24 نتیجه برای پروانه
زینت قنبری، دنیا پروانه سیار،
دوره 65، شماره 9 - ( 9-1386 )
چکیده
هیسترکتومی شکمی یکی از روشهای درمانی در درمان انواع بیماریهای ژنیکولوژیک میباشد، که به طرق مختلفی انجام میشود. شایعترین آنها هیسترکتومی شکمی توتال و سابتوتال میباشند. از آنجایی که رضایت جنسی میتواند کیفیت زندگی را تحت تاثیر قرار دهد این مطالعه بهمنظور بررسی و مقایسه پیامدهای جنسی در این دو روش طراحی شد.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده یک سوکور، بیماران در دو گروه 25 نفری انتخاب و تا 24 ماه پس از عمل جراحی مقایسه شدند. 3، 6، 12 و 24 ماه پس از عمل جراحی کلیه متغیرهای مورد مطالعه در دو گروه به تفکیک ارزیابی گردید.
یافتهها: متغیرهای پایه بین دو گروه یکسان بودند. مدت زمان عمل جراحی (007/0=p)، میزان خونریزی (0007/0=p) و مدت زمان بستری پس از عمل (3/0=p) در هیسترکتومی ساب توتال کمتر از توتال بود. هیچ عارضهای حین عمل جراحی در بیماران دو گروه رخ نداد. درد بیش از حد و عفونت محلهای دیگر در بیماران پس از عمل دیده نشد. مقاربت دردناک، میزان رضایت جنسی بیمار و همسر وی بین دو گروه تفاوت آشکاری نداشت. لکهبینی در بیماران هیسترکتومی شکمی سابتوتال (STAH) بهطور معنیداری بیشتر از هیسترکتومی شکمی توتال (TAH) بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه ما نشان داد که TAH در مقایسه با STAH، از نظر رضایت و عملکرد جنسی تفاوت معنیداری ندارد.
بابک پوراکبری، ستاره ممیشی، امید پژند، سید علیرضا ناجی، فاطمه محجوب، لیلی کوچکزاده، مینا ایزدیار، نیما پروانه، فرح صابونی،
دوره 67، شماره 11 - ( 11-1388 )
چکیده
800x600 زمینه و هدف: ژنوم
فاز نهفته عفونت ویروس اپشتین- بار (EBV)
در سلولهای بدخیم تقریباً در یکسوم موارد بیماری لنفوم هوچکین یافت میشود.
شناسایی DNA ویروسی میتواند بهطور بالقوه بهعنوان یک
بیومارکر از فعالیت بیماری بهکار رود.
روش بررسی: از نمونه خون 44 بیمار
مبتلا به لنفوم و 44 فرد کنترل جهت استخراج DNA
و اندازهگیری تیتر IgG ضد EBNA-1
ویروس استفاده شد. همزمان بلوکهای پارافینه هر فرد بیمار نیز مورد استخراج DNA قرار گرفت. جهت شناسایی ویروس آزمون Nested PCR
که هر دو تیپ ویروس را شناسایی میکردند، انتخاب شدند.
یافتهها: از 44 بیمار بهترتیب (1/84%)37 آزمون ELISA،
(3/27%)12 Blood PCR
و (6/13%)6 Biopsy PCR
و از افراد کنترل نیز بهترتیب (7/47%)21 و (16%)7 آزمون ELISA و Blood
PCR مثبت داشتند. نتایج آزمونهای ELISA و Blood PCR
و Biopsy PCR
مثبت در گروه بیماران هوچکینی و غیرهوچکینی بهترتیب (84%)21، (24%)6، (16%)4 و
(2/84%)16، (6/31%)6، (5/10%)2 بوده است. مقایسه نتایج این آزمونها بین دو گروه
بیماران تفاوت معنیداری را نشان نداد (مقادیر p
برای ELISA، Blood
PCR و Biopsy
PCR بهترتیب 26/0، 73/0 و 68/0 بوده است).
نتیجهگیری: نتایج مقایسه ELISA و Blood PCR
این مطالعه در طیف سنی اطفال و بالغین بیمار با طیف سنی مشابه در گروه کنترل نشان
داد که تنها در آزمون ELISA و فقط در بین
اطفال تفاوت معنیدار وجود داشت و نتایج حاصل از PCR
معنیدار نبود. بهعلاوه نتایج آزمونها بین بیماران هوچکینی با گروه کنترل فقط در
نتایج ELISA دارای تفاوت معنیدار بود. نتایج آزمونهای
بیماران هوچکینی و غیر هوچکینی در هیچیک از آزمونها تفاوت معنیدار نشان نداد.
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
مرضیه مهرافزا، آزاده رئوفی، پروانه عبدالهیان، زهرا نیکپوری، کیمیا شادمانی، مریم نجفی، الهام وجودی، احمد حسینی،
دوره 70، شماره 6 - ( 6-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر نشان داده شده است که سطح سرمی هورمون ضد مولری (Anti-Mullerian Hormone, AMH) گزینه مناسبی برای برآورد ذخیره تخمدانی است. در واقع بین ذخیره فولیکولی تخمدان و سطح سرمی AMH یک رابطه مثبت وجود دارد. در مطالعه حاضر، مقایسه بین هورمون ضد مولری و سایر متغیرهای پیشگوییکننده پاسخ تخمدان در درمانهای مربوط به لقاح آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفت.
روش بررسی: مطالعه ما از نوع مشاهدهای و گذشتهنگر میباشد. با بررسی پرونده 101 بیمار شرکتکننده در این مطالعه، اطلاعاتی نظیر سطح AMH، هورمون تحریککننده فولیکول (FSH)، سن، سطح پایه استرادیول (E2) و هورمون لوتیینی (LH)، سطح E2 در روز تزریق گنادوتروپین کوریونی انسانی (Human Chorionic Gonadotropin, HCG) و نیز تعداد اووسیتهای مرحله متافاز دو جمعآوری گردید.
یافتهها: از میان بیماران مورد مطالعه در این تحقیق، 20% به عنوان پاسخگوی ضعیف، 71% پاسخگوی طبیعی و 10% پاسخگوی بیش از حد در نظر گرفته شد. تفاوت معنیداری در سطح AMH، FSH، E2 در روز تزریق HCG، اووسیتهای مرحله متافاز دو و سن بین سه گروه بیماران مشاهده شد. تعداد اووسیتهای مرحله متافاز دو همبستگی معنیدار و مثبتی با AMH (487/0=Coefficient of correlation r)، E2 (275/0=r)، LH (07/0=r) نشان دادند. این همبستگی برای FSH (26/0-=r) و سن (04/0-=r) منفی بود. فضای زیر منحنی (AUC) Area Under Curve، برای AMH (799/0AUC=)، FSH (32/0AUC=)، LH (429/0AUC=)، E2 (558/0AUC=) و سن (304/0AUC=) محاسبه شد. حد تفسیر محاسبه شده برای هورمون AMH جهت شناسایی افرادی با پاسخگویی ضعیف در این تحقیق، ng/ml85/0 با ویژگی 71% و حساسیت 79% است.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که هورمون ضد مولری راهنمای مناسبی برای انتخاب بهترین دستورالعمل جهت تحریک تخمدان میباشد.
مرضیه مهرافزا، آزاده رئوفی، پروانه عبدالهیان، زهرا نیکپوری، مهری نصیری، احمد حسینی،
دوره 71، شماره 8 - ( آبان 1392 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به روشهای نوین درمان ناباروری، هنوز هیچ اتفاق نظری بر روی انتخاب بهترین روش درمانی برای زنان نابارور مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) وجود ندارد. هدف از مطالعه حاضر، مقایسهی روش آهستهرهش آگونیست هورمون آزادکننده گنادوتروپینها (GnRH) با مقادیر کاهش یافتهی 2/1 و 3/1 دوز استاندارد در مقابل روش آنتاگونیست در بیماران مبتلا به PCOS میباشد.
روش بررسی: در مطالعه گذشتهنگر حاضر 119 بیمار مبتلا به PCOS مورد بررسی قرار گرفتند. بر اساس روش مورد استفاده جهت مهار ترشح گنادوتروپینها از هیپوفیز، بیماران به سه گروه تقسیم شدند: روشهای آهستهرهش آگونیست GnRH با مقادیر کاهش یافته 2/1 و 3/1 دوز استاندارد و روش آنتاگونیست GnRH. صفات پایه و صفات مربوط به تحریک در بین این سه گروه مورد آنالیز آماری قرار گرفتند.
یافتهها: بیماران تحت روش آنتاگونیست GnRH کاهش معناداری از نظر مدت زمان تحریک تخمدان، تعداد آمپولهای گنادوتروپین و تعداد اووسیتهای مرحله متافاز دو نسبت به دو گروه دیگر نشان دادند (به ترتیب 001/0P<، 001/0P< و 045/0P=) در حالی که این کاهش برای میزان حاملگی بیوشیمیایی (083/0P=) و تولد زنده (169/0P=) معنادار نبود. احتمال بروز سندرم تحریک بیش از حد تخمدان (OHSS) در بین سه گروه تفاوت معناداری نشان نداد (5%، 9/4% و 8/12%، 308/0P=).
نتیجهگیری: مطالعات ما پیشنهاد میکند که روش آهستهرهش آگونیست GnRH با 3/1 دوز استاندارد، به علت میزان کمتر بروز OHSS در مقایسه با روش آگونیست GnRH با 2/1 دوز استاندارد و همچنین میزان حاملگی بیشتر در مقایسه با روش آگونیست GnRH گزینه مناسبی جهت تیمار زنان نابارور مبتلا به PCOS میباشد.
مرضیه مهرافزا، آزاده رئوفی، طلیعه رحیمیان، پروانه عبدالهیان، زهرا نیکپوری، رحیم توکلنیا، ابوالفضل گلمحمدی، احمد حسینی،
دوره 72، شماره 4 - ( تیر 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: با معرفی تزریق درون سیتوپلاسمی اسپرم (Intracytoplasmic Sperm Injection, ICSI) و روشهای استخراج اسپرم از بیضه (Testicular Sperm Extraction, TESE) یا اپیدیدیم (PESA)، نقطه عطفی در درمان مبتلایان به آزواسپرمی حاصل گردید. هدف از مطالعه حاضر، مقایسهی نتایج بالینی تزریق درون سیتوپلاسمی اسپرم کسب شده از سمن انزالی مبتلایان به الیگوآستنوتراتوزوسپرمی شدید (OAT) و اسپرمهای استخراج شده از بیضه یا اپیدیدیم مبتلایان به آزواسپرمی بود.
روش بررسی: پس از بررسی گذشتهنگر بیش از 400 پرونده پزشکی مربوط به جمعیت بیماران تحت ICSI، 45 سیکل با علت OAT شدید و 34 سیکل با علت آزواسپرمی، وارد مطالعه شدند. بیماران با استفاده از آگونیست GnRH تحت تیمار قرار گرفتند. صفات بالینی و نیز میزان لقاح، لانهگزینی و حاملگی بالینی به عنوان نتایج اصلی ICSI در بین دو گروه مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج کسب شده به صورت میانگین± انحرافمعیار و تعداد (درصد) ارایه گردید.
یافتهها: میانگین سنی، BMI، سطح استرادیول در روز تزریق hCG، تعداد کل اووسیتهای کسب شده و مرحله متافاز 2 و میزان لقاح در بین دو گروه با OAT و آزواسپرمی مشابه بود. تفاوت معناداری در تعداد جنینهای انتقال یافته با کیفیت عالی (09/0P=)، میزان لانهگزینی (238/0P=) و حاملگی بالینی (199/0P=) در بین دو گروه یافت نشد.
نتیجهگیری: تزریق درون سیتوپلاسمی اسپرم کسب شده از طریق PESA و TESE، روشهای مفیدی جهت کمک به مردان نابارور مبتلا به آزواسپرمی بود و نتایج حاصل، قابل قیاس با تزریق درون سیتوپلاسم اسپرم کسب شده از سمن انزالی مردان مبتلا به OAT شدید میباشد. بنابراین به نظر میرسد که تاثیر کیفیت اسپرم و منبع کسب آن بر نتایج حاصل از ICSI مشابه باشد.
لیلا پورعلی، آزاده خزاعی، صدیقه آیتی، پروانه لایق، سلمه دادگر، فاطمه میرزامرجانی، احسان اسماعیلپور،
دوره 74، شماره 1 - ( فروردین 1395 )
چکیده
زمینه: آنسفالیت هرپسی شایعترین علت انسفالیت کشنده است. در این مطالعه یک مورد مرگ مادر ناشی از آنسفالیت هرپسی گزارش شد.
معرفی بیمار: زن باردار 16 سالهای با حاملگی 36 هفته بهعلت تشنج تونیک-کلونیک ژنرالیزه و فشارخون mmHg 90/140 با تشخیص اکلامپسی به اورژانس زنان بیمارستان قائم اعزام شد. بیمار بهعلت دیسترس جنینی با تشخیص اکلامپسی دور از زایمان سزارین شد. پس از شش ساعت بهعلت بروز تب و تداوم اختلال هوشیاری، تصویربرداری مغزی با MRI انجام شد که نرمال بود. با تشخیص احتمالی مننگوآنسفالیت ویرال آسیکلوویر وریدی تجویز شد. واکنش زنجیرهای پلیمراز در بررسی مایع مغزی-نخاعی از نظر ویروس هرپس سیمپلکس نوع یک، مثبت و بیمار با تشخیص آنسفالیت هرپسی و انفارکت دو طرفه در زمینه تشنجهای مکرر پس از 35 روز فوت شد.
نتیجهگیری: بروز تشنج در زنان حامله و تشخیص اولیه اکلامپسی نباید مانع از توجه پزشک به سایر تشخیص افتراقیهای مهم و کشنده شود.
لیلا پورعلی، صدیقه آیتی، عطیه وطنچی، پروانه لایق، نسرین پورمقدم،
دوره 74، شماره 3 - ( خرداد 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم ورنیکه کورساکوف مهمترین عارضه کمبود شدید ویتامین B1 (تیامین) است. گیجی و اختلال تعادل در راه رفتن بهترتیب شایعترین علایم هستند. عدم وجود علایم تریاد کلاسیک بهطور همزمان بیشتر منجر به کمتر تشخیص داده شدن این عارضه میشود و میتواند منجر به مرگومیر نیز بشود. هدف از این مطالعه گزارش یک مورد انسفالوپاتی ورنیکه بهدنبال ویار شدید بارداری میباشد.
معرفی بیمار: بیمار خانم 28 ساله، حاملگی سوم با سابقه یکبار زایمان طبیعی و یکبار سقط (G3L1ab1) با سن حاملگی 19 هفته با شکایت از تهوع و استفراغ شدید و ناتوانی در راه رفتن و صحبت کردن ارجاع شده بود. MRI مغزی انجام شد که ضایعاتی در نواحی اطراف تالاموس هر دو طرف بهنفع انسفالوپاتی ورنیکه مشاهده شد. پس از تجویز دوز بالای تیامین و سایر درمانهای نگهدارنده، علایم بیمار بهسرعت بهبود یافت.
نتیجهگیری: مدنظر داشتن تشخیص آنسفالوپاتی ورنیکه منجر به تشخیص زودرس و درمان صحیح این عارضه شده و میتواند منجر به بهبودی کامل بیمار و پیشگیری از عوارض شدید و مرگومیر مادری و جنینی شود.
نیلوفر مجدآبادی، مهربان فلاحتی، فریبا حیدری کهن، شیرین فرهیار، پروانه رحیمی مقدم، مهتاب اشرفی خوزانی،
دوره 75، شماره 11 - ( بهمن 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: مادهای بدون رنگ و معطر بهنام ۲-فنیل اتانول با اثر ضد میکروبی بهطور گسترده در وسایل آرایشی، عطرها و صنایع غذایی بهکار برده میشود. ولوواژینیت کاندیدایی مزمن، التهاب ولوواژینال ایجادشده توسط گونههای کاندیدا است. مقاومت نسبت به کلوتریمازول که از داروهای متداول در درمان این بیماری است در بسیاری از بیماران گزارش شده است. بنابراین در جهت بهبود درمان، اثر همبست کلوتریمازول با ۲-فنیل اتانول بر روی گونههای کاندیدا جدا شده از ولوواژینیت مزمن کاندیدایی بررسی گردید.
روش بررسی: این مطالعهی مداخلهای، از اسفند ۱۳۹۴ تا آذر ۱۳۹۵ بر روی گونههای کاندیدایی جداشده از زنان مبتلا به ولوواژینیت مزمن مراجعهکننده به بیمارستان لولاگر تهران در دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شد. نمونهها مورد آزمایش مستقیم، کشت بر روی محیط کاندیدا کروم آگار (جهت شناسایی اولیه ایزولهها)، سابورو دکستروز آگار (جهت حفظ ایزولهها) و تعیین توالی ناحیه ITS (جهت شناسایی قطعی گونههای کاندیدا) قرار گرفتند. سپس کلوتریمازول و ۲-فنیل اتانول بهتنهایی و در همبست بر روی گونههای جدا شده، بهروش میکرو براث دایلوشن آزمایش شدند.
یافتهها: از ۴۰ سویه کاندیدایی شناساییشده در این مطالعه، ۹۵% کاندیدا آلبیکنس و ۵% کاندیدا آفریکانا بودند. در آزمون همبست، میانگین MIC (حداقل غلظت مهارکنندگی از رشد قارچ) ۲-فنیل اتانول و کلوتریمازول بهتنهایی بهترتیب µg/ml ۰±۳۲۰۰ و µg/ml ۴۰/۱۶±۵۶ بود و بین مقادیر MIC کلوتریمازول بهتنهایی و در همبست، تفاوت معناداری وجود داشت (۰/۰۲۱P=).
نتیجهگیری: در همبست کلوتریمازول و ۲-فنیل اتانول اثر همافزایی مشاهده شد.
ساناز علیزاده، ناصر اقدمی، باقر سیدعلیپور، پروانه محمدی،
دوره 76، شماره 8 - ( آبان 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: اپیتلیالزایی نقش مهمی در ترمیم زخمهای پوستی ایفا میکند. تاخیر در اپیتلیالزایی مجدد منجر به ایجاد زخم مزمن میشود. روشهای درمانی متعددی بر پایه پیوند وجود دارد که شامل محدودیتهایی مانند کمبود دهنده قابل دسترس، انتقال بیماری و رد پیوند میباشد. استفاده از نانوذرات مانند مس به دلیل هزینه پایین، نسبت سطح به حجم بالا، سطح کافی برای جذب و واکنشپذیری بالاتر نسبت به مواد بزرگتر مورد توجه قرار گرفته است. از آنجایی که اپیتلیالزایی شامل مهاجرت و تکثیر سلولهای کراتینوسیت به جایگاه زخم میباشد، این پژوهش با هدف بررسی اثر نانوذره مس بر زندمانی و مهاجرت سلول کراتینوسیت انجام گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در پژوهشگاه رویان (شهر تهران) در مهر و آبان ۱۳۹۶ انجام شد، نانوذره مس با غلظتهای (۱، ۱۰، µmol ۱۰۰) و اندازههای (۴۰ و nm ۸۰) را بر روی سلولهای کراتینوسیت (که از ناحیه ختنهگاه نوزادان ۱۰ روز تا یک ماهه جمعآوری شد) اثر داده، سپس زندمانی سلولها در بازه زمانی ۲۴، ۴۸ و ۷۲ ساعت با استفاده از تست MTS و مهاجرت سلولی با تست Scratch بررسی شد.
یافتهها: نانوذره مس در اندازههای ۴۰ و nm ۸۰ با غلظتهای ۱، ۱۰، µmol ۱۰۰ پس از ۲۴ ساعت غیرتوکسیک بوده و سبب افزایش مهاجرت سلولی شد. همچنین پس از ۷۲ ساعت در اندازه nm ۸۰ و غلظت µmol ۱ سبب افزایش تکثیر سلولهای کراتینوسیت شد.
نتیجهگیری: یافتههای حاصل از این مطالعه نشان داد، نانوذره مس در غلظت µmol ۱ و اندازه nm ۸۰ سبب افزایش مهاجرت و تکثیر سلولهای کراتینوسیت شده است.
پروانه صادقی مقدم، الهام فراست، حسین حیدری، زهرا موحدی، محمد آقاعلی،
دوره 77، شماره 2 - ( اردیبهشت 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: با افزایش تعداد نوزادان نارس در کشور، نگرانیهایی در مورد عوارض مختص این گروه از نوزادان به وجود آمده است. از اینرو این پژوهش در جهت ارزیابی اثربخشی فلوکونازول وریدی بر میزان ابتلا به عفونت قارچی و دیگر عوارض مرتبط در نوزادان نارس زیر g ۱۲۰۰ بستری در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان انجام شد.
روش بررسی: مطالعه به روش کارآزمایی میدانی انجام شد. مداخله شامل تزریق وریدی فلوکونازول در نوزادان با وزن تولد کمتر از g ۱۲۰۰ بستری در بیمارستان ایزدی قم بود. مداخله از تاریخ شهریور ۱۳۹۵ در تمام جمعیت مورد مطالعه انجام شده است. گروه کنترل بهصورت گذشتهنگر و از نوزادان بستری در بیمارستان ایزدی قم که پیش از شروع مداخله بستری بودند گرفته شد. پیامدهای مورد نظر (مانند نیاز به تزریق آمفوتریسین، مرگ، سپسیس و مدت زمان بستری) بین دو گروه با کنترل متغیرهای زمینهای مقایسه شد.
یافتهها: پس از انجام مداخله از بین پیامدهای مورد بررسی، ابتلا به عفونت قارچی (از ۶۵ به ۴۸/۳%) و نیاز به تزریق آمفوتریسین (از ۲۷/۱ به ۵%) بهطور معناداری کاهش پیدا کرد. میزان مرگ نیز پس از انجام مداخله از ۴۰ به ۲۸/۳% کاهش پیدا کرد اما این کاهش از نظر آماری معنادار نبود.
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان داد تجویز فلوکونازول وریدی میتواند باعث کاهش عفونت در نوزادان با وزن کمتر از g ۱۲۰۰ بستری در بخش مراقبتهای ویژه شود، ولی این مطالعه نتوانست تاثیر فلوکونازول بر کاهش مرگ، پنوموتوراکس، آپنه و نیاز به حمایت تنفسی را نشان دهد.
علیمحمد مصدقراد، پروانه اصفهانی،
دوره 77، شماره 6 - ( شهریور 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: پذیرش غیرضروری، پذیرش بیمار بدون داشتن معیارهای پذیرش و اندیکاسیونهای تعریف شده است. پذیرش غیرضروری بیماران در بیمارستانها موجب کاهش رضایت بیماران، افزایش عفونتهای بیمارستانی و میزان مرگومیر بیمارستانی، کاهش ارایه خدمات به بیماران نیازمند، کاهش بهرهوری بیمارستانها و افزایش هزینههای نظام سلامت میشود. هدف این پژوهش تعیین میزان پذیرشهای غیرضروری بیماران در بیمارستانهای کشور بود.
روش بررسی: این پژوهش با روش مرور نظاممند و متاآنالیز در بازه زمانی تیر تا شهریور ۱۳۹۸ در دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. تمامی مقالات مرتبط با سنجش میزان پذیرشهای غیرضروری بیماران در بیمارستانهای ایران منتشر شده در بازه زمانی ۱۳۸۵ تا پایان ۱۳۹۷ در ۷ پایگاه داده، جستجو، گردآوری و ارزشیابی کیفیتی شدند. در نهایت، تعداد ۱۲ مقاله انتخاب و با استفاده از نرمافزار Comprehensive meta-analysis تحلیل شدند.
یافتهها: از پروتکل ارزشیابی مناسبت برای سنجش پذیرش غیرضروری بیماران در بیمارستانهای ایران استفاده شده بود. میزان پذیرش غیرضروری بیماران در بیمارستانهای ایران ۲/۷% (۴/۹-۱/۵%: حدود اطمینان ۹۵%) بود. بیشترین میزان پذیرش غیرضروری بیماران در بیمارستانی آموزشی در مشگین شهر در سال ۱۳۹۵ برابر با ۱۱/۸% (۱۵/۸-۸/۸%: حدود اطمینان ۹۵%) و کمترین میزان پذیرش غیرضروری بیماران در بیمارستانی آموزشی در شهر یاسوج در سال ۱۳۹۵ برابر با ۰/۳% (۳/۶-۰%: حدود اطمینان %۹۵) بهدست آمد. بین حجم نمونه و میزان پذیرش غیرضروری رابطه معناداری وجود داشت (۰/۰۵<P).
نتیجهگیری: میزان پذیرش غیرضروری بیماران براساس سنتز پژوهشهای انجام شده در بیمارستانهای ایران کم است. با این وجود، پذیرش غیرضروری بیماران موجب اتلاف منابع بیمارستانی میشود.
سمیه معیندرباری، راحله ابراهیمی، پروانه لایق، آسیه ملکی، علی پزشکیان،
دوره 77، شماره 10 - ( دی 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: عفونت هرپس سیمپلکس در زن باردار بهندرت منجر به انسفالیت میگردد. در این عفونت بروز تظاهرات نورولوژیک ناشایع است. این گزارش موردی به معرفی یک زن باردار با تشخیص انسفالیت هرپسی بهدنبال تشنج پرداخته است که بررسیهای تشخیصی اولیه منفی بود.
معرفیبیمار: بیمار زن ۲۳ ساله با سن حاملگی ۲۹ هفته بود که از سه روز پیش دچار ضعف، سردرد، تب و ضعف شناختی شده و بهدنبال تشنج به بیمارستان مراجعه نموده بود. در واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR)، مایع مغزی-نخاعی از نظر هرپس منفی بود. با توجه به علایم بیمار با شک قوی به انسفالیت هرپسی، بیمار تحت درمان با آسیکلوویر قرار گرفت که با بهبود علایم بالینی همراه بود و در هفته ۳۶ بارداری نوزاد سالم به دنبال زایمان طبیعی متولد شد.
نتیجهگیری: انسفالیت هرپسی یک بیماری نادر و خطرناک میباشد، ازاینرو حتی در بیمار حامله با علایم آتیپیک اقدامات تشخیصی و درمانی مناسب انجام میشود.
رحیمه موسوی، پروانه نظرعلی، فهیمه کاظمی،
دوره 77، شماره 11 - ( بهمن 1398 )
چکیده
زمینه و هدف: تمرینات تیآرایکس (TRX) روش تمرینی جدیدی است که اثرات مفیدی بر بهبود تعادل و قدرت دارد. بااینحال، نقش این نوع تمرینات بر فاکتورهای مربوط به عملکرد و بیوژنز میتوکندری درک نشده است. بنابراین، هدف از پژوهش کنونی، تعیین تأثیر هشت هفته تمرینات تیآرایکس بر سطوح سرمی PGC-1α و سیترات سنتاز در زنان دارای اضافه وزن بود.
روش بررسی: پژوهش کنونی از نوع تجربی بود و از خرداد تا دی ۱۳۹۷ در باشگاه بانوان شهید غفاری در تهران تحت نظارت دانشگاه الزهرا (س) انجام شد. بدینمنظور ۳۰ زن دارای اضافه وزن به دو گروه کنترل (۱۴ نفر) و تمرین تیآرایکس (۱۶ نفر) تقسیم شدند. پروتکل تمرینی تیآرایکس بهمدت هشت هفته و سه جلسه در هفته اجرا شد که شامل شش حرکت اصلی بود که بهمدت ۶۰ دقیقه در هر جلسه انجام شد. خونگیری در دو مرحله پیشآزمون و ۴۸ ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی برای اندازهگیری سطوح سرمیPeroxisome proliferator-activated receptor-γ coactivator ۱α (PGC-1α) و سیترات سنتاز انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که تمرینات تیآرایکس تغییر معناداری در وزن بدن و شاخص توده بدن نسبت به گروه کنترل ایجاد نمیکند. همچنین، تمرینات تیآرایکس موجب افزایش معنادار سطوح سرمی PGC-1α و سیترات سنتاز نسبت به پیشآزمون و نسبت به گروه کنترل شد.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش کنونی نشان داد که هشت هفته تمرینات تیآرایکس توانست سطوح سرمی PGC-۱α و سیترات سنتاز را در زنان دارای اضافه وزن افزایش دهد.
علی محمد مصدقراد، پروانه اصفهانی، ترانه یوسفینژادی،
دوره 78، شماره 4 - ( تیر 1399 )
چکیده
زمینه و هدف: خطای پزشکی به خطایی گفته میشود که بهدلیل فراموشی، قصور در برنامهریزی یا اجرای نادرست برنامه مراقبت سلامت رخ دهد، چه باعث صدمه و آسیب به بیمار شود و چه آسیبی ایجاد نکند. خطای پزشکی در بیمارستانها موجب کاهش رضایت بیماران، افزایش میزان مرگومیر بیمارستانی، کاهش بهرهوری بیمارستانها و افزایش هزینههای نظام سلامت میشود. این مطالعه با هدف تعیین میزان خطاهای پزشکی در بیمارستانهای ایران انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش با روش مرور نظاممند و متاآنالیز در بازه زمانی آذر تا اسفند ۱۳۹۷ انجام شد. تمامی مقالات مرتبط با سنجش میزان خطاهای پزشکی در همه بخشهای بیمارستانهای ایران منتشر شده تا پایان ۲۹ اسفند ۱۳۹۷ در هفت پایگاه دادهای و دو موتور جستجوگر، جستجو، گردآوری و ارزشیابی کیفیتی شدند. در نهایت، تعداد ۹ مقاله مرتبط انتخاب و تحلیل شدند.
یافتهها: بیشتر مطالعات با استفاده از فرم گزارش داوطلبانه خطا به محاسبه میزان خطاهای بیمارستانی پرداختند (67%). مطالعات انجام شده میزان خطاهای پزشکی در بیمارستانهای ایران را بین 06/0% و 42% گزارش کردند. با انجام فراتحلیل، میزان خطاهای پزشکی در بیمارستانهای ایران بر اساس مدل تصادفی 01/0% (01/0%-0: حدود اطمینان 95%) بهدست آمد. بیشترین میزان خطای پزشکی در بیمارستانی آموزشی در شیراز در سال ۱۳۹۱ برابر با ۱/۲% (7/4%-2/1: حدود اطمینان %۹۵) بهدست آمد. بین متغیر حجم نمونه و میزان خطای پزشکی رابطه معناداری وجود داشت (05/0P<).
نتیجهگیری: شیوع خطای پزشکی براساس ترکیب پژوهشهای انجام شده در بیمارستانهای ایران کم است. با وجود این، خطای پزشکی افزونبر تحمیل هزینه، نتایج منفی برای بیماران نیز به دنبال دارد.
سید حمید ذوالجلالی مقدم، رضا لاریپور، ابراهیم حضرتی، حامد باقری، نازیلا عیوضزاده، حمید رضا باغانی، عماد پروانه اول،
دوره 79، شماره 12 - ( اسفند 1400 )
چکیده
سرطان پروستات شایعترین و دومین علت اصلی مرگومیر ناشی از سرطان، در بین مردان جهان بهشمار میرود. پرتودرمانی بهعنوان یکی از گزینههای اصلی برای معالجه سرطان پروستات شناخته شده است. در پرتودرمانی خطر ابتلا به سرطانهای ثانویه ناشی از پراکندگی پرتوها به اندامهای حساس در معرض خطر، وجود دارد. مطالعات زیادی نشان دادهاند که سرطانهای ثانویه پس از پرتودرمانی سرطان پروستات، در بافتهایی از جمله مثانه و راست روده که در معرض تابش مستقیم و پراکنده اشعه قرار میگیرند، اتفاق میافتد. بنابراین، هدف از مطالعه مروری حاضر بررسی خطر سرطانهای ثانویه در پرتودرمانی سرطان پروستات و عوامل تاثیرگذار برآن میباشد. در پرتودرمانی سرطان پروستات علاوه براینکه اندامهای مجاور تحت تابش در معرض ریسک بروز سرطان ثانویه می باشند، میتوان به عوامل تاثیرگذار دیگری مانند تغییر آناتومی، افزایش میزان دوز، سیگار کشیدن و تکنیکهای مختلف درمانی اشاره کرد. نتایج مطالعات انجام شده، نشاندهنده کاهش خطر ابتلا به سرطان ثانویه در استفاده از روشهای درمانی جدید همچون پروتون درمانی میباشد. بنابراین ارزیابی روشها و شناسایی عوامل تاثیرگذار در سرطانهای ثانویه بسیار حایز اهمیت است.
علی محمد مصدقراد، پروانه اصفهانی،
دوره 79، شماره 12 - ( اسفند 1400 )
چکیده
ارایه خدمات سلامت با کیفیت، ایمن و اثربخش نیازمند دسترسی عادلانه مردم به کارکنان سلامت با توانایی، دانش، مهارت و تجربه بالا است.1 توزیع مناسب و کافی کارکنان بهویژه پزشکان منجر به افزایش دسترسی مردم به خدمات سلامت مورد نیاز و دستیابی به پیامدهای مطلوب سلامتی خواهد شد. جذب، آموزش، توسعه و حفظ کارکنان سلامت یکی از اهداف اختصاصی مرتبط با هدف سوم توسعه پایدار سازمان ملل برای دستیابی به پوشش همگانی سلامت است. میانگین نسبت پزشک به جمعیت در جهان در سال 2017 میلادی برابر با 8/1 به ازای هر 1000 نفر بود. این شاخص در کشور مالاوی کمترین (03/0) و در کشور کوبا بیشترین (4/8) و در ایران برابر با 6/1 پزشک بهازای هر 1000 نفر جمعیت بود.2 حدود 40% کشورهای جهان کمتر از یک پزشک به ازای هر 1000 نفر جمعیت برای ارایه خدمات سلامت دارند.3 بهعبارتی، حدود نیمی از جمعیت جهان به خدمات پزشکی ضروری دسترسی ندارند. کمبود و توزیع نامناسب کارکنان سلامت میتواند مانع دسترسی مردم به خدمات سلامت شود و دستیابی به پیامدهای مطلوب سلامتی را محدود کند. نیمی از جمعیت جهان در مناطق روستایی زندگی میکنند. ولی، حدود 75% پزشکان و 62% پرستاران در مناطق شهری بهدلیل بهرهمندی بیشتر از مزایای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کار میکنند.4 توزیع جغرافیایی پزشکان در استانهای ایران نیز عادلانه نیست.5و6 طرح تحول نظام سلامت ایران در 15 اردیبهشت 1393 با هدف افزایش دسترسی مردم به خدمات سلامت، کاهش پرداخت مستقیم از جیب بیماران و بهبود کیفیت خدمات سلامت اجرا شد.7 در این راستا، برنامه ماندگاری پزشکان در مناطق کمتر توسعه یافته و محروم اجرا شد تا مردم این مناطق برای درمان به پایتخت، مراکز استانها و شهرهای بزرگ مراجعه نکنند. اجرای برنامه ماندگاری پزشکان در مناطق محروم در کوتاهمدت موجب جذب پزشکان و افزایش دسترسی مردم این مناطق به خدمات سلامت شد. باوجود این، شرایط دشوار زندگی، زیرساختهای ضعیف، نگرانیهای امنیت منطقه، شرایط کاری نامناسب، تعداد ناکافی بیماران، نارضایتی از حقوق و مزایا، کمبود امکانات، تجهیزات و کارکنان بهداشتی و درمانی، بار کاری زیاد، فرصتهای آموزشی محدود و پیشرفت شغلی کم منجر به دلسردی پزشکان برای کار در مناطق محروم میشود. فرآیند ماندگاری پزشکان در مناطق محروم بسیار پیچیده است و متأثر از عواملی مثل آموزش اولیه پزشکی، قوانین و مقررات ورود به بازار کار پزشکی، مشوقهای مالی، شرایط کاری و تعادل بین کار و زندگی پزشکان میباشد. سیاستگذاران و مدیران سلامت باید از ترکیبی از عوامل فشارPush و کششPull برای جذب و حفظ پزشکان در مناطق محروم استفاده کنند. آنها میتوانند مداخلات آموزشی، قانونی، نظارتی، مالی و حمایت حرفهای و شخصی را بکار گیرند. اقداماتی نظیر تأسیس دانشکدههای پزشکی در مناطق محروم و پذیرش دانشجویان پزشکی بومی، ارایه بورسیههای تحصیلی مشروط بهکار در مناطق محروم، ارایه مشوقهای مالی پایدار (حقوق و مزایای بیشتر، تسهیلات بانکی و معافیت از مالیات)، تأمین امکانات اقامتی و رفاهی پزشکان، ایجاد محیط کاری مجهز و ایمن و اجرای برنامههای آموزش مداوم توسعه حرفهای در ماندگاری پزشکان در مناطق محروم موثر هستند. بهبود شرایط زندگی پزشکان در مناطق محروم، حمایت اجتماعی و عاطفی از آنها، تأمین آموزش با کیفیت برای فرزندان و شرایط کاری مناسب برای همسران پزشکان و ایجاد حس تعلق به مردم منطقه در آنها نیز ضروری است. همچنین، از استراتژیهای بازاریابی نیز میتوان برای تشویق پزشکان و دانشجویان پزشکی برای کار در مناطق محروم استفاده کرد. پژوهشهای بیشتری باید در زمینه شناسایی چالشهای پزشکان شاغل در مناطق محروم، علل جابجایی بالای پزشکان و انگیزه کم آنها برای کار در این مناطق انجام شود تا شواهد لازم برای سیاستگذاری و برنامهریزیهای مربوطه فراهم شود.
سیده رویا موسوی، پروانه ابراهیمزاده، سپیده یزدانپناه، نسیمالسادات موسوی، منصور دیلمی،
دوره 82، شماره 4 - ( تیر 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران معتاد دارای مقاومت بیشتری در برابر داروهای بیحسکننده موضعی به هنگام استفاده از آنها جهت انجام بلوکهای عصبی محیطی و مرکزی میباشند. خارش ناشی از مخدرها ممکن است ژنرالیزه باشد و اغلب اندکی پس از تزریق اتفاق میافتد. این مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان خارش ناشی از تزریق اینتراتکال فنتانیل در افراد معتاد به تریاک که تحت جراحیهای الکتیو ارتوپدی اندام تحتانی با بیحسی نخاعی قرار گرفتهاند، طراحی و پایهریزی شد.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی دو سوکور بر روی 68 بیمار کاندید جراحیهای الکتیو ارتوپدی اندام تحتانی تحت بیحسی نخاعی مراجعهکننده به بیمارستان پنج آذر گرگان در سال 1402 انجام گردید. بیماران با استفاده از جدول اعداد تصادفی به دو گروه، مداخله (گروهی از افراد معتاد که برای انجام بیحسی نخاعی مارکائین اینتراتکال بههمراه فنتانیل دریافت کردند) و کنترل (گروهی از افراد معتاد که برای انجام بیحسی نخاعی تنها مارکائین اینتراتکال دریافت نمودند)، تقسیم شدند. میزان خارش، تهوع و استفراغ در هر دو گروه سنجیده شد.
یافتهها: از نظر سن، جنسیت و BMI بین دو گروه مداخله و کنترل تفاوت آماری معناداری وجود نداشت. میزان بروز تهوع و استفراغ ما بین دو گروه تفاوت آماری معنادار وجود نداشت. بروز خارش در گروه بوپیواکائین صفر و در گروه فنتانیل و بوپیواکائین 6/17% بود که 3% از آنها نیاز به تجویز داروی ضدخارش جهت درمان وجود داشت (25/0P=).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که با توجه به پایین بودن بروز عارضه خارش در گروه استفاده از فنتانیل به همراه بوپیواکائین، استفاده از آن در افراد با اعتیاد مخدر سودمند میباشد.
کاظم کاظمنژاد، پروانه ابراهیمزاده، سیده رویا موسوی، منصور دیلمی،
دوره 82، شماره 6 - ( شهریور 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: لرز یکی از عوارض ناشی از بیهوشی می باشد که هم در بیهوشی عمومی و هم در بیهوشی رژیونال رخ میدهد. کتامین بهعنوان آنتاگونیست گیرنده ان متیل دی آسپارتات با کاهش توزیع حرارت مرکزی به محیط ممکن است از لرز پس از بیحسی نخاعی جلوگیری کند. بنابراین هدف از انجام این مطالعه بررسی تاثیر داروی کتامین در پیشگیری از بروز لرز پس از بیحسی نخاعی در عملهای جراحی ارتوپدی اندام تحتانی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده یک سویهکور بر روی 60 بیمار کاندید عمل جراحی ارتوپدی اندام تحتانی مراجعهکننده به بیمارستان پنج آذر گرگان در سال 1402 صورت گرفت. بیماران بهصورت تصادفی به دو گروه مساوی کتامین (mg/kg 25/0) و کنترل (پلاسبو) تقسیم شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل یک چکلیست حاوی اطلاعات، سن، جنس، فشار متوسط شریانی، درصد اشباع اکسیژن شریانی، ضربان قلب، لرز و هالوسینیشن (توهم) میباشد.
یافتهها: میزان بروز لرز پس از بیحسی نخاعی در بین بیماران با دریافت کتامین پروفیلاکتیک 33/13% و در بیماران با دریافت دارونما 40% بود. میزان بروز توهم در گروه کتامین 67/26% بود. میزان بروز تهوع و استفراغ در هر دو گروه مشابه بود. براساس این مطالعه بین دو گروه از نظر پارامترهای همودینامیک شامل؛ فشار متوسط شریانی، ضربان قلب، سطح اکسیژن خون شریانی، تفاوت معناداری وجود نداشت.
نتیجهگیری: میزان بروز لرز در بیحسی نخاعی در استفاده پیشگیرانه از کتامین موثرتر از دارونما بوده است. با توجه به موثر بودن کتامین در کاهش بروز لرز، استفاده از آن بهعنوان پیشگیری جهت کاهش بروز لرز پیشنهاد میگردد.
علی محمد مصدقراد، پروانه اصفهانی،
دوره 82، شماره 11 - ( بهمن 1403 )
چکیده
سردبیر محترم
خدمات سلامت شامل دو بخش فنی و پشتیبان است.1 بخش فنی شامل ابعاد تخصصی و بالینی خدمات پزشکی نظیر معاینه، تشخیص، تجویز دارو، انجام اعمال جراحی و سایر مداخلات درمانی است. در مقابل، بخش پشتیبان به جنبههای غیرتخصصی و غیربالینی خدمات سلامت مثل پذیرش بیمار، خدمات هتلینگ، ارائه تغذیه مناسب، تهیه پوشاک بیماران، نظافت و خدمات بهداشتی، حمل و نقل داخل بیمارستانی و امور اداری و مالی مرتبط با بستری و ترخیص است. در بسیاری از موارد، بیماران به دلیل نداشتن دانش و اطلاعات تخصصی کافی در حوزه پزشکی، قادر به ارزشیابی دقیق کیفیت و اثربخشی خدمات فنی ارائهشده نیستند و باید به تشخیص و تصمیم ارائهدهنده خدمات سلامت اعتماد کنند. در چنین شرایطی، انتظار میرود که ارائهدهندگان خدمات سلامت نقش وکیل امین بیمار را ایفا کرده و صرفا براساس منافع واقعی و سلامت بیمار تصمیمگیری و اقدام کنند. با اینحال، در مواردی ممکن است این اعتماد مورد سوءاستفاده قرار گیرد، بهگونهای که برخی از ارائهدهندگان با آگاهی از ناآگاهی یا آسیبپذیری بیماران، اقداماتی را انجام دهند که نه تنها همسو با منافع بیماران نیست، بلکه، در راستای منافع شخصی یا سازمانی ارائهدهندگان خدمات است.
تقاضای القایی (Supplier-Induced Demand) به شرایطی اطلاق میشود که در آن ارائهدهندگان خدمات اقدام به تجویز یا ارائه خدمات غیرضروری میکنند و از این طریق مشتریان را به مصرف محصول یا خدمتی وادار میسازند که در حالت عادی خودشان آن را انتخاب نمیکردند.2 در این نوع تقاضا، ارائهدهنده با استفاده از دانش تخصصی خود و عدمتقارن اطلاعاتی بین خود و مشتری، افراد را به سمت مصرف خدمات یا محصولات اضافی سوق میدهد که برای آنها ضرورتی ندارد. تقاضای القایی چالش مهم نظام سلامت بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران است. شواهد موجود، میزان بالای بروز تقاضای القایی در برخی از مراکز درمانی کشور را نشان میدهد. برای نمونه، مطالعهی میزان پذیرش غیرضروری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهرستان مشگینشهر را ۳۹% گزارش کرده است.3 در مطالعهای دیگر، ۴/۳۹% از روزهای بستری بیماران در یکی از بیمارستانهای شهر تهران بهعنوان غیرضروری ارزشیابی شد.4 همچنین، نتایج پژوهشی در یکی از مراکز درمانی تهران حاکی از آن است که ۹/۵۵% از بیماران مبتلا به سرطان پستان اولیه تحت سونوگرافی تشخیصی غیرضروری قرار گرفتند.5 در مطالعهی دیگر نیز مشخص شد که برای ۱/۹۴% از بیماران مراجعهکننده به یک مرکز تخصصی سرطان در تهران، امآرآی غیرضروری برای تشخیص سرطان پستان تجویز شده بود.6 این آمارها نشاندهنده عمق و گستردگی پدیده تقاضای القایی در بخشهای مختلف نظام سلامت ایران هستند و بر ضرورت بکارگیری مداخلات مناسب تاکید دارند.
تقاضای القایی در نظام سلامت دارای پیامدهای گستردهای است که میتوان آن را از شش بعد بالینی، اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی، حقوقی و آموزشی مورد تحلیل قرار داد.7و8 از نظر بالینی، این پدیده با افزایش احتمال بروز عوارض جانبی، ارتکاب خطاهای پزشکی و کاهش کیفیت خدمات سلامت همراه است. تجویزها و مداخلات غیرضروری، بیماران را در معرض خطرات بالقوه ناشی از اقدامات درمانی بیمورد قرار میدهد. از منظر اقتصادی، تقاضای القایی منجر به افزایش غیرضروری هزینههای درمان، هدر رفت منابع مالی و انسانی و تحمیل فشار فزاینده بر بودجههای سلامت میشود که در نهایت، منجر به کاهش کارایی و بهرهوری نظام سلامت خواهد شد.
در بعد اجتماعی، این پدیده موجب تضعیف اعتماد عمومی به نظام سلامت، افزایش نارضایتی بیماران، گسترش رفتارهای مصرفگرایانه در میان بیماران و اختلال در تشخیص و اولویتبندی نیازهای واقعی سلامت میشود. تقاضای القایی همچنین به شکلگیری انتظارات غیرواقعگرایانه از خدمات سلامت دامن میزند. در بعد مدیریتی، تقاضای القایی با افزایش بار کاری کارکنان سلامت، ناکارآمدی در اجرای سیاستهای سلامت و گسترش نابرابری در دسترسی به خدمات ضروری، بهویژه برای گروههای آسیبپذیر، همراه است.
از منظر حقوقی، این پدیده منجر به افزایش دعاوی و شکایات حقوقی علیه ارائهدهندگان خدمات سلامت میشود که تبعاتی برای اعتبار حرفهای و امنیت شغلی آنها بههمراه دارد. در نهایت، در بعد آموزشی، تقاضای القایی بر کیفیت آموزش پزشکی تأثیر منفی گذاشته و با تقویت الگوهای نامناسب درمانی، موجب تضعیف صلاحیت حرفهای دانشآموختگان حوزه سلامت میشود.
تقاضای القایی در نظام سلامت تحت تاثیر مجموعهای از عوامل در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) شکل میگیرد.9و10 در سطح کلان، عواملی چون پیچیدگی فزاینده خدمات درمانی، نبود راهنماهای بالینی و استانداردهای درمانی، تعرفههای نامتوازن خدمات سلامت، روشهای پرداخت نامناسب به ارائهدهنگان خدمات سلامت مثل کارانه، ضعف در نظام ارجاع بیماران، عدم هماهنگی بین سطوح مختلف ارائه خدمات سلامت، تبلیغات گسترده و گاه گمراهکننده صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی، نبود سیستمهای ثبت و تحلیل دادههای بالینی، فقدان سامانههای موثر نظارت بر نسخهنویسی و ضعف نظارت وزارت بهداشت و بیمهگرها، نقش تعیینکنندهای در افزایش تقاضای غیرضروری خدمات سلامت دارند.
در سطح میانی، رقابت ناسالم میان مراکز درمانی، انگیزه درآمدزایی مراکز درمانی و فشار بر پزشکان برای افزایش حجم خدمات، نظامهای پاداشدهی مبتنی بر عملکرد یا کارانه، فشارهای مدیریتی برای بهرهوری مالی بیشتر، عدم اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، نبود استانداردهای کیفی در ارائه خدمات، فقدان هماهنگی میان ارائهدهندگان خدمات سلامت، عدمپایش نظاممند عملکرد پزشکان و فقدان نظارت موثر بر عملکرد بالینی پزشکان از جمله عوامل تسهیلکننده بروز تقاضای القایی هستند.
در سطح خرد، عواملی نظیر فشارهای اقتصادی وارد بر پزشکان و انگیزه درآمدزایی آنها، ترس پزشکان از بروز شکایات احتمالی بیماران، نبود آموزش کافی برای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد، پوشش گسترده و نامناسب بیمهای بیماران، فقدان آگاهی بیماران نسبت به نیازهای واقعی سلامت، انتظارات غیرواقعگرایانه آنها از درمان، ضعف ارتباط موثر بین پزشک و بیمار و شکاف اطلاعاتی بین گیرندگان و ارائهدهندگان خدمات سلامت، در افزایش تقاضای القایی نقش بسزایی دارند.
کاهش تقاضای القایی در نظام سلامت مستلزم بهکارگیری راهکارهای جامع در سه سطح کلان (نظام سلامت)، میانی (سازمانهای بهداشتی و درمانی) و خرد (ارائهدهندگان و گیرندگان خدمات سلامت) است.11و12
در سطح کلان، اقداماتی همچون تقویت نظام مراقبتهای بهداشتی اولیه، تقویت برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع، تدوین و بهکارگیری راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، اصلاح نظام پرداخت به پزشکان و بکارگیری روشهایی مانند سرانه، موردی و پرداخت مبتنی بر عملکرد و ارزش، تعیین سقف خدمات قابل ارائه، ایجاد سامانههای نظارتی بر فرآیند نسخهنویسی، اصلاح سیاستهای تبلیغات دارویی، تدوین مشوقهای مالی برای ارائه خدمات با ارزش و مقرونبهصرفه، ارتقاء سواد سلامت جامعه از طریق آموزشهای عمومی، طراحی ساز و کارهای گزارشدهی تخلفات، تدوین استانداردهای ملی برای کیفیت خدمات درمانی، نیازسنجی دقیق تجهیزات پزشکی، توسعه سامانههای اطلاعات سلامت و پرونده الکترونیک یکپارچه، راه اندازی سیستمهای ارزیابی عملکرد و نظارت مستمر از سوی وزارت بهداشت و بیمههای درمانی و اجرای نظام اعتباربخشی با محوریت شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی منطقی خدمات ارائهشده، میتواند در پیشگیری از ارائه خدمات غیرضروری بسیار موثر باشد.
در سطح میانی، توسعه و استقرار فناوریهای تصمیمیار بالینی، اجرای راهنماییهای بالینی مبتنی بر شواهد و پایش رعایت آنها توسط پزشکان، استقرار نظام پرداخت مبتنی بر عملکرد و نتایج درمانی بهجای پرداخت بهازای خدمت، ارتقاء مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای کادر درمان، نظارت مستمر و هوشمند بر تجویز دارو، آزمایش و تصویربرداری و ارائه بازخورد منظم درباره عملکرد حرفهای پزشکان، از مهمترین راهکارهای کاهش تقاضای القایی در سطح سازمانی هستند.
در سطح خرد نیز، اجرای راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد، پایبندی پزشکان به اصول اخلاق حرفهای، آموزش مداوم ارائهدهندگان خدمات سلامت، افزایش آگاهی عمومی نسبت به خدمات غیرضروری، آموزش اصول اخلاق پزشکی، بهبود کیفیت ارتباط بین پزشک و بیمار، توانمندسازی بیماران در مهارتهای تصمیمگیری و ارتقای مشارکت آنها در فرآیند درمان از راهکارهای کلیدی محسوب میشوند.
این اقدامات، در تعامل با یکدیگر، میتوانند به ارتقای کیفیت خدمات سلامت، افزایش کارایی منابع و کاهش هزینههای غیرضروری در نظام سلامت منجر شوند.
نیلوفر شعشعانی، ودود جوادی پروانه، رضا شیاری، خسرو رحمانی،
دوره 83، شماره 1 - ( فروردین 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: واسکولیت وابسته به ایمونوگلوبولین A یا پورپورای هنوخ شوئن لاین یک واسکولیت سیستمیک عروق کوچک با رسوب ایمونوگلوبولین A (IgA) است که شایعترین واسکولیت دوران کودکی محسوب میشود. این بیماری طیف گستردهای از تظاهرات بالینی دارد که شایعترین آنها شامل راشهای جلدی، درگیری دستگاه گوارش، درگیری کلیوی و آرتریت است. اما تظاهرات صرفا محدود به موارد نامبرده نبوده و سایر ارگانهای بدن نیز میتوانند درگیر شوند. همزمانی پورپورای هنوخ شوئن لاین با برخی بیماریهای خود ایمن و خود التهابی گزارش شده است. بهطور خاص ارتباط آن با بیماری تب مدیترانهای فامیلی و بیماری التهابی روده در مطالعات مختلف مورد توجه قرار گرفته است. بیماران مبتلابه تب مدیترانهای فامیلی در صورت بروز هنوخ معمولا علایم التهابی بسیار شدیدتر و پر سر و صداتری نشان میدهند.
معرفی بیمار: بیمار دختر هفت ساله با تظاهرات اولیه بیماری هنوخ شوئن لاین پورپورا میباشد که بهدلیل علایم شدید گوارشی تحت بررسی تکمیلی قرار گرفت. در بررسیهای انجام شده همزمانی تب مدیترانهای فامیلی و بیماری التهابی روده در وی قطعی گردید و احتمال بهجت ناقص نیز مورد توجه قرار گرفت. در نهایت، بیمار با درمان دارویی مناسب تحت کنترل قرار گرفت.
نتیجهگیری: این گزارش نشان میدهد در کودکان مبتلابه هنوخ شوئن لاین پورپورا به ویژه در موارد شدید و عودکننده باید احتمال همراهی بیماریهای خودالتهابی و خود ایمنی مانند تب مدیترانهای فامیلی، بیماری التهابی روده و بهجت در نظر گرفته شود. پیگیری دقیق و چند رشتهای میتواند در تشخیص به موقع و انتخاب درمان مناسب نقش کلیدی ایفا کند.