاسخگویی ضعیف در این تحقیق، ng/ml85/0 با ویژگی 71% و حساسیت 79% است.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که هورمون ضد مولری راهنمای مناسبی برای انتخاب بهترین دستورالعمل جهت تحریک تخمدان میباشد.
شمسالملوک نجفی، مهسا محمدزاده، حمیدرضا منصف اصفهانی، قاسم میقانی، نیما رضایی،
دوره 71، شماره 2 - ( 2-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: التهاب دهانی (استوماتیت) آفت راجعه از بیماریهای شایع دهان در سرتاسر جهان با اتیولوژی نامشخص و بدون درمان قطعی است. از آنجاییکه گیاه خرفه، منبع غنی از آنتیاکسیدان، توأم با خاصیت ضدالتهابی است، هدف مطالعهی کنونی، بررسی اثربخشی گیاه خرفه در درمان استوماتیت آفتی راجعه میباشد.
روش بررسی: 50 بیمار مبتلا به استوماتیت آفتی راجعه برای این مطالعهی کارآزمایی بالینی سه سو کور، پلاسبو- کنترل انتخاب شدند. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه (A و B) تقسیم شدند. گروه A از پلاسبو و گروه B از داروی خرفه به مدت سه ماه استفاده کردند. میزان درد بر اساس Visual Analogue Scale (VAS)، فواصل زمانی بین بروز ضایعات، تعداد ضایعات و مدت زمان بهبودی، در آغاز مطالعه و ماه یک، دو و سه سنجیده شد.
یافتهها: میزان تسکین درد در گروه مورد، بهطور معنیداری بیشتر از گروه شاهد بود (001/0P<). میانگین تفاوت تعداد ضایعات قبل و بعد از درمان از لحاظ آماری معنیدار نبود. میانگین تفاوت مدت زمان بهبود در دو گروه از لحاظ آماری معنیدار بود (001/0P<). فواصل زمانی بین بروز ضایعات از 88/17 روز در گروه مقایسه به 12/33 روز در گروه مداخله افزایش یافت که از لحاظ آماری معنیدار میباشد.
نتیجهگیری: بررسی اثربخشی گیاه خرفه در درمان استوماتیت آفتی راجعه نشان میدهد که داروی مورد مطالعه، هم از نظر تحمل و سادگی استفاده بیماران و هم از لحاظ عدم بروز عوارض جانبی و تأثیر قابل توجه در بهبود ضایعات دارای برتریهایی نسبت به داروهای رایج بود.
اتابک نجفی، محمدرضا خاجوی، پژمان پورفخر، فرهاد اعتضادی،
دوره 71، شماره 6 - ( شهريورماه 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پیوند کلیه یک روش درمانی ارجح در بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه میباشد. بیماران نارسایی مزمن کلیه بیماریهای همراه زیادی مانند بیماریهای قلبی- عروقی دارند. یک بیهوشی مناسب جهت جراحی پیوند کلیه، نیاز به حداقل مسمومیت برای کلیه پیوندی، حفظ فشارخون و حجم داخل عروقی مناسب جهت حفظ عملکرد کلیه و بیدردی کافی را دارد. هدف این مطالعه بررسی و پیشرفت تجربه بیحسی نخاعی در جراحی پیوند کلیه بود.
روش بررسی: تعداد 60 بیمار کاندید جراحی پیوند کلیه در طی یک دوره دو ساله که رضایت به بیحسی نخاعی داده بودند وارد مطالعه شدند. در این مطالعه تغییرات همودینامیک ضمن عمل، طول مدت جراحی، مقدار مایع مصرفی، برونده ادراری، گازهای خونی، شدت درد در ریکاوری و عوارض ضمن عمل و بعد از عمل ثبت شد.
یافتهها: بیحسی نخاعی در تمامی بیماران رضایتبخش بود، بهجز در پنج بیمار که بهدلیل طولانیشدن عمل جراحی جهت ادامه عمل نیاز به بیهوشی عمومی یافتند. تغییرات همودینامیک واضح و شدیدی ضمن عمل رخ نداد. متوسط فشارخون شریانی ضمن عمل mmhg 12±98 بود. متوسط طول مدت جراحی min 22±170 دقیقه بود. متوسط مایع مصرفی ml/kg 2/7±15/65 بود. اسیدوزیس واضح در انتهای عمل مشاهده نشد (03/0±38/7PH=). در ضمن متوسط شدت درد بیماران در ریکاوری 2±4 بود و تعداد کمی (هشت نفر) از بیماران از تحریک مثانه ناشی از سونداژ شکایت داشتند.
نتیجهگیری: در بیماران کاندید پیوند کلیه چنانچه بیماران خوب انتخاب شوند بیحسی نخاعی یک روش موضعی موفق میباشد. موفقیت این تکنیک بستگی به مانیتورینگ دقیق ضمن عمل، حفظ حجم داخل عروقی در بالاترین حد ممکن و همودینامیک در بهترین حد لازم میباشد.
عاطفه محمودی، مهری کدخدایی، فرشته گلاب، عاطفه نجفی، زهرا صداقت، پریسا احقری،
دوره 71، شماره 8 - ( آبان 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات نشان دادهاند که بین دو جنس در تحمل ضایعات ناشی از ایسکمی- پرفیوژن مجدد (Ischemia Reperfusion, IR) در کلیه تفاوت وجود دارد. آمادهسازی بعدی (Postconditioning, POC) از جمله روشهای نوینی است که جهت کاهش آسیب ناشی از IR در کلیه مطرح شده است. با توجه به تاثیر جنسیت در میزان موفقیت روشهای درمانی، بر آن شدیم تا به تفاوت دو جنس در اثر حفاظتی POC در کلیه رت بپردازیم.
روش بررسی: حیوانات پس از نفرکتومی راست در شش گروه هشت تایی قرار گرفتند: در گروه IR، با استفاده از کلمپ بولداگ، 45 دقیقه ایسکمی شریان کلیوی چپ و پس از آن پرفیوژن مجدد القا شد. در گروه Sham به استثناء انسداد شریانی، بقیه اعمال فوق انجام شد. در گروه POC، 45 دقیقه ایسکمی القا شد و سپس چهار دوره 10 ثانیهای متناوب IR القا شد. 24 ساعت بعد، پلاسما و بافت کلیه جمعآوری شد.
یافتهها: در رتهای نر POC به واسطه کاهش معنادار نیتروژن اوره خون و کراتینین نسبت به گروه IR سبب بهبود عملکرد کلیه گردید (05/0P<). همچنین POC توانست با کاهش سطح مالون دیآلدهید (MDA) و افزایش فعالیت آنزیم سوپر اکساید دیسموتاز (SOD)، سبب بهبود استرس اکسیداتیو کلیه در رتهای نر گردد (05/0P<). در رتهای ماده هیچکدام از شاخصهای فوق در گروه POC تفاوت معناداری با گروه IR نداشت.
نتیجهگیری: در مقایسه بین دو جنس، POC در کلیه رتهای نر با بهبود شاخصهای عملکردی و کاهش استرس اکسیداتیو در مقابل آسیب ناشی از IR اثر حفاظتی دارد. این اثر حفاظتی در کلیه رتهای ماده دیده نشد.
محمد نجفی مصلح، صدیقه رشنو طایی، احسان الله غزنوی راد، حمید ابطحی، غلامرضا طالعی،
دوره 71، شماره 8 - ( آبان 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص سریع سودوموناس آئروژینوزا در سیستیک فیبروزیس، سوختگیها و بیماران با نقص ایمنی از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این بررسی فراوانی وجود ژنهای exoA، oprL و algD با استفاده از پرایمرهای منتشر شده در مقالات و نیز پرایمرهای اختصاصی طراحی شده در این تحقیق با روش PCR مورد بررسی قرار گرفت.
روش بررسی: نمونههای بالینی برای جداسازی سودوموناس آئروژینوزا در محیطهای باکتریولوژیک کشت داده شد. با روش آنالیز بیوانفورماتیکی برای نواحی بسیار ثابت ژنهای فوق پرایمرهای اختصاصی طراحی شد. با استفاده از پرایمرهای طراحی شده و پرایمرهای منتشر شده در مقالات، نمونهها بهطور مستقیم با PCR مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: تعداد 70 سویه سودوموناس آئروژینوزا در کشت نمونهها جدا شد. با بهکارگیری پرایمرهای طراحی شده نتایج مثبت PCR بهترتیب برای ژنهای exoA، oprL و algD در 68، 70 و 69 نمونهها بهدست آمد که حساسیت بهترتیب 2/97%، 100% و 6/98% به دست آمد. در صورتی که با پرایمرهای منتشر شده نتایج مثبت بهترتیب برای ژنهای فوق در 57، 49 و 28 نمونه بهدست آمد که حساسیت بهترتیب 5/81%، 70% و 40% محاسبه شد.
نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نشان داد که با بهکارگیری پرایمرهای اختصاصی مناسب در تکنیک PCR معمولی میتوان با حساسیت و ویژگی بسیار بالا کلونیزاسیون سودوموناس آئروژینوزا در بیماران حساس مانند سیستیک فیبروزیس خیلی زودتر از مثبت شدن کشت نشان داد.
امیرمسعود جعفری، ناهید صالحی، هاشم کازرانی، فرید نجفی،
دوره 72، شماره 4 - ( تیر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: در بیماران تحت آنژیوپلاستی Percutaneous Coronary Intervention (PCI)، ارتباط میان وضعیت عملکرد بطن راست و پیامدهای پس از این پروسیجر همچنان نامعلوم مانده است. هدف از مطالعه حاضر، تعیین ارتباط بین یافتههای اکوکاردیوگرافیک سیستولیک بطن راست با ظرفیت تحمل فیزیکی بیماران پس از انجام PCI بر روی شریان کرونری راست Right Coronary Artery (RCA) بود.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی در بیمارستان امام علی (ع) کرمانشاه در سال 1392، 40 بیمار مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد دیواره تحتانی که کاندید PCI بر روی RCA بودند و کسر جهشی بطن چپ بیشتر یا مساوی 40% داشتند، وارد مطالعه شدند. بیماران در روز پذیرش و یکماه پس از آن تحت اکوکاردیوگرافی قرار گرفتند و شاخصهای عملکرد سیستولیک بطن راست از قبیل Tricuspid Annular Plane Systolic Excursion (TAPSE)،Tricuspid Annular Systolic Velocity (TASV)، Tei index و Right Ventricular Fractional Area Change (RVFAC) در آنان اندازهگیری و ثبت گردید. سطح ظرفیت عملکرد فیزیکی بیماران بر اساس معیارهای New York Heart Association (NYHA) در بیماران مشخص گردید.
یافتهها: میانگین کلاس عملکردی NYHA پیش از PCI برابر 46/0±20/2 و پس از PCI برابر 30/0±10/1 بود که این تفاوت از لحاظ آماری معنادار بود (001/0P<). میانگین شاخص TAPSE پیش از PCI برابر 12/2±68/18 بود که پس از PCI به 11/2±40/20 افزایش یافت که این تغییر از لحاظ آماری معنادار بود، (001/0P<). میانگین شاخص TASV از 52/1±28/13 پیش از PCI به 90/1±85/14 افزایش یافته بود که این تغییر نیز از لحاظ آماری معنادار بود (001/0P<) . میانگین شاخص Tei نیز از 05/0±52/0 پیش از PCI به 03/0±47/0 تغییر یافته بود که این تغییر نیز از لحاظ آماری معنادار بود (001/0P<). همچنین، میانگین شاخص RVFA نیز از 40/2±02/34 پیش از PCI به 57/2±25/38 افزایش یافت که این تغییر نیز از لحاظ آماری معنادار بود (001/0P<).
نتیجهگیری: بر پایه نتایج حاصله از این مطالعه، بهبود در کلیه شاخصها و در مجموع در عملکرد سیستولیک بطن راست بهدنبال انجام PCI بر روی RCA مشاهده شده بود.
راضیه محمد جعفری، مهرناز تقوایی معصومی، مهین نجفیان، نجمیه سعادتی،
دوره 72، شماره 7 - ( مهر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سطوح پایین Pregnancy-Associated Plasma Protein A (PAPP-A) سرم مادر، با احتمال زایمان زودرس همراه است. به این دلیل که میزان PAPP-A در مادران در معرض ابتلا به اختلالات کروموزومی پایینتر از حاملگیهای نرمال میباشد، این مطالعه با هدف بررسی میزان زایمان زودرس در این گروه از زنان باردار انجام گردید.
روش بررسی: تعداد 137 زن حامله مراجعهکننده به درمانگاه سلامت جنین بیمارستان امامخمینی (ره) دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز در بین سالهای 1391 تا 1393 مورد مطالعه مقطعی قرار گرفتند. معیارهای ورود شامل بارداریهای تکقلو، سن حاملگی 14-11 هفته و داشتن ریسک متوسط ابتلا به اختلالات کروموزومی بود. معیارهای خروج شامل حاملگی دو یا چند قلو، فشار خون بالای ناشی از بارداری، دیابت حاملگی یا غیر از حاملگی، بیماریهای اتوایمیون و ناهنجاریهای مادرزادی بودند. با پیگیری خانمهای باردار با PAPP-A پایین در سه ماهه اول بارداری تا زمان زایمان، میزان زایمان زودرس در آنها بررسی شد.
یافتهها: از 137 زن حامله، تعداد 52 مورد با PAPP-A پایین (<4/0MoM) یافت شدند که از این تعداد 14 مورد با زایمان زودرس مواجه شدند (27%). تعداد 45 مورد از 137 مورد (86%) کمتر از 35 سال بودند. 48 مورد (4/92%) ریسک متوسط پایین (ریسک بین 1:250 تا 1:1000) و چهار مورد (6/7%) در ریسک متوسط بالا (ریسک بین 1:101 تا 1:250) قرار داشتند (0001/0P<).
نتیجهگیری: مادران با PAPP-A پایین نیاز به مراقبت بیشتر و اقدامات پیشگیرانه جهت جلوگیری از بروز عوارض ناشی از این کمبود میباشند. برای پژوهشهای آینده حجم نمونه بیشتر و در نظر گرفتن متغیرهای پیشگوییکننده از جمله اندازهگیری طول سرویکس پیشنهاد میگردد.
رضا شریعت محرری، پژمان پورفخر، محمدرضا خاجوی، فرهاد اعتضادی، اتابک نجفی،
دوره 72، شماره 7 - ( مهر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: متخصصان بیهوشی گاهی اوقات با کاهش ضربان قلب در حین عمل جراحی معده مواجه هستند و این پدیده را بهعنوان یک رفلکس واگ در نظر میگیرند. هدف از این مطالعه، یافتن عوامل خطر حین بیهوشی برای کاهش ضربان قلب در اعمال جراحی معده و پیشگیری از عوارض خطرناک آن بود.
روش بررسی: در این مطالعه گذشتهنگر، 50 بیمار که تحت عمل جراحی معده از مهرماه 1388 تا مهرماه 1392 در بیمارستان سینا دچار برادیکاردی شدهاند و القای بیهوشی با پروپوفول یا تیوپنتال سدیم و نگهداری بیهوشی آنها توسط ایزوفلوران و پروپوفول بوده است وارد مطالعه شدند. سن، جنس، بیماری زمینهای، سابقه مصرف داروها، کموتراپی، نوع عمل جراحی، نوسان ضربان قلب و زمان وقوع برادیکاردی و عوارض ناشی از آن در طی یک دوره چهارساله بررسی شد.
یافتهها: تعداد 50 بیمار، 31 مرد و 19 بیمار خانم وارد مطالعه شدند. متوسط سن بیماران 3/8±48 سال بود. نوع عمل جراحی بیماران گاسترکتومی و گاستروژوژنوستومی بود. متوسط زمان بروز برادیکاردی 5/3±5/24 دقیقه پس از برش جراحی بود. اکثر موارد برادیکاردی خفیف تا متوسط بود. هیچ رابطهای بین نوع داروی بیهوشی، سن و جنس بیماران و بروز برادیکاردی در حین عمل جراحی یافت نشد. از عوامل خطر برادیکاردی، دیابت در هفت بیمار، مصرف بتابلوکر در 17 بیمار مشاهده شد در سه مورد آسیستول مشاهده شد که سابقه کانسر معده و کموتراپی داشتند.
نتیجهگیری: سابقه کانسر معده و کموتراپی از عوامل خطر در بروز برادیکاردی شدید و آسیستول بود.
سروش امین الشریعه نجفی، مهین نوملی، زهرا گودرزی، آزیتا مصلحتی، الهام مبشری،
دوره 72، شماره 12 - ( اسفند 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: شاخص توده بدنی مادر به عنوان یک عامل موثر در تعیین نوع زایمان مطرح است، با افزایش این شاخص، ریسک زایمان سزارین، بهعنوان یک پیامد بارداری، افزایش مییابد. با توجه به شیوع بالای چاقی در زنان، این مطالعه با هدف تعیین ارتباط شاخص توده بدنی مادران باردار در حین پذیرش با نوع زایمان صورت گرفت. روش بررسی: 540 زن باردار در سه ماهه سوم (≥ 37 هفته) طی یک مطالعه مقطعی از نوع تحلیلی طی مدت یکسال از خرداد 1391 تا خرداد 1392 در بیمارستان صیاد شیرازی شهر گرگان مورد بررسی قرار گرفتند. شاخص توده بدنی مادران در زمان پذیرش محاسبه و به گروههای لاغر و وزن نرمال (25BMI<)، دارای اضافه وزن (9/29-25BMI:) و چاق (30BMI≥) تقسیم شد. در هر گروه نوع زایمان ارزیابی شد. زنان با سابقهی زایمان سزارین، ابتلا به دیابت نوع 1 و 2، دیابت بارداری و هیپرتانسیون و بارداری دو قلویی از مطالعه حذف شدند.
یافتهها: میانگین سنی 4/5±8/25 سال و سن حاملگی 6/2±2/38 هفته بود. 6/50% از مادران تحت زایمان سزارین قرار گرفتند. بین شاخص توده بدنی با نوع زایمان ارتباط آماری معنادار شد (0001/0P<). به ازای هر واحد افزایش این شاخص، ریسک سزارین 08/1 برابر (0001/0P<) افزایش یافت. ریسک سزارین در مادران چاق 8/2 برابر (0001/0P<) بیشتر از مادران لاغر و دارای وزن نرمال بود.
نتیجهگیری: شاخص توده بدنی حین پذیرش مادران باردار با نوع زایمان ارتباط دارد و افزایش آن با افزایش موارد زایمان سزارین همراه میباشد. بنابراین حفظ این شاخص در حد طبیعی جهت کاهش پیامدهای بارداری به مادران باردار توصیه میشود.
پژمان پورفخر، وحید رائفی، اتابک نجفی، رضا شریعت محرری، فرهاد اعتضادی، امیرعلی اورندی، محمدرضا خاجوی،
دوره 73، شماره 11 - ( بهمن 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: کنترل درد پس از جراحیهای فک و صورت (Orthognathic) بهدلیل شدت درد و محدودیتهای استفاده از مواد مخدر در این بیماران دارای اهمیت خاصی است. هدف از این پژوهش، بررسی اثر گاباپنتین و کتورولاک برای کنترل درد پس از عمل در این جراحیها بود. روش بررسی: این پژوهش، یک کارآزمایی بالینی تصادفی (RCT) بود که در 75 بیمار با محدوده سنی 18 تا 60 سال و با American Society of Anesthesiologists (ASA) physical status classification system I-II که تحت Orthognathic surgeries در بیمارستان سینا در فاصله زمانی خرداد 1392 تا مرداد 1393 قرار گرفتند، انجام شد. بیماران بهطور تصادفی در سه گروه تقسیم شدند. همه گروهها g 1 استامینوفن داخل رگی نیم ساعت پیش از پایان جراحی دریافت کردند. گروه کنترل (۲۵ نفر) پلاسبو دریافت کردند. گروه دوم (25 نفر) 30 دقیقه پس از القای بیهوشی mg 30 کتورولاک عضلانی دریافت کردند. گروه سوم (25N=) mg 600 گاباپنتین بهصورت خوراکی پیش از القای بیهوشی دریافت کردند. شدت درد، مقدار نیاز به مخدر و میزان بروز تهوع و استفراغ در ریکاوری و 1، 3، 6، 12 و 24 ساعت پس از عمل ثبت شد. برای کنترل درد مورفین وریدی تجویز شد. یافتهها: تعداد 75 بیمار در این مطالعه وارد شدند. استفاده از کتورولاک و گاباپنتین نمره درد، آژیتاسیون و نیاز به مورفین در اتاق ریکاوری و ساعات اولیه در بخش را کاهش داد (011/0P=). مصرف مخدر، تهوع و استفراغ 24 ساعته در گروه کنترل در مقایسه با دو گروه مداخله بهطور معناداری بالاتر بود (05/0P<) (mg 5/0±5 vs. 4/1±15). میزان تغییرات متوسط فشارخون شریانی و ضربان قلب در گروه گاباپنتین و کتورولاک کمتر از گروه کنترل بود (05/0P<). نتیجهگیری: این مطالعه نشان میدهد که کتورولاک مشابه گاباپنتین میتواند شدت درد و نیاز به مخدر را با بروز کمتری از تهوع و استفراغ پس از اعمال جراحی فک و صورت کاهش دهد.
صنمبر صدیقی، معصومه صابریان، معصومه نجفی، عیسی جهانزاد، رامش عمرانیپور، سیدرضا صفایی نودهی، ساقی وزیری،
دوره 74، شماره 2 - ( اردیبهشت 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: نقش متفورمین در کاهش خطر سرطان در مطالعات تجربی و یا گذشتهنگر بهویژه در بیماران مبتلا به دیابت و سرطان گزارش شده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی تحمل داروی متفورمین توسط بیماران غیردیابتی و اثر آن بر فعالیت تکثیر سلولی سرطان پستان انجام گردید.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی-تحلیلی آیندهنگر از اسفند 1392 تا شهریور 1393 در بیماران فاقد دیابت مراجعهکننده به درمانگاه جراحی سرطان بیمارستان امامخمینی (ره) تهران پس از گزارش آسیبشناسی سرطان مهاجم پستان نمونهبرداری انجام گردید. بیماران در فاصله سنی 18-70 سال و بدون بیماری کبدی، کلیوی، قلبی و یا ریوی مزمن بوده و بر اساس مشخصات تومور کاندید دریافت شیمیدرمانی پیش از عمل جراحی نبودند. مقایسه تزاید سلولی با بررسی فعالیت Ki-67 در نمونه بیوپسی اولیه و جراحی نهایی به روش ایمونوهیستوشیمی صورت پذیرفت. داروی متفورمین به مقدار mg 500 سه بار در روز در بازه زمانی بین بیوپسی و جراحی تجویز گردید. میزان قندخون و انسولین ناشتا پیش و پس از خاتمه تجویز متفورمین اندازهگیری شد.
یافتهها: 20 بیمار در گروه کنترل و 25 بیمار در گروه مداخله ( درمان با متفورمین) قرار گرفتند. در حالیکه بین دو گروه تفاوت معنادار آماری از نظر سن، وزن و مرحله تومور وجود نداشت، میانگین Ki-67 در گروه مداخله بهطور معناداری کاهش و در گروه کنترل افزایش نشان داد. در گروه مداخله سطح سرمی انسولین و قند ناشتا هم کاهش یافت (04/0P=).
نتیجهگیری: مصرف متفورمین در یک دوره درمانی کوتاهمدت تاثیر معنادار در مهار رشد سلولهای سرطانی داشت و دارو به خوبی در بیماران تحمل گردید.
فروغ فصیحی، امیرمنصور علوی نایینی، مصطفی نجفی، محمد رضا آقای قزوینی، اکبر حسنزاده،
دوره 75، شماره 8 - ( آبان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال کمتوجهی-بیشفعالی (Attention-deficit/hyperactivity disorder, ADHD) شایعترین اختلال روانشناختی کودکان است. علایم اصلی آن شامل تکانشگری، بیشفعالی و بیتوجهی میباشد. برخی مطالعات ارتباط ADHD را با استرس اکسیداتیو و برخی دیگر، ارتباط ویتامین D را بر سطح آنتیاکسیدانها نشان دادهاند. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثر مکمل یاری ویتامین D بر سطح سرمی آنتیاکسیدانها در کودکان ۱۳-۶ ساله مبتلا به ADHD انجام گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی دو سوکور که از آبان تا اسفندماه ۱۳۹۴ در شهر اصفهان انجام گرفته، تعداد ۳۵ نفر در هر گروه قرار گرفتند. گروه سنی ۱۳-۶ سال مبتلا به ADHD بر اساس تشخیص روانپزشک کودک و نوجوان بهطور تصادفی انتخاب شدند. گروه مداخله روزانه بهمدت سه ماه بهمیزان IU ۱۰۰۰ مکمل ویتامین D۳ و گروه کنترل دارونما مصرف کردند. قد و وزن اندازهگیری شد و ثبت سه روزه غذایی از نمونهها گرفته شد. کاتالاز (CAT)، ظرفیت آنتیاکسیدانی کل (TAC)، مالون دیآلدیید (MDA)، گلوتاتیون (GSH) و 25-hydroxyvitamin D3 (25(OH)D3) سرم شرکتکنندگان پیش و پس از مداخله در دو گروه اندازهگیری شد.
یافتهها: دو گروه بر حسب سن، جنس و نمایه توده بدنی با یکدیگر جور شدند. پس از مداخله در گروه دریافت کننده ویتامین D، TAC افزایش (۰/۰۰۱P=) و MDA کاهش یافت (۰/۰۱P=). CAT و GSH در دو گروه پیش و پس از مداخله تغییر چشمگیری نشان نداد (۰/۸۶P=، ۰/۵۶P=).
نتیجهگیری: مکمل یاری ویتامین D در مدت سه ماه، منجر به بهبود توانایی آنتیاکسیدانی با افزایش TAC و کاهش MDA شد اما تغییر چشمگیری در CAT و GSH ایجاد نکرده است.
فرزاد فیروزی جهانتیغ، ایرج نجفی، مریم استواره،
دوره 75، شماره 10 - ( دی 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: دیالیز صفاقی یکی از متداولترین روشهای درمان بیماران مبتلابه مرحله نهایی نارسایی کلیوی میباشد. در سالهای اخیر، نرخ مرگومیر بیماران تحت این درمان کاهش یافته، اما بقای طولانیمدت، همچنان چالش مهمی برای سیستمهای درمانی به شمار میرود. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی بقای بیماران دیالیز صفاقی سرپایی مداوم صورت گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه با توجه به تفاوت اهمیت نسبی فاکتورها در بیماران مختلف، ابتدا عوامل مؤثر در بقای بیماران دیالیز صفاقی توسط الگوریتم تصادفی فارست (Random forests analysis) شناسایی شدهاند. سپس با استفاده از الگوریتمهای چند کلاسه ماشین بردار پشتیبان یکی در برابر همه و ماشین بردار پشتیبان مبتنی بر رویکرد نگاشت چندفضایی درخت باینری، دادههای بالینی و آزمایشگاهی بیماران تحت درمان دیالیز صفاقی سرپایی مداوم بهصورت گذشتهنگر از مرداد ماه ۱۳۷۵ تا فروردین ماه ۱۳۹۳ در ۱۸ مرکز دیالیز صفاقی ارزیابیشد.
یافتهها: تعداد ۳۰۹۷ بیمار با میانگین سنی ۱۵/۶۷±۵۰/۶۳ سال و متوسط زمان پیگیری ۱۹/۱۳±۲۴/۴۸ ماه، مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج حاصل از الگوریتم رندوم فارست ۳۵ عامل را بهعنوان مهمترین عوامل پیشبینی کننده بقای تعیین نموده است. سپس پیشبینی وضعیت بقای بیماران دیالیز صفاقی با استفاده از دو الگوریتم طبقهبندی چند کلاسه ماشین بردار پشتیبان، در پنج کلاس بیماران "باقیمانده در روش دیالیز صفاقی"، "انتقال به همودیالیز"، "دریافت پیوند کلیه"، "فوت شده" و "بهبود عملکرد کلیه" ارزیابیشد. درستی الگوریتمهای پیشبینی بهترتیب ۵۱/۹۹% و ۸۹/۵۷% بهدست آمد.
نتیجهگیری: الگوریتم ماشین بردار پشتیبان مبتنی بر رویکرد نگاشت چندفضایی درخت باینری، با در نظر گرفتن شاخصهای ارزیابی متعدد و توابع توزیع متفاوت کلاسها، از دقت بالایی جهت پیشبینی بقای بیماران دیالیز صفاقی سرپایی مداوم برخورداراست.
عادله پورصالح، محمد نجفی، فرحناز صادقبیگی،
دوره 77، شماره 3 - ( خرداد 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: پاسخهای مرتبط با سیستم ایمنی در سلولهای عروقی ممکن است شامل افزایش بیان مولکولهای چسبان، رولینگ و نفوذ لکوسیت باشد. بررسی وقایع سلولی و مولکولی درگیر در فرآیند رولینگ برای درمان یا پیشگیری تنگی عروق بهویژه در شریانهای کرونری مفید است. miRNAها، RNAهای غیرکدکننده کوچک تکرشتهای با حدود ۲۳-۱۹ نوکلئوتید میباشند. هدف این مطالعه بررسی تاثیر سرکوب microRNA-125 بر چسبندگی سلولی در فرآیند رولینگ بهمنظور کاهش یا مهار تنگی عروق در افراد مستعد بود.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی که از تیر تا دی ۱۳۹۶ در مرکز تحقیقات سلولی و مولکولی دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام گرفت، نمونههای بافت آئورت از افراد سالمی که به هر دلیل دچار مرگ مغزی شده و مشمول اهدای قلب و سایر نسوج بودند، از بخش جراحی واحد فرآهمآوری اعضای پیوندی بیمارستان دکتر مسیح دانشوری تهیه و با رعایت شرایط کاملا استریل در کوتاهترین زمان ممکن به مرکز تحقیقات سلولی و مولکولی منتقل شد. سلولهای اندوتلیال از آئورت با استفاده از کلاژناز و مونوسیتها با استفاده از کیت RosetteSep Kit (StemCell Technologies, Vancouver, Canada)، از خون کامل جدا شدند. microRNA-125 با استفاده از نانو ذره Polyethylenimine (PEI) به درون سلولهای اندوتلیال منتقل شدند. سطح بیان مولکول چسبان اینتگرین بتا ۲ (ITGB2) با روش Quantitative reverse transcription polymerase chain reaction (qRT-PCR) و میزان چسبندگی سلولهای اندوتلیال-مونوسیت با CytoSelect™ leukocyte-endothelium adhesion assay kit (Cell Biolabs, San Diego, CA, USA) ارزیابی شد.
یافتهها: براساس نتایج سطح بیان ژن اینتگرین بتا ۲ (ITGB2) و چسبندگی سلولهای اندوتلیال-مونوسیت تحت درمان با microRNA-125 در مقایسه با نمونههای کنترل بهطور معناداری کاهش یافت (بهترتیب ۰/۰۰۸P= و ۰/۰۲P=) که در نتیجه منجر به کاهش یا تعدیل فرآیند رولینگ میشود.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که microRNA-125 میزان بیان مولکول چسبان ITGB2 و چسبندگی سلولهای اندوتلیال را بهطور چشمگیری کاهش داد.
سهیلا امینی مقدم، ستاره نصیری، زینب نجفی،
دوره 77، شماره 8 - ( آبان 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: لوسمی میلوییدی حاد یک اختلال بدخیم هماتولوژیک است که میتواند تظاهرات متفاوتی داشته باشد. در اغلب موارد بیماران با نشانههای معمول مراجعه میکنند اما موارد نادری هم هست که نشانههای غیرمعمول تنها علامت اصلی این بیماری میباشد. براساس جستجوی ما این اولین گزارشی است که درآن تشخیص لوسمی پس از ارزیابی تورم پرینه در محل غده بارتولن داده شده است.
معرفیبیمار: بیمار خانم ۱۸ ساله که با درد و تورم محل غده بارتولن سمت چپ به بیمارستان فیروزگر تهران درتاریخ مهر ماه سال ۹۶ مراجعه کرده بود و حین بررسیهای دقیق و معاینات سیستمیک کلی حین بستری در نهایت تشخیص اصلی لوسمی میلوییدی حاد برای وی داده شد و براساس دستورکارهای موجود در حیطه درمان این نوع بدخیمی هماتولوژیک، درمان شیمیدرمانی بیدرنگ شروع شد، اما متاسفانه حین شیمیدرمانی بیمار دچار سپتیسمی و سپس انعقاد داخل عروقی منتشر شد و در نهایت فوت کرد.
نتیجهگیری: معاینه سیستمیک در همه بیماران باید به دقت انجام شود و متمرکز نشدن فقط روی ناحیه خاص مانند پرینه و نیز معاینه سایر بخشها میتواند باعث تشخیص بیماری زمینهای دیگر گردد.
محمدتقی نجفی، محمدحسین شجاع مرادی، فرزانه سادات مینو،
دوره 78، شماره 2 - ( اردیبهشت 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: هایپرتانسیون مقاوم هنگامی گفته میشود که فشارخون باوجود درمان با سه دارو از کلاسهای مختلف شامل بلوککننده کانال کلسیمی، مهارکننده سیستم رنین-آنژیوتانسین و دیورتیک، از هدف درمانی بالاتر باشد. در این مقاله رویکرد تشخیصی-درمانی در بیمار مبتلا به هایپرتانسیون مقاوم ارایه میشود.
معرفی بیمار: مرد ۵۹ ساله، مورد نفروپاتی دیابتی با کراتینین سرم mg/dl ۱/۲ و فشارخون کنترل نشده که ترکیب داروی ضد فشارخون مناسب دریافت نمیکرد. بیمار مورد مونیتورینگ سرپایی فشارخون قرار گرفت و اثر روپوش سفید بر فشارخون، کنار گذاشته شد. با استفاده از بلوککننده کانال کلسیمی دیهیدروپریدینی در ترکیب با مهارکننده گیرنده آنژیوتانسین و تبدیل دیورتیک بیمار به شبه تیازیدی و اضافه کردن اسپیرونولاکتون و کارودیلول، کنترل فشارخون بیمار مناسب بود.
نتیجهگیری: احتمال ابتلا به عوارض هایپرتانسیون و مرگومیر در مبتلایان به هایپرتانسیون مقاوم بیشتر است. بنابراین رویکرد تشخیصی و درمانی مناسب در هایپرتانسیون مقاوم اهمیت زیادی دارد.
مریم نوحی، سید حسام سیدین، روحاله زابلی، سمانه قدس، لیلا نجفی،
دوره 80، شماره 2 - ( اردیبهشت 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت یکی از مهمترین نیازهای انسان و از شاخصهای اصلی توسعه و رفاه اجتماعی محسوب میشود. امروزه افزایش روزافزون هزینههای سلامت، محدودیت منابع و نیازهای نامحدود درنظام سلامت، لزوم تجدید نظر در رفتارهای درمانی را موجب گردیده و از آنجا که خدمات پاراکلینیک، بخش مهم و پرهزینه خدمات سلامت است، شناسایی عوامل تاثیرگذار برآن ضروری بهنظر میرسد.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک پژوهش کیفی است که از مهر 1398 تا مهر 1400 از طریق مصاحبه چهره به چهره نیمه ساختارمند با 17 نفر از خبرگان انجام شده و سپس با تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
یافتهها: پس از بکارگیری روشهای پژوهش کیفی و تحلیل موضوعی، مضامین شناسایی شده در قالب سه مضمون فراگیر درونداد، فرآیند و برونداد دستهبندی شدند. دروندادها خود شامل پنج مضمون سازماندهنده شامل ساختار پاراکلینیک، توانمندسازی نیروی انسانی، مدیریت هزینه، مسئولیت اجتماعی و خرید خدمت بودند. فرآیندها از چهار مضمون سازماندهنده پذیرش و ارایه خدمات، نظارت و ارزیابی اجرا، هماهنگی بینبخشی، بکارگیری نوآوری و خلاقیت در ارایه خدمات تشکیل شده بودند. در نهایت بروندادها نیز شامل سه مضمون سازماندهنده پیشگیری از بیماریها و ارتقاء سلامت افراد، کسب مزیت رقابتی و کاهش هزینههای سلامت بودند.
نتیجهگیری: جهت خرید یا مصرف منطقی خدمات پاراکلینیک، شناخت ابعاد و مولفههای موثر برآن ضروری است. به مدیران سازمان تامین اجتماعی پیشنهاد میشود برای بهبود ارایه خدمات پاراکلینیک بر توانمندسازی کارکنان، استفاده از روشهای نوآورانه و هماهنگی بینبخشی تاکید بیشتری داشته باشند. همچنین از طریق نظارت و ارزیابی برای فعالیتهای اجرایی میتوانند هم به مسئولیت اجتماعی خود بهتر عمل کنند و هم خدمتگیرندگان از خدمات سلامت بهتری برخوردار شوند.
عاطفه قصوری، میترا جبلعاملی، بهزاد ناظمرعایا، رکسانا نجفیان،
دوره 81، شماره 7 - ( مهر 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سردرد پساز اسپاینال یک عارضهی شایع میباشد. باتوجه به اهمیت این مسئله مطالعه حاضر با هدف مقایسهی تاثیر آتروپین–نیوستیگمین و اندانسترون در پیشگیری از بروز سردرد پساز اسپاینال انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی سه سو کور است که از اردیبهشت تا مرداد 1400 بر روی 60 زن کاندید سزارین انجام شد. افراد به سه گروه 20 نفره تقسیم شدند. برای گروه اول 20 میکروگرم نیوستیگمین و 10 میکروگرم آتروپین به ازای هر کیلوگرم وزن تجویز شد و برای گروه دوم چهار میلیگرم اندانسترون تجویز گردید و گروه سوم حجم مشابه نرمال سالین دریافت کردند. بیماران تا هفت روز پساز اسپاینال از نظر شدت سردرد در 24 ساعت اول هر شش ساعت و سپس روزانه با مقیاس NRS پیگیری شدند. اطلاعات پساز جمعآوری با SPSS software, Version 28.0.1 (IBM, USA) مورد تجزیهوتحلیل آماری قرار گرفت.
یافتهها: در مطالعهی اخیر تفاوت معنادار آماری در میزان بروز سردرد، شدت آن و فاصله زمانی شروع اولین سردرد از زمان انجام پانکچر لومبار، در سه گروه موردمطالعه مشاهده نشد. در نهایت مقایسه نمره میزان رضایتمندی بیماران در سه گروه نشان میدهد که از این نظر نیز تفاوت معناداری در سه گروه وجود نداشته است. شیوع عوارض ناشی از درمانها شامل اختلالات همودینامیک نیز در هر سه گروه اختلاف معنادار آماری نشان نداد.
نتیجهگیری: استفاده از مخلوط آتروپین–نیوستیگمین و یا اندانسترون در مقایسه با گروه کنترل، تفاوت معناداری در جهت پیشگیری از سردرد پساز بیهوشی اسپاینال ایجاد نکردهاند.