جستجو در مقالات منتشر شده


46 نتیجه برای خطر

نضال صراف زادگان، نوشین محمدی فرد، مرتضی رفیعی،
دوره 56، شماره 2 - ( 2-1377 )
چکیده

نظر به اهمیت بیماریهای قلبی عروقی در سلامت جوامع امروزی و با توجه به اینکه هیپرلیپیدمی یکی از مهمترین عوامل خطرساز این بیماریها شناخته شده، کنترل و درمان این عارضه در کاهش موارد بیماریهای قلبی عروقی نقش بسزایی دارد. یکی از مواردی که در تغییرات چربی خون به تازگی در محافل علمی مطرح است، اختلال تری گلیسرید (TG) بالا همراه با HDL-C) High Density Lipoprotein Cholesterol) پایین است. اکنون عقیده بر آن است که افزایش TG سرم بدون کاهش HDL-C خطری برای بروز بیماریهای قلبی عروقی نمی باشد. بدین منظور تصمیم بر آن شد تا همچون دیگر عوامل خطرساز، شیوع این اختلال نیز در جامعه شهری اصفهان با انجام یک مطالعه توصیفی-مقطعی تعیین گردد. نمونه ها به روش مرحله ای (خوشه ای-تصادفی) و حجم نمونه جهت حصول سطح اطمینان 95 درصد، حدود 1200 نمونه از افراد سالم بالای 20 سال، از 6 گروه سنی و 2 گروه جنسی انتخاب گردید، که در نهایت مطالعه با 1190 نمونه به انجام رسید. پس از دعوت افراد در حالت ناشتا (14 ساعت)، چک لیستی شامل مشخصات فرد تکمیل شد. همچنین فاکتورهای خونی افراد در حالت ناشتا (14 ساعت)، چک لیستی شامل مشخصات فرد تکمیل شد. همچنین فاکتورهای خونی افراد از جمله میزان کلسترول توتال و LDL-C) Cholesterol) و F.B.S) Fasting Blood Sugar) و TG و Low Density Lipoprotein و HDL-C اندازه گیری گردید. با تجزیه و تحلیل آماری داده های مورد نیاز مقادیر ضرایب همبستگی با P<0.05 در گروههای سنی و جنسی مختلف (بجز گروه سنی بالای 70 سال که معنی دار نشد) بدست آمد و مشخص شد، TG سرم با HDL-C سرم رابطه معکوس داشته و شیوع این اختلال در کل جامعه شهری اصفهان 19/7 درصد محاسبه گردید. همچنین نتایج بدست آمده از بررسی اختلال هیپرتری گلیسریدمی همراه با نسبت HDL-C/ LDL-C بالا (معادل یا بیشتر از 5) نشان داد، شیوع این اختلال در جامعه شهری اصفهان 11/6 درصد بوده و یک عامل خطرساز نسبتا شایعی برای بیماریهای قلبی عروقی در مردم شهر اصفهان به حساب می آید. بنابراین کاهش موارد این اختلالات در جامعه می تواند یکی از راههای پیشگیری اولیه قلمداد شود و توصیه می شود افراد مبتلا به هیپرتری گلیسریدمی از نظر میزان HDL-C و LDL-C نیز بررسی شود تا بتوان اقدامات درمانی لازم بمنظور افزایش HDL-C و کاهش سطح TG را بانجام رساند.


عباسعلی کریمی،
دوره 56، شماره 6 - ( 4-1377 )
چکیده

بیماری عروق کرونر قلب از بیماریهای شایع دوران زندگی و جراحی بای پس عروق کرونر قلب از روشهای درمانی شایع در ایران و سایر کشورهای جهان محسوب می شود. این بیماری بدنبال تعدادی عوامل مستعد کننده و با ویژگیهای خاص سنی و جنسی خود بروز می کند. عوامل مختلف در تعیین نوع درمان این بیماری نقش دارند. شایع ترین روش درمانی تهاجمی برای این بیماری جراحی بای پس عروق کرونر است. در این مقاله 500 بیمار مبتلا به بیماری عروق کرونر که در بخش جراحی قلب بیمارستان دکتر شریعتی تهران تحت جراحی بای پس قرار گرفتند، مطالعه شدند. بیماران بصورت گذشته نگر و با تکمیل پرسشنامه تهیه شده مورد بررسی قرار گرفتند. از میان 500 بیمار 402 مورد مرد و 98 مورد زن بودند. متوسط سن مردان 52 سال و زنان 57 سال بود. پرفشاری خون، دیابت، کلسترول و تری گلیسیرید بالای سرم در زنان به طور واضحی بیش از مردان بود. از طرف دیگر وزن زنان بیمار نیز از مردان بیشتر بود. برعکس مصرف سیگار در مردان به طور محسوسی بالاتر بوده است. متوسط کسر جهشی قلب (Left Ventricle Ejection Fraction) در زنان بالاتر از مردان، ولی میانگین تعداد عروق گرفتار در هر دو جنس تقریبا یکسان بود. 10 بیمار در فاصله یکماه بعد از جراحی فوت کردند که از این میان 7 نفر مرد و 3 نفر زن بودند.


سید محمود صدر بافقی، منصور رفیعی، سیده مهدیه نماینده، عباس اندیشمند، محمدحسین سلطانی، مصطفی متفکر، محمود امامی میبدی، محمدرضا امینی پور،
دوره 63، شماره 7 - ( 1-1384 )
چکیده

مقدمه: بیماریهای ایسکمپک قلب و عروق علت اصلی مرگ و میر و ناتوانی در اکثر کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه از جمله ایران می باشد. بیماری زودرس عروق کرونر حدود 25% حوادث حاد عروق کرونر را به خود اختصاص می دهد. تفاوتهائی از نظر فاکتورهای خطر، سابقه فامیلی و پیش آگهی این بیماران با سایر بیماران مشاهده گردیده است. هدف از این مطالعه بررسی خصوصیات دموگرافی، بالینی ، آزمایشگاهی و پیش آگهی بیماران مبتلا به انفارکتوس میوکارد زودرس ور مقایسه آن با افراد مبتلا به شکل دیر رس بیماری بود.
مواد و روش ها: 823 مورد بیمار مبتلا به MI حاد که طی 18 ماه در سی سی یوهای شهر یزد بستری شدند وارد مطالعه گردیدند. از بین کل افراد مورد مطالعه 200 نفر در گروه (Premature Coronary Artery Disease) PCAD (گروه I ) و 623 نفر در گروه (Late Onset Coronary Artery Disease) LOAD ( گروه II ) گرفتند. بیماران به طور سرشماری وارد مطالعه شدند و از نظر فاکتورهای خطر، مشخصات دموگرافی، اطلاعات بالینی و آزمایشگاهی، عوارض بیمارستانی پیش آگهی با سایر بیماران مقایسه شدند.
یافته ها: بطور کلی گروه I 5/24% از کل بیماران مبتلا به انفارکتوس میوکارد را به خود اختصاص دادند. شیوع PCAD در زنان 9/17% و در مردان 7/27% بود. (P<0.01) گروه I بطور معنی داری بیشتر دارای سابقه چاقی، کلسترول بیشتر از 200، مصرف سیگار و سابقه فامیلی بیماری تنگی کرونر بودند. 67% بیماران گروه I استرپتوکیناز دریافت نمودند که این آمار در گروه II 8/51% بود. (P=0.001) شدت تنگی عروق اصلی کرونر با معیار gensini score به طور معنی داری در گروه I کمتر بود. (P=0.04) شدت تنگی در مردان بیشتر از زنان بود. (10.7 در مقابل 9 ) (P=0.3). شدت تنگی در بیماران مبتلا به هیپرلپیدمی به طور معنی داری بیشتر از سایرین بود. (P=0.02) مورتالیتی بیمارستانی در گروه I 6/3% در مقابل 3/14% در گروه II مشاهده شد. (r=0.1) (P=0.001) [odd=0.2(0-1-0.4)]
نتیجه گیری و توصیه ها: انفارکتوس میوکارد زودرس بیشتر در بین مردان سیگاری، دارای سابقه فامیلی مثبت، هیپرکلسترولمی، هیپرتری گلیسریدمی و چاقی در بین زنان مبتلا به سندرم متابولیک ایجاد می شود. این افراد شدت تنگی کرونر کمتری داشته و مورتالیتی بیمارستانی پائین تری دارند.


فیروزه نیلی، فاطمه نیری، صدیقه برنا،
دوره 63، شماره 10 - ( 1-1384 )
چکیده

مقدمه: هدف از این مطالعه و مشخص کردن رابطه بین میکروب های کولونیزه مادران با ژرم های حاصل از کشت مثبت خون در نوزادان می باشد.
مواد و روشها: این تحقیق بر روی 1798 زن حامله و نوزادان آنها در دو گروه بین دی ماه 1381 تا اردیبهشت 1384 انجام شد. گروه اول شامل 601 زن حامله همراه با عامل خطر سپس نوزادی مانند نارسی، پارگی طولانی کیسه آب، کوریوآمنیوتیت، عفونت مادر و گروه دوم فاقد این عوامل خطر بودند. نمونه ها از واژن و رکتوم این زنان تهیه و در محیط هایی که برای رشد میکروب های گرم مثبت و منفی هوازی مانند استرپتوکک گروه ب هستند، پرورش داده شدند. نوزادان بر حسب حال عمومی و وجود فاکتور خطر سپسیس، تحت بیماریابی و یا بررسی از لحاظ سپسیس قرار گرفتند.
یافته ها: متوسط سن مادران 7/5±72/26 سال و اکثراً از لحاظ سطح اقتصادی و اجتماعی پائین بودند. متوسط سن جنینی و وزنی نوزادان به ترتیب 7/2±9/37 هفته و 9/665 ±3043 گرم بدست آمد. شایعترین ژرم کولونیزه در واژن و رکتوم به ترتیب استاف اپیدرمیدیس و ای کولای بودند. شایع ترین ژرم سپسیس نوزادان به ترتیب استاف اپیدرمیدیس و سپس آسیتوباکتر بود. در 15 مورد از 68 مورد بین کشت های بدست آمده از نوزاد و مادر ارتباط وجود داشت که عمدتا مربوط به استاف اپیدرمیدیس و یک مورد ای کولای بود. نارسی شایع ترین عامل خطر سپسیس بود.
نتیجه گیری و توصیه ها: با توجه به شیوع استاف اپیدرمیدیس در واژن و رکتوم زنان باردار و نیز شیوع استاف اپیدرمیدیس به عنوان شایع ترین سوش سپسیس نوزادان و یافتن ارتباطاتی بین نوزادان و مادران آنها به نظر می رسد عفونت بالا رونده توسط این ژرم ، بعضی از این عفونت های را در این نوزادان توضیح دهد. در این مطالعه ما نتوانستیم استرپتوکک گروه ب را به عنوان عامل شایعی در کشت مادران و نوزادان آنان پیدا کنیم.


سهیلا دبیران، زینت نادیا حتمی،
دوره 63، شماره 12 - ( 1-1384 )
چکیده

مقدمه: بسیاری از زنان از ورزش لذت می برند و تمایل دارند که در اثنای بارداری نیز آن را ادامه دهند اما از طرف دیگر دانش ضعیف نسبت به روشهای صحیح ورزش در حین بارداری ممکن است باعث آسیب به مادر و جنین شود. در عین حال ورزش در زمان بارداری فواید زیادی دارد که شامل مادر و جنین می شود. هدف اصلی این مطالعه سنجش آگاهی زنان باردار مراجعه کننده به درمانگاههای پره ناتال بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی تهران در رابطه با این موضوع بوده است.
مواد و روشها: ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه ای بود که روایی و پایایی آن تعیین شده بود. 400 زن حامله در این مطالعه شرکت کردند و از آنان خواسته شد که پرسشنامه را تکمیل کنند تا دانش آنها مورد سنجش قرار گیرد.
یافته ها: در این مطالعه از 400 نفر خانم باردار بیش از 92% ورزش را در دوران بارداری مناسب و لازم می دانستند. میزان دانش آنها به صورت زیر بود. 67 نفر (8/16%) متوسط 7 نفر (8/1%) خیلی خوب و 42 نفر (5/10%) خوب و 284 نفر (71%) نفر آگاهی ضعیف و خیلی ضعیف داشتند. ارتباط معنی دار بین سطح سواد و آگاهی وجود نداشت.
نتیجه گیری وتوصیه ها: این مطالعه مشخص نمود که اکثر زنان آگاهی کمی در مورد روشها و شدت ورزش در حاملگی داشتند که لزوم آموزش برای افزایش آگاهی از منافع و پیشگیری از خطرات احتمالی در نتیجه انجام ورزش را ایجاب می نماید. 


ابراهیم نعمتی پور، علی صبری، فرید داهی، فاطمه سلطان پور،
دوره 64، شماره 3 - ( 2-1385 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری های عروق کرونر، از خطرناک ترین و در عین حال شایع ترین بیماری هایی هستند که حیات بشری را تهدید می کنند. میزان مرگ و میر ناشی از سکته حاد قلبی حدود 30 درصد است. عوامل زمینه ساز بیماری های عروق کرونر از تغییر در جریان گذشت زمان مصون نیستند، اما مطالعات کمی در زمینه این تغییرات انجام شده است. تغییر در عوامل زیست محیطی و الگوی زندگی می تواند در بروز این تغییرات مؤثر باشد. این مطالعه با عنایت به ضرورت آگاهی از روند این تغییرات انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه در سه بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. پرونده بیماران مراجعه کننده به این سه مرکز در سال 1371 و در سال 1381 که بر اساس تشخیص پزشک به علت نخستین سکته قلبی بستری شده بودند، مورد بررسی قرار گرفت. برای هر بیمار فهرستی بر اساس عوامل خطر مربوطه تنظیم شد. برای مقایسه میانگین ها از t-test و در مورد شیوع عوامل خطر از chi-square استفاده شد. مقایسه تغییرات در چهار گروه سنی با استفاده از تست آماری fisher انجام شد.
یافته ها: 258 نفر در سال 1371 و 289 نفر در سال 1381 با تشخیص اولین سکته قلبی در سه بیمارستان مورد مطالعه بستری شده بودند. میانگین سن ابتلا به سکته قلبی حاد در زنان از 65 سال به 61 سال، در سال 1381 کاهش یافته بود که از نظر آمار معنی دار بود (022/0 (P= . میانگین سنی مردان از 59 سال به 57 سال کاهش یافته بود که از نظر آماری معنی دار نبود (13/0=P) .
میان مردان، در گروه سنی 69-50 سال کاهش درصد شیوع موارد سکته قلبی در سال 1381 نسبت به سال 1371 دیده شد (001/0=P) . در گروه سنی بالای 70 سال افزایش شیوع مشاهده شد (001/0=P)
در مورد فراوانی فشار خون ، دیابت ، سیگار و هیپرلیپیدمی، تغییر معنی داری در دو مقطع زمانی دیده نشد. تعداد زنان با سکته قلبی واجد دو عامل خطر کاهش و واجد سه عامل خطر افزایش یافته بود.
نتیجه گیری: سن ابتلا به سکته قلبی در زنان روند رو به کاهشی را نشان می دهد. مسلماً علل این روند هشدار دهنده باید مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می رسد که مطالعه وضیت عوامل خطری قلبی در کشورمان در مقاطع مختلف زمانی ضروری است و تنها نمی توان به منابع و اطلاعات خارجی اکتفا کرد.


زینت قنبری، آلاء امام‌زاده، محمد باقری،
دوره 66، شماره 6 - ( 6-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: ماکروزومی طبق تعریف عبارت از بزرگی جثه جنین به صورتی که وزن هنگام تولد نوزاد ترم بالای 4000 گرم باشد که سبب عوارض مادری مانند اختلالات پیشرفت زایمانی، پارگی شدید کانال زایمانی و زایمان به طریقه سزارین و گاهی سزارین هیسترکتومی می‌گردد. از سوی دیگر جنین نیز در معرض آسفیکسی، خونریزی داخل جمجمه و دیستوشی شانه‌ای همراه با فلج شبکه بازویی و شکستگی‌های استخوان بازو و ترقوه قرار می‌گیرد. در کشورهای مختلف مطالعات متعددی در زمینه فاکتورهای خطر موثر بر ماکروزومی انجام شده است ولی در کشور ما مطالعات تحلیلی و جامعی در این زمینه محدود می‌باشد.

روش بررسی: مطالعه به صورت مقطعی صورت گرفته است. از پاییز 80 تا پاییز 81 مادرانی را که جهت زایمان به بیمارستان ولی‌عصر (عج) مراجعه نموده بودند بررسی کردیم. زایمان‌های ترم و با وزن بالای 2500 گرم وارد مطالعه شده و زایمان‌های نارس، وزن تولد کمتر از 2500 و تولدهای مرده از مطالعه حذف شدند. مادران جنین‌های ماکروزوم با گروه کنترل به تعداد سه برابر مقایسه شدند.

یافته‌ها: 2000 زایمان در طی مطالعه صورت گرفت که از میان آنها 77 مورد (8/3%) وزن بالای 4000 گرم داشتند و 12 مورد (6/0%) وزن معادل یا بیش از 4500 داشتند. سن مادر، وزن مادر (چاقی)، سابقه ابتلا به دیابت، تعداد زایمان‌ها، جنس نوزاد و سابقه ابتلای مادر به بیماری زمینه‌ای از عوامل مهم و تاثیرگذار در بروز ماکروزومی بودند. طول مدت حاملگی، افزایش وزن مادر بیش از 35 پوند در طی حاملگی و سابقه تولد نوزاد ماکروزوم از عواملی بودند که در این تحقیق رابطه‌ای میان آنها و ماکروزومی جنین یافت نشد.

نتیجه‌گیری: با جلوگیری از حاملگی در سنین بالا، کنترل وزن، کنترل دیابت و کاهش تعداد زایمان‌ها می‌توان از بروز ماکروزومی در جنین پیشگیری کرد.


سعیده دهاقین، سیدآرش طهرانی بنی‌هاشمی، محمد حسین فروزانفر، سیده‌طاهره فائزی، الهام نوراله‌زاده، ژاله غلامی، مژگان برغمدی، فریدون دواچی،
دوره 66، شماره 10 - ( 10-1387 )
چکیده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 زمینه و هدف: مداخلات پیشگیرانه برای کاهش خطر ابتلا و پیشرفت استئوآرتریت زانو اهمیت ویژه‌ای دارد، چراکه علاوه بر تاثیر روی کیفیت زندگی بیماران، باعث کاهش بار اقتصادی بر جامعه و خانواده می‌گردد. طراحی برنامه‌های پیشگیری از آرتروز زانو مستلزم شناخت عوامل خطر خصوصاً عوامل خطر قابل اصلاح می‌باشد. روش بررسی: مطالعه فاز سوم برنامه جامعه‌نگر کنترل بیماری‌های روماتیسمی COPCORD، موردی-شاهدی بوده و انتخاب گروه‌ها به‌صورت تصادفی از افراد مرحله اول طرح صورت گرفته و تعداد 480 بیمار با تشخیص آرتروز زانو و 490 نفر به عنوان گروه شاهد مورد پرسشگری و معاینه قرار گرفتند. تشخیص آرتروز زانو درصورت درد زانو همراه وجود حداقل سه معیار از شش معیار ACR گذاشته شد. عوامل خطر مورد بررسی: سن، جنس، چاقی، قومیت، مذهب، سطح تحصیلات، سابقه مصرف سیگار و یا انواع تنباکو. ارتباط عوامل فوق با آرتروز زانو با مدل GEE با ارائه 95%CI، OR بررسی گردید. یافته‌ها: فاکتور سن به همراه فاکتور جنس به صورت معنی‌دار عامل خطر برای آرتروز زانو محسوب می‌گردد و خانم‌ها بیشتر مبتلا به آرتروز زانو می‌گردند. اضافه وزن، چاقی و نسبت دور کمر به دور باسن در افراد مبتلا به آرتروز زانو بیشتر از گروه شاهد بود. هرچه سطح تحصیلات بالاتر باشد احتمال آرتروز زانو کمتر می‌گردد. افراد با دیپلم و تحصیلات دانشگاهی نسبت به افراد بی‌سواد/ تحصیلات ابتدایی نسبت شانس کمتری برای آرتروز زانو داشتند. نتیجه‌گیری: عواملی نظیر سن و جنس، چاقی، اضافه وزن و BMI به‌عنوان عامل خطر در آرتروز زانو بوده و سطح تحصیلات، یک عامل محافظت‌کننده می‌باشد. مذهب، قومیت، مصرف سیگار و قلیان عوامل خطر برای آرتروز زانو نبودند.


فرین سلیمانی، حسین سورتجی،
دوره 67، شماره 6 - ( 6-1388 )
چکیده

زمینه و هدف: فلج مغزی یک سندرم با اختلال حرکتی غیرپیشرونده و دارای ریسک فاکتورهای مختلف است که در اثر ضایعه در مغز در حال رشد ایجاد می‌شود. اتیولوژی فلج مغزی معمولا ناشناخته است و در مقایسه با دهه‌های قبل و با وجود پیشرفت‌هایی که در مراقبت‌های مامایی و نوزادان اتفاق افتاده شیوع آن کاهش نداشته است. در حقیقت به نظر می‌رسد که در نوزادان ترم افزایش شیوع نیز داشته است. این مطالعه با هدف بررسی عوامل موثر در بروز فلج مغزی تدوین گردید تا این عوامل را در نوزادان با شرایط محیطی و اجتماعی خاص ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان مشخص سازد. روش بررسی: در این مطالعه مورد- شاهدی تمام کودکان 6-1 ساله ارجاع شده دارای فلج مغزی از مراکز بهداشتی- درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی طی سال‌های 1387-1386، از نظر عوامل موثر و فاکتورهای خطر پری‌ناتال و نئوناتال با گروه شاهد (با تعداد برابر و همسان شده) مورد بررسی قرار گرفتند. یافته‌ها: در طی مطالعه، 112 کودک در گروه مورد و 113 نفر در گروه شاهد مورد بررسی قرار گرفتند. عوامل اصلی در بروز فلج مغزی عبارت بودند از: تولد پیش رس، تشنج نوزادی، تشنج پس از نوزادی، نمره آپگار پایین در دقیقه بیستم، وزن کم هنگام تولد و حاملگی چند قلویی. اکثر کودکان با فلج مغزی از نظر سن حاملگی ترم بوده و تنها 8/37% قبل از 37 هفته بارداری متولد شده بودند. نتیجه‌گیری: تولد پیش‌رس، آنسفالوپاتی هیپوکسیک- ایسکمیک و وزن کم هنگام تولد عوامل موثر همراه در بروز فلج مغزی در این گروه بودند.
فرناز آموزگار هاشمی، علیرضا آلاله، علی کاظمیان، پیمان حداد،
دوره 67، شماره 12 - ( 12-1388 )
چکیده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 زمینه و هدف: سرطان پستان شایع‌ترین کانسر در خانم‌هاست و درمان جراحی حفظ پستان (BCS) و رادیوتراپی یک روش درمانی مطلوب بوده و در مقایسه با رادیکال ماستکتومی همان میزان عود و بقا را به همراه دارد. هدف از این مطالعه تعیین میزان عود لوکال بعد از جراحی حفظ پستان و رادیوتراپی برای سرطان پستان و برخی عوامل موثر برﺁن در بخش رادیوتراپی- انکولوژی انستیتو کانسر بوده است.

روش بررسی: این مطالعه به صورت کوهورت (گذشته‌نگر و آینده‌نگر) انجام شده است. اکثر بیمارانی که وارد مطالعه شدند به مدت حداقل یک سال پی‌گیری شدند و از نظر بروز عود لوکال و عوامل خطر احتمالی ﺁن بررسی گردیدند. همچنین از داده‌های پزشکی موجود در پرونده بیماران که هنگام درمان و پی‌گیری‌های بعد از ﺁن در گذشته به ثبت رسیده استفاده شد.

یافته‌ها: به‌طور کلی 277 بیمار وارد مطالعه شد. دو مورد درمان حفظ پستان دوطرفه داشتند که جمعاً 279 پرسشنامه تکمیل گردید. میانگین مدت پی‌گیری 35 ماه بود. در این مدت هفت مورد (5/2%) عود لوکال پیدا شد که عمدتاً در 400 روز اول بعد از درمان رخ داده بود. هیچ یک از فاکتورهای خطر شناخته شده مانند مارژین مثبت و نود مثبت ارتباط معنی‌داری با عود لوکال نداشت اما روند آن به سمت معنی‌داری بود، که احتمالاً به علت تعداد کم موارد عود و مدت نسبتاً کوتاه پی‌گیری می‌باشد.

نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه میزان عود لوکال در بیماران سرطان پستان که درمان حفظ سینه برای آنها در انستیتو کانسر انجام شده است همانند آمار موجود در سایر مراکز می‌باشد که منتشر شده است.


علی زمانی، علیرضا کریمی، محسن ناصری، الهه امینی، محمد میلانی، امیرآروین سازگار، سید موسی صدر حسینی، محمد صادقی حسن آبادی، فاطمه نیری، فیروزه نیلی، مامک شریعت، مصطفی وثیق، فریبا نساج، فاطمه زمانی، نرگس زمانی،
دوره 68، شماره 1 - ( 1-1389 )
چکیده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 زمینه و هدف: از آنجا که تقریباً نیمی از شیرخواران مبتلا به کم‌شنوایی هیچ‌یک از فاکتورهای خطر را نشان نمی‌دهند، انجمن آمریکا غربالگری را توصیه نموده است ولی در کشورهایی که امکان غربالگری همگانی نیست، نوزادان در معرض خطر بررسی می‌شوند. لذا این مطالعه با هدف غربالگری شنوایی 950 نوزاد بستری در بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران با استفاده از تست Oto- Acoustic Emission به بررسی کاهش شنوایی نوزادان در معرض خطر می‌پردازد.

روش بررسی: 950 نوزاد بستری در بخش‌های نوزادان و NICU در بیمارستان‌های ولیعصر، شریعتی، مرکز طبی و بهرامی تهران (در طی سال‌های 85-83 تحت انجام تست شنوایی‌سنجی، در صورت احراز حداقل یکی از عوامل خطر احتمالی کاهش شنوایی وارد این مطالعه مقطعی، توصیفی- تحلیلی شدند. عوامل خطر مورد بررسی در این مطالعه عبارت بود از سپتی سمی، بیماری قلبی مادرزادی، آپگار دقیقه پنج کمتر از شش، پارگی زودرس پرده‌ها بیش‌از شش ساعت، زردی منجر به‌تعویض خون، تشنج، نیاز به بستری در NICU، پنومونی و مصرف داروهای اوتوتوکسیک. پیامد مورد نظر کم‌شنوایی یا ناشنوایی بود. داده‌های مورد بررسی شامل سوابق بیماری، درمان‌های به‌کار رفته، علایم و عوارض بیماری، پاسخ به تست و در موارد مشکوک تایید Auditory Brain stem Response بودند. 

یافته‌ها: با آنالیز چند متغیره رگرسیون‌ لجستیک و دوتایی مشخص شد که تعویض‌خون، کم‌وزنی و آپگار پایین دقیقه اول بیشترین خطر را به‌طور مستقل برای نوزادان فراهم کرده بودند. 

نتیجه‌گیری: علی‌رغم شیوع پایین کم‌شنوایی اما غربالگری با هدف یافتن زودهنگام موارد مبتلا از اهمیت به‌سزایی برخوردار است.


زینت نادیا حتمی، علی کاظمی سعید، شبنم خوش کار نجار،
دوره 69، شماره 8 - ( 8-1390 )
چکیده

800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

زمینه و هدف: تاکنون بیماران علامت‌دار با آنژیوگرافی منفی را دارای پیش‌آگهی خوب می‌دانستند اما شواهد اخیر پیشنهاد می‌دهند که پی‌آمدهای بالینی این بیماران شایع‌تر از میزان‌های مورد انتظار و دارای تفاوت‌های قابل توجهی در دو جنس است. هدف این پژوهش مقایسه عوامل موثر در وقوع پیامدهای قلبی- عروقی زنان و مردان با تشخیص سندرم کرونری حاد و نتیجه آنژیوگرافی منفی است.

روش بررسی: در یک مطالعه کوهورت 191 زن با سندرم کرونر حاد و آنژیوگرافی منفی و 146 مرد با آنژیوگرافی منفی مقایسه شدند. پس از یک‌سال پی‌گیری پی‌آمدهای بالینی آن‌ها بررسی شد.

یافته‌ها: پیامدهای بالینی یک سال بعد در زنان و مردان تفاوت معنی‌داری داشت. در زنان سکته قلبی با بالا رفتن قطعه ST (6/1%)3 آنژین صدری ناپایدار (5/11%)22 و سکته قلبی با موج Q (5/0%)1 و هیچ موردی از سنکوپ مشاهده نگردید. در مردان (7/2%)4 سکته قلبی با بالا رفتن قطعه ST- آنژین صدری ناپایدار در (9/19%)29 موارد، (7/0%)1 سکته قلبی با موج Q و (7/0%)1 سنکوپ مشاهده گردید. در زنان: عدم فعالیت فیزیکی (035/0P=)، دیس لیپیدمی با (001/0=P) شاخص مچ پایی بازویی پایین با (024/0P=) و سن 50-40 سال (004/0P=) با پیامدهای بالینی دارای ارتباط معنی‌دار آماری بودند و در مردان، شاخص توده بدنی 99/39-30، با (011/0=P) با بروز بالاتری از پی‌آمدهای بالینی پس از یک سال همراه بود.

 نتیجه‌گیری: پی‌آمدها در زنان و مردان به طور معنی‌داری متفاوت است. این تفاوت‌ها بر اساس فاکتورهای خطر مختلف هم‌چنان معنی‌دار است. استمرار علایم نشان‌دهنده توسعه بیماری عروق کرونر علی‌رغم نتایج منفی آنژیوگرافی است. 


علی اکبر رهبری منش، مریم موبدی، پیمانه علیزاده طاهری،
دوره 70، شماره 4 - ( 4-1391 )
چکیده

زمینه و هد ف: سپتی سمی از علل مهم مرگ در اطفال است . در این مطالعه فراوانی عوامل خطر سپت ی سمی در کودکان بررسی گردید. روش بررس ی: این مطالعه توصیفی با بررسی پرونده پزشکی تمام بیماران یک ماه ه تا 15 ساله مبتلا به سپسیس دارای 1389 انجام گرفت . اطلاعات مربوط به سن، جنس، - کشت خون مثبت، بستری در بیمارستان بهرامی در سا ل های 90 بیماری زمینه ای، وسایل پزشکی به کاربرده شده، میکروارگانیسم عامل سپسیس استخراج و در فرم جمع آوری اطلاعات ثبت گردید و سپس آنالیز آماری انجام شد. %18/ 54 % دارای بیماری زمین ه ای ( 1 / 51 % زیر یک سال ، 3 / 54 % پسر ، 1 / یافت هها: از کل 94 بیمار مورد بررسی 3 11 % بیماری کلیوی) و 34 % دارای اختلال رشد بودند ، میکروارگانیسم های جدا شده از کشت خون شامل : / بدخیمی، 7 ،% 10 % استاف اورئوس) بود. کاتتر وریدی محیطی در 100 / 63 % استاف کواگولاز منفی 6 / %82 باکتری گرم مثبت ( 8 9% از بیماران / 7%، لوله بینی - معده ای در 4 / 5%، لوله گذاری داخل تراشه در 4 / 4%، شالدون در 4 / کاتتر ادراری در 3 6% بود. / وجود داشت. مورتالیتی 3 نتیج هگیری: در بیمارستان بهرامی شیرخوران و بیماران مبتلا به بدخیمی و بیما ری کلیوی در خطر بالاتری برای ابتلا به سپسیس قرار دارند و احتمال ایجاد سپسیس با باکتری های گرم مثبت بی شتر است.
حسین معصومی اصل، عبدالوهاب البرزی، بهمن پورعباس،
دوره 70، شماره 7 - ( 7-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: تست پوستی توبرکولین یکی از تست‌های در دسترس برای شناسایی عفونت سل نهفته می‌باشد. مطالعه حاضر به‌منظور ارزیابی میزان شیوع این عفونت در گروه کودکان کم‌تر در معرض خطر 15-1 ساله انجام شد.
روش بررسی: با یک مطالعه مقطعی به‌مدت شش ماه در سال 1388 تعداد 1289 دختر و پسر با نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای در 15 گروه از چهار منطقه شهرداری شیراز انتخاب شدند. شرایط ورود به مطالعه شامل سن 15-1 سال، سابقه معتبر واکسیناسیون BCG در بدو تولد، ایرانی، مقیم شیراز و سلامت جسمانی بود. مبتلایان به تب، نقص ایمنی و مصرف‌کنندگان دارو کنار گذاشته شدند. اندوراسیون 10 میلی‌متر و بیش‌تر مثبت تلقی شد.
یافته‌ها: شیوع عفونت سل نهفته در کودکان 15-1 ساله 5/4% برآورد شد. میزان شیوع در گروه سنی 5-1 ساله 5/3%، گروه 10-6 ساله 1/4% و در گروه 15-11 ساله 7/5% برآورد شد. بیش‌ترین میزان شیوع در 15 ساله‌ها 8/9% و کم‌ترین میزان در سه سالگی 2/2% بود. جنس در ابتلای به عفونت سل نهفته نقشی نداشت. تفاوت معنی‌داری از نظر شیوع عفونت سل نهفته در چهار منطقه شهرداری مشاهده نشد.
نتیجه‌گیری: کم‌ترین میزان شیوع این عفونت در مقایسه با سایر مطالعات در کشور مشاهده شد. با کاهش میزان عفونت سل نهفته در یک جامعه به‌ویژه افراد کم‌تر در معرض خطر، ارزش اخباری مثبت این تست کاهش می‌یابد که اغلب نتایج آن مثبت کاذب بوده و ناشی از واکنش‌های غیر‌اختصاصی و مایکوباکتریوم‌های محیطی می‌باشد. بنابراین تست مناسبی نبوده و نیازمند جایگزینی با تست‌های جدید می‌باشد.


پیمانه علیزاده طاهری، مینا سپهران، مامک شریعت،
دوره 70، شماره 12 - ( 12-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: زردی نوزادی به خصوص زردی ناشی از کمبود تغذیه با شیر مادر شایع‌ترین علت بستری مجدد در طول اولین ماه زندگی می‌باشد. هدف از انجام این مطالعه شناسایی عوامل خطر مادری موثر بر زردی ناشی از کمبود تغذیه با شیر مادر جهت پیشگیری بهتر این نوع زردی است.
روش بررسی: در این مطالعه که در بخش نوزادان بیمارستان اطفال بهرامی صورت گرفت. 75 نوزاد ترم و سالم مبتلا به زردی ناشی از کمبود تغذیه با شیر مادر با توجه به کاهش وزن بیش از 7% وزن تولد و یکی از علایم آزمایشگاهی کم آبی به صورت وزن مخصوص ادرار < 1012، سدیم سرمی &gemeq/lit150 و اوره &gemeq/lit40 به عنوان گروه مورد و 75 نوزاد ترم و سالم بستری شده به علت زردی با کاهش وزن کم‌تر از 7% وزن تولد و سایر علل زردی به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند. جهت بررسی ریسک فاکتورهای زردی شیر مادر پرسش‌نامه برای آن‌ها تکمیل و داده‌ها با آزمون‌های آماری مورد آنالیز و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: عدم شروع تغذیه در ساعت اول زندگی، تکنیک نامناسب شیردهی و وجود مشکلات تشریحی پستانی مادر در گروه مورد به طور معنی‌دار بیش‌تر از گروه شاهد بود (05/0P<).
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه لزوم توجه بیش‌تر و پی‌گیری بهتر مادران نوزادان در معرض خطر زردی ناشی از کمبود تغذیه با شیر مادر، به خصوص مادران دارای مشکلات تشریحی پستان نظیر نوک سینه فرورفته یا آموزش ناکافی شیردهی را می‌رساند. در این مطالعه شروع هرچه سریع‌تر شیردهی پس از زایمان به خصوص شیردهی ساعت اول از عوامل مهم در کاهش بروز زردی ناشی از شیر مادر بود.


مهدی مرادی، فیروزه نیلی، فاطمه نیری، الهه امینی، طاهره اسماعیل‌نیا،
دوره 71، شماره 6 - ( 6-1392 )
چکیده

زمینه و هدف: پنومونی ناشی از ونتیلاتور (VAP) Ventilator Associated Pneumonia در بیمارانی که حداقل 48 ساعت زیر تنفس مصنوعی بوده‌‌اند بروز کرده، دومین عفونت شایع بیمارستانی است. بنابراین بررسی عوامل خطر مرتبط با آن در نوزادان اهمیت به‌سزایی دارد. این مطالعه با هدف بررسی خصوصیات، عوامل خطر و پیامدهای پنومونی ناشی از ونتیلاتور در نوزادان انجام شد.
روش بررسی: نوزادانی که طی یک‌سال در واحد مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) بستری شده و برای بیش از 48 ساعت به تنفس مصنوعی نیاز داشتند وارد مطالعه شدند. برای تشخیص نوع میکروب عامل VAP از بررسی نیمه کمی آسپیره اندوتراکئال استفاده شد. CFU/ml 105 از آسپیره درون نای، عدد تمایز بین میکروب مسئول VAP و کلونیزاسیون در نظر گرفته شد. معیار سنجش اولیه (Primary outcome) میزان ایجاد VAP و معیار سنجش ثانویه طول مدت تنفس مصنوعی، طول دوره بستری در NICU، هزینه بیمارستان و مرگ بود.
یافته‌ها: 38 بیمار (58% پسر و 42% دختر) وارد مطالعه شدند. 42% از نوزادان دچار VAP شدند. شایع‌ترین ارگانیسم جدا شده Acinetobacter baumannii (43%) بود. در آنالیز رگرسیون، مدت تهویه مکانیکی با VAP ارتباط داشت (00/0P=). بیماران دچار VAP، نیاز طولانی‌تر به تنفس‌مصنوعی (متوسط 7/18 روز در مقابل شش روز)، مدت بستری بیش‌تر درNICU (متوسط 39 روز در مقابل 5/21 روز) و هزینه بستری بالاتر (متوسط 5/79 میلیون ریال در مقابل 42 میلیون ریال) نسبت به بیماران بدون VAP داشتند. میزان مرگ و میر در دو گروه بیمار تفاوت معناداری نداشت.
نتیجه‌گیری: بیماران مبتلا به VAP نیاز بیش‌تر به تهویه مکانیکی، اقامت طولانی‌تر در NICU و هزینه بستری بالاتر داشتند. تهویه مکانیکی طولانی‌تر با افزایش خطر ایجاد VAP در این بیماران همراه بود. ایجاد VAP سبب افزایش مرگ در بیماران نشد.

موسی احمد پور کچو، یدالله زاهد پاشا، سید احمد رسولی‌نژاد، محمود حاجی احمدی، پریسا پورداد،
دوره 72، شماره 6 - ( 6-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: چندین فاکتور خطر در رابطه با بروز رتینوپاتی نارسی (ROP) در نوزادان با وزن تولد ‌کم دخالت دارند ولی به رابطه آن با نمره ‌(CRIB) Clinical Risk Index for Babies ‌‌کمتر پرداخته شده‌، از این روی این مطالعه جهت بررسی ارتباط بین شاخص ‌CRIB با وقوع رتینوپاتی نارسی در نوزادان نارس طراحی گردید. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی تمام نوزادان بستری ‌شده با وزن تولد کمتر ‌از 1500 گرم و سن حاملگی کمتر‌‌ از 28‌ هفته و نوزادانی که سن حاملگی 34-29 هفته با وزن تولد ‌2000-1500‌ گرم دارند به‌ شرط داشتن سیر‌کلینیکی ناپایدار، وارد مطالعه شدند.‌ معاینه‌ چشم‌‌ پزشکی توسط رتینولوژیست‌ که بی‌خبر از نمره CRIB بوده انجام و طبقه‌بندی ROP بر‌اساس طبقه‌بندی بین‌المللی آن انجام شد.‌ نمره CRIB هر نوزاد در 12 ساعت اول بستری محاسبه و با بروز یا عدم بروز ROP و همچنین با شدت‌ آن‌ مقایسه گردید و P کمتر از 05/0 معنادار تلقی گردید. یافته‌ها: از 256 نوزاد نارس بستری‌، ‌70% (180 نوزاد) مبتلا به درجاتی از ROP شدند که در 88/68% (124 نوزاد) سیر پسرفت (بهبودی) داشتند ولی ‌در 11/31% (56 نوزاد) نیاز به درمان برای ROP پیدا کردند. در جمعیت نوزادان نیازمند به درمان 75% (42 نوزاد) با تزریق‌ Avastin و 25% (14 نوزاد) با Laser در‌مان شدند. میانگین نمره ‌CRIB در گروه با 74/2±79/4 ROP و در گروه بدون 00/2±78/3 ROP بود (004/0=P) ولی رابطه نمره ‌CRIB با شدت ROP رابطه معنا‌داری نبود (152/0=‌P). نتیجه‌گیری: شاخص ‌CRIB قادر ‌است در نوزادان نارس‌ بروز ROP را‌‌ پیش‌بینی کند اما نمی‌تواند شدت، ‌پیشرفت و یا ‌پسرفت آن را پیشگویی نماید.
حاجیه برنا، شیوا رفعتی، فاطمه حاج ابراهیم تهرانی،
دوره 72، شماره 8 - ( 8-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: دهیدراتاسیون هیپرناترمیک در نوزادان یک بیماری جدی و تهدید کننده حیات است که می‌تواند باعث آسیب سیستم عصبی مرکزی شود. هدف از این مطالعه تعیین شیوع هیپرناترمی و بررسی فراوانی علایم بالینی و آزمایشگاهی دهیدراتاسیون هیپرناترمیک در نوزادان ترم بود. روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت مقطعی در 2015 نوزاد ترم بستری در بخش نوزادان بیمارستان مصطفی خمینی و حضرت زینب (س) در شهر تهران از فروردین سال 1389 تا اسفند 1391 انجام شد. شیوع هیپرناترمی (145< mmol/lسدیم) و یافته‌های بالینی و آزمایشگاهی و برخی از فاکتورهای موثر بر شدت آن در بیماران بررسی شد. در نهایت 111 نوزاد هیپرناترمیک در دو گروه سدیم 150≥ (گروه یک) و 150< (گروه دو) وارد مطالعه شدند. نوزادان نارس کمتر از 37 هفته، واجد ناهنجاری مادرزادی، شیرخشک‌خوار، سپسیس و بیماری ارگانیک از مطالعه خارج شدند و (05/0P<) معنا‌دار در نظر گرفته شد. یافته‌ها: از 2015 نوزاد بستری 111 (2/5%) مورد هیپرناترمی داشتند. 58 (25/52%) نوزاد پسر و محدوده سدیم 175-146 با میانگین mmol/l 3/150 بود. شایعترین یافته‌های بالینی در دو گروه دو، یک به‌ترتیب خواب‌آلودگی (5/84%، 81%) تب (1/74%، 6/73%)، خوب شــــیر نخوردن (6/73%، 3/67%)، کاهش وزن (9/84%، 2/60%) و کاهش حجم ادرار (8/52%، 31%) بود. اولیگوری، بی‌قراری، تشنج، کاهش وزن، ادرار نارنجی، در گروه دو به‌طور معنا‌دار بالاتر از گروه یک بود. شدت هیپرناترمی ارتباط معنا‌داری با سن (046/0P=)، وزن (022/0P=) و زمان شروع تغذیه نوزاد داشت (016/0P=). نتیجه‌گیری: توجه کافی نسبت به علایم هشداردهنده هیپرناترمی مانند خواب آلودگی، کاهش وزن، اولیگوری، خوب شیر نخوردن، تب، بی‌قراری و تعیین سطح سدیم سرم در موارد مشکوک می‌توان به‌طور قابل توجهی عوارض بالقوه دهیدراتاسیون هیپرناترمیک را در نوزادان کاهش داد.
محمد سارانی، زهرا شهرکی، محبوبه شیرازی، سلیمان سراوانی،
دوره 72، شماره 9 - ( 9-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: مرگ‌و‌میر مادران، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های توسعه کشورها و نشان‌دهنده وضعیت کلی سلامت زنان در جامعه است. شناخت عوامل موثر بر این شاخص، ما را در پیشگیری از بروز مرگ‌های مشابه یاری می‌نماید. در این مطالعه عوامل موثر بر مرگ‌و‌میر مادران باردار بررسی شد. روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه توصیفی- تحلیلی از نوع مقطعی بود و جامعه مورد پژوهش کلیه مادران بارداری بودند که از فروردین‌ماه سال 1381 تا پایان اسفند‌ماه سال 1392 در منطقه سیستان واقع در استان سیستان و بلوچستان فوت کرده بودند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ای سه‌قسمتی بود که روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفت. یافته‌ها: از تعداد کل بارداری‌ها (60496) فراوانی مرگ‌و‌میر زنان باردار در جمعیت مورد مطالعه 57 مورد و میزان آن 221/94 به‌ازای هر 100.000 تولد زنده بود. در 9/46% از متوفیان سن بیشتر از 35 سال، سن حاملگی در 2/77% بالای 22 هفته، در 1/21% تعداد بارداری بیش از چهار بار و در 9/46% فاصله بارداری دو سال و کمتر بود. میزان فوت پس از زایمان (4/75%) و در دوران بارداری (6/24%) بود. شایع‌ترین علت مرگ مادران خونریزی (2/19%) بود. نتیجه‌گیری: عواملی نظیر تعداد بالاتر بارداری، سن بالای 35 سال، فاصله حاملگی کمتر از دو سال و خونریزی‌ از علل اصلی مرگ‌و‌میر مادران بود. همچنین بیشترین مرگ‌و‌میر در مرحله پس از زایمان بود. پیشنهاد می‌شود زنان باردار از نظر این عوامل خطر ارزیابی شوند. به‌نظر می‌رسد کنترل دقیق‌تر زنان باردار با این ویژگی‌ها و افزایش مراقبت‌های مامایی آنها در کاهش مرگ‌و‌میر مادران نقش بسزایی داشته باشد. به اهمیت مراقبت‌های دقیق پس از زایمان نیز بایستی توجه شود.
علی ملکی، مهناز اشجع اروان، اشرف کریمی،
دوره 73، شماره 1 - ( 1-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: تاثیر میزان مصرف و تنوع مواد غذایی بر بیماری‌های قلبی- عروقی در پژوهش‌های گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این مطالعه بررسی الگوی تغذیه و ارتباط آن با بیماری‌های قلبی و عروقی بود. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی 801 نفر در محدوده سنی 35 تا 85 سال از ابتدای فروردین تا پایان اسفند 1390 از نظر ریز‌ماده‌های غذایی در رژیم غذایی روزانه بر اساس مصرف یا عدم مصرف در شهرستان بروجرد مورد پرسش قرار گرفتند. نرم‌افزارهای SPSS و آنالیز مواد غذایی مخصوص کشور ایران جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها مورد استفاده قرار گرفتند. یافته‌ها: در این مطالعه بین مصرف گوشت قرمز و بیماری‌های عروق کرونری قلب ارتباط معنا‌داری مشاهده نشد، ولی میزان مصرف آجیل با بروز این بیماری‌ها ارتباط معناداری را نشان داد (028/0P=). بین مصرف سبزیجات تازه و پخته و میوه‌های خشک روغن و کره حیوانی، کیک و شیرینی و سیب‌زمینی سرخ‌کرده، همچنین برخی از لبنیات با بیماری‌های قلبی- عروقی ارتباط معنا‌داری مشاهده نشد (05/0P<) مصرف نوشابه‌های رژیمی نیز با این بیماری‌ها ارتباط معناداری نشان نداد (05/0P<). نتیجه‌گیری: اگرچه برخی تفاوت‌ها در الگوی تغذیه بیماران مشاهده می‌شود ولی الگوی غذایی در افراد سالم و بیمار تفاوت چندانی ندارد و با توجه به نقش تغذیه در بروز بیماری‌های قلبی، اصلاح عادات غذایی باید در اولویت برنامه‌های آموزشی باشد.

صفحه 1 از 3    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2025 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb