52 نتیجه برای زایمان
رخساره صادقی، مریم ربیعی، حوریه صادری، مرضیه جعفری،
دوره 69، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تحقیقات زیادی نشان میدهند که پاتوژنهای پریودنتال میتوانند بهعنوان یک ریسکفاکتور برای زایمان زودرس و وزن کم هنگام تولد عمل نمایند، در مورد اینکه بین سایر باکتریهای دهانی با سرانجام بارداری ارتباطی وجود دارد یا نه مطالعات بسیار کمی وجود دارد. این مطالعه با هدف تعیین رابطه فلور باکتریال بزاق در دوران حاملگی با سرانجام نامطلوب حاملگی انجام شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت کوهورت (آیندهنگر) بر روی 300 زن باردار که در سال 89-1388 برای مراقبتهای دوره بارداری به بیمارستان حضرت زینب (س) مراجعه کرده بودند، انجام شد. نمونه بزاق افراد مورد مطالعه حداقل یک ساعت بعد از صبحانه با استفاده از سمپلر تهیه و بر روی لام تثبیت شد. عمل شمارش باکتریها بر اساس شکل و واکنش گرم صورت گرفت. میکروارگانیسمهای مورد مطالعه شامل کوکوسهای گرم مثبت و منفی، باسیلهای گرم مثبت و منفی، اسپریلها، اسپیروکتها، مخمرها، باکتریهای فوزی فرم و اکتینومیستها بودند.
یافتهها: از 300 فرد مورد مطالعه دادههای کامل مربوط به 243 زن بهدست آمد. پنج مورد (2%) از نمونههای مورد بررسی مردهزایی داشتند و 238 نفر (98%) نوزادانی زنده بهدنیا آوردند. فقط بین میانگین کوکسیهای گرم منفی و مردهزایی ارتباط آماری معنیداری یافت شد (04/0P=). 10 مورد (1/4%) از نمونههای مورد بررسی دارای زایمان نامطلوب و 233 مورد (95%) زایمان مطلوب داشتند. نتایج نشان داد بین میانگین اسپیروکتها با زایمان نامطلوب ارتباط آماری معنیداری وجود داشت (05/0P<).
نتیجهگیری: برخی گونههای باکتری موجود در بزاق ممکن است بهعنوان ریسکفاکتوری در زایمان زودهنگام و وزن کم هنگام تولد نقش داشته باشند
شیرین نیرومنش، معصومه داداش علیها، مینا اکرمی،
دوره 69، شماره 7 - ( 7-1390 )
چکیده
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و
هدف: سرویکس
مطلوب و انقباضات رحمی دو عامل اساسی در زایمان هستند و برای موفقیت القای زایمان حایز
اهمیت هستند. روشهای مختلفی برای القای زایمان وجود دارد که میتوان به
میزوپروستول و اکسیتوسین اشاره کرد. هدف این مطالعه مقایسه کارایی و ایمنی محلول میزوپروستول
با اکسیتوسین جهت القای زایمان در افراد با معاینه نامناسب سرویکس میباشد.
روش بررسی: این پژوهش یک کارآزمایی بالینی دوسوکور
است. 140 خانم باردار 42-34 هفته مراجعهکننده به بیمارستان زنان در طی سالهای
89-1388 که کاندیدای ختم حاملگی بوده و سرویکس نامناسب داشتند با استفاده از جدول اعداد
تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه محلول میزوپروستول خوراکی با دوز اولیه 20
میکروگرم در ساعت همراه با پلاسبوی وریدی و یک گروه اکسیتوسین با دوز اولیه شش میلییونیت
در دقیقه همراه با پلاسبو خوراکی دریافت نمودند و در هر دو گروه در صورت نامناسب
بودن انقباضات دوز دارو افزوده شد. در ادامه زمان بستری تا زایمان، نوع زایمان و عوارض
دارویی در هر دو گروه بررسی شدند.
یافتهها: در گروه میزوپروستول فاصله زمانی
دریافت اولین دوز تا زایمان طبیعی 62/3±07/11
ساعت و در گروه اکسیتوسین 11/3±87/14 ساعت بود که بهمیزان
معنیداری در گروه میزوپروستول کمتر بود (001/0P=). نوع زایمان و همچنین میزان فراوانی عوارض
دارویی در دو گروه اختلاف آماری معنیداری نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: محلول میزوپروستول خوراکی نهتنها
دارویی ایمن و کارا در القای زایمان در افراد با سرویکس نامناسب میباشد بلکه نسبت
به اکسیتوسین فاصله بین شروع اینداکشن تا زایمان واژینال را کوتاهتر میکند.
ابوطالب بیگی، نیما طاهری، حمیدرضا نوروزی،
دوره 71، شماره 3 - ( 3-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان زودرس بیشترین تأثیر را در شاخص میزان مرگومیر نوزادان دارد. این مطالعه باهدف بررسی شیوع زایمان بسیار زودرس (32-26 هفته)، عوامل خطر و عوارض نوزادی زودرس آن (28 روز اول زندگی یا کمتر) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه بهروش توصیفی- مقطعی گذشتهنگر انجام شد. از 4393 مورد زایمان در بیمارستان آرش در سال 1388، 59 زایمان و 79 تولد، بسیار زودرس بود که از نظر عوامل خطر مادری، و عوارض نوزادی بررسی شدند.
یافتهها: از 59 زن باردار، 12/27% حاملگی چندقلو و 12/27% پارگی زودرس پردههای جنینی داشتند. در حدود نیمی از نوزادان وزن بسیار پایین تولد، 74 نفر (93/67%) سندرم دیسترس تنفسی و 13 مورد مرگ گزارش شد.
نتیجهگیری: زایمان زودرس یک پدیده چندعلتی است و شناسایی علل خطر و جلب مشارکت مادران باردار و بالابردن آگاهی آنها میتواند در کاهش ابتلا به آن مؤثر باشد.
الهام هراتی، حمیدرضا صادقیپور رودسری، بهجت سیفی، محمد کمالینژاد، سارا نیک سرشت،
دوره 71، شماره 10 - ( 10-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: افسردگی پس از زایمان نوعی افسردگی ماژور است. استرس اکسیداتیو یکی از عوامل دخیل در پاتوفیزیولوژی افسردگی ماژور میباشد. بنابراین داروهایی که دارای عمل آنتیاکسیدانی میباشند، میتوانند بهعنوان هدف جالب توجهی برای درمان اختلالات افسردگی باشند. بابونه و سلنیوم منابع طبیعی آنتیاکسیدان هستند. هدف این مطالعه بررسی اثرات عصاره بابونه و سلنیوم بر افسردگی پس از زایمان و سیستم اکسیدان- آنتیاکسیدان میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 70 سر موش سوری ماده بالغ در هفت گروه دهتایی مورد استفاده قرار گرفت. پس از مدلسازی افسردگی پس از زایمان با پروژسترون، در گروههای درمانی بسته به گروه مورد نظر، ترکیبات عصاره بابونه mg/kg 300، سلنیوم mg/kg 1/0 و ترکیب عصاره بابونه+ سلنیوم با دوزهای ذکر شده به صورت گاواژ و در گروه استاندارد ایمیپرامین mg/kg 15 داخل صفاقی، یک ساعت پیش از ارزیابی سیستم حرکتی و تست شنای اجباری (Forced swimming test) به موشها داده شدند. برای بررسی نقش سیستم اکسیدان- آنتیاکسیدان پلاسما، پارامترهای بالانس پرواکسیدان- آنتیاکسیدان (Prooxidant-antioxidant balance) و مالوندیآلدهید (Malondialdehyde) پلاسما اندازهگیری شدند.
یافتهها: تمام گروههای درمانی و گروه استاندارد زمان بیحرکتی کمتری از گروه کنترل داشتند (05/0>Р). تغییرات معناداری در پارامترهای استرس اکسیداتیو (PAB و MDA) در گروههای درمانی و گروه استاندارد نسبت به گروه کنترل مشاهده نشد. غلظت MDA در گروه پروژسترون Withdrawalنسبت به گروه سالین کمتر میباشد، ولی اختلاف و کاهش آن معنادار نمیباشد. در گروه ترکیب عصاره بابونه+ سلنیوم غلظت MDA پلاسما نسبت به گروه پروژسترون Withdrawal(گروه کنترل) افزایش یافته، اگرچه افزایش آن معنادار نمیباشد.
نتیجهگیری: بابونه و سلنیوم دارای اثرات ضدافسردگی در مدل تجربی افسردگی پس از زایمان القا شده با پروژسترون میباشند. به نظر میرسد این ترکیبات در این مدل تجربی افسردگی پس از زایمان از طریق اثر بر سیستم اکسیدان-آنتیاکسیدان در بهبود علایم افسردگی موثر نبوده و از طریق مسیر دیگری اثرات ضدافسردگی خود را اعمال کردهاند.
حسن بسکابادی، مریم ذاکری حمیدی، فاطمه باقری،
دوره 71، شماره 12 - ( 12-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان طبیعی بهترین روش زایمانی است. زایمان طبیعی در زمان ترم در مقایسه با سزارینهای بدون اندیکاسیون با بهترین پیامدهای بارداری همراه است و بهدلایل مزایای سلامتی، اقتصادی و اجتماعی، کاهش آمار سزارین یکی از اهداف ایالات متحده برای مدت 25 سال است. از اینرو این مطالعه با هدف مقایسه پیامدهای زایمان طبیعی و سزارین در مادر و نوزاد انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی طی سالهای 1386 تا 1392 در بیمارستان قائم (عج) مشهد انجام شد. 536 نوزاد ترم سه تا 14 روزه که به روشهای طبیعی (گروه کنترل) و سزارین (گروه مورد) متولد شده بودند با روش نمونهگیری دردسترس، وارد مطالعه شدند. پرسشنامه پژوهشگر ساخته حاوی اطلاعات فردی مادر، (سن مادر، نوع زایمان، وزن مادر، طول مدت زایمان، مدت بستری مادر در بیمارستان، رفلکس خروج شیر، وضعیت شیردهی)، اطلاعات مربوط به نوزاد (سن، جنس، وزن، نمره آپگار، زردی، دفعات دفع ادرار و مدفوع) تکمیل گردید.
یافتهها: سن نوزاد (425/0P=)، وزن نوزاد (278/0P=)، زردی (162/0P=)، دفعات دفع ادرار (165/0P=) با روش زایمان، ارتباط معناداری نداشت. اما نمره آپگار (020/0P=)، اولین زمان شیردهی (000/0P<)، دفعات دفع مدفوع (000/0P<)، مدت زایمان (000/0P<)، مدت بستری مادر (025/0P=) پوزیشن شیردهی (029/0P=)، رفلکس خروج شیر (012/0P=)، ماستیت (025/0P=)، مشکلات پستانی (027/0P=) با نوع زایمان، ارتباط معناداری داشت. بدین معنا که در گروه زایمان سزارین، دفعات دفع مدفوع، مدت بستری مادر، نمره آپگار، ماستیت و مشکلات پستانی بیشتر بود، اما شیردهی زودهنگام بعد از زایمان، مدت زایمان، وضعیت مناسب شیردهی و رفلکس خروج شیر در گروه زایمان طبیعی، بیشتر بود.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که زایمان طبیعی در مقایسه با سزارین پیامدهای مطلوبتری از لحاظ مشکلات پستانی، وضعیت شیردهی، مدت زایمان، مدت بستری مادر فراهم میکند. از اینرو اتخاذ دستورالعملهای دقیق در مدیریت و ادارهی زایمانها میتواند به گسترش تصمیمگیری برای زایمان طبیعی و بهبود پیامدهای زایمانی کمک کند.
مهوش زرگر، محمد علی نظری، لیلا هرمزی، هستی مدعوی محمدی،
دوره 72، شماره 3 - ( 3-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: در هر زمان قبلاز شروع خودبهخودی لیبر که منافع ختم حاملگی برای مادر و جنین بر منافع تداوم حاملگی برتری داشته باشد، القای زایمان اندیکاسیون دارد. وضعیت سرویکس و مطلوب بودن آن برای القای لیبر مهم است و در بسیاری از وضعیتهای نیازمند القای زایمان قبلاز شروع لیبر وضعیت سرویکس نامطلوب است با توجه به اهمیت وضعیت سرویکس در موفقیت القای زایمان، مطالعه حاضر جهت مقایسه دو روش آمادهسازی سرویکس انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 100 بیمار با حاملگی گذشته از موعد بهطور تصادفی به دو گروه 50 نفری تقسیم شدند که در یک گروه کاتتر ترانس سرویکال و در گروه دیگر لامیناریا جهت آمادهسازی سرویکس استفاده شد. سپس فاصله زمانی شروع القا تا ورود به فاز فعال زایمان و شروع القا تا زایمان و بروز عوارض در دو گروه ارزیابی شد.
یافتهها: از 100 بیمار 53 مورد (53%) اولزا و 47 مورد (47%) چندزا بودند که همگی امتیاز کمتر از پنج داشتند. فاصله زمانی شروع القا تا ورود به فاز فعال زایمانی در گروه لامیناریا Bishop 33/2±55/7 ساعت و در گروه کاتتر ترانس سرویکال 67/2±7/5 ساعت بود. همچنین فاصله زمانی شروع القا تا زایمان در گروه لامیناریا 90/4±5/12 ساعت و در گروه کاتتر ترانس سرویکال 35/4±3/10 ساعت بود که در هر دو مورد اختلاف معنادار وجود داشت (01/0P=). از نظر میزان بروز عوارض هیچگونه اختلاف معناداری بین دو گروه درمانی کاتتر ترانس سرویکال و لامیناریا مشاهده نشد (05/0P>).
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای این مطالعه بهنظر میرسد که استفادهاز کاتتر ترانس سرویکال جهت آمادهسازی سرویکس کمک به القای زایمان مفید میباشد.
فریده کی پور، ایلانا ناقی،
دوره 72، شماره 4 - ( 4-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت بیمزه در حاملگی بیماری نادری است که در نتیجه ترشح میزان ناکافی هورمون آنتیدیورتیک (وازوپرسین) اتفاق میافتد. بهدلیل افزایش فیلتراسیون گلومرولی در حاملگی، نیاز به هورمون آنتیدیورتیک بیشتر میشود.
معرفی بیمار: خانم 39 ساله شش روز بعد از زایمان طبیعی بهعلت تشنگی، پرنوشی، تب، پلیاوری و ضعف در مهر ماه 1392 به بیمارستان اکبرآبادی مراجعه کرد. افزایش قابل توجه حجم ادرار با کاهش وزن مخصوص ادرار همراه بود.
اسمولاریته ادرار کمتر از اسمولاریته سرم بود. در آزمایش خون هیپرناترمی دیده شد. درمان با تجویز دسموپرسین استات که آنالوگ آنتیدیورتیک هورمون است صورت گرفت
نتیجهگیری: انواع اختلالات غدد درون ریز ممکن است بارداری را دچار مشکل نمایند. دیابت بیمزه چندان شایع نیست، در صورت عدم تشخیص و درمان بهموقع میتواند اثرات نامطلوبی بر روند بارداری داشته باشد. بیشتر افراد مبتلا، در زمان بارداری نیاز بهمقادیر بیشتر دسموپرسین استات دارند، شاید بهدلیل افزایش کلیرانس متابولیک ناشی از وازوپرسیناز جفتی باشد. با همین مکانیسم، مواردی از انواع تحت بالینی دیابت بیمزه ممکن است در حاملگی علامتدار شوند.
راضیه محمد جعفری، مهرناز تقوایی معصومی، مهین نجفیان، نجمیه سعادتی،
دوره 72، شماره 7 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سطوح پایین Pregnancy-Associated Plasma Protein A (PAPP-A) سرم مادر، با احتمال زایمان زودرس همراه است. به این دلیل که میزان PAPP-A در مادران در معرض ابتلا به اختلالات کروموزومی پایینتر از حاملگیهای نرمال میباشد، این مطالعه با هدف بررسی میزان زایمان زودرس در این گروه از زنان باردار انجام گردید.
روش بررسی: تعداد 137 زن حامله مراجعهکننده به درمانگاه سلامت جنین بیمارستان امامخمینی (ره) دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز در بین سالهای 1391 تا 1393 مورد مطالعه مقطعی قرار گرفتند. معیارهای ورود شامل بارداریهای تکقلو، سن حاملگی 14-11 هفته و داشتن ریسک متوسط ابتلا به اختلالات کروموزومی بود. معیارهای خروج شامل حاملگی دو یا چند قلو، فشار خون بالای ناشی از بارداری، دیابت حاملگی یا غیر از حاملگی، بیماریهای اتوایمیون و ناهنجاریهای مادرزادی بودند. با پیگیری خانمهای باردار با PAPP-A پایین در سه ماهه اول بارداری تا زمان زایمان، میزان زایمان زودرس در آنها بررسی شد.
یافتهها: از 137 زن حامله، تعداد 52 مورد با PAPP-A پایین (<4/0MoM) یافت شدند که از این تعداد 14 مورد با زایمان زودرس مواجه شدند (27%). تعداد 45 مورد از 137 مورد (86%) کمتر از 35 سال بودند. 48 مورد (4/92%) ریسک متوسط پایین (ریسک بین 1:250 تا 1:1000) و چهار مورد (6/7%) در ریسک متوسط بالا (ریسک بین 1:101 تا 1:250) قرار داشتند (0001/0P<).
نتیجهگیری: مادران با PAPP-A پایین نیاز به مراقبت بیشتر و اقدامات پیشگیرانه جهت جلوگیری از بروز عوارض ناشی از این کمبود میباشند. برای پژوهشهای آینده حجم نمونه بیشتر و در نظر گرفتن متغیرهای پیشگوییکننده از جمله اندازهگیری طول سرویکس پیشنهاد میگردد.
محمد سارانی، زهرا شهرکی، محبوبه شیرازی، سلیمان سراوانی،
دوره 72، شماره 9 - ( 9-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: مرگومیر مادران، یکی از مهمترین شاخصهای توسعه کشورها و نشاندهنده وضعیت کلی سلامت زنان در جامعه است. شناخت عوامل موثر بر این شاخص، ما را در پیشگیری از بروز مرگهای مشابه یاری مینماید. در این مطالعه عوامل موثر بر مرگومیر مادران باردار بررسی شد.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه توصیفی- تحلیلی از نوع مقطعی بود و جامعه مورد پژوهش کلیه مادران بارداری بودند که از فروردینماه سال 1381 تا پایان اسفندماه سال 1392 در منطقه سیستان واقع در استان سیستان و بلوچستان فوت کرده بودند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای سهقسمتی بود که روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفت.
یافتهها: از تعداد کل بارداریها (60496) فراوانی مرگومیر زنان باردار در جمعیت مورد مطالعه 57 مورد و میزان آن 221/94 بهازای هر 100.000 تولد زنده بود. در 9/46% از متوفیان سن بیشتر از 35 سال، سن حاملگی در 2/77% بالای 22 هفته، در 1/21% تعداد بارداری بیش از چهار بار و در 9/46% فاصله بارداری دو سال و کمتر بود. میزان فوت پس از زایمان (4/75%) و در دوران بارداری (6/24%) بود. شایعترین علت مرگ مادران خونریزی (2/19%) بود.
نتیجهگیری: عواملی نظیر تعداد بالاتر بارداری، سن بالای 35 سال، فاصله حاملگی کمتر از دو سال و خونریزی از علل اصلی مرگومیر مادران بود. همچنین بیشترین مرگومیر در مرحله پس از زایمان بود. پیشنهاد میشود زنان باردار از نظر این عوامل خطر ارزیابی شوند. بهنظر میرسد کنترل دقیقتر زنان باردار با این ویژگیها و افزایش مراقبتهای مامایی آنها در کاهش مرگومیر مادران نقش بسزایی داشته باشد. به اهمیت مراقبتهای دقیق پس از زایمان نیز بایستی توجه شود.
روشن نیکبخت، سارا مسیحی، الهام پورمطرود، آفرین راستی،
دوره 72، شماره 10 - ( 10-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: ناهنجاریهای رحم یکی از عوامل خطر برای زایمان زودرس، پارگی زودرس پردههای جنینی و عوارض حاملگی میباشد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط پارگی پرهترم پردههای جنینی Preterm Premature Rupture of Membranes (PPROM) با ناهنجاریهای حفره رحم بر اساس نمای هیستروسکوپی میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه مورد- شاهدی، پس از انجام مطالعه پایلوت، ابتدا در مدت یک سال (1390) تعداد 66 زن بارداری که به علت پارگی پردههای جنینی بین هفتههای 14 تا 37 حاملگی، به بیمارستان امام خمینی (ره) و رازی شهرستان اهواز مراجعه کرده بودند، انتخاب شدند. سپس حداقل شش هفته پس از زایمان یا سقط، تحت هیستروسکوپی قرار گرفتند. یافتههای بهدست آمده با گروه شاهد که شامل 66 زن با حداقل یک بارداری موفقیتآمیز درگذشته بودند و به علتهای دیگر (بهجز پارگی زودرس پردههای جنینی، سابقه نازایی ثانویه و سقط مکرر) تحت هیستروسکوپی تشخیصی یا درمانی قرار گرفته بودند، مقایسه شدند.
یافتهها: در مجموع فراوانی آنومالی حفره رحم در گروه مورد 12/12% و در گروه شاهد 3% بود. وجود آنومالی حفره رحمی در زنانی که دچار PPROM شدند نسبت به زنانی که حاملگی نرمال داشتند، بیشتر بود (63/21-9/0: 95%CI، 4/41=OR) (0001/0P<). در این مطالعه، 3% از بیماران در گروه مورد نمای رحمی تعریف نشده داشتند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای این پژوهش آنومالی رحمی در زنان با سابقه PPROM تقریبا چهار برابر حاملگیهای نرمال بود. بنابراین پیشنهاد میشود تا پیش از اقدام به بارداری در این زنان هیستروسکوپی انجام شود تا بتوان با شناسایی موارد آنومالی، در حد امکان عوارض مادری و جنینی مرتبط و تولد نوزادان نارس را کاهش داد.
مینا رنجبران، حمیدرضا صادقیپور رودسری، سارا نیکسرشت، سحابه اعتباری،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: بهطور تقریبی 80-50% زنان، درجاتی از افسردگی پس از زایمان را تجربه میکنند. استرس اکسیداتیو در بسیاری از بیماریها از جمله افسردگی نقش دارد. سیستم اندوکانابینویید، سیستم تنظیمکننده عصبی است و بهنظر میرسد سطوح اندوکانابینوییدها در زنان افسرده کاهش مییابد. هدف مطالعه حاضر، ارزیابی فعالیت شاخصهای آنتیاکسیدانی و اندوکانابینوییدی در زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان بود.
روش بررسی: در یک بررسی مورد- شاهدی در مرکز بهداشتی درمانی 12 بهمن از اردیبهشت تا شهریور 1389، 130 نفر از زنان وارد مطالعه شدند. 6-4 هفته پس از زایمان، زنان بر مبنای امتیاز پرسشنامه افسردگی ادینبرگ بهطور مساوی به دو گروه نرمال و مبتلا به افسردگی پس از زایمان تقسیمبندی شدند. در این افراد سطوح سرمی مالوندیآلدهید (MDA)، ظرفیت تام آنتیاکسیدانی (TAC)، کاتالاز (CAT) گلبول قرمز، آناندامید (N-arachidonoylethanolamine, AEA) و 2-آراشیدونیلگلیسرول (2-AG) اندازهگیری شد.
یافتهها: براساس پرسشنامه ادینبرگ، شغل زنان (001/0P<)، شغل همسر (001/0P<)، رضایت از بارداری از سوی همسر (05/0P<) و مدت زمان ازدواج (05/0P<) با افسردگی پس از زایمان ارتباط معنادار نشان داد. در سطوح سرمی MDA و CAT در گلبول قرمز بین دو گروه اختلاف معنادار مشاهده نگردید. TAC در بیماران مبتلا به افسردگی پس از زایمان بهطور معناداری کاهش یافت (05/0P<). سطوح سرمی AEA و 2-AG در بیماران افسرده نسبت به افراد نرمال کاهش معنادار نشان داد (01/0P<).
نتیجهگیری: شغل زنان، شغل همسران، رضایت از بارداری از سوی همسر و طول زندگی مشترک با افسردگی پس از زایمان ارتباط دارد. با مشاهده کاهش سطوح TAC، AEA و 2-AG، بهنظر میرسد که سیستمهای آنتیاکسیدانی و غلظت اندوکانابینوییدها هر دو در بروز افسردگی پس از زایمان نقش دارند.
سروش امین الشریعه نجفی، مهین نوملی، زهرا گودرزی، آزیتا مصلحتی، الهام مبشری،
دوره 72، شماره 12 - ( 12-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: شاخص توده بدنی مادر به عنوان یک عامل موثر در تعیین نوع زایمان مطرح است، با افزایش این شاخص، ریسک زایمان سزارین، بهعنوان یک پیامد بارداری، افزایش مییابد. با توجه به شیوع بالای چاقی در زنان، این مطالعه با هدف تعیین ارتباط شاخص توده بدنی مادران باردار در حین پذیرش با نوع زایمان صورت گرفت. روش بررسی: 540 زن باردار در سه ماهه سوم (≥ 37 هفته) طی یک مطالعه مقطعی از نوع تحلیلی طی مدت یکسال از خرداد 1391 تا خرداد 1392 در بیمارستان صیاد شیرازی شهر گرگان مورد بررسی قرار گرفتند. شاخص توده بدنی مادران در زمان پذیرش محاسبه و به گروههای لاغر و وزن نرمال (25BMI<)، دارای اضافه وزن (9/29-25BMI:) و چاق (30BMI≥) تقسیم شد. در هر گروه نوع زایمان ارزیابی شد. زنان با سابقهی زایمان سزارین، ابتلا به دیابت نوع 1 و 2، دیابت بارداری و هیپرتانسیون و بارداری دو قلویی از مطالعه حذف شدند.
یافتهها: میانگین سنی 4/5±8/25 سال و سن حاملگی 6/2±2/38 هفته بود. 6/50% از مادران تحت زایمان سزارین قرار گرفتند. بین شاخص توده بدنی با نوع زایمان ارتباط آماری معنادار شد (0001/0P<). به ازای هر واحد افزایش این شاخص، ریسک سزارین 08/1 برابر (0001/0P<) افزایش یافت. ریسک سزارین در مادران چاق 8/2 برابر (0001/0P<) بیشتر از مادران لاغر و دارای وزن نرمال بود.
نتیجهگیری: شاخص توده بدنی حین پذیرش مادران باردار با نوع زایمان ارتباط دارد و افزایش آن با افزایش موارد زایمان سزارین همراه میباشد. بنابراین حفظ این شاخص در حد طبیعی جهت کاهش پیامدهای بارداری به مادران باردار توصیه میشود.
مژگان اسدی، فرزانه سعیدی فرد، مصطفی قربانی، خدیجه ادبی،
دوره 73، شماره 6 - ( 6-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود ویتامین D یک مشکل فراگیر در کشورهای در حال توسعه مانند ایران است. شیوع کمبود ویتامین د از متوسط تا شدید در بین زنان ایرانی بهویژه در بین زنان حامله وجود دارد و میتواند علت یکسری از مشکلات مانند مسمومیت حاملگی، دیابت حاملگی و زایمان زودرس و سزارین بار اول باشد. هدف از این مطالعه ارزیابی این نکته بود که آیا نوع زایمان به سطح سرمی ویتامین D مرتبط است و آیا بین زنان با کمبود یا سطح ناکافی آن در شیوع سزارین تفاوتی وجود دارد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی 186 زن حامله بدون سزارین انتخابی و تکراری که در فاصلهی اردیبهشت 1391 تا اردیبهشت 1393برای زایمان به بیمارستان جامع زنان تهران مراجعه کردند به صورت سرشماری وارد مطالعه شدند. شرکتکنندگان در دو گروه زنان با زایمان طبیعی و زنان با سزارین قرار گرفته و سطح سرمی ویتامین D در بیماران هر گروه اندازهگیری و مقایسه شد.
یافتهها: یکصد و بیست و هشت زن (8/68%) سزارین و 58 زن (2/32%) زایمان طبیعی داشتند. میانه و دامنه بین چارکی، سطح سرمی ویتامین D در بین زنان سزارین شده در مقایسه با زایمان طبیعی بهترتیب ng/ml 64/13 و 47/12 در برابر ng/ml 68/11 و 59/12 بود. اختلاف آماری معناداری در سطح سرمی ویتامین D بین این دو گروه وجود نداشت (72/0P=). افزون بر آن شیوع سزارین در زنانی که کمبود ویتامین D داشتند در مقایسه با زنانی که سطح ناکافی از آن را داشتند، از لحاظ آماری اختلاف معناداری وجود نداشت (8/0P=).
نتیجهگیری: در این مطالعه، هیچ ارتباطی بین سطح سرمی ویتامین D و نوع زایمان یافت نشد.
مامک شریعت، فرناز اهداییوند، مهستی عطایی، زهرا کرمی، لیلا هادیپور جهرمی، زهرا فراهانی،
دوره 73، شماره 7 - ( 7-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: برای کاهش میزان سزارین به مداخلات پیچیدهای که هدف آن تغییر رفتار است، نیازمندیم. هدف از این مطالعه تعیین میزان اثربخشی مداخله مبتنی بر جامعه در راستای ارتقا فرآیند بارداری، زایمان و کاهش میزان سزارین بود. روش بررسی: مطالعه بهصورت نیمهتجربی روی مادران محله خاکسفید و جوادیه از دیماه 1389 تا شهریور 1393 صورت گرفت. گروه مورد مطالعه شامل 274 مادری بودند که برای اولین واکسن نوزادی به مراکز و پایگاههای واکسیناسیون مراجعه کرده بودند. مشخصات دموگرافیک مادران در پرسشنامهای ثبت شد. سپس مداخلات شامل آموزش، مشاوره، ارایه بسته آموزشی بهمدت یکسال در سطح جامعه، مراکز بهداشتی و بیمارستانی انجام گردید. ارزیابی پس از مداخلات بر روی 250 مادری که شیرخوار را برای واکسن دو ماهگی آوردهاند، بر مبنای همان پرسشنامه صورت گرفت. تاثیر مداخلات بر کاهش میزان و درخواست سزارین در دو گروه مقایسه شد. یافتهها: از 274 مادر در گروه پیش از مداخله، 193 نفر (44/70%) و از 250 نفر مادر در گروه پس از مداخله، 169 نفر (6/67%) زایمان سزارین داشتند. گرچه تمایل اولیه برای زایمان سزارین کاهش داشت (034/0P=) اما کاهش معناداری در میزان سزارین وجود نداشت (48/0P=). میزان اپیزیوتومی، اینداکشن و موربیدیته مادر در گروه پس از مداخله پایینتر بود (01/0 و 0001/0 و 0001/0P=). اختلاف معناداری از نظر سن حاملگی در دو گروه مشاهده شد (007/0P=). نتیجهگیری: پس از مداخله، تمایل مادر برای زایمان طبیعی افزایش و موربیدیته کاهش یافته بود. اما بهنظر میرسد میزان سزارین تابع فاکتورهای مهم دیگری میباشد.
زهره یوسفی، لعیا شیرینزاده، مرجانه فرازستانیان، امیرحسین جعفریان، رویا جلالی،
دوره 74، شماره 11 - ( 11-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: خونریزی واژینال از شایعترین علت مراجعه بیماران مبتلا به بیماری ترفوبلاستیک حاملگی بهویژه کوریوکارسینوم پس از زایمان است. در خونریزی واژینال طول کشیده و دیررس در دوران نفاس احتمال کوریوکارسینوم جفتی هم در لیست تشخیصهای افتراقی مطرح است. هدف پژوهش کنونی گزارش یک مورد بیمار با کوریوکارسینوم پس از سزارین بود.
معرفی بیمار: خانم 33 ساله با حاملگی دوم و شکایت ادامه خونریزی واژینال در طی یکماه پس از سزارین با تشخیص بیماری بدخیم ترفوبلاستیک حاملگی به بخش انکولوژی زنان بیمارستان قائم (عج) در سال 1395 ارجاع شد. بررسیهای تکمیلی تشخیص بیماری موید کوریوکارسینوم در مرحله یک بیماری ترفوبلاستیک حاملگی بود. بهدلیل عدم پاسخ شیمیدرمانی تکدارویی، رژیم چند دارویی تجویز شد که خوشبختانه تیتراژ β-HCG به حد نرمال رسید و درحال حاضر با میزان β-hCG نرمال و بدون هیچ علایمی از عود بیماری تحت پیگیری دورهای میباشد.
نتیجهگیری: درخونریزی دیررس پس از زایمان احتمال کوریوکارسینوم باید مدنظر باشد.
صدیقه آیتی، لیلا پورعلی، مسعود پزشکیراد، عطیه وطنچی، هدی باقری، الناز آیتی،
دوره 74، شماره 12 - ( 12-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: آنوریسم کاذب شریان رحمی یک علت نادر و تهدید کننده حیات در خونریزی دیررس پس از زایمان است. آمبولیزاسیون اورژانسی شریان رحمی راه درمانی مناسبی برای کنترل خونریزی در این موارد میباشد. هدف از این گزارش معرفی یک مورد آمبولیزاسیون شریان رحمی در خونریزی پس از زایمان دیررس بهدلیل آنوریسم کاذب شریان رحمی بود.
معرفیبیمار: خانم 25 ساله با سابقه سه بار سزارین که بهدلیل سزارین پیشین همراه آبریزش 35 روز پیش از مراجعه تحت سزارین قرار گرفته بود. 35 روز پس از زایمان دچار خونریزی واژینال شدید شد. در سیر بستری بهدلیل تکرار چند نوبت خونریزی واژینال شدید، سرم تراپی و ترانسفوزیونهای مکرر انجام شد. پس از پایدار شدن شرایط بیمار، با تشخیص آنوریسم کاذب شریان رحمی، آمبولیزاسیون انجام شد.
نتیجهگیری: آمبولیزاسیون شریان رحمی یک درمان محافظهکارانه مناسب در خونریزیهای دیررس پس از زایمان است که میتواند جایگزین اعمال جراحی وسیع مانند هیسترکتومی شود.
صغری خظردوست، فهیمه قطبیزاده، شیوا گلنواز، معصومه شفاعت،
دوره 75، شماره 3 - ( 3-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: لوشیا دفع خونریزی مختصر بین ۲۴ ساعت تا ۱۲ هفته پس از زایمان است و استاندارد مشخصی جهت افتراق موارد طبیعی از غیرطبیعی وجود ندارد. هدف از این پژوهش، تعیین ارتباط یافتههای سونوگرافیک رحم پس از زایمان طبیعی با مدت زمان دفع لوشیا پس از زایمان بود.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در سال ۱۳۹۳ در بخش اورژانس زایمان بیمارستان امام خمینی (ره) تهران انجام شد. افراد مورد مطالعه زنانی بودند که زایمان واژینال بهدنبال حاملگی ترم با سن حاملگی بیشتر از ۳۷ هفته و تک قلو داشتند و رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. معیارهای خروج سابقهی سزارین یا هر اسکار دیگر رحمی بود. سونوگرافی ترانس واژینال طی ۴۸ ساعت اول زایمان انجام گردید و ضخامت و اکوژنیسیته اندومتر و سایز رحم مورد ارزیابی قرار گرفت و مادران به مدت شش هفته پس از زایمان جهت میزان و مدت دفع لوشیا پیگیری شدند.
یافتهها: از ۱۶۰ مادر وارد شده در مطالعه ۹۶ نفر (%۶۰) خونریزی بیش از شش هفته و یک نفر دفع لوشیای کمتر از چهار هفته داشت. از شاخصهای سونوگرافی، اندازه رحم و طول آندومتر ارتباطی با مدت زمان دفع لوشیا نداشتند، اما ضخامت آندومتر ارتباط معناداری با طول مدت دفع لوشیا داشت (۰/۰۴P=). همچنین معیارهای بالینی شامل تعداد حاملگی، زایمان، تولد زنده، سقط و وزن تولد کودک، ارتباط معناداری با طول مدت دفع لوشیا نداشت. مدت زمان زایمان با مدت دفع لوشیا دارای ارتباط آماری معناداری بود. در تحلیل چند متغیره فقط ضخامت آندومتر ارتباط معناداری با طول مدت دفع لوشیا داشت.
نتیجهگیری: ضخامت آندومتر رحم در ۴۸ ساعت اول پس از ختم بارداری طبیعی با مدت زمان دفع لوشیا مرتبط است و میتواند بهعنوان فاکتور پیشبینی کننده مدت دفع لوشیا باشد.
حسن بسکابادی، مریم ذاکری حمیدی،
دوره 75، شماره 10 - ( 10-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: طول مدت بستری مادران در بیمارستان پس از زایمان بدون عارضه کاهش یافته است و به امری عادی در سراسر دنیا تبدیل شده است. با گسترش ترخیص زودهنگام مادران در سالهای اخیر، شناسایی، پیگیری و درمان مناسب مشکلات نوزادان (مانند زردی) با چالشهایی روبهرو شده است. این مطالعه با هدف بررسی طول مدت بستری مادر پس از زایمان و اثر بر میزان بیلیروبین نوزادی انجام شده است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی-تحلیلی، ۱۳۴۷ نوزاد مبتلا به زردی بستری در بیمارستان قائم (عج) مشهد از اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ تا آبان ۱۳۹۶ مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه پژوهشگر ساخته حاوی سه بخش بود. بخش اول شامل دادههای دموگرافیک مادر، بخش دوم شامل دادههای مربوط به نوزاد (سن، وزن هنگام تولد، وزن هنگام بستری، طول مدت بستری) و بخش سوم شامل دادههای آزمایشگاهی (بیلیروبین سرم، هماتوکریت، پلاکت) بود. رابطه شدت زردی نوزادان بستری شده با طول مدت بستری مادر مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: ۷۵۲ نفر (%۵۶) از مادران در انتهای روز اول مرخص شده بودند. میانگین مدت بستری مادر در زایمان طبیعی ۰/۵۷±۱/۳۱ روز و در زایمان سزارین ۰/۶۵±۱/۷۳ روز بود (۰/۰۰۱P<). آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که افزایش مدت بستری مادر، با مواردی در نوزاد چون کاهش میزان بیلیروبین سرم (۰/۰۰۱P<)، افزایش سن پذیرش مجدد در بیمارستان (۰/۰۴۵=P)، کاهش میزان از دست دادن وزن روزانه (۰/۰۱۲=P) و کاهش درصد از دست دادن وزن روزانه همراه بود (۰/۰۰۲=P).
نتیجهگیری: با افزایش مدت بستری مادر در بیمارستان، میزان بیلیروبین سرم، میزان و درصد از دست دادن وزن روزانه نوزاد کاهش یافت.
حمیده پاکنیت، راضیه اکبری،
دوره 76، شماره 7 - ( 7-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: بهدلیل عوارض همراه با سزارین و آمار رو به افزایش آن در کشور، بررسی عوامل میدانی موثر بر این پدیده در بین گروههای مختلف اهمیت زیادی دارد. با توجه به این، هدف این پژوهش تحلیل عوامل موثر بر انتخاب سزارین برای بهدنیا آوردن فرزند از دیدگاه زنان باردار مراجعهکننده به بیمارستان کوثر شهر قزوین بود.
روش بررسی: پژوهش کنونی در دانشگاه علوم پزشکی قزوین و در بیمارستان کوثر انجام شد. این پژوهش بهصورت توصیفی-پیمایشی انجام شد که نمونهی آماری آن را ۲۰۰ تن از زنان باردار مراجعهکننده به مراکز دولتی و خصوصی تشکیل میداد که با روش نمونهگیری تصادفی ساده در طی ماههای اردیبهشت تا اسفند ۱۳۹۵ انتخاب شدند.
یافتهها: نتایج حاصل از اولویتبندی آیتمها در زمینه عوامل روانشناختی نشان داد، گزینهی «از درد زایمان طبیعی میترسم» و «با زایمان طبیعی بیشتر دچار استرس و اضطراب میشوم» اولویت اول را به خود اختصاص دادند. تفاوت معناداری بین زنان بارداری که تجربه پیشین داشتند و آنهاییکه تجربه زایمان نداشتند، وجود نداشت. نتایج حاصل از آزمون مقایسه میانگین بین نگرش زنانی که تجربه زایمان پیشین داشتند و زنانی که تجربه زایمان نداشتند معنادار نبود. تنها عوامل فرهنگی-اجتماعی (۰/۰۰۴P=)، عوامل مربوط به شرایط زایمان (۰/۰۰۱P=)، پیامدهای زایمان (۰/۰۱۷P=) در بین زنان باردار با سطوح تحصیلات مختلف تفاوت وجود داشت.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که بین دیدگاه زنان باردار با سطوح تحصیلات مختلف تفاوت وجود دارد، بنابراین در ارایه آموزشهای پیش از بارداری به زنان باردار باید به سطح آموزش و تحصیلات آنها توجه شود و متناسب با سطح تحصیلات آنها به آنها آموزش داده شود.
فهیمه قطبیزاده وحدانی، مریم دلدار پسیخانی، تهمینه اعزازی، زهرا پناهی،
دوره 77، شماره 3 - ( 3-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: نگاه حرفهای بهمقوله آموزش با توجه به رشد فزآینده دانش فنی آموزش در حیطه آموزش پزشکی ضروری میباشد. هدف این مطالعه بررسی اثر آموزش بهشیوه تئوریک و سمیولوژیک مباحث کف لگن در آموزش دستیاران رشته جراحی زنان و زایمان در دانشگاه علوم پزشکی تهران است.
روش بررسی: پژوهش کنونی در ۶۶ نفر از دستیاران تخصصی رشته زنان و زایمان سال سوم و چهارم دانشگاه علوم پزشکی تهران در اسفند ۱۳۹۵ تا فروردین ۱۳۹۶ انجام شد. ابزار گردآوری دادهها شامل یک پرسشنامه، شامل ۱۹ سوال چهار گزینهای در مورد مبحث آناتومی کف لگن بود. ابتدا پرسشنامهها تحت عنوان آزمون پیشآزمون در اختیار دستیاران بالینی قرار گرفت، سپس کلاس آموزشی تئوری و عملی آناتومی کف لگن توسط اساتید و دستیاران فوق تخصصی گروه کف لگن برگزار شد و در پایان کلاسها دوباره پرسشنامههای پیشآزمون قرار گرفت و میزان پاسخگویی سوالات پیش و پس از آموزش مورد آنالیز قرار گرفت.
یافتهها: از مجموع ۶۶ نفر، ۳۰ نفر در پیشآزمون و ۶۶ نفر در پسآزمون شرکت کرده بودند. میانگین نمره دستیاران بالینی زنان در مبحث آناتومی کف لگن پیش از مداخله ۷/۱۴±۵/۳۸۸ و پس از مداخله ۲/۱۸۱±۱۲/۵۷ بود (۰/۰۰۱P=). اختلاف میانگینها پیش و پس از آموزش در تمامی سطوح از نظر آماری تفاوت معنادار داشت. نمرات کلی آگاهی در پسآزمون، بهصورت معنادار آماری (۰۵/۰P<) نسبت به پیشآزمون افزایش یافت.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش، میتوان بیان کرد آموزش بهشیوه تئوری و سمیولوژیک مبحث آناتومی کف لگن در آموزش دوره دستیاری تخصصی رشته زنان و زایمان سبب افزایش دانش و آگاهی آنها شد.