16 نتیجه برای 10
بهنوش وثاقی فراملکی، حمیدرضا صادقی پور رودسری، ناصر سلسبیلی، فیروزه اکبری اسبق، شهره جلایی،
دوره 63، شماره 10 - ( 1-1384 )
چکیده
مقدمه: هدف از این مطالعه بررسی اثر کشت همرفت (Co-culture) سلول های گرانولوزا بر تسهیم سلولی جنین های انسانی در محیط های مایع فولیکولی و Ham's F10 و مقایسه آن با رشد جنین در محیط کشت 3S بود.
مواد و روشها: بدین منظور در یک مطالعه تجربی، از میان مراجعین به بخش IVF بیمارستان میرزاکوچک خان تهران 27 نفر بطور تصادفی انتخاب شدند. پس از تحریک تخمدانی با روش بلند مدت، تخمک های بیماران با استفاده از اولتراسوند واژینال جمع آوری و به روش تزریق داخل سیتوپلاسمی اسپرم (Intracytoplasmic Sperm Injection ICSI) بارور گردیدند. سپس رشد آنها در محیط های کشت مایع فولیکولی و Ham's F10 ساده و حاوی سلول های گرانولوزا مورد مطالعه قرار گرفت و با محیط سرم ساختنی جایگزین (3S) مقایسه شد (در مجموع 5 محیط).
یافته ها: بر طبق نتایج این تحقیق بیشترین فراوانی جنین های 8 سلولی در محیط همرفت (Co-culture) مایع فولیکولی با سلول های گرانولوزا، و بیشترین جنین های 2 سلولی در محیط همرفت Ham's F10 با سلول های گرانولوزا دیده شد. کمترین فراوانی عدم تقسیم در محیط 3S وجود داشت و کمترین جنین های 8 سلولی در محیط مایع فولیکولی ساده (فاقد سلول های گرانولوزا) مشاهده گردید. از نظر از هم پاشیدگی (Fragmentation) سیتوپلاسمی، محیط مایع فولیکولی همراه با سلول های گرانولوزا و 3S کمترین از هم پاشیدگی را داشت. ولی در محیط های Ham's F10 به تنهائی و یا همراه با سلول های گرانولوزا بیشترین میزان از هم پاشیدگی سیتوپلاسمی مشاهده شد.
نتیجه گیری و توصیه ها: بطور کلی نتایج این تحقیق نشان داد کشت همرفت تخمک های بارور شده در مایع فولیکولی همراه با سلول های گرانولوزا سبب افزایش تعداد سلول های جنین با کمترین فراگمانتاسیون سیتوپلاسمی می شود.
محبوبه حاجی عبدالباقی، علی اکبر امیرزرگر، مهرداد خالدی، فریده خسروی، مهرناز رسولی نژاد، زهرا احمدی نژاد، عبدالرضا سودبخش، سیروس جعفری، بیتا انصاری پور، بهروز نیک بین،
دوره 64، شماره 2 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف: درک بهتر مکانیسمهای ایمونوپاتولوژیک بیماری سل برای تولید واکسنهای نوین و داروهای ایمونومدولاتور جایگزین ضروری میباشد. بدین منظور مطالعه زیر شامل اندازهگیری سایتوکاینهای Th1 (اینترفرون- گاما و اینترلوکین- 2) و Th2 (اینترلوکین- 4 و اینترلوکین- 10) در سرم بیماران مبتلا به سل ریوی با اسمیر خلط مثبت و مقایسه آن با افراد سالم PPD مثبت طراحی گردید.
روش بررسی: جمعیت مورد مطالعه شامل بیماران HIV منفی که براساس تعریف WHO مبتلا به سل ریوی خلط مثبت بوده و در بخشهای عفونی بیمارستان امام خمینی تهران بستری شدند یا به مراکز بهداشتی- درمانی جنوب تهران مراجعه نمودند، بود. گروه شاهد شامل افراد سالم و PPD مثبت بود که در تماس نزدیک با بیماران مبتلا به سل ریوی خلط مثبت قرار داشتند. در این تحقیق 34 بیمار مبتلا به عفونت فعال سل ریوی (شامل 17 مرد و 17 زن) و 23 فرد سالم با تست پوستی PPD برابر با 10 میلیمتر یا بیشتر (شامل 12 مرد و 11 زن) مورد مطالعه قرار گرفتند میانگین سنی افراد بیمار 73/41 سال و افراد سالم 74/27 بود.
یافتهها: میانگین سطح اینترفرون- گاما در سرم افراد مبتلا به سل ریوی بطور معنیدار از نظر آماری بالاتر از میانگین سطح آن در افراد سالم PPD مثبت بود در حالیکه در مورد اینترلوکین-2، اینترلوکین-4 و اینترلوکین-10 این میزان در افراد سالم بطور معنیدار از نظر آماری بالاتر از افراد بیمار بدست آمد. مقایسه میانگین سطح این سایتوکاینها قبل از درمان و حین درمان (حدود 2 ماه بعد از شروع درمان) نشان داد که اگرچه در مورد اینترفرون-گاما و اینترلوکین-4 این میزان افزایش یافت، در مورد اینترلوکین-2 و اینترلوکین-10 کاهش در این مقادیر مشاهده شد. این تغییرات فقط در مورد اینترلوکین-10 از نظر آماری معنیدار میباشد. سن و جنس بر تغییرات سایتوکاینها قبل از درمان و حین درمان تأثیری نداشته است.
نتیجهگیری: نتایج حاصله از اندازهگیری سایتوکاینهای Th1 و Th2 در سرم بیماران مبتلا به سل ریه با نتایج حاصله از مطالعات انجام گرفته در محیط کشت سلولهای تکهستهای خون محیطی تحریک شده با آنتیژنهای مایکوباکتریوم توبرکلوزیس متفاوت میباشد. لذا اندازهگیری همزمان آنها در سرم و در محیط کشت و همچنین در مایع بلور و مایع BAL پیشنهاد میشود.
مهدی روحانی، احمد خورشیدی، رضوان منیری، مهناز طرفه، فاطمه عبدالشاه، محمود صفاری، غلامرضا شجری، غلامعباس موسوی،
دوره 67، شماره 3 - ( 3-1388 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-GB
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه و هدف: سل هنوز یکی از مهمترین علل مرگ و میر
در بسیاری از کشورهاست. با توجه به وقتگیر بودن روشهای معمول تشخیص سل مانند روش
کشت، لازم است روشهای سریع تشخیصی نظیر PCR
مورد ارزیابی قرار گیرد. با توجه به اهمیت درمان سریع سل و بهمنظور تعیین حساسیت
و ویژگی روش سریع تشخیص مایکوباکتریوم توبرکلوزیس با استفاده از قطعه الحاقی 6110
(IS6110) بهروش PCR
این مطالعه در دانشگاه علوم پزشکی کاشان انجام پذیرفت.
روش بررسی: این مطالعه از نوع ارزش تشخیصی بوده که بر روی 248 نمونه
خلط بیماران مشکوک به سل مراجعهکننده به درمانگاه مسلم کاشان در 1386 انجام
پذیرفت. نمونه خلط پس از انجام هموژنیزاسیون و آلودگیزدایی بر روی محیط لون
اشتاین جانسون کشت گردید، DNA مایکوباکتریوم توبرکلوزیس، با
استفاده از روش جوشاندن استخراج گردید. سپس دو قطعه 123 جفت بازی و 245 جفت بازی
از قطعه الحاقی 6110 تکثیر و با استفاده از الکتروفورز ژل آگارز شناسایی گردید. حساسیت،
ویژگی، ارزش تشخیصی مثبت و منفی روش سریع تشخیص مایکوباکتریوم توبرکلوزیس با
استفاده از قطعه الحاقی 6110 تعیین گردید.
یافتهها: در این مطالعه از مجموعه 248 نمونه
خلط اخذ شده از 124 بیمار 40 نمونه اسمیر مثبت (1/16%) و 32 نمونه دارای نتیجه کشت
مثبت (9/12%) بودند. حساسیت، ویژگی روش سریع تشخیص مایکوباکتریوم توبرکلوزیس با استفاده
از قطعه الحاقی 6110 بهترتیب 75/93 و 1/99 درصد بود.
نتیجهگیری: روش سریع تشخیص مایکوباکتریوم توبرکلوزیس با استفاده از
قطعه الحاقی 6110 نسبت به کشت دارای سرعت زیاد، حساسیت مناسب و ویژگی بالایی میباشد.
ناصر شکرزاده، مسعود سعیدی جم، آرش دهقان، فرزانه اثنی عشری، مرضیه فریمانی سنویی، مریم بهمن زاده، زهره علیزاده،
دوره 69، شماره 10 - ( 10-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
زمینه
و هدف: تکنیکهای
کمک باروری در سالهای اخیر بهطور قابل ملاحظه پیشرفت کرده است اما هنوز در
تعدادی از جنینهای منتقل شده به رحم لانهگزینی انجام نمیشود. یکی از دلایل ناباروری،
شکست مکرر در لانهگزینی و کاهش پذیرش اندومتر میباشد. در وضعیتهای بالینی مانند اندومتریوز و میوم، به دلیل تغییرات اندومتر، کاهش لانهگزینی به دنبال انتقال جنین مشاهده میشود.
در این مطالعه مورد- شاهدی، میزان بیان ژنهای HOXA10 و BTEB1 در اندومتر افراد مبتلا به
اندومتریوز و میوم ارزیابی شدند.
روش
بررسی: مبتلایان به
اندومتریوز و میوم (هر گروه هشت نفر) به عنوان مورد و هشت فرد بارور و سالم به
عنوان کنترل انتخاب شدند. نمونهبرداری از اندومتر در فاز میانی ترشحی انجام شد.
سپس با روش نیمه کمّی RT-PCR میزان بیان ژنهای مورد نظر
بررسی شدند.
یافتهها: جزییات
مراحل کار برای انجام روش نیمه کمّی بررسی میزان نسبی mRNA های HOXA-10 و BTEB1 توضیح داده شده است. تعداد سیکل
مورد نظر برای انجام واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR) برای ژنهای HOXA10، BTEB1 و ß-actin به ترتیب 30، 32 و 26 سیکل بهدست آمد. میانگین شدت بیان ژن HOXA10 و BTEB1 (نرمال شده با ژن ß-actin) در اندومتر مبتلایان به
اندومتریوز به طور معنیداری کمتر از گروه کنترل بود (05/0P<). نتایج مشابهی نیز در مورد مبتلایان
به میوم برای هر دو ژن HOXA10 و BTEB1 بهدست آمد (05/0P<).
نتیجهگیری: به
نظر میرسد تغییر در بیان تعدادی از ژنها که مقدار آنها به طور طبیعی در زمان
لانهگزینی افزایش پیدا میکند، باعث ایجاد تغییرات اندومتر جهت پذیرش جنین بوده و
مسئول کاهش میزان باروری در بیماران مبتلا به اندومتریوز و میوم باشد.
سلوا سادات مصطفوی ده رئیسی، سید مهدی سادات، فاطمه داوری تنها، محمدرضا آقاصادقی، مهدی صفرپور، پریناز عباسی رنجبر، احمد ابراهیمی،
دوره 72، شماره 8 - ( 8-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: لیومیومهای رحمی شایعترین تومور خوشخیم رحمی در زنان میباشد که تقریبا 40-20 درصد زنان در سن باروری به این بیماری مبتلا میباشند. استروژن نقش مهمی در پاتوژنز لیومیوما ایفا میکند. از جمله ژنهای درگیر در بیوسنتز استروژن گلوتاتیون S- ترانسفراز میباشد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط میان پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val و خطر ابتلا به لیومیوم رحمی در جمعیت ایرانی بود.
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی از آبان 1391 تا شهریور 1392 روی 50 زن مبتلا به لیومیوم رحمی و 50 زن سالم در انستیتو پاستور ایران انجام گرفت. مولکول DNA ژنومیک این افراد از لکوسیتهای خون محیطی بهروش استاندارد فنل- کلروفرم استخراج شد. پس از استخراج DNA، پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val بهوسیله تکنیک Amplification Refractory Mutation System Polymerase Chain Reaction (ARMS-PCR) تعیین ژنوتیپ گردیدند. بررسی ارتباط میان پلیمورفیسم ایزولوسین/والین و شانس ابتلا به بیماری بهکمک نرمافزار SPSS ویراست 18 انجام شد.
یافتهها: آنالیز دادههای به دست آمده در مورد پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val نشان داد که وجود اختلاف معنادار در فراوانی ژنوتیپی در دو گروه مورد و شاهد بود (0001/0P<). بر مبنای نتایج بهدست آمده حضور آلل والین شانس ابتلا به میوم رحمی در حاملین این الل را در مقایسه با افراد غیرحامل بهطور تقریبی به میزان سه برابر افزایش میداد. 34/3 ((15/6-82/1)CI:، 34/3OR:) برابر بود.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از مطالعه نشان دادکه پلیمورفیسم GSTP1 Ile105Val با خطر ابتلا به بیماری لیومیوم رحمی در جمعیت ایران ارتباط دارد. اگرچه انجام مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر در سایر جمعیتها و قومیتها به منظور تایید نتایج حاصل در این تحقیق ضروری است.
سید محمد میریونسی، زینب جمالی، معصومه رضیپور، الهه علوینژاد، محمد حسین مدرسی،
دوره 72، شماره 11 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: تولید سلولهای ژرمینال در محیط آزمایشگاهی میتواند نویددهنده درمان تعدادی از موارد ناباروری مردان باشد. مطالعه حاضر ضمن بررسی فرایند تمایز سلولهای بنیادی جنینی موش به سلولهای ژرمینال، بیان ژن Testis specific 10 (Tsga10) را نیز برای اولینبار در این فرایند مورد بررسی قرار داده است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه آزمایشگاهی (In vitro) است که در گروه ژنتیک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران از بهمن 1390 تا اسفند 1391 انجام شده است. سلولهای بنیادی جنینی موشی توسط رتینوییک اسید (Retinoic acid, RA) به سمت سلولهای ژرمینال القا شدند. در نمونه سلولهای در حال تمایز روزهای هفت، 12 و 25 بیان سه گروه از ژنهای Pre-meiotic، Meiotic و Post-meiotic با استفاده از Reverse transcription polymerase chain reaction (RT-PCR) بررسی شد. برای بررسی بیان ژن Tsga10 بهعنوان یک ژن اختصاصی اسپرماتوژنز، Real-time RT-PCR انجام گرفت و نتایج تفسیر گردید. حضور پروتیین TSGA10 در سلولهای تمایزیافته با وسترن بلاتینگ و ایمونوسایتوشیمی (Immunocytochemistry) تایید شد.
یافتهها: در مراحل اولیه روند تمایز (روز 12) میزان نسبی بیان Tsga10 به 32/0 مقدار پایه آن در سلولهای غیر تمایزیافته کاهش یافت. پس از بیان ژنهای Post-meiotic (روز 25) میزان نسبی بیان Tsga10 بهمقدار 2/2 افزایش یافت. همچنین میزان بیان نسبی Tsga10 در بیضه موش پنج، 10 و 15 روزه بهترتیب 125، 150 و 170 بود. این میزان در بیضه موش بالغ برابر 1650 برآورد شد.
نتیجهگیری: در طی فرایند تمایز سلولهای بنیادی جنینی، بیان Tsga10 پس از بیان ژنهای Post-meiotic نسبت به مرحله Meiotic حدود 6/6 برابر افزایش داشت. افزایش بیان Tsga10 در طی عبور از مرحله Meiotic به Post-meiotic، نقش این ژن و محصول پروتیین آنرا در مراحل تکامل سلولهای ژرمینال نشان میدهد.
جلال مولودی، سید علی کشاورز، محمدجواد حسین زاده عطار، عباس رحیمی فروشانی، علی صادقپور طبایی، سجاد سالارکیا، فرهاد قلیزاده،
دوره 73، شماره 2 - ( 2-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: فیبریلاسیون دهلیزی شایعترین آریتمی پس از عمل جراحی قلب است. Coenzyme Q10, CoQ10 (Ubiquinone) بهعنوان یک آنتیاکسیدان نقش مهمی در کاهش بروز فیبریلاسیون دهلیزی پس از عمل دارد. مطالعه حاضر با هدف تجویز Q10 بهعنوان راهی برای کاهش بروز فیبریلاسیون دهلیزی پس از جراحی بایپس کرونری انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعهی بالینی دو سوکور، 80 بیمار مرکز قلب و عروق شهید رجایی سال 93 (از اردیبهشت تا آذر)، مبتلا به گرفتگی عروق کرونر تحت عمل جراحی عروق کرونری قرار گرفتند، بهطور تصادفی به گروههای مداخله و کنترل تقسیم شدند. یک گروه مکمل Q10 و گروه دیگر پلاسبو دریافت کرد. نوع جراحی بیماران در دو گروه مشابه بود. گروه مداخله مکمل mg/d CoQ10 150 به مدت هفت روز پیش از عمل دریافت کردند. سپس دو گروه از نظر آریتمیهای دهلیزی و بطنی پس از عمل، اقامت ICU و مدت بستری در بیمارستان مقایسه شدند.
یافتهها: 38 زن و چهل و دو مرد با میانگین سنی 98/7±37/58 سال در دو گروه Q10 و دارونما (هر گروه شامل 40 نفر) وارد مطالعه شدند. بروز فیبریلاسیون دهلیزی پس از عمل 45% در گروه کنترل 20% در گروه مداخله بود (030/0P=) مدت بستری در ICU و اقامت در بیمارستان بین دو گروه تفاوت معنادار نداشت (822/0P=). تفاوت بروز فیبریلاسیون بطنی در این دوره معنادار نبود (865/0P=).
نتیجهگیری: مکمل Q10 را میتوان برای پیشگیری از فیبریلاسیون دهلیزی پس از جراحی عروق کرونری، پیشنهاد داد.
فرزانه رحمانیراد، مریم بیگم مباشری، محمد حسین مدرسی،
دوره 73، شماره 4 - ( 4-1394 )
چکیده
در پژوهشهای مرتبط با سرطان امروزه توجه خاصی به گروه جدیدی از ژنهای موثر در سرطان به نام ژنهای سرطان/بیضه (Cancer/Testis, CT) معطوف گردیده است. وجود سد خونی-بیضهای ویژگی منحصر به فردی را در بیضه ایجاد نموده است. ژنهایی که بیان طبیعی آنها محدود به بیضه است و در دیگر بافتهای طبیعی یا بیان نداشته و یا بیان بسیار اندکی دارند، به سبب وجود این سد برای سیستم ایمنی بدن بیگانه محسوب گردیده و در صورت بیان نابهجا در بافتهای دیگر، مانند آنچه در اغلب بافتهای سرطانی رخ میدهد، میتوانند محرک سیستم ایمنی و ایجادکننده پاسخ ایمنی باشند. بر این اساس ژنهای سرطان/بیضه اهداف نویدبخشی برای واکسنهای سرطان و ایمونوتراپی هستند. در بدخیمیها تنظیم بیان ژن مختل میشود و این امر منجر به بیان آنتیژنهای CTدر انواع مختلفی از تومورها میشود. با این حال هنوز مشخص نشده است که بیان نامتعادل این ژنها در انواع مختلف سرطان علت بروز سرطان یا معلول آن است. مکانیسم عملکردی ژنهای CT اغلب ناشناخته است. فهرست فزایندهای از ژنهای CT مرحله کارآزمایی بالینی را برای به منظور استفاده در پیشگیری و یا درمان سرطان میگذرانند. در این پژوهش، ژن TSGA10 بهعنوان یکی از ژنهای CT بازنگری میگردد. این ژن در بالاترین میزان خود در اسپرماتیدهای در حال طویل شدن بیان میشود و محل استقرار آن در Fibrous sheath اسپرم بالغ است و بهعنوان یک بیومارکر سرولوژیکی در لنفومای پوستی شناخته میشود. بیان نامتعادل TSGA10 در لوکمی لنفوبلاستیک حاد (ALL)، سرطانهای پستان، مغز، معده- رودهای و گستردهای از سرطانهای دیگر در سطح mRNA و پروتیین گزارش شده است. فقدان یا کاهش بیان TSGA10 در مردان نابارور مبتلا به آزواسپرمی غیرانسدادی نیز گزارش شده است.
محدثه عربنژاد، محبوبه نصیری، مهران کریمی، محمد مقدم، آزاده خلیلی، احمد ابراهیمی،
دوره 73، شماره 5 - ( 5-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: عوامل فراوانی در ایجاد اختلالات ترومبوآمبولی وریدی (VTE)، بیماری قلبی- عروقی و انواع سرطان نقش دارند. یکی از این عوامل جهش در ژن پروترومبین میباشد. جهش G20210A در موقعیت نوکلئوتید 20210 ژن پروترومبین واقع در منطقه تنظیمی بالا دست '3 ژن رخ داده و باعث تبدیل گوانین به آدنین میگردد. پژوهشها نشان دادهاند که این جهش غالب بوده و فرم هتروزیگوت جهش خطر ابتلا به ترومبوآمبولی وریدی را تا سه برابر افزایش میدهد. این پژوهش با هدف تعیین فراوانی پلیمورفیسم PTH G20210A در جنوب ایران طراحی شد.
روش بررسی: این پژوهش مقطعی از فروردین تا بهمن 1392 روی 140 زن سالم مقیم جنوب ایران در بیمارستان نمازی شیراز انجام گرفت. ml 5 ﺧﻮن ﻣﺤﻴﻄﻲ از ﻫﺮ ﻓﺮد ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ، سپس DNA ژنومی ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻛﻴﺖ (Ron’s Blood and Cell DNA Mini Kit, BioRon, Germany)، اﺳﺘﺨﺮاج ﮔﺮدﻳﺪ. از روشAmplification Refractory Mutation System Polymerase Chain Reaction (ARMS-PCR) ﺟﻬﺖ ﺗﻌﻴﻴﻦ ژﻧﻮﺗﻴﭗ اﻓﺮاد در ﭘﻠـﻲﻣﻮرﻓﻴﺴﻢ پروترومبین G20210A اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪ.
یافتهها: ﻓﺮاواﻧﻲ ژﻧﻮﺗﻴﭗ GG، GA ﺑﻪﺗﺮﺗﻴﺐ 9/97% و 1/2% ﺑﻪدﺳﺖ آﻣﺪ. ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﻪدﺳﺖآﻣﺪه در اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، آﻟﻞ G ﺑﺎ ﻓﺮاواﻧﻲ 9/98% و آﻟﻞ A ﺑﺎ ﻓﺮاواﻧﻲ 1/1% در ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻣﻮرد بررسی ﻣﺸﺎﻫﺪه ﮔﺮدﻳﺪ.
نتیجهگیری: ﻧﺘﺎﻳﺞ پژوهش ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ درک ﭘﺮاﻛﻨﺪﮔﻲ ﺗﻮزﻳﻊ ﭘﻠﻲﻣﻮرﻓﻴﺴﻢ PTH G20210A در جمعیت زنان جنوب ایران ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ. کمترین فرکانس آللی در این جمعیت بالاتر از فراوانی این آلل در جمعیت ایران و اروپا است؛ اما مشابه فراوانی این آلل در جمعیت غرب ایران، ایرانیان یهودی، آمریکا، ایرلند، تونس و بحرین است.
سهیلا حسینزاده، مریم زحمتکش، غلامرضا حسنزاده، مرتضی کریمیان، منصور حیدری، محمود کرمی،
دوره 73، شماره 8 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: پروتیین سلادین-یک (Seladin-1) از نورونها در برابر توکسیسیتی حاصل از آمیلویید بتا محافظت میکند و بیان آن در مناطق تحت آسیب مغز بیماران مبتلا به آلزایمر کاهش مییابد. از طرفی تغییرات سطح سرمی S100&beta بهعنوان شاخص صدمه مغزی در بیماریهای نورودژنراتیو مطرح میباشد. بنابراین مطالعه حاضر جهت بررسی ارتباط بین روند تغییرات سطح سرمی پروتیین S100&beta و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در مدل آلزایمر اسپورادیک حیوانی طراحی گردید. روش بررسی: در این مطالعه تجربی که در دانشگاه علوم پزشکی تهران، دانشکده فنآوریهای نوین پزشکی، گروه علوم اعصاب از اسفند 90 تا اردیبهشت 92 انجام شد، 72 سر رت نر بهطور تصادفی به گروههای کنترل، سالین و استرپتوزوتوسین 4، 7، 14 و 21 روز تقسیم شدند. مدل آلزایمر به روش تزریق داخل بطنی استرپتوزوسین به میزان mg/kg 3 در روزهای اول و سوم القاء شد. تغییرات سطح S100&beta سرم و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در گروههای آزمایشی مورد ارزیابی قرار گرفت. عملکرد رفتاری حیوان از نظر تأخیر اولیه و تأخیر در حین عبور در آزمون رفتار اجتنابی غیرفعال تعیین گردید. یافتهها: سطح S100&beta سرم و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ در گروههای مورد مطالعه تفاوت معناداری نشان داد (0001/0=P). ارتباط معناداری بین کاهش سطح سرمی پروتیین S100&beta و بیان ژن سلادین-یک هیپوکامپ مشاهده شد (001/0=P). همچنین کاهش تأخیر در حین عبور در گروه استرپتوزوتوسین 21 روز در مقایسه با گروههای کنترل و سالین معنادار بود (001/0=P). نتیجهگیری: پایش تغییرات سطح سرمی پروتیین S100&beta بهواسطه ارتباط با تغییرات ژن سلادین-یک هیپوکامپ میتواند بهعنوان شاخص صدمه نورونی در بیماران مبتلا به آلزایمر مفید واقع شود.
فاطمه شیرانی، فرهنگ سلطانی بجستانی،
دوره 74، شماره 10 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: آرتریت روماتویید بیماری مزمن التهابی است که در صورت درمان نشدن، به ناتوانی شدید و مرگ زودرس منجر میشود. به همین سبب، در سال 2010، معیارهای جدیدی برای تشخیص هرچه سریعتر بیماری معرفی شد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه معیارهای 1987 ACR (American College of Rheumatology) با معیارهای 2010 ACR/EULAR (European League Against Rheumatism) برای تشخیص بیماری آرتریت روماتویید صورت گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه به روش کوهورت در بیماران مبتلا به آرتریت زودرس، بهصورت پیگیری هر دو ماه یکبار به مدت یکسال در (1391) برای بیماران مراجعهکننده به بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) تهران انجام شد. معیارهای ورود به مطالعه سن بالای 18 سال و نداشتن تشخیص خاص جهت آرتریت بیمار در ابتدای مطالعه بود. سپس معیارهای تشخیصی قدیم و جدید در بیماران بررسی شده و حساسیت، ویژگی و ارزش اخباری مثبت و منفی هر دو معیار معین شد.
یافتهها: این مطالعه بر 104 بیمار مبتلا به آرتریت زودرس، شامل 76 زن (1/%73) و 28 مرد (9/%26) با متوسط سنی 2/44+7/13 سال انجام شد. از این تعداد، در پایان یکسال پیگیری، 82 نفر مبتلا به آرتریت روماتویید شناخته شدند و 22 نفر آرتریت روماتویید نداشتند. از نظر تعداد آرتریت مفاصل کوچک و بزرگ در بیماران با تشخیص آرتریت روماتویید و غیرآرتریت روماتویید تفاوت معنادار بود (0001/0P=). حساسیت، ویژگی و ارزش اخباری مثبت و منفی معیارهای جدید 2010 ACR-EULAR، بهترتیب 65%، 40%، 81% و 23% بود. حساسیت، ویژگی و ارزش اخباری مثبت و منفی معیارهای قدیمی 1987 ACR، بهترتیب، 51%، 62%، 83%، 25% بود.
نتیجهگیری: معیارهای جدید تشخیص آرتریت روماتویید، نسبت به معیارهای قدیمی، حساسیت بیشتر و ویژگی کمتری دارند.
علیرضا ماهوری، نازلی کرمی، سیده زهرا کریمی سرابی،
دوره 77، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: دکسمدتومیدین (Dexmedetomidine) یک آگونیست α۲ آدرنورسپتور است که آرامشبخشی عالی با کمترین ناپایداری قلبی-عروقی یا دپرسیون تنفسی را فرآهم میکند و ممکن است برای تسهیل خارج کردن لوله تراشه و جلوگیری از پاسخهای همودینامیک آن مفید واقع شود. هدف از این مطالعه بررسی اثر دکسمدتومیدین بر روی پاسخهای همودینامیک در طی خارج کردن لوله تراشه بود.
روش بررسی: در یک مطالعه تحلیلی آیندهنگر از اردیبهشت ۱۳۹۶ تا اردیبهشت ۱۳۹۷، پنجاه زن ۲۰ تا ۵۰ ساله کاندید عمل جراحی کولهسیستکتومی تحت بیهوشی عمومی در بیمارستان امام خمینی (ره)، دانشگاه علوم پزشکی ارومیه، بهطور تصادفی در دو گروه مساوی وارد مطالعه شدند. ده دقیقه پیش از پایان جراحی انفوزیون دکسمدتومیدین با دوز ۰/۸ میکروگرم بهازای هر کیلوگرم وزن بدن (µg/kg) در گروه مطالعه شروع و در گروه کنترل نیز نرمالسالین بهعنوان پلاسبو تجویز شد. پس از خروج لوله تراشه، فشارخون، تعداد ضربان قلب، درصد اشباع اکسیژن در دقایق ۰، ۱، ۲، ۳ و ۵ و میزان آرامبخشی با استفاده از جدول رمزی در ریکاوری اندازهگیری و ثبت گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که تعداد ضربان قلب و فشارخون سیستولیک و دیاستولیک هنگام اکستوباسیون در بیمارانی که دکسمدتومیدین دریافت کردند بهطور معناداری نسبت به گروه کنترل پایینتر بود. همچنین در بیماران گروه مطالعه ۸۰% همکاریکننده، آگاه به زمان و مکان بودند درحالیکه در گروه شاهد این مقدار ۲۸% بود (۰/۰۰۱P=).
نتیجهگیری: انفوزیون وریدی دکسمدتومیدین با دوز µg/kg ۰/۸، ۱۰ دقیقه پیش از خروج لوله تراشه باعث پایدار شدن همودینامیک بیماران و تسهیل اکستوباسیون شد.
سعید امامدوست، آسیه عباسی دلوئی، علیرضا براری، ایوب سعیدی،
دوره 78، شماره 9 - ( 9-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: چاقی با التهاب مزمن در افراد چاق همراه است که منجر به افزایش سایتوکینهای التهابی میشود. هدف از این تحقیق، بررسی تاثیر تمرین مقاومتی دایرهای با شدتهای مختلف بر عوامل التهابی و ضد التهابی در مردان چاق بود.
روش بررسی: در یک کارآزمایی نیمه تجربی طی خرداد تا مرداد 1399، 44 مرد چاق از شهر تهران انتخاب و به صورت تصادفی به چهار گروه شامل گروه یک: کنترل (11 نفر)، گروه دو: تمرین مقاومتی دایرهای با شدت پایین (11 نفر)، گروه سه: تمرین مقاومتی دایرهای با شدت متوسط (11 نفر) و گروه چهار: تمرین مقاومتی دایرهای با شدت بالا (11 نفر) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی سه جلسه در هفته و بهمدت 12 هفته انجام شد. سطح اینترلوکین 1 بتا (IL-1β) و اینترلوکین 10 (IL-10) سرم با استفاده از کیت و به روش الایزا اندازهگیری شد. دادهها به روشAnalysis of covariance در سطح معناداری (005/0P<) تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: 12 هفته تمرین مقاومتی دایرهای با شدت پایین، متوسط و بالا موجب کاهش معنادار سطوح IL-1β (001/0P=) و افزایش معنادار سطوح IL-10 در مردان چاق شد (001/0P=). کاهش IL-1β در گروه تمرین شدت بالا نسبت به گروههای تمرین شدت پایین (009/0P=) و شدت متوسط (046/0P=) معنادار بود. همچنین افزایش سطوح IL-10 در گروه تمرین شدت بالا نسبت به گروه تمرین شدت پایین (002/0P=) و گروه تمرین شدت متوسط نسبت به گروه تمرین شدت پایین (004/0P=) معنادار بود.
نتیجهگیری: با توجه به یافتهها، تمرینات مقاومتی تأثیر مطلوبی بر عوامل التهابی و ضدالتهابی در مردان چاق دارد و تمرین مقاومتی دایرهای با شدت بالا مزایای بیشتری بههمراه داشت.
مینا میر نظامی، حمید حمیدی، سعید کریمی مطلوب،
دوره 80، شماره 4 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات به نقش پدیده استرس اکسیداتیو در ویتیلیگو اشاره کردهاند. کوآنزیم"کیوتن" یک آنتیاکسیدان لیپوفیلیک ویژه است. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تاثیر درمانی کوآنزیم" کیوتن" در بیماران مبتلا به ویتیلیگو جنرالیزه است.
روش بررسی: مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی، در مبتلایان به ویتیلیگو جنرالیزه مراجعهکننده به درمانگاههای پوست بیمارستان ولیعصر (عج) و کلینیک امامرضا (ع) در اردیبهشت تا مرداد سال 1395 انجام شد. بیماران هنگام مراجعه تحت درمان استاندارد و گروه مورد، علاوه بر درمان استاندارد تحت درمان با قرصهای حاوی کوآنزیم"کیوتن" قرار گرفتند. بیماران در هنگام اولین مراجعه، یک و سه ماه پس از شروع درمان از جهت پاسخ درمانی مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: از 50 بیمار، میانگین سنی 3/4±2/26 سال بود. قطر بزرگترین پچ دپیگمانته در هر دو گروه مداخله (000/0P=) و کنترل (001/0P=) در طول سه ماه درمان کاهش یافت. تفاوت فراوانی بیماران در درجهبندی رپیگمانتاسیون مذکور، در انتهای ماه سوم نسبت به انتهای ماه اول درمان، در هر دو گروه مداخله (01/0P=) و کنترل (02/0P=) معنادار بود. در انتهای ماه سوم نیز فراوانی بیماران در هر دو گروه مداخله با 21 بیمار (76%) و کنترل با 18 بیمار (72%) بیشتر در گریدهای 1 و 2 بود، در حالیکه در انتهای ماه اول فراوانی بیماران در هر دو گروه مداخله با 23 بیمار (92%) و کنترل با 23 بیمار (92%) بیشتر در گریدهای صفر و یک بود.
نتیجهگیری: درمان کمکی با کوآنزیم"کیوتن"خوراکی تاثیری در بهبود پچ دپیگمانته در بیماری ویتیلیگو ندارد.
هادی قرهباغیان آذر، آذر قاسمی، الهه حسینپور،
دوره 80، شماره 9 - ( 9-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: میگرن یک بیماری عودکننده است که مکانیسم قطعی آن ناشناخته میباشد. باتوجه به اینکه یکی از پاتوفیزیولوژیهای پیشنهادشده برای بیماری میگرن، بر نقص عملکرد میتوکندریایی سلولهای مغزی و افزایش استرسهای اکسیداتیو و بهدنبال آن آسیبهای عصبی-عروقی دلالت دارد، در این تحقیق تلاش گردیده تا کارایی کوآنزیم Q10 در پیشگیری سردردهای میگرنی مورد بررسی قرار گیرد.
روش بررسی: این پژوهش بهصورت کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور بر روی 112 بیمار با تشخیص میگرن و مراجعهکننده به درمانگاه مغز و اعصاب بیمارستان امام رضا کرمانشاه از فروردین تا شهریور 1397 صورت پذیرفت. بیماران بهصورت کاملاً تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. برای هر دو گروه پروپرانولول mg 40 تجویز شد. به گروه اول بهعنوان گروه مداخله mg 60 در روز CoQ10 در همراهی با درمان پیشگیرانه قبلی تجویز گردید. سپس اختصاصات کمی و کیفی سردردهای میگرنی نظیر تهوع و استفراغ، فوتوفوبی، فونوفوبی، شدت، مدت زمان حمله و فرکانس سردرد از طریق Student's t-test، Mann-Whitney U test و Wilcoxon مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: نتیجه گرفته شد که میزان تاثیر mg 60 مکمل CoQ10 درکنار mg 40 پروپرانولول روزانه در بیماران دارای سردردهای میگرنی باعث بهبود بیشتر علایم نسبت به دریافت پروپرانولول mg 40 روزانه میشود. در گروه مداخله تهوع و استفراغ، فوتوفوبی و شدت سردرد بهطور معناداری نسبت به گروه کنترل بهبود داشته، با این وجود فونوفوبی، فرکانس و مدت زمان حمله سردرد در گروه مداخله تفاوت معناداری با گروه کنترل نداشته است.
نتیجهگیری: اضافه کردن مکمل CoQ10 به رژیمهای روتین پروفیلاکسی میگرن، میتواند باعث کاهش شدت سردرد و برخی علایم همراه شود و عارضه جانبی قابلتوجهی بههمراه ندارد. به این ترتیب Q10 یک انتخاب مناسب در بیمارانی است که به رژیم دارویی استاندارد پاسخ کافی نمیدهند.
سمیرا شهرکی، محمود توکلی، ابوالفضل خواجویراد، مریم مقدم متین، محمد اصل زارع،
دوره 82، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: مهندسی بافت دارای پتانسیل مناسبی برای افزایش کلیههای موردنیاز جهت پیوند کلیه میباشد. هدف از این مطالعه، شناخت روش مناسب جهت تهیه داربستهای کلیه انسانی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه تحقیقی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد از اردیبهشت تا شهریور 1398 انجام گردید. در این مطالعه دو روش سلولزدایی کلیه انسان با هم مقایسه شدند. در روش اول از مواد شوینده Triton X-100 (1A) 1% و SDS (1B) 1% (سدیم دودسیل سولفات) و بهدنبال آن از DNase I استفاده شد. در روش دوم از SDS (2A) 0.5% و SDS (2B) 1% استفاده گردید. کارایی هر یک از روشهای سلولزدایی با استفاده از رنگآمیزی هماتوکسیلین و ائوزین (H&E)، DAPI، استخراج DNA بافت و رنگآمیزی ایمونوهیستوشیمی بررسی شد.
یافتهها: نتایج رنگآمیزی H&E کلیه انسانی سلولزدایی شده حذف موفق هستههای سلولی و حفظ بهتر ماتریکس خارج سلولی را در قطعات مجاورت داده شده با تریتون (1A) در مقایسه با قطعات مجاورت داده شده با SDS (1B) نشان داد. اندازهگیری DNA داربستها نشان داد که تریتون X-100 جهت کاهش DNA در مقایسه با سایر روشهای سلولزدایی موثرتر میباشد. رنگآمیزی IHC حفظ کلاژن IV و لامینین را طی سلولزدایی با تریتون X-100 در روز پنج نشان داد. نتایج IHC حذف کامل آنتیژن لوکوسیت انسانی (HLA) را در داربستهای کلیه انسانی تهیه شده با تریتون در روز پنج نشان داد.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که تریتون X-100 ماده شوینده مناسبتری برای سلولزدایی کلیه انسان در مقایسه با SDS میباشد.