43 نتیجه برای اصفهانی
مجید زمانی، مسعوده باباخانیان، فرهاد حیدری، محمد نصر اصفهانی، محمد مهدی زارعزاده،
دوره 80، شماره 7 - ( مهر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: نوار قلب علاوه بر بیماریهای قلبی، در بیماریهای غیرقلبی هم دچار تغییرات میشود که بهدلیل مشابهت، میتواند باعث تشخیص به اشتباه بیماریهای قلبی در بیماران شود. تغییرات ECG در انواع ضایعات مغزی مانند استروکهای ایسکمیک و هموراژیک و تروماهای مغزی در مقالات بسیاری بررسی شدهاند، اما اثرات میدلاین شیفت مغزی بر تغییرات نوار قلب بررسی نشده است. در این مطالعه قصد داریم تا این تغییرات را بررسی کنیم.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه توصیفی مقطعی آیندهنگر است. بیماران با تومور مغزی مراجعهکننده به بیمارستان الزهرا (س) و کاشانی اصفهان از فروردین 1398 تا اسفند 1399 انتخاب شدند. پس اخذ رضایت آگاهانه، از بیماران CT scan و یا MRI مغزی گرفته شد و تغییرات نوار قلب(T wave, ST segment, QTc Interval, QRS prolongation) در دو گروه تومور مغزی با و بدون میدلاین شیفت با هم مقایسه شد.
یافتهها: 136 بیمار وارد مطالعه شدند که از این تعداد، 69 بیمار در گروه بدون شیفت میدلاین و 67 بیمار در گروه با شیفت میدلاین قرار داشتند. در گروه با میدلاین شیفت 3% بیماران تغییراتST segment و 9/23% تغییرات موج T داشتند که این میزان در گروه بدون میدلاین شیفت بهترتیب 4/1% و 1/10% بود. میانگین QTc Interval در دو گروه بدون و با میدلاین شیفت بهترتیب 438/28±26/338 و 855/37±66/388 میباشد و میانگین QRS در گروه بدون میدلاین شیفت ms 88/9±09/86 میباشد و در گروه همراه با میدلاین شیفت ms 83/12±93/94 میباشد.
نتیجهگیری: شیفت میدلاین مغزی میتواند باعث پهن شدن QRS، طولانی شدن QTc Interval و تغییرات موج T در نوار قلب بیماران شود.
علی محمد مصدقراد، پروانه اصفهانی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
خدمات سلامت شامل دو بخش فنی و پشتیبان است.1 بخش فنی شامل ابعاد تخصصی و بالینی خدمات پزشکی نظیر معاینه، تشخیص، تجویز دارو، انجام اعمال جراحی و سایر مداخلات درمانی است. در مقابل، بخش پشتیبان به جنبههای غیرتخصصی و غیربالینی خدمات سلامت مثل پذیرش بیمار، خدمات هتلینگ، ارائه تغذیه مناسب، تهیه پوشاک بیماران، نظافت و خدمات بهداشتی، حمل و نقل داخل بیمارستانی و امور اداری و مالی مرتبط با بستری و ترخیص است. در بسیاری از موارد، بیماران به دلیل نداشتن دانش و اطلاعات تخصصی کافی در حوزه پزشکی، قادر به ارزشیابی دقیق کیفیت و اثربخشی خدمات فنی ارائهشده نیستند و باید به تشخیص و تصمیم ارائهدهنده خدمات سلامت اعتماد کنند. در چنین شرایطی، انتظار میرود که ارائهدهندگان خدمات سلامت نقش وکیل امین بیمار را ایفا کرده و صرفا براساس منافع واقعی و سلامت بیمار تصمیمگیری و اقدام کنند. با اینحال، در مواردی ممکن است این اعتماد مورد سوءاستفاده قرار گیرد، بهگونهای که برخی از ارائهدهندگان با آگاهی از ناآگاهی یا آسیبپذیری بیماران، اقداماتی را انجام دهند که نه تنها همسو با منافع بیماران نیست، بلکه، در راستای منافع شخصی یا سازمانی ارائهدهندگان خدمات است.
تقاضای القایی (Supplier-Induced Demand) به شرایطی اطلاق میشود که در آن ارائهدهندگان خدمات اقدام به تجویز یا ارائه خدمات غیرضروری میکنند و از این طریق مشتریان را به مصرف محصول یا خدمتی وادار میسازند که در حالت عادی خودشان آن را انتخاب نمیکردند.2 در این نوع تقاضا، ارائهدهنده با استفاده از دانش تخصصی خود و عدمتقارن اطلاعاتی بین خود و مشتری، افراد را به سمت مصرف خدمات یا محصولات اضافی سوق میدهد که برای آنها ضرورتی ندارد. تقاضای القایی چالش مهم نظام سلامت بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران است. شواهد موجود، میزان بالای بروز تقاضای القایی در برخی از مراکز درمانی کشور را نشان میدهد. برای نمونه، مطالعهی میزان پذیرش غیرضروری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهرستان مشگینشهر را ۳۹% گزارش کرده است.3 در مطالعهای دیگر، ۴/۳۹% از روزهای بستری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهر تهران بهعنوان غیرضروری ارزشیابی شد.4 همچنین، نتایج پژوهشی در یکی از مراکز درمانی تهران حاکی از آن است که ۹/۵۵% از بیماران مبتلا به سرطان پستان اولیه تحت سونوگرافی تشخیصی غیرضروری قرار گرفتند.5 در مطالعهی دیگر نیز مشخص شد که برای ۱/۹۴% از بیماران مراجعهکننده به یک مرکز تخصصی سرطان در تهران، امآرآی غیرضروری برای تشخیص سرطان پستان تجویز شده بود.6 این آمارها نشاندهنده عمق و گستردگی پدیده تقاضای القایی در بخشهای مختلف نظام سلامت ایران هستند و بر ضرورت بکارگیری مداخلات مناسب تاکید دارند.
تقاضای القایی در نظام سلامت دارای پیامدهای گستردهای است که میتوان آن را از شش بعد بالینی، اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی، حقوقی و آموزشی مورد تحلیل قرار داد.7و8 از نظر بالینی، این پدیده با افزایش احتمال بروز عوارض جانبی، ارتکاب خطاهای پزشکی و کاهش کیفیت خدمات سلامت همراه است. تجویزها و مداخلات غیرضروری، بیماران را در معرض خطرات بالقوه ناشی از اقدامات درمانی بیمورد قرار میدهد. از منظر اقتصادی، تقاضای القایی منجر به افزایش غیرضروری هزینههای درمان، هدر رفت منابع مالی و انسانی و تحمیل فشار فزاینده بر بودجههای سلامت میشود که در نهایت، منجر به کاهش کارایی و بهرهوری نظام سلامت خواهد شد.
در بعد اجتماعی، این پدیده موجب تضعیف اعتماد عمومی به نظام سلامت، افزایش نارضایتی بیماران، گسترش رفتارهای مصرفگرایانه در میان بیماران و اختلال در تشخیص و اولویتبندی نیازهای واقعی سلامت میشود. تقاضای القایی همچنین به شکلگیری انتظارات غیرواقعگرایانه از خدمات سلامت دامن میزند. در بعد مدیریتی، تقاضای القایی با افزایش بار کاری کارکنان سلامت، ناکارآمدی در اجرای سیاستهای سلامت و گسترش نابرابری در دسترسی به خدمات ضروری، بهویژه برای گروههای آسیبپذیر، همراه است.
از منظر حقوقی، این پدیده منجر به افزایش دعاوی و شکایات حقوقی علیه ارائهدهندگان خدمات سلامت میشود که تبعاتی برای اعتبار حرفهای و امنیت شغلی آنها بههمراه دارد. در نهایت، در بعد آموزشی، تقاضای القایی بر کیفیت آموزش پزشکی تأثیر منفی گذاشته و با تقویت الگوهای نامناسب درمانی، موجب تضعیف صلاحیت حرفهای دانشآموختگان حوزه سلامت میشود.
تقاضای القایی در نظام سلامت تحت تاثیر مجموعهای از عوامل در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) شکل میگیرد.9و10 در سطح کلان، عواملی چون پیچیدگی فزاینده خدمات درمانی، نبود راهنماهای بالینی و استانداردهای درمانی، تعرفههای نامتوازن خدمات سلامت، روشهای پرداخت نامناسب به ارائهدهنگان خدمات سلامت مثل کارانه، ضعف در نظام ارجاع بیماران، عدم هماهنگی بین سطوح مختلف ارائه خدمات سلامت، تبلیغات گسترده و گاه گمراهکننده صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی، نبود سیستمهای ثبت و تحلیل دادههای بالینی، فقدان سامانههای موثر نظارت بر نسخهنویسی و ضعف نظارت وزارت بهداشت و بیمهگرها، نقش تعیینکنندهای در افزایش تقاضای غیرضروری خدمات سلامت دارند.
در سطح میانی، رقابت ناسالم میان مراکز درمانی، انگیزه درآمدزایی مراکز درمانی و فشار بر پزشکان برای افزایش حجم خدمات، نظامهای پاداشدهی مبتنی بر عملکرد یا کارانه، فشارهای مدیریتی برای بهرهوری مالی بیشتر، عدم اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، نبود استانداردهای کیفی در ارائه خدمات، فقدان هماهنگی میان ارائهدهندگان خدمات سلامت، عدمپایش نظاممند عملکرد پزشکان و فقدان نظارت موثر بر عملکرد بالینی پزشکان از جمله عوامل تسهیلکننده بروز تقاضای القایی هستند.
در سطح خرد، عواملی نظیر فشارهای اقتصادی وارد بر پزشکان و انگیزه درآمدزایی آنها، ترس پزشکان از بروز شکایات احتمالی بیماران، نبود آموزش کافی برای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد، پوشش گسترده و نامناسب بیمهای بیماران، فقدان آگاهی بیماران نسبت به نیازهای واقعی سلامت، انتظارات غیرواقعگرایانه آنها از درمان، ضعف ارتباط موثر بین پزشک و بیمار و شکاف اطلاعاتی بین گیرندگان و ارائهدهندگان خدمات سلامت، در افزایش تقاضای القایی نقش بسزایی دارند.
کاهش تقاضای القایی در نظام سلامت مستلزم بهکارگیری راهکارهای جامع در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) است.11و12
در سطح کلان، اقداماتی همچون تقویت نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، تقویت برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع، تدوین و بهکارگیری راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، اصلاح نظام پرداخت به پزشکان و بکارگیری روشهایی مانند سرانه، موردی و پرداخت مبتنی بر عملکرد و ارزش، تعیین سقف خدمات قابل ارائه، ایجاد سامانههای نظارتی بر فرآیند نسخهنویسی، اصلاح سیاستهای تبلیغات دارویی، تدوین مشوقهای مالی برای ارائه خدمات با ارزش و مقرونبهصرفه، ارتقاء سواد سلامت جامعه از طریق آموزشهای عمومی، طراحی ساز و کارهای گزارشدهی تخلفات، تدوین استانداردهای ملی برای کیفیت خدمات درمانی، نیازسنجی دقیق تجهیزات پزشکی، توسعه سامانههای اطلاعات سلامت و پرونده الکترونیک یکپارچه، راه اندازی سیستمهای ارزیابی عملکرد و نظارت مستمر از سوی وزارت بهداشت و بیمههای درمانی و اجرای نظام اعتباربخشی با محوریت شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی منطقی خدمات ارائهشده، میتواند در پیشگیری از ارائه خدمات غیرضروری بسیار موثر باشد.
در سطح میانی، توسعه و استقرار فناوریهای تصمیمیار بالینی، اجرای راهنماییهای بالینی مبتنی بر شواهد و پایش رعایت آنها توسط پزشکان، استقرار نظام پرداخت مبتنی بر عملکرد و نتایج درمانی بهجای پرداخت بهازای خدمت، ارتقاء مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای کادر درمان، نظارت مستمر و هوشمند بر تجویز دارو، آزمایش و تصویربرداری و ارائه بازخورد منظم درباره عملکرد حرفهای پزشکان، از مهمترین راهکارهای کاهش تقاضای القایی در سطح سازمانی هستند.
در سطح خرد نیز، اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، پایبندی پزشکان به اصول اخلاق حرفهای، آموزش مداوم ارائهدهندگان خدمات سلامت، افزایش آگاهی عمومی نسبت به خدمات غیرضروری، آموزش اصول اخلاق پزشکی، بهبود کیفیت ارتباط بین پزشک و بیمار، توانمندسازی بیماران در مهارتهای تصمیمگیری و ارتقای مشارکت آنها در فرآیند درمان از راهکارهای کلیدی محسوب میشوند.
این اقدامات، در تعامل با یکدیگر، میتوانند به ارتقای کیفیت خدمات سلامت، افزایش کارایی منابع و کاهش هزینههای غیرضروری در نظام سلامت منجر شوند.
زکیه واحدیان اردکانی، مهران زارعی قنواتی، حمید ریاضی اصفهانی، سید مهدی طباطبائی، محمد رضا مهرابی بهار، صادق غفاریان، احمد معصومی،
دوره 83، شماره 1 - ( فروردین 1404 )
چکیده
هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری تحولآفرین در حوزه مراقبتهای بهداشتی شناخته شده است و چشمپزشکی به دلیل وجود تصویربرداریهای متنوع یکی از پیشروترین رشتهها در بهرهگیری از این فناوری محسوب میشود. در میان بیماریهای چشمی، گلوکوم بهدلیل ماهیت مزمن و پیشرونده و نیز نیاز به ارزیابیهای ساختاری و عملکردی پیچیده، بستری مناسب برای توسعه و بهکارگیری ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی فراهم کرده است. در این مقاله مروری، جدیدترین کاربردهای هوش مصنوعی در حوزه گلوکوم با تمرکز بر جنبههای تشخیص، پایش روند پیشرفت بیماری، و کمک به تصمیمگیریهای بالینی بررسی شده است. الگوریتمهای مبتنی بر یادگیری ماشین و یادگیری عمیق توانستهاند با دقت بالایی دادههای حاصل از تصویربرداری فوندوس، Optical Coherence و آزمونهای میدان بینایی را تحلیل کرده و تغییرات مرتبط با گلوکوم را تشخیص دهند. این فناوریها علاوهبر افزایش دقت تشخیص، میتوانند ابزارهایی موثر برای غربالگری در مقیاس وسیع، بهویژه در مناطق با دسترسی محدود به متخصصان چشمپزشکی باشند. همچنین، استفاده از مدلهای هوش مصنوعی در ردیابی تغییرات تدریجی ساختاری یا عملکردی چشم، امکان پیشبینی خطر پیشرفت بیماری و شخصیسازی برنامه درمانی را فراهم میسازد. با وجود این پیشرفتها، چالشهایی همچون عدمتعمیمپذیری مدلها به جمعیتها و دستگاههای مختلف، کمبود دادههای با کیفیت و قابلاعتماد و عدمشفافیت در فرآیند تصمیمگیری الگوریتمها (پدیده جعبه سیاه) همچنان مانع از پذیرش گسترده این فناوری در عمل بالینی شدهاند. این مقاله با مرور انتقادی بر دستاوردها و محدودیتهای فعلی، مسیرهایی برای تحقیقات آینده و اجرای موثر و اخلاقمدار هوش مصنوعی در مراقبت از بیماران مبتلابه گلوکوم پیشنهاد میدهد.